سفارش تبلیغ
مسابقه صبح رسانه
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

اسلام را چنان وصف کنم که کس پیش از من نکرده است . اسلام گردن نهادن است و گردن نهادن یقین داشتن ، و یقین داشتن راست انگاشتن ، و راست انگاشتن بر خود لازم ساختن ، و بر خود لازم ساختن انجام دادن ، و انجام دادن به کار نیک پرداختن . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
جیغ ِ خرید + جمعه 98 مهر 12 - 8:0 صبح

سه‌شنبه‌بازار که بودیم یادم افتاد
خاطره‌ای از کودکی‌شان
وقتی کودکی را دیدیم
جیغ می‌کشید
چیزی را می‌خواست تا پدر و مادرش بخرند
دو نفر را معطّل خود کرده بود
دو آدم بزرگ را
و هر دو
هر دوی آن آدم‌‌بزرگ‌ها
متحیّر بودند
نمی‌دانستند چه کنند!

رفتار آدم‌ها متفاوت است
والدین
ولی بیشتر
این‌طور که من دیده‌ام
مادرها دست بچه را می‌کشند تا راه بیاید
بلند می‌کنند اصلاً از زمین
کودکی که پاهای خود را جمع کرده است
تا به زمین بچسبد
تا نیاید
مقاومت کند

پدرها بیشتر می‌خرند
خیلی زود
تا خلاص شوند
از جیغی که آبرویشان را به خطر می‌اندازد

مریم کنارم بود
برایش تعریف کردم
خاطره‌ای از کودکی‌شان
به هدف این‌که یاد بگیرد:
- ببین دخترم!
یه بار در همین سه‌شنبه‌بازار
سیدمرتضی همین کار رو کرد
فقط یک بار
جیغ کشید و نشست
گریه کرد و شیون
اسباب‌بازی‌ای را دیده بود و می‌خواست

«چیکار کردی؟»
- من هم نشستم
کنارش
روی دو پا نشسته بود
من هم روی دو پا نشستم
وسط سه‌شنبه‌بازار
وسط عبور و مرور مردم
در گوشش چیزی گفتم
یک رمز بود
کلید کار با کودکان
رمز را که دریافت کرد
آرام شد
بلند شد و راه افتاد
و تا امروز که می‌بینی
دیگر هرگز لج نگرفته تا چیزی را بخواهد!

مرموز گفتم تا حساس شود
تا بخواهد
تا طلب نباشد که آموزش تأثیر ندارد
یادگیری مقدم بر یاددادن است
رمز آموزش

«چی گفتی بهش؟!»
- بچه‌ها مثل کامپیوتر هستند
رفتارشان خیلی قابل پیش‌بینی‌ست
خیلی عجیب و غریب نیست
البته اگر الگوریتم‌هایشان را بشناسی
همه کودکان با کدهای مشابهی کار می‌کنند
همه‌شان
بدون استثناء
فقط باید رمزها را بدانی
من هم این رمز را به تو می‌گویم
رمزی که برای سیدمرتضی به کار بردم:

- سیدمرتضی
گوش کن
یه دقیقه جیغ نکش تا یه چیزی بهت بگم
[بچه آرام می‌شود، چون می‌خواهد بشنود]

من اگه الآن چیزی رو که خواستی برات بخرم
مردمی که این صحنه رو دیدن
می‌گن پدر این بچه چقدر ضعیف و بیچاره‌ست
که به خاطر جیغ بچه‌ش
مجبور شده اسباب‌بازی براش بخره
من مطمئنم تو دوست نداری که یه بابای ضعیف و بیچاره داشته باشی
تو دوست داری بابات قوی باشه
الآن به خاطر جیغ و گریه‌ت
دست منو بستی
کاش از اولش آروم در گوشم می‌گفتی چی می‌خوای
تا تو این وضعیت بد گرفتار نشیم
حالا
آروم بلند شو و بریم
اگه تا هفته بعد رفتارت خوب بود
دفعه بعد که اومدیم سه‌شنبه‌بازار
آروم در گوشم بگو چی می‌خوای
اگر تونستم برات می‌خرم!



همین
رمز همین است
اما
البته اگر قبلاً دروغ به بچه نگفته باشی
اگر به تو اعتماد داشته باشد
اگر به خاطر آمپول زدن:
«نه آمپولش اصلاً درد نداره، یهو... آخ...»
اگر به خاطر مهد رفتن:
«نه، مهدکودک که نمی‌خوایم بریم، یهو... وای...»
اگر به خاطر دارو خوردن:
«تلخ نیست که، بخور ببین چقدر شیرینه، یهو... ایش...»
اگر به خاطر دندانپزشک:
«آمپول نمی‌زنه، دهنتو باز کن، یهو... ویژ...»

راز تربیت که اساساً «اعتماد» است
اما
پس از این اعتماد
باید کودکان را متقاعد کرد
که
اگر جیغ بکشند و شیون
دیگر نمی‌توانند به آن‌چه می‌خواهند برسند
نه این‌که چون ما می‌خواهیم با آن‌ها بجنگیم
بلکه
به خاطر این‌که می‌خواهیم آن‌ها عزیز و گرامی باشند
نزد همه مردم جامعه!

اولاً که به شخصیت او احترام گذاشته‌ای
آبرویش را نبرده‌ای
کنارش نشسته‌ای و محترمانه و آهسته سخن گفته‌ای
دوم این‌که
فهمانده‌ای به خاطر خودش است
سر جنگ نداری و در جبهه مقابلش نیستی
در کنار اویی
با اویی
و برای خود او
سوم
امید داده‌ای
این‌که اگر امروز نشد
اگر کوتاه بیاید و عقب‌نشینی کند
بعداً می‌رسد
از دست نمی‌رود
چهارم خط قرمز است
خط قرمز تو را فرا می‌گیرد
می‌فهمد که نمی‌شود
نمی‌تواند
محکم بودن تو را درک می‌کند
مطمئن می‌شود که از راه جیغ نمی‌رسد
هیچوقت
هیچ‌جا
به هیچ چیز
این از همه مهم‌تر است!
شیوه ارتباط درست را یاد می‌گیرد
جیغ در نظرش نمی‌شود یکی از ابزارهای ارتباط با دیگران!



همیشه وقتی وارد سوپر مارکت می‌شدیم
بچه که بودند
قبل از ورود
به سه تایی‌شان می‌گفتم:
- توی مغازه یه وقت نگید اینو می‌خوام یا اونو می‌خوام
چون اگه کسی بشنوه
دیگه نمی‌تونم براتون بخرم
اگه چیزی خواستید
یواش در گوشم بگید!

بچه‌ها تا وقتی ندیده‌اند
معمولاً نمی‌خواهند
وقتی هم ببینند
فقط همان لحظه است
زود یادشان می‌رود
از مغازه که بیرون بروند!

من این رمز را یک‌بار برای هر کودک استفاده کردم
در یکی دو سالگی‌شان
قفل جیغ و شیون باز شد
رها شد و رفت پی کارش
تعجب می‌کنم از این همه پدر و مادر
که چطور
حتی گاهی تا ده دوازده سالگی هم
هنوز گرفتار جیغ و شیون کودکان‌شان هستند
چه برسد به نوجوانی و جوانی
سن پرخاشگری!

قال مولی الموّحدین (ع): «فَاعْتَبِرُوا عِبَادَ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا تِیکَ الَّتِی آبَاؤُکُمْ وَ إِخْوَانُکُمْ بِهَا مُرْتَهَنُونَ وَ عَلَیْهَا مُحَاسَبُونَ، وَ لَعَمْرِی مَا تَقَادَمَتْ بِکُمْ وَ لَا بِهِمُ الْعُهُودُ وَ لَا خَلَتْ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمُ الْأَحْقَابُ وَ الْقُرُونُ» (نهج‌البلاغه، خ89)
اى بندگان خدا پند بگیرید، و به یاد آرید عقاید و آرایى را که پدران و برادرانتان در گرو آنند، و بر اساس آنها مورد محاسبه حق قرار گرفته اند. به جانم سوگند میان شما و آنان فاصله زیادى نیست، و سالها و قرنها میان شما و آنها نگذشته. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - خودم 7 - سیده مریم 214 - سید احمد 198 - سید مرتضی 181 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 9 + پنج شنبه 98 مهر 11 - 2:0 عصر

ریشه‏‌های نظری ناتوانی هند در تقابل با استثمار
اندکی به گذشته باز گردیم. برای تحلیل این‏که چطور چنین بلایی سر یک کشور می‏آید و تمام منابع خود را در اختیار کفار قرار می‏دهد.
انگستان 150 سال حدوداً بر هندوستان حکومت کرد. آن را بخشی از خاک خود اعلام کرده و تمامی منابع طبیعی آن را به سرقت برد. هندی‏ها را به بردگی گرفت و به عنوان سربازان خود به اقصی نقاط جهان کشاند. تا سال‏ها بخشی از ارتش انگلستان را همین هندی‏ها تشکیل می‏دادند.
این چند گزارش تاریخی را بخوانید:
«ویل دورانت» * درباره هند می‏نویسد: «به خاطر داشته باشیم که مردم شمال هند با یونانی‏ها، رومی‏ها و خود ما هم‏نژاد هستند یعنی از همان نژاد هند و اروپایی یا آریایی هستند.» زبان سانسکریت ریشه زبان اروپایی است. وی یادآور می‏شود که ریاضیات هندی چگونه توسط اعراب وارد غرب گردید و همچنین پرداختن به مسائل دیگری چون فلسفه، مذهب و تمدن در هند و به طور عام در شرق، که در جای خود قابل توجه است.
در ادامه وی به این نکته اشاره دارد که چگونه هندوستان توسط دزدان دریایی انگلیسی و فرانسوی مورد تهاجم و غارت قرار گرفت و استعمار و استثمار چگونه در این کشور غلبه یافت و مردم این سرزمین را در خود فروکشاند. وی می‏نویسد که انگلیسی‏ها همه چیز را در هندوستان به فروش می‏رساندند آنها حتی حاکمان ایالت‏ها را با دریافت رشوه به قدرت می‏رساندند، و هندوها را وادار می‏کردند گران بخرند و ارزان بفروشند و این سیاست امپریالیستی بود که سبب گردید 30 میلیون هندی در کلکته به اوج بدبختی برسند.
طی اشغال هند توسط نیروهای بریتانیا، ‏بر اساس منابع مختلف تاریخی، در دهه 1770 میلادی بیش از 10 میلیون هندی تنها در ایالت بنگال این کشور، بر اثر قحطی و گرسنگی، بیماری، بدرفتاری و شکنجه به دست نظامیان انگلیس و یا بر اثر فشار کار اجباری جان خود را از دست دادند.
در حقیقت هندی‏ها می‏بایست در کشور خود به انگلیسی‏ها مالیات می‏پرداختند؛ «درصد مالیات‏ها نسبت به تولید ناخالص ملی در هند بیشتر از هر کشور دیگری در دنیا است تا همین اواخر این رقم معادل دو برابر درصد مالیات‏ها در انگلیس و سه برابر اسکاتلند بود.» انگلیسی ها به واسطه این مالیات‏های سنگین، هزینه سربازان هندی را، برای سلطه بر کل این شبه قاره تامین می‏کردند و بدون صرف هیچ هزینه اقتصادی و انسانی توانستند خود را بر کل هندوستان مسلط سازند، در حقیقت از خود هندی‏ها برای استعمار و استثمار هندوستان بهره بردند. وی معتقد است که هندوها در برابر این همه ستم هیچ فریادرسی نداشتند. ویل دورانت در ادامه به چگونگی انهدام اقتصادی هندوستان می‏پردازد و می‏نویسد: «شرایط اقتصادی هند نتیجه اجتناب‏ناپذیر استثمار سیاسی آن است.»
از سال 1942 نیز قحطی دیگری به دلیل تصمیم استعماری دولت بریتانیا و شخص چرچیل در هندوستان به وقوع پیوست که در حدود 5 میلیون هندی دیگر را به کام مرگ کشاند. طی سال‏های 1942 تا 1944 بین 3/5 تا 5 میلیون هندی بر اثر قحطی جان باختند. به دستور چرچیل در این سال‏ها، تمامی کشتی‏هایی که برای انتقال مواد غذایی به هند مورد استفاده قرار می‏گرفت، به انتقال تجهیزات و آذوقه برای نیروهای نظامی انگلستان در شمال آفریقا به کار گرفته شدند و بدین ترتیب قحطی بزرگی این بار نیز در ایالت بنگال هند جان میلیون‏ها هندی را گرفت.
مقام معظّم رهبری در همین مقوله می‏فرمایند: «ثروتی که انگلستان در قرن هجدهم و نوزدهم بدست آورد و توانست به وسیله‏ی آن ثروت و پول نقد و طلای نقد، سیاست خودش را بر کل اروپا و مناطق دیگر سیطره بدهد، بخاطر پولی بود که انگلیسی‏ها از استعمار کشورهای شرقی و عمدتاً شبه قاره‏ی هند بدست آورده بودند؛ شبه قاره‏ی هند و کشور سیام سابق و بقیه‏ی کشورهای آن منطقه را غارت کردند! شما به تاریخ مراجعه کنید، مطالعه کنید؛ واقعاً در یکی دو کلمه نمیشود گفت که اینها با هند چه کردند؛ انگلیسی‏ها ثروت هند را و ثروت آن منطقه را - که منطقه‏ی بسیار پرثروتی بود - مثل یک انار آب‏لمبوئی فشردند و همه رفت توی خزانه‏ی دولت انگلیس و کشور انگیس تبدیل شد به یک ثروتمند! دیگر سؤال نمیشود این ثروت از کجا آمد. این ثروت احترام دارد!» **
آن‏چه تعجب انسان را بر می‏انگیزد این‏که هند در اوج اقتدار و صنعت و دانش و هنر، در مقابل گروه اندکی از سربازان انگلیسی شکست خورده است. گزارش‏های رسمی حاکی از آن است که نیروهای انگلیسی مستقر در کشور پهناور هندوستان، کشوری با چند صد میلیون جمعیت، به چهل هزار نفر هم نمی‏رسید! چه چیزی مانع شد تا این جمعیت در مقابل دشمنانی اندک قیام نکند و 150 سال مدارا نماید؟!
راز آن در ریشه‏های نظری و اعتقادی انسان‏هاست. مردم هند با باورهای هندویی *** و بودایی *2* رشد کرده و اندیشه‏هایشان با مکتب‏های درون‏گرا و فردمحور عجین شده بود. مکاتبی که انسان‏ها را به مدارا با رنج و حتی لذّت بردن از آن دعوت می‏کند. پیش از آن‏که انگلیس وارد هند شود، سلاطین و اشراف هند برای استثمار ملّت خود، ذهن آن‏ها را با اندیشه‏هایی باطل مسموم کرده بودند. اندیشه‏هایی که ظاهری عرفانی و صوفیانه دارند.
چکیده آموزه بودا این است: «ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده می‏شویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار می‏شود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ می‏نامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است، رنج است. دوری از آنچه دلخواه است، رنج است؛ و خلاصه این‏که دل بستن رنج‏آور است. ما اگر خواسته باشیم که از چرخه‏ زاد و مرگ رهایی یابیم باید گرایش‏های نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه‏ موجودات و بوندگان می‏شود و سپس از راه این درک‏ها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری می‏رسیم و از این دور باطل خارج می‏شویم.»
افسران انگلیسی وقتی با چنین نگرش‏های مذهبی مواجه شدند، مردمی بی‏آزار را در مقابل خود یافتند که هر چه از آن‏ها بدزدی بیشتر با تو دوستی می‏کنند و هر چه بیشتر آن‏ها را آزار دهی بیشتر به تو دل می‏بندند! در حقیقت این پادشاهان هندوستان بودند که با تحمیق ملّت خود، ابزاری مناسب برای استثمارگران فراهم کرده بودند.
آثار نظریه تناسخ *3* در مکاتب هندی در مشابهت عجیبی با مکتب اشاعره *4* در اسلام است که قاتلانی مانند حجّاج بن یوسف *5* برای تخدیر مردم و شکستن مقاومت آن‏ها جبرگرایی را ترویج می‏کردند. حجّاج در توجیه جنایت‏های بی‏شمار خود می‏گفت: «این مردم گناهکارند. من باید بر آن‏ها مسلّط باشم و به آن‏ها ستم کنم، چرا که مستحق آن هستند» *6*
شاهان هند از رواج و دامنه گرفتن مکتب بودا خرسند بودند. زیرا می‏دیدند بر اقتدار آنان می‏افزاید و بر ظلم‏هایشان سرپوش می‏نهد. جامعه‏ای ساختند که طبقاتی بودن را می‏پسندید و فقرا از فقر خود راضی بودند و اجحاف در حق خویش را بر می‏تافتند. این به پنهان کردن کلید خانه زیر پادری می‏ماند. اگر چه ورود به خانه را برای اهل آن تسهیل می‏کند، اما راهی برای آمد و شد دزدان نیز می‏گشاید!

--------------------------------
*  ویلیام جیمز دورانت (به انگلیسی: William James Durant) (زاده‏ 5 نوامبر 1885 ـ مرگ 7 نوامبر 1981)، فیلسوف، تاریخنگار و نویسنده‏ آمریکایی بود. مهم‏ترین اثر او تاریخ تمدن، مجموعه کتابی 11 جلدی است که با همکاری آریل دورانت، همسرش نوشته‏است. وی در این کتاب توانسته‏است با استفاده از آثار مورخان دیگر (از هرودوت تا آرنولد توین‏بی)، که از ابتدای تاریخ مکتوب بشر تا کنون زیسته‏اند، مکتب نوینی از تاریخ‏نگاری را به وجود آورَد. او برای نوشتن هر فصل از کتاب به گوشه‏ای از دنیا سفر می‏کرد؛ از مصر و ایران تا سیبری و ژاپن. مقصد او برای نوشتن جلد اول کتاب تاریخ تمدن با عنوان «مشرق‏زمین، گهواره‏ تمدن» بود. بعد چاپ جلد اول، سفرهای دور دنیایش شروع شد که 50 سال ادامه یافت. در نهایت، در 1975، نوشتن تمامی 30 جلد کتابش و همچنین سفرهایش به اتمام رسیده است.
**  بیانات در دیدار استادان و دانشجویان کردستان‏، 27/2/1388
***  هندوئیسم، هندوگرایی یا آئین هندو یا هندوتوا، یک دین هندی است که بیش از سه هزار سال دیرینگی و میلیون‏ها پیرو دارد. هندو پس از مسیحیت و اسلام سومین دین بزرگ جهان است. به باور هندوها، یک روح واحد کیهانی به نام برهمن وجود دارد. هر موجود زنده یک روح ذاتی (آتمان) و خدایی دارد که با برهمن یکی است. از آن‏جا که موجودات زنده این را درک نمی‏کنند و فریب این تصاویر ناماندگار جهان ظاهری را می‏خورند روح‏های ذاتی افراد در تله بدن‏ها گیر افتاده و نمی‏تواند به برهمن بپیوندد. تنها زمانی که فرد این یگانگی ارواح (وحدانیت وجود) را کاملاً درک کرد، آتمان می‏تواند از چرخه زایش دوباره و قانون کارما بگریزد و به برهمن جاویدان بپیوندد.
*2*  آیین بودا یا آیین بودایی، بودیسم یا بوداگرایی دین و فلسفه‏ای مبتنی بر آموزه‏های سیدارتا گوتاما که در حدود 566 (پیش از میلاد) تا 486 (پیش از میلاد) می‏زیسته، است. آیین بودا به تدریج از هندوستان به سراسر آسیا، آسیای میانه، تبت، سریلانکا، یمن، آسیای جنوب شرقی و نیز کشورهای خاور دور مانند چین، مغولستان، کره و ژاپن راه یافت. آیین بودایی به عنوان دین پاکان در نظر گرفته می‏شود و با 500 میلیون پیرو یکی از ادیان اصلی جهان به‏شمار می‏آید. آیین بودا بیشتر بر کردار نیک، پرهیز از کردار بد و ورزیدگی ذهنی تأکید دارد. آماج این ورزیدگی‏ها پایان دادن به چرخه تولد مجدد یا سمساره است که از طریق بیداری یا درک واقعیت راستین، رسیدن به رهایی یا نیروانا صورت می‏گیرد. اخلاقیات بودا گرایانه بر دو اصل بی‏گزندی و رواداری برپا شده‏است. از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخه‏ زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایش‏های نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه‏ موجودات و بوندگان می‏شود و سپس از راه این درک‏ها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری می‏رسیم و از این دور باطل خارج می‏شویم.
*3*  یعنی زاییده شدن دوباره پس از مرگ، با اختلافاتی در مفهوم، از اعتقادات ادیانی مانند دائو، بوداگرایی، هندوگرایی، مانوی، برهمایی، جینیسم، سیکیسم، اهل حق (یارسان) و غُلات شیعه است. برمبنای تناسخ مظاهر هستی واقعی یکیست و تمام هستی‏ها پرتوی از آن هستی است و آن هستی یگانه همان برهمن است که همان عالم کبیر و روح جهان است و هر چیز جز او سایه‏ای از هستی اوست بر این اساس روح انسان عالم صغیر است که خود نیز پرتوی از روح برهمن است و رستگاری انسان در رهایی از تولد دوباره یا تناسخ اوست برپایه این اصل روح انسان تا قبل از تزکیه و پاکی کامل بارها در بدن‏های مختلف وارد شده و به این جهان بر می‏گردد و کیفیت زندگی کنونی او بسته به رفتار و کردار نیک انسان در زندگی گذشته اش دارد و راه نجات او مدد از شهود و درونگرایی و توجه به حقیقت است تا بتواند به حقیقت مطلق بپیوندد. برای انسان هیچ عذابی دردناکتر از این نیست که تا پشت دربروی ولی تورا راه نداده و برت گردانند.
*4*  اَشاعِره، نامی است که بر پیروان مکتب کلامی ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری اطلاق می‏شود. اشاعره در معنای عام به سنت‏گرایان یا اهل سنت و جماعت گفته می‏شود، یعنی آنان که در برابر خردگرایان معتزلی، بر نقل (قرآن و سنت) تأکید می‏ورزند و نقل را بر عقل ترجیح می‏دهند. آن‏ها معتقند: حق تعالی مالک خلایق است و آنچه اراده اش باشد، انجام می‏دهد و فرمان می‏دهد. چنانچه جمیع خلایق را به بهشت ببرد یا همه را در آتش جهنم بیندازد، خطایی مرتکب نشده‏است؛ چون او مالک مطلق است.
*5*  حجاج بن یوسف ثقفی (عربی: الحجاج بن یوسف الثقفی) (40 هجری/اوائل ژوئن 661 م. – 95 هجری/714 م) والی حجاز و عراق در روزگار بنی‏امیه و زاده‏ طائف است. وی فردی خونریز بود و در زمان زمامداری در عراق، هزاران نفر را از دم تیغ گذراند. حجاج مردی خونخوار بود و پیرمرد و بچه و بزرگ و کوچک و زن و مرد را به اتهام شیعه بودن می‏کشت. در عصر حجاج اگر به کسی می‏گفتند کافر، بیشتر راضی بود تا اینکه بگویند شیعه.
*6*  تفسیر نمونه، ج1، ص85


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
سیخ کوبیده + چهارشنبه 98 مهر 10 - 5:0 صبح

قبلاً درست کرده بودیم
جوجه با سیخ چوبی
مریم هم یاد گرفته
یکی دو بار پخت
این‌جا نشان دادم

این‌بار
فکر کوبیده افتاد:
«آیا می‌شود کوبیده هم با سیخ چوبی درست کنیم؟»

البته که می‌شود
و شد
مواد را یادش دادم آماده کرد
یکی دو تا سیخ را خودم
باقی خودش



نهار توپی شد
کوبیده‌اش در خانه
معرکه بود
در ماهیتابه
بدون نیاز به آتش و منقل و ذغال!

هزینه‌ها این‌طور کاهش می‌یابد
وقتی وابستگی به خارج از خانه کم شود
هر روز کمتر از دیروز
اقتصاد خانواده را هم می‌شود «مقاومتی» کرد!

قال أمیرالمؤمنین (ع): «کَالْیَاسِرِ الْفَالِجِ یَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَةٍ مِنْ قِدَاحِهِ» (نهج‌البلاغه، ح260)
(هرگاه مسلمان دست به عمل زشتى نزند که از آشکار شدنش شرمنده مى شود و ممکن است افرادِ پست آن را وسیله هتک حرمتش قرار دهند) به مسابقه دهنده ماهرى مى ماند که منتظر است در همان دورِ نخست پیروز شود. (و سود وافرى ببرد بى آنکه زیانى ببیند). (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - آشپزی 62 - سیده مریم 214 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 8 + سه شنبه 98 مهر 9 - 7:0 صبح

تلاش موفق شهید صدر و تلاش ناموفق شهید مطهری
«شهید صدر» * این را یافت. کتاب «اقتصادنا» ** را برای همین نوشت. این کتاب سه فصل دارد که در فصل نخست اقتصاد سرمایه‏داری و در فصل دوم اقتصاد اشتراکی یا همان سوسیالیستی نقد می‏شود. فصل سوّم هم به اقتصاد اسلامی می‏پردازد. مهم‏ترین عنصری که در زنجیره ساختار اقتصاد غربی مورد توجه شهید صدر قرار می‏گیرد «انحصار زمین» است. او ادله شرعی و فقهی فراوانی ارائه می‏کند که در اسلام مالکیت زمین مشروط است و بسیاری از زمین‏ها در تملّک افراد نمی‏آیند. این پاشنه آشیل نظام سرمایه‏داری‏ست. او کتاب خود را به زبان عربی نگاشت و سال‏ها بعد که به فارسی ترجمه شد، چندان مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفت.
اما «شهید مطهری» *** وضعیت دیگری داشت. وی نیز عباراتی شبیه به شهید صدر دارد. در یادداشت‏های اقتصادی خود می‏نویسد: «نظر اسلام در مورد اقتصاد مبتنی است بر یک اصل فلسفی و آن این‏که زمین و منابع اوّلیه برای بشر، یعنی برای این‏که زمینة فعّالیت و بهره برداری بشر قرار بگیرد، آفریده شده است: «ولقد مکناکم فی الارض و جعلنا لکم فیها معایش قلیلا ما تشکرون (اعراف:10)؛ و همانا شما را در زمین مأوا دادیم و در آن برای شما روزی‏ها قرار دادیم و چه کم شکرگزاری می‏کنید» در هیچ‏کدام از این دو عامل، یعنی عامل مورد استفاده و عامل استفاده کننده نباید موجبات حبس و تعطیل و رکود فراهم شود… کسی نباید گمان کند که اگر مالک خصوصی مالی شد، اختیار مطلق دارد می تواند آن را حبس کند؛ زیرا مطابق آن‏‏چه گفتیم، خداوند، انسان را فاعل، و منابع اوّلیه را قابل آفریده است، و این قوّة فاعلی خواسته که از آن مادّة قابله استنتاج کند. خود زکات برطلا و نقره عنوان جریمه دارد؛ لهذا علی علیه‏السلام فرمود: انکم مسؤولون حتی عن البقاع والبهائم» *2*
بنابراین در نظر شهید مطهری نیز، مانند شهید صدر، اگر فردی زمینی را رها کند و در آن نه بنایی بسازد و نه کشاورزی کند و اگر هم بنایی ساخته، نه خود ساکن شود و نه منفعت سکونت در آن را واگذار کند، این زمین از ملکیت وی خارج می‏شود و هر شخص دیگری یا حکومت اسلامی می‏تواند آن را تصرّف کند و به بهره‏برداری برساند. زمین عنصر مهمی در زنجیره عناصر نظام سرمایه‏داری‏ست که اگر تحلیل شود و قوانین آن اصلاح شده، به اسلام بازگردد، از اساس ساختار اقتصاد لیبرال را بر هم می‏زند.
برخورد با شهید مطهری اما متفاوت بود. پس از شهادت ایشان این یادداشت‏ها توسط برخی از روزنامه‏ها منتشر شد و مخالفت‏های شدیدی را برانگیخت. چون این نگاره‏ها در تقابل با نظام سرمایه‏داری بود، توجیهی شد تا دیدگاه وی را به رویکرد سوسیالیستی نزدیک کند. حرف‏ها و سخن‏هایی علیه شهید مطهری به راه افتاد: «مطهری التقاطی است «یا» مارکسیسم زده است».
یادداشت‏های وی بعدها در قالب یک کتاب منتشر شده که در فصل سوّم از بخش اول آن عنوان «سرمایه‏داری جدید» ذکر شده است. استاد در این فصل سرمایه‏داری جدید را «رأس و رئیس مسائل مستحدثه(یا نوپدید)» معرفی می‏کنند و با نقد شیوه رایج اجتهاد، در این زمینه می‏نویسند: «فقهای عصر، از مسائل بانک و بیمه و چک و سفته به عنوان مسائل مستحدثه کم و بیش بحث‏هایی کرده و می‏کنند ولی توجه ندارند که رأس و رئیس مسائل مستحدثه، خود سرمایه‏داری است. زیرا ابتدا چنین تصور می‏رود که سرمایه‏داری یک موضوع کهنه قدیمی است که شارع اسلام برای آن، حدود و موازین مقرر کرده است. تجارت، اجاره، مستغلات، مزارعه، مضاربه، مساقات، شرکت‏ها، همه اینها سرمایه‏داری است که در اسلام برای آنها احکام و مقرراتی تعیین کرده(شده) است. اما اینکه مقدار سرمایه کمتر یا بیشتر باشد ربطی به مطلب ندارد. ولی حقیقت مطلب اینطور نیست. سرمایه‏داری جدید یک پدیده جداگانه و مستقل و بی‏سابقه‏ای است و جداگانه و مستقلاً باید درباره آن اجتهاد کرد». در همین فصل، برهان مارکسیسم بر نامشروعیت سرمایه‏داری جدید را رد می‏کنند و سپس خود از منظری متفاوت و البته ریشه‏ای‏تر، به عدم مشروعیت سرمایه‏داری جدید فتوا می‏دهند.
دیدگاه‏های شهید مطهری دچار سوء برداشت شدند و به همین جهت مخالفت‏هایی را در میان بزرگان روحانیت بر انگیختند و در نهایت در آن زمان، از انتشار یادداشت‏های ایشان جلوگیری شد. آن‏ها تصوّر کرده بودند مخالفت شهید مطهری با «سرمایه‏داری» به معنای مخالفت با مالکیت خصوصی مورد نظر اسلام بوده و در نتیجه در غلتیدن به نظام سوسیالیستی و اشتراکی‏ست.
«آیت‏الله معرفت» *3* هم مقاله *4* مفصلی در موضوعی مرتبط نوشته و از اساس، مالکیت خصوصی زمین را خلاف ادله شرعی اسلامی دانسته است. دقّت‏های ایشان بیشتر فقهی بوده و جای تردید و شکی باقی نمی‏گذارد.
به صورت خلاصه، نظام سیاسی‏ای که اقتصاد در آن محور است و در اقتصاد نیز کلید توسعه بر اساس طرح آدام اسمیت «انباشتگی سرمایه» است و سرمایه نیز تبدیل شده به برات‏ها و حواله‏هایی اعتباری و بدون پشتوانه حقیقی که اساس محاسبه تورّم و نرخ و سرعت بی‏ارزش شدن این اَسناد جعلی، «ربا» است، در چنین ساختاری مهم‏ترین عنصر قدرت مبتنی بر نقدشوندگی «وام»های ربوی‏ست. این نقدشوندگی از طریق گرو و رهن میسّر می‏شود و هیچ رهن و گرویی بادوام‏تر و پایدارتر از «زمین» و «ملک» نیست و این تنها از طریق «انحصار زمین» حاصل می‏شود. پس انحصار مالکیت زمین پاشنه آشیل نظام سرمایه‏داری‏ست و اگر آن را از زیر برج عاج آن بیرون بکشیم، تمام سرمایه‏داری آناً فرو می‏پاشد و چیزی از آن باقی نمی‏ماند. همین است که ترومن اولین نفوذ اقتصادی در ایران را «اصلاحات ارضی» قرار می‏دهد. فاجعه‏ای که تحت عنوان «انقلاب سفید شاه و مردم» *5* در این کشور روی داد. باور کردنی نیست که بخش مُعظَم همان قوانین استثماری همچنان در کشور ما رسمیت دارد و در دادگاه‏ها مورد ارجاع حقوقی و قضایی قرار می‏گیرد!

--------------------------------
*  سید محمدباقر صدر (زاده‏ 1313 / 1353 (قمری) - درگذشته‏ 1359 /1400 (قمری)) فقیه، اصولی، مجتهد، فیلسوف، اندیشمند، مرجع تقلید مبتکر و نظریه‏پرداز شیعه و سیاستمدار عراقی بود. از او گاه به لقب شهید خامس و سید ذبیح القفا نیز یاد می‏شود. در سال 1365 (قمری) که دوازده ساله بود به همراه برادرش سید اسماعیل به نجف رفت تا نزد استادان حوزه علمیه آن شهر به تحصیلات عالی بپردازد. او بخشی از سطوح را نزد برادرش آموخت. دوره عالی فقه و اصول را نزد سید ابوالقاسم خویی و شیخ محمدرضا آل یاسین گذراند. فلسفه اسلامی (اسفار ملاصدرا) را از صدرا بادکوبه‏ای آموخت و در کنار آن فلسفه غرب و نظرات فلاسفه غیرمسلمان را هم آموخت. گفته شده وی در دروس علامه جعفری در این زمینه شرکت کرده‏است. او در فلسفه، اقتصاد، منطق، اخلاق، تفسیر و تاریخ نیز مطالعه و تحقیقاتی داشت. وی را می‏توان بنیانگذار منطق استقرائی در حوزه دانست.
**  اقتصادنا، سیدمحمدباقر صدر، ناشر بوستان کتاب قم، 1387
***  مرتضی مطهری (زاده‏ 13 بهمن 1298 برابر با 3 فوریه 1920 میلادی در فریمان - ترورشده‏ 11 اردیبهشت 1358 در تهران) روحانی شیعه، استاد فلسفه‏ اسلامی و کلام اسلامی و تفسیر قرآن، عضو هیئت موتلفه اسلامی و از نظریه‏پردازان نظام جمهوری اسلامی ایران بود. وی قبل از انقلاب سال 1357 استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران بود. بعد از انقلاب به ریاست شورای انقلاب منصوب شد. سید روح‏الله خمینی علاقه‏ زیادی به وی داشت، تا بدانجا که بعد از مرگش گفت: «فرزند عزیزی را که پاره‏ تنم و حاصل عمرم بود، از دست دادم»
*2*  مرتضی مطهری، نظری به نظام اقتصادی اسلام، انتشارات صدرا، 1368
*3*  محمدهادی معرفت (1309-1385ش) از عالمان شیعه و محققان علوم قرآنی است. در کربلا متولد شد و خاندانش از نوادگان شیخ عبدالعالی میسی هستند. تحصیلات حوزوی را در حوزه‎های علمیه کربلا، نجف و قم گذراند و سپس در کنار فقه و اصول، توان خود را در تفسیر و علوم قرآن گذارد. کتاب‏هایی از وی در این عرصه باقی مانده، که مجموعه ده جلدی التمهید و صیانة القرآن من التحریف و التفسیر و المفسرون از جمله آن‏هاست. محمد هادی معرفت در دی 1385ش درگذشت و در حرم حضرت معصومه به خاک سپرده شد.
*4*  مالکیت زمین در منابع اسلامی، محمدهادی معرفت، اندیشه حوزه، 1374، شماره 2: «موضوع این نوشتار، بحث درباره مسأله زمین است:آیا آباد نمودن آن موجب ملکیت می‏شود یا صرفا حق اولویت می‏آورد؟صریح کلمات فقهای بزرگی همچون شیخ، محقق، علامه، شهید و مانند ایشان، صرف حق است، و نیز ظاهر کلمات دیگران بر همین است، زیرا گرچه تعبیر به ملک کرده‏اند، ولی مقصودشان ملک تبعی(تبعا للآثار) می‏باشد و به قول شهید ثانی، ملکیت غیر تامه.دلیل آن است که همگی قائلند که ولی امر مسلمین در صورت ظهور و قدرت، می‏تواند از آنان خلع ید کند.لذا پی می‏بریم که همچنان، این گونه اراضی بر ملک امام باقی بوده، و احیای آن از سوی دیگران موجب خروج از ملک امام نگردیده است. این بحث با این برداشت، کاملا بی‏سابقه است و در آن سعی شده با دقت و احتیاط لازم، عمیقانه مسائل دنبال شود، و مطالب در چهارچوب فقه استدلالی سنتی با همان روش تحقیقی سلف عرضه گردد، لذا از جاده مستقیم دلالت کتاب و نصوص صحیح و صریح اهل بیت علیهم السّلام پا فراتر نهاده‏ایم.امید است پسند اهل تحقیق واقع گردد و مقبول درگاه احدیت قرار گیرد.»
*5*  انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم نام یک سلسله تغییرات اقتصادی و اجتماعی شامل اصول نوزده‏گانه است که در دوره‏ پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی و با یاری نخست وزیران وقت علی امینی، اسدالله علم، حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا در ایران به تحقق پیوست. انقلاب سفید در مرحله‏ نخست، پیشنهادی شامل شش اصل بود که محمدرضا شاه در کنگره‏ ملی کشاورزان در تهران و در تاریخ 21 دی ماه 1341 خورشیدی خبر اصلاحات و همه‏پرسی را برای پذیرش یا ردّ آن به کشاورزان و عموم مردم ارائه داد. پس از آن و در تاریخ 6 بهمن 1341 عموم مردم نیز در یک همه‏پرسی سراسری، به اصلاحات رأی مثبت دادند. شاه این اصلاحات را انقلاب سفید نامید زیرا انقلابی مسالمت‏آمیز و بدون خون‏ریزی بود.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
فسنجان نیمه آماده + دوشنبه 98 مهر 8 - 8:0 صبح

خیر
دیگر که نمی‌شود فسنجان پخت
وقتی گردو این‌طور گران باشد
دور فسنجان را باید قلم گرفت

برنامه ما همین بود
فسنجان را حذف کردیم
در حالی‌که
مریم و سیدمرتضی خیلی دوست دارند

اتفاقی دیدم
در مغازه‌ای محلّی
تعداد زیادی آورده بود و فروش نداشت انگار
مشتری ندارد خب
گردو و بادنجان و رب انار را چه کسی می‌خرد؟!

خیر
پولی از کسی برای تبلیغ کالایی نگرفته‌ام
فقط یک تجربه است
تجربه‌ای شخصی
می‌خواهم این‌جا بنگارم

مریم گفت ننویس
یاد می‌گیرند و می‌خرند و گران می‌شود
دیگر گیرمان نمی‌آید
ولی من می‌نویسم



وقتی این محصول را دیدم
مزه‌اش را انگار حس کردم
ناخودآگاه ذهنم رفتم سراغ فسنجان
گفتم تست کنم
قیمت زده بود 14 هزار تومان
تخفیفی می‌داد ده هزار
یک شیشه خریدم
آوردم خانه و مزه کردم

بله خودش بود
کمی تغییر نیاز داشت
ولی
بیس و پایه مواد فسنجان را داشت!

وقت نبود قلقلی درست کنم
این شد که گوشت چرخ‌کرده را با پیاز رنده شده تفت دادم
پیاز خیلی در غلیظ کردن خورش نقش دارد
وقتی رنده شود

کمی ربّ انارش را زیاد کردم
تا جایی‌که مزه‌اش را بپسندم
و بعد
برای این‌که بچه‌ها دوست داشته باشند
دو سه قاشق شکر در آن ریختم
فسنجان ترش به روش گیلانی را دوست ندارند
نباید هم داشته باشند
اقتضای هر منطقه‌ای غذای همان منطقه است
غذاهای شمال
با هوای مرطوب و شرجی
ترش بودن است
و اقتضای مناطق کویری و خشک
غذاهای شیرین

معمولاً کمی پودر کاکائو هم می‌ریزم
این‌بار هم ریختم
طعم آن را کودک‌پسند‌تر می‌کند
و رنگ آن را
البته که تیره‌تر!

فوق‌العاده شد
فسنجانی که با این محصول ایرانی پختم
اسم آن را گذاشتیم فسنجان نیمه آماده
بچه‌ها سفارش دادند چندتایی بخریم
شاید دیگر گیرمان نیاید
وقتی که این پست برود روی وبلاگ
مشتری پرورده گردو و بادمجان شاید زیاد شود! :)

قال علی (ع): «صَاحِبُ السُّلْطَانِ کَرَاکِبِ الْأَسَدِ، یُغْبَطُ بِمَوْقِعِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَوْضِعِهِ.» (نهج‌البلاغه، ح263)
همنشین سلطان مانند کسى است که بر شیر سوار است، دیگران به مقام او غبطه مى خورند ولى او خود بهتر مى داند در چه وضع خطرناکى قرار گرفته است. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 408 - آشپزی 62 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 7 + یکشنبه 98 مهر 7 - 7:0 صبح

اصل چهار ترومن؛ اصلاحات ارضی و بودجه‏‌ریزی و استخدامی و نظام پرداخت ناهماهنگ
کدام ساختارها؟ زمان شاه چه ساختارهایی بسته شد که چنین قدرتی ایجاد کرد؟ تا قبل از ناصرالدین‏شاه * نبود. به فرنگ که رفت و برگشت راه انداخت. ساختار نداشت. کشور به شیوه سنّتی و فردمحور اداره می‏شد، مثل زمان صفویه و قبل از آن. ناصرالدین‏شاه فرنگی‏ها را آورد و شهردار کرد. شهرسازی را دست‏شان سپرد و زندگی مردم را.
رضاقلدر ** هم دنبال ساختار است. شناسنامه صادر می‏کند تا آدم‏ها را تک به تک بشناسد و بتواند از روی سن‏شان سربازگیری کند. سربازی را اجباری می‏کند و ورود و خروج از کشور را ضابطه‏مند. شهرها را به سبک اروپا در هم می‏ریزد و تمام خانه‏های دلباز ایرانی را می‏دهد کریم‏آقا *** خراب کرده و دو طبقه‏های «شمالی» و «جنوب» بسازد. شیوه زندگی مردم مسلمان ایران را بر هم می‏زند.
اما این‏ها هیچ کدام به اندازه تأسیس سازمان برنامه و بودجه در تحوّلات کشور تأثیر نداشت. پس از جنگ جهانی دوم رئیس جمهور آمریکا نقشه بزرگی برای سلطه بر جهان داشت. بخشی از آن در قالب اصل چهار ترومن *2* به ایران کشیده شد. ترومن یک هیئت تحقیق به ایران اعزام کرد تا در طیّ چهار ماه نیازهای اقتصادی ایران را ارزیابی کنند. آن‏ها یک برنامه توسعه هفت‏ساله برای ایران تنظیم کردند و به تبع آن آمریکا وعده داد تا وامی دلاری به دولت ایران بدهد، ولی برای پرداخت آن شروط بسیاری گذاشت و پیوسته و به هر بهانه‏ای گروه‏های کارشناسی در ایران مستقر ساخت. مستشاران آمریکایی زمان زیادی نگذشت که در تمام صنایع ایران حضور پیدا کردند و مدیریت‏های کلان را بر عهده گرفتند؛ صنایع، معادن، ساختمان، راه‏ها، ارتباطات، راه‏آهن، کشاورزی، برق، آبیاری، و امور مالی.
«امور مالی» مهم‏ترین بخش دخالت آمریکا در اداره کشور بود که با تأسیس سازمان عریض و طویلی با نام «اداره اصل چهار ترومن» در سال 1328 به اوج خود رسید. مسئولین ارشد آن آمریکایی بودند و دو ساختمان بزرگ برای استقرار آن در تهران ساختند. عملیات بودجه‏ریزی کشور در این سازمان انجام می‏شد. سازمانی که بعدها تبدیل به «سازمان برنامه و بودجه» شد.
وقتی دخل و خرج یک کشور دست تو باشد، این‏که کجا خرج شود و در چه پروژه‏ای، بانک چقدر بگیرد و صنعت چقدر و کشاورزی چقدر، قطعاً این قدرتمندترین ابزار برای طراحی و تولید «ساختار» است.
دولت آمریکا با اصلاحات ارضی در ایران، تمام زمین‏های کشور را ملّی کرد. همان امری که هجرت را غیرممکن می‏کند. آباد کردن زمین را اصلاً. دیگر نمی‏شود کسی برود در بیابان و با تلاش و همّت خود آبادی بسازد. با خُرد کردن زمین‏های ملاکان و خوانین، قدرت‏های رقیب دولت را از میدان خارج کرد. هم به دلیل کوچک شدن زمین‏ها هزینه تولید محصول بالا رفت و در نتیجه ورشکستگی‏ها، کشاورزان به شهرها کوچ کردند، هم این‏که انحصار زمین سبب شد تا بانک‏ها قدرت بر تأدیه وام‏های ربوی خود داشته باشند. و همه این‏ها جالب‏تر می‏شود که بدانیم در قوانین انگلستان، از صدها سال پیش تا کنون، تلاش شده تا زمین‏ها خُرد نشود و حتی در قوانین ارث، اجازه نمی‏دهند همه ورثه از زمین پدری ارث ببرند. این را آدام اسمیت به عنوان یک اصل مهم برای افزایش راندمان و بهره‏وری کشاورزی در کتاب ثروت ملل می‏نویسد.
نظام استخدامی و حقوقی را همین اصل چهاری‏ها در ایران بنیان نهادند. طوری ساختار آن را بستند که فاصله طبقاتی را نهادینه کنند و با ایجاد تفاوت در الگوی مصرف کارمندان ادارات، انگیزه کار را در کارمندان رده پایین افزایش دهند. یعنی همان ساختاری که مادیات و دنیاپرستی را محور کانال‏سازی خود قرار می‏دهد و به رفتارهای مردم جهت می‏بخشد. این ساختار استخدامی پس از انقلاب نیز باقی ماند و اگر چه شهید رجایی *3* مدت کوتاهی آن را دور زد، با مساوی کردن حقوق وزرا با کارمندان جزء ادارات، اما با شهادت او، هاشمی رفسنجانی *4* که ریاست را برعهده گرفت، تمام ساختارهای فاصله طبقاتی‏ساز را به جای خود بازگرداند و با قدرت زیاد از آن‏ها دفاع کرد. این ساختارها فرهنگ مردم را عوض کرد و دوباره همه چیز به وضعی که پیش از انقلاب داشت برگشت؛ دنیاپرستی و ارزش‏های مادی.

شکاف پلیمری با یافتن عناصر تشکیل‏‌دهنده زنجیره‏‌های قدرت
ما می‏دانیم که ساختارها ایراد دارند و تمامی تقصیرات گردن آن است. بهترین آدم‏ها را هم بگذاریم در رأس قدرت، زمان زیادی نمی‏گذرد که یا ریزش می‏کنند و یا قادر به تأثیر نخواهند بود. پس از کجا و چگونه باید ساختار را تغییر دهیم؟
طبیعتاً سراغ دولت که برویم، سال‏ها گذشته و در اثر ساختار کفر، دنیاپرست‏ترین‏ها بالا آمده و باتقواها ریخته‏اند. در تمام بخش‏ها و قسمت‏ها، چرا که وقتی دستمزد بالایی، بیشتر از پایینی باشد و این فاصله زیاد، انگیزه افراد برای دستیابی به آن مقام زیاد خواهد شد. انگیزه چه کسانی؟ انگیزه پول‏پرستان همکار. در این میانه، دنیاپرست‏ترین‏ها حاضرند از چیزهای بیشتری بگذرند تا ایمان‏داران. اگر یک روز مدیر کاری بخواهد که خلاف باشد، معاون خوب قبول نمی‏کند چون با ارزش‏هایش نمی‏سازد. ولی معاون دنیاپرست می‏پذیرد و در ساختار بالا می‏رود و نسل بعدی مدیران را تشکیل می‏دهد. این از دولت. پس باید قوّه قضاییه را اصلاح کنیم تا این مدیران را بگیرد و ببندند و جابه‏جا کند.
اما این‏جا هم مشکلاتی در بین است. نخست این‏که همان نظام پرداخت ناهماهنگ در سیستم قضایی هم وجود دارد و همان فساد را پدید آورده. انگیزه‏ها مادی شده و دنیاپرستی وصف نظام قضایی گردیده. دیگر این‏که مسئولین قضایی دست‏شان بسته شده و ساختار آن‏چنان محدودیت‏هایی در قوانین رقم زده که قاضی دیگر اختیاری از خود ندارد. امروزه قاضی تنها یک ماشین و دستگاه است که فقط بر مواد قانونی نظارت می‏کند و از خود حق تصمیم ندارد؛ طبق ماده فلان این‏قدر زندان و طبق ماده فلان این‏قدر جریمه! قاضی دیگر قاضی اسلامی نیست. قاضی اسلامی خودش تشخیص می‏دهد و خودش فقیه است و مجتهد و رأی صادر می‏کند.
باید قانون را اصلاح کنیم و قانون در مجلس نوشته شده است. سراغ نماینده‏های مردم می‏رویم. اما آن‏ها انگیزه‏ای برای اصلاح قوانین ندارند. بیشتر تلاش می‏کنند تا قوانینی بنویسند که به نفع شخص خودشان باشد و حقوق خودشان را افزایش دهد. چرا؟ زیرا ساختار اساساً نفع شخصی را رسمیت داده است. چگونه؟
در نظام لیبرال، اقتصاد محور همه چیز است. قوانین سیاسی را هم برای سود بیشتر مادی طراحی می‏کند. این است که دموکراسی و انتخابات آزاد را طوری پیش می‏برد که این آزادی، راهبردی باشد برای سر کار آمدن دنیاپرست‏ترین‏ها. وقتی انتخابات را آزاد اعلام می‏کند و شیوه معرفی نامزدها را تبلیغات آزاد، خُب معلوم است که هر که پول بیشتری بدهد و مشاور گران‏تری استخدام کند، آن‏که هدایای مادی بیشتری به سلبریتی‏ها و چهره‏های تأثیرگذار بدهد و رأی آن‏ها را بخرد، مردم هم تبعیّت می‏کنند؛ یا از قدرت تبلیغات و یا از موضع‏گیری افراد مشهور. چه می‏شود؟ نماینده‏ای به مجلس راه می‏یابد که مادی‏تر از دیگران باشد. و همه این‏ها به مدد سرمایه‏گذاری سرمایه‏داران است که قطعاً منافع خود را در حمایت از یک فرد خاصّ می‏بینند.
نتیجتاً انتخابات آزاد هم یکی دیگر از ساختارهای کنترلی‏ست که اقتصاد اسمیتی بر کشور ما تحمیل کرده است. دست نامرئی اسمیت در همه ابعاد نظام اجتماعی ما حضور دارد. این نماینده‏ها تمام تلاش‏شان حفظ وضع موجود است و هرگز برای تغییر شرایط و ساختارها کاری انجام نخواهند داد.
بله، با یک چرخه بسته مواجه می‏شویم. زنجیره‏ای پیوسته از ساختارهای قدرتمند، درست مانند رشته‏های پلیمری که نایلون و پلاستیک را می‏سازند و آن‏قدر طویل‏اند که هر چه بروی به نهایت آن‏ها نمی‏رسی. چطور باید این زنجیرها را پاره کرد و از این پیله تاریکی که انقلاب اسلامی را در بر گرفته و اسیر کرده خلاص شد؟ برای نابود کردن یک پلیمر کافیست عناصر تشکیل‏دهنده آن را بشناسیم، حلاّل آن عناصر را پیدا کنیم و تا اضافه کنیم، رشته می‏گسلد و عناصر از هم می‏پاشند. راه فقط همین است. راهی که امام راحل (ره) طیّ فرمود و با شناخت عناصر قدرت در نظام شاهنشاهی و مقابله با آن‏ها، نظام سلطنت را فروپاشید.

-------------------------------
*  ناصرالدین‏شاه قاجار (تولد 25 تیر 1210 – مرگ 12 اردیبهشت 1275) که پیش از پادشاهی ناصرالدین میرزا خوانده می‏شد، معروف به «قبله‏ عالم»، «سلطان صاحبقران» و بعد «شاهِ شهید»، چهارمین شاه از دودمان قاجار ایران بود. او طولانی‏ترین دوره‏ پادشاهی را در میان دودمان قاجار دارد. ناصرالدین‏شاه قاجار اولین پادشاه ایرانی بود که در رأس هیئت حاکمه برای بازدید از تمدن و تکنولوژی غرب عازم اروپای نوین شد.
**  رضا پهلوی (زاده‏ 24 اسفند 1256 در آلاشت، سوادکوه، مازندران – درگذشته‏ 4 مرداد 1323 در ژوهانسبورگ، آفریقای جنوبی) معروف به رضا سوادکوهی، رضاخان، رضاخان میرپنج، رضا شصت‏تیر، رضاخان سردارسپه و پس از آن رضاشاه، نخست‏وزیر ایران از سال 1302 تا 1304 خورشیدی و پادشاه ایران از 1304 تا 1320 خورشیدی و بنیان‏گذار دودمان پهلوی بود. پادشاهی رضاشاه پایان فرمانروایی قاجاریان و آغاز دوران نظام پهلوی بود.
***  سرلشکر کریم آقا بوذرجمهری (1265، توابع کاشان - 1331، تهران) از جمله کسانی بود که رضاشاه فوق‏العاده به او اعتماد داشت. بعضی مشاغل مهم وی در قشون متحدالشکل عبارت بودند از: رئیس اداره نقلیه قشون، فرمانده تیپ پیاده مرکز، وزیر فواید عامه و رئیس املاک سلطنتی. وی به مدت 10 سال نیز شهردار تهران بود. وی در نوسازی شهر تهران و خیابان‏کشی و ساختن عمارات مورد لزوم زحمات زیادی متحمل شد. بوذرجمهری توانست سهم عمده‏ای در مدرنیزه کردن تهران بین سال‏های 1302 تا 1312 داشته باشد. ویران ساختن دروازه‏های دوازده‏گانه شهر تهران نیز در همان زمان صورت گرفت.
*2*  برنامه اصل چهار (به انگلیسی: Point Four Program) اشاره به نکته چهارم از سخنان هری ترومن رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در نطق استیت او یونیون 1949 دارد. ترومن در این سخنرانی خود گفت که کشورهای غنی یک مسؤلیت اخلاقی برای کمک به کشورهای فقیر دارند. در آن زمان برنامه کمک‏های ایالات متحده آمریکا محدود به کمک‏های فنی بود ولی از سال 1950 برنامه امنیت مشترک آمریکا برای کمک به کشورهای ضعیف، جهت جلوگیری از گرایش آنان به سوی اردوگاه شرق بود.
*3*  محمدعلی رجایی معروف به شهیدرجایی (زاده 25 خرداد 1312 در قزوین - درگذشته 8 شهریور 1360 در تهران) دومین رئیس‏جمهور ایران بود. وی در بمب‏گذاری دفتر نخست‏وزیری ترور شد. محمد علی رجایی دارای درجه کارشناسی ریاضیات از دانشسرای عالی و کارشناسی ارشد آمار بوده و پیش از انقلاب 1357 ایران، به دبیری ریاضیات اشتغال داشته‏است. پس از انقلاب در کابینه مهدی بازرگان وزیر آموزش و پرورش بود و با انتخاب ابوالحسن بنی‏صدر به عنوان رئیس‏جمهور، رجایی به عنوان نخست‏وزیر معرفی شد. وی از 11 مرداد 1360 تا 8 شهریور همان سال، یعنی به مدت 28 روز، رئیس‏جمهور منتخب مردم بود.
*4*  اکبر هاشمی بهرمانی (زاده‏ 3 شهریور 1313 در رفسنجان – درگذشته‏ 19 دی 1395 در تهران) مشهور به علی‏اکبر هاشمی رفسنجانی روحانی، مفسر قرآن، و سیاستمدار ایرانی بود که به عنوان یکی از پرنفوذترین شخصیت‏های سیاسی جمهوری اسلامی شناخته می‏شد. او از 25 مرداد 1368 تا 12 مرداد 1376 چهارمین رئیس‏جمهور ایران بود. پیش از آن وی اولین رئیس مجلس شورای اسلامی از سال 1359 تا 1368 بود. در طول جنگ ایران و عراق رفسنجانی به عنوان نماینده رهبر در شورای عالی دفاع عملاً فرماندهی نیروهای مسلح را برعهده داشت. رفسنجانی از سال 1368 تا زمان مرگ، ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را برعهده داشت. او در همه ادوار مجلس خبرگان رهبری نمایندگی استان تهران در آن را بر عهده داشت و از 1386 تا 1390، دومین رئیس این مجلس بود. رفسنجانی رئیس هیئت مؤسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی بود. هاشمی رفسنجانی در حال شنا در استخر کوشک متعلق به مجمع تشخیص مصلحت نظام واقع در نزدیکی مجموعه سعدآباد در روز یکشنبه 19 دی 1395 دچار عارضه قلبی شد.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
لازانیای متفاوت + شنبه 98 مهر 6 - 10:46 صبح

دوست ندارند
حق هم دارند
خیلی چرب است
دستور اصلی لازانیا

دو باری درست کردم
سس مایونز خرابش می‌کند
خیلی روغن‌دار می‌شود
برای همین دیگر نمی‌خواستند



این‌بار متفاوت
مواد را کلا عوض کردم
وقتی آوردم سر نهار
اول مخالفت کردند
گفتم بچشید
اولین کسی که کشف کرد سیداحمد بود:
«مزه یتیمچه می‌ده»

سه‌شنبه‌شب‌ها بارها پختم
غذایی ایرانی
خیلی سخت نیست
اسمش یتیمچه است
و بچه‌ها خیلی دوست دارند

راست می‌گفت
ترکیب من همین بود
یتیمچه را پختم
گذاشتم لای لازانیا
گذاشتم در فر
به جای مواد اصلی خودش
به جای دستوری که رسماً ارائه شده

فقط سیداحمد فهمید
اولین بارش هم نیست
ذائقه عجیبی دارد
کمی در خوراک سخت‌گیر هست
این‌که چه نخورد
ولی
در مزّه‌شناسی متفاوت است
بارها شده ترکیبات غذا را گفته
وقتی که هیچ‌کسی نمی‌توانسته بگوید
این یک استعداد است! :)

این را دوست داشتند
تا انتها خوردند
باز هم خواستند
که درست کنم
در آینده
لازانیای یتیمچه!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 265 - فرزند 408 - آشپزی 62 - سید احمد 198 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 6 + جمعه 98 مهر 5 - 7:0 صبح

کانال‏سازی ربامحور و عدم توانایی بشر برای هجرت؛ از بین رفتن وسعت زمین
اختیار این‏طور حذف می‏شود. محدود می‏گردد و قدرت انتخاب انسان را می‏گیرد. غرب با ساختاری که پس از نوزایی طراحی کرد، رفتار مردم را کانالیزه کرده است. کانال‏هایی که مسیر حرکت جامعه را مشخص می‏کند و هیچ راه گریزی باقی نمی‏گذارد. حتی دست مؤمنین را نیز می‏بندد و مانع هجرت می‏شود.
پروردگار سه بار در قرآن تذکر می‏دهد که زمین من وسیع است و اگر در منطقه‏ای نمی‏توانید ایمان خود را حفظ کنید، هجرت کرده و مکان زندگی خود را تغییر دهید:
«قطعاً کسانی که [با ترک هجرت از دیار کفر، و ماندن زیر سلطه کافران و مشرکان] بر خویش ستم کردند [هنگامی که] فرشتگانْ آنان را قبض روح می کنند، به آنان می گویند: [از نظر دین داری و زندگی] در چه حالی بودید؟ می گویند: ما در زمین، مستضعف بودیم. فرشتگان می گویند: آیا زمین خدا وسیع و پهناور نبود تا در آن [از محیط شرک به دیار ایمان] مهاجرت کنید؟! پس جایگاهشان دوزخ است و آن بد بازگشت گاهی است.» *
«ای بندگان من که ایمان آورده اید! یقیناً زمین من وسیع و پهناور است؛ پس [با انتخاب سرزمینی مناسب و شایسته که ارزش ها در آن حفظ شود] فقط مرا بپرستید» **
«بگو: ای بندگان مؤمنم! از پروردگارتان پروا کنید. برای کسانی که در این دنیا اعمال شایسته انجام داده اند، پاداش نیکی است و زمین خدا گسترده است [بر شماست از سرزمینی که دچار مضیقه دینی هستید به سرزمینی دیگر مهاجرت کنید]. فقط شکیبایان پاداششان را کامل و بدون حساب دریافت خواهند کرد.» ***
اساس اقتصاد کاپیتالیزم؛ انباشت‏محور سرمایه‏داری، از روز نخستی که آدام اسمیت آن را ترسیم کرد بر «ربا» *2* بنیان نهاده شد. هر روز هم بر توسعه ربا در ابعاد مختلف جامعه دامن زده است. به نحوی که امروزه با نگاه مختصری به زندگی خودمان، در کشوری اسلامی، سرنخ‏های آن را می‏بینیم. مهریه زوجه را هنگام پرداخت، اگر وجه نقد باشد، به نرخ روز محاسبه می‏کنند و قضات به آن حکم می‏دهند. نرخ روز را نیز بر اساس نرخ تورّم سالانه اعلامی بانک مرکزی حساب می‏کنند، همان ربا. خانه که اجاره کنی، قیمت رهن و تبدیل آن به اجاره کاملاً تابع سود ماهانه پول است. اجناسی را که نقد و نسیه می‏فروشند، در تبدیل قیمت نقد به نسیه از نرخ ربا استفاده می‏شود.
تمام زندگی انسان امروز را اقصاد ربامحور گرفته است و اما، انسانی که نخواهد تحت ربا زندگی کند هم، راهی برای فرار ندارد. نظام سیاسی تابعی از نظام اقتصادی جامعه شده و اجازه خروج از مرزها را نمی‏دهد. گمرکات و عوارض ورود و خروج کالا، پاسپورت و شناسنامه‏ها، طوری دست و پای مردم را در تمام دنیا بسته‏اند که راهی برای هجرت باقی نگذاشته‏اند و البته جایی هم. تمام مناطق دنیا تحت کنترل دولت‏های اقتصادمحور درآمده و «حیازت» *3* هم دیگر ممکن نیست. هر جا بخواهی زندگی کنی فوراً جلوگیری و مجوّز زمین‏شهری *4* مطالبه می‏کنند. تمام سازمان‏ها و نهادها به سراغ فرد می‏آیند؛ آب و گاز و برق و شهرداری و نهادهایی که نمی‏گذارند انسانی در خارج از چارچوب دولت زندگی کند. اگر فردی خیلی اصرار کند که خارج از این ساختارهای کفر زندگی کند، سازمان‏های بهداشت و سلامت روح و روان به سراغ وی رفته و او را کَت‏بسته نزد روان‏شناس می‏برند و در تیمارستان بستری کرده، به قرص و دارو می‏بندند، به مثابه یک بیمار!

ساعت شنی ِ انقلاب روی ویبره؛ ساختاری که قبل از انقلاب بسته شد
پس انقلاب اسلامی سال 1357 چه کرد؟ آیا بالا و پایین را بر هم نزد و ساختار کفر شاهنشاهی را از هم نپاشید؟! آن دوستانی که ابتدای انقلاب بر مسند اداره دولت نشستند، حتی تصمیم نداشتند نمادهای شاهنشاهی را از اَسناد دولتی پاک کنند. اگر عتاب حضرت امام (ره) نبود اسکناس‏ها را هم عوض نمی‏کردند.
نگاه اصلاً این نبود. نیست هم. تصوّر بر این بود که ما با یک آدم فاسد به نام شاه مواجه بودیم که بحمدالله فرار کرد و رفت و امروز خودمان، انقلابیون، کار را به دست می‏گیریم. آدم‏ها عوض می‏شوند و این‏بار به خوبی رفتار می‏کنند. هیچ تغییری هم در ساختارها و قوانین لازم نیست، مگر مواردی که مربوط به مشروبات الکی و حجاب و مراکز فحشا باشد که آن‏ها را دستور مناسب می‏دهیم، تا اسلامی شود؛ «عدم مخالفت قطعیه»‏ با اسلام. تصوّر فقط همین بود.
این مثال می‏تواند واقعیت را آن‏طور که اتفاق افتاد روشن کند. فرض کنیم یک ساعت شنی داریم، تعدادی دانه درشت در آن است. دانه درشت‏ها آمده‏اند بالا و سَروری می‏کنند. شن‏ها نیز کف ساعت نشسته و محروم از حقوق‏شان. حالا انقلاب چه می‏کند؟ جاها را تغییر می‏دهد. ساعت شنی را وارونه می‏کنیم. دانه‏های درشت می‏روند کف ساعت و شن‏ها رو را می‏گیرند؛ خیلی خوشحال هم. مستضعفین این‏گونه بود که سال‏های نخست انقلاب خیلی شاد بودند. این یک موفقیت بزرگ بود.
اما این ساعت شنی روی یک سطحی قرار دارد لرزان. ساعت شنی که مانند گذشته می‏لرزد، زمان زیادی طول نمی‏کشد که بر اثر یک فرآیند کاملاً فیزیکی و طبیعی دانه‏های درشت بالا می‏آیند و دانه‏های ریز به کف باز می‏گردند.
امروز وقتی نگاه می‏کنیم، چهل سال پس از انقلاب، کاملاً روشن و واضح می‏بینیم که دانه‏درشت‏ها سروری می‏کنند. آدم‏هایی که فرار کرده بودند و اموالشان را بنیاد مستضعفان توقیف کرد، صاحبان فاسد پارک‏های تفریحی که اعدام شدند، امروز کسانی مثل آن‏ها با ثروت‏هایی فوق‏العاده انباشته علناً و در پیش ‏روی ملّتِ مستضعف تفریحگاه‏های شاندیز و پارک‏های آبی هیولاوار می‏سازند و خودروهای میلیاردی در خیابان سوار می‏شوند و نه تنها هیچ دستگاه انتظامی با آن‏ها برخورد نمی‏کند، خودشان هم شرم نمی‏کنند، بلکه ملّت هم به دیدارشان افتخار می‏کند و ازدواج و رفت و آمد با این خانواده‏ها تبدیل به ارزش می‏شود.
مشکل این است که هیچ چیزی تغییر نکرد. ساختار همان ساختار پیش از انقلاب، همان قوانین و طبیعتاً ارزش‏های مادی دوباره غلبه کرد و ارزش‏های معنوی را به محاق برد. امروز دوباره مانند زمان شاه، ثروت‏اندوزی تبدیل به ارزش شده و انسان‏های ثروتمند احترام به دست آورده‏اند و این تمام دستاوردهای انقلاب را محو و نابود می‏کند.
حالا مثلاً یک‏بار دیگر بیاییم و انقلاب کنیم، دوباره همه رؤسای جمهور و وزرا و مسئولین را زیر و رو، دولتمردهایی که از اعلام ثروت بی‏حدّ‏ و حصر خود شرم ندارند سرنگون، رجایی‏ها را پیدا کنیم و بگذاریم سر کار، مانند آن‏چه سال 1384 مردم کردند، چه می‏شود؟ هیچ! ساختار همان ساختار است و ساختار، محور است و فرد، تابع ساختار است، پس احمدی‏نژاد هم بالاخره کاپشن خود را در می‏آورد و کت می‏پوشد، چنان که کرد. از همان روز هم رفتارش تغییر کرد . نکرد؟! *5*

----------------------------
*  « إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّـهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَـئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا » (نساء:97)
**  « یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وَاسِعَةٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ » (عنکبوت:56)
***  « قُلْ یَا عِبَادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَـذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّـهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَابٍ » (زمر:10)
*2*  رباخواری به عمل دریافت ربا گفته می‏شود که معمولاً به صورت شغل در جوامع گذشته و امروزی می‏باشد و فرد رباخوار با دریافت وثیقه و تضمین از فرد وام‏گیرنده، به وی به جنس یا پول وام با بهره می‏دهد. گاهی اوقات ربا به معنی سود بیش از حد و گاهی به عنوان هر نوع سودی در نظر گرفته می‏شود. به صورت تاریخی در جوامع مسیحی و اسلامی گرفتن هر نوع سودی بر روی پول ممنوع بوده‏است. مذمت رباخواری در بسیاری متون در بسیاری کشورها یافت می‏شود. مهمترین تغییر در تاریخ رباخواری در کشورهای غربی در سال 1545 میلادی توسط هنری هشتم صورت گرفت که بر اساس آن گرفتن سود بر روی پول آزاد گردید.
*3*  اصطلاحی در فقه و حقوق ، به معنای تصرف مالکانه در اموال مباح منقول می‏باشد. در اسلام با پذیرش این رویه عقلایی و وضع مقررات جدید برای حیازت مباحات کوشش شده از انحصار منابع طبیعی به مالکان خاص و احتکار این منابع و زیان رسیدن به حقوق دیگران و محیط زیست پیشگیری شود. مراد از مباحات که بخشی از مشترکات به‏شمار می‏روند، ثروت‏ های طبیعی است که مالک خاص ندارند و عموم مردم در حق استفاده کردن از آن‏ها مشترک‏اند و هیچ مانع شرعی برای بهره‏برداری یا تملک آن‏ها به شکل متعارف وجود ندارد؛ مانند اموال گمشده، آب‏ها ، مراتع ، گیاهان ، شکارهای خشکی و دریایی و معادن زمینی و دریایی . امروزه دولت‏ها برای حفظ مصالح عمومی با وضع قوانین خاص، موارد حیازت مباحات را بسیار محدود کرده‏اند.
*4*  سازمان زمین شهری در سال 1361 از ادغام سازمانهای عمران اراضی کلیه استانهای کشور تشکیل میگردد و شرکتی است سهامی با مدت نامحدود و وابسته به وزارت مسکن و شهرسازی که دارای شخصیت حقوقی و استقلال مالی است. مجری مفاد قانون اراضی شهری و حافظ حقوق و اعمال مالکیت دولت نسبت به اراضی خالصه و همچنین اراضی موات و واگذاری زمین به صورت قطعی و اجاره به بخش خصوصی یا عمومی.
*5*  گاردین در گزارشی تحت عنوان "تکامل نوع پوشش احمدی نژاد" نوشت: رئیس جمهور ایران در پروسه ی تبدیل از «مردی از جنس مردم» به «مرد جهانی»، کاپشن سفید خود را با کت و شوارهای شیک تعویض کرد.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
شاخص های ارزیابی پیشرفت + پنج شنبه 98 مهر 4 - 7:36 عصر

بچه که بودم یاد گرفتم
مدام کنترل کنم

گل کوچک که می‌زدیم
دروازه که می‌ایستادم
هر از چند گاهی
ناگزیر
باید بر می‌گشتم و به تیرک‌ها نگاهی می‌انداختم
فهمیده بودم
درگیر بازی که می‌شود
آدم جای خود را فراموش می‌کند و از هدف دور
باید مدام برگردد و کنترل کند

شاخص برای همین است
برای کنترل
برای ارزیابی
غربی‌ها هم دارند
یک‌بار ترجمه کردم و در سایتم گذاشتم
شاخص‌های جهانی توسعه را

ما هم نیاز داریم
برای ارزیابی پیشرفت نظام اسلامی
اما
آیا همان شاخص‌ها را؟

نداریم
در نیاورده‌ایم
به تصویب نرسانده‌ایم
یک نظام از شاخص‌های پیشرفت را
متفاوت از آن‌چه غربی‌ها دارند
چیزی که در مسیر آرمان‌های خودمان باشد
انقلاب‌مان

من استخراج کردم
از فرمایشات مقام معظّم رهبری
تمام دیدارهای ایشان با دولت‌ها را
بیانات را کاویدم
هشتاد و یک شاخص شد
در هشت محور اصلی؛
1. سیاسی و امنیتی
2. دینی، فرهنگی و اجتماعی
3. تقنینی؛ ساختار، برنامه و بودجه
4. قضایی، انتظامی و نظارتی
5. علم و فن‌آوری
6. اقتصادی و مالی
7. انفال و محیط زیست
8. بهداشت و سلامت


خیلی وقت گرفت
خیلی سخت بود
مطالعات زیادی نیاز داشت
ولی
با اتکا به حول و قوّه الهی
انجام شد
در این نشانی مفصّل قرار دادم
در کنار متن بیانات
فیش‌هایی که از آن‌ها استخراج کرده‌‌ام
هر شاخص را

اما این‌جا
فقط یک توضیح کوتاه
برای روشن کردن منظورم از هر شاخص

این‌ها را اگر کمّی کنیم
فرمول می‌شود برای اندازه‌گیری
هر سال که آمار بگیریم
اندازه‌گیری کنیم
معلوم‌مان می‌شود که چقدر اسلامی‌تر شده‌ایم
سال به سال
تا مسیر انحرافی نرویم و به جاهلیت باز نگردیم!

شاخص‌های ارزیابی پیشرفت نظام اسلامی بر اساس مطالبات رهبری

سیاسی و امنیتی
1. شاخص عدالت سیاسی
    فرصت برابر برای رقابت در انتخابات
2. شاخص عدالت امنیتی
    برخورد یکسان نیروهای انتظامی با مردم
3. شاخص ظلم‌ستیزی در انتخاب
    تعداد نامزدهای رأی‌آورده با شعار ظلم‌ستیزی به کل
4. شاخص پذیرش بین‌المللی
    تعداد سفرای حاضر در داخل کشور
5. شاخص مردم‌داری مسئولین
    میزان رضایت مردم از مسئولین به روایت نمونه‌های آمار
6. شاخص ارتباط مردمی مسئولین
    تعداد موارد ملاقات عمومی و از نزدیک مسئولین با مردم
7. شاخص پاسخگویی مسئولین
    موارد عذرخواهی رسمی مسئولین نسبت به خطاهای روی داده
8. شاخص فساد اداری
    موارد گزارش‌شده از تخلفات اداری
9. شاخص ساده‌زیستی مسئولین
    تفاوت قیمت اموال و دارایی‌های مسئولین با متوسط مردم
10. شاخص اخلاق‌مداری مسئولین
    شمارش موارد بداخلاقی و بدسُخنی مسئولان
11. شاخص صداقت و راستگویی مسئولین
    محاسبه وعده‌های تخلّف‌شده و خبرهای غیرواقعی مسئولین
12. شاخص احساس امنیت
    درصد پاسخ‌دهندگان دارای احساس امنیت بر اساس نمونه‌های آماری
13. شاخص مشارکت سیاسی
    نسبت حضور مردم در انتخابات و راهپیمایی
14. شاخص پدافند غیرعامل
    نسبت کارهای انجام شده به کارهای ضروری
15. شاخص اقتدار دفاعی
    توازن توان دفاعی کشور نسبت به نیروهای متخاصم
16. شاخص حمایت از ملت‌های مظلوم
    موضع‌گیری رسمی در حمایت از مظلومین به نسبت کل حوادث جهانی
17. شاخص امنیت مجازی
    تعداد هک‌ها و سرقت اطلاعات و حوادث در فضای مجازی در واحد زمان
18. شاخص عدالت انتخاباتی
    تعداد افراد منتخب با کمترین هزینه نسبت به کل منتخبین
19. شاخص شفافیت دولت
    تعداد موارد اطلاع‌رسانی رسمی به مردم در واحد زمان


دینی، فرهنگی و اجتماعی
20. شاخص پایبندی حاکمیت به اقامه دین
    نسبت بودجه هدفگذاری‌شده برای مناسک دینی به کل
21. شاخص عدالت اجتماعی
    نسبت بودجه هدفگذاری شده برای ارتقاء عدالت
22. شاخص برابری اجتماعی اقلیت‌های دینی
    موارد عدم احقاق حقوق اقلیت‌ها به نسبت کل
23. شاخص احساس آزادی
    میزان حس آزادی در مردم بر اساس نمونه‌های آماری
24. شاخص آبادانی روستاها
    فاصله بهره‌مندی روستاها از خدمات نسبت شهرها
25. شاخص رشد شهرنشینی
    رشد جمعیت شهری نسبت به جمعیت روستایی
26. شاخص معرفت دینی
    آشنایی با عقاید و احکام اسلامی بر اساس نمونه‌های آماری
27. شاخص انقلابی‌گری و فرهنگ ایثار
    اعتقاد به ضرورت تداوم انقلاب با تکیه بر نمونه‌های آماری
28. شاخص دسترسی به موادّ مخدّر
    سهولت یافتن و خرید موادّ مخدر بر اساس نمونه‌های آماری
29. شاخص ترانزیت موادّ مخدّر
    موارد شناسایی حمل قاچاق مواد مخدر در داخل کشور
30. شاخص مصرف موادّ مخدّر
    تعداد مصرف‌کنندگان موادّ مخدر به جمعیت کشور
31. شاخص ثبات خانواده
    نسبت ازدواج و طلاق
32. شاخص سهولت تأمین مسکن
    نسبت میانگین قیمت مسکن به میانگین درآمد سالیانه
33. شاخص شهرسازی اسلامی
    درصد تناسب شهرها با استانداردهای اسلامی
34. شاخص جوانی جمعیت
    نسبت جوانان پویا و فعال به کل جمعیت کشور


تقنینی؛ ساختار، برنامه و بودجه
35. شاخص عدالت تقنینی
    مراعات عدالت در وضع قوانین
36. شاخص وفاداری نمایندگان
    مقایسه عملکرد نمایندگان مجلس با وعده‌های انتخاباتی آن‌ها
37. شاخص تبعیت از برنامه
    موارد تبعیت آئین‌نامه‌ها و قوانین از مفاد برنامه نسبت به کل برنامه
38. شاخص انطباق برنامه با سیاست‌های کلان
    نسبت مواد برنامه قابل استناد به سیاست‌ها به کل مواد آن
39. شاخص انطباق برنامه با چشم‌انداز
    تعداد مواد برنامه منطبق بر چشم‌انداز به کل
40. شاخص همسویی برنامه با قانون اساسی
    موادی از برنامه که مشخصاً در راستای تحقق بندهایی از قانون اساسی باشد
41. شاخص استقلال قوانین و برنامه‌ها
    نسبت مواد غیرتقلیدی و بومی قوانین به کل
42. شاخص سرعت اجرای قوانین
    میانگین فاصله تصویب قوانین تا اجرایی‌شدن


قضایی، انتظامی و نظارتی
43. شاخص عدالت قضایی
    برخورد یکسان با شکات و متهمین
44. شاخص احقاق حق
    نسبت حقوقی که توسط نهادهای انتظامی احقاق شده است به مواردی که نشده است
45. شاخص دفاع از مظلوم
    موارد گزارش‌شده و برخورد شده با رشوه به نسبت تخمینی کل
46. شاخص مطالبه عدالت
    شمارش موارد اعتراضات عمومی برای اجرای عدالت
47. شاخص مبارزه با ویژه‌خواری
    موارد برخورد با رانت‌خواران و آقازاده‌های فاسد نسبت به کل
48. شاخص قاطعیت در اجرای احکام
    نسبت موارد اجرای احکام قضایی نسبت به صاحبان قدرت به کل موارد صادر شده
49. شاخص مبارزه با مقاسد اقتصادی
    تعداد پرونده‌های به سرانجام رسیده مفاسد اقتصادی به کل شکایات
50. شاخص نظارت بر بوروکراسی
    کاهش میانگین مدّت انجام فرآیندها در دستگاه‌های دولتی
51. شاخص قانون‌گرایی
    موارد مطابقت با قانون رفتار مسئولان نسبت به کل


علم و فناوری
52. شاخص عدالت آموزشی
    فرصت برابر آموزشی
53. شاخص پیشرفت هسته‌ای
    فناوری هسته‌ای داخل کشور نسبت به میانگین کشورهای توسعه‌یافته
54. شاخص بهره‌وری آموزش عمومی
    توانمندی دانش‌آموزان ایرانی نسبت به میانگین کشورهای توسعه‌یافته از طریق آزمون‌های استاندارد جهانی
55. شاخص بهره‌وری آموزش تخصصی
    توانمندی دانشجویان ایرانی نسبت به میانگین کشورهای توسعه‌یافته  از طریق آزمون‌های استاندارد جهانی
56. شاخص تناسب دانشگاه با صنعت
    تعداد رشته‌های دانشگاهی دارای صنعت فعال داخلی نسبت به کل رشته‌ها
57. شاخص معنویت در دانشگاه‌ها
    تعداد افراد ملتزم به احکام اسلامی نسبت به کل بر اساس نمونه‌های آماری
58. شاخص فرار مغزها
    تعداد دانشجویان مهاجر نسبت به کل
59. شاخص کرامت معلّم
    احترام اجتماعی معلّم مبتنی بر نمونه‌های آماری


اقتصادی و مالی
60. شاخص عدالت اقتصادی
    فرصت برابر در تولید و توزیع و سرمایه‌گذاری
61. شاخص تساوی بهره‌مندی از بیت‌المال
    فاصله دستمزدهای حقوق‌بگیران دستگاه‌های دولتی
62. شاخص اسراف در بیت‌المال
    میزان هزینه‌های غیرضروری دستگاه‌های حاکمیتی
63. شاخص انحراف بودجه
    نسبت بودجه‌های مصرف شده در غیر ردیف تعیین‌شده
64. شاخص بهره‌وری بودجه
    نسبت بودجه پروژه‌های شکست خورده به کل بودجه
65. شاخص امانت‌داری مسئولین
    موارد اختلاس از بیت‌المال به درآمد سرانه
66. شاخص امید اقتصادی
    درصد امیدواری مردم به بهتر شدن شرایط اقتصادی بر اساس نمونه‌های آماری
67. شاخص رونق اقتصادی
    اندازه‌گیری اشتغال و تورّم و خودکفایی در کشاورزی
68. شاخص استقلال اقتصادی
    تعداد چرخه‌های تولید کالا و خدمات غیروابسته به خارج از کشور
69. شاخص وابستگی به فروش نفت
    مقدار تراز بازرگانی منفی در صورت عدم فروش نفت
70. شاخص امنیت شغلی
    درصد احساس امنیت شغلی کارگران و کارمندان مبتنی بر نمونه‌های آماری
71. شاخص اقتصاد مقاومتی
    میزان عدم حساسیت اقتصاد کشور به تغییرات اقتصاد جهانی
72. شاخص عدالت مالیاتی
    تفاوت نسبت «مالیات به درآمد» اقشار مختلف؛ کمترین تا بیشترین
73. شاخص واردات قاچاق
    نسبت واردات بدون مجوّز به کل واردات
74. شاخص تولید داخلی
    نسبت کالاهای داخلی موجود در بازار نسبت به کالاهای خارجی
75. شاخص خودکفایی کشاورزی و دامپروری
    نسبت محصولات کشاورزی و دامی و لبنی داخل به کل مصرف
76. شاخص بیکاری
    تعداد افراد بدون شغل نسبت به کل جمعیت توانا برای اشتغال
77. شاخص تأخیر پروژه‌های دولتی
    میانگین میزان تأخیر اتمام پروژه‌ها از زمان پیش‌بینی شده


انفال و محیط‌زیست
78. شاخص عدالت زیست‌محیطی
    فرصت برابر برای بهره‌مندی از ثروت‌های زمین
79. شاخص حفظ محیط زیست
    افزایش مترمربع جنگل‌ها و مراتع و دریاچه‌ها و رودخانه‌ها


بهداشت و سلامت
80. شاخص عدالت درمانی
    بهره‌مندی یکسان از فرصت‌های بهداشت و درمان
81. شاخص رشد بهداشت و درمان
    میانگین بهداشت و درمان نسبت به میانگین کشورهای توسعه‌یافته


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: سند 19 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  واقعاً سمبوسه - اصول تربیت فرزند 17 - سویشرتان - ترک ِ گروهی - چهار میم - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 5 + چهارشنبه 98 مهر 3 - 3:0 صبح

نئومارکسیست‏هایی مانند اینگلهارت
مکانیزمی که آدام اسمیت طراحی کرد، با تحلیل نظام بانکداری اسکاتلند و کاغذهایی که به جای طلا و نقره به گردش افتاده بودند و اعتباری قلابی و جعلی را به جامعه تزریق می‏کردند، بارها و بارها اصلاح شد و توانمندی خود را افزایش داد.
نخستین بار «مالتوس» * بود که متوجه ایراد این سیستم شد. تعادلی که اسمیت ادعا می‏کرد، با نظریه‏ای که مالتوس ارائه داد غیرقابل وصول و تحقق بود. اسمیت می‏گفت: هر چقدر که سرمایه در دست اشراف انباشته شود، چون قابل مصرف نخواهد بود، به چرخه تولید وارد می‏گردد و تقاضای کار را بالا می‏برد. طبیعتاً چون عرضه،‏ یعنی تعداد کارگر، تغییر نکرده است، دستمزد افزایش یافته و از سوی دیگر، اشتغال کامل نیز ممکن می‏شود. اشتغال کامل وضعیتی در اقتصاد است که تمامی آحاد جامعه در حال کار باشند و هیچ‏کس بیکار نباشد. اما مالتوس می‏گوید: اسمیت توجه نداشته که وقتی دستمزد کارگر بالا برود، بهداشت و تغذیه در میان کارگران که قشر مستضعف جامعه بودند بهتر می‏شود و در نتیجه مرگ و میر فرزندان‏شان کمتر شده و بیشتر زاد و ولد می‏کنند و در زمانی کوتاه عرضه کارگر در جامعه آن‏قدر زیاد می‏شود که دوباره از تقاضا بالا زده و بیکاری را با وضعیت سابق باز می‏گرداند.
طبیعتاً مالتوس دخالت در بازار آزاد را برای دولت لازم دانست، کمکی که بتواند در تعارض مکانیزم کار با مکانیزم بازار، طرف بازار را گرفته و تعادل را حفظ کند. پیشنهاد او تشویق مردم به جلوگیری از زاد و ولد بود. اما تلاش‏های او و دنباله‏روانش مثل «ریکاردو» ** کفایت نکرد و عملاً نتوانستند افزایش جمعیت کارگران را کنترل کنند. این‏جا بود که نظریه «جان استوارت میل» کارساز شد و تلاش ناکام مالتوس را به کام نظام غرب کرد.
«میل» با نگارش «بردگی زنان» *** به همراهی همسر *2* و دخترخوانده‏اش *3* توانست انقلابی عظیم در جامعه اقتصادمحور غرب راه بیاندازد و آن‏چه امروز با عنوان جریان «فمینیسم» *4* شناخته می‏شود زاده اندیشه «میل» و تلاش هر سه آن‏هاست. نکته اصلی و راز ماندگاری نظریه «میل» این بود که: زنان به این دلیل سختی مادر شدن و زاد و ولد و نگهداری از فرزند و خانه‏داری را می‏پذیرند که «نمی‏توانند» و قادر نیستند مقاومت کنند. آن‏ها تحت ظلم پدران و شوهران خود ناگزیر هستند تا به تولید نسل ادامه دهند. پس: اگر دولت با وضع قوانین و تغییر ساختارها فرصتی پدید آورد که زن‏ها از این بردگی خلاص شوند، به صورت طبیعی هیچ زنی تلاش نمی‏کند صاحب اولاد شود، مگر در رفاه فراوان باشد. طبیعتاً آن‏طور که مالتوس می‏خواست جمعیت کارگران کاهش یافته و آن‏طور که اسمیت می‏گفت وضعیت اشتغال کامل حاصل خواهد شد.
این نگرش میل اگر چه به کاهش جمعیت کارگران حقیقتاً انجامید، ولی نتوانست وضعیت زندگی آن‏ها را بهبود بخشد، وعده‏ای که اسمیت به کارگران می‏داد. این‏جا بود که مارکس نظریه اقتصاد اشتراکی *5* خود را طرح کرد و مدعی شد دولت باید بازار آزاد را کنترل کند و تمام منافع آن را به صورت برابر میان مردم تقسیم نماید. همه انسان‏ها تحت یک نظام یکپارچه و واحد به مثابه یک شرکت فعالیت کنند و از انباشتگی سرمایه جلو بگیرند. در حقیقت مارکس پی برد نظریه اسمیت از اساس نادرست و ناتوان است و قادر به ایجاد تعادل در زندگی بشر نیست. زندگی‏ای که البته بر اقتصاد مبتنی‏ست، یک زندگی دنیاپرستانه و کافرانه. مارکس فهمید انباشتگی ثروت همواره به بردگی بخش عظیمی از جامعه منتهی می‏شود که در قاعده آن قرار دارند.
زندگی در تحت لوای نظریه مارکس دوام زیادی نداشت. مردم نمی‏توانستند بدون رقابت و منافع شخصی انگیزه کافی برای تلاش و حرکت داشته باشند و اقتصاد دنیاپرستی در این ساختار از هم پاشید و ناتوانی آن خیلی زود معلوم شد. نگرانی بیکاری و مشکلات اجتماعی آن، «کینز» *6* را به تکاپو واداشت تا نظریه جدیدی در عرصه اقتصاد طرح نماید. کینز بر خلاف اسمیت، مالتوس، ریکاردو و میل از اساس مخالف دست نامرئی بازار آزاد بود. او مدعی بود حتی اگر چنین تعادلی به صورت خودکار و بدون دخالت بخواهد محقق شود، آن‏قدر به طول می‏انجامد که نیمی از مردم کره زمین از بین رفته‏اند. یا به تعبیری دیگر، پرولتاریای مارکس دست به کار شده و نظم اجتماعی را بر هم زده است. بنابراین وظیفه دولت است که مستقیم دخالت کرده و بازار را متوازن کند. یعنی با افزایش هزینه‏های خود اشتغال را افزایش داده و از بیکاری بکاهد. او توانست رئیس جمهور آمریکا را متقاعد کند تا مدیریت اقتصادی‏اش را بر نظریه او بنیان نهد. برخلاف سایر اقتصاددانان که می‏گفتند: رفتار اقتصادی مردم برای رسیدن به منافع شخصی‏شان کاملاً عقلانی است، او معتقد بود بازارها غیرعقلانی عمل می‏کنند و به همین جهت نمی‏توانند به تعادل برسند.
اقتصاد آمریکا که بر مبنای نظریه کینز مدیریت می‏شد، چند بحران را تجربه کرد که ناتوانی مدل کینز را به اثبات رساند. پس از آن بارها و بارها نظریات گوناگونی سر کار آمده و زمام طراحی ساختارهای نظام اقتصادمحور غرب را بر عهده گرفتند. یکی از آخرین نظریات مربوط به گروهی می‏شود که خود را «نئومارکسیست» می‏نامند. این گروه که «رونالد اینگلهارت» *7* یکی از معروف‏ترین چهره‏های آن‏هاست معتقدند نظریه تاریخی مارکس صحیح بوده، ولی نیاز به اصلاحاتی دارد تا بتواند دوباره ساختارهای پیشین خود را بازپس بگیرد.
شگفتی مطلب در چیست؟ و این فهرست بلندبالایی که جمع کردم؟ «حفظ جهت»! وقتی می‏بینیم با تغییر یک رئیس جمهور تمام روندهای اجرایی کشور ما تغییر می‏کند و نهادها جابه‏جا می‏شوند، تعجب می‏کنیم که غرب چطور قرن‏های متمادی تغییر جهت نداده و با آمد و شد این‏همه آدم‏های متفاوت که از پایه و اساس در سلیقه و شخصیت با هم در تعارض‏اند، همچنان همان سمت و سوی دنیاپرستی اقتصادمحور را تداوم بخشیده. راز این هماهنگی تاریخی در «ساختارمحوری» است. وقتی ساختار، محور تعریف و توصیف جهت و برنامه حرکت باشد، ساختار که بر جامعه سایه بیاندازد، متوقف نمی‏شود. حرکت می‏کند و مردم را «وادار» به حرکت در جهت خود می‏نماید. ساختارمحوری بسیار قدرتمندتر از فردمحوری می‏تواند جوامع بشری را کنترل کند.

------------------------------
*  توماس رابرت مالتوس (به انگلیسی: Thomas Robert Malthus) ‏ (14 فوریه 1766–29 دسامبر 1834) استاد دانشگاه انگلیسی بود که تأثیر بسیار زیادی روی جمعیت‏شناسی و اقتصاد سیاسی گذاشته‏است مالتوس به خاطر پایه‏گذاری نظریه رانت مشهور است. البته کتاب مشهوری نیز به نام اصل جمعیت نگاشته است و اولین بار به این موضوع اشاره کرده‏است که افزایش جمعیت راه‏حلی برای پیشرفت نیست. وی در کمبریج به تحصیل الهیات پرداخت و پس از تکمیل تحصیلات در سال 1805 استاد تاریخ و اقتصاد در کالج هال بیوری گردید. مالتوس کتاب خود را تحت عنوان اصل جمعیت در سال 1798 و چاپ دوم و کامل آن را در سال 1803–1817 انتشار داد. مالتوس معتقد بود که موجودات زنده با سرعت سرسام‏آوری تکثیر پیدا می‏کنند و اگر قحطی و جنگ و غیره وجود نداشته باشد جمعیت به شکل تصاعد هندسی زیاد می‏شود و ممکن است در هر 25 سال دو برابر گردد در حالی که وسایل ارتزاق در بهترین شرایط با یک تصاعد ریاضی بالا می‏رود و لذا هر 25 سال جمعیت دو برابر می‏شود و حال آنکه ازدیاد خواربار و مواد غذایی بسیار ناچیز است ولی برخی عوامل چون جنگ و قحطی می‏توانند موانع طبیعی در امر ازدیاد جمعیت باشند.
**  دیوید ریکاردو (به انگلیسی: David Ricardo) (زاده 18 آوریل 1772 در لندن - درگذشته 11 سپتامبر 1823 در لندن) اقتصاددان انگلیسی است که در کنار رابرت مالتوس، آدام اسمیت و جان استوارت‏میل در زمره تأثیرگذارترین اقتصاددانان کلاسیک قرار دارد. ریکاردو از 1819 تا پایان عمرش نماینده مجلس عوام بریتانیا بود.
***  انقیاد زنان (به انگلیسی: The Subjection of Women) ، جان استوارت میل، ترجمه علاءالدین طباطبایی، ناشر هرمس
*2*  هریت تیلور میل مشهور به هریت هاردی (زاده 8 اکتبر 1807 در لندن - درگذشته 3 نوامبر 1858 آوینیون)، فیلسوف و مدافع حقوق زنان بود. همسر دوم او جان استوارت میل، یکی از متفکران برجسته قرن 19 بود. مجموعه نوشته‏های اصلی او را می‏توان در «آثار کامل از هریت تیلور میل» مطالعه نمود. گفته می‏شود او تا حد زیادی الهام بخش و تأثیرگذار بر نوشته‏های جان استوارت میل بوده‏است.
*3*  هلن تیلور که دختر هریت تیلور از شوهر اولش بود. بعدها و پس از مرگ مادرش هریت، کمک بسیاری به نشر آراء میل در بحث آزادی زنان کرد.
Helen Taylor (1831–1907) was an English feminist, writer and actress. She was the daughter of Harriet Taylor Mill and stepdaughter of John Stuart Mill. After the death of her mother she lived and worked with Mill, and together they promoted women"s rights. From 1876 to 1884 (when she quit due to her health) she was a member of the London School Board. In 1881, she joined the Democratic Federation.
*4*  فمینیسم (به انگلیسی: Feminism) گستره‏ای از جنبش‏های سیاسی، ایدئولوژی‏ها و جنبش‏های اجتماعی است که هدفی مشترک را دنبال می‏کنند: تعریف، برقراری و دستیابی به سطحی از حقوق زنان که در زمینه‏های سیاسی، اقتصادی، شخصی و اجتماعی، با مردان برابر باشد. این هدف شامل تلاش برای برقراری فرصت‏های برابر برای زنان در اشتغال و برابری حقوق مادی به ازای کار برابر با مردان می‏شود. فعالینِ حقوقِ زنان (فمنیست‏ها) باور دارند که جنسیت در زندگی انسان‏ها نباید عاملی تعیین‏کننده برای جایگاه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها باشد، زیرا باور دارند زن و مرد باید از حقوق برابری در زمینه‏های مختلف برخوردار باشند و به برابری جنسیتی معتقدند. اعتقاد به برابری حقوق زن و مرد دارند. فمینیسم بیش‏ترین تمرکزِ خود را معطوف به تهدیدِ نابرابری‏های جنسیتی و پیش‏بردِ حقوق، علایق و مسایل زنان کرده‏است. فمینیسم عمدتاً از قرن 20 میلادی «انتشار اولین اساس‏نامه حقوق بشر» پدید آمد. زمانی که مردم به‏طور گسترده‏ای این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب می‏شوند. بخشی از حقوقِ زنان دربرگیرنده‏ این موارد می‏شود: تمامیتِ بدنی و خودمختاری، حقِ رأی، حقِ کار، حقِ دستمزدِ برابر به‏خاطرِ کارِ برابر، حقِ مالکیت، حقِ تحصیل، حقِ شرکت در ارتش، حقِ مشارکت در قراردادهای قانونی و در نهایت؛ حقِ سرپرستی فرزندان، حقِ ازدواجِ آزادانه و آزادی مذهبی، و آزادی در برابر تمام تصمیمات، حق انجام کارها بدون اجازه همسر یا پدر.
*5*  جامعه‏خواهی، جامعه‏گرایی یا سوسیالیسم (به فرانسوی: Socialisme، سوسیالیسم)، اندیشه‏ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که برای ایجاد نظم اجتماعی مبتنی بر انسجام همگانی می‏کوشد، جامعه‏ای که در آن تمامی قشرهای اجتماع سهمی برابر در سود همگانی داشته‏باشند. هدف سوسیالیسم لغو مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد، مانند مالکیت و اداره‏ صنایع توسّط شوراهای کارگری، یا غیرمستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره‏ دولتی صنایع.
*6*  جان مینارد کینز (به انگلیسی: John Maynard Keynes)، (زاده‏ 5 ژوئن 1883 - درگذشته‏ 21 آوریل 1946)، یکی از اقتصاددانان برجسته قرن بیستم محسوب می‏شود. کینز، در زمان جنگ جهانی اول در خزانه‏داری انگلیس مشغول به‏کار بود و پس از جنگ، ریاست هیئت نمایندگی خزانه‏داری انگلیس در کنفرانس صلح پاریس را بر عهده داشت. در سال 1919 نماینده وزیر دارایی در شورای عالی اقتصاد انگلستان شد. کینز در سال 1936 کتاب نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول را منتشر نمود که یکی از تأثیرگذارترین کتاب‏های اقتصادی قرن بیستم محسوب می‏شود. پیش از کینز، تصور عمومی اقتصاددانان بر آن بود که نوسان‏های اقتصادی، عدم تعادل‏هایی هستند که در کوتاه‏مدت توسط مکانیزم بازار اصلاح می‏شوند و شرایط اشتغال کامل مجدداً احیا می‏شود. اما کینز معتقد بود که این چرخه‏های مخرب ممکن است در بلندمدت برگشت‏ناپذیر باشند و لذا دولت می‏بایست برای رسیدن به اشتغال کامل در اقتصاد دخالت نماید.
*7*  معرفی فارسی از وی در دسترس نیست. معرفی او به زبان انگلیسی چنین است:
Ronald F. Inglehart (born September 5, 1934) is a political scientist and professor emeritus at the University of Michigan. He is director of the World Values Survey, a global network of social scientists who have carried out representative national surveys of the publics of over 80 societies on all six inhabited continents, containing 90 percent of the world"s population. The first wave of surveys for this project was carried out in 1981 and the latest wave was completed in 2014. Since 2010 Inglehart has also been co-director of the Laboratory for Comparative Social Research at the National Research University - Higher School of Economics  in Moscow and St Petersburg. This laboratory has carried out surveys in Russia and eight ex-Soviet countries and is training PhD-level students in quantitative cross-national research methods. In the seventies Inglehart began developing an influential theory of Generational Replacement causing intergenerational value change from materialist to post-materialist values that helped shape the Eurobarometer Surveys, the World Values Surveys and other cross-national survey projects. Building on this work, he subsequently developed a revised version of Modernization theory, Evolutionary Modernization Theory, which argues that economic development, welfare state institutions and the long peace between major powers since 1945, are reshaping human motivations in ways that have important implications concerning gender roles, sexual norms, the role of religion, economic behavior and the spread of democracy.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

<   <<   6   7   8   9   10   >>   >

پنج شنبه 99 فروردین 14

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر فیلم دشمن خیاطی جوجه انشا کتاب خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق سیدمرتضی
آشنایی
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید