سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

هرگاه بنده در دل شب با مولای خود خلوت کند و به مناجات پردازد، [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  تأمین امام جماعت 3 - چلوخانه - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 1 + چهارشنبه 98 آذر 20 - 10:38 صبح

«آن‌ها انسان هستند»

فهمیدن این سخت است
برای مادرها معمولاً
زیرا
وقتی از بدنت جدا می‌شود
انگار که بخشی از خود ِ توست
مال ِ خود توست
حس استقلال از آن نداری
خودت می‌شود

وقتی خودت شد
یک اراده واحد بر هر دو جزء حکومت می‌کند
کدام اراده؟
طبیعتاً اراده تو
اراده جزء بزرگ‌تر
جزء برتر یعنی

فرار می‌کنند
کودکان
وقتی این تصمیم‌گیری جبّارانه را درک می‌کنند
وقتی
استقلالی که حق‌شان است دریافت نمی‌کنند
انسان بودن‌شان را
این‌که
آن‌ها نیز «اراده» دارند
اراده‌ای جدا از اراده مادر

چند مثال مقایسه‌ای:

در نگاه غیرانسانی:
برو کنار کمدتو مرتّب کنم!
پاشو لباس بپوش می‌خوام برم سبزی بخرم!
[رفتار] شستن ناگهانی سر و صورت کودک در حمام!
[با داد] خاک بر سرت! بازم جاتو خیس کردی، بجنب برو تو حموم!
همینه که هست، ناهار همینه، باید بخوری!
بشین سر سفره غذاتو بخور!

در نگاه انسانی:
اجازه می‌دی کمد لباساتو مرتّب کنم؟
باید سبزی بخریم، چون نگرانتم نمی‌تونم تو خونه تنهات بذارم، لباس می‌پوشی بریم سبزی بخریم؟
می‌خوام سرتو بشورم، آماده هستی؟ ممکنه کف بریزه تو صورتت، این کاسه آب رو بگیر، اگر رفت تو چشمات فوری بشور!
[با آرامش] تو که عمداً این کار رو نکردی، کاری که آدم تو خواب بکنه به حسابش نوشته نمی‌شه، پس تقصیر تو نیست، هنوز ماهیچه‌های بدنت قوی نشدن. بیا عزیزم برو حموم!
این غذا رو دوست نداری؟ نمی‌دونستم، حالا که دیگه چاره‌ای نیست، اگه تونستی کم‌کم همین غذا رو بخور، اگه نمی‌تونی نون پنیر هست!
ناهار آماده‌ست، اگه دوست نداری سرد بشه الآن بیا، گرم خوشمزه‌تره.

خلاصه مطلب؛
چطور با خواهر خود صحبت می‌کند
با برادر خود
با مادر و پدر خود
با همکار خود
با همسایه
بچه همان است
او اگر چه عضو کوچکی از خانواده است
اما
مثل همه آدم‌های دیگر
او هم یک «انسان» است
روحی دارد که مستقل از روح ماست
از روح همه انسان‌های دیگر
حتی اگر جسم او از بدن مادر خارج شده باشد

این اولین اصلی‌ست که باید در مواجهه با کودکان پذیرفت!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  تأمین امام جماعت 3 - چلوخانه - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
تداوم یا تکرار + سه شنبه 98 آذر 19 - 11:33 صبح

بدون فرزند قطع می‌شود
بدون شاگرد
آموزش که نباشد انسان می‌میرد
واقعاً می‌میرد
باقی نمی‌ماند
خود و تمام تلاش‌هایش

از کروسان شیبابا شروع شد
با پچ‌پچ به اوج خود رسید
تب نان‌هایی به شکل خرچنگ
نان‌های کره‌ای ِ لایه‌ای
از بس تبلیغ کردند
آگهی‌های بازرگانی تلویزیونی

دیدم بچه‌ها خوششان آمده
خیلی نرم و خوش‌مزه
تصمیم گرفتم بپزم
دستوری که از اینترنت پیدا کردم



اولی خیلی خوب در نیامد
دست‌گرمی بود دیگر
دومی اما خوب
دوست داشتند
خوردند و سپاسگزاری کردند
اما سومی...

مریم بار سوم را پخت
کار مرا دیده بود
دستور را گرفت و عمل کرد
خیلی بهتر
عالی
اصلاً زمین تا آسمان

نسل‌ها تداوم هم هستند
یکی پس از دیگری
نباشند پیشرفت نیست
اگر قرار باشد هر کدام از ما آتش را دوباره اختراع کند
چرخ را مثلاً
چقدر مگر وقت داریم؟
پیوسته درجا می‌زنیم

تمدن از آموزش نسل‌های بعد تحقق می‌یابد
به دست نسل‌های قبل
هر نسلی باید ادامه باشد
نه تکرار

اما نقش ِ ما
نقش والدین
پدرها و مادرها
ما چه آینده‌ای برای جامعه خود می‌خواهیم؟
چه مسیری را؟
طراحی کنیم
پیش‌بینی
کافیست کودکان خود را آن‌طور تربیت کنیم
در جهت اراده و خواست خود
برای جامعه خود
طوری که مسیری را بروند
که ما خود به آن نمی‌رسیم
چون وقت کافی نداریم
تا جامعه به جایی برسد که «ما» می‌خواهیم
اگر چه نه در حضور ما
در غیاب ما
پیشرفت و توسعه و تمدن این‌طور به دست می‌آید!

قال علی بن ابی‌طالب (ع): «أَ وَ لَیْسَ لَکُمْ فِی آثَارِ الْأَوَّلِینَ مُزْدَجَرٌ وَ فِی آبَائِکُمُ [الْأَوَّلِینَ] الْمَاضِینَ تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبَرٌ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؟ أَ وَ لَمْ تَرَوْا إِلَى الْمَاضِینَ مِنْکُمْ لَا یَرْجِعُونَ وَ إِلَى الْخَلَفِ الْبَاقِینَ لَا یَبْقَوْنَ؟ أَ وَ لَسْتُمْ تَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْیَا [یُمْسُونَ وَ یُصْبِحُونَ] یُصْبِحُونَ وَ یُمْسُونَ عَلَى أَحْوَالٍ شَتَّى، فَمَیِّتٌ [فَمَیْتٌ] یُبْکَى وَ آخَرُ یُعَزَّى وَ صَرِیعٌ مُبْتَلًى وَ عَائِدٌ یَعُودُ وَ آخَرُ بِنَفْسِهِ یَجُودُ وَ طَالِبٌ لِلدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُهُ وَ غَافِلٌ وَ لَیْسَ بِمَغْفُولٍ عَنْهُ؛ وَ عَلَى أَثَرِ الْمَاضِی مَا یَمْضِی الْبَاقِی.» (نهج‌البلاغه، خ99)
آیا اگر درست بیندیشید براى شما در آثار پیشینیان عامل بازدارنده اى نیست؟ و در نیاکان گذشته شما وسیله بینایى و عبرت وجود ندارد؟ آیا نمى دانید که گذشتگانتان باز نمى گردند و بازماندگان شما باقى نمى مانند؟! آیا اهل دنیا را مشاهده نمى کنید که صبح و شام حالات گوناگونى دارند: یکى مى میرد، و بر او مى گریند، و دیگرى مى ماند و به او تسلیت مى گویند; یکى در بستر بیمارى افتاده، و دیگرى به عیادت او مى رود، و یکى دیگر، در حال جان کندن است. یکى به دنبال دنیا مى رود، در حالى که مرگ در پى او در حرکت است; دیگرى در عالم غفلت فرو رفته، در حالى که مرگ از او غافل نیست (آرى!) بدین گونه، بازماندگان به دنبال گذشتگان در حرکتند! (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 427 - آشپزی 70 - سیده مریم 225 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  تأمین امام جماعت 3 - چلوخانه - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
ریاضیات ِ سمبوسه + جمعه 98 آذر 15 - 3:31 عصر

جور نمی‌شد
اندازه نان
کمی زیاد یا کم
همیشه همین
چون اطلاعات دقیق آن را نداشتم
وقتی که در خانه سمبوسه درست می‌کردم



با بچه‌ها بیرون
تصمیم جمعی بر خوردن فلافل
داخل مغازه
برای اولین بار
دیدم چطور سمبوسه‌ها را می‌پیچد
لطف خدا
این بار الگوی آن را فرا گرفتم
به خانه که برگشتیم
روی تابلو کشیدم



محاسبه اندازه‌ها
ترسیمی هندسی
مستطیلی با نسبت اضلاع «یک» به «دو و نیم»
و برشی مثلثی
متساوی‌الساقین
بخشی که باید از گوشه مستطیل بریده شود
«یک دوم» عرض
این الگوی یک سمبوسه درست و دقیق است!

درست کردم
شد
دیگر کم نیامد
زیاد هم
اندازه
بخش آخر هم
داخل می‌رود تا بسته شود
قفل گردد
تا در روغن رها نگردد

ریاضیات همه جا هست
علوم ریاضی کلید درک «نسبت»
واقعیت؛ محصول «نسبت» است
و «نسبت»
عنصر اصلی تشکیل دهنده دنیای پیرامون ما
این «نسبت‌ها» هستند که جهان را شکل داده‌اند
این نظریه اصلی استاد حسینی (ره) در مبنای فلسفی «اصالت ربط» است!

قال مولانا (ع): «أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِیَّةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَکَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِیهَا أَحَالَ الْأَشْیَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ [لَاءَمَ] لَأَمَ بَیْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحِیطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا» (اولین خطبه نهج‌البلاغه)
آفرینش را بدون نیاز به اندیشه و فکر و استفاده از تجربه و بى آن که حرکتى ایجاد کند و درباره تصمیمى بیندیشد ایجاد کرد و آغاز نمود. خلقت هر موجودى را به وقت خاصّش موکول کرد موجودات گوناگون را با یکدیگر التیام داد و به هر کدام طبیعتى مخصوص و غریزه اى ویژه بخشید و صفات ویژه آنها را همراهشان ساخت و پیش از آن که آنها را بیافریند از همه آنها آگاه بود و به حدود و پایان آنها احاطه داشت و از جمیع لوازم و تمام جوانب آنها باخبر بود. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 282 - فرزند 427 - آشپزی 70 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  تأمین امام جماعت 3 - چلوخانه - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
رقابت + جمعه 98 آذر 8 - 5:58 عصر

اولین بود که یادش دادم
نان پنجره‌ای
چهار پنج سال پیش
وقتی قالب‌ها را دید
ابزار و لوازم قنادی که پیش از این داشتم
وقتی پرسید
درست کردم و یاد گرفت
اما امروز
خودش درست می‌کند



کلاس «سیب ِ سبز» هم که رفته
نام آموزشگاه
کیک، چند مدل یاد گرفته
حرفه‌ای



دیدم نمی‌شود
باید دست به کار شوم
هوا برش ندارد که استاد شده
یک چیزی درست کردم که بلد نباشد
تعجب کند و احساس عجز



و کیک کشمشی ساده و خوشمزه



گاهی که زندگی سخت می‌شود
خدا می‌خواهد از غرور نجات‌مان دهد
دوست‌مان دارد
تنگ می‌گیرد تا احساس بی‌نیازی نکنیم!

قال الله تعالی: «إن الإنسان لیطغی، أن رآه استغنی» (علق:6و7)
این چنین نیست [که انسان سپاس گزار باشد] مسلماً انسان سرکشی می کند. برای اینکه خود را بی نیاز می پندارد. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 282 - فرزند 427 - آشپزی 70 - سیده مریم 225 - سید احمد 211 - سید مرتضی 193 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  تأمین امام جماعت 3 - چلوخانه - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
ملاک ِ انتخاب + دوشنبه 98 آذر 4 - 6:0 صبح

دیگر یاد گرفته‌اند
خودشان یادم می‌اندازند
تولد پیامبر (ص) که نزدیک شد
سراغ کیک را گرفتند

رفتیم قنادی گل لاله
خواستم تا خودشان انتخاب کنند
از میان طرح‌های متنوّع
اصرار بر همین
فقط همین یکی
هر چقدر هم که موارد بهتر نشان‌شان دادم



ملاک‌شان مشخص بود
گفتم و قبول کردند
با این‌که از آن بهتر هم بود
شکلات‌های ریزی که کف کیک ریخته
چیپس شکلاتی یعنی
و
از همه مهم‌تر
توت‌فرنگی‌های قرمز و قشنگی که دور آن چیده
کنتراست شدید رنگ

هوس انسان تابع چشم است
چشم می‌بَردش
انسان این‌طور است
با دیدن می‌پسندد
اگر
عقلی در بین نباشد که عِقال هوس باشد
پابند امیال
خواسته‌های دنیا
انسان را رها کنی همین است
با چشم می‌بیند
با دل می‌خواهد
زیبایی‌های دنیا اساساً فریبنده‌اند
زیبایی‌هایی که بیشتر «دیدنی» هستند!

امسال تولد پیامبر (ص) را با این کیک جشن گرفتیم
شاد و در کنار هم
خودمان خانوادگی!

قال الأمیر (ع): «أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِنْ قُلْتُمْ سَمِعَ، وَ إِنْ أَضْمَرْتُمْ عَلِمَ؛ وَ بَادِرُوا الْمَوْتَ الَّذِی إِنْ هَرَبْتُمْ مِنْهُ أَدْرَکَکُمْ، وَ إِنْ أَقَمْتُمْ أَخَذَکُمْ، وَ إِنْ نَسِیتُمُوهُ ذَکَرَکُمْ» (نهج‌البلاغه، ح203)
اى مردم از خدایى بترسید که اگر سخنى گویید مى شنود، و اگر پنهان دارید مى داند، و براى مرگى آماده باشید، که اگر از آن فرار کنید شما را مى یابد، و اگر بر جاى خود بمانید شما را مى گیرد، و اگر فراموشش کنید شما را از یاد نبرد. (ترجمه دشتی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 282 - فرزند 427 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  تأمین امام جماعت 3 - چلوخانه - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
غرق ِ لذّت ِ ساختن + یکشنبه 98 آذر 3 - 2:19 عصر

نه فقط چون میز است
چون خودمان ساخته‌ایم
چون
خودشان درگیر بوده‌اند
به این خاطر دوست دارند
خیلی زیاد

ذوق کردند
مشارکت کردند
کمک فراوان
در تولید چیزی که خودشان مصرف‌کننده‌اش هستند
میزی برای غذاخوری



قبلاً کمد ساخته بودیم
سه سال پیش
پاراوان هم ساخته بودیم
این‌بار
میزی برای صرف غذا

میز ِ بلند صندلی دارد
نشستن روی صندلی سخت
جای زیادی هم اشغال
روی زمین هم کمر انسان خم می‌شود
هم هنگام گستردن و جمع کردن
هم وقت میل غذا
اما روش شرقی‌ها
شرق آسیا
میزهایی که روی زمین غذا را سرو می‌کند
همه محاسن را با هم دارد



طرح اولیه تاشو بود
ایده‌ای که داشتم
نپسندیدم
هم ساخت دشوار
هم باز کردن و بستن
یک‌سره هم جا اشغال می‌کرد
پیدا کردن یراق مناسب هم سخت
این شد که سه تکه در نظر گرفتم
طراحی کردم و با بچه‌ها ساختیم
همین چند روز اخیر

دویست هزار تومان پول MDF شد
همراه با برش و 28 متر نوار دور
چند هزار تومان هم پیچ خریدیم
با پولکی‌های روی پیچ
و در نهایت
زمان لذّت‌بخشی که با هم سپری کردیم
دورهمی
میزی که برای غذاخوری خودمان ساختیم!

قال مولانا أمیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب (ع): «مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ، وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ، وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ، وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ، وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ، وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ.» (نهج‌البلاغه، ح208)
هر کس به حساب خود برسد سود مى برد و آن کس که غافل بماند زیان مى بیند. کسى که (از خدا) بترسد ایمن مى گردد و کسى که عبرت گیرد بینا مى شود و آن کس که بینا گردد (حقایق را) مى فهمد و آن کس که (حقایق را) بفهمد دانا مى شود.(ترجمه مکارم)

پ.ن.
پایه‌ها را وسط میز قرار دادم
تا نشستن دور آن آسان باشد
بشود نزدیک‌تر به میز نشست
اما
نگران افتادن میز شدم
وقت تکیه دادن
موقع غذا خوردن
این شد که پایه‌های کف را طراحی کردم
کمک بزرگی برای ثبات میز است!
جدا بودن میزها
علاوه بر این‌که امکان سه وضعیتی می‌دهد
غذا خوردن یک‌نفره
دو نفره
یا سه نفره با هم
فرصت دیگری نیز فراهم می‌کند
کاهش فضا هنگام عدم نیاز
پس از پایان غذا
میزها را روی هم می‌گذاریم
جای بسیار کمتری در گوشه اتاق می‌گیرد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 282 - فرزند 427 - کار 37 - سید احمد 211 - سید مرتضی 193 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  تأمین امام جماعت 3 - چلوخانه - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
سلامتی در سرما + چهارشنبه 98 آبان 22 - 9:0 صبح

از چهارده سال پیش
من هم مانند خیلی از مردم
برای رهایی از سرمای زمستان
خانه را ایزوله می‌کردم

شکاف‌های در و پنجره را درزگیر می‌زدم
پلاستیک‌های بزرگ پشت پنجره‌های حیاط
پرده‌های ضخیم
هدف چه؟
با کمترین مصرف انرژی خانه را گرم نگه دارم

چند سالی بود
هر سال
اول فصل سرما
همین کارها
و نتیجه
البته که با یک بخاری کوچک تمام فضای خانه گرم می‌ماند
تمام روز
مصرف اندک انرژی
و
اما
بیماری از ما دور نمی‌شد
بالاخره یکی دو سرماخوردگی شدید داشتیم
هر سال
در فصل پاییز و زمستان

چند سال پیش
مطلبی به چشمم خورد
متخصصی می‌گفت:
دلیل عمده سرماخوردگی سرما نیست، آلودگی هواست!

او معتقد بود
این‌که فضای خانه را بسته نگه می‌داریم
عوامل بیماری‌زا در محیط رشد می‌کنند
در هوا
افزایش می‌یابند
و
نتیجه مشخص است
ما از این هوای ساکن و آلوده استشمام می‌کنیم
هوای راکد می‌گندد!

چند سالی‌ست روال را عوض کرده‌ایم
دیگر از پلاستیک و درزگیر خبری نیست
دیگر خانه را مهر و موم نمی‌کنیم
امسال هم مثل سال‌های قبل
این برنامه روزانه را در پیش گرفته‌ایم:

دماسنج نصب بر دیوار
دمای هوا 25 درجه سانتی‌گراد
بخاری را همین‌قدر تنظیم می‌کنیم

نزدیک غروب
بخاری را روشن می‌کنیم
تا شب و هنگام خواب گرم می‌شود
در و پنجره هم بسته
صبح اما
بخاری را که خاموش می‌کنیم
هوا هنوز گرم است
در حد همان 25 درجه سانتی‌گراد
نزدیک ظهر
تمام در و پنجره‌ها را باز می‌کنیم
تمامشان را
و هوا
اگر چه هوای کمی سرد
تمام خانه را فرا می‌گیرد
هوای خانه بالکل عوض می‌شود
کمی سرد می‌شود
ولی
سر ظهر است و خیلی محسوس نیست
نزدیک غروب
در و پنجره‌ها را می‌بندیم
بخاری روشن
دوباره دما به 25 درجه سانتی‌گراد باز می‌گردد
و شب مطبوع و خوبی را پشت سر می‌گذاریم
با هوایی که کاملاً تازه و سالم است!



خیلی خوب
عالی اصلاً
دفترچه بیمه سفید مانده
هزینه درمان کاهش یافته
نه فقط بیماری از خانه ما دور شده
که روحیه شادی هم پیدا شده
خنکی خانه اسباب شادابی‌ست
برخلاف گرما
گرمایی که خمودی و خواب‌آلودگی می‌آورد

مگر همین مردم ما در تابستان کولرهای گازی راه نمی‌اندازند
آن‌قدر مصرف برق که به خاموشی منتهی شود
دمای خانه را زیر 23 درجه سانتی‌گراد نگه می‌دارند
حالا در زمستان
چه می‌شود که همه می‌خواهند در 35 درجه سانتی‌گراد زندگی کنند؟

از عدم اطلاع است
چون فکر می‌کنند این‌طور دیگر بیمار نمی‌شوند
در حالی که سلامتی
در استفاده از هوای آزاد است!

امام علی (ع): «لَا یَنْبَغِی لِلْعَبْدِ أَنْ یَثِقَ بِخَصْلَتَیْنِ: الْعَافِیَةِ وَ الْغِنَى؛ بَیْنَا تَرَاهُ مُعَافًى إِذْ سَقِمَ، وَ بَیْنَا تَرَاهُ غَنِیّاً إِذِ افْتَقَرَ» (نهج‌البلاغه، ح426)
سزاوار نیست انسان به دو چیز اطمینان پیدا کند: سلامتى و ثروت. چراکه در همان حال که انسانى را تندرست مى بینى ناگهان بیمار مى شود و در همان حال که او را ثروتمند مشاهده مى کنى ناگهان فقیر و مستمند مى گردد. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 282 - فرزند 427 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  تأمین امام جماعت 3 - چلوخانه - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
تفکیک تصمیم از درآمد + دوشنبه 98 آبان 20 - 3:0 عصر

«مردم چرا فریب تبلیغ را می‌خورند؟»

تبلیغ‌های تلویزیونی
کلاً آگهی بازرگانی
گاهی خیلی احمقانه به نظر می‌رسد
پس چرا
چرا باز هم مردم فریب می‌خورند؟

- بچه‌ها به همین تبلیغ ِ «قیمت» نگاه کنید
کشک بادنجان دلپذیر
مسیر تصمیم‌گیری این‌طور است معمولاً
وقتی آگهی در خانه دیده می‌شود:

کودک: بابا از اینایی که قیمت میگه خوشمزه‌ست می‌خری؟
بابا: نه عزیزم، اینا چیزای خوبی نیست.
مامان: بچه گناه داره، حالا یه چیزی هوس کرده، چرا همه‌ش نه میاری، حالا یه بار بخر ببینیم چیه دیگه، یه بار که به جایی بر نمی‌خوره!
[حالا بابا وسط یک دوراهی سخت گیر کرده؛
نخرد، دوست داشتن فرزندش زیر سؤال می‌رود
بخرد هم احمق شده
پول مفت به جیب آگهی‌دهنده ریخته]

اما بچه‌ها
خانواده همیشه قدرتمند‌تر است
پس
پدر خانواده می‌خرد
فردا با یک شیشه کشک بادنجان دلپذیر به خانه خواهد آمد
چرا؟
چون قیمت ِ دورهمی آن را تبلیغ کرده است!



سیداحمد: «پس همه‌اش تقصیر زن‌هاست!»
نه پسرم!
این‌طور قضاوت کردن صحیح نیست
برعکس هم بود همین می‌شد
چه بسا...

مسأله اصلی چیز دیگری‌ست:
«تفکیک تصمیم‌گیری از درآمدزایی»

فکر کن اگر مرد در خانه بود
زن درآمد کسب می‌کرد
باز هم همین اتفاق می‌افتاد
منتها برعکس

وقتی کسی برای تأمین مخارج خانه کار می‌کند
درآمد کسب می‌کند
درک کاملی از نسبت تلاش و کار انجام شده با مبلغ درآمد دارد

این‌جای کار را با دست نشان دادم
با فاصله دو دست از هم

فردی که درآمد کسب می‌کند
می‌داند
به خوبی
می‌فهمد
اگر یک متر تلاش کرده و ده سانت پول کسب کرده
حالا
ارزش ندارد با این ده سانت پول فقط بیست سانت کشک بخرد مثلاً
چرا؟
زیرا آن‌وقت یک متر تلاش خود را برابر با بیست سانت کشک قرار داده
او ارزش واقعی کار خود را می‌داند

اما
وقتی این ده سانت پول را به فرد دیگری می‌دهد
چه مرد و چه زن
هر فرد دیگری
او توازن ده سانت پول با یک متر کار انجام شده را درک نمی‌کند
او
به سادگی
بدون نگرانی
بدون ناراحتی
خیلی سریع حاضر می‌شود ده سانت پول را با بیست سانت کشک عوض کند!

و آگهی بازرگانی
دقیقاً می‌داند چه کسی را هدف قرار دهد
فردی که درآمد کسب می‌کند را نه
می‌رود سراغ آن‌هایی که «تصمیم» برای مصرف درآمد می‌گیرند!

قال علی (ع): «أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، وَ رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ، وَ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهَا لِسَانَه.» (نهج‌البلاغه، ح2)
هر کس طمع را پیشه کند خود را حقیر کرده و کسى که ناراحتى هایش را (نزد این و آن بدون هیچ فایده) فاش کند به ذلت خویش راضى شده و آن  کس که زبانش را بر خود امیر کند شخصیتش حقیر خواهد شد. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 282 - فرزند 427 - اقتصاد 110 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  تأمین امام جماعت 3 - چلوخانه - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
تضییع ِ وعظ + شنبه 98 آبان 18 - 6:0 صبح

نارنگی پوست کنده‌ام
فصل بیماری‌ست
هزینه‌های درمان هم بالا
بخورند و به برکت الهی سرما نخورند



«بعضیاشون خیلی شیرینن، بعضیاشون ترشن!»

جمله‌ای طلایی گفت
حس نصیحت در دلم غلیان کرد
باید چیزی می‌گفتم
حرفی که در ذهنش بماند و به کارش بیاید:
- درست مثل آدما که بعضیاشون خوبن و بعضیاشون بد

خوب بود
کیف کردم
چسبید
حالا باید ادامه می‌دادم
یک استفاده مناسب از موقعیت
برای تربیت
خب، چه بگویم؟
آهان
این‌که شناخت آدم‌های خوب و بد سخت است
نمی‌شود از ظاهر قضاوت کرد

- پسرم! می‌تونی بدون چشیدن، بگی کدوماش شیرینه و کدوماش ترش؟
«آره، این شیرینه... به‌به، چقدر شیرین بود
این ترشه... اَه‌اَه، چقدر ترش بود!»

نه بابا...
یعنی چی؟!
نشد که
ضایع شد
مدام بر می‌داشت و قبل از خوردن پیش‌بینی می‌کرد
و بعد
درست همان که پیش‌بینی کرده بود اتفاق می‌افتاد
آخر چطور از روی ظاهر نارنگی‌ها می‌توانست شیرینی و ترشی آن‌ها را حدس بزند؟! :(

دیگر چیزی نگفتم
حرفی نزدم
نصیحت را ادامه ندادم
نشد دیگر
بماند برای وقتی که بشود
همیشه که قرار نیست
گاهی کار از دست می‌رود
تربیت صبوری می‌خواهد
تا روزی که دوباره فرصتی پدید آید!

قال ابن ابی‌طالب (ع): «فَأَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ مَسِیرِ الْقَوْمِ إِلَى قِتَالِ الْمُسْلِمِینَ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ هُوَ أَکْرَهُ لِمَسِیرِهِمْ مِنْکَ وَ هُوَ أَقْدَرُ عَلَى تَغْیِیرِ مَا یَکْرَهُ؛ وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ عَدَدِهِمْ، فَإِنَّا لَمْ نَکُنْ نُقَاتِلُ فِیمَا مَضَى بِالْکَثْرَةِ وَ إِنَّمَا کُنَّا نُقَاتِلُ بِالنَّصْرِ وَ الْمَعُونَةِ.» (نهج‌البلاغه، خ146)
اما آنچه یادآور شدى که آنها به سوى جنگ با مسلمانان آمده اند، (و این دلیل قوت و قدرت آنهاست و تو را نگران ساخته) خداوند بیشتر از تو حرکت آنها را ناپسند مى دارد، و او بر تغییر آنچه نمى پسندد تواناتر است، و آنچه درباره تعداد زیاد سربازان دشمن یادآور شدى، بدان که ما، در گذشته در نبرد با دشمن بر اساس فزونى نفرات پیکار نمى کردیم، بلکه با یارى و کمک خداوند جنگ مى کردیم (و پیروز مى شدیم). (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 427 - سید مرتضی 193 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  تأمین امام جماعت 3 - چلوخانه - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
قیمت ِ قیمت + پنج شنبه 98 آبان 16 - 6:0 صبح

«قیمت» آمد در تلویزیون
در آگهی بازرگانی
درشت نوشته بود «دلپذیر»
بچه‌ها ناهار می‌خوردند
قیمت هم صحبت می‌کرد
درباره غذایی با نام کشک ِ بادنجان ِ دلپذیر

- بچه‌ها
می‌دونید اگر از قیمت بپرسیم
این‌که خودش را سبک کرده
ارزشش را پایین آورده
با دروغ‌هایی که می‌گوید
چه پاسخی می‌دهد؟

همو که در دورهمی بود
این‌جا دروغ می‌گفت
درباره یک محصول غذایی:
«بهترین غذا»
«همه عاشق آن هستند»
«خوشمزه‌ترین»
و خیلی دروغ‌های دیگر



همین‌طور که غذایشان را می‌خوردند
برایشان توضیح دادم

هر کدام در این ماجرا وظایفی دارند
پاسخ قیمت روشن است:
دو روز دیگر باید یک میلیون تومان اجاره خانه بدهم
تو می‌دهی؟
خب این‌ها بیست میلیون نقد می‌دادند
مجبور بودم بگیرم!

می‌رویم سراغ دلپذیر
روابط عمومی و بخش تبلیغاتی
او هم پاسخی دارد:
بابا من کارمند این شرکتم
حقوقم به اینه که خوب تبلیغ کنم
حالا چهارتا دروغ هم باید بنویسم
مجبورم دیگه
مگه آگهی بدون دروغ هم میشه؟!

بله
راست می‌گوید
می‌رویم سراغ رئیس کل شرکت
البته که او هم پاسخ دارد:
داداش! من تولیدکننده‌ام
مواد اولیه می‌خرم
دستگاه و تجهیزات
حقوق کارگر را باید بدهم
سود وام بانکی را
محصول را هم باید به قیمتی وارد بازار کنم که رقابتی باشد
خب مگر می‌توانم بادنجان قلمی بخرم
مجبورم از این چاق‌های دانه‌دار تهیه کنم
زیر قیمت
کشک هم حالا کمی بی‌مزه بود عیبی ندارد
در عوض ارزان‌تر است
آیا شما نمی‌خواهی چهارتا کارگر مشغول به کار شوند؟
از کار بی‌کارشان کنم؟!

همه‌شان پذیرفتنی
همه‌شان قبول
همه‌شان دارند به وظیفه خود عمل می‌کنند
همه‌شان زحمتکش و پرتلاش
اما ما...
ما هم باید به وظیفه خود عمل کنیم:
«بچه‌ها، وظیفه ما هم این است که فریب این آگهی‌ها را نخوریم!»

قَالَ مولانا و مقتدانا (ع): «کُنْ فِی الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ، لَا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.» (نهج‌البلاغه، ح1)
در فتنه ها همچون شتر کم سن و سال باش; نه پشت او قوى شده که سوارش شوند نه پستانى دارد که بدوشند! (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 282 - فرزند 427 - اقتصاد 110 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<   <<   6   7   8   9   10   >>   >

پنج شنبه 99 تیر 19

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر دشمن خیاطی فیلم کتاب جوجه انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید