سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

دانشمندان، پاکترین مردم در خلق و خوی وکم طمعترین آنان در خلقت و طبیعت اند .و مرکّب آنان برتر از خون شهیدان است [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  انداختیم - مشق ِ معنوی - اصول تربیت فرزند 11 - باورنکردنی - راهپیمایی - لیست ِ جهیزیه - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 17 + شنبه 98 مهر 27 - 2:0 عصر

امتناع اصلاح ِ بخشی در نظامی که ساختار در آن کار می‏کند، نه آدم‏‌ها
این بخشی نمی‏شود. یعنی چه؟ نمی‏شود بخشی از «سیستم» * را تغییر داد، بدون این‏که تمام آن تحت تأثیر قرار نگیرد. نگرش سیستمی این را می‏گوید. ما با یک نظام مواجه هستیم. هر جا که نظام هست، نظم هست، اجزاء هست و یک کلّ که اجزاء با کنار هم قرار گرفتن آن را ساخته‏اند.
اجزاء با هم متفاوت‏اند. لاجرم باید باشند. کارکردهای هر یک مختلف. مثل هم باشند کلّ نمی‏سازند، نظام نمی‏شود و نمی‏تواند یکپارچه در مسیر واحدی عمل کند. حالا یک بخش را بخواهی اصلاح کنی، نه فقط دیگر بخش‏ها مقاومت می‏کنند و جلویت را می‏گیرند، که همان بخش هم مثل فنری دوباره جای خود باز می‏گردد، تا رها کنی. اصلاح در یک نظام به صورت بخشی غیرممکن است. ممتنع. مدیری بیاید برای اصلاح واحد خودش، طرد می‏شود. کل سیستم او را طرد می‏کند. نمی‏پذیرد. قابل پذیرش نیست.
فضای مجازی را بیاییم اصلاح کنیم. فعلاً آموزش و پرورش را رها کن، بیا مسأله حجاب را کف خیایان حل کنیم. نه، مسجد مهم است، فضای مجازی به کنار، همه تمرکز خود را روی مسجد قرار دهیم. نشد، حوزه علمیه مهم‏تر است، باید تحوّل در نظام آموزشی آن حاصل شود. دانشگاه هم هست. فعلاً مدرسه را درست کنیم، بعد می‏رویم سراغ باقی. مشکل اصلی مسکن است. بیایید چند صد هزار خانه بسازیم و تحویل جوانان بدهیم، ازدواج زیاد بشود، مشکل طلاق را بعد حل می‏کنیم. کودکان بی‏تربیت شده‏اند؟ مهم هست، ولی الآن جمعیت را به اندازه مطلوب برسانیم، بحث تربیت باشد بعد از آن.
خیر، این نمی‏شود. سیستم مثل یک سینی بزرگ است. قدیم می‏گفتند: «مجمع». وسط آن، دقیقاً در نقطه وسط روی میله‏ای تیز استوار شده. مثل ترازو. از همه طرف تعادل می‏خواهد. یک لیوان را یک‏طرف بگذاری، سوی دیگر بالا می‏آید و به سمت سقوط می‏رود. برداری هم. اگر تغییری لازم باشد، ناچاری چند وسیله را با هم اضافه کنی یا با هم کم. تا تعادل را حفظ کنی. جامعه تعادل می‏خواهد. جامعه یک سیستم است. امروز این‏طور است.
وقتی با نظامی مواجه هستیم که آدم‏ها ابزارند و قدرت در اختیار ساختار. تصمیم را ساختار می‏گیرد در راستای آرمان‏ها و اهداف. این‏جا «بخشی» کار پیش نمی‏رود. یک طرح کلان می‏خواهد. «مدل‏سازی» ** لازم است. عناصر محوری شناسایی می‏شود و ترابط آن‏ها بررسی، ملاحظه که شد، ایراد ساختار در می‏آید. همان را برطرف می‏کنند با طرحی جدید. قوانین که تغییر کند و ساختار درست شود، به سرعت تمام مشکلات مرتفع می‏گردد. تمام بخش‏ها.

توضیح بدنامی آدم‏‌هایی که نقشی در خرابی نداشتند، جز عدم آشنایی با سیستم؛ از بازرگان تا روحانی
از ابتدای انقلاب درگیر این مسأله بودیم. هنوز هم. این یک ایراد جدّی‏ست؛ چرا اکثر رؤسای جمهورمان با بدنامی کنار رفتند، در پایان کارشان؟
اگر پنج سیب از باغی بکنی، اولی را باز کردی و کرم داشت، می‏گذاری به حساب احتمال، شانس من بوده است، اتفاق است، در اصطلاح فلسفی «صُدفه» ***. اما اگر دومی را باز کردی و باز هم کرم داشت، مشکوک می‏شوی. بلافاصله سراغ سوّمی می‏روی، اگر صاحب باغ باشی و سوّمی را هم کرمو بیابی، بر می‏آشوبی و فغان می‏کشی: «آی، تمام محصولم از دست رفت!» باغدار چطور با دیدن سه سیب کرمو به قضاوت می‏رسد و داغدار می‏شود؟!
کار کار همان حساب احتمال است. حساب احتمال می‏گوید که «صُدفه» دائمی نمی‏شود، تکرار نمی‏شود. اگر شد دیگر اتفاق نیست. حادثه نیست. اگر تکرار شد علّت دارد. آن را باید جست.
به رزومه آدم‏ها وقتی می‏نگریم، از نخستین رئیس جمهور تا آخری، نمی‏شود راحت قضاوت کرد و همه را بد دانست. خیلی‏هایشان تلاش کردند خوب باشند، خوب رفتار کنند. اما سیستم را نمی‏شناختند. آن‏هایی که دنبال اصلاح وضعیت زندگی مردم بودند، خواستند با ساختار غربی همراه شوند، نفهمیدند که عناصر انقلابی نظام جلوی آن‏ها خواهند ایستاد. خاتمی درست شد و روحانی و آغاز امر با رفسنجانی. آن‏هایی که انقلابی عمل کردند، تمام ساختار کفر که در عمق قوانین کشوری مستتر و پنهان شده، تمام قد در برابرشان ایستادگی کرد. خواستند مفسدین را نام ببرند، قوانین اجازه ندادند، خواستند عمران و آبادانی کنند، تورّم گریبان‏گیرشان شد. نظام بانکداری حالشان را با تکثیر اسکناس و اعتبار گرفت. احمدی‏نژاد هم قربانی این اتفاق است. بازرگان می‏خواست کشور در عرصه سیاست آزاد باشد و غربی رفتار کند، ندید که ملّت غرب را نمی‏خواهد. با تعجب جایگاه خود را رها کرد. اگر با هر کدام از این آدم‏ها خلوت کنی، محرم اسرارشان که باشی، به شگفتی شاید بیایی از این‏که می‏خواستند صواب کنند و کباب شد! خواستند شاید واقعاً. اما بلد نبودند. سیستم را نمی‏شناختند. اشتباه کردند. قصوری که بدنامشان ساخت.
مثال ساختاری آن را عرض می‏کنم. فقط یک نمونه. روزی در قانون اساسی نوشتیم که سه قوّه داشته باشیم؛ به پیشنهاد منتسکیو. یک رئیس جمهور هم، تا مسئول هماهنگی سه قوّه باشد و بر کار آن‏ها نظارت کند. مسئول اجرای قانون اساسی باشد. مسئول و نماد تمام جمهوریت نظام باشد. خُب این نشد. ما یک ولی فقیه هم داشتیم. چیزی که در ساختار منتسکیو دیده نشده بود. نخست وزیر به عنوان رئیس دولت با رئیس جمهور به چالش خورد. آیت‏الله خامنه‏ای *2* شکایت به امام (ره) برد و میرحسین *3* هم از طرف دیگر. قانون اساسی بالاخره اصلاح شد و… چه؟! کدام حذف شد؟ رئیس جمهور یا نخست‏وزیر؟! ظاهر این است که نخست‏وزیر حذف شد و رئیس جمهور شد رئیس دولت. اما، این یک اشتباه لفظی‏ست. وقتی تمام وظایف نخست‏وزیر افتاد گردن رئیس جمهور، هماهنگی قوا و نظارت بر قانون اساسی هم شد وظیفه رهبری، پس در حقیقت این رئیس جمهور بود که حذف گردید و نخست‏وزیر نام او را به ارث برد. خُب این چه اشکالی دارد؟ یک اسم است دیگر. خیر، فقط اسم نیست. توقّع هم هست. عنوان رئیس جمهور برای فردی که این منصب را به دست می‏گیرد توقعاتی همراه می‏آورد؛ تعیین سیاست‏های خارجی، امنیت داخلی، ارتباط با دُوَل جهان و چه و چه. اما در عمل، وقتی متوجه می‏شود بعضی از این تصمیمات از عهده او خارج است و به دست رهبری سپرده شده، وقتی بعضی از وزرا را نباید رأساً و شخصاً تعیین و جابه‏جا کند، به چالش می‏خورد. ایمان آدم‏ها هم مراتب دارد، بعضی بیشتر می‏لغزند و بعضی کمتر.
چنین مواردی کم نیست. تقصیر آد‏م هم نیست. نمی‏شود همه را مقصّر دانست. ساختار از پایه ایراد دارد. غربی بوده در ابتدا، به دلیل سازگار کردن با اسلام و انقلاب بخشی را بر هم زده‏ایم. انگار چوب لای چرخ دوچرخه رفته باشد، مدام لنگ می‏زند. زیرا دیگر یکپارچه و سازگار نیست.

------------------------------------
*  سیستم مجموعه‏ای از اجزای مرتبط است که در کلیت خویش برای ایفای وظیفه‏ای مشخّص در کنش متقابل و هماهنگ با محیط است. در تفکر سیستمی، سازمان‏ها مانند سیستم‏هایی هستند که در دل یک مجموعه‏ محیطی بزرگ‏تر قرار گرفته‏اند. هر سیستم شامل ورودی، خروجی، پردازش و بازخورد است، بنابراین داشتن تفکر سیستمی برای یک مدیر بسیار حائز اهمیت است. به کمک یک نظارت دقیق اگر خروجی ما از خروجی مورد نظرمان فاصله‏ کم و بیش چشم‏گیری داشت، با استفاده از Feedback (بازخورد) ورودی را تغییر داده و Replanning (برنامه‏ریزی مجدّد) می‏کنیم. تفکر سیستمی به مدیران کمک می‏کند تا ساختار، الگوها و وقایع را در پیوند با یکدیگر مورد بررسی قرار دهند و تنها به مشاهده اکتفا نکنند. تفکر سیستمی مبتنی بر نوعی کلّی‏نگری است که با تحلیل، قابل درک نیست. به عنوان مثال در بدن انسان، نحوه‏ رفتار چشم بستگی به نحوه‏ رفتار مغز دارد. هر زیرمجموعه‏ای که از عناصر تشکیل شود، بر رفتار کلّ سیستم مؤثّر است و این تأثیر حدّاقل به یک زیرمجموعه دیگری از سیستم بستگی دارد. به عبارت دیگر اجزای یک سیستم چنان به هم مرتبطند که هیچ زیرگروه مستقلّی نمی‏تواند از آن‏ها تشکیل شود. با استفاده از تعاریف فوق نتیجه می‏گیریم هر سیستمی را نمی‏توان به اجزای مستقل تقسیم نمود و در نتیجه انتظار اوّلیه از هدف اصلی سیستم را برآورده نمی‏سازد. در تفکر سیستمی مدیر سازمان تنها به خروجی اکتفا نکرده و برای رسیدن به هدف به یکایک اجزای سیستم توجه خاص می‏کند.
**  خلاصه‏ای از واقعیت را مدل گویند. به بیان دیگر، نمایش مجرّد (به انگلیسی: abstract) یا فیزیکی یک شیء یا سیستم (سامانه) را (از یک دیدگاه و نگاه خاص) مدل می‏نامند. فرایند ایجاد و انتخاب مدل‏ها را مدل‏سازی نامیده‏اند. مدل‏ها، انواع گوناگون داشته (مثل مدل فیزیکی، مدل (ریاضی)، مدل آماری، مدل گرافی، نرم‏افزاری، و …) و کاربردهای حیاتی متنوّع و فراوانی در همه زمینه‏های علوم و فناوری دارند.
***  صدفه عبارت است از اینکه فرض کنیم حادثه‏ ای خودبخود بدون آنکه شیئی ازاشیاء دخالت داشته باشد، به وجود آید.
*2*  سید علی حسینی خامنه (زاده‏ 29 فروردین 1318، مشهد) معروف به سید علی خامنه‏ای، روحانی مسلمان، مجتهد، مرجع تقلید شیعی و امام جمعه‏ تهران و دومین رهبر ایران است. پس از پیروزی انقلاب ایران در بهمن 1357، سید علی خامنه‏ای عضوی از شورای انقلاب، امام جمعه تهران، و معاون وزیر دفاع شد. پس از آن، یک دوره نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی و دو دوره رئیس‏جمهور ایران شد.
*3*  میرحسین موسوی خامنه (11 اسفند 1320 در خامنه) سیاستمدار اصلاح طلب ایرانی، نقاش و معمار اهل ایران است. او یکی از نخستین اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و یکی از بلندپایه‏ترین اعضا و قائم‏مقامِ دبیرکل این حزب در دهه‏ شصت و نخستین سردبیر ارگان حزب جمهوری، و پنجمین و آخرین نخست‏وزیر جمهوری اسلامی ایران از سال 1360 تا 1368 بود. او پس از درگذشت سید روح‏الله موسوی خمینی، بنیان‏گذار جمهوری اسلامی، با تغییر قانون اساسی و حذف پست نخست‏وزیری، از فعالیت‏های اجرایی کناره گرفت.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انداختیم - مشق ِ معنوی - اصول تربیت فرزند 11 - باورنکردنی - راهپیمایی - لیست ِ جهیزیه - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 + پنج شنبه 98 مهر 25 - 9:0 صبح

تنها راه نجات قایق توفان‏‌زده؛ بازگشت به سنّت، با تجربه کفر مدرن؛ آیا ما غرب را می‏شناسیم؟
کفر، مدرن شده است. قبلاً نبود. قبلاً کفر، مدرن نبود. ما همان‏چه نبود را می‏شناسیم. اما این کفر جدید را، این کفر ساخت‏یافته و نظام‏ساخته را اصلاً نمی‏شناسیم. با مفاهیم اولیه آن و بنیادینش آشنا نیستیم. همین است که هنوز قادر نشده‏ایم آثار ساختاری آن را کنترل کنیم.
در نظام مدرن، کفر تبدیل به وصف ساختار شده است. قبلاً و پیش از این، فردمحور که اداره می‏شد، تصمیمات که دست افراد بود، کفر هم وصف همان‏ها. اگر یکی کافرتر بود و قساوت بیشتری داشت، چنگیز می‏شد و بیشتر کشتار می‏کرد. آن‏که در کفر رقیق‏تر، وصف فرد است دیگر، حاکم هم که می‏شد، بیش از دو سه نفر را نمی‏توانست.
اما امروز، ساختار کافر است. این‏طور بنا شده اصلاً. مهم نیست چه کسی رئیس‏جمهورشان باشد، یا صدراعظم. جناح‏ها هم تأثیر چندانی ندارند. به قول خودشان سرمایه ترسوست. سرمایه است که تصمیم می‏گیرد. اگر بهترین آدم دنیا هم باشد، صدراعظم کشورشان شود، نمی‏تواند به مردم فلک‏زده و بیچاره کشورهای آفریقایی کمک کند، زیرا ساختار اجازه نمی‏دهد. ساختار بر مبنای نظریه «منفعت شخصی» چیده شده، ماکیاولی طراحی شده، اسمیتی‏ست، نمی‏تواند به نفع کودکان گرسنه آفریقا از پیمانی خارج شود، سرمایه اجازه نمی‏دهد. تصمیم با سرمایه است.
راه ما چیست؟ بازگشت به سنّت‏های دینی خودمان؛ تقوا. هدف و آرمان ما سود و منفعت بیشتر نیست. دنبال رفاه بیشتر نیستیم. دنیاپرست اصلاً نیستیم. ما باید به ایمان خویش و تاریخی خود باز گردیم. چون کلام اقبال بزرگ *:
       پس چه باید کرد ای اقوام شرق       باز روشن می شود ایام شرق
             در ضمیرش انقلاب آمد پدید       شب گذشت و آفتاب آمد پدید
      یورُپ از شمشیر خود بسمل فتاد       زیر گردون رسم لادینی نهاد
      در نگاهش آدمی آب و گل است       کاروان زندگی بی منزل است
          روح شرق اندر تنش باید دمید       تا بگردد قفل معنی را کلید
اما این بازگشت باید با ابزاری نو باشد، با شیوه‏ای جدید، با تجربه‏ای که از کفر مدرن آموخته‏ایم؛ وصف‏سازی برای جامعه و نظام. ما باید تقوا را «وصف نظام» کنیم، همان‏طور که کفار کفر را کردند. طوری که بدترین آدم‏ها اصلاً نتوانند در سیستم بالا بروند. اصلاً جایی برای آن‏ها نباشد. به نفع‏شان اصلاً نباشد. نخواهد اصلاً خودشان که در سیستم اسلامی مدیر باشند، مدیریت ‏آن‏چنان پرهزینه، که دنیاپرستان را طرد کند. ما باید تقوا را وصف ساختار اداره کشور کنیم، با تمام مفاهیم و معانی و راهکارهای اخلاقی‏مان. تمام فضایل اخلاقی باید وصف نظام شود؛ صداقت، عدالت، رفق و مدارا، اشداء علی الکفار و…. چطور ممکن است؟ ما تحت فشار کفر هستیم امروز. آن‏چه به آن‏ها اعطا شده سبب این فشار است. مؤمنین باید حرکت کنند. وقت پیشرفت رسیده است. تلاش می‏خواهد. موضوع تلاش چیست؟ بازگشت به مبانی ایمانی البته با تجربه مدرن! انقلاب باید «ساختار متّقی» بسازد، در مقابل «ساختار کفر».

----------------------------------
*  محمد اقبال لاهوری یا علامه اقبال (به اردو: علامه محمد اقبال) (18 آبان 1256 سیالکوت تا 1 اردیبهشت 1317 لاهور) شاعر، فیلسوف، سیاست‏مدار و متفکر مسلمان پاکستانی بود که اشعار زیادی نیز به زبان‏های فارسی و اردو سروده‏است. اقبال نخستین کسی بود که ایده‏ یک کشور مستقل را برای مسلمانان هند مطرح کرد که در نهایت منجر به ایجاد کشور پاکستان شد. اقبال در دوران جنگ جهانی اول در جنبش خلیفه که جنبشی اسلامی بر ضد استعمار بریتانیا بود، عضویت داشت. وی با مولانا محمد علی و محمد علی جناح همکاری نزدیک داشت. وی در سال 1920 در مجلس ملی هندوستان حضور داشت. اقبال همواره کوشیده‏است که مردم را آگاه کرده و از بند استعمار برهاند؛ ازاین رو نگاهی ژرف به کشورهای استعمارشده‏ اسلامی پیرامون خود داشت و با نظر به ویژگی‏های سیاسی آن زمان و اندیشه‏های اسلامی، او پذیرش ویژه‏ای پیدا کرد. دلیل دیگر چهره‏ فرامرزی وی را می‏توان در پیوستگی فرهنگی و تاریخی و مذهبی کشورش با برخی کشورهای همسایه مانند ایران و افغانستان دانست.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انداختیم - مشق ِ معنوی - اصول تربیت فرزند 11 - باورنکردنی - راهپیمایی - لیست ِ جهیزیه - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 15 + سه شنبه 98 مهر 23 - 4:0 عصر

نظام اسلامی به مثابه یک تمدن نوین، برای رسیدن به گام دوم خود نیاز به فرصت دارد. زمانی که اندیشه اندیشمندان آن گرد هم آید و عزم ملّی بیافریند، در طراحی ساختارهایی که تا کنون در هیچ کجای عالم وجود نداشته است. ساختارهایی متناسب و ویژه برای این انقلاب با این شعارهای خاصّ و منحصر به فرد. ما باید شعار فرهنگی خود را بیابیم و برای تحقق آن تلاش کنیم.

تسریع حاکمیتی و ضرورت حمایت سیاست از فرهنگ
وقتی ساختارها کفرند، پیش از انقلاب بوده‏اند و پس از آن هم باقی ‏مانده، نمی‏شود که همه چیز را به حال خود رها کرد تا در یک محیط آزاد متحوّل بشود. دست مردم را که رها کنی، در حقیقت به چاه طراحی شده توسط ساختار غربی انداخته‏ای. دنیاپرستی و سرمایه‏محوری آن‏چنان قوی می‏کشد، به دلیل چارچوب‏های مادی نظام اداره کشور، شیوه مونتسکیو * و ماکیاولی **، مگر آزادی کمک به اصلاح می‏کند؟ بیشتر افساد است.
انقلاب سیاسی باید زمینه‏ساز انقلاب فرهنگی باشد. باید با اعمال قدرت، فرهنگ را جهت دهد و همسو کند. گام دوم وقتی جلو می‏افتد که حاکمیت در آن اعمال نفوذ نماید. اگر ساختارهای غربی نیامده بود و ابزارهای شکل‏دهنده رفتار را حاکم نکرده بود، بله، البته که می‏شد رها کرد تا در یک محیط باز، فرهنگ به صورت طبیعی شکل بگیرد و متبلور شود؛ فرهنگ انقلاب اسلامی. ساختارهای جدیدِ متناسب ساخته شود و جای خود را در نظام باز کند. اما، ساختارهای غربی هستند. جامعه باز سمت و سوی مشخصی در همان ساختارها دارد. چنین جامعه بازی قطعاً دشمن دارد و ما باید از دشمنان آن باشیم ***. جامعه باز زمانی برای ما مطلوبیت دارد که ساختارهای غربی محیط آن را نبسته باشند. که امروز بسته‏اند. اصلاح انقلابی اصلاً در چنین جامعه باز و رها شده‏ای محقق نمی‏شود. مکانیزم بازار اجازه عمل را نمی‏دهد. نظام اسلامی نباید مردم و نهادهای مردمی را رها کند و امید داشته باشد تا گام دوم انقلاب به زودی محقق شود.
استاد حسینی الهاشمی (ره) یکی از نخبگانی بود که در دهه‏های نخست انقلاب، شعار انقلاب فرهنگی را با تأسیس «دفتر مجامع مقدماتی فرهنگستان علوم اسلامی قم» *2* بر افراشت. بسیاری از بزرگان نیز روزهای اول با او همراهی کردند. اما به تدریج با دور شدن از عصر طلایی نهضت، ساختارها توجهات را برگرداند و عادی‏سازی اتفاق افتاد و او با شاگردان خود در مؤسسه‏ای که تأسیس کرده بود تنها شد و در سال 1379 هـ ش در اوج همین انزوا بدون هیچ بودجه‏ای که بتواند مسیر انقلاب فرهنگی را ادامه دهد از دنیا رفت.
وقتی در راستای خصوصی‏سازی و کاهش تصدّی‏گری دولت، اصل 44 قانون اساسی *3* بازتعریف می‏شود، به نحوی که بتواند مفرّی برای نظام سرمایه‏داری شود، این نحوه رهاسازی به نفع مردم‏سالاری نیست. اگر چه ذیل نام مردم‏سالاری درج شده باشد. «آتش به اختیار» *4* واگذاری نهادها به دست مردم است. مسئولین است. متخصین و نخبگان است. سپردن وضعیت کشور به مکانیزم تعادلی بازار. وقتی ساختارها با دست نامرئی اسمیت بسته شده‏اند، پیش از انقلاب، جهت را می‏رباید و دسته‏بندی‏ها را طوری شکل می‏دهد که از درون همین آدم‏های خوب، بدترین‏ها رشد کنند و جایگیری کرده، این بار انقلاب را بربایند.
همه ما بازی خوردیم. نخبگان ما هم بازی خوردند. ساختارهای غربی موجود در اداره کشور ما را بازی دادند. گمان کردیم برای این‏که مردمی باشیم، برای این‏که بخش خصوصی بدرخشد و موفق شود، باید آدام اسمیتی عمل کنیم و مدام به سمت رهاسازی و آزادسازی برویم. خیال کردیم دست نامرئی آدام اسمیت به ما هم چون غرب خدمت خواهد کرد. غافل از این‏که نه تنها غرب خودش در دوره کینز به ضرورت دخالت‏های دولتی رسید، فراتر از آن، این ساختار در مسیر دنیاپرستی و رونق ربا عمل می‏کند و جامعه ما و انقلاب ما اساساً دینی‏ست و نمی‏خواستیم و نمی‏خواهیم به آن‏سو سرازیر شود. ما هر چه دست بازار را باز بگذاریم، مکانیزم آن «علیه» ما عمل می‏کند، نه «له» ما.
حاکمیت باید رسماً و علناً از انقلاب فرهنگی در تولید ساختارهای جدید حمایت کند، پول خرج کند و بودجه تخصیص بدهد و در برابر چشم همگان، نخبگان را جمع کرده و ناگزیر به فکر در این موضوع نماید. این راه سرعت دادن به انقلاب فرهنگی‏ست، گام دومی *5* که همه ما انتظار آن را می‏کشیم.

-------------------------------------
*  شارل-لوئی دو سکوندا (به فرانسوی: Charles-Louis de Secondat) یا بارون دو مونتسکیو (به فرانسوی: Baron de Montesquieu)، یکی از متفکران سیاسی فرانسه در عصر روشنگری که در سال 1689 در بوردو از شهرهای فرانسه زاده شد. به پژوهش‏های علمی، تاریخی و حقوقی توجه ویژه داشت و چون از وضع آن زمان کشور نا خرسند بود با نام مستعار کتابی زیر عنوان نامه‏های ایرانی منتشر ساخت و چون مورد توجه واقع گشت به عضویت فرهنگستان فرانسه برگزیده شد. رفته رفته دست از دادستانی کشید و به تدوین اثر نام‏آور خویش، روح القوانین پرداخت، این کتاب با اقبال عمومی روبرو شد و بعدها نیز از مضامین آن در اداره کشورها و دولت‏ها بهره بسیاری گرفته شد. نظریه سه بخشی (به انگلیسی: Tripartite) منسوب به شارل دو مونتسکیو فیلسوف سیاسی قرن 18 میلادی می‏باشد. مونتسکیو تفکیک قوای سیاسی کشور را در قالب قوای مقننه، مجریه و یک قوه قضائیه تعریف کرده‏است. رویکرد مونتسکیو پرهیز از حکومتی است که بیش از اندازه در دستان یک پادشاه یا مانند آن متمرکز شده باشد. نظام سه بخشی تفکیک قوای مطلق تلقی می‏شود.
**  نیکولو دی برناردو دِ ماکیاولی (به ایتالیایی: Niccolò di Bernardo dei Machiavelli) فیلسوف سیاسی، شاعر، مورخ و نمایشنامه‏نویس مشهور ایتالیایی در 3 مه 1469 در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد و در 21 ژوئن 1527 درگذشت. فرضیه ماکیاولی این بود که هدف مهم دولت پایداری و قدرتمند بودن است. از دیدگاه او، وجود دولت و دستیابی ان به قدرت خود هدف به‏شمار می‏رفت. مصلحت دولت از همه چیز برتر است. این بالاترین خیری است که ماکیاولی دست به دامان آن می‏شود، و از آن هیچ گریزی نیست. وی معتقد بود که دولت تنها موجود قانونی است که مستحق قانون گذاری و اجرای قانون است. دولت موفق، دولتی است که فکر کند بر جنگلی حاکم است که هر کس از زور و حیله بیشتری برخوردار باشد پیروز می‏شود. از نظر وی دولت میل به گسترش و توسعه طلبی دارد. اساس نظریه سیاسی وی بر بدبینی او نسبت به انسانها استوار است. به نظر ماکیاولی، انسانها بالطبع پلیدند و به همین سبب نیاز به نظام‏های سیاسی هماهنگ و با ثبات دارند تا بتوانند به صورت اجتماعی زندگی کنند.
***  اشاره به کتاب «جامعه باز و دشمنان آن»، جامعه باز و دشمنان آن (به انگلیسی: The Open Society and Its Enemies) نام کتابی است از کارل پوپر (1902-1994) فیلسوف انگلیسی اتریشی تبار، که در 1945 انتشار یافت. به نظر پوپر در این کتاب، افلاطون و هگل و کارل مارکس دشمنان جامعه بازند و وی آن‏ها را به نقد می‏کشد.
*2*  فرهنگستان علوم اسلامی قم، موسسه‏ای علمی، پژوهشی و مذهبی است که بعد از انقلاب توسط سید منیرالدین حسینی الهاشمی در شهر قم تأسیس شد. این مؤسسه در زمینه نظریه‏پردازی در تولید علم دینی فعال است و تاکنون ایده‏های جدیدی را در این زمینه طرح کرده‏است. بعد از مرگ سید منیرالدین حسینی الهاشمی در سال 1379 سید محمدمهدی میرباقری مسئولیت این فرهنگستان را عهده‏دار است.
*3*  اصل 43قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به بیان رهنمودهای کلی و دیدگاه‏های و انتظارات از اقتصاد در جمهوری اسلامی پرداخته‏است و اصل 44 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به بیان ساختار اقتصاد کشور از دید حقوقی. در این اصل تأکید شده که بنیان اقتصاد ایران دولتی است و فعالیت بخش خصوصی به‏عنوان مکمل و پایین دست پذیرفته می‏شود. به استناد این دو اصل بخش عظیمی از کارخانجات، شرکت‏ها و املاک پس از انقلاب 57 مصادره شده بود. این دو اصل در بازنگری قانون اساسی در سال 68نیز تغییری نکرد. آیت الله خامنه‏ای در خرداد سال 84طی ابلاغیه‏ای در این اصل تجدید نظر کرد و فعالیت بخش خصوصی را در بخش‏های بالادستی و بنیانی اقتصاد مجاز شمرد. وی سال بعد بند "ج" این ابلاغیه را که مربوط به واگذاری بخش‏های کلان اقتصاد ایران به بخش خصوصی بود را نیز به دولت ابلاغ کرد.
*4*  رهبر انقلاب در دیدار رمضانی سال 1396 با دانشجویان، آن‏ها را به تلاش جدی و همه‏جانبه برای غلبه دادن گفتمان انقلاب در دانشگاه توصیه نمودند. ایشان در ضمن این بحث فرمودند: «من به همه‏ی آن هسته‏های فکری و عملی جهادی، فکری، فرهنگی در سرتاسر کشور مرتّباً میگویم: هرکدام کار کنید؛ مستقل و به‏قول میدان جنگ، آتش‏به‏اختیار.»
*5*  گام دوم انقلاب بیانیه‏ای است که از سوی رهبر جمهوری اسلامی ایران، سید علی خامنه‏ای به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر گردیده‏است و در آن برای استمرار راه انقلاب اسلامی به تبیین دستاوردهای چهل سال گذشته می‏پردازد. او در این بیانیه با هدف «جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ» توصیه‏هایی ارائه می‏دهد. در این بیانیه سید علی خامنه‏ای، ملت ایران، به ویژه جوانان را مورد خطاب قرار می‏دهد و به توضیح و روشن کردن مسئله‏ برداشتن «گام دوم» به سوی آرمان‏های انقلاب اسلامی در 7 فصل می‏پردازد.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: آقامنیر 97 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انداختیم - مشق ِ معنوی - اصول تربیت فرزند 11 - باورنکردنی - راهپیمایی - لیست ِ جهیزیه - 
توجه ِ ساعتی + سه شنبه 98 مهر 23 - 8:41 صبح

مدرسه که باز شد
همان روزهای نخست
سیداحمد شاکی آمد خانه:
«ساعت کلاسمون خرابه!»
- خراب نیست پسرم
احتمالاً باتریش تموم شده
یه باتری ببر بده معلم وصل کنه بهش!

سیدمرتضی هم شنید:
«ساعت کلاس ما هم باتری نداره»
- تو هم یه باتری ببر مدرسه!

برداشتند و بردند و معلّم نصب کرد و ساعت کلاس‌شان راه افتاد
خیلی خوشحال این‌بار به خانه آمدند
نه فقط از راه افتادن ساعت‌شان
که
از عزیز شدن پیش معلّم‌شان
پیش هم‌کلاسی‌هایشان
از چه؟!
از «توجه»

روز بعد مریم گلایه کرد:
«کلاس ما اصلاً ساعت نداره!»
و پیشنهادی هم اضافه:
«بابا، میشه از همین ساعتایی که برای خودمون ساختیم برای کلاس بسازیم؟»
- بله دخترم
چرا نشه
یکی درست می‌کنیم

و درست کردیم
با کمک هم
از این ساعت‌ها



قبلاً نوشته بودم
این‌جا
یک سال پیش
وقتی خود مریم زد و ساعت خانه را شکست
موتورش ول شد
رها
بدنه نداشت
ولی موتور بود
با چند تکه فوم ماکت‌سازی یک ساعت ساختیم
موتور را نصب کردیم
و اکنون
یک‌سال است که کار می‌کند
و همه از آن راضی

مریم ساعت را برد مدرسه
وقتی برگشت
حالش قابل توصیف نبود:
«همه خوشحال شدند، معلّم‌ها تعجب کرده بودند! می‌پرسیدند: خودت درست کردی؟!»

خب چند معلّم دارد دیگر
غیر از ابتدایی‌ست
عربی، فارسی، انگلیسی، ریاضی و...
هر درسی یک معلّم
روال متوسطه این‌طور است
کلاس هفتم

آن‌قدر تعریف کرد و تعریف
از شادی‌های هم‌کلاسی‌ها
از آن همه «توجّه»
که
به این نهایت رسید:
«یکی از معلّما دوازده تومن پول داده گفته یکی برای منم درست کن، به عنوان بیعانه، رنگشم گفته چی باشه»

خب ما برای قبلی موتور داشتیم
ولی برای کلاس
از ساعت‌سازی محلّ‌مان خریدیم
موتور را 16 هزار تومان حساب کرد
کمی گران به نظرم رسید
این شد که رفتم در اینترنت
سایتی پیدا کردم و چند موتور سفارش دادم
هر کدام هفت هزار تومان

مریم خودش درست کرد
یک ساعت زیبا برای معلّمش
دقیقاً مثل همان که برای خانه ساخته بودیم
و برای کلاس درسش



اما این پایان ماجرا نبود
یکی دو تای دیگر هم ساختیم
موتور هفت هزار تومانی
فوم هم دانه‌ای پنج هزار تومان
ساعت‌های ارزانی در آمد
خصوصاً این‌که کار دست هم بود!

انسان‌ها «توجه» را دوست دارند
زیرا
شاخص «دوست داشتن» است
دوست داشته شدن

توجه نیاز به هزینه زیاد ندارد
گاهی با همین مبالغ اندک
فقط این‌که «حواست» هست
این مهم است
کسی که به کلاس درس توجه دارد
یک باتری هم ببرد کافیست
همه می‌فهمند
کسی که به فرزندش توجه دارد
کسی که به همسرش
کسی که به دوستانش

«توجه» نیاز به هزینه ندارد
توجه به همین سادگی‌ست
«پیش از آن‌که بگوید انجام دهی»
قبل از این‌که بخواهد!

یک‌جورایی شبیه به نظریه «حق الطاعة» شهید صدر (ره)
دلت باید بتپد
برای خانه و خانواده
کلاس و هم‌کلاسی‌ها و معلّم
جامعه و مردم و رهبران آن
حتی بشریّت
حتی طبیعت
هر چه که خداوند خلق کرده است
وقتی دلت برای «خدا» بتپد
«توجه» پیدا می‌شود
به او و هر آن‌چه که به او وابسته است!


قال أمیرالمؤمنین (ع): «إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً، فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا، فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُکْرِهَ عَمِیَ.» (نهج‌البلاغه، ح193)
براى دل هاى (آدمیان) علاقه و اقبال و (گاه) تنفر و ادبار است. هنگامى که مى خواهید کارى انجام دهید از سوى علاقه و اشتیاق وارد شوید، زیرا اگر قلب را مجبور به کارى کنند نابینا مى شود. (ترجمه مکارم*)
* این روزها ایشان در بستر بیماری هستند، برای سلامتی‌شان دعا می‌کنیم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 404 - مدرسه 32 - سیده مریم 210 - سید احمد 194 - سید مرتضی 177 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  انداختیم - مشق ِ معنوی - اصول تربیت فرزند 11 - باورنکردنی - راهپیمایی - لیست ِ جهیزیه - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 14 + یکشنبه 98 مهر 21 - 8:0 صبح

بحران مشائی‏‌نژادی و فروغلتیدن جامعه در عرفان، وقتی که عقل ناتوان می‏‌نماید
نشانه‏های سرگردانی اجتماعی را می‏بینیم؟ وقتی قدرت از این دست به آن دست می‏شود و مردم به هر که گمان کنند «می‏تواند» امید می‏بندند و رأی می‏دهند، اما امیدشان ناامید می‏شود.
همیشه عقل که به بن‏بست برسد خرافات جا باز می‏کند. وقتی مال را دزد برده است، چرا سراغ رمّال و سرکتاب‏بازکن می‏رود؟ چون از دست پلیس کاری بر نیامده و هیچ راه دیگری برای رسیدن به حق خود نیافته. همه دیدیم چطور در یک برهه‏ای تجلّی واقعی انجمن حجتیه و اندیشه‏های آن، نه حتی بدتر، جن و جن‏گیری و طلسم، به هیئت دولت کشیده شد و چه آبرویی از نظام برد. حقیقتاً چرا پاره‏ای از مردم این رفتارها را پسندیدند و همچنان هم می‏پسندند و دفاع می‏کنند؟
راهی جز این نیست که ساختارهایی عاقلانه تدارک کنیم. تا وقتی نشود، راه برای هر عرفان نادرستی باز می‏شود و انحراف خواهی‏نخواهی بر همه جامعه غلبه می‏کند و آینده همان خواهد شد که گذشته. ساختار کفر مردم را کافر می‏کند. چقدر فرصت داریم؟

فرصت و مجال تمدّنی؛ از شعار سیاسی تا شعار فرهنگی؛ انقلاب سیاسی تا انقلاب فرهنگی
البته که زمان نیاز است. هر تمدّنی به زمان نیاز دارد. انقلاب فرانسه در سال 1168 هجری شمسی محقق شد. چگونه پس از 10 سال در 1178 هـ ش آرمان‏هایش به پایان رسید، با قدرت یافتن دیکتاتوری مانند «ناپلئون» *. مگر شعار نخبگان فرانسه «جمهوریت» ** نبود، حکومت مردم بر مردم، مردم‏سالاری؟ چه شد که فردی مستکبر و خودخواه به مثابه یک شاه جدید، یک امپراتور، یازده سال زمام امور این کشور را در دست گرفت؟
نگاهی که به تاریخ فرانسه می‏اندازیم؛ سه دوره جمهوری برای آن معرفی می‏کنند. ? دوره اول همان ده سالی‏ست که سلطنت ملغی می‏شود و کشور در هرج و مرج به سر برده، توسط یک هیئت مدیره اداره می‏گردد. تا وقتی ناپلئون کودتا کرده، امپراتور شده و جمهوری به پایان رسیده است. ? در سال 1227 هـ ش، یعنی حدود پنجاه سال بعد، دوباره انقلاب صورت گرفته و یک‏بار دیگر حکومت جمهوری بر سر کار می‏آید. اما همان فردی که به عنوان رئیس جمهور رأی می‏آورد چهار سال بعد ادعای امپراتوری می‏کند و مجلس را منحل کرده، قدرت سلطنت مطلقه برای خود مقرّر می‏نماید. ? بار سوّم هجده سال بعد در سال 1249 هـ ش تلاش برای تشکیل جمهوری سوّم در فرانسه آغاز می‏شود. شش سال طول می‏کشد تا این جمهوری کاملاً تثبیت شود. در حقیقت از اولین انقلاب فرانسه تا استقرار کامل جمهوریت و قوانین آن و رهایی کامل از فردگرایی سلطنت، 116 سال طول کشید!
این روند مختص فرانسه نیست. یونان، اسپانیا و اتریش نیز از کشورهایی هستند که چند مرحله جمهوری داشته‏اند، تا به وضعیت پایدار و ساختار حقیقی جمهوری دست یابند.
تمدن‏ها اساساً این‏طورند. تحوّلات تمدنی سریع صورت نمی‏گیرد. آن‏چه به سرعت اتفاق می‏افتد تغییر «سیاسی» حکومت‏هاست که به تبع تغییر شعارها روی می‏دهد. تا دیروز می‏گفتند: هر چه شاه بگوید. امروز می‏گویند: هر چه اسلام بگوید یا هر چه مردم بگویند. این تنها تغییر شعارهاست. اما مسأله این است که چگونه؟ وقتی شعار این بود که هر چه شاه بگوید، یا هر چه غرب بگوید، یا هر چه استثمارگران بگویند، برای جریان یافتن این شعار و تحقق آن، ساختارهای پیچیده و مفصلی تدارک شده بود. تمام نظام اداره کشور در ابعاد مختلف؛ بانک، صنعت، کشاورزی، مالیات، حقوق، قضا، قانون، آموزش، ورزش و… همه به گونه‏ای طراحی شده که شعار سیاسی فوق را به عمل نزدیک کند.
انقلاب سیاسی همین است. در هر جمهوری اولی، صرفاً شعارها تغییر می‏کند. اما قوانین و ساختارها، چارچوب‏هایی که تحقق شعارها را تضمین می‏کنند، این‏ها در یک انقلاب دومی باید تغییر یابند؛ انقلاب فرهنگی. انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 طبیعتاً یک انقلاب سیاسی محسوب می‏گردد. ساختارهای اداره کشور و قوانین موضوعه پس از انقلاب تغییر چندانی نداشته‏اند، تغییری عمده و کلان.

-------------------------------
*  ناپلئون یکم یا ناپلئون بناپارت (به فرانسوی: Napoléon Bonaparte) (‎/n??po?li?n, -?po?lj?n/‎;[7] فرانسوی: [nap?le?? b?napa?t] زاده 15 اوت 1769 میلادی – درگذشته 5 مه 1821 میلادی)، به عنوان نخستین امپراتور فرانسه در فاصله سال‏های 1804 تا 1815 میلادی بر این کشور حکومت کرد و نقش بسزایی در تاریخ اروپا ایفا نمود. ناپلئون در ماه مه 1804 توسط سنا به عنوان امپراتور فرانسه شناخته شد و در دوم دسامبر همان سال در کلیسای نوتردام تاجگذاری کرد.
**  جُمهوری یا جُمهوریت نوعی حکومت است که در آن مسئولین حکومتی موروثی انتخاب نشوند، ریاست کشور با رای مستقیم یا غیر مستقیم مردم برگزیده شده و دوران تصدی او محدود باشد. تأکید اصلی مفهوم جمهوری بر عدم وجود منصبی دائمی برای شخص اول مملکت است.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انداختیم - مشق ِ معنوی - اصول تربیت فرزند 11 - باورنکردنی - راهپیمایی - لیست ِ جهیزیه - 
جان کندن + شنبه 98 مهر 20 - 9:29 صبح

باور کنید
دوست دارند
بچه‌ها
جان‌کندن را
خیلی هم زیاد!

گفتم بس است
این همه سابیدن که نمی‌خواهد
اما
دست بردار نبود
سیداحمد گلم!



بیکار بود
بیکار بیمار است
دستم در خورش کرفس
ناهار می‌پختم
بعدازظهری‌ست
مشق‌ها را روز قبل نوشته
صبح است و بیکار
انسان سالم بیکار نمی‌ماند
نباید بماند
این شد که گفتم برود یک فیلتر هود بخرد
وقتی برگشت
گفتم عوض کند
موقع عوض کردن
گفتم یک دستمال هم بکشد
اما...

«ببین چقدر تمیز شده!»
دیگر ول کن نبود که
یک ظرف کامل شوینده را مصرف کرده
اما
ارزشش را داشت
ارزش یاد گرفتن را
تجربه کردن را
فعالیت را
احساس پیروزی را

بچه‌ها جان‌کندن* را دوست دارند
تا احساس پیروزی کنند
احساس قدرت
احساس بزرگ شدن
این احساس را نیاز دارند
تا بخواهند
طلب کنند
تا بشوند
انسانی قدرتمند
در بزرگسالی‌شان
این ارزش‌ها باید در ذهن‌شان پرورانده شود

انسان ِ بیکار به کار نمی‌آید
به درد نمی‌خورد یعنی
روح و روانش
چه کودک باشد و چه بزرگ
چه مرد یا زن
انسان باید در حال تلاش باشد
پیوسته و مداوم!

* جان‌کندن: اصطلاحی به معنای تلاش بسیار زیاد و فوق طاقت!

پ.ن.
سیدمرتضی هم مشغول پر کردن ظرف‌های نمک و فلفل و چیزهای دیگر
کلاً سر و سامان دادن مواد اولیه آشپزخانه!


قال أخو الرسول (ع): «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تَحْقِرُوا مِنْهُ شَیْئاً، فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ» (نهج‌البلاغه، ح422)
کار نیک انجام دهید و هیچ مقدار از آن را کم مشمارید چرا که کوچک ان بزرگ و کمش بسیار است. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 262 - فرزند 404 - کار 33 - سید احمد 194 - سید مرتضی 177 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  انداختیم - مشق ِ معنوی - اصول تربیت فرزند 11 - باورنکردنی - راهپیمایی - لیست ِ جهیزیه - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 13 + جمعه 98 مهر 19 - 11:0 صبح

تجربه بنی‌‏اسرائیل در قرآن و امّت برگزیده خداوند
گاهی انسان اصلاً متعجب می‏شود، وقتی حجم توجهی که در «قرآن مسلمین» به «اهل تورات» شده است را می‏بیند! چه رازی در آن است؟! خداوند چرا باید در کتاب مسلمانان این‏همه بنی‏اسرائیل را خطاب قرار دهد؟
«ای بنی اسرائیل! نعمت های مرا که به شما عطا کردم، یاد کنید و به پیمانم [که سفارش به عبادت و ایمان به همه انبیا به ویژه پیامبر اسلام است] وفا کنید تا من هم به پیمان شما [که توقع ثواب وپاداش در برابر عبادت وایمان است] وفا کنم» *.
خداوند نعمت‏های فراوانی به فرزندان یعقوب (ع) داد، نه، بالاتر از آن، آن‏ها را از همه معاصرین خود برتر کرد: «ای بنی اسرائیل! نعمت های مرا که به شما عطا کردم و اینکه شما را بر جهانیانِ [زمانِ خودتان] برتری دادم، یاد کنید» **.
خداوند نوادگان اسحاق (ع) را از دشمنان نجات داد و از دشواری‏ها و عذاب‏های فراوان: «ای بنی اسرائیل! به راستی شما را از دشمنتان نجات دادیم، و با شما در جانب راست طور وعده گذاشتیم و ترنجبین و مرغ بریان را بر شما نازل کردیم» *** و «همانا ما بنی اسرائیل را از آن عذاب خوارکننده نجات دادیم.» *2*
اما بنی اسرائیل مسیر حرکت خود را عوض کردند و بیراهه رفتند: «البته ما از بنی اسرائیل [بر اطاعت از خدا و پیروی از موسی] پیمان گرفتیم و پیامبرانی به سوی ایشان فرستادیم؛ هرگاه پیامبری احکام و قوانینی که دلخواهشان نبود برای آنان می آورد، گروهی را تکذیب کرده و گروهی را می کشتند!» *3*
اما این امّت برگزیده الهی به عهد خود وفا نکردند و خداوند جور دیگری با آن‏ها رفتار کرد: «از بنی اسرائیل بپرس: چه بسیار نشانه‏های روشن به آنان عطا کردیم، و هرکس نعمتِ [هدایت] خدا را پس از آنکه به او رسید، تبدیل [به کفر] کند، [بداند] که یقیناً خدا سخت کیفر است.» *4*
زیرا: «این [کیفر سخت] به سبب این است که خدا بر آن نیست که نعمتی را که به قومی عطا کرده [به عذاب و نقمت] تغییر دهد تا زمانی که آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاک و اخلاق حسنه ای که] دارند [به کفر، شرک، عصیان و گناه] تغییر دهند» *5* و «یقیناً خدا سرنوشت هیچ ملتی را [به سوی بلا، نکبت، شکست و شقاوت] تغییر نمی‏دهد تا آنکه آنان آنچه را [از صفات خوب و رفتارشایسته و پسندیده] در وجودشان قرار دارد به زشتی‏ها و گناه تغییر دهند. و هنگامی که خدا نسبت به ملتی آسیب و گزند بخواهد [برای آن آسیب و گزند] هیچ راه بازگشتی نیست» *6*
وقتی این نوادگان ابراهیم (ع) مورد غضب الهی قرار گرفتند، خداوند بدمردمانی را بر آن‏ها مسلّط کرد: «پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده [عذاب و انتقام ما به کیفر] نخستین فسادانگیزی و طغیان شما فرا رسد، بندگان سخت پیکار ونیرومند خود را بر ضد شما برانگیزیم، آنان [برای کشتن، اسیر کردن و ربودن ثروت و اموالتان] لابه لای خانه‏ها را [به طور کامل و با دقت] جستجو می‏کنند؛ و یقیناً این وعده‏ای انجام‏شدنی است… پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده دوم [برای عذاب و انتقام] فرا رسد، [پیکارگرانی بسیار سخت‏گیر بر ضد شما برمی‏انگیزیم] تا شما را [با دچار کردن به مصایب سنگین و گزند و آسیب فراوان] غصه‏دار و اندوهگین کنند و به مسجد [الاقصی] درآیند، آن گونه که بار اول درآمدند تا هر که و هر چه را دست یابند، به شدت در هم کوبند و نابود کنند.» *7*

آیا امّت برگزیده باز هم عوض خواهد شد؟
ولی در این میانه، چه چیز سبب شد که آن‏ها به زشتی‏های خود ادامه دهند و از تذکرات شدید الهی درس نگرفته، اصلاح نشوند؟ بیچارگی و نادانی آن‏ها را خداوند در این استدلال غلط‏شان نشان می‏دهد: «و یهود و نصاری گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم. بگو: [اگر گفتار شما درست است] پس چرا خدا شما را به گناهانتان عذاب می کند؟ بلکه شما هم بشری هستید از مخلوقاتی که خدا آفریده است. هر که را بخواهد می‏آمرزد، و هر که را بخواهد عذاب می‏کند.» *8*
امّت موسی (ع) و امّت عیسی (ع) هر کدام در زمان خود، آن‏قدر مشمول عنایات و الطاف ربوبی قرار گرفتند که به اصطلاح، خودشان را گم کردند. گمان کردند این نعمت‏ها از باب رفاقت و دوستی با خداست و همین برای همیشگی بودن‏شان کافیست. پنداشتند خداوند چون آن‏ها را برگزیده و بهترین رسولان خود را برای هدایت‏شان ارسال کرده، دیگر خر مراد را سوارند و خرشان از پل گذشته است. هر چه بخواهند بکنند و هیچ عقابی دنبالشان نیست. خداوند صراحتاً چنین نسبت‏هایی را نفی می‏کند و رسماً اعلام می‏کند: همه‏تان بشر هستید و نزد من مساوی. هر که گناه کند عقاب می‏شود و هر که عمل صالح انجام دهد نجات می‏یابد.
فراموش نکنیم که این خطابات قرآن به فرد یا افراد خاصّی نیست. مخاطب امّت است. جامعه بنی‏اسرائیل، جامعه یهود و جامعه نصارا. جامعه مسلمان چطور؟ جامعه شیعه چطور؟ جامعه ایران چطور؟ آیا ملّت ما از این قاعده مستثنی‏ست؟! نیست. می‏دانیم و باید بدانیم که نیست. توجه داشته باشیم که هیچ مناسبت و رابطه متفاوت و خاصّی بین این منطقه از جهان و مردم آن با خداوند وجود ندارد، جز ایمان و عمل صالح. اگر این ایمان و عمل صالح از دست برود، خداوند استثناء قائل نمی‏شود.

-------------------------------
*  یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ (بقره:40)
**  یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعَالَمِینَ (بقره:47 و 122)
***  یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ قَدْ أَنجَیْنَاکُم مِّنْ عَدُوِّکُمْ وَوَاعَدْنَاکُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَی? (طه:80)
*2*  وَلَقَدْ نَجَّیْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِینِ (دخان:30)
*3*  لَقَدْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ رُسُلًا ? کُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَی? أَنفُسُهُمْ فَرِیقًا کَذَّبُوا وَفَرِیقًا یَقْتُلُونَ (مائده:70)
*4*  سَلْ بَنِی إِسْرَائِیلَ کَمْ آتَیْنَاهُم مِّنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ ? وَمَن یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّـهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّـهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (بقره:211)
*5*  ذَ?لِکَ بِأَنَّ اللَّـهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی? قَوْمٍ حَتَّی? یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ? وَأَنَّ اللَّـهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (انفال:53)
*6*  إِنَّ اللَّـهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی? یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ? وَإِذَا أَرَادَ اللَّـهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ (رعد:11)
*7*  فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ ? وَکَانَ وَعْدًا مَّفْعُولًا … فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوءُوا وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِیُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِیرًا (اسراء:5 و 7)
*8*  وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَی? نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّـهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ? قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُم بِذُنُوبِکُم ? بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ ? یَغْفِرُ لِمَن یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاءُ (مائده:18)


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انداختیم - مشق ِ معنوی - اصول تربیت فرزند 11 - باورنکردنی - راهپیمایی - لیست ِ جهیزیه - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 12 + چهارشنبه 98 مهر 17 - 6:0 عصر

سال‏های تکرار و روزمرگی؛ نوسانات سینوسی راست و چپ
انقلاب وحدتی شگفت داشت. امام خمینی (ره) با صبر و حلمی که به کار بست و کوتاه‏سخنی‏ها و به‏جاگویی‏ها، همه گروه‏ها و دسته‏ها را با خود همراه کرد. اعتماد همه را به دست آورد. همه با او احساس هم‏جهتی کرده، هیچ هوای نفس و کیش شخصیتی در وی مشاهده نمی‏شد. این وحدت توانست همه استثمار را به یک آن دود کند، همان‏طور که می‏توانست صد سال قبل هم همین کار را انجام دهد، اما آن روز شخصی مانند امام (ره) در میان ما نبود.
این همان محوریتِ فرد است. شبیه به نقل قولی که از نادر * شده، پس از پیروزی بر افاغنه از سرداری پرسید: تو که موقع حمله افغان‏ها بودی، چرا همان وقت این‏گونه جنگ نکردی؟ و سردار به نادر پاسخ داد: من بودم، ولی فرماندهی چون تو نبودی!
وقتی فرد، محور تصمیم‏گیری باشد، بود و نبود آن مهم می‏شود. نگران‏کننده می‏شود. مسیر را تغییر می‏دهد اصلاً. کافیست اسامی رؤسای جمهور کشور را از ابتدا تا امروز روی یک برگه کاغذ بنویسیم. جابه‏جایی را به وضوح مشاهده می‏کنیم. یک روز دعوای «روحانیون»‏ و «روحانیت» مطرح می‏شود، مردم به یک طرف اعتماد می‏کنند، وقتی جواب نمی‏دهد، بار دیگر به طرف دیگر. در تمامی انتخابات‏ها، حتی مجلس شورا. مدتی بعد «کارگزاران» می‏شود و بعد «اصول‏گرا» و «اصلاح‏طلب». و آن‏چه تکرار می‏شود تغییر جهت‏ها در هر جابه‏جایی.
وقتی ساختار، محور تصمیم‏گیری نباشد، مردم سرگردان می‏شوند. به هر طرف که رأی می‏دهند تمام گذشته را می‏کوبد و فرو می‏ریزد و بنایی نو بنیان می‏نهد. ولی مگر چهار سال کافیست برای عمران؟ مردم البته این را می‏دانند. می‏فهمند که چهار سال برای از پایه ساختن کافی نیست. همین است که همیشه وفا کرده، هر که را آورده، هشت سال به او فرصت داده‏اند. هیچ رئیس دولتی را نیمه کاره رها نکردند، چهار ساله. اما حالا مگر هشت سال برای از پایه ساختن کافیست؟!
اگر «فرد» تصمیم‏گیر نهایی نبود، ساختن در هشت سال منحصر نمی‏شد. «ساختار» تصمیم می‏گرفت و برنامه‏ها مدیریت کشور را واقعاً بر عهده می‏گرفتند. آن وقت چهل سال فرصت داشتیم. از روز اول تا امروز. چه می‏شد؟ خیلی بیشتر پیش می‏رفتیم. هر هشت سال به هشت سال همه روند را بر هم نمی‏زدیم، تا از نو آغاز کنیم. انگار هر هشت سال به جای نخست خود باز می‏گردیم؛ روز نخستی که نظام اسلامی را تأسیس کردیم. این می‏شود؟ شدنی‏ست؟ تا چه زمانی؟

ناامیدی بستری و امیددهی رهبری؛ اعتماد تا کجا؟
پیوسته رخ می‏دهد. سال به سال و گاهی ماه به ماه. مقام معظّم رهبری (دام ظلّه) هم توجه به این مطلب دارند. می‏فهمند که مردم رو به یأس می‏روند. همین است که امید می‏دهند و در پاره‏ای بیانات، به شکلی ویژه، محسّنات و رویش‏های انقلاب را بر می‏شمرند، تا مردم توجه به خوبی‏ها پیدا کنند و امید به آینده. او آینده را می‏بیند، آینده‏ای شاید کمی دور، در عمق استراتژیک و راهبردی نظام، اما شدنی و مطلوب.
چند بار ایشان باید فرصت فراهم کنند؟ برای نخبگان جامعه؟ برای کسانی که قرار است طراح «ساختار» مدیریت نظام اسلامی باشند؛ در حوزه و دانشگاه؟ چند بار؟ و مردم، مردم تا چه زمانی بر این اعتماد باقی می‏مانند؟ فراموش نکنیم که هر بار ایشان از اعتبار خود برای نظام مایه می‏گذارند، اگر طراحی ساختار اسلامی عقب بیافتد، از اعتبار ایشان نزد مردم کاسته خواهد شد. این امری گریزناپذیر است. چه کسانی مسئول طراحی ساختارهای اداره یک نظام هستند، پیش از آن‏که دیگر آبرویی برای رهبری نظام باقی نمانده باشد؟

-----------------------------------
*  نادر شاه افشار (زاده 1067 شمسی درگز – مقتول 1126 در قوچان) که پیش از پادشاهی نادر قلی خوانده می‏شد، ملقب به تهماسب‏قلی خان از ایل افشار خراسان که از 1114 تا 1126 خورشیدی پادشاه ایران و بنیان‏گذار دودمان افشاریه بود. سرکوب افغان‏ها و بیرون راندن عثمانی و روسیه از کشور و تجدید استقلال ایران و نیز فتح دهلی و ترکستان و جنگ‏های پیروزمندانه او سبب شهرت بسیارش شد. همچنین او آخرین کشورگشا و فاتح آسیایی است.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انداختیم - مشق ِ معنوی - اصول تربیت فرزند 11 - باورنکردنی - راهپیمایی - لیست ِ جهیزیه - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 11 + دوشنبه 98 مهر 15 - 12:0 عصر

اکنون به اصل بحث بازگردیم. چه شد که ایران نیز مانند هند آماده ظهور پدیده استعمار و حضور استثمارگران شد؟ غلبه درون‏گرایی عرفانی با قرائتی نوین که توانست جای خود را در میان فقهای بزرگ شیعه باز کند. خالی از لطف نیست که تاریخ مشروطه را ورق بزنیم و منازعات و اختلافات دو فقیه بزرگ؛ صاحب کفایه و صاحب عروه، را مشاهده کنیم. یکی طرف‏دار مشروطه و دیگری مخالف آن، جامعه ایرانی را دو پاره کردند و آن‏چنان ضعیف و مستأصل، تا به سادگی در حلقوم استکبار انگلیس فرو رود. مردم تکلیف خود را از کجا بایستی می‏فهمیدند؟ وقتی مرجعیّت کثرت پیدا کند و یقین هر مرجع برای خودش و مقلّدینش حجّت باشد، آیا سنگ روی سنگ بند می‏شود؟! وحدت پیدا می‏شود؟!

در این دویست سال چه بر کشور گذشت؟
هنگامی که «فردمحوری» به اوج و غایت قصوای خود رسید و همه قله‏های دانش‏مان را فتح کرد، عرفان و درون‏گرایی زاییده آن و رنجی که در آن پیوسته ستایش می‏شود و تسلیم در برابر ظلم و ستمی که معلوم نیست چندان هم شیطانی باشد، چه که در حکمت متعالیه خداوند هرگز شر نمی‏آفریند و هر چه آفریده است لزوماً خیر محض، کرامات علما نیز پیوسته رنج زیاد از حدّ آن‏ها را به رخ جامعه می‏کشد و مردم را به مشابهت با آنان دعوت می‏کند، تا تلاش نکنند و قانع باشند و بیشتر از آن‏چه دارند نخواهند، خُب معلوم است که صنعت ضعیف می‏شود و فن‏آوری رو به رکود می‏نهد.
امیرکبیر * مخالف این سبک زندگی‏ست. شکست «عباس‏میراز» ** در مقابل روس‏ها خبر از فقر علمی داد و فن‏آوری‏هایی که سال‏ها ایران را از پیشرفت به عقب انداخته بود. عباس میرزا جوانان ایرانی را برای تحصیل علوم جدید غربی به اروپا فرستاد و امیرکبیر نیز اساتید اروپایی را به ایران آورد و مدرسه دارالفنون *** را در هفت شعبه تأسیس کرد تا این علوم را به جوانان ایرانی آموزش دهند. اما هر دوی این زحمت‏کشان، نتوانستند رسالت تاریخی خود را امتداد دهند و خیلی زود جای خالی‏شان در مدیریت کشور احساس شد.
عباس‏میرزا در نقد جبرگرایی پنهان در عرفان ابن عربی و صدرایی می‏گوید: «آیا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‏کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم … نمی‏دانم این قدرتی که شما (اروپایی‏ها) را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه‏ور و بندرت آتیه را در نظر می‏گیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟»
سفرهایی که شاهان بعدی قاجار به فرنگ داشتند تیر خلاصی بود بر هویّت‏مندی و باور به توانستن. از نظر ذهنی خلع سلاح شدند و چشم‏هایشان را زرق و برق فن‏آوری‏های نوین اروپا پر کرد. این‏بار تا استثمارگران آمدند، تمام امتیازها را به نامشان زدند، بانک شاهی را یک یهودی انگلیسی تأسیس کرد، اولین اسکناس‏های ایرانی را فلان کشور اروپایی، جاده‏ها را به دیگری سپردند، تنباکو را هم. البته فشار بازاری‏ها و مکاتبات با علما در زمینه تنباکو اثر کرد و «میرازی شیرازی» *2* که در بسیاری امور دیگر دخالت نمی‏کرد، در این امر مداخله نمود و تحریم او جواب داد. اما چرا با بانک‏های اروپایی رباخوار مقابله نشد؟ چرا علما اقدام مهمی نکردند؟ سیدجمال *3*، روحانی مبارز ایرانی، پس از نصیحت شاه قاجار و یأس از توجه او، به نزد میرزا می‏رود تا با توجه به آشنایی‏ای که با غرب و استعمار آن دارد، ایشان را آگاه کند، اما «یقین‏های فردی» اجازه چنین ملاقاتی ندادند *4*. وقتی یقین هر فرد برای خود او حجّت باشد، اصلاً جایی هم برای گفتگو باقی می‏ماند؟!
خودباختگی مسئولین کشور به طبقات مردم رسوخ کرد و در گام نخست دانشجویانی که در غرب تحصیل کرده بودند و یا آن‏هایی که زیر نظر اساتید غربی در دارالفنون، در انجمن‏های سرّی عضو شدند و فراماسونری وابستگی را در ایران به راه انداخته، نام روشنفکر بر خود نهادند. چنددستگی‏ها میان علما به اختلافات اجتماعی دامن زد و جامعه هر روز به سمتی کشیده شد. یک روز مشروطه آمد. روز بعد به توپ بسته شد. عده‏ای از حادثه اول حمایت کردند و علمایی دیگر از حادثه دوم. درست شد آتش به اختیار. یکی در مجلس شورای ملّی داخل شد تا بر مصوّبات آن تأثیر بگذارد، دیگری تحریم کرد و هر کسی که با حکومت همراهی کند را تکفیر. نوعی «نابینایی علمی» حادث شد، در عین «خویش‏بیناپنداری» ناشی از همان عرفان فلسفی‏شده نظری که شرح آن رفت. «جهل مرکّب» جامعه شیعه را شرحه‏شرحه کرد و از قدرت انداخت.
در میانه این جنگ و جدال‏های میان علما، بانک‏های غربی ساختارهای مورد نیاز خود را می‏ساختند و صنعت وابسته و مصرفی را رونق می‏بخشیدند. رضاقلدر را انگلیسی‏ها به سادگی جایگزین قاجار کردند و سلطنتی وابسته‏تر رقم زدند. او برخلاف شاهان قاجار هیچ تحصیل و دانشی نداشت. قاجار بر طبق اصول خود، تمام شاهزادگان را موظف به تعلّم می‏دانست، اما مردی که هیچ نمی‏دانست، نگهبان طویله و اصطبل اروپایی‏ها، ناگهان بر مسندی نشسته بود که قدر و منزلت آن را نمی‏دانست.
رضاشاه به هیچ وجه عِرق وطن‏پرستی و میهن‏دوستی نداشت. تمام زمین‏هایی را که می‏توانست غصب کند به نام خود زد و دفاتر ویژه‏ای برای املاک خود تدارک دید. او همین‏قدر هم نمی‏فهمید که شاه مالک رقاب همه مردم و مُلک است، دیگر به نام زدن چه سود؟! با نفهمی خود، صرفاً به منافع شخصی خود می‏اندیشید و هیچ درکی از ساختار حکومت و عملکرد آن نداشت. کشور را در این مدت عملاً همان تحصیل‏کرده‏های غرب‏پرست می‏گرداندند. همین رویه توسط فرزند او نیز طیّ شد.
از روزی که روحیه «فردمحوری» و «خودبنیادی» در میان نخبگان رواج یافت و به مردم ارث رسید، دویست سال کشور در رخوت و سستی محل تاخت و تاز استثمارگران بود. قیام‏هایی هم که گاه و بیگاه در اقصی نقاط کشور صورت می‏گرفت، نمی‏توانست اجماعی ملّی حاصل کند تا به نتیجه رسیده و بیگانگان را اخراج نماید. هرگز دیگر این ملّت سیمای «وحدت» را به خود ندید، تا نهضت اعجازگونه امام خمینی (ره) *5*!
امام موسی صدر *6* در همین باره می‏گوید: «یک روزگاری ‏صدها سال قبل ‏همه چیز در دنیا به صورت «فردی» بود ‏دولتش دیکتاتوری بود ‏استبداد بود ‏«فردی» بود ‏تجارتش بر اساس تاجرهای «فردی» بودند ‏یک‏نفر یک‏نفر تاجر بود ‏دخل و خرجش را خودش انجام می‏داد ‏همه‏چیز در دنیا صورت «فردی» داشت ‏زراعتش، تجارتش،‏ درس‏خواندنش، دولتش، سیاستش، روزنامه‏ش، همه‏اش ‏در این دنیا ‏ما ‏یعنی «قوای دینی» ‏و «راهنمایان اخلاقی بشر» ‏هم اگر «فردی» زندگی می‏کردیم ‏تا حدودی معقول بود ‏روبه‏راه بود ‏عیبی نداشت ‏یکی در مقابل یکی ‏آن‏ها تنها بودند و ما هم تنها ‏اما امروزی که همه چیز به صورت دسته‏جمعی و منظّم درآمده ‏دولت‏هایش دسته‏ها و سازمان‏ها دارند ‏تجارتش شرکت‏های وسیع و محیرالعقول شده ‏تبلیغاتش مؤسسات وسیع دارند ‏مطبوعاتش نهادها تأسیس کرده‏اند ‏سیاستمدارانش احزاب به وجود آورده‏اند ‏فلاحت و کشاورزی مکانیزه شده و به صورت شرکت‏ها درآمده ‏در این دنیای «سازمانی» ‏اگر ما باز هم بخواهیم تک‏روی کنیم ‏به نظر من ‏نهایت «سادگی» (ساده‏لوحی) است ‏ما اگر ‏عمل دست‏جمعی نداشته باشیم ‏کلاهمان پس معرکه‏ست ‏که «هست» ‏که «هست»! ‏برای این‏که همه چیز منظّم است ‏جامعه ما امروز همه‏چیزش «سازمانی» و منظّم است ‏اگر ما بخواهیم بی‏سازمان و بی‏نظم پیش برویم ‏موفق نمی‏شویم ‏اگر این حرف را پذیرفتید ‏که پذیرفتید ‏اگر نپذیرفتید ‏مثل پنجاه سال پیش ‏که تا حالا همه‏مان خُرد شدیم و له شدیم و قوای‏مان تلف شده ‏و هر کس به راه خودش رفته ‏و هر کس با دیگری تضارب و تزاحم داشته ‏و مشکلاتی برای‏مان پیش آمده ‏و دیگران هزاران فرسنگ از ما پیش افتاده‏اند و رفته‏اند ‏ما همین‏جا هستیم ‏باز هم می‏مانیم ‏میل خودتان است ‏می‏خواهید بپذیرید ‏می‏خواهید هم نپذیرید!» *7*

-------------------------------------
*  میرزا محمد تقی‏خان فراهانی (زاده: 1186 هزاوه اراک، درگذشته: 20 دی 1230 کاشان) مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‏های ایران در زمان ناصرالدین‏شاه قاجار بود. در او کربلایی قربان نام داشت و آشپز قائم مقام فراهانی بود. وی در خانه قائم مقام تربیت شد و در جوانی توانست سمت منشی‏گری قائم مقام را به دست آورد.
**  عبّاس میرزا (زاده‏ 4 ذی‏الحجه‏ 1203 ه‏.ق/26 اوت 1789 م در نوا، مازندران – درگذشته‏ 10 جمادی‏الثانی 1249 ه‏.ق/25 اکتبر 1833 م در مشهد) نایبُ‏السَّلطَنه از شاهزادگان قاجار و فرزند فتحعلی‏شاه بود که در فاصله‏ سال‏های 1797 تا 1833 م ولایتعهدی ایران و نیابت سلطنت پدرش در آذربایجان را بر عهده داشت. او قبل از مرگ پدرش درگذشت. عباس میرزا در عصر جنگ‏های ایران و روسیه در آذربایجان و قفقاز رشد یافت. در مه‏ 1826 م ارتش روس میرک در خانات ایروان را اشغال کردند. در سپتامبر 1826 م، عباس میرزا از طریق شوشا به سمت گنجه پیشروی کرد؛ اما شکست شدیدی را متحمل شد. روس‏ها به آذربایجان نفوذ کرده و تبریز را در سوم ربیع‏الثانی 1243 ه‏.ق/24 اکتبر 1827 م تسخیر کردند. به موجب شرایط معاهده‏ ترکمانچای، تمام سرزمین‏های شمال ارس به روسیه واگذار شد. افزون بر اینها، غرامت 20 میلیون روبلی به ایران تحمیل شد. محافل درباری در تهران او را به‏عنوان طرفدار روس به دیده‏ مذمت نگریستند. پس از برقراری روابط دیپلماتیک با بریتانیای کبیر، نایب‏السلطنه به‏شدت پذیرای نفوذ انگلیسی شد. او مردان جوان را برای تحصیل به انگلستان فرستاد. برخی از وسایل شخصی او، ازجمله کالسکه‏ مورد استفاده در تابستان، تولید انگلیسی بودند.
***  دارُالفُنون نام مؤسسه ای بود که در سال 1230 شمسی و 1851 میلادی به ابتکار میرزا تقی خان امیرکبیر در زمان ناصرالدین‏شاه قاجار برای آموزش علوم و فنون جدید در تهران تأسیس شد. دارالفنون را می‏توان نخستین دانشگاه در تاریخ مدرن ایران دانست. در نوشته‏های ایرانی، تا دیر زمانی همه‏ دانشگاه‏های خارجی را دارالفنون می‏خواندند. ساختمان دارالفنون در خیابان ناصرخسرو در مرکز شهر تهران جای گرفته‏است.
*2*  سید محمدحسن حسینی شیرازی (4 اردیبهشت 1194 شیراز، محله درب شاهزاده - 15 بهمن 1273 سامرا) مشهور به «میرزای شیرازی» و میرزای مجدد، مرجع تقلید شیعه ایرانی (مرجعیت عام شیعیان در سال 1243) و صاحب حکم تحریم تنباکو بود. یکی از مهم‏ترین حوادثی که در ایام زعامت او رخ داد، نهضت تحریم تنباکو بود. پس از اعطای امتیاز انحصار توتون و تنباکو به کمپانی رژی در چهار شهر ایران، مردم به پیشتازی چهار نفر از شاگردان میرزای شیرازی دست به اعتراضات گسترده‏ای زدند. در تهران شیخ فضل‏الله نوری، در اصفهان آقانجفی اصفهانی، در شیراز سید علی‏اکبر فال اسیری و در تبریز میرزا جواد از رهبران این جریان بودند. حکم تاریخی او در معاهده انحصار تنباکو در زمان ناصرالدین شاه چنان مردم را به صحنه کشاند که شاه قاجار، مجبور به فسخ قرارداد تنباکو گردید.
*3*  سید جمال‏الدّین اسدآبادی (1217–19 اسفند 1275 خورشیدی[1]) (همچنین مشهور به سید جمال‏الدین افغانی) اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود. وی همچنین از اولین نظریه پردازان بنیادگرایی اسلامی محسوب می‏شود. سید جمال‏الدین اسدآبادی اولین متفکر مدرن و فعال اجتماعی بود که نسبت به بیماری‏های اجتماعی جوامع مسلمان و ضعف‏های موجود در آن هشدار داد؛ و در مقابل قدرت‏های غربی اسلام گرائی را تبلیغ نمود. تأثیر او بر کشورهای اسلامی، مخصوصاً افغانستان، ایران و مصر شایان توجه است.
*4*  مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی از قول میرزای نائینی نقل می‏کرد که سید جمال به سامرا آمد و چند روزی در مدرسه و در حجره من ماند و می‏خواست با میرزا ملاقات کند، اما موفق نشد. مرحوم شیخ بهاءالدین نوری، فرزند مرحوم شیخ عبدالنبی نوری که در 103 سالگی فوت کرد، برایم نقل می‏کرد که شیخ عبدالنبی، از روحانیون محترم تهران، مدت پنج سال در سامرا در خدمت میرزا بود. او از سامرا به ترکیه و مکه و سپس استانبول می‏رود و سید جمال در آنجا به ملاقاتش می‏آید و می‏گوید: «به میرزا این پیغام را برسانید که ناصرالدین شاه را تکفیر کند تا بشود او را عزل کرد.» سید جمال در نامه‏هایش هم اصرار زیادی بر براندازی ناصرالدین شاه داشت. شیخ عبدالنبی پیام سید جمال را به میرزا می‏رساند و میرزا می‏گوید:«تکفیر ناصرالدین شاه به صلاح اسلام و تشیع نیست. سعی ما این است که تشیع باقی بماند. اگر دولت عثمانی مسلط شود، تشیع از بین می‏رود.»
*5*  سید روح‏الله موسوی خمینی (در شناسنامه سید روح‏الله مصطفوی: زاده 1 مهر 1281 – درگذشته 13 خرداد 1368) که در بین طرفداران و دوستدارانش به «امام خمینی» نیز شهرت دارد، اولین رهبر و ولی فقیه نظام جمهوری اسلامی ایران و از مراجع تقلید شیعه بود که انقلاب 1357 ایران را رهبری و در پی آن، جمهوری اسلامی را از راه همه‏پرسی (رفراندوم) اول، بنیان‏گذارد و تا پایان عمر، رهبرش بود.
*6*  سید موسی صدر (زاده‏ 14 خرداد 1307 در قم – ناپدید شده در 10 شهریور 1357 در لیبی) روحانی عالم و مجتهد شیعه و مؤسس مجلس اعلای شیعیان لبنان بود. او از رهبران مذهبی و سیاسی لبنان نیز به‏شمار می‏رفت. سید موسی صدر، در روز 14 خرداد سال 1307، در محله چهارمردان شهر قم به دنیا آمد. پدر او سید صدرالدین صدر، جانشین شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم و از مراجع بزرگ زمان خود بود و مادرش صفیه طباطبایی قمی فرزند سید حسین طباطبایی قمی و خواهر سید حسن طباطبایی قمی بود. صدر در اواخر سال 1338 و به دنبال توصیه‏های افرادی هم‏چون بروجردی، حکیم و شیخ مرتضی آل یاسین، وصیت سید عبدالحسین شرف الدین رهبر متوفی شیعیان لبنان را پاسخ گفت و به عنوان جانشین وی، سرزمین مادری خود ایران را به سوی لبنان ترک کرد. اصلاح امور فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه شیعیان لبنان از یکسو، و استفاده از ظرفیت‏های منحصربه‏فرد لبنان جهت نمایاندن چهره واقعی شیعیان به جهانیان از سوی دیگر، اهداف اصلی این سفر را تشکیل می‏داد.
*7*  امام موسی صدر، سخنرانی در حوزه علمیه قم، 1344


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انداختیم - مشق ِ معنوی - اصول تربیت فرزند 11 - باورنکردنی - راهپیمایی - لیست ِ جهیزیه - 
گیر ِ بچه داری + یکشنبه 98 مهر 14 - 2:0 عصر

بلد نیستند
می‌دانیم
امروز دیگر همه می‌دانند
دخترانی که ازدواج می‌کنند
اصلاً خانه‌داری و بچه‌داری نمی‌دانند
معمولاً که این‌طور است
حداقل حداکثرشان

ایراد کجاست؟
آموزش در مدرسه؟
یا خانه؟

خیر
مسأله خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست
به خاطر تغییر تک‌بُعدی فرهنگ است
یک بخشی از آن

همیشه همین‌طور است
یک سیستم را
یک دستگاه را
یک فناوری را
وقتی بخشی از آن را تغییر دهی
بدون تغییر ِ سایر بخش‌ها
بخش‌های مرتبط و متصل به آن
هنگ می‌کند
گیر می‌کند
خراب می‌شود و از کارآیی می‌افتد
درست مثل همین پژویی که موتور پیکان روی آن نصب کردند
آردی و روآ
یا پیکانی که یک روزی موتور پژو!



فرهنگ ایران این‌طور بود
بعد از ازدواج
دختری که به خانه شوهر رفته
در کنار مادرشوهر
خانواده شوهر
زندگی اصلاً مستقل نبود که
حداقل برای مدّتی
یاد می‌گرفته
فرهنگ خانه‌داری و بچه‌داری آن‌ها را
قدم به قدم
ذره ذره
با هر حادثه‌ای که اتفاق می‌افتاده
هر مرحله طی می‌شده
از آموزش
آموزشی که باید مطابق فرهنگ خانواده شوهر اتفاق می‌افتاده

اصلاً به خاطر همین آموزش نمی‌دادند
مادر ِ دختر یاد بچه‌اش نمی‌داد
اولاً تا سر و گوشش نجنبد
خیال ازدواج بَرش ندارد
هی فکر و اندیشه شوهر و فرزند در دلش نیافتد
مالیخولیایی نشود
ثانیاً
تا دو آموزشه نگردد
همین که نگرانی امروز آموزش و پرورش هم هست
معلم‌ها
می‌گویند مبادا ریاضی را به روش قدیم یاد بچه بدهید
دو هوا می‌شود
با روش جدید نمی‌سازد
معلّم را گرفتار می‌سازد

دختر اگر خانه‌داری و شوهرداری و فرزندپروری را
به سبک مادر خود می‌آموخت
در خانه شوهر سختش می‌آمد
رفتار کردن مطابق سلیقه آن خانواده را

امروز می‌گویند چرا دختر در خانه یاد نمی‌گیرد
دلیل دارد
دلیلش همین دوتاست

اما گیر اصلی کجاست؟
این‌که دیگر حاضر نیستند در کنار خانواده شوهر زندگی کنند
از همان روز اول
می‌خواهند مستقل باشند
دختر است که می‌خواهد معمولاً

استقلالی را می‌خواهد که دانش آن را ندارد
نیاموخته یعنی
چون در فرهنگ قدیم
قرار نبوده مستقل باشد



حالا چاره چیست؟
تغییر سایر بخش‌ها
اگر قرار است این استقلال‌طلبی ادامه یابد
چاره دیگری ندارد
باید که پس از ازدواج
دوره‌های آموزش خانواده برای همه بگذارند
اداره کار و رفاه اجتماعی
همه تازه ازدواج‌کرد‌ه‌ها هم شرکت کنند
پله‌پله یاد بگیرند
اگر نه از مادر شوهر
این‌بار از معلّم!

فرهنگ فردمحوری ِ مدرن این‌طور برای سنّت چالش می‌آفریند!

قال امیرالمؤمنین (ع): «ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ وَ مَنْ رَمَى بِهِ الشَّیْطَانُ مَرَامِیَهُ وَ ضَرَبَ بِهِ تِیهَهُ. وَ سَیَهْلِکُ فِیَّ صِنْفَانِ: مُحِبٌّ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَى غَیْرِ الْحَقِّ، وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلَى غَیْرِ الْحَقِّ، وَ خَیْرُ النَّاسِ فِیَّ حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ، فَالْزَمُوهُ، وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ، فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ [عَلَى] مَعَ الْجَمَاعَةِ، وَ إِیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ، فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ. أَلَا مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ، وَ لَوْ کَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هَذِهِ.» (نهج‌البلاغه، خ127)
اما شما بدترین مردم هستید، و شیطان شما را به موارد کفر و طغیان انداخته، و به سرگردانى دچار کرده. به زودى دو دسته در باره من به هلاکت مى افتند: یکى محبّى که در محبت افراط کند و افراطش او را به راه ناحق برد، و دیگرى دشمنى که تجاوز از حد کند و دشمنى بى حدّش او را به غیر راه حق برد. بهترین مردم در باره من مردم معتدل هستند، پس ملازم راه وسط باشید و با اکثریت همراه شوید، که دست خدا بر سر جماعت است، و از تفرقه و جدایى بپرهیزید، که یکسو شده از مردم بهره شیطان است، چنان که گوسپند دور مانده از گله نصیب گرگ است. آگاه باشید کسى که به این شعار (تفرقه) دعوت کند او را بکشید گرچه زیر عمامه من باشد. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 262 - فرزند 404 - خانواده 49 - آموزش 26 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<   <<   6   7   8   9   10   >>   >

شنبه 98 اسفند 3

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر فیلم دشمن جوجه انشا کتاب خودم خیاطی نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی سیدمرتضی طلاق
آشنایی
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید