سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

برترینِ اعمال، دوستی در راه خدا و دشمنی درراه خداست . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
اصول تربیت فرزند 5 + دوشنبه 98 دی 16 - 6:0 صبح

«شیوه ارتباط با کودکان تغییر می‌کند»

انسان‌ها نیاز به ارتباط دارند
با یکدیگر
و با محیط
ارتباط چند نوع است؟
این بستگی به ابزارهایی دارد که انسان‌ها برای ارتباط دارند

رادیو با امواج الکترومغناطیس کار می‌کند
یک گیرنده دارد
یک فرستنده
بی‌سیم اما دو طرفه است
هر طرف هم گیرنده و هم فرستنده
ارتباط تابع ابزار گیرنده و فرستنده است
ابزارهای گیرنده و فرستنده در انسان چه هستند؟

برای انسان پنج حس ذکر شده
یعنی پنج گیرنده
چند فرستنده دارد؟
اگر فرستنده‌ها با گیرنده‌ها همسو باشند
هر کدام یک ابزار برای ارتباط می‌شوند

که چه؟
این مقدمه برای چیست؟
مگر بحث از تربیت کودکان نیست؟
تربیت نیاز به ارتباط دارد خب
گفتم که دو سویه است
مثل یک طناب
پس باید ارتباطی برقرار شود
طنابی که متصل کند
این ارتباط چگونه شکل می‌گیرد؟

تماس یکی از روش‌های ارتباط است
لمس
صدا روشی دیگر
مشاهده نیز

اولین ابزار برای ارتباط با کودک قطعاً سخن گفتن نیست
سخن گفتن شکل پیچیده‌ای از صداست
کودک هنوز ابزار گیرنده اشکال پیچیده صوتی را ندارد
اما
تماس
تماس اولین ابزار ارتباط با کودک است
درد

وقتی نوزاد را روی پای خود می‌گذاشتم تا بخوابد
چشمانش به اطراف می‌چرخید
کنجکاو است
هر کودکی هست
محیط را بشناسد
خب خوابش که نمی‌برد
چشم‌هایش را آرام می‌بستم
دوباره باز می‌کرد
یک نیشگون کوچک از پایش می‌گرفتم
خیلی آرام
درد را حس می‌کرد
چشمش را می‌بستم
دوباره باز می‌کرد
دوباره یک نیشگون کوچک
و چشمش را می‌بستم
بعد از چند بار...

دیگر تا کودکم را روی پایم می‌گذاشتم
خودش چشمانش را می‌بست
فوری
و فوری هم می‌خوابید
بچه اگر چشمانش بسته باشد نمی‌تواند زیاد بیدار بماند
در حدّ چند دقیقه

درد اولین شیوه ارتباط با انسان‌هاست
تا وقتی‌که ابزارهای ارتباطی پیچیده‌تری در اختیار ندارند

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 214 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
ساختار ِ انقلابی + جمعه 98 دی 13 - 3:0 عصر

انسان‌ها تک‌تک کار می‌کنند
اما
وقتی جامعه تشکیل می‌شود
کارها در هم منحل می‌گردد
ترکیب می‌شود
محصول چیست؟
در چه مسیری‌ست؟
مقصد کجاست؟
جایی که ساختار ِ جامعه تعریف می‌کند

وقتی واحد اندازه‌گیری ِ کار «پول» باشد
نه طلا
نه نقره
بلکه اسکناس
برگه‌هایی اعتباری که ارزش واقعی ندارند
ارزش اسمی
ارزشی که بانک به آن‌ها می‌دهد
و پیوسته از آن می‌کاهد
هر وقت که دلش بخواهد
سرمایه؛ محور می‌شود
چرا؟
زیرا سرمایه است که سود را تعیین می‌کند
ربا را
قیمت کالا و خدمات را
در نسبت عرضه و تقاضا تعیین می‌شود
تقاضا دست کیست؟
دست ِ سرمایه

کله‌پاچه را ببین
سیرابی
یک وقتی اضافات گوسفند بود
دورریختنی
فقرا و کارگران برداشتند
پختند و انرژی زحمات خود کردند
قدرت بگیرند

چه شد؟
سرمایه روی آن دست گذاشت
تقاضا را بالا برد
وقتی کسی هست که صدهزار تومان بخرد
دیوانه است هزار تومان به تو بفروشد؟
لاکچری شد
کله‌پزی‌های ته خیابانی
شدند طباخی‌های دو نبش سر خیابان
تمیز و خوشگل و پر از تزئینات
غذا را هم دیگر در ظروف چینی سرو می‌کنند
دیگر همان هم نصیب کارگر نمی‌شود!



قرار بر این نبود
قرار بر این نیست
انقلاب قرار است در خدمت مستضعفان باشد
اما چگونه؟
این شعار چگونه باید محقق شود؟
وقتی ساختار جامعه عوض شود
وقتی
قدرت از سرمایه گرفته شود
وقتی
علم و قدرت و منزلت انسان‌ها را با «پول» ارزشگذاری نکنند
روزی که
رشته‌های دانشگاهی بر اساس درآمدشان پرانتخاب نشوند
این‌همه مردم نروند سراغ پزشکی مثلاً

ساختار را باید دانشمندان طراحی کنند
تغییر دهند
شعارهای اسلامی و مردمی انقلاب فقط آن روز محقق خواهد شد
با کاپیتالیزم نمی‌شود!

کتب مولانا أمیرالمؤمنین (ع): «أَسْرَعْتَ الْکَرَّةَ وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَیْهِ مِنْ أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِأَرَامِلِهِمْ وَ أَیْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْأَزَلِّ دَامِیَةَ الْمِعْزَى الْکَسِیرَةَ، فَحَمَلْتَهُ إِلَى الْحِجَازِ رَحِیبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ غَیْرَ مُتَأَثِّمٍ مِنْ أَخْذِهِ، کَأَنَّکَ -لَا أَبَا لِغَیْرِکَ- حَدَرْتَ إِلَى أَهْلِکَ تُرَاثَکَ مِنْ أَبِیکَ وَ أُمِّکَ. فَسُبْحَانَ اللَّهِ! أَمَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ، أَوَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ؟ أَیُّهَا الْمَعْدُودُ کَانَ عِنْدَنَا مِنْ أُولِی الْأَلْبَابِ، کَیْفَ تُسِیغُ شَرَاباً وَ طَعَاماً وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّکَ تَأْکُلُ حَرَاماً وَ تَشْرَبُ حَرَاماً» (نهج‌البلاغه، نامه41)
به سرعت حمله کردى و با عجله بر بیت المال پریدى و آنچه در قدرت داشتى از اموالشان که براى زنان بیوه و یتیمان آنها نگهدارى مى شد ربودى. همانند گرگ چالاکى که بزغاله مجروح و استخوان شکسته اى را برباید، آن گاه آن را با خاطرى آسوده به سوى حجاز حمل کردى بى آنکه در این کار احساس گناه کنى. دشمنت بى پدر باد، گویا میراث پدر و مادرت را براى خانواده ات مى بردى. سبحان الله آیا به معاد ایمان ندارى و از بررسى دقیق حساب روز قیامت نمى ترسى؟! اى کسى که در گذشته نزد ما از خردمندان به شمار مى آمدى، چگونه آب و غذایى را گوارا مى نوشى و مى خورى در حالى که مى دانى حرام مى خورى و حرام مى نوشى؟ (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 106 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
لیاقت ِ شهادت + جمعه 98 دی 13 - 8:23 صبح

إنا لله و إنا إلیه راجعون

خوش به حالت
به آرزویت رسیدی
آرزوی هر انسان آزاده‌ای
گوارایت باد مدال افتخار شهادت!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
عوددان + سه شنبه 98 دی 10 - 5:0 صبح

خیلی معطّر است
چقدر جالب
با سوختن خود
چقدر فضا را خوشایند می‌سازد

بچه که بودم فقط یک نوع می‌شناختم
همانی که از مشهد معمولاً سوغات می‌آوردند
رنگ سورمه‌ای
و فقط همان یک بوی معروف را

چندی پیش اما
در یک نمایشگاهی
در همین شهر قم
انواع مختلفی دیدیم
با بچه‌ها
گفتم هر کدام یکی انتخاب کنید
کردند



گاهی که بوی سرخ‌کردنی مثلاً در خانه پخش شود
یا هوس یک بوی خوش داشته باشیم

فقط امان از خاکسترش
هر جا که باشد می‌ریزد
برای همین یکی ساختیم
با دو قطعه چوب
جایی برای استقرار عود ِ روشن‌مان



اقتصاد مقاومتی در سطح خانواده همین
این‌که
هر چه نیاز داریم بسازیم
تا می‌توانیم
ما مقاومیم
حالا هر چقدر هر چیزی را که دلشان بخواهد گران کنند
گرانی بلای جان انسان‌های شهری‌ست
کسانی که بیشتر از تولید، مصرف می‌کنند، خرید می‌کنند یعنی!

قال ابن ابی‌طالب (ع): «اعْمَلُوا فِی غَیْرِ رِیَاءٍ وَ لَا سُمْعَةٍ، فَإِنَّهُ مَنْ یَعْمَلْ لِغَیْرِ اللَّهِ یَکِلْهُ اللَّهُ [إِلَى مَنْ] لِمَنْ عَمِلَ لَهُ» (نهج‌البلاغه، خ23)
اَعمال خود را از ریا و سُمعه، پاک کنید! چرا که هر کس، کارى براى غیر خدا انجام دهد، خداوند، او را به همان کس وامى گذارد (تا پاداشش را از او بگیرد). (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 106 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
اصول تربیت فرزند 4 + دوشنبه 98 دی 9 - 2:34 عصر

«الگو باش تا تربیت شود»

کودک باید ببیند
تا بشود
زندگی فقط دانش نیست
بیشتر مهارت است
مهارت نیاز به تجربه دارد
در کتاب نمی‌شود خواند
با شنیدن هم نمی‌شود
باید ببیند
فقط با دیدن و انجام دادن

الگو یعنی همین
کودک می‌بیند و یاد می‌گیرد
جمله‌ای درخشان:
کودک آن می‌شود که هستی، نه آن که می‌خواهی!

الگو شدن نیاز به الگو کردن دارد
الگوگیرنده باید تصمیم بگیرد
خودش
به تنهایی
این‌که تو را الگوی خود کند یا نکند
اجبار در آن میسّر نیست

اعتماد
الگو نیاز به اعتماد دارد
موفقیت
الگو نیاز به دیدن موفقیت دارد
کودک در وهله اول باید به پدر و مادر اعتماد کند
دروغ نمی‌گویند
فریبم نمی‌دهند
خوب هستند
بد نیستند

وقتی اعتماد کرد
حالا باید موفقیت آن‌ها را هم ببیند
پدرم دروغ نمی‌گوید ولی همیشه یک بازنده است
مادرم
خیلی نماز می‌خواند ولی همیشه فحش می‌دهد و داد می‌زند
هیچ انسانی از شکست الگو نمی‌سازد

برای تربیت
باید الگو شد
برای الگو شدن
باید موفقیت را نشان داد
موفقیت را در ذهن کودک تعریف کرد
اگر پول نداری
نشانش بده که موفقیت در پول نیست
اگر موقعیت اجتماعی بالایی نداری
نشانش بده که موفقیت این‌ها نیست
در مادیات نیست
در دین و ایمان است
در عشق و محبت اعضای خانواده به هم است

کودک باید با اعماق وجودش موفقیت پدر و مادر را درک کند
باید حس کند
باید حس کند که آن‌ها شکست‌خورده نیستند
باید پیروزی روزبه‌روز آن‌ها را در زندگی مشاهده کند
موفقیت شاخص الگو گرفتن است!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 214 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
مادرسالار + شنبه 98 دی 7 - 3:31 صبح

یکی از خوانندگان وبلاگ فرستاد
لینک زیر را
http://www.ninisite.com/discussion/topic/1519111

وقتی خواندم
گلایه‌های بعضی فرزندان از آزار مادرانشان
یاد سریال پدرسالار افتادم

مردی بود مقتدر
اما مراقب
تاکسی برای فرزند خریده
برای دیگری مغازه
سرمایه زندگی‌شان را تأمین می‌کرد
نگران خرج و مخارج‌شان
خنده بر لب
شاد و مهربان
اما
تا امر و نهی می‌کرد
فوراً محکوم به استبداد می‌شد
یک پدر دیکتاتور

طرد شد
شکست خورد
منفور
خلع ید
در نهایت نیز
در انتهای سریال
تمام پدران جامعه ایرانی را از قدرت ساقط کرد
واقعاً کرد

در مقابل
فیلم سینمایی مادر
یک اثر ماندگار
درخشان
برنده جوایز بسیار



این‌بار اما
مادری اقتدارگرا
پیوسته بر سبیل امر و نهی
فرزندان در وحشت از اراده قاهره او
حتی لات‌ترین و جاهل‌ترین‌شان
از همه اقشار جامعه
مثل موش
خمیری در دست مادر
هرگز لبخندی بر لب او نمی‌بینی
قرار هم نیست تأمین‌کننده نیازهای مادی فرزندان باشد
همه باید گرد او بچرخند
در تأمین حوایجش
درست مثل پروانه
فقط چون مادر است
او حق دارد مستبد باشد
چون بهشت زیر پای اوست

اثر این دو اثر چه شد؟
می‌بینیم
نمی‌بینیم؟!
حق امر و نهی که در مقابل حق تأمین مالی بود را سلب کرد
حق امر و نهی بدون تأمین مالی را اعطا
یک‌سویه شد

رسانه قدرت دارد
معلّم ِ جامعه است
دانشگاه عمومی
فرمایش مبارک حضرت امام راحل (ره)

ابوموسی‌ست دیگر
اسیر کید عمروعاص
انگشتر از یک دست بیرون می‌آورد و در دست دیگر می‌کند

وقتی حقوق از جای خود خارج شوند کار دست همه می‌دهند
ندادند؟!
دادند، آری دادند، داریم می‌بینیم!

قَالَ (علیه‌السلام): «إِنَّ الْأُمُورَ إِذَا اشْتَبَهَتْ، اعْتُبِرَ آخِرُهَا بِأَوَّلِهَا» (نهج‌البلاغه، ح76)
هنگامى که کارها مشتبه شوند (و آینده روشن نباشد) آخرشان را باید به اوّلشان سنجید. (ترجمه مکارم)

پ.ن.
دیکتاتورشیپ را در پوستر فیلم هم می‌شود دید! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 214 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
نمایشگاه ِ شهربازی + پنج شنبه 98 دی 5 - 10:0 صبح

اگر چه مخاطب ما نبودیم
مخاطب این نمایشگاه
اما
برای کودکان جالب است
دیدن ابزارهایی که برای سرگرمی انسان‌ها ساخته می‌شود
حجم بالای این تولیدات
تا حواس همه ما را پرت کند
از هدفی که برای آن خلق شده‌ایم

شهر آفتاب
سه سالن بزرگ
تقریباً سه برابر نمایشگاه‌هایی که تا به حال دیده‌اند
دو ساعت طول کشید
زمانی که بتوانند تمام غرفه‌ها را بازدید کنند



این همه هزینه
این همه انرژی
این همه کار و فعالیت
برای چه؟
فقط برای این‌که انسان سرگرم شود؟

انسان ِ شهری
برده کار است
وقتی قیمت‌ها را سرمایه تعیین می‌کند
کار بی‌ارزش می‌شود
کار ِ زیاد
درآمد ِ کم
مجبور است بیشتر کار کند
زیرا بیشتر میل به مصرف دارد
وقتی کالاها در خانه تولید نمی‌شوند
وقتی کارخانه‌ها
انحصار تولید را در دست می‌گیرند
و مگامال‌ها
فروشگاه‌های زنجیره‌ای بزرگ
انحصار توزیع را

زرق و برق تنوّع کالاها
هزینه‌های زندگی را بالا می‌برد
کار باید بیشتر شود
تا تأمین‌کننده نیازها شود
خستگی بیداد می‌کند
افسردگی می‌کُشد
تفریح سر بر می‌آورد
حالا دیگر تفریح هم انحصاری می‌شود
در انحصار شرکت‌های بزرگ سرگرمی‌سازی
امثال دیزنی‌لند

یک نظام بسته است
کاپیتالیزم
انسان؛ سوخت ِ آن است
خودش نمی‌داند
بازی می‌سازند تا نفهمد
اگر چه بالوجدان حس می‌کند چگونه در این اقتصاد ِ ظالمانه «مصرف» می‌شود!

قال أمیرالمؤمنین (ع): «مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ» (نهج‌البلاغه، ح89)
کسى که امر آخرتش را اصلاح کند خداوند امر دنیایش را اصلاح مى‌کند (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - اقتصاد 106 - سیده مریم 214 - سید احمد 198 - سید مرتضی 181 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
مسأله شرور در عالم + پنج شنبه 98 آذر 28 - 1:22 عصر

شر را عدمی معنا کرده‌اند+
فلاسفه ما
چرا؟
واضح است
از خیر محض شر صادر نمی‌شود
فاقد شیء چگونه مُعطی آن باشد؟
خلاف خِرد و حکمت

زلزله اگر روی می‌دهد
سیل
ویرانی
توفان و خرابی
عدم است
عدم ثباب زمین
عدم ثبات آب
عدم ثبات هوا
همه شرور این‌طور است
با عدم ِ خیر تعریف می‌شوند

فلاسفه ما
نمی‌توانستند
آثار خردمندانه‌ای لحاظ کنند
برای شر
آن را محض ِ بدی می‌دیدند

استاد حسینی (ره) اما
طور دیگری تعریف می‌کند
او
شر را
بر سبیل حکمت می‌بیند
شر، خیر می‌شود
و وجودی بودن آن
ضرری به خیر محض نمی‌زند
به خالق



از نگاه او
در فلسفه اصالت ولایت
شر عدمی نیست
وجودی‌ست
اما
وجودی که خیری در آن است

پروردگار
انسان را
دارای اختیار خلق کرده است
و لازمه اختیار
این‌که بتواند خیر یا شر اراده کند
آن‌هنگام که انسان خیر را اراده کند
فاعل آن خیر
اراده ربوبی‌ست
امری مشخص و بدون اشکال
اما
هنگامی که شر را اراده کرد
باز هم
فاعل اراده ربوبی‌ست!

این شر
پس از آن‌که خلق شد
به اراده پروردگار
اما به واسطه خواست مخلوق
فشاری در عالم برای مؤمنین ایجاد می‌کند
این فشار امری وجودی‌ست
این فشار
مؤمنین را به تب و تاب می‌اندازد
آن‌ها را در ایمان‌شان راسخ‌تر می‌کند
و فرصت رشد و بالندگی فراهم
انسان‌های مومن در فشار شر است که آزموده می‌شوند
و
خیر فراوان‌تری از عمل آن‌ها بروز می‌کند
این خیر
آثاری فراوان‌تر از شر دارد

بنابراین
برآیند آن شر در این خیر مضمحل شده
نتیجه
خیری فراتر خواهد بود

پس
تمام شرور عالم
در مقصد
هنگامی که جمع جبری خیر و شر را ملاحظه کنیم
خیر خواهد بود
جهت عالم
رو به رشد و تکامل
و شر
ابزاری برای بروز و ظهور خیر
اگر چه نه به نحو اراده استقلالی خدای تعالی
که به واسطه اراده او بر آزادی اراده مخلوقات بر اراده خیر و شر

اصل ِ اختیار خیر محض است
و اگر اجازه شر به اختیار داده نمی‌شد
اصل ِ اختیار نفی می‌شد
نقض غرض می‌شد

در این فلسفه
هم شر وجودی‌ست و هم خیر
هر دو واقعیت‌های دنیای ما
و هر دو
در نتیجه
در کشاکش هم
جهان را به سوی خیر بیشتر پیش می‌برند

نه به معنای این که افراد شرور
درجه پیدا کنند
اجر و قرب
توجیهی شود برای اعمال زشت‌شان
که آن‌ها به واسطه اراده‌شان بر شر
پیوسته سقوط می‌کنند
عقاب می‌شوند و مؤاخذه

اما
آثار فعل آن‌ها
هرگز
نمی‌تواند جهان را از حرکت به سوی رشد باز دارد
بالعکس
پیوسته بر خیر جهان می‌افزاید
که اگر نبود
رشد و تکامل متوقف
یا بسیار کند
مثل وقتی که بازی «دو دوزه» می‌شود
حتی اگر ببری هم بازنده‌ای
بُرد ِ تو همان باخت ِ توست
شرّ اگر چه «هست» ولی در نهایت «بازنده» است
و فلسفه وجود شر «اختیار» است!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فلسفه 61 - آقامنیر 97 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
اصول تربیت فرزند 3 + سه شنبه 98 آذر 26 - 6:22 عصر

«همه به امنیت نیاز دارند، کودکان بیشتر»

می‌خواهد سر کار برود
پدر
فرزند اما لج می‌کند
دهنش را کج می‌کند
اشک می‌ریزد و پدر را در آغوش می‌گیرد
صدای مادر در می‌آید:
«من سر بچه رو گرم می‌کنم تو بی‌صدا برو»

آن لحظه نمی‌فهمد
بعد که می‌فهمد
ترس وجود کودک را فرا می‌گیرد
استرس و نگرانی:
«هر لحظه ممکنه دیگه بابا نباشه!»

پدر و مادر
برای فرزند
در حکم رب هستند
همه چیز را در وجود آن‌ها می‌بیند
تمام امنیت خود را

دیگر آرام نیست
لحظه‌ای از آغوش پدر و مادر پایین نمی‌آید
تا بیاید
فریاد و جیغ و ناله
می‌ترسد
از این‌که از دست‌شان بدهد
زیرا
دیده است ناگهانی و بدون اطلاع ترکش می‌کنند

به من نیز گفت
مادرشان
وقتی دخترک چندماهه‌ام لجم را گرفت
فرزند اولم
که نروم
اما
من قبول نکردم
نپذیرفتم کودک را بفریبم
گفتم:
«من هرگز بدون خبر و اطلاع نمی‌روم»

راه حل؟
نشستم و با او صحبت کردم
در سنّی بود که اگر چه حرف نمی‌زد
ولی می‌فهمید:
دخترم!
بستنی دوس داری؟
اگر من نرم بیرون کار نکنم
نمی‌تونم بستنی بخرم برات
یا شیر بخرم
یا گوشت و مرغ
پس
من باید برم و کار کنم
بعد دوباره بر می‌گردم

می‌فهمند
حتی اگر نه کلمه به کلمه
مضمون را درک می‌کنند
احترام و امنیت را
بارها به بچه‌ها گفتم:
بچه‌ها من هرگز شما رو ترک نمی‌کنم، هیچوقت، تا بزرگ بشید!

حتی وقتی می‌خواستم نان بخرم
از سر کوچه
بلند اطلاع می‌دادم تا بدانند
تا از ندیدنم شوکه نشوند

کودک نیاز به احساس امنیت دارد
امنیت را در بودن والدین حس می‌کند
به این شیوه می‌تواند به دنیا اطمینان کند!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 214 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
اصول تربیت فرزند 2 + شنبه 98 آذر 23 - 8:36 عصر

«بدون اعتماد نمی‌‌شود»

تربیت دو سو دارد
مثل یک طناب
این طرف اگر دست پدر و مادر
آن طرف دست فرزند است

مگر نگفتی انسان است و اراده دارد
پس می‌تواند نگه دارد
از کوه بالا بیاید
یا رها کند و بیافتد
تربیت اختیاری‌ست و اجبار ندارد

اعتماد محور تربیت است
کودک اگر اعتماد نکند رها می‌کند
طناب را نمی‌گیرد و آویزان نمی‌شود
فرا نمی‌گیرد و هدایت نمی‌پذیرد
همین است که اول «امین» می‌شوند و بعد «پیامبر»
تمام انبیاء اول اعتماد مردم را به دست آوردند

اعتماد از کجا می‌آید؟
محور اعتماد «صداقت» است
تا راست نگویی اعتمادی نیست
دروغ سلب اعتماد می‌کند
حتی اگر به دیگری باشد:
«بابا جان بهش بگو خونه نیستم!»

یا حتی غیر مستقیم
جلوی مهمان یک چیزی بگوید
وقتی رفت چیز دیگر:
«خیلی خوشحال شدم از آمدن شما»
«بالاخره رفتند، اصلاً هم خوشحال نشدم از آمدنشان!»

وقتی می‌تواند به دیگری دروغ بگوید
از کجا معلوم که به من نگوید؟
اعتماد هوتوتو، سابید به الک!

و صداقت در رفتار
فقط گفتار که نیست:
«فردا حتماً می‌ریم بوستان علوی»
«ول کن پسرم! امروز اصلاً حالشو ندارم، برو نقاشی بکش!»

وفای به عهد
نباشد، اعتماد هم نیست

دومین اصل محوری در تربیت فرزند اعتماد است؛ متکی به صداقت و وفای به عهد!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 214 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<      1   2   3   4   5   >>   >

دوشنبه 99 فروردین 18

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر فیلم دشمن خیاطی جوجه انشا کتاب خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق سیدمرتضی
آشنایی
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید