سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

مردم چیزى از کار دین را براى بهبود دنیاى خود وانگذارد جز آنکه خدا چیزى را که زیانش از آن بیشتر است پیشاپیش آنان آرد . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  نامه به آینده - مسأله شناخت 36 - مسأله شناخت 35 - رقابت ِ قدّی - نمودار کرونای قم - 
نامه به آینده + چهارشنبه 100 فروردین 25 - 3:43 صبح

خیلی وقت پیش‌تر
سال‌ها قبل
وقتی پارسی‌بلاگ را طراحی می‌کردیم
این ایده به ذهنم رسیده بود
یک سرویس ویژه
متفاوت
نامش را «آینده‌بلاگ» گذاشته بودم

وبلاگ مربوط به امروز است
ولی
آینده‌بلاگ
نوشته‌هایی برای آینده
برای روزهایی که هنوز نیامده است

ایده این بود
تصور کنید
فرزند شما دو سال دارد
اما شما
حرف‌هایی برای بیست‌سالگی او دارید
امروز که نمی‌شود
اما آینده
می‌توانید برای آینده او بگویید
می‌توانید بنویسید
یا حتی فیلم ضبط کنید
در این میان
سرویسی باید باشد
شرکتی
خدماتی
این را حفظ کند تا آینده
تا روزی که تعیین کرده‌اید
تا روزی که تحویل او دهد
به نشانی خانه‌تان پست کند مثلاً
به یک شماره موبایل پیامک
اما در آسان‌ترین حالت
در یک صفحه اینترنتی نمایش دهد
به نحوی که در اختیار او قرار گیرد



امروز این امکان فراهم شده
توسط یک دوست
یک برنامه‌نویس موفق
شاید نه تمام ایده‌ای که داشتم
ولی
بخش مهمی
نوشتن نامه‌ای برای آینده

سرویس اصلی‌اش خدمات وصیت‌نامه است:



در این نشانی:
http://vasiatsaz.com

با این توضیحات:



نوشتن وصیت‌نامه مهم است
و این نرم‌افزار
این سامانه
این سایت
کار را راحت‌تر کرده
با بخش‌بندی و تکه‌تکه کردن مراحل کار
خدا خیرش دهاد!

قال ابو الاَئمه(ع): «اسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ أَظَلَّکُمْ، وَ کُونُوا قَوْماً صِیحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا وَ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیَا لَیْسَتْ لَهُمْ بِدَارٍ فَاسْتَبْدَلُوا، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَخْلُقْکُمْ عَبَثاً وَ لَمْ یَتْرُکْکُمْ سُدًى» (نهج‌البلاغه، خ64)
آماده مرگ باشید که بر شما سایه افکنده است و از کسانى باشید که آنها را بانگ زدند و بیدار شدند و دانستند که دنیا سراى ابدى آنان نیست، لذا آن را با سراى آخرت مبادله کردند; اینها همه به خاطر آن است که خداى سبحان شما را بیهوده نیافریده و بى هدف رها نکرده است! (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرهنگ 80 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نامه به آینده - مسأله شناخت 36 - مسأله شناخت 35 - رقابت ِ قدّی - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 36 + یکشنبه 100 فروردین 22 - 5:0 صبح

فرمودید: «می گوییم"الانسان جوهر قابل الابعاد نامٍ حساس متحرک بالاراده ناطق"، این تعریف مشاء است. ولی طبق نظر مرحوم سبزواری (فکر کنم به تبع ملاصدرا) در این تعریف مرتبه ی صورت عنصری و صورت معدنی لحاظ نشده است.»

اگر یک روز
یک فلاسفه‌ای
یک دانشمندانی
از صورت عنصری و معدنی سخن می‌گفتند
خوب دقت بفرمایید
آن‌ها
اصلاً دنیا را جور دیگر می‌دیدند
این مهم است
نگاه آن‌ها به طبیعت
همین کتاب اسفار
خیلی از مجلّدات آن دیگر تدریس نمی‌شود
زیرا
مضحک است
وقتی
درباره افلاک سخن می‌گوید و طبیعیات
امروزه
ما دقیقاً می‌دانیم که این تصوّرات خطا بوده
ماده را یکپارچه و بسیط دانستن
می‌دانیم که درست نیست
اما
آن روز درست می‌انگاشتند
آن روزها
جدول مندلیف نبود
جرم اتمی نبود
از پروتون و نوترون با خبر نبودند
همین است که عناصر را در چهار منحصر کرده
از صورت عنصری و معدنی سخن می‌گفتند

ما نباید پشت الفاظ و اصطلاحات متوقف گردیم
باید عبور کنیم
بفهمیم
فلسفه یک علم عقلی‌ست
نمی‌شود با نقل پذیرفت که
حالا این بزرگوار دو اصطلاح فرموده
صورت عنصری و صورت معدنی
خب باید توصیف کنیم
دقیق
که این‌ها چیست؟
جایش در وجود خارجی و واقعیت شیء کجاست؟
صورت نباتی یعنی چه و چطور حاصل می‌شود؟

اگر فلسفه مشاء تعریفی از انسان ارائه می‌کرد
این توانایی را داشت
زیرا
ماهیت را حدّ واسط تعریف قرار می‌داد
زیرا
ماهیت را در ذهن و خارج یکی می‌دانست
اما
اصالت وجود
فلسفه حکمت متعالیه
اساساً قادر به تعریف نیست
همان تعریف را هم از انسان ندارد
به آن‌چه نقل فرمودید دقت کنید:
«ابتدا صورت عنصری به خود می گیرد و بعد از آن صورت معدنی و سپس صورت نباتی به خود می گیرد.»
صرفاً به مراحل پیدایش اشاره شده
به چیستی اما
هیچ

زیرا نمی‌تواند
اصالت ماهیت قائل به اجزاء مفهومی‌ست
برای واقعیت
جنس و فصل قائل است
می‌گوید در خارج ماده و صورت دارد
صورت‌های متعدّد
اما
اصالت وجود
چون واقعیت شیء را بسیط می‌داند
هیچ جزئی برای آن نمی‌پذیرد
جنس و فصل را معتقد نیست
ماهیت را اعتباری می‌داند
بنابراین
اصلاً نمی‌تواند شیء واقعی را تعریف کند
مبناءاً
ببینید آیا جایی در حکمت متعالیه تعریفی صریح از انسان می‌یابید
مثل تعریف مشاء
«الإنسان هو حیوان ناطق»

فرمودید: «آنچه الکترون را الکترون می کند. صورت عنصری آن است... آنچه بین این ذرات بنیادی مشترک است مثلا خاصیت موجی یا ذره ای آن ها مربوط به صورت جسمیه ی آن ها است... می توانیم به تمامی ذرات موجودی که داخل یک اتم مثلا آهن قرار دارند، یک صورت معدنی واحد نسبت دهیم»

تَفلسُف کردن آسان است
ما هستیم و مفاهیم ذهنی
اصطلاح می‌سازیم
یا از اصطلاحات دیگران
به هم بچسبانیم و گزاره‌های جدید بسازیم
این سخت نیست
دشوار هم
مهم تلائم و هماهنگی‌ست
با واقعیت
این دلیل می‌خواهد
این‌که صورت عنصری و معدنی و نباتی را بپذیریم
که
در واقعیت وجود دارد
بعد
بخواهیم آن را نسبت دهیم
به ذرات بنیادی و اجزاء آن‌ها
خب
این صرفاً احتمال‌سازی‌ست
این
ذهن را غرق لذّت شاید بکند
ولی
فایده عملی هم دارد؟

ما قرار است واقعیت را توصیف کنیم
آن‌طور که هست
تا
بتوانیم آن را تغییر دهیم
و
این تغییرات را کنترل کنیم
این هدف ماست
هر چه بخواهیم اصطلاحات را کنار هم قرار دهیم
تا
زمانی که نتوانیم اثبات کنیم
نشان دهیم
فایده نمی‌رساند

فرمودید: «در هر زمان که به جسمی نیرو وارد می کنیم چیزی به نام تکانه به جسم می دهیم که در مقدار آن پایسته است.  آهنگ شارش آن می شود همان نیرویی که احساس می کنیم»

من کلاً این بخش را نفهمیدم! :)

موفق باشید

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نامه به آینده - مسأله شناخت 36 - مسأله شناخت 35 - رقابت ِ قدّی - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 35 + یکشنبه 100 فروردین 15 - 5:0 صبح

قدری تصوراتم تغییر کرد و نیاز به زمان برای فهم بیشتر داشتم.

فرمودید: «ویژگی های مختلفی به قند نسبت می دهیم»
پس
ما نسبت می‌دهیم
نه این‌که «هست» 

البته منظور بنده از نسبت دادن سفیدی به قند، اینگونه نبود که بخواهم بگویم قند به واقع سفید نیست بلکه ما در ذهن خود ساخته ایم. ما واژه ی سفیدی را به واقعیتی از قند نسبت می دهیم. واقعیتی که با نور منتشر شده از آن بروز می یابد و توسط چشم ما احساس می شود.

صورت نوعیّه است که بر ماده عارض می‌شود .
 بنده در آنجا که نوشتم صورت جسمیه بر طبیعت شیئ عارض می شود،‌ طبیعت را باطن و صورت جسمیه را ظاهر دانستم. ظاهر نیازمند به باطن است. به این معنا ظاهر بر باطن عارض می شود.
در واقع مراتب هستی داریم. هر مرتبه ی پایین تر بر مرتبه ی بالاتر خود عارض می شود و مرتبه ی بالاتر نسبت به پایین تر خود جوهر می شود.
ولی آنجا که فلاسفه می گویند صورت بر ماده عارض می شود، در اینجا هرچند واژه ی عارض شدن استفاده می کنند ولی همانطور که می دانید منظورشان عارض شدن عرض بر جوهر نیست. یعنی منظورشان این نیست که صورت عرض است و ماده جوهر آن و صورت بر ماده عارض شده. بلکه هر دو را جوهر می دانند. به نوعی در اینجا ماده را حمل کننده ی صورت می دانند.

از اینکه بحث ماده و صورت مطرح کردید ممنونم، بنده متوجه آن نبودم. در واقع نتوانسته ام به درستی آن را بفهمم. چون ماده را حامل قوه تعریف می کنند و بنده هنوز آن را نفهمیده ام ولی می دانم ارزش فکر کردن را دارد. مثلا جسمی که از بالا سقوط می کند یک تعبیری که برخی از انرژی پتانسیل می کنند این است که این انرژی به صورت بالقوه در جسم است و زمانی که جسم سقوط می کند این انرژی به تدریج بالفعل می شود.

مثلاً انسان چیست؟
جسم / ذوابعادثلاثه / نامی / متحرّک / ناطق
که
تا سه بخش اول مشترک بین گیاه و حیوان است
با بخش چهارم
منحصر می‌شود در حیوان
و
در نهایت
ناطق هم فصل ممیّزه انسان می‌شود
در لینک زیر که استاد حشمت پور درس شرح منظومه ی سبزواری را ارائه می دهد،
http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/heshmatpour/manzoome/94/941211/ 

آورده شده است که در تعریف انسان که می گوییم"الانسان جوهر قابل الابعاد نامٍ حساس متحرک بالاراده ناطق"، این تعریف مشاء است. ولی طبق نظر مرحوم سبزواری (فکر کنم به تبع ملاصدرا) در این تعریف مرتبه ی صورت عنصری و صورت معدنی لحاظ نشده است. صورت جسمیه که با قابل ابعاد ثلاثه به آن اشاره می توان کرد، ابتدا صورت عنصری به خود می گیرد و بعد از آن صورت معدنی و سپس صورت نباتی به خود می گیرد. منظور از صورت عنصری همان عناصر چهارگانه ی آب و خاک و هوا و آتش است. زمانی که این عناصر در کنار هم می آیند خداوند برای حفظ این عناصر از تفرقه، صورت معدنی را به آن افاضه می کند.


خب این حرف طبیعیات گذشتگان است. ولی علم جدید چه می گوید؟

آنچه علم جدید می گوید این است که اشیاء به جای عناصر آب و خاک و هوا و آتش، از ذرات بنیادی تشکیل شده اند.
در طبیعیات به هر یک از عناصر اربعه، طبعی نسبت می دادند که به طور کلی 4 نوع طبع گرمی و سردی و تری و خشکی داریم. مثلا  آب دارای دو طبع سردی و تری است و یا طبع هوا گرم و تر است. اکنون نیز به ذرات بنیادی بار نسبت می دهیم. در واقع به نظر بنده بار نظیر طبع می شود و ذرات بنیادی نظیر عناصر اربعه.
البته همانطور که قبلا گفته بودم انواع بار داریم، که یکی از آنها بار الکتریکی است. بار هسته ای ضعیف و بار هسته ای قوی هم داریم. به طور مشابه انواع طبایع گرمی و سردی و تری و خشکی داریم.
آنچه در ایمیل های قبلی با عنوان "طبیعت" به کار می بردم منظورم همان صورت عنصری بود. از این پس همین واژه ی صورت عنصری استفاده می کنم. 

صورت نوعیه ی هر شیئ یعنی آنچه حقیقت آن شیئ را می سازد. در مورد ذرات بنیادی مثل الکترون، صورت نوعیه همان صورت عنصری آن ها است.
 آنچه الکترون را الکترون می کند. صورت عنصری آن است.
انواع صورت های عنصری داریم. متناسب با تنوع ذرات بنیادی. صورت عنصری الکترون، صورت عنصری کوارک. صورت عنصری نوترینو و ....
آنچه بین این ذرات بنیادی مشترک است مثلا خاصیت موجی یا ذره ای آن ها مربوط به صورت جسمیه ی آن ها است. البته هنوز نسبت به اینکه صورت جسمیه چیست تردید دارم. در واقع ما می توانیم دو نوع اشاره در تحلیل عقلی( نه خارجی) به الکترون داشته باشیم. یک اشاره به جسم الکترون داشته باشیم و اشاره ی دیگر به صورت عنصری الکترون. صورت عنصری الکترون حاوی بار الکتریکی الکترون است. 

حال اگر صورت عنصری نظیر حقیقت ذرات بنیادی باشد، آیا در فیزیک ذرات بنیادی صحبتی از صورت معدنی شده است؟
با کشف مکانیک کوانتومی،‌ ذرات بنیادی به خوبی توصیف گردید. ولی مکانیک کوانتومی قادر نبود تبدیل ذرات را به هم توصیف کند. مثلا اینکه ذره ی +w به الکترون بخورد و ذره ی نوترینوی الکترون بدهد را نمی توانست توصیف کند.
نظریه ی میدان های کوانتومی سال ها پس از مکانیک کوانتومی کشف گردید. این نظریه توانست تبدیل ذرات به هم را نیز توصیف کند.
در مکانیک کوانتومی موج الکترون یا ذرات بنیادی دیگر، روی فضا گسترده شده است. در حالی که در نظریه ی میدان های کوانتومی، یک میدانی روی موج ها گسترده شده است. مثلا الکترون های زیادی را متصور شوید و یک موجودی به نام میدان کوانتومی  فرض کنید که روی این الکترون ها قرار گرفته و تحول می کند و علت این می شود که هر یک از این الکترون ها چگونه تحول کنند و یا به ذرات دیگر تبدیل شوند.
در نظریه ی میدان کوانتومی روی مفهوم فیزیکی این میدان کوانتومی اصلا بحث نمی شود. بیشتر به صورت ریاضی استفاده می کنند. ولی بنده متوجه شدم که این میدان کوانتومی در اصل همان صورت معدنی است.
اگر میدان کوانتومی به درستی فهمیده شود به نظرم ما می توانیم به تمامی ذرات موجودی که داخل یک اتم مثلا آهن قرار دارند، یک صورت معدنی واحد نسبت دهیم. این صورت معدنی همان صورت نوعیه ی اتم آهن است. جالب نیست؟! 
صورت معدنی در واقع وحدت دهنده ی صورت های عنصری داخل آن(ذرات بنیادی داخل آن) است.

 
اگر قرار است صورت جسمیه قند بیاید
و
قند بودن را موجب شود
پس
طبیعت قند دیگر چیست؟
یک چیز که دو منشأ نمی‌تواند داشته باشد!

با توجه به تغییراتی که در فهم بنده حاصل شده! فعلا حقیقت اتم ها یا صورت نوعیه ی آن ها را همان صورت معدنی آن می دانم ولی اینکه مولکول قند که چند اتم را داراست آیا همان صورت معدنی دارد یا صورتی دیگر افاضه شده نمی دانم.

فرمودید نیرو چیست؟
تعریف فشار راحت تر است زیرا فشار دقیقا همان چیزی است که ما با لامسه موقعی که جسمی را هل می دهیم احساس می کنیم. نیرو را احتمالا با ماهیچه یمان احساس می کنیم نه با لامسه.
وقتی که شناختمان را بیشتر می کنیم می فهمیم در هر زمان که به جسمی نیرو وارد می کنیم چیزی به نام تکانه به جسم می دهیم که در مقدار آن پایسته است.  آهنگ شارش آن می شود همان نیرویی که احساس می کنیم. هر چه آهنگ شارش بیشتر باشد نیرو بیشتر و بالعکس.

با تشکر از شما.
در پناه خدا.



فرمودید: «منظور بنده از نسبت دادن سفیدی به قند، اینگونه نبود که بخواهم بگویم قند به واقع سفید نیست بلکه ما در ذهن خود ساخته ایم. ما واژه ی سفیدی را به واقعیتی از قند نسبت می دهیم. واقعیتی که با نور منتشر شده از آن بروز می یابد و توسط چشم ما احساس می شود.»

بحث ما در تفاوت جوهر و عرض بود
می‌فرمایید
در ذهن ساخته‌ایم
سفیدی را
خب سؤال دقیقاً در خارج است
آیا
در واقعیت...
یعنی یکی از این دو گزینه را باید انتخاب بفرمایید:
آیا
قند یک وجود مستقل دارد که سفیدی از خود آن فهمیده می‌شود
یا
قند یک وجود مستقل دارد
سفیدی هم یک وجود دارد
که بر اولی عارض شده
یعنی
دو وجود در یک مکان جمع شده‌اند
که
اولی جوهر است و بدون موضوع
اما
دومی عرض است و در موضوع

فلاسفه‌ای که شما نقل قول می‌فرمودید
دومی را برگزیده‌اند
یعنی هر کسی که
تقسیم کند موجود را به جوهر و عرض
او معتقد است که بیش از یک موجود در قند وجود یافته است
زیرا
سفیدی را موجودی می‌داند عرضی

فرمودید: «منظورشان این نیست که صورت عرض است و ماده جوهر آن و صورت بر ماده عارض شده. بلکه هر دو را جوهر می دانند»

یعنی
به فرمایش شما
صورت جوهر است و ماده هم جوهر است
پس
صورت یک وجود مستقل است
و
ماده هم یک وجود مستقل است
حالا
یک مشکل پیش می‌آید
چطور این دو وجود مستقل در یک مکان واحد در یک زمان واحد جمع شده‌اند؟

فرمودید: «طبیعت را باطن و صورت جسمیه را ظاهر دانستم»

ما در حال بحث فلسفی هستیم
پس
ناگزیریم همه اصطلاحات خود را توصیف کنیم
من
باطن و ظاهر را نمی‌فهمم
یعنی در فلسفه
منظور شما از باطن و ظاهر چیست؟
آیا دو وجود مستقل هستند؟
یا ظاهر، همان اوصاف و خواص یک وجود مستقل به نام باطن است؟

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  نامه به آینده - مسأله شناخت 36 - مسأله شناخت 35 - رقابت ِ قدّی - نمودار کرونای قم - 
رقابت ِ قدّی + جمعه 99 اسفند 29 - 1:0 عصر

این آخرین نمودار قد آن‌هاست


[تصویر بزرگ]

قبلاً اشاره کرده بودم
اینجا
این‌که
یک دیوار برای اندازه‌گیری داریم
از وقتی کوچک بودند
از وقتی توانستند بایستند

یک تصویر جالب هم درست کردیم
از چند وقت پیش
به دیوار نصب
اینجا
جذاب‌تر
ماندگارتر هم

خب طبیعی بود
بلندتر بودن سیده مریم
بعد هم سیداحمد
و در انتها
شکی نیست که بایستی سیدمرتضی می‌بود
مدت‌ها این‌چنین

اما تغییرات اخیر
تغییرهایی متفاوت
آن‌چه می‌تواند آینده را تغییر دهد

سیداحمد از سیده مریم بالاتر رفته
بلندتر شده
شاید فعلاً یک سانتی‌متر
ولی
شیبی در پیش
آینده‌ای چه بسا خیلی بلندتر

و اما سیدمرتضی
مشتق نمودار او را اگر حساب کنی
شیب را
سرعت تغییر را
اساساً خیز برداشته
یک جور خاصّی
طوری که اگر بر همین منوال بماند
سیداحمد را هم پشت سر خواهد گذاشت

رقابتی تنگاتنگ
مسابقه‌ای پابه‌پا
خودشان هم جدّاً پیگیر
مدام می‌ایستند و محاسبه می‌کنند

و نگران
مریم: «بابا چرا رشد قدّ من کم شده؟»
- ببین دخترم!
پزشکان می‌گویند وابسته به ژنتیک است
تابع آن
و گرنه از نظر کلسیم
خب هر سه شما روزی سه لیوان شیر می‌نوشید
مساوی با هم

و پرسش بعدی:
«چرا قدّ من باید به اون زنه بره؟»
- انتخاب ژن‌ها دست ما نیست که
بالاخره این‌طور تقدیر شده
از ما که کاری بر نمی‌آید
اما
یک چیز خیلی مهم است
فهم یک چیز
فهم این‌که
«ما فقط مسئول اتفاقاتی هستیم که با اختیار خود انجام داده‌ایم»
اصلاً به ما ربطی ندارد
آن‌چه خارج از اختیار ماست
کارهایی که
دیگران مسئول آن هستند
ما نباید پاسخگوی آن باشیم

این مهم است
درک ِ اختیار
دامنه و قلمرو آن
فهم عدم مسئولیت
نسبت به آن‌چه خارج از گستره اختیار ماست

خیلی‌ها را دیده‌ام
خیلی‌ها را دیده‌ایم
می‌بینیم
از ظاهر خود مثلاً ناراحت
رضایت ندارند
ناراضی‌اند
این نادرست
فکر کردن به این موضوعات اصلاً

انسان اگر خود را بشناسد
جایگاه خود را
موقتی بودن اقامت در دنیا را
بفهمد اگر
نگران نخواهد شد
اضطراب به دور
نسبت به آن‌چه که سهمی در آن ندارد

نگرانی لازم است
ترسید باید
نسبت به چه؟
به آن‌چه خودمان عمل می‌کنیم
نسبت به آن‌چه در حوزه اختیار ما قرار گرفته است
جایی‌ست که پیوسته باید نگریست
مضطرب بود و مراقبت کرد
جایی‌که ما مسئول آن‌ایم
و باید پاسخ بدهیم!

قال ابوالیَتامی والمساکین (ع): «اتَّقُوا اللَّهَ تَقِیَّةَ مَنْ شَمَّرَ تَجْرِیداً وَ جَدَّ تَشْمِیراً، وَ کَمَّشَ فِی مَهَلٍ وَ بَادَرَ عَنْ وَجَلٍ، وَ نَظَرَ فِی کَرَّةِ الْمَوْئِلِ وَ عَاقِبَةِ الْمَصْدَرِ وَ مَغَبَّةِ الْمَرْجِعِ» (نهج‌البلاغه، ح210)
از خدا بترسید، ترسیدن وارسته اى که دامن به کمر زده و خود را آماده ساخته، و در فرصتى که داشته کوشیده و ترسان به راه بندگى تاخته و نگریسته است در آنجا که رخت بایدش کشید و پایان کار و عاقبتى که بدان خواهد رسید. (ترجمه شهیدی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 467 - سیده مریم 244 - سید احمد 226 - سید مرتضی 220 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  نامه به آینده - مسأله شناخت 36 - مسأله شناخت 35 - رقابت ِ قدّی - نمودار کرونای قم - 
نمودار کرونای قم + چهارشنبه 99 بهمن 1 - 1:42 صبح

نیافتم
هر چه جستجو کردم
نموداری که تغییرات ابتلا را نشان دهد
به تفکیک شهرها
مثلاً برای قم

من در این شهر ساکنم
باید بدانم وضعیت چگونه است
تغییر به چه سمتی
افزایش یا کاهش

اطلاعات ارائه می‌شود
هر روز گزارش
اعداد و ارقام
ولی قابل درک نیست
تا وقتی تصویری نباشد

من این اطلاعات را از صداوسیمای قم گرفتم
شبکه نور
اطلاعات مربوط به هر ماه
و این ماه جاری:









و سایر ماه‌ها





















سقوط شاخص‌ها را می‌شود دید
کاهش را
در ماه‌های اخیر
اما
در انتها
گاهی انگار نمودار می‌رود که رشد پیدا کند
باید مراقب بود
زود اقدام کرد

وقتی تصویری شود
روز به روز
آدم حواسش جمع‌تر می‌شود
وقتی به روشنی ببیند!

تعجب می‌کنم
چرا نهادهای مسئول
چنین نمودار و آماری را متمرکز ارائه نمی‌کنند؟!

کتب نفس الرسول (ع): «فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لَا تُصِیبُوا مُعْوِراً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَى جَرِیحٍ، وَ لَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ» (نهج‌البلاغه، ن14)
فرارى را به قتل نرسانید، و ناتوان را آسیب نزنید، و زخمى را نکشید، و زنان را با آزردن به هیجان نیاورید گرچه متعرض آبروى شما شوند یا به بزرگانتان ناسزا گویند. (ترجمه انصاریان)

پ.ن. آمار سالانه:



برچسب‌های مرتبط با این نوشته: سند 24 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

شنبه 100 فروردین 28

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش سند هنر بازی روحانیت فاصله طبقاتی خواص دشمن انشا خیاطی فیلم کتاب جوجه خودم تاریخ نهج‌البلاغه ورزش فارسی طلاق
آشنایی
شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 41
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا