سفارش تبلیغ
مسابقه صبح رسانه
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

آزمند بودن ، جاودان بندگى نمودن است . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
قیمت ِ قیمت + پنج شنبه 98 آبان 16 - 6:0 صبح

«قیمت» آمد در تلویزیون
در آگهی بازرگانی
درشت نوشته بود «دلپذیر»
بچه‌ها ناهار می‌خوردند
قیمت هم صحبت می‌کرد
درباره غذایی با نام کشک ِ بادنجان ِ دلپذیر

- بچه‌ها
می‌دونید اگر از قیمت بپرسیم
این‌که خودش را سبک کرده
ارزشش را پایین آورده
با دروغ‌هایی که می‌گوید
چه پاسخی می‌دهد؟

همو که در دورهمی بود
این‌جا دروغ می‌گفت
درباره یک محصول غذایی:
«بهترین غذا»
«همه عاشق آن هستند»
«خوشمزه‌ترین»
و خیلی دروغ‌های دیگر



همین‌طور که غذایشان را می‌خوردند
برایشان توضیح دادم

هر کدام در این ماجرا وظایفی دارند
پاسخ قیمت روشن است:
دو روز دیگر باید یک میلیون تومان اجاره خانه بدهم
تو می‌دهی؟
خب این‌ها بیست میلیون نقد می‌دادند
مجبور بودم بگیرم!

می‌رویم سراغ دلپذیر
روابط عمومی و بخش تبلیغاتی
او هم پاسخی دارد:
بابا من کارمند این شرکتم
حقوقم به اینه که خوب تبلیغ کنم
حالا چهارتا دروغ هم باید بنویسم
مجبورم دیگه
مگه آگهی بدون دروغ هم میشه؟!

بله
راست می‌گوید
می‌رویم سراغ رئیس کل شرکت
البته که او هم پاسخ دارد:
داداش! من تولیدکننده‌ام
مواد اولیه می‌خرم
دستگاه و تجهیزات
حقوق کارگر را باید بدهم
سود وام بانکی را
محصول را هم باید به قیمتی وارد بازار کنم که رقابتی باشد
خب مگر می‌توانم بادنجان قلمی بخرم
مجبورم از این چاق‌های دانه‌دار تهیه کنم
زیر قیمت
کشک هم حالا کمی بی‌مزه بود عیبی ندارد
در عوض ارزان‌تر است
آیا شما نمی‌خواهی چهارتا کارگر مشغول به کار شوند؟
از کار بی‌کارشان کنم؟!

همه‌شان پذیرفتنی
همه‌شان قبول
همه‌شان دارند به وظیفه خود عمل می‌کنند
همه‌شان زحمتکش و پرتلاش
اما ما...
ما هم باید به وظیفه خود عمل کنیم:
«بچه‌ها، وظیفه ما هم این است که فریب این آگهی‌ها را نخوریم!»

قَالَ مولانا و مقتدانا (ع): «کُنْ فِی الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ، لَا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.» (نهج‌البلاغه، ح1)
در فتنه ها همچون شتر کم سن و سال باش; نه پشت او قوى شده که سوارش شوند نه پستانى دارد که بدوشند! (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - اقتصاد 106 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
قالتاقان + سه شنبه 98 آبان 14 - 9:0 صبح

«واقعاً قالتاق‌بازی‌ست بچه‌ها»
خیلی ناراحت‌کننده اصلاً
کمال فریب‌کاری و نامردی و لامروّتی

باید برای بچه‌ها توضیح می‌دادم
تا بازار را بشناسند
بازار آزاد را
مارکتینگ را

در پردیسان ِ قم فروشگاه زده‌اند
چهار پنج تا هم
در باقی شهر هم
«افق»

وقتی رفتیم تهران
همین فروشگاه‌ها را دیدیم
با بچه‌ها
اما
با نامی متفاوت
«کوروش»

نه نه...
نه متفاوت
بلکه ناقص، نصفه نیمه



«بچه‌ها نگاه کنید، اسم شرکت دو کلمه است؛ افق ِ کوروش»
می‌دانید چرا؟!
تا ما را فریب بدهند
در تهران کوروش را بزرگ می‌کنند
افق را ریز
در قم
اصلاً کوروش را نمی‌نویسند
فقط روی فاکتورها و سربرگ‌هایشان

«بچه‌ها این اقتصاد بازار آزاد است»
همگی ِ‌ ما را احمق فرض کرده‌اند
نادان
نفهم
توهین به شعور مخاطب اصلاً
در شهرهای مذهبی با نام «افق» جذب کنند
در شهرهای دیگر
با نام «کوروش»
یک‌جا مذهب‌گرایی را
جای دیگر ملّی‌گرایی

این‌ها نه مذهب برایشان مهم است و نه ملیّت
اگر هر کدام از این طرفین برایشان مهم بود
همه‌جا همان را درشت می‌کردند
و اگر هر دو
همه‌جا هر دو را
این تعارض در رفتار
حکایت از یک علاقه بیشتر نمی‌کند:
آن‌ها جیب‌های ما را دوست دارند
پول‌های ما را
استثمار ما را
این هنر بازار در دنیای مدرن است!

«قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ وَدِدْتُ أَنَّ أَخِی فُلَاناً کَانَ شَاهِدَنَا لِیَرَى مَا نَصَرَکَ اللَّهُ بِهِ عَلَى أَعْدَائِکَ. فَقَالَ لَهُ (علیه السلام) أَهَوَى أَخِیکَ مَعَنَا؟ فَقَالَ نَعَمْ. قَالَ فَقَدْ شَهِدَنَا، وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْکَرِنَا هَذَا [قَوْمٌ] أَقْوَامٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ، سَیَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَ یَقْوَى بِهِمُ الْإِیمَان.» (نهج‌البلاغه، خ12)
یکى از یارانش گفت: «دوست داشتم برادرم در این صحنه بود و مى دید چگونه خداوند تو را بر دشمنانت یارى داد». امام به او فرمود: آیا میل برادرت با ماست؟ گفت: آرى، فرمود: بى شک با ما حضور داشته، بلکه اقوامى با ما در این لشکر حضور داشتند که هم اکنون در صلب پدران و رحم زنها هستند، آنان که زمانهاى آینده ظهورشان مى دهد، و ایمان به وسیله آنان تقویت مى شود. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - اقتصاد 106 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
لذّت ِ تأثیر + چهارشنبه 98 آبان 8 - 7:20 صبح

بین این همه وسایل
تجهیزات
امکانات و دستگاه‌های مختلف
این را خیلی دوست داشتند
رها نمی‌کردند



هواپیما بود
جنگنده
هلیکوپتر
تانک
جیپ جنگی
نفربر
اما این
یک چیز دیگر بود برایشان
چرا؟!

پرسیدم
پاسخ دادند:
«چون حرکت می‌کنه!»

می‌توانستند حرکت دهند
دستگیره‌ها را می‌چرخاندند
تأثیر آن را به لحظه مشاهده می‌کردند

این همان «عمل و عکس‌العمل» است
همه ما دوست داریم
واقعیت را
واقعیتی که متأثر از ماست
وقتی تأثیر می‌گذاریم
اثر آن را مشاهده کنیم
قدرت ِ تصرّف خودمان را

خداوند به انسان توانایی داده
تا «تغییر»‌ دهد
جایی که بتوانیم تغییر دهیم
دوستش داریم
لذّت می‌بریم
از این توانایی خودمان
کوچک و بزرگ هم ندارد
و عدم تغییر
جایی که قدرت بر اصلاح نداریم
قدرت بر تغییر
عذاب
درد
ناراحتی و غم و غصه

اصل در «سرور» همین است
ریشه سرور «وسعت در تصرّف» است
هر چه ابزارهای بیشتری به فرمانت باشد
بیشتر لذّت می‌بری
این عصاره خلقت بشر است
این نکته اصلی نظریه اصالت ولایت استاد حسینی(ره)ست
سه‌گانه مهم: «ولایت»، «تولّی»، «تصرّف»!

قال مولای (ع): «أَلَا وَ فِی غَدٍ وَ سَیَأْتِی غَدٌ بِمَا لَا تَعْرِفُونَ، یَأْخُذُ الْوَالِی مِنْ غَیْرِهَا عُمَّالَهَا عَلَى مَسَاوِئِ أَعْمَالِهَا، وَ تُخْرِجُ لَهُ الْأَرْضُ أَفَالِیذَ کَبِدِهَا، وَ تُلْقِی إِلَیْهِ سِلْماً مَقَالِیدَهَا؛ فَیُرِیکُمْ کَیْفَ عَدْلُ السِّیرَةِ، وَ یُحْیِی مَیِّتَ الْکِتَابِ وَ السُّنَّةِ.» (نهج‌البلاغه، خ138)
آگاه باشید فردا ـ همان فردایى که حوادثى با خود مى آورد که شما نمى دانید ـ کسى بر شما حکومت خواهد کرد که از غیر آن طایفه (آتش افروزان جنگهاى خونین و ظالمانه) است و او عمّال حکومتهاى ظالم پیشین را بر اعمال بدشان کیفر مى دهد، در آن زمان زمین گنجهاى درونش را بیرون مى ریزد و کلیدهایش را تسلیم وى مى کند، آن وقت او روش عدالت گسترى را به شما نشان مى دهد که چگونه است؟ و آنچه را از کتاب و سنت مرده است زنده مى کند. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - سید احمد 198 - سید مرتضی 181 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
نعمت ِ بارندگی + شنبه 98 آبان 4 - 8:0 صبح

تنها که رفته بودم
این‌همه آب نداشت
انتظار همان را داشتم
ولی
با بچه‌ها که رفتیم...
ماشاءالله
آب فراوان
راه برای ماشین بسیار تنگ شده بود
به سختی خودمان را رساندیم



این‌جا نوشته بودم
خیلی سال پیش
درباره سد سنجگان
خیلی آب کم داشت
تا پایین دره می‌رفتیم
تا به کنار آب برسیم
بارندگی‌های اخیر کار خودش را کرده
سد تا سرریز پر شده

قدر نعمت‌ها را باید دانست
شکرگزار بود
شکر؟
دستورات او را اطاعت کرد
از آن‌چه نهی کرده دوری
تا نعمت تداوم یابد
باز هم باشد
از بین نرود

دعای امام علی (ع) در طلب باران: «اللَّهُمَّ اسْقِنَا ذُلُلَ السَّحَابِ، دُونَ صِعَابِهَا» (نهج‌البلاغه، ح472)
خداوندا، ما را به ابرهاى رام سیراب کن، نه ابرهاى سرکش. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - سیده مریم 214 - سید احمد 198 - سید مرتضی 181 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 20 + جمعه 98 آبان 3 - 4:0 صبح

شرایط اضطرار
اما اگر ما باشیم و ناتوان از اصلاح ساختارهای اداره نظام اسلامی، اگر نمی‏توانیم قیام کنیم و توانایی کافی برای تحوّل بزرگ نداریم، چاره چیست؟
این‏جا دیگر نمی‏توانیم به «آزادی» فکر کنیم. باید شرایطی کاملاً کنترل‏شده فراهم کرد. دیگر نمی‏شود اجازه داد ماهواره بیاید‏ و ول باشد، اینترنت بدون فیلتر باشد، وضعیت حجاب را نمی‏توانیم واگذار کنیم تا با فرهنگ اصلاح شود. باید سفت و سخت بگیریم. حکومت باید که در این مرحله پلیسی باشد.
اما پلیسی بودن و امنیتی بودن حاکمیت باید متناسب با تأثیرگذاری مخاطب باشد. یک فردی که حجاب شخص خودش نادرست است، برخورد با او بسیار سهل‏تر است، تا بازیگری که بی‏حجاب فعالیت مجازی دارد. او الگوست. الگو شده و مسئولیت دارد. او هزارهزار را بی‏حجاب می‏کند. با او باید سفت برخورد کنیم. با آن مسئولی هم که ثروت مردم را بر می‏دارد، سفت‏تر و محکم‏تر از همه. بازار نباید آزاد باشد، و گرنه دست نامرئی غربی می‏آید و تعادل آن را به نفع ثروت‏اندوزان بر هم می‏زند. باید به زور جلوی دزدی را بگیریم و اشرافی‏گری را مهار کنیم. خانه‏ها را بگردیم و هر چه خالی‏ست از مالکین بگیریم و به قیمت آجر و مصالح آن، به بی‏خانمان‏ها بفروشیم. زمین را اجازه ندهیم کسی مالک شود، تا نتواند با انحصار آن، بر تورّم دامن بزند، مسئولین زراندوز را مهار کنیم، طرد کنیم.
برای کنترل شبکه‏های مجازی، پلیس قدرتمند می‏خواهیم و ابزارهای پیشرفته‏تر. گروه‏های تولیدکننده محتوا هم باید کاملاً طبقه‏بندی شده و تحت سلسله‏مراتبی دقیق عمل کنند. بودجه و هزینه فراوان هم، ردیف به ردیف نیاز است. می‏خواهیم خلاف جریان رودخانه حرکت کنیم، شوخی که نیست. وقتی ساختارهای کفر را بخواهی دور بزنی، ساختارهایی که هزار هزار هر روز فساد می‏آفریند، تو که نمی‏توانی روزی یکی را اصلاح کنی. باید ابزارها و فن‏آوری‏ها را به کار بگیری، بلکه از هزار دشمن عقب نمانی.
دشمن، ساختاری ساخته که وقتی مردم را رها می‏کند، آزادی مورد نظر «میل» را که به آن‏ها می‏دهد، هر روز میلیون‏ها کلیپ شهوت‏رانی را تولید و بازنشر می‏کنند. فساد را اشاعه می‏دهند و هوای نفس و شهوات بشر می‏شود وصف همه شبکه‏های مجازی.
ما تا وقتی ساختارها را تغییر نداده‏ایم، باید هزینه کنیم، وقت بگذاریم، نیرو جمع کنیم و تربیت نماییم، سپاه بسازیم، ارتش تدارک کنیم، لشکر فرهنگی داشته باشیم، آموزش دهیم و به صف کنیم، دقیق جهت بدهیم و عملیات تعریف کنیم، افسران جنگ نرم این‏ها هستند، تحت مدیریت دقیق سلسله‏مراتبی ما، تحت فرماندهی یک قرارگاه واحد.
کار فرهنگی امروز این است، برای حرکت در جهت مخالف جریان ساختاری فرهنگ غربی. درست مثل یک نیروی نظامی، نیروها با موفقیت‏ها مدال بگیرند، درجه بگیرند، امتیاز کسب کنند، تا نسبت به هم رقابت پیدا کرده و تلاش‏شان بیشتر شود. غیر این نمی‏شود. آن‏هایی که این مطلب را نفهمیده‏اند، همگی دچار مشکل شده، جریان تند مخالف آن‏ها را برده است!

29 ذی‏‌القعده سنه 1440 - قم المقدسة


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
مهمان ِ کودک + پنج شنبه 98 آبان 2 - 5:0 صبح

خودش دوست داشت
خودش اصرار کرد
اول نمی‌خواست بگوید
قصد و نظرش را
قصد غافلگیری داشت:
«جمعه ناهار درست نکن»
- برای چی پسرم؟
وقتی فهمید با پنهان‌کاری نمی‌شود
ناگزیر شد هدفش را بگوید



دلش می‌خواست بزرگی کند
رفتارهای بزرگانه
انگار که بزرگ خانه است
خانواده

جمعه رفتیم جایی که خودش انتخاب کرد
تنها رفت داخل و تنها آمد بیرون
همراه با چند ظرف غذا
و ما
ناهار را آن روز مهمان سیداحمد بودیم!

گاهی باید اجازه دهیم
اجازه دهیم تا رفتارهای بزرگانه داشته باشند
نباید تحقیر شوند
نباید مانع شد
بگذار احساس بزرگی کنند
این آغازی برای بزرگ شدن است
تمرینی برای آینده
وقتی می‌خواهند
چرا نه!؟

قال مولانا أمیرالمؤمنین (ع): «احْذَرُوا صَوْلَةَ الْکَرِیمِ إِذَا جَاعَ، وَ اللَّئِیمِ إِذَا شَبِعَ» (نهج‌البلاغه، ح49)
بترسید از حمله افراد با شخصیت به هنگام نیاز و گرسنگى، و از حمله افراد پست به هنگام سیرى! (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - سید احمد 198 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 19 + چهارشنبه 98 آبان 1 - 7:0 صبح

شیوه صحیح یافتن راهکار؛ از جایی که خودت ایستاده‌‏ای
وقتی به دنبال راهی برای حل مشکلات می‏گردیم، یکی از بحرانی‏ترین اشتباهات ما، یافتن راهکار برای دیگران است. مثلاً قیمت طلا که بالا می‏رود، ما چنین راه‏هایی می‏جوییم: رئیس بانک مرکزی باید طلا را ارزان‏تر در بازار بفروشد. رئیس جمهور باید سخنرانی کند و فلان حرف را بزند. صرافی‏ها باید…. این‏ها هیچکدام «راهکارِ» ما نیست. ما عادت داریم به جای دیگران بیاندیشیم و راهکارهای آن‏ها را بیابیم.
راه صحیح، مبدأ و مقصد می‏خواهد. راهی که برای تو تنظیم شده باشد، راهی‏ست که مبدأ آن تو باشی. راهکار تو باید دقیقاً از جایی شروع شود که تو ایستاده‏ای. راهکار من نیز. راهکار من باید از خودم شروع شود.
یک‏بار دیگر به مثال دقّت می‏کنیم. راهکار من چه خواهد بود؟ اگر من با فلانی صحبت کنم، شاید چون با رئیس بانک مرکزی آشناست، بتواند توصیه کند تا طلا را ارزان به بازار عرضه کند. من یک مقاله بنویسم در این موضوع و برای فلان نشریه ارسال کنم. من در این‏جا سخنرانی کنم تا مردم در این زمینه مطالبه کنند.
انقلاب فرهنگی عزم ملّی می‏خواهد و نقش هر کدام از ما متفاوت، ما باید راهکار خودمان را پیدا کنیم و از جایی که هستیم حرکت را آغاز کنیم. تا قیام لله نکنیم به این زودی‏ها نمی‏توانیم امید به تغییر ساختار کفر داشته باشیم.

و در پایانی خوش: آزادسازی انرژی‏‌ها و همسوسازی کانالیزه شده در ساختار
و این فصل از نوشتار، دقیقاً محلی است که ما پاسخ تمام سؤال‏های خود را می‏یابیم. وقتی کانال‏سازی کردیم، ساختاری که چارچوب رفتاری بشر است، وقتی تقوامحور شده باشد، تصمیمات دیگر فردی گرفته نمی‏شود، آمد و رفت آدم‏ها و نیروهای انسانی و مدیران دانی و عالی تأثیری در جهت حرکت نمی‏نهد، حالا ما آن‏‏چه را که نیاز داریم در اختیار داریم.
این‏جاست که قایق‏ها را باید به آب بیاندازیم و جامعه حرکت خود را آزادانه به انجام برساند. حالا ما مدعی جامعه باز هستیم و به زودی تمام غربی‏ها دشمنان جامعه باز ما خواهند بود. آن‏ها خواهند فهمید که آزادی در جامعه اسلامی ضرورتاً به سمت و سوی حق و عدالت هدایت می‏شود. مردم در این آزادی به سمت تعالی و پیشرفت می‏روند. جامعه رشد می‏کند و آخرت‏محور می‏گردد. مردم را این‏جا اگر آزاد بگذاری دنبال ثروت‏اندوزی و کلاه‏برداری از هم نیستند. ارزش‏ها تغییر کرده و روش‏ها نیز.
مردم‏سالاری دینی در نقطه‏ای اتفاق می‏افتد که ساختارهای اداره نظام، دینی باشند. وقتی باشند، دیگر خودشان رفتار خود را اصلاح می‏کنند. جهت حرکت جامعه پیوسته رو به هدایت است. حالا اگر حجاب را هم سخت نگیریم، از روی رقابت با هم پیوسته باحجاب‏تر می‏شوند. «حجاب» ارزش شده و هر کسی سعی می‏کند بیشتر از آن داشته باشد، تا مقرّب‏تر باشد. کسی دنبال «ربا» نیست، زیرا سود مادی فایده‏ای برایش ندارد. بانک می‏خواهد که چه کند؟ بانکدارها هم بیکار می‏شوند و وامی درخواست نمی‏شود از آن‏ها. باید که تعطیل کنند و بروند کار دیگری برای خود پیدا کنند.
وقتی صحبت از جریان فعالیت‏های آزاد مردم می‏شود، انرژی‏های نهفته در بشریت را در این مرحله می‏توان آزاد کرد. خودشان اگر مثلاً در شبکه اجتماعی بروند، محتوای درست تولید می‏کنند، داده‏های خوب را بازنشر کرده، مطالب ارزنده را به گوش هم می‏رسانند. دیگر ناخواسته، بدون نیاز به کنترل، بدون ابزارهای بازرسی و ارزیابی و کسانی که محاسبه کنند و مراقبه، بدون پرداخت حقوق حتی، شبکه‏های انسانی شکل می‏گیرد و گروه‏های همکاری. مردم خودشان به خاطر آرمان‏هایشان تلاش می‏کنند و سلسله مراتبی از قدرت لازم نیست تا آن‏ها را الزام نماید.
امروز مگر فعالیت‏های آزاد فسادآمیز همگی با انحصار و فشار و هزینه به انجام می‏رسد؟ کافیست به شبکه‏های اجتماعی روزمان نگاه کنیم. مردم خودشان با هزینه شخصی در حال نشر اکاذیب و ابتذال و هجوهای بی‏سود و فایده هستند. چرا چنین می‏کنند؟ زیرا در ساختار دنیاپرستانه کفر زندگی می‏کنند. این نمودار را مشاهده کنید، درخت تصمیم‏گیری برای نشر اطلاعات در شبکه مجازی است:
 



امروز بیشتر اخبار و مطالب منتشره در شبکه‏های مجازی در سمت «غیرمرتبط» قرار می‏گیرند و صرفاً به دلیل «هیجان» آن منتشر می‏گردند و بالا می‏آیند. هیچ کنترلی روی صحّت این اطلاعات صورت نمی‏گیرد.
انسان‏ها انرژی‏های غیرمتمرکز و گسترده‏ای در جهان هستند. وقتی ساختارهای اجتماعی این انرژی‏ها را به صورت «همسو» «آزاد» کند، آزاد شدن و سرکوب نشدن از یک‏سو و «هم‏جهتی» در ساختار از سوی دیگر، قدرتی بیشتر از بمب اتم در اختیار آرمان‏ها قرار می‏دهد. این آن چیزی‏ست که انبیاء عظام الهی نیز به دنبال آن بودند. این‏که با شهادت یا رحلت یک نبی، مردم به فساد اَعقاب خود باز نگردند و مسیر حق را ترک نکنند. این تنها در ساختارسازی دینی رخ می‏دهد. این رسالت انبیاء بوده است. مردم باید در غیاب انبیاء و اولیاء هم بتوانند به سادگی دین خود را حفظ کنند. جامعه به آن‏ها کمک کند برای این منظور.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 18 + دوشنبه 98 مهر 29 - 10:0 صبح

اصلاح سیستمی در نگرش سیستمی؛ آیا ما نظریه حکومتی جدیدی داریم؟
اگر قرار باشد سیستم را اصلاح کنیم، یک نظریه جدید برای کل سیستم نیاز داریم. اگر دنیا باشد و دولت دنیا‏داری، وظیفه حکومت را همان تعریف کنیم که ماکیاول گفت، خُب این‏که همان می‏شود. همان سیستمی که اکنون هست. بهترینش هم هست، در دنیا. سال‏ها تجربه پشت آن‏. ما آن را نمی‏خواهیم. نخواستیم که انقلاب کردیم. شاه که همان مسیر را داشت می‏رفت. می‏خواست دروازه‏های تمدن را هم باز کند. مردم ما دنیاپرستی را انتخاب نکردند، دنیا را به نفع آخرت، مزرعه آخرت طلب کردند.
ولایت فقیه یک نظریه جدید است، در حکومت. نظیر ندارد در دنیا. جمهوری اسلامی ما مثل جمهوری اسلامی پاکستان * نیست. ما ساختاری می‏خواهیم که مسیر پیشرفت ایمان و تقوا در جامعه باشد. پس ساختار خود را باید بر بنیان ولایت فقیه استوار کنیم.



یک نظریه جدید در حکومت، تعاریف جدید می‏خواهد. باید بگوییم هدف از دولت چیست، کار آن چیست اصلاً. قوّه قضاییه را بازتعریف کنیم. مکانیزم عمل آن را متناسب با هدف آن بسازیم. مجلس شورا چیست اساساً؟ کارکرد آن؟ باید تعریف کنیم و از ابتدا اجزاء را در کنار هم بچینیم. با نظمی جدید. چرا سه قوّه؟ شاید بیشتر لازم باشد. سپاه و ارتش چه جایگاهی دارند؟ چه هدفی؟ در ساختار کلان نظام چطور؟ این‏ها تعریف می‏خواهد و برای تعریف، ما به آن نظریه‏های کلیدی محتاجیم.
سیستم را از پایین نمی‏شود اصلاح کرد. تغییر از کلان آغاز می‏شود. پس دست مردم نیست. مردم به کار روزمره خویش مشغول، قدرت و فرصت و دانش کافی ندارند. نباید فرصت‏سوزی کنیم، مثل فرانسوی‏ها، تا جمهوری اول به دوم برسد، با خونریزی و انقلاب. انقلاب در ساختارها را باید خود ما رقم بزنیم. باید حکومت رقم بزند. اگر تلاش از بالا باشد، مسیر که باز بشود، نخبگان سر جای خود عمل خواهند کرد. اگر فرصت اصلاح سیستم از بالا را فراهم نکنیم، نظریات جدید را ارائه ندهیم، کف جامعه تا یک زمانی صبوری خواهد کرد. بعد به خاطر حفظ اسلام هم که شده قیام خواهد کرد. برای حفظ اسلام دوباره ناگزیر به مبارزه در بستر جامعه خواهیم بود.



قیام فرهنگی؛ تنها راه برای انقلاب فرهنگی و انقلاب فرهنگی؛ تنها راه برای نجات
اصلاح جامعه نیاز به عزم ملّی دارد. یک تنه نمی‏شود. یک نفر و دو نفره نیست. اگر یک روز امام راحل عظیم‏الشأن (ره) فریاد «اسلام در خطر است» سر داد، این روند آگاه‏سازی بوده است. نخبگان را آگاه کرد. مردم را آگاه کرد. شبکه‏سازی کرد در میان نخبگان. خواصّ اهل حق جمع شدند. متوجه شدند. آگاهی پیدا کردند و آگاهی بخشیدند. از تمام ابزارهای به روز هم استفاده کرده. نوار کاست را که آخرین فن‏آوری آن عصر بود به خدمت گرفته. کار را تا انتها بردند، تا دورترین روستاها را آگاه کردند. مسجد فعّال شد و مرکز و کانون تبشیر و اطلاع‏رسانی و اجتماع مردم برای آغاز یک حرکت بزرگ.
انقلاب فرهنگی یعنی تغییر در ساختارها. این تغییر ضروری‏ست. ساختار مثل ساختمان یک بناست. اگر ساختمان مال بیگانه باشد، همه مستأجریم. مال خودمان نیست. امروز ما در ساختمان کفر زندگی می‏کنیم. بانک ما ربوی‏ست. مهریه زنان ما ربوی‏ست. اسکناسی که در دست داریم ربوی‏ست. خرید و فروش نقد و نسیه ما ربوی‏ست. اجاره خانه و رهن آن ربوی‏ست. تمام مواد غذایی که از طریق کارخانه‏ها تولید شده، که امروزه همه چیز کارخانه‏ای شده، ربوی‏ست، زیرا کارخانه نمی‏تواند بدون وام بانکی و سود و کارمزد آن سر پا شده باشد. این ساختمان از اساس اسلامی نیست. مال ما هم نیست. ما در ساختمان بیگانگان زندگی می‏کنیم. سال‏هاست.
اگر بخواهیم ساختمان خودمان را بسازیم، باید در فرهنگ، انقلاب کنیم. یعنی ساختارهای جدیدی طراحی کنیم. از اساس و بنیان، فکر جدید کنیم. این عزم ملّی می‏خواهد. و عزم ملّی بدون آگاهی نمی‏شود. تنها راه آن «قیام» است. قیام یعنی همه باید بیایند وسط و با تمام قوا. مردم آگاه شوند، نخبگان هم. سفت بایستیم پشت تولید ساختار. شرح دهیم که چه بر سر ما آمده و می‏آید. به این روش امید است که درست شود.

------------------------------------
*  پاکستان با نام رسمی جمهوری اسلامی پاکستان (به زبان اردو: اسلامی جمهوری? پاکستان)، کشوری در جنوب آسیا است و پایتخت آن اسلام‏آباد نام دارد. این کشور در جنوب مرز آبی هزار کیلومتری با دریای عمان دارد و از غرب با ایران، از شمال با افغانستان، از شرق با هندوستان، و از شمال شرق با جمهوری خلق چین هم‏مرز است.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 17 + شنبه 98 مهر 27 - 2:0 عصر

امتناع اصلاح ِ بخشی در نظامی که ساختار در آن کار می‏کند، نه آدم‏‌ها
این بخشی نمی‏شود. یعنی چه؟ نمی‏شود بخشی از «سیستم» * را تغییر داد، بدون این‏که تمام آن تحت تأثیر قرار نگیرد. نگرش سیستمی این را می‏گوید. ما با یک نظام مواجه هستیم. هر جا که نظام هست، نظم هست، اجزاء هست و یک کلّ که اجزاء با کنار هم قرار گرفتن آن را ساخته‏اند.
اجزاء با هم متفاوت‏اند. لاجرم باید باشند. کارکردهای هر یک مختلف. مثل هم باشند کلّ نمی‏سازند، نظام نمی‏شود و نمی‏تواند یکپارچه در مسیر واحدی عمل کند. حالا یک بخش را بخواهی اصلاح کنی، نه فقط دیگر بخش‏ها مقاومت می‏کنند و جلویت را می‏گیرند، که همان بخش هم مثل فنری دوباره جای خود باز می‏گردد، تا رها کنی. اصلاح در یک نظام به صورت بخشی غیرممکن است. ممتنع. مدیری بیاید برای اصلاح واحد خودش، طرد می‏شود. کل سیستم او را طرد می‏کند. نمی‏پذیرد. قابل پذیرش نیست.
فضای مجازی را بیاییم اصلاح کنیم. فعلاً آموزش و پرورش را رها کن، بیا مسأله حجاب را کف خیایان حل کنیم. نه، مسجد مهم است، فضای مجازی به کنار، همه تمرکز خود را روی مسجد قرار دهیم. نشد، حوزه علمیه مهم‏تر است، باید تحوّل در نظام آموزشی آن حاصل شود. دانشگاه هم هست. فعلاً مدرسه را درست کنیم، بعد می‏رویم سراغ باقی. مشکل اصلی مسکن است. بیایید چند صد هزار خانه بسازیم و تحویل جوانان بدهیم، ازدواج زیاد بشود، مشکل طلاق را بعد حل می‏کنیم. کودکان بی‏تربیت شده‏اند؟ مهم هست، ولی الآن جمعیت را به اندازه مطلوب برسانیم، بحث تربیت باشد بعد از آن.
خیر، این نمی‏شود. سیستم مثل یک سینی بزرگ است. قدیم می‏گفتند: «مجمع». وسط آن، دقیقاً در نقطه وسط روی میله‏ای تیز استوار شده. مثل ترازو. از همه طرف تعادل می‏خواهد. یک لیوان را یک‏طرف بگذاری، سوی دیگر بالا می‏آید و به سمت سقوط می‏رود. برداری هم. اگر تغییری لازم باشد، ناچاری چند وسیله را با هم اضافه کنی یا با هم کم. تا تعادل را حفظ کنی. جامعه تعادل می‏خواهد. جامعه یک سیستم است. امروز این‏طور است.
وقتی با نظامی مواجه هستیم که آدم‏ها ابزارند و قدرت در اختیار ساختار. تصمیم را ساختار می‏گیرد در راستای آرمان‏ها و اهداف. این‏جا «بخشی» کار پیش نمی‏رود. یک طرح کلان می‏خواهد. «مدل‏سازی» ** لازم است. عناصر محوری شناسایی می‏شود و ترابط آن‏ها بررسی، ملاحظه که شد، ایراد ساختار در می‏آید. همان را برطرف می‏کنند با طرحی جدید. قوانین که تغییر کند و ساختار درست شود، به سرعت تمام مشکلات مرتفع می‏گردد. تمام بخش‏ها.

توضیح بدنامی آدم‏‌هایی که نقشی در خرابی نداشتند، جز عدم آشنایی با سیستم؛ از بازرگان تا روحانی
از ابتدای انقلاب درگیر این مسأله بودیم. هنوز هم. این یک ایراد جدّی‏ست؛ چرا اکثر رؤسای جمهورمان با بدنامی کنار رفتند، در پایان کارشان؟
اگر پنج سیب از باغی بکنی، اولی را باز کردی و کرم داشت، می‏گذاری به حساب احتمال، شانس من بوده است، اتفاق است، در اصطلاح فلسفی «صُدفه» ***. اما اگر دومی را باز کردی و باز هم کرم داشت، مشکوک می‏شوی. بلافاصله سراغ سوّمی می‏روی، اگر صاحب باغ باشی و سوّمی را هم کرمو بیابی، بر می‏آشوبی و فغان می‏کشی: «آی، تمام محصولم از دست رفت!» باغدار چطور با دیدن سه سیب کرمو به قضاوت می‏رسد و داغدار می‏شود؟!
کار کار همان حساب احتمال است. حساب احتمال می‏گوید که «صُدفه» دائمی نمی‏شود، تکرار نمی‏شود. اگر شد دیگر اتفاق نیست. حادثه نیست. اگر تکرار شد علّت دارد. آن را باید جست.
به رزومه آدم‏ها وقتی می‏نگریم، از نخستین رئیس جمهور تا آخری، نمی‏شود راحت قضاوت کرد و همه را بد دانست. خیلی‏هایشان تلاش کردند خوب باشند، خوب رفتار کنند. اما سیستم را نمی‏شناختند. آن‏هایی که دنبال اصلاح وضعیت زندگی مردم بودند، خواستند با ساختار غربی همراه شوند، نفهمیدند که عناصر انقلابی نظام جلوی آن‏ها خواهند ایستاد. خاتمی درست شد و روحانی و آغاز امر با رفسنجانی. آن‏هایی که انقلابی عمل کردند، تمام ساختار کفر که در عمق قوانین کشوری مستتر و پنهان شده، تمام قد در برابرشان ایستادگی کرد. خواستند مفسدین را نام ببرند، قوانین اجازه ندادند، خواستند عمران و آبادانی کنند، تورّم گریبان‏گیرشان شد. نظام بانکداری حالشان را با تکثیر اسکناس و اعتبار گرفت. احمدی‏نژاد هم قربانی این اتفاق است. بازرگان می‏خواست کشور در عرصه سیاست آزاد باشد و غربی رفتار کند، ندید که ملّت غرب را نمی‏خواهد. با تعجب جایگاه خود را رها کرد. اگر با هر کدام از این آدم‏ها خلوت کنی، محرم اسرارشان که باشی، به شگفتی شاید بیایی از این‏که می‏خواستند صواب کنند و کباب شد! خواستند شاید واقعاً. اما بلد نبودند. سیستم را نمی‏شناختند. اشتباه کردند. قصوری که بدنامشان ساخت.
مثال ساختاری آن را عرض می‏کنم. فقط یک نمونه. روزی در قانون اساسی نوشتیم که سه قوّه داشته باشیم؛ به پیشنهاد منتسکیو. یک رئیس جمهور هم، تا مسئول هماهنگی سه قوّه باشد و بر کار آن‏ها نظارت کند. مسئول اجرای قانون اساسی باشد. مسئول و نماد تمام جمهوریت نظام باشد. خُب این نشد. ما یک ولی فقیه هم داشتیم. چیزی که در ساختار منتسکیو دیده نشده بود. نخست وزیر به عنوان رئیس دولت با رئیس جمهور به چالش خورد. آیت‏الله خامنه‏ای *2* شکایت به امام (ره) برد و میرحسین *3* هم از طرف دیگر. قانون اساسی بالاخره اصلاح شد و… چه؟! کدام حذف شد؟ رئیس جمهور یا نخست‏وزیر؟! ظاهر این است که نخست‏وزیر حذف شد و رئیس جمهور شد رئیس دولت. اما، این یک اشتباه لفظی‏ست. وقتی تمام وظایف نخست‏وزیر افتاد گردن رئیس جمهور، هماهنگی قوا و نظارت بر قانون اساسی هم شد وظیفه رهبری، پس در حقیقت این رئیس جمهور بود که حذف گردید و نخست‏وزیر نام او را به ارث برد. خُب این چه اشکالی دارد؟ یک اسم است دیگر. خیر، فقط اسم نیست. توقّع هم هست. عنوان رئیس جمهور برای فردی که این منصب را به دست می‏گیرد توقعاتی همراه می‏آورد؛ تعیین سیاست‏های خارجی، امنیت داخلی، ارتباط با دُوَل جهان و چه و چه. اما در عمل، وقتی متوجه می‏شود بعضی از این تصمیمات از عهده او خارج است و به دست رهبری سپرده شده، وقتی بعضی از وزرا را نباید رأساً و شخصاً تعیین و جابه‏جا کند، به چالش می‏خورد. ایمان آدم‏ها هم مراتب دارد، بعضی بیشتر می‏لغزند و بعضی کمتر.
چنین مواردی کم نیست. تقصیر آد‏م هم نیست. نمی‏شود همه را مقصّر دانست. ساختار از پایه ایراد دارد. غربی بوده در ابتدا، به دلیل سازگار کردن با اسلام و انقلاب بخشی را بر هم زده‏ایم. انگار چوب لای چرخ دوچرخه رفته باشد، مدام لنگ می‏زند. زیرا دیگر یکپارچه و سازگار نیست.

------------------------------------
*  سیستم مجموعه‏ای از اجزای مرتبط است که در کلیت خویش برای ایفای وظیفه‏ای مشخّص در کنش متقابل و هماهنگ با محیط است. در تفکر سیستمی، سازمان‏ها مانند سیستم‏هایی هستند که در دل یک مجموعه‏ محیطی بزرگ‏تر قرار گرفته‏اند. هر سیستم شامل ورودی، خروجی، پردازش و بازخورد است، بنابراین داشتن تفکر سیستمی برای یک مدیر بسیار حائز اهمیت است. به کمک یک نظارت دقیق اگر خروجی ما از خروجی مورد نظرمان فاصله‏ کم و بیش چشم‏گیری داشت، با استفاده از Feedback (بازخورد) ورودی را تغییر داده و Replanning (برنامه‏ریزی مجدّد) می‏کنیم. تفکر سیستمی به مدیران کمک می‏کند تا ساختار، الگوها و وقایع را در پیوند با یکدیگر مورد بررسی قرار دهند و تنها به مشاهده اکتفا نکنند. تفکر سیستمی مبتنی بر نوعی کلّی‏نگری است که با تحلیل، قابل درک نیست. به عنوان مثال در بدن انسان، نحوه‏ رفتار چشم بستگی به نحوه‏ رفتار مغز دارد. هر زیرمجموعه‏ای که از عناصر تشکیل شود، بر رفتار کلّ سیستم مؤثّر است و این تأثیر حدّاقل به یک زیرمجموعه دیگری از سیستم بستگی دارد. به عبارت دیگر اجزای یک سیستم چنان به هم مرتبطند که هیچ زیرگروه مستقلّی نمی‏تواند از آن‏ها تشکیل شود. با استفاده از تعاریف فوق نتیجه می‏گیریم هر سیستمی را نمی‏توان به اجزای مستقل تقسیم نمود و در نتیجه انتظار اوّلیه از هدف اصلی سیستم را برآورده نمی‏سازد. در تفکر سیستمی مدیر سازمان تنها به خروجی اکتفا نکرده و برای رسیدن به هدف به یکایک اجزای سیستم توجه خاص می‏کند.
**  خلاصه‏ای از واقعیت را مدل گویند. به بیان دیگر، نمایش مجرّد (به انگلیسی: abstract) یا فیزیکی یک شیء یا سیستم (سامانه) را (از یک دیدگاه و نگاه خاص) مدل می‏نامند. فرایند ایجاد و انتخاب مدل‏ها را مدل‏سازی نامیده‏اند. مدل‏ها، انواع گوناگون داشته (مثل مدل فیزیکی، مدل (ریاضی)، مدل آماری، مدل گرافی، نرم‏افزاری، و …) و کاربردهای حیاتی متنوّع و فراوانی در همه زمینه‏های علوم و فناوری دارند.
***  صدفه عبارت است از اینکه فرض کنیم حادثه‏ ای خودبخود بدون آنکه شیئی ازاشیاء دخالت داشته باشد، به وجود آید.
*2*  سید علی حسینی خامنه (زاده‏ 29 فروردین 1318، مشهد) معروف به سید علی خامنه‏ای، روحانی مسلمان، مجتهد، مرجع تقلید شیعی و امام جمعه‏ تهران و دومین رهبر ایران است. پس از پیروزی انقلاب ایران در بهمن 1357، سید علی خامنه‏ای عضوی از شورای انقلاب، امام جمعه تهران، و معاون وزیر دفاع شد. پس از آن، یک دوره نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی و دو دوره رئیس‏جمهور ایران شد.
*3*  میرحسین موسوی خامنه (11 اسفند 1320 در خامنه) سیاستمدار اصلاح طلب ایرانی، نقاش و معمار اهل ایران است. او یکی از نخستین اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و یکی از بلندپایه‏ترین اعضا و قائم‏مقامِ دبیرکل این حزب در دهه‏ شصت و نخستین سردبیر ارگان حزب جمهوری، و پنجمین و آخرین نخست‏وزیر جمهوری اسلامی ایران از سال 1360 تا 1368 بود. او پس از درگذشت سید روح‏الله موسوی خمینی، بنیان‏گذار جمهوری اسلامی، با تغییر قانون اساسی و حذف پست نخست‏وزیری، از فعالیت‏های اجرایی کناره گرفت.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 + پنج شنبه 98 مهر 25 - 9:0 صبح

تنها راه نجات قایق توفان‏‌زده؛ بازگشت به سنّت، با تجربه کفر مدرن؛ آیا ما غرب را می‏شناسیم؟
کفر، مدرن شده است. قبلاً نبود. قبلاً کفر، مدرن نبود. ما همان‏چه نبود را می‏شناسیم. اما این کفر جدید را، این کفر ساخت‏یافته و نظام‏ساخته را اصلاً نمی‏شناسیم. با مفاهیم اولیه آن و بنیادینش آشنا نیستیم. همین است که هنوز قادر نشده‏ایم آثار ساختاری آن را کنترل کنیم.
در نظام مدرن، کفر تبدیل به وصف ساختار شده است. قبلاً و پیش از این، فردمحور که اداره می‏شد، تصمیمات که دست افراد بود، کفر هم وصف همان‏ها. اگر یکی کافرتر بود و قساوت بیشتری داشت، چنگیز می‏شد و بیشتر کشتار می‏کرد. آن‏که در کفر رقیق‏تر، وصف فرد است دیگر، حاکم هم که می‏شد، بیش از دو سه نفر را نمی‏توانست.
اما امروز، ساختار کافر است. این‏طور بنا شده اصلاً. مهم نیست چه کسی رئیس‏جمهورشان باشد، یا صدراعظم. جناح‏ها هم تأثیر چندانی ندارند. به قول خودشان سرمایه ترسوست. سرمایه است که تصمیم می‏گیرد. اگر بهترین آدم دنیا هم باشد، صدراعظم کشورشان شود، نمی‏تواند به مردم فلک‏زده و بیچاره کشورهای آفریقایی کمک کند، زیرا ساختار اجازه نمی‏دهد. ساختار بر مبنای نظریه «منفعت شخصی» چیده شده، ماکیاولی طراحی شده، اسمیتی‏ست، نمی‏تواند به نفع کودکان گرسنه آفریقا از پیمانی خارج شود، سرمایه اجازه نمی‏دهد. تصمیم با سرمایه است.
راه ما چیست؟ بازگشت به سنّت‏های دینی خودمان؛ تقوا. هدف و آرمان ما سود و منفعت بیشتر نیست. دنبال رفاه بیشتر نیستیم. دنیاپرست اصلاً نیستیم. ما باید به ایمان خویش و تاریخی خود باز گردیم. چون کلام اقبال بزرگ *:
       پس چه باید کرد ای اقوام شرق       باز روشن می شود ایام شرق
             در ضمیرش انقلاب آمد پدید       شب گذشت و آفتاب آمد پدید
      یورُپ از شمشیر خود بسمل فتاد       زیر گردون رسم لادینی نهاد
      در نگاهش آدمی آب و گل است       کاروان زندگی بی منزل است
          روح شرق اندر تنش باید دمید       تا بگردد قفل معنی را کلید
اما این بازگشت باید با ابزاری نو باشد، با شیوه‏ای جدید، با تجربه‏ای که از کفر مدرن آموخته‏ایم؛ وصف‏سازی برای جامعه و نظام. ما باید تقوا را «وصف نظام» کنیم، همان‏طور که کفار کفر را کردند. طوری که بدترین آدم‏ها اصلاً نتوانند در سیستم بالا بروند. اصلاً جایی برای آن‏ها نباشد. به نفع‏شان اصلاً نباشد. نخواهد اصلاً خودشان که در سیستم اسلامی مدیر باشند، مدیریت ‏آن‏چنان پرهزینه، که دنیاپرستان را طرد کند. ما باید تقوا را وصف ساختار اداره کشور کنیم، با تمام مفاهیم و معانی و راهکارهای اخلاقی‏مان. تمام فضایل اخلاقی باید وصف نظام شود؛ صداقت، عدالت، رفق و مدارا، اشداء علی الکفار و…. چطور ممکن است؟ ما تحت فشار کفر هستیم امروز. آن‏چه به آن‏ها اعطا شده سبب این فشار است. مؤمنین باید حرکت کنند. وقت پیشرفت رسیده است. تلاش می‏خواهد. موضوع تلاش چیست؟ بازگشت به مبانی ایمانی البته با تجربه مدرن! انقلاب باید «ساختار متّقی» بسازد، در مقابل «ساختار کفر».

----------------------------------
*  محمد اقبال لاهوری یا علامه اقبال (به اردو: علامه محمد اقبال) (18 آبان 1256 سیالکوت تا 1 اردیبهشت 1317 لاهور) شاعر، فیلسوف، سیاست‏مدار و متفکر مسلمان پاکستانی بود که اشعار زیادی نیز به زبان‏های فارسی و اردو سروده‏است. اقبال نخستین کسی بود که ایده‏ یک کشور مستقل را برای مسلمانان هند مطرح کرد که در نهایت منجر به ایجاد کشور پاکستان شد. اقبال در دوران جنگ جهانی اول در جنبش خلیفه که جنبشی اسلامی بر ضد استعمار بریتانیا بود، عضویت داشت. وی با مولانا محمد علی و محمد علی جناح همکاری نزدیک داشت. وی در سال 1920 در مجلس ملی هندوستان حضور داشت. اقبال همواره کوشیده‏است که مردم را آگاه کرده و از بند استعمار برهاند؛ ازاین رو نگاهی ژرف به کشورهای استعمارشده‏ اسلامی پیرامون خود داشت و با نظر به ویژگی‏های سیاسی آن زمان و اندیشه‏های اسلامی، او پذیرش ویژه‏ای پیدا کرد. دلیل دیگر چهره‏ فرامرزی وی را می‏توان در پیوستگی فرهنگی و تاریخی و مذهبی کشورش با برخی کشورهای همسایه مانند ایران و افغانستان دانست.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

<   <<   6   7   8   9   10   >>   >

پنج شنبه 99 فروردین 14

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر فیلم دشمن خیاطی جوجه انشا کتاب خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق سیدمرتضی
آشنایی
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید