سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

کار نیک را به جاى آرید و چیزى از آن را خرد مشمارید که خرد آن بزرگمقدار است و اندک آن بسیار ، و کسى از شما نگوید دیگرى در انجام کار نیک از من سزاوارتر است که به خدا سوگند ، بود که چنین شود ، چه نیک و بد را مردمانى است ، هر کدام را وانهادید اهل آن ، کار را به انجام خواهد رسانید . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  چلوخانه - تأمین امام جماعت 2 - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
انداختیم + جمعه 98 اسفند 2 - 10:30 صبح

ما رأی خود را انداختیم
به صندوق
همان اول صبح



پنج دقیقه به هشت سر صندوق بودیم
اما رایانه متصل نشد
نیم‌ساعتی طول کشید
نیروها نیز آموزش کامل ندیده
یادشان می‌رفت مهر بزنند یا انگشت

تا 9 صبح طول کشید
تا نوبت ما شد

انتخابات به همین چیزهایش جذاب است
اگر همه چیز منظم و دقیق باشد آدم به شک می‌افتد
حس توهم توطئه یعنی
همین بی‌نظمی‌هاست که خاصّ می‌کند
دوست‌داشتنی
آدم می‌فهمد که در کشور خودش است
بین مردم خودش
خودمان هستیم که رأی می‌گیریم
سر صندوق می‌نشینیم
سرباز از خودمان
افسر نگهبان از خودمان
منشی و مدیر و مسئول و نماینده فرماندار و شورای نگهبان و ناظر نامزدها
همه‌شان
همه خودمان هستیم
همین مردم
یک روز اگر همه چیز مهندسی‌شده و سر وقت بود نگران خواهم شد! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 282 - فرزند 427 - سیده مریم 225 - سید احمد 211 - سید مرتضی 193 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  چلوخانه - تأمین امام جماعت 2 - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
مشق ِ معنوی + چهارشنبه 98 بهمن 30 - 9:17 عصر

معلم خوبی دارند
خدا حفظش کند
امروز که از مدرسه آمد
این مشق‌ها را داشت:



ایده خوبی‌ست
تأثیرگذار
خیلی جدّی گرفته بود
بالاخره معلم گفته است
مشقی که باید انجام دهد!

قال مولانا (ع): «إِذَا وَصَلَتْ إِلَیْکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ، فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّکْرِ» (نهج‌البلاغه، ح13)
زمانى که مقدمات نعمتها به شما رسید، نهایت آن را با کمى شکر از خود مرانید. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 427 - مدرسه 32 - سید مرتضی 193 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  چلوخانه - تأمین امام جماعت 2 - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 11 + دوشنبه 98 بهمن 28 - 5:0 صبح

«هیچ‌کس مسئول اعمال غیرارادی خود نیست»

انسان مسئول است
همه‌مان هستیم
چرا مسئولیم؟
زیرا اراده آزاد داریم
اختیار یعنی

اما
این مسئولیت مشروط است
مشروط به مقدمه خود
به مبنای خود
به «اراده آزاد»

پس
فعلی که خارج از اراده انسان باشد
این را همه فلاسفه معتقدند
هیچ انسانی نسبت به آن مسئول نیست
مسئول اعمال غیرارادی خود

فرزند ما هم انسان است
مشمول همین قانون اراده‌ها
او نیز
کارهایی را به اراده خود انجام می‌دهد
و کارهایی را
طبیعتاً‌ خارج از اراده خود
و البته
چون کودک است
چون تجربه کمتر
چون بدون مهارت
خیلی بیشتر اتفاق می‌افتد که خارج از اراده عمل کند

سیداحمد لیوان را شکست
فرزندم است
تازه راه افتاده
عشق این داشت که لیوان را به آشپزخانه ببرد
از سر سفره
برداشت
کمی که رفت
افتاد روی سنگ جلوی آشپزخانه

خیره به من نگاه می‌کرد
منتظر عکس‌العمل من بود
انتظار داشت مرا ناراحت کرده باشد
اما من
تفکیک قائل می‌شدم
همیشه
میان آن‌چه ارادی‌ست با غیرارادی
فوراً به سمتش رفتم و بغلش کردم
از محل شکستن دور:
«چیزیت نشد پسرم؟ آرام باش، نگران نباش، چیزی نشده، مهم اینه که سالمی»

این اتفاق بعدها هم افتاد
هر کدام از کودکان اشتباهاتی می‌کنند
اعمال غیرارادی همیشه هست
شب‌ها هم هست
هرگز برای ادرار در شب هیچکدام‌شان را دعوا نکردم
حتی تند هم صحبت نکردم

یکی‌شان یک‌بار
شیر زیاد خورده
نه در دوران شیرخوارگی
بزرگ‌تر
مدرسه می‌رفت
اما
چون از این نی‌های طعم‌دهنده شیر خریده بودیم
عشق خوردن شیر پیدا کرد
چهار لیوان شیر خورد
شب
در خواب
اتفاق ناگواری افتاد
لباس و رختخواب که هیچ
بخشی از خانه را...
اسهال است دیگر
خواب است دیگر
اختیار که ندارد

همه را تمیز کردم
سخت بود
اما
ذره‌ای تند نشدم
حتی صدایم هم بلند نبود
زیرا می‌دانستم
این‌که او مسئول عملی که انجام داده نیست

آن‌قدر اتفاقات مشابه افتاد
آن‌قدر وسایل شکسته شد و آسیب دید
که فهمیدند
دانستند
یقین کردند
صراحتاً هم گفتم:
«من هرگز به خاطر شکستن چیزی دعوایتان نمی‌کنم»

کودک ظلم را می‌فهمد
هر انسانی می‌فهمد
در هر سنّی که باشد
بازخواست به خاطر عمل غیرارادی ظلم است
حتی اخم کردن به خاطر آن هم
حتی نگاه تند هم ظلم است
وقتی کاری که کودک کرده از روی اختیار نبوده باشد
این می‌شود که کودک آرامش پیدا می‌کند
اعتماد به کسی که مربّی اوست!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  چلوخانه - تأمین امام جماعت 2 - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
باورنکردنی + شنبه 98 بهمن 26 - 10:0 صبح

از بچگی عاشق نقاشی نبود
دیوانه لاک‌پشت‌های نینجا بود
همان‌که وقتی شبکه پویا پخش می‌کرد
چهار لاک‌پشت سبز عجیب و غریب
ادای‌شان را در می‌آورد و مبارزه نمایشی می‌کرد

بعدتر علاقه‌مند به مرد عنکبوتی
وقتی مدرسه رفت
و تصاویرش را دست همکلاسی‌هایش دید
روی کیف‌هایشان
روی دفاترشان
و دِدپول
شخصیت‌های کارتون‌های خارجی
اکشن
شخصیت‌های قهرمان و جنگاور

همین باعث شد به سمت نقاشی برود
تلاش کرد تصاویرشان را بکشد
تصاویری که ما در خانه‌مان نداشتیم
قهرمان‌هایی
که در خانه ما جایی نداشتند

هر روز می‌کشید
هر روز نقاشی می‌کرد
مرد عنکبوتی و دِدپول را
بت‌من و ولورین را
همه قهرمان‌هایی که نامشان را در مدرسه می‌شنید

باورکردنی نیست
برای من سخت
بدون این‌که کلاسی رفته باشد
بدون استاد نقاشی
بدون راهنمایی
چنین نقاشی‌هایی بکشد
این نقاشی را همین چند روز پیش کشید:



اسم این نوع نقاشی‌هایش را گذاشته «سه بعدی»
وقتی سایه می‌زند
می‌آید و می‌گوید:
«نقاشی سه بُعدی کشیده‌ام»

دفتر نقاشی را پر کرده
صفحه خالی نمانده
امروز آورده
نشانم داده
از تمام نقاشی‌های دفترش عکس گرفتم
و یک دفتر نقاشی جدید به او دادم



کلاس پنجم دبستان است
صحبت کردم
برای این‌که نقاشی را ادامه دهد
گفتم می‌توانی یک گرافیست و طراح باشی
بیشتر سمت هنر
یا
می‌توانی از این توانایی‌ات در طراحی‌های فنی‌تر استفاده کنی
طراحی قطعات صنعتی مثلاً
می‌توانی هنرت را در خدمت علم در آوری
مثل داوینچی
طراحی برای اختراع و ابداع
هنر ِ خالی نباشد یعنی
هنر بماهو هنر
به تنهایی
اگر به دانشی متصل نباشد
به ایدئولوژی و هدفی
کارآیی اندکی دارد
آثار ناپایدارتری

غرب این‌جاست
جایی‌که قهرمان‌هایش است
وقتی
در مدرسه ما
در کلاس‌های درس کودکان ما
خزنده حضور دارد
دلبری می‌کند
برای کودکان امروز ما
برای مسئولین آینده نظام ما
همین‌ها هستند دیگر
غرب‌گرا شوند چه می‌شود؟!

قال مولانا علی (ع): «رَأْیُ الشَّیْخِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ جَلَدِ الْغُلَامِ» (نهج‌البلاغه، ح86)
رأى و تدبیر پیر نزد من بهتر از چالاکى جوان است (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 427 - سید مرتضی 193 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  چلوخانه - تأمین امام جماعت 2 - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
راهپیمایی + سه شنبه 98 بهمن 22 - 9:10 عصر

خیلی شلوغ
دست هم را گرفته بودیم
زنجیروار
تا گم نشوند
هم را گم نکنیم

این حداقل وظیفه‌ای‌ست که نسبت به انقلاب داریم
اسلام
خدا قبول کند إن‌شاءالله!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: دشمن 10 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  چلوخانه - تأمین امام جماعت 2 - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 10 + دوشنبه 98 بهمن 21 - 5:0 صبح

«راز کودک هم راز است»

فقط آبرو نیست
راز هم هست
شب‌اداری کودک یک راز است
بدرفتاری‌اش مثلاً در خانه
نمره‌ای که در مدرسه می‌گیرد
اگر خودش نخواهد کسی بداند
می‌شود راز

وقتی مهمان می‌آید
وقتی جلوی دیگران هستیم
غریبه هستند
اگر بخواهیم خبری درباره کودکمان بدهیم
باید اجازه بگیریم:
«پسرم اجازه می‌دهی بگم در مدرسه معلمت چی بهت گفت؟»

حتی اگر مایه افتخار باشد
برای اوست
این اطلاع مال ِ اوست
خبر مالکیت دارد
خبری که مال ِ کودک است
نباید بدون اجازه او نشر یابد
باید به مالکیت او احترام گذاشت

بچه‌ها معمولاً موافقت می‌کنند
اخباری که نشانه درخشش آن‌هاست
موفقیت‌شان
این را مانع نمی‌شوند
ولی اخبار بد را
دوست ندارند
باید مراقب بود که از دهان‌مان خارج نشود

اگر لازم بود
خصوصی
اگر لازم بود که مطلب را جایی نقل کنیم
خبر مهمی است
مثلاً می‌خواهیم برای شب‌ادراری او نسخه بگیریم
از دوست و آشنا
خصوصی طرح کنیم
کودک خودش حاضر نباشد
نفهمد و با خبر نگردد

او وقتی به ما اعتماد می‌‌کند که بداند رازش را حفظ می‌کنیم
آن‌وقت است که رازش را به ما می‌گوید
وقتی که بزرگ شد
وقتی که رازهایش مهم‌تر شد
سرنوشت‌سازتر
دوستانش و روابط بیرون از خانه‌اش!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  چلوخانه - تأمین امام جماعت 2 - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
لیست ِ جهیزیه + شنبه 98 بهمن 19 - 6:0 صبح

هدیه‌ای رسید
سرویس قابلمه تفلون
نیازی نداشتم خب
این شد که مریم را صدا کردم:
- این جعبه مال ِ تو
به عنوان جهیزیه
یه جایی براش پیدا کن!

و او پرسید:
«چه چیزهایی جزو جهیزیه است؟»

برق شادی را در چشمانش می‌شد دید
توجهی تازه پیدا کرده
«تهیه جهیزیه»
بالاخره که یک روز باید آماده کنم
چرا از امروز نه

- ببین مریم!
از این به بعد
هر وقت بیرون می‌رویم
برای خرید
بخشی از جهیزیه تو را هم می‌خریم
کم‌کم
تا بعدتر فشار مالی کمتری داشته باشد

برایش توضیح دادم
حداقل چیزهایی که برای آغاز یک زندگی لازم است
یک زندگی دو نفره
تا بعد از عروسی
تا مدتی ناگزیر به خرید و هزینه اضافی نباشند
زوج جوان

فهرستی آماده کردم
در گوشی تلفن همراه
چیزهایی که قرار است بخرم
تا همیشه همراهم باشد

فهرست‌های روی اینترنت را هم دیدم
غیرمنطقی
تجملاتی و تشریفاتی
مسرفانه
لیست ِ ما این شد
به دور از اضافات:

اجاق گاز
یخچال فریزر
اتو
لباسشویی
جاروبرقی
مخلوط کن و آسیاب
همزن
- چرخ خیاطی
قالیچه یا فرش
- سرویس قابلمه
- سرویس بشقاب
- سرویس قاشق و چنگال
- سرویس چاقو میوه خوری
- رنده
- سینی و دیس
- ملاقه و کفگیر
- کتری و قوری
- نمک پاش
- پارچ و لیوان
- اسکاچ و سیم
- پیش‌دستی
- ماست‌خوری
- چاقوی آشپزخانه
- اسپنددودکن
- در قوطی بازکن
- آینه
- سطل آشغال کوچک و بزرگ
- سفره
- کاسه پلاستیکی
- شکر ریز
- کبریت
جا کره و پنیر
کیسه زباله و فریزر
تشت آشپزخانه
همه کاره دستی
آبکش
پتو دو نفره
تشک دو نفره
دو بالش
ملحفه
رخت‌آویز بزرگ
ظرف ادویه و نمک و فلفل
میز اتو
جالباسی پشت در
لوازم آرایش
میز توالت و آینه روی آن
سشوار
سرویس نعلبکی و استکان و قندان
ساعت دیواری
حوله حمام، آشپزخانه، توالت
تشت حمام
دمپایی توالت و حمام
جاقاشقی و جاظرفی
کاسه خورش خوری
ماکارونی
مواد شوینده و ظرفشویی
شامپو و لیف
برنج چای قند شکر نمک
دستمال کاغذی و توالت
نخود و لوبیا

از آن روز گذشته
هر دو سه هفته خریده‌ایم
بخشی را
و در گوشی همراه علامت زده
چه ثمره بزرگی داشته!

دختران جامعه ما
برای پذیرش بهتر نقش خود
باید آماده شوند
باید به آن بیاندیشند
و خود را
برای مدیریت یک خانه آماده کنند
و تهیه جهیزیه
حتی به مقداری اندک
وقتی استمرار پیدا می‌کند
برای آن‌ها انگیزه می‌سازد
انگیزه‌ای برای تلاش
تلاش کنند تا آماده شوند
از نظر روحی و ذهنی
آمادگی برای زندگی مستقل
وقتی هر هفته یک قطعه جدید از زندگی آینده خود می‌بینند

خیلی تصادفی فهمیدم
تأثیر روحی شگفت خرید روز به روز و اندک‌اندک جهیزیه!

قال أمیرالمؤمنین (ع): «تَاللَّهِ لَوِ انْمَاثَتْ قُلُوبُکُمُ انْمِیَاثاً وَ سَالَتْ عُیُونُکُمْ مِنْ رَغْبَةٍ إِلَیْهِ أَوْ رَهْبَةٍ مِنْهُ دَماً ثُمَّ عُمِّرْتُمْ فِی الدُّنْیَا مَا الدُّنْیَا بَاقِیَةٌ، مَا جَزَتْ أَعْمَالُکُمْ عَنْکُمْ وَ لَوْ لَمْ تُبْقُوا شَیْئاً مِنْ جُهْدِکُمْ أَنْعُمَهُ عَلَیْکُمُ الْعِظَامَ وَ هُدَاهُ إِیَّاکُمْ لِلْإِیمَانِ» (نهج‌البلاغه، خ52)
بخدا سوگند، اگر دل هاى شما از ترس آب شود، و از چشم هایتان با شدّت شوق به خدا، یا ترس از او، خون جارى گردد، و اگر تا پایان دنیا زنده باشید و تا آنجا که مى توانید در اطاعت از فرمان حق بکوشید، در برابر نعمت هاى بزرگ پروردگار، بخصوص نعمت ایمان، ناچیز است. (ترجمه دشتی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 427 - خانواده 50 - سیده مریم 225 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  چلوخانه - تأمین امام جماعت 2 - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
فرق احمدی نژاد با قاسم سلیمانی + چهارشنبه 98 بهمن 16 - 6:0 صبح

احمدی‌نژاد خیلی خدمت کرد
خیلی زیاد
به همین خاطر دوستش داشتیم
زحمات زیادی کشید
دولت را محتوّل کرد
به مستضعفین نزدیک
جوان‌های انقلابی را آورد
فرصتی برای ارتقاء ایمانی جامعه
او به مردم امید داد
به مسلمانان
نه فقط داخل
که تمام دنیا
علیه استکبار
با بلندکردن دوباره نام و آوازه امام خمینی (ره)
انقلاب امام خمینی (ره)
با
اهتمام دوباره به فرمایشات امام
در خط امام
بازگرداندن شعارهای انقلاب به عرصه جامعه
بعد از شانزده سال لیبرالیسم دولتی
اما
یک فرق بزرگ هست
بین خدماتی که او انجام داد با شهید سلیمانی
یعنی اصلاً
انسان وقتی «برتر» را می‌بیند
تازه توجه به ضعف‌ها پیدا می‌کند
شاید اگر سردار را نمی‌شناختیم
با او آشنا نمی‌شدیم
ضعف‌های احمدی‌نژاد را نمی‌فهمیدیم
او
احمدی‌نژاد
گرفتار «غرور ِ ایمانی‌» شد!



این آخرین حربه ابلیس است
بزرگترین آن‌ها
ویژه متدیّنین و مؤمنین
درجه یک‌ها
آن‌هایی که خیلی خدمت می‌کنند
این نقشه را شیطان برای آن‌ها کشیده است

درست وقتی انسان به مقامات معنوی که می‌رسد
خداوند که به او کمک‌های فوق‌بشری می‌کند
مِن حیث لایحتسب که بهره می‌برد
رحمانیت و رحیمیت خداوند که شامل حال فرد می‌شود
نصرت الهی که سر می‌رسد
وعده‌ای که خداوند به مؤمنین داده است
کسانی که دین او را نصرت می‌کنند
درست وقتی که پروردگار به وعده خود عمل می‌کند
فرد که توفیق خدمات فراوان به دین پیدا می‌کند
دقیقاً همین‌ها
دقیقاً در همان نقطه
این‌جاست که ابلیس سر می‌رسد:
«تو خیلی نزد خدا عزیزی که این‌قدر به تو کمک می‌کند»
«از دیگران عزیزتر»
«خدا تو را بیشتر از دیگران دوست دارد»
«تو الآن در مسیر حق از بقیه جلوتری، خیلی جلوتر»
«دیگران به اندازه تو به دین خدمت نمی‌کنند»

این نقطه سقوط است
آخرین مار در بازی ماروپله
درست وقتی که به خانه آخر نزدیک می‌شوی
همان ماری که همیشه باعث تأسف و تأثر ما در بچگی می‌شد
وقتی که دو خانه مانده به پایان
نیش‌مان می‌زد و به نقطه شماره یک بازمان می‌گرداند



احمدی‌نژاد نیش خورد
درست وقتی «هاله نور» را دور «خود» دید
و به زبان آورد
توسط همان آخرین مار
وقتی موفقیت‌های الهی را از «خود» دید
وقتی گفت «دولت ِ من» این کارها را کرده است
درست وقتی که گزارشات او به «خودش» بازگشت
و به «کارگزاران پیرامونش»

اما سردار سپهبد
فیلم‌هایش را دیگر همه‌مان دیده‌ایم
خودش که از خودش تعریف نکرد
دیگران هم وقتی تعریف می‌کردند
اصلاً از درون به هم می‌ریخت
«شرمندگی»‌ را می‌شد از چهره‌اش دید
اصلاً خودش را در آن مقامات نمی‌دید
از درون متواضع بود
تظاهر نمی‌کرد
او همه موفقیت‌ها را از «خدا» می‌دید
از «خود» ندید
هر چه پیروزی بود از جانب پروردگار
هر چه نقص از جانب خودش
درست مثل مولا علی (ع) سلوک می‌کرد
مثل او فکر می‌کرد و عمل

این یک تفاوت بزرگ است
از زمین تا آسمان



به این دلیل است که من دیگر به احمدی‌نژاد رأی نمی‌دهم
با این‌که خیلی او را دوست داشتم
با این‌که
خیلی خدمت به ما کرد
به همه مستضعفین ایران و جهان
اما
او در خانه یکی مانده به آخر سقوط کرد
همان روزی که کاپشن را در آورد و کت پوشید
نماد حمایت از مستضعفین را به نماد مستکبرین تبدیل کرد
نه این‌که کت بد باشد
این «تغییر نماد» بد بود
معنای زیادی برای جامعه داشت
جامعه جهانی
او بالاترین امیدها را به ناامیدی تبدیل کرد
درست وقتی که خودش را - بیشتر از بقیه - در مسیر اسلام تصوّر کرد
این خانه از بازی در انتظار همه هست
هر کسی که در حال خدمت به مستضعفین باشد
خیلی توکّل می‌خواهد که بتوانی از روی آن بپری
درست مثل سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی!

قال مولانا و مقتدانا امیرالمؤمنین علی (ع): «أَیُّهَا النَّاسُ! لِیَرَکُمُ اللَّهُ مِنَ النِّعْمَةِ وَجِلِینَ، کَمَا یَرَاکُمْ مِنَ النِّقْمَةِ فَرِقِینَ؛ إِنَّهُ مَنْ وُسِّعَ عَلَیْهِ فِی ذَاتِ یَدِهِ، فَلَمْ یَرَ ذَلِکَ اسْتِدْرَاجاً، فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفاً» (نهج‌البلاغه، ح358)
اى مردم! باید خداوند، شما را به هنگام نعمت ترسان ببیند همانگونه که از بلا ونقمت ترسان مى بیند؛ زیرا کسى که خدا به او نعمت گسترده اى بخشیده و آن را (احتمالا) استدراج (مقدمه مجازات تدریجى) نشمرد از امر خوفناکى خود را ایمن دانسته. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خواص 13 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  چلوخانه - تأمین امام جماعت 2 - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 9 + دوشنبه 98 بهمن 14 - 5:0 صبح

«آبروی کودک از آدم‌بزرگ‌ها هم مهم‌تر است»

کودک هم آبرو دارد
خیلی هم بیشتر
اصلاً خیلی از مشکلات کودکان با والدین همین است
وقتی آبروی آن‌ها را حفظ نمی‌کنند

کودکان خیلی حساس‌تر هستند
روی آبروی خودشان
چرا؟
زیرا هنوز تجربه زندگی اندکی دارند
در ترس این‌که اگر آبرویشان برود چه رخ خواهد داد

جلوی دیگران نباید ایرادشان را گفت
حتی جلوی برادر و خواهر
و گرنه اثر ندارد
اثر که ندارد
اعتماد به والدین را هم از بین می‌برد

دیروز چه کرده
در خانه چه کرده
بیرون چه کرده
در مدرسه چه اتفاقی افتاده
نمره‌اش چه شده
کجا دعوایش شده
هر جا که آبروی کودک در خطر است
باید در گوشی با او صحبت کرد
نباید دیگران بفهمند
باید احساس کند آبرویش برای والدین مهم است
این به کودک شخصیت می‌دهد

انسانی که آبرو دارد گناه نمی‌کند
دست از پا خطا نمی‌کند
کار زشت نمی‌کند
آبرو مهم‌ترین انگیزه درونی برای رفتار صحیح است
نیازی به پلیس و نگهبان و مراقب هم ندارد
کودک باید با آبرو بار آید!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  چلوخانه - تأمین امام جماعت 2 - پرندگان ِ پارک ِ شهر - کارسازی - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
زن زدن + شنبه 98 بهمن 12 - 5:0 عصر

تقصیر کتابخانه است
اهل مطالعه شده‌اند دیگر
کارش نمی‌توان کرد
هر هفته
پنجشنبه‌ها
تا کتابخانه آیةالله خامنه‌ای قم
کمی دور
اما کامل
خیلی مفصل برای کودکان
هر هفته کتاب می‌گیرند

مریم با یک صفحه باز از کتاب آمد
نشانم داد و با ناراحتی گفت:
«این‌جا نوشته مرد می‌تونه زنشو بزنه!»



حق داشت
شگفت‌زده شده بود
در فضایی رشد کرده که تنبیه محدودیت زمانی داشت
فقط تا قبل از سن به حرف آمدن
زیر یک‌سالگی
از کودکی بهشان گفته بودم
بارها و بارها
تنبیه فقط برای کودکانی‌ست که حرف زدن را یاد نگرفته‌اند
ارتباط از طریق گفتگو را نمی‌دانند
این را می‌دانست
حالا چیز عجیبی می‌دید
چطور می‌شود که مرد اجازه داشته باشد زن ِ خود را بزند؟!

باید توضیح می‌دادم
وقتش رسیده بود
اگر نرسیده بود که نمی‌پرسید

هر «اطلاعی» وقتی دارد
دانستنش
یاد گرفتن و یاد دادنش
یک روز از «خدا» می‌پرسند:
چیست و کجاست؟
روزی‌ست که کودک باید خدا را بشناسد
امروز هم اگر این سؤال را پرسیده
یعنی وقتش رسیده
و اگر به موقع پاسخ قانع‌کننده‌ای دریافت نکند
دیر می‌شود
سؤال ته‌نشین می‌شود و شاید فراموش
برای مدتی
ولی بعدتر
در بزرگسالی
عقده می‌شود و بیرون می‌زند و خراب می‌کند
محیط زندگی فرد را

باید جواب می‌دادم
مفصّل هم
طوری که بفهمد و قانع شود
طوری که حق را بگویم و ساده هم
کودکانه که نه
در حدّ یک نوجوان دبیرستانی

- ببین مریم جان
اول تو بهم بگو چرا مردم ازدواج می‌کنند؟

از فلسفه ازدواج شروع کردم
مگر راه دیگری هم دارد؟!
وقتی بحث از موضوع تازه‌ای می‌کنیم
تا خود ِ موضوع روشن نباشد
نمی‌شود از جزئیات سخن گفت
از عوارض ِ موضوع

نمی‌دانست
حق هم داشت
و ادامه دادم:

- تصوّر کن یک شرکت را
فردی تأسیس می‌کند
می‌خواهد کالایی تولید کند
مثلاً یک خودرو
حالا دنبال متخصص است
کسی که بتواند خودرو بسازد
اولی می‌شود سرمایه‌گذار
دومی هم طراح و تولیدکننده و مجری طرح
این‌ها با هم قرارداد امضا می‌کنند
هر طرف چیزهایی را متعهد می‌شود:
«من تعهد می‌دهم تا پایان این پروژه هزینه زندگی تو را تأمین کنم، دستمزد یعنی»
«من هم متعهد می‌شوم از اول تا پایان پروژه کار کنم و محصول را به بازار برسانم»

حالا اگر یکی وسط ِ کار رها کرد
آیا به دیگری ظلم نکرده؟
اولی ناگهان دستمزد دومی را قطع کند
جای خواب و غذای هر روز را بگیرد
یا دومی
وسط کار ول کند و برود
خب اولی کلی هزینه کرده
که کار به انتها برسد
خودرو باید تولید شود تا سود بیاورد
وسط کار که فایده‌ای ندارد
همه‌اش هزینه است و ضرر

خب چه می‌کنند؟
هر کدام می‌رود دادگاه و شکایت
قرارداد است دیگر
بار حقوقی دارد
اگر اولی پول نداده
جا و مکان نداده
غذا و لباس و تجهیزات کار نداده
دادگاه وادارش می‌کند بدهد
و اگر دومی
رها کرده و رفته
دادگاه مجبورش می‌کند برگردد
برگردد و پروژه را به اتمام برساند
و یا
تمام هزینه و ضرر نفر اول را بازپرداخت کند

ازدواج مثل همین است
مرد سرمایه‌گذار است
می‌خواهد انسانی جدید تولید کند
انسانی که از خودش بهتر باشد
ارتقایی باشد در خلقت بشر
اگر خودش مهربان است
فرزندش از او مهربان‌تر
اگر خودش هزار صفحه علم دارد
فرزندش از او باسوادتر
می‌خواهد تمام تجربیات نسل خود را به او بدهد
تا قبل از سنی که بخواهد تجربه کند
تا آتش را دوباره کشف نکند
و چرخ را دوباره اختراع

خب چه می‌کند؟
خودش که نمی‌تواند بزاید!
نمی‌تواند بدون کار کردن تأمین هزینه کند
وقتی برای تربیت ندارد
پس ازدواج می‌کند
ازدواج دائم
مرد خواستگاری می‌کند
«خطبه» در اصطلاح عربی:
- خانم شما با من ازدواج می‌کنید؟
یعنی چه؟
یعنی آیا می‌پذیرید برای من انسان تولید کنید و با روشی که می‌گویم پرورش دهید؟
تا وقتی که آماده ورود به جامعه باشد؟

زن می‌تواند قبول نکند
می‌تواند هم
شرط هم البته می‌گذارد:
- من با شما ازدواج دائم می‌کنم به شرط این‌که همین الآن ده سکه طلا به من بدهید
و تا آخر عمر هم هزینه‌های زندگی مرا در حدّ معمول تأمین کنید

نوبت مرد است که پاسخ دهد
او فقط یک کلمه می‌گوید:
- قبول کردم!

به عربی این می‌شود
صیغه عقد ازدواج دائم:
زن: انکحتکَ نفسی علی المَهر المعلوم
مرد: قبلتُ النکاح

تعهدات طرفین چه شد؟
زن متعهد می‌شود
هر زمان و به هر عدد که مرد اراده کرد باردار شود
فرزند بیاورد و بزاید
یعنی هرگز مانع بارداری نگردد
و ثانیاً
هرگز فرزند را تنها نگذارد
مهد و پیش‌دبستانی و خانه همسایه و خانه مادرش و...
همواره در کنار فرزند باشد
فرزند را هم به هر جایی نبرد
برای خروج از خانه کلاً اجازه بگیرد
شرکت است دیگر
سازمان دارد
تمام وقت قرار است در خدمت پرورش باشد
پروسه تولید
تا عرضه به جامعه ادامه دارد
پس از زاییدن که متوقف نمی‌شود
اصلاً‌ تربیت فرزند یک فرآیند 24 ساعته 7 روز هفته است
تعطیلی و مرخصی ندارد!

اولی را می‌گویند «تمکین»
دومی را «اِذن»

حالا مرد چه تعهد کرده؟
اول این‌که فی‌المجلس یک پول قلمبه به زن بدهد
همان لحظه اول
تمام ده سکه طلا را بدهد
اگر ندهد زن می‌تواند به خانه شوهر نیاید
«حق حبس» همین است
حق دارد تمکین نکند

تعهد دوم چیست؟
تأمین نیازها
خوراک، پوشاک، بهداشت
هر چه که زندگی یک انسان نیاز دارد
در حدّ عرف
در حدّی که در خانه پدرش زندگی می‌کرده
معمول جامعه مردم
مردم آن طبقه
اگر کارگر است در حدّ کارگری
اگر کشاورز است در حدّ کشاورزی
اگر کارمند، در حدّ کارمندی

اولی را می‌گویند «مهریه»
دومی را «نفقه»

البته بگذریم از این‌که مهریه از جای خود خارج شده
مدتی زن‌ها مطالبه نکردند
هنگام عقد
از زمان عقد به تأخیر افتاد
تبدیل شد به «دین»
یعنی بدهی مرد به زن
بعد چه شد؟
تبدیل شد به گزاره «کی داده کی گرفته»
وقتی رفت روی هوا
مبلغش هم رفت بالا
شد ابزاری برای جلوگیری از طلاق
زیرا
معمول شد که زن‌ها هنگام طلاق مهریه را بگیرند
مهریه‌ای که باید موقع خواندن عقد ازدواج می‌گرفتند

اگر می‌ماند
سر جای خودش
مبلغش نمی‌توانست بالا برود
هیچ مردی دیگر به زندان نمی‌افتاد
این توهّم هم که پول می‌تواند ضامن بقای ازدواج باشد پیش نمی‌آمد
توهّمی که خیلی‌ها دچارش‌اند
مهریه هرگز نمی‌تواند ضامن بقای زندگی مشترک باشد

حالا
برسیم به اختلاف
اگر مرد به تعهد خود عمل نکرد
مهریه را نداد
یا نفقه را
راهش مشخص است
زن به دادگاه مراجعه می‌کند و شکایت
مدارک و شواهد هم موجود است
کارشناس می‌آید و می‌بیند که مواد غذایی در خانه موجود نیست
یا اصلاً خانه‌ای در کار نیست
مهریه هم رسید دارد
پول است و جابه‌جایی آن در حساب بانکی ثبت می‌شود

اما تعهدات زن چه؟
اگر مانع ارتباط شوهر شود
مانع بارداری
شوهر می‌تواند شکایت کند؟
آیا دادگاه می‌تواند کارشناس بفرستد
بیایند و بررسی کنند؟
این‌که آیا زن اجازه بارداری داده یا نداده است؟

به خاطر همین قانون دو بخش کرده
تمکین را
اولین تعهد زن را؛
تمکین عام و تمکین خاص
وقتی مرد به دادگاه شکایت کند
قاضی این را می‌گوید:
ما فقط ضامن تمکین عام هستیم!
- یعنی چه؟
یعنی ما بررسی می‌کنیم که زن در خانه شوهر باشد
اگر نبود نفقه را قطع می‌کنیم
اما اگر بود...
- خب آقای قاضی! هست، ولی...
تمکین خاص دیگر به ما ربطی ندارد
حق خودت است
توانستی بگیر
ما فقط تا این‌جایش می‌توانیم به شکایت تو رسیدگی کنیم!

خداوند این را می‌داند
از ابتدای خلقت بشر می‌دانسته
بنابراین
این آیه از قرآن نازل شده:
«وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا» (نساء:34)
و زنانی که از سرکشی و نافرمانی آنان بیم دارید پندشان دهید، و در خوابگاه ها از آنان دوری کنید، و  آنان را تنبیه کنید؛ پس اگر از شما اطاعت کردند برای آزار دادن آنان هیچ راهی مجویید؛ یقیناً خدا بلند مرتبه و بزرگ است.

به فرض مسأله دقت کن:
مرد به تعهد خود عمل کرده
مهریه را پرداخت کرده
نفقه را تأمین نموده
حالا وقت فرزندآوری و تولید محصول است
محصول ازدواج
اما زن تمکین نمی‌کند
دادگاه و قانون هم نمی‌تواند کمک کند
خداوند سه راه در مقابل مرد قرار داده؛
اول صحبت
دوم قهر کردن به عنوان تنبیه
سوم زدن به عنوان تنبیه

اما
تا چه حد؟
بلافاصله می‌فرماید که اگر تمکین کرد دیگر حق ندارد بزند
یعنی به مقداری که تولید فرزند میسّر شود
مانع از میان برود

و اما
این زدن برای غذا پختن نیست
برای نظافت منزل نیست
برای کار کردن در خانه نیست
برای شستن و اتو کردن لباس‌ها نیست
برای هیچکدام نیست
آیه قرآن کاملاً‌ واضح است
این فقط زمانی‌ست که زن مانع ارتباط شود
دلیل آن هم روشن است
زیرا این حق از هیچ طریق دیگری قابل شکایت و دادخواهی نیست
خداوند که ظالم نیست
باید که راهی برای احقاق همه بگذارد

البته
یک نکته دیگر هم هست
حالا ممکن است یک زنی ادعا کند
من که باردار هستم
یا بارم را تازه زمین گذاشته‌ام
فعلاً باردار نمی‌شوم
من دیگر چرا باید تمکین کنم؟

پاسخ دارد
خداوند برای این‌که نسل بشر امتداد یابد
ارواحی که خلق کرده
فرصت کرده به دنیا بیایند
برای امتحان و آزمون
دو راه پیش رو داشت
یا همه را از خاک خلق کند
از گِل یا طین
از اول تا آخر
مثل همان دو نمونه نخست
یا
همین‌که می‌بینیم
مردان و زنان را مأمور کند

حالا اگر
اگر این مردها و زن‌ها دست نگه داشتند
مثلاً زمان نمرود
خیلی‌ها دین نداشتند
از خدا اطاعت نمی‌کردند و نمی‌زاییدند
چه می‌شد؟
نسل‌های مؤمن بعدی متولّد نمی‌شد
پس
به دستوری فراتر از «امر تشریعی» نیاز افتاد
«امر تکوینی»

امر تشریعی این است که خدا بگوید
انسان اطاعت کند
اما امر تکوینی
غریزه‌ای‌ست که خداوند در وجود بشر می‌گذارد
از درون به او فشار می‌آید
خودش می‌خواهد
کشیده می‌شود
میل پیدا می‌کند
مثل میل به خوردن غذا
اگر میل به غذا نبود
آن‌هایی که اهل اطاعت از خدا نبودند
شاید نمی‌خوردند و می‌مردند!

اسم این حالت را «شهوت» گذاشته‌اند
میلی که خداوند در انسان قرار داده است
یک «امر تکوینی»

حالا
وقتی ازدواج صورت می‌گیرد
تولید فرزند که صورت پذیرفت
راهی هم باید باشد تا این میل باقی مانده برطرف شود
مصرف یعنی
پس خداوند تمکین را امتداد داده است
اصلش فقط برای تولید فرزند
اضافه‌اش برای اطفای شهوت
تا مرد و زن آرامش پیدا کنند
هر کدام بروند سر مأموریت اصلی خودشان
زن مشغول تربیت فرزند شود
تا پروسه تولید نسل آینده را تکمیل کند
و مرد
او نیز برود و جامعه را بسازد
نیازهای مادی و روحی و اجتماعی نسل حاضر را
زن «آینده» را می‌سازد
مرد «حال» جامعه را

پس تمکین توسعه پیدا کرده
تا جامعه را از آسیب‌های بیرونی محافظت کند

حالا
اگر مرد الکی زن را زد
فرض ما این است که با دو انسان مؤمن سر و کار داریم
کسانی که می‌خواهند به قرآن عمل کنند
به دستورات الهی
و گرنه که به این آیه عمل نمی‌کردند

اگر مرد رذل و پست است
این‌که برای زدن سراغ کلام وحی نمی‌رود
می‌زند و دنبال دلیل هم نیست

اما اگر اهل دین و ایمان است
این‌که نباید از خطوط قرمز الهی فراتر رود
فقط مقداری که پروردگار اجازه داده
در مقابل ِ چه کسی؟
زنی که حق او را پایمال کرده

البته
برای زن هم راه دادگاه باز است
پزشکی قانونی کارشناس دارد
بررسی می‌کنند و میزان زدن را محاسبه
گزارش می‌کنند و قاضی هم مرد را مجازات
چیزی نیست که قابل ارزیابی نباشد

اما اگر بگویی چرا سرمایه‌گذار مرد باشد
چرا زن نباشد
این هم پاسخ دارد
اصلاً تمام احکام الهی پاسخ دارد
گیر و گور ندارد

بله
حالا اگر یک زن
خودش از نظر اقتصادی بی‌نیاز است
نیازی به سرمایه‌گذار ندارد
این هم راه دارد
خداوند ازدواج موقت را برای او قرار داده
یک مرد مناسب پیدا می‌کند
نه برای تأمین مالی
خودش سرمایه‌گذار است دیگر
نیازی به مال او ندارد
یک ازدواج مدّت‌دار
فقط برای تولید فرزند
این‌ها نه ارث از هم می‌برند
و نه زن تحت سرپرستی مرد قرار می‌گیرد
مرد به سراغ زندگی خود می‌رود
مدت تمام می‌شود
زن باقی می‌ماند
خودش سرمایه‌گذار، تولیدکننده، پرورش‌دهنده
محصول را تنها بیرون می‌دهد
مثل بعضی فیلم‌های سینمایی
آن‌هایی که تهیه‌کننده و کارگردان و نویسنده یک‌نفر است
حتی گاهی بازیگر اصلی هم!

در نهایت
این را فراموش نکن
ازدواج یک شرکت است
یک تشکیلات سازماندهی شده
نقش‌های متعدّد دارد
نقش‌هایی متفاوت
مرد و زن نقش مختلف دارند
پس نیازهای مختلف
و تعهدات مختلف هم
ساماندهی آن‌ها هم
قوانین مختلف می‌خواهد
و چه کسی
چه کسی از همه بهتر می‌داند
بهترین قواعد و قوانین را
برای نظم بخشیدن به این سازمان مهم؟!

اگر امروز زندگی‌ها شُل شده
متزلزل
به خاطر عمل نکردن به همین قوانین
زیرا قانون حمایت از خانواده نوشته‌اند
آن‌هایی که دکترای حقوق از فرانسه گرفته
شده این که می‌بینیم
قوانینی که ساختار خانواده را دگرگون کرده
از آن‌چه خداوند طراحی کرده خارج ساخته
همین می‌شود دیگر
وقتی انسان سر تسلیم در برابر قوانین خالق ِ خود فرود نیاورد!

قال أمیرنا و مولانا (ع): «خِیَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ، شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ؛ الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ؛ فَإِذَا کَانَتِ الْمَرْأَةُ مَزْهُوَّةً لَمْ تُمَکِّنْ مِنْ نَفْسِهَا، وَ إِذَا کَانَتْ بَخِیلَةً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا، وَ إِذَا کَانَتْ جَبَانَةً فَرِقَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ یَعْرِضُ لَهَا» (نهج‌البلاغه، ح234)
بهترین خصلت هاى زنان بدترین خصلت هاى مردان است: کبر، بخل، ترس. هرگاه زن داراى کبر باشد جز در برابر شوهر سر فرود نیاورد. و چون بخیل باشد مال خود و شوهرش را حفظ کند. و وقتى ترسو باشد از هر چه به او روى آرد دورى نماید. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 427 - خانواده 50 - سیده مریم 225 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<   <<   6   7   8   9   10   >>   >

شنبه 99 تیر 14

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر دشمن خیاطی فیلم کتاب جوجه انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید