سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
  شاید سخن حق  

دانش را بجویید که آن رشته میان شما و خداوند است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌ها جدیدترین فعالیت‌ها سفرنامه اسلامی پی‌گیری یک پرونده خانوادگی
حل مشکل جبر و اختیار
جریان شناسی مصلحان علم
الرجال قوّامون؟!
پیش‏بینیِ ازدواج، آیا؟!
زنِ خوب، بد یا شاغل؟

[بیشتر]

سایت آسیدمنیرالدین
همایش فقه حکومتی
رهبری و بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
ابزار یافتن IPهای ایرانی

[بیشتر]

دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعیهای نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق

[بیشتر]

احضار برای دادگاه
حکم ِ جلب
باز هم دادگاه
اجرت المثل!
پدرپرست!

[بیشتر]

   1   2   3   4   5   >>   >

در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  جریان شناسی مصلحان علم ِ مدرن -  حل مشکل جبر و اختیار 1
حل مشکل جبر و اختیار 11 پنج شنبه 28 اردیبهشت 91 - 7:0 صبح

مثال شهید صدر برای درک وجدانی سلطنت این است:
رغیفَی الجائع (دو لقمه برای گرسنه)
و
طریقَی الهارب (دو راه برای فرارکننده)


تصوّر کنید بسیار گرسنه‌اید
دو یا چند لقمه نان پیش روی شما بگذارند
مثلاً در یک سینی
فوراً یکی را بردارید
بدون این‌که اصلاً فکر کرده باشید
خب این‌جا ترجیح بلامرجّح رخ داده است
اگر هیچ تفاوتی میان لقمه‌ها نباشد
هر کدام را که برداشته باشید!


یا در حال فرار باشید از یک حیوان درّنده
به دو راهی برسید
هیچ برتری نداشته باشد یکی بر دیگری
لاجرم یکی را انتخاب می‌کنید
متحیّر هم نمی‌مانید
که مثلاً با خود بگویید چون هر دو مثل هم‌اند
من نمی‌توانم انتخاب کنم
و چون ترجیح بلامرجّح ممتنع است
همین‌جا باید بمانم و حرکت نکنم!


اگر انسان اختیار می‌کند
این اختیار مبتنی بر سلطنت کار می‌کند
لذا محتاج وجوب و ضرورت نیست تا محقق شود
پس انسان می‌تواند خلاف حتی آگاهی‌های خود نیز عمل نماید
یعنی باید بتواند از حُسن و قبح تخلف کند
آیا می‌تواند؟


البته می‌دانم چه به ذهن‌تان رسیده است
به ذهن من هم فوری اشکالی آمد
از مثال‌های ذکر شده
دقیقاً همین اشکال در پاورقی کتاب هم آمده
«شاید مرجّحی بوده و شما متوجّه نشده‌اید؟»
یعنی مثلاً وقتی راه ِ سمت راست را انتخاب کرده‌اید
شاید تجربه به شما نشان داده از سمت راست رفتن مطمئن‌تر است
شاید این راه شباهت‌هایی به مسیرهای قبلی شما داشته
و ناخودآگاه آن را انتخاب کرده‌اید!
شاید این لقمه که برداشتید تفاوت‌هایی با دیگری داشته
که سبب انتخاب شده است!


می‌گوید: «فهذا الردّ غیر وارد»
چون غرض از این مثال‌ها این ادعای وجدانی است
که حتی اگر هیچ ترجیحی در عالم واقع نباشد بین دو چیز
حتی در علم خداوند و علم ملائکه هم ترجیحی بر یکی از آن دو نباشد
کسی که گرسنه است
یا کسی که در حال فرار است
به حکم وجدان متحیّر نمی‌ماند!
این یعنی فعل ِ مبتنی بر سلطنت!


اما اصلاً‌ اختیار یعنی چه
شهید صدر تعریفی هم برای اختیار بر مبنای خود دارد...!


[این بحث را ادامه خواهم داد]
(بر اساس سلطنتی که بر افعال خود دارم! :)


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  جریان شناسی مصلحان علم ِ مدرن -  حل مشکل جبر و اختیار 1
حل مشکل جبر و اختیار 10 چهارشنبه 27 اردیبهشت 91 - 3:0 عصر

شهید آسیدمحمدباقر صدر می‌گوید:
این سلطنت یک چیزی است متفاوت از امکان و وجوب
(امتناع هم که عدمی است)
یعنی معتقد به سه مفهوم هستیم؛ وجوب، سلطنت، امکان!


اما این سلطنت چیست؟
سلطنت چیزی است مانند امکان
چون نسبت به وجود و عدم متساوی‌الطرفین است
و چیزی است شبیه به وجوب
چون برای ایجاد بدون ضمیمه کفایت می‌کند
یعنی مانند وجوب
اگر بود موجود می‌کند و دیگر نیاز به چیز بالغیری ندارد
اما این ایجاد متفاوت از وجوب است
چون ضرورتی در خود ندارد
یک جورایی، دیگر باید بگوییم: «إن الشیء لم یوجد إلا بالوجوب أو بالسلطنة»


صدر اولی را همان رابطه علیّت می‌داند
که در تکوینیّات رخ می‌دهد
و دومی را همان فعلی که از واجب‌الوجود سر می‌زند
و از انسان
وقتی عملی را از روی اختیار انجام می‌دهد


آسیدمحمدباقر این‌بار هم از «وجدان» یاری می‌گیرد
بخش سلبی را چون سیدمنیر نشان می‌دهد
این‌که اختیار با علیّت نمی‌سازد
ولی در بخش ایجابی
بحث «سلطنت» را طرح می‌فرماید
و درک آن را بر عهده وجدان می‌نهد
هم در مرحله ثبوتی
و هم در مرحله اثباتی!


مثالی هم برای درک وجدانی بهتر آن دارد:
رغیفَی الجائع و طریقَی الهارب
یعنی...


[ادامه دارد]


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  جریان شناسی مصلحان علم ِ مدرن -  حل مشکل جبر و اختیار 1
فلسفه سیگار سه شنبه 26 اردیبهشت 91 - 7:49 عصر

بعد از ظهر بود و قدم می‌زدم
همین امروز...
شهر قم است دیگر
هوا که گرم می‌شود
کسی در آفتاب ِ بعد از ظهرها از خانه بیرون نمی‌آید که
مردم یا شب می‌آیند بیرون
یا صبح
که خنک‌تر باشد


عجله‌ای نداشتم و آهسته می‌رفتم
یک مغازه سیگارفروشی باز بود
کوچک بود و صندلی فروشنده بسیار نزدیک خیابان
رو کردم و پرسیدم: «سیگار خوب هم پیدا می‌شود؟!»
به گمانم پارادوکسی را پرسیده باشم


به سرعت جواب داد: «همه سیگارها خوبند!»
و درس را شروع کرد
این‌که می‌گویم درس
که تا به حال سیگارفروش فیلسوف ندیده بودم
شوخی نمی‌کنم
حقیقتاً قدّ یک فیلسوف ِ اخلاق نظریه‌پردازی می‌کرد!*


از این‌جا شروع کرد که: «همه سیگارها خوب هستند»
«خوبی و بدی نسبی است
سیگار چیزی است که از کارگران و اقشار ضعیف جامعه
تا اندیشمندان و بزرگان گرفتار آنند»


سپس نام چند تن از بزرگان را برد
و نام چند دانشمندی که می‌شناختم
و بعد فصلی مشبَع در خواص سیگار گفت
در خواص که وارد شد
آن‌چنان با اصطلاحات علم طب و پزشکی سخن می‌گفت
که گویی دکتری باشد حاذق
که به عشق هدایت بنی‌بشر
و راهنمایی آنان برای مبادرت به استعمال دخانیات
راه خود کج نموده و دکه سیگارفروشی زده است
خاصیت اپیدرم پوست
تا اتساع رگ‌های بدن
حتی آثار فوق‌العاده‌ای که سیگار برای بانوان در درمان گُرگرفتگی دارد!
چیزهایی که تا به حال حتی به گوشم نخورده بود!


وقتی این مطالب را می‌گفت
تمام ریزه‌کاری‌های علمی‌اش را توضیح می‌داد
از اساس، دلیل بروز هر بیماری را می‌گفت
و این‌که چگونه نیکوتین در درمان آن اثر می‌گذارد!


نمی‌دانستم بخندم یا ...


از ترور سیگار در جامعه سخن گفت
که وقتی پرسیدم: «با بوی بد ِ آن چه باید کرد؟»
گفت: «بوی خوبی دارد، چون در تبلیغاتی که کرده‌اند سیگار را ترور نموده‌اند، بد حس می‌کنید»
و وارد بحث «بوشناسی» شد!


بحث را برد تا بوی موادّی مانند تینر و وایتکس
و تفاوت مردان و زنان را در علاقه‌مندی به بوی این مواد شیمیایی برشمرد
و پس از بیان اختلاف‌های جنسیتی
که سبب موضع‌گیری‌ متفاوت مردان و زنان نسبت به بوی این مواد شده است
شاهد مثال را برگرداند به سیگار
و از آسیب تبلیغ‌هایی که علیه آن می‌شود سخن گفت
یعنی از تأثیر اعتبارات اجتماعی بر ادراکات حسّی هم خبر داشت!


البته در نهایت هم اصرار که باید جانب اعتدال را نگهداشت
همچون طبیبی که نسخه برای بیمار می‌پیچد
دقیقاً اوقاتی که باید به سراغ سیگار رفت را توضیح داد
و تأثیری که می‌تواند در بالابردن راندمان و بهره‌وری بدن داشته باشد
و آثار آن بر روی حنجره اگر زیاده‌روی شود
و ریه‌ها
به مضرّات هم در صورت زیاده‌روی اشاره نمود
کاملاً جدّی و نیکو حرف می‌زد


و من همچنان متحیّر
سخنی نمی‌توانستم گفت
پرسیدم: «این دانش‌ها را از دانشگاهی کسب کرده‌اید؟
آیا استاد دیده‌اید؟
این فلسفه را از کجا فرا گرفته‌اید؟
بچه قم هستید؟
طلبگی نخوانده‌اید؟»
ذهنی پر از سؤال داشتم
که بی‌محابا تیر خلاص را زد و گفت:
«من دنیا را از زاویه همین در ِ مغازه خود می‌بینم
علم همین‌جاست
دانش کف خیابان است
نگاه من به واقعیت از همین منظره است که سال‌هاست از آن به جهان می‌نگرم»**
برگشتم و به خیابان نگاه کردم
از داخل مغازه
فقط چند متر از خیابان دیده می‌شد!


* نگفتم قدّ یک فیلسوف اطلاعات داشت که دروغ نگفته باشم
ولی قدّ یک فیلسوف می‌توانست با مبادی تصوّری و تصدیقی
ایده‌پردازی نماید و نتایج شگفت بگیرد و مخاطب را مات کند!


** او حتی معرفت‌شناسی هم می‌دانست
این‌که تأثیر زاویه نگاه در شناخت انسان چقدر است!


---------------
به یاد سقراط افتادم و افلاطون
و زمانی که سوفسطاییان در کنار خیابان‌ها
کلاس درس برگزار می‌کردند
و پرسیدم: «کلاس فلسفه شما هر روز برقرار است؟»
به سرعت پاسخ داد: «من هر روز این‌جا هستم!»
شاید همّت کنم و یک دور فلسفه‌های مضاف را نزد ایشان درس بگیرم!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  جریان شناسی مصلحان علم ِ مدرن -  حل مشکل جبر و اختیار 1
حل مشکل جبر و اختیار 9 سه شنبه 26 اردیبهشت 91 - 11:0 صبح

گفته بودم که مباحث اصول استاد حسینی(ره) را تمام کرده‌ام
بحث و مطالعه جزوات دو دوره را
چند سال پیش


اما چند سال است که بحث و مطالعه مباحث اصول شهید صدر را آغاز کرده‌ام
جلد دوم «مباحث‌الاصول» هستم
چند صباحی پیش مبحث جبر و اختیاری از ایشان دیدم
جدید و تأمل‌برانگیز


سیدمحمدباقر هم چون آقامنیر
تلاش کرده از شبهه علیّت رها شود
او اما بالکل علیّت را نفی نکرده
آن را مقیّد ساخته است


صدر در کتابی که به «استقراء» اختصاص داده
به همین رابطه علیّت نیاز دارد، تا استقراء خود را برهانی نماید
با چند مصادره و مبتنی بر نظریه احتمال
او که نمی‌تواند علیّت را چون سیدمنیرالدین از بیخ و بُن برکند
به فرمایش خود، حداقل به «احتمال رابطه علیّت» نیاز دارد
تا تکرار صدفه نسبی را نامحتمل کند
تا اطراف یک علم اجمالی را با علم اجمالی دیگر فانی نماید
و یک طرف واحد متیقّن و قطعی بسازد
و برای اولین بار در تاریخ بشر شاید
بتواند از استقراء ناقص حکم یقینی درآورد!


اما صدر در برابر اختیار نمی‌تواند علیّت را همچنان حفظ کند
او برای حل مشکل جبر و اختیار می‌گوید:
ممکن بالذات برای خروج از عدم به وجود
یعنی برگزیدن یکی از طرفین (وجود یا عدم)
که نسبت به آن‌ها ذاتاً متساوی است
وجداناً (نه برهاناً چون برهان آن را دوری می‌داند)
نیاز به یکی از دو چیز دارد:
1. وجوب بالغیر
2. سلطنت


بله، استاد صدر یک گزینه دیگر اضافه کرده است
در کنار رابطه علیّت که بر اساس وجوب عمل می‌کند
او می‌گوید اگر مدعی شویم: «إن الشیء ما لم یجب لم یوجد»
منکر اختیار شده‌ایم
چون اختیار هم در آن صورت «ما لم یجب لم یوجد»
و اگر «یجب» که دیگر اختیار نیست
و اگر «لم یوجد» پس نیست تا بنامیمش اختیار!


سلطنت چیست؟!


[هنوز ادامه دارد]


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  جریان شناسی مصلحان علم ِ مدرن -  حل مشکل جبر و اختیار 1
نقشه طلاق جمعه 9 مهر 89 - 4:19 عصر

«آدم خسیسی بود
گشنه و نمی‌خواست بیش از یک سکه خرج شکم کند
با خود گفت: گردو بخرم؟ نه... پوستش حیف است
گفت: انجیر؟ نه... دُم دارد، دور ریز می‌شود
چشمش به کاهو افتاد: آری این خوب است، همه‌اش خورده می‌شود
خرید و مشغول شد
ناهنگام صدایی شنید
برگ‌ها را گشود و میان کاهو
قورباغه‌ای دید «قور قور» می‌کرد
لجش گرفت که از حسابش رفته است
رو به قورباغه کرد و گفت:
قارّی کنی، قورّی کنی، پولتو دادم، می‌خورمت!»


این حکایت را چرا گفت؟!
وقتی از دادگاه پرسیدم و جریانات آن را
دوباره بحث را بازگرداندم به این‌که چرا تمامش نمی‌کنی
این جریان و حکایت غریب آن را
گفتم تا زمانی که امید به بازگشتش داشتی
خب صبر کردی و چه خوب هم
اما از زمانی که ناف امید را بریدند
و شتر بازگشت را پی کردند
دیگر چرا؟
این‌جا که رسیدم حکایت را گفت
و معلّل کرد:
«110 سکه بهار آزادی را
برای چهل سال زندگی عهد کردم
چهار سال گذشته همه را بدهم و برود؟!
انصاف است؟!
24 سکه برای چهار سال، باقی را ببخشد تا طلاقش دهم
به طلاق خُلع برود، حرام که نیست؟!»


ناراحت شدم:
«حدود شرع را اگر چه زیرپا نگذاشته‌ای
اما مرزهای اخلاق را چه بد پایمال کردی!»
طلاق را گرو نگهداشته‏ای که باقی مَهر را ببخشد؟!
کارت بدانجا رسیده که گروکشی می‏کنی؟!


این برگه را نشانم داد:


پدر گفته و دختر نوشته است
سپس برگه را گرفته و ترتیب زده
شماره‌های ترتیبی سمت چپ خط پدرزن است
مواردی که تیک خورده است انجام شده
و دختر تأیید نموده
بالکل نقشه طلاق است
که پدرزن تنظیم کرده است برای زندگی من!
ببین:
1. صحبت کردن با خاله
2. گرفتن پول از برادر (همان مهریه که داده برای کار و سود)
3. گرفتن جزوه‌ها برای شروع تحصیل
4. خبر کردن اقوام از این‌که زن از خانه شوهر خارج شده
5. با زهرا خانم صحبت کنند (برای ازدواج دوم پدر)
6. تکلیف بچه مشخص شود که دست شوهر باشد و مانع تحصیل و کسب هویت نباشد
7. اقدام برای طلاق و جدایی
8. اجاره خانه و برنامه‌ریزی مالی برای مخارج زن که دیگر پس از طلاق بر عهده شوهر نیست


نقشه کاملی است نه؟!
از ابتدا هم برنامه‌ریزی با پدر بوده
وقتی که پسرش را فرستاد و دختر را به خانه پدر برد
دختر در دفتر خاطراتش می‌نویسد:


دختر باید شش ماه در خانه پدر می‌ماند
تا مراحل نقشه پایان یابد
یعنی زمان اجرای کامل شش ماه برنامه‌ریزی شده بود
دختر باید در این مدت چه کند؟
پدر می‌گوید و او می‌نویسد:


در گام اول دختر به مقام «مدیر اجرایی خانه پدری» منصوب می‌شود
تعجب نکنید!
این همان «مسئولیت پخت و پز» و «رُفت و روب» و «شست و شو» است
که البته با عنوان چشم پُر کنی مزیّن شده
و خُب دختر را هم به طمع انداخته
گام دیگر ازدواج دوم پدر است
که اگر دختر می‌خواهد عملاً تحصیل را آغاز کند
باید ابتدا زن دوم پدر را جور کند
تا بتواند «مدیریت اجرایی خانه پدری» را به زن دوم منتقل نماید
- زن اول کجاست؟
پدر او را از خانه بیرون کرده است
گفته اگر می‌خواهی برای مؤسسه ... کار علمی کنی
باید بروی بیرون از این خانه
و مادر زن رفته است خانه مادرش!


- گفتم: «چه زندگی خوبی دارد این پدرزن شما»
کجایش را دیده‌ای، خیلی‌هایش را هنوز نگفته‌ام!
این نقشه‏ای است که برای نبرد سه سال پیش کشیده است
نقشه‏های امسال هنوز به دستم نرسیده!
خلاصه من با چنین دشمنی
که نقشه‌های درازمدت می‌کشد
و برنامه‌ریزی‌های شگفت
برای ریزترین مسائل زندگی
چه کنم؟!
خواستم به روش «قور قور» عمل کنم
که بلکه ...


حرفش را قطع کردم
ساعتی نصیحت
گفتم و گفتم تا قانع شود
که هر چه کردند به خود کردند
و هر چه کنی به خود کنی
که عمل هر کس همراه خود اوست
وقتی به ملاقات پروردگار می‌شتابد
می‌خواهی با کدام اعمال پروردگارت را ملاقات کنی؟!


راضی کردم که: برو و درخواست طلاق بده
اگر چه مهریه را باید بپردازی
ولی دریغ نکن
حتی اگر در محاسبه‌ات
110 سکه مهریه 40 سال بوده و تو
باید برای 4 سال بپردازی
اعتمادت به خدا را از دست مده
همین مقدار هم اشتباه کردی
برو و استغفار کن
از این‌که برای طلاق اقدام نکردی
اگر کراهت داری که با او زندگی کنی
چه حقی داری که زندگی او را متوقف نگهداری
آزادش کن تا به تحصیلش ادامه دهد
تا به هویت از دست رفته‌اش دست یابد
برو و اقدام کن!


اما با خود که خلوت می‏کنم، از این نقشه عجیب به شگفتی می‏آیم!
و هنوز در عجبم، واقعاً چنین پرونده‏ای تا به حال ندیده بودم! چه پدرزنی!


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
فهرست مطالب آرشیوشده از این پرونده:


شرایط عجیب
مهریه را باید داد...!
بردن جهیزیه از خانه شوهر!
نه شور، نه بی‏نمک
تضاد حقوق زوج و زوجه
دعا برای هم
چماق و هویج
تنها مجتهد روی کره زمین!
حالا از این بدتر نمیشود!
هویج ِ خیلی بزرگ
ناتوانی از عذر؛ محصول بیماری خودشیفتگی
چماق رسید!
قضاوت با شما
کالمعلقه
آزار برای طلاق
پاسخ پرسشهایت - بخش اول
پاسخ پرسشهایت - بخش دوم
پاسخ پرسشهایت - بخش سوم
پاسخ پرسشهایت - بخش چهارم 
نامه‏ها - بخش اول
نامه‏ها - بخش دوم
نامه‏ها - بخش سوم
نامه‏ها - بخش چهارم
نامه‏ها - بخش پنجم
خداحافظ زندانی
پس گرفتند! 
رنج ِ فرزند 
تماس1
عام‏البلوایی 
اخلاق در دادگاه
بی هیچ قضاوتی
انسان‏پرستی
نصیحت در مطب
یک میلیون نحله
عجب اصلی!
پدرپرست!
کار مضاعف در دادگاه
ریاضیدان!
پیامک دیرهنگام
المغالطات العینیّة
اجرت المثل!
در حجره می زیَم
مرافقت بعد از طلاق
باز هم دادگاه
حکم ِ جلب
احضار برای دادگاه
                                            [بیشتر]


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

   1   2   3   4   5   >>   >
بایگانی وبلاگ:   فرزندانم -  سفرنامه خاورمیانه اسلامی -  فعالیت‏ها -  حکایت دعوایی عجیب -  نوشته‌ها
از فعالیت در سفر با نوشتن
سایت آسیدمنیرالدین
همایش فقه حکومتی
پیام رهبری برای نهضت بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
نمودار تشکیلاتی سازمان ملل
چشم انداز فناوری اطلاعات
ابزار یافتن IPهای ایرانی
طرحی برای جهاد اقتصادی
مقاله‌‏مان برای همایش‌مان
نوشته های جدید برای دانلود
مهندسی شبکه مجازی
قطعی بودن ولایت فقیه بر مبنای تمام فقها
دامنه و محدوده تمام IPهای ایرانی (Iran's IP index)
مردان ِ شبکه
تقسیمات کشوری
طرح مهندسی فرهنگی
داده‌های کارگروه‌ها
فرآیند دادرسی تمکین
مافیای فرهنگی
تبلیغ دین؛ کارکرد وبلاگ
سه ساعت با اساتید حوزه
فرآیند ارائه دادخواست
فرآیند دادرسی مهریه
نخبگان حوزه و توصیه رهبر
عمق آزاداندیشی رهبر
نقش ارتکازات اجتماعی در اجتهاد
یک ماه گذشت
سه روز فرصت و اینهمه طلبه!
خارج ولایت فقیه
خارج میروم
دریافت حجره اینترنتی
ماهیگیری
عجب اصفهانی...!
این بار مشهد
اطلاعات هفتاد نوشته منتشر شد!
یک نمونه از وبرایت
وبرایت
کار فروشگاه فرهنگی عماد به زودی تمام میشود!
آغاز یک نوشته؛ سفرنامه خاورمیانه
دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعی‌های نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق
سخن پایانی سفر
پایان سفر
از تاوان تا وان
اتوبوس به جای قطار
انصراف از لبنان
دفتر رهبری در سوریه
معرفی پارسی‌بلاگ به کافینت سوری
مسجد اموی و پرایدهای ایرانی
اتحاد اسلامی شیعه و سنی ندارد
از ارومیه به ترکیه
مسیری کوتاه‌تر تا سوریه
مسجد جامع مهران
ایران اروپاست!
انصراف از مسیر فلوجه
کشتار مذهبی در عراق
دیدار غیرمترقبه با حکیم
یاری‌خواهی ما از سپاه بدر
محافظان بشیر نجفی
سختی ورود به دفتر سیستانی
مسجد کوفه و طرفداران مقتدا
غول‌های وادی‌السلام
حل مشکل جبر و اختیار
جریان شناسی مصلحان علم ِ مدرن
الرجال قوّامون؟!
پیش‏بینیِ ازدواج، آیا؟!
زنِ خوب، بد یا شاغل؟
قدرت پنجمین نسخه HTML
الماسهای آب ِ شار
شبیه آگهی ازدواج
شیوه سیدجمال در جنگ نرم
سیاحت ِ زمستانه
ضرورت اصول فقه حکومتی به روایت جوادی آملی
گلهای بهاری ِ پاییزی
راز مکعب روبیک و نرم افزار حل آن
نمونه فرآیند خودتکثیری ویروس
شهید صدر: اصل واقعیت بدیهی نیست!
اعتبار هم در حکم پول است!
چالش استفاده ناصحیح از Ajax
از معراج برگشتگان
آنکه نان از عمل خویش خورد
یعنی چه نظم ما در بی نظمی ماست؟
فاطمه، فاطمه است
درج متن و ترجمه قرآن در Word
دولت ِ دشمن؛ به بهانه ادغام وزارتخانه ها
یک همایش و 18 سخنران
بنفشه نارنجی
پردازش هوشمند متن
تمام سفر در یکجا
مکان تخمینی انفجار قم
وقتی اسرائیل گدایی میکند
آخوند درباری
تقویت درس اخلاق در حوزه
همایش تحوّل در علوم انسانی
جهانی شدن اسلامی و پذیرش‌های پیش‌نیاز
کمی هم نوستالوژی از خودمان...
کم‌فروشی ِ فرهنگی
بفرما روضه
ره‌آورد دیجیتالی نور...
پیدا کردن یک دوست قدیمی
باز هم فیزیک و فلسفه
فیزیک و فلسفه
تکنولوژی تبلیغ در حوزه
«مافیای فرهنگی» در خدمتِ «ناتوی فرهنگی»!

جمعه 29 اردیبهشت 91

امروز: 34 بازدید

دیروز: 97 بازدید

آشنایی

سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح[184]
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!

فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[شناسنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

شناسنامه

نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
تلفن تماس: 09192951227
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 32
تاریخ تولد: 14بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: غیرمتأهل
شغل: تحصیل و تدریس
تحصیلات: سطح 3 حوزه
وزن: 124
قد: 181

سایت شخصی

اندیشه‌ها و باورها
سواد کلاسیک
تحصیلات حوزوی
اسم و فامیل
سوابق کاری
موضوعات نوشته‌ها
سالهای نوشتن
سفارش‌دهندگان نوشته‌ها
سایت‌های طراحی شده
دموی سایت‌ها
آواها یا نوارها
نماها یا فیلم‌ها
حساب بانکی

آرشیو

فرزندانم [17]
سفرنامه خاورمیانه 1 [11]
سفرنامه خاورمیانه 2 [10]
فعالیت‏ها [39]
حکایت دعوایی عجیب [48]
نوشته‌ها [41]
حل مشکل جبر و اختیار [8]

طراح قالب

خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

اشتراک‌گذاری




تعداد 84481 بازدید