سفارش تبلیغ
هاست ایران
هاست ایران
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

دانش، یاری می رساند، حکمت ره می نماید . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
نواقص العقول 1 + پنج شنبه 97 آذر 22 - 5:0 صبح

سلام علیکم
دیشب سخنرانی دکتر سروش رو با موضوع شرح نامه‌ی امام علی ع به امام حسن ع در نهج البلاغه را گوش می‌کردم.
یک سری جاها اصلا صحبت‌ها از زبان یک معصوم منطقی نبود.
مثلا امام به فرزندش با قریب به موضوع می‌فرماید با زنان مشورت مکن چرا که آنان در دین نقصان دارند(به علت عادت ماهیانه چند روزی را در ماه نماز نمی‌خوانند) و عقلشان نصف مرد است(شهادت دو زن برابر شهادت یک مرو است) و در حق که همان ارث است کمتر بهره می‌برند.
سوال اولم این است که به نظر شما خانومی که این نامه را می‌خواند چه دیدی نسبت به امام علی برای خود ترسیم می‌کند؟
و دومین سوال مطلبی بود که دکتر سروش عنوان کرد و این بود که وقتی پشت مطلبی استدلالی نهفته است گوینده برای ما در نظر گرفته نمی‌شود.مثلا پیرامون همین مطلب می‌گفت درمورد این مسئله استدلال شده به عادت ماهیانه‌ی خانوم‌ها و شهادت دادن آنها و بهره بردن آنها از ارث.
خانوم می‌تواند به خدا بگوید شما به من گفتید در این ایام نماز نخوان یا شهادت تو نصف مرد است و یک دوم مرد ارث می‌بری من که نخواستم اینطور باشد ای خدا تو به من اینطور گفتی.
پس این نقصان من نیست تو به من بگو در تمام ماه نماز بخوان من می‌خوانم بگو شهادتت برابر مرد است من قبول می‌کنم و همچنین ارث تو با مرد برابر است من حرفی ندارم.
بعد دکتر سروش گفت چون استدلال معقول نیست حالا می‌خواهد از جانب معصوم باشد چه غیر معصوم این مطلب پذیرفتنی نیست.
آیا این گفته‌ی دکتر سروش درست است؟


گفته‌های این آقا که مدت‌هاست غلط است
بسیار نادرست
ایشان حتی درباره قرآن هم معتقد نیست کلام خدا باشد
مخلوط شده با خواب‌های پیامبر (ص) می‌داند
خیلی دور است ایشان از دین اسلام
و اعتقادات ما

اما درباره حضرت مولی (ع)
جمله شما این بود:
«خانومی که این نامه را می‌خواند چه دیدی نسبت به امام علی برای خود ترسیم می‌کند؟»
دقت کنید
سؤال شما دیدگاه خانمی است که می‌خواند
نامه حضرت را
سؤال بنده این است
حضرت علی (ع) انسانی‌ست که حق را به خاطر دیدگاه مخاطب تغییر دهد؟!
آیا ایشان را چنین آدمی می‌شناسیم؟!
خوب دقت کنید
ما مواجه با دو ماجرا هستیم
یکی این‌که
آیا می‌خواهیم همه مردم را راضی نگه داریم؟
یا
آیا می‌خواهیم حقیقت و راه درست هدایت را نشان‌شان دهیم؟

مثالی عرض می‌کنم
قرار است فردا برویم صخره‌نوردی
می‌گوییم فقط آن‌هایی بیایند که قدشان بالای 180 است
به خاطر فواصل میان صخره‌ها
چند نفری ناراحت می‌شوند
خب
آیا ما مسئول هستیم تا آن‌ها را خوشحال نگه داریم؟
یا مسئول هستیم مانع ایجاد خطر برای خودشان و دیگران شویم؟

مسأله بر اعتماد است
آیا ما
انسان‌ها
از عوالم دیگری که خدا خلق کرده مطلعیم؟
خب
شاید یکی بگوید:‌ آری
من هستم
خوش به حالش
ولی من نیستم
ما نمی‌دانیم قبل از دنیا کجا بودیم
نمی‌دانیم همین الآن دوستان‌مان که مرده‌اند کجایند
نمی‌دانیم پس از مرگ کجا می‌رویم
نمی‌دانیم قیامت خواهد شد یا نخواهد
و پس از آن
بهشت و جهنم را هرگز نمی‌توانستیم با عقل خود درک کنیم
ما فقط دنیا را نداریم
دنیا قبل و بعد دارد
کنار و اطراف هم دارد
برزخ هم در کنار ماست
همین الآن که ما هستیم
مرده‌های ما در برزخ می‌زیند

ما به اطلاع نیاز داریم
چون نمی‌دانیم
اگر خود ما بودیم و خودمان
اصلاً شاید وجود خدا را هم نمی‌توانستیم اثبات کنیم
یا وحدانیت او را
چه برسد به معاد و عدل و سایر اصول دین را
اصلاً اگر می‌توانستیم
به نبوّت چه نیازی بود؟

پیامبران به همین کار آمده‌اند
با همین مأموریت
اولین پیامشان توحید
دومین معاد
ما را از جهنم ترساندند
مگر جهنم با عقل ما جور در می‌آید؟
آتشی که تمام نمی‌شود
آتشی که سبب مرگ نمی‌شود
می‌سوزیم و دوباره پوست بر می‌گردد و باز می‌سوزیم
تا کی؟
تا همیشه؟
برای آن‌ها که خالدند؟
بهشت را هم
تا ابد زنده‌ایم؟
در بهشت؟
هر چه بخوریم دلمان درد نمی‌گیرد؟
لحظه‌ای فکر کنید
شما چرا این حرف‌ها را باور کرده‌اید؟
آیا با عقل جور در می‌آیند؟

مسأله این است که ما از جهان‌های موازی مطلع نیستیم
سماواتی که خدا در قرآن ذکر کرده است
و عقل ما
بر اساس داده‌های حسّی عمل می‌کند
چیزی را که لمس کرده
با دیگری مقایسه می‌کند
می‌سنجد
و به قضاوت می‌رسد
نسبت به چیزی که حسّی ندارد که قضاوتی هم ندارد*

* معقولات ثانیه را نیز از تصوّرات انتزاع می‌کند و بدون مبدأ حسّی خلق نمی‌کند.

[ادامه دارد...]

 

 


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
فهم غلط از استخاره 6 + جمعه 97 آبان 25 - 5:0 صبح

راستی
تفأّل به قرآن که می‌دانیم حرام است
نهی شده شدید:
شیخ بزرگوار کلینی از امام صادق(ع)روایت کرده است که «به قرآن تفأل مکن» (کافی، ج2، ص629)
علامه مجلسی (ره) می فرماید: این حدیث را تأویل کرده اند به این که از فال گشودن قرآن برای استنباط احوال آینده از آیات نهی شده است، چنان که برخی از جاهلان، این روش را وسیله ای برای کسب روزی خود قرار داده اند و به این صورت، مردم را فریب می دهند.

خب
اگر تفأل به قرآن نهی دارد
پس استخاره چیست؟

استخاره تفأل نیست
یعنی چه؟
یعنی قرار نیست از آینده خبر دهد:
اما استخاره با قرآن، تفأّل به شمار نمی‌رود؛ زیرا استخاره آن است که انسان در کاری که قصد انجام دادن یا ترک آن را دارد از خداوند بخواهد وی را در آنچه خیر و صلاح او است- اعم از فعل یا ترک- راهنمایی کند.
امّا از نظر حکم، برخی تفأّل به قرآن به معنای کشف آینده و دستیابی به عواقب امور را حرام، ولی اکثر، مکروه دانسته‌اند. چنان‌که برخی تفأّل به معنای فال نیک زدن هنگام شنیدن یا خواندن آیه‌ای را مکروه دانسته‌اند؛ لیکن تفأّل به قرآن به معنای استخاره با آن نه تنها کراهت ندارد بلکه- بنابر تصریح بعضی- استحباب دارد و روایات متعدّدی در چگونگی استخاره با قرآن وارد شده است.
(جواهرالکلام، ج12، ص170)

پس
اگر می‌پندارید
استخاره خبر از آینده است
هرگز
هرگز قرآن را به این منظور نگشایید
زیرا مصداق تفأّل می‌شود

قرار نیست ما از آینده خبر داشته باشیم
زیرا تقلّب در امتحان می‌شود
و خداوند
عالم است
از تقلّب آگاه می‌شود
و قادر است
آن‌قدر که اجازه تقلّب در امتحان به هیچ‌کس ندهد!

فارغ از این احوالات
اگر می‌پندارید در حوزه فرد موفقی می‌شوید
من نیز چنین می‌پنداشتم
ولی نشدم
مدیریت حوزه بیمار است
نظام آموزشی آن لطمات شدیدی خورده
من سه بار از سه مدرسه در حوزه اخراج شدم
زیرا به قوانین خشک و بی‌مغز آن تن ندادم
حوزه‌ای که من و شما می‌شناختیم
حوزه شیخ انصاری بود
حوزه شیخ طوسی بود
حوزه‌ای که در آن آزادی تحصیل و انتخاب استاد و کتاب بود
حوزه علمیه قم نیست
امروز حوزه علمیه چون دانشگاه شده
بعد از انقلاب
وارد که می‌شود
همه چیز بسته است
کتاب‌ها مشخص
اساتید هم
حضور و غیاب
اگر با این نظام آموزشی فردی بپندارد که موفق می‌شود
زهی خیال باطل
اگر می‌توانستم
اگر می‌دانستم
خود را عرض می‌کنم
داخل در نظام آموزشی حوزه نمی‌شدم
تا مشمول حضور و غیاب و فشار آموزشی نگردم
آزاد و متفرقه درس خواندن بهتر
اساتید را حداقل می‌‌توانستم خودم انتخاب نمایم
البته خب موانعی هست
مسأله شهریه و اسکان و البته ملبّس شدن
حضرت آقا
در سال 1389 که به قم تشریف آوردند
به شدّت انتقاد فرمودند
از اشکالات نظام آموزشی حوزه
ولی خب
عدّه‌ای متحجّر اجازه ندادند
گروهی نادان
همان‌هایی که عقل خود را تعطیل کرده‌اند
و تا آخر عمر
فقط راهی را درست می‌پندارند که پدرانشان رفته‌اند
نگذاشته و نمی‌گذارند تغییر مثبتی روی دهد
امید که بشود
باید تلاش کنیم که تحوّلی مثبت رخ بدهد
تحوّلی که مقام معظّم رهبری بارها از حوزویان مطالبه کرده‌اند
ایشان تحوّل حوزه را قهری می‌دانند
اما
ضرورت دارد این تحوّل مدیریت شود
تا بیراهه نرود
پناه بر خدا


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
فهم غلط از استخاره 4 + دوشنبه 97 آبان 21 - 5:0 صبح

اصلاً
این‌که شیعه تا امروز باقی مانده
سالم و دست نخورده
ایمان و اعتقادات آن
مرهون همین است
این‌که به اشخاص گره نخورده
به دین و حقیقت آن متصل شده
سال‌ها فقها می‌گفتند آب چاه نجس می‌شود
با یک قطره خون مثلاً
فقیهی آمده و اشتباه را فهمیده
آن‌ها در فهم روایت اشتباه کرده بودند
یا به قولی که نباید اعتماد
گفت نادرست است
فتوا به خلاف گذشتگان خود داد
امروز هم فهم این فقیه معتبر است
و همه فقهای امروز ما
مانند ایشان فتوا می‌دهند
این که خوب است
این که اشتباه گذشتگان روشن شود
با رشد و پیشرفت فهم فقها و علما

البته که در مفاتیح استخاره آمده
پیش از این نیز عرض شد
اما به ابتدای همان باب مراجعه فرمایید:
«مؤلف گوید که معنى استخاره طلب خیر کردن است پس هر کارى که مى خواهى بکنى طلب کن خیر خود را از حق تعالى و روایت شده که در سجده آخر نماز شب طلب خیر کن و صدویک مرتبه بگو: اَسْتَخیرُاللَّهَ بِرَحْمَتِهِ»

استخاره‌ای که معروف در روایات است همین است
همان دعا
این‌که همه کارها را با نام خدا شروع کنی
و از خدا یاری بطلبی
این‌که تو را به خیر هدایت نماید
تا در آن کار
آن‌چه خیر دنیا و آخرت توست حاصل شود
می‌بینید که این‌جا حتی بحثی از قرعه و تسبیح و قرآن هم نیست!

اما استخاره به معنای دوم
در اصل همان قرعه است
ایضاً در مفاتیح این نمونه را مشاهده بفرمایید:
«پس دست مى زنى به رقعه ها و آنها را به هم مخلوط مى کنى و یکى یکى بیرون مى آورى پس هرگاه سه اِفْعَلْ پشت سر هم بیرون آمد آن امر را بجا مى آورى که اراده کرده اى و اگر سه لاتَفْعَلْ بیرون آمد به جا نیاور آن امر را که نیت کرده اى و اگر یکى اِفْعَلْ بیرون آمد ودیگرى لاتَفْعَلْ پنج رقعه بیرون آور و به آن نگاه کن هرگاه سه اِفْعَلْ است و دو لاتَفْعَلْ بجا آور آن امر را و اگر به عکس است بجا نیاور»

آیا رقعه‌ها و برگه‌های کاغذ قرار است خبر از غیب دهند؟!
خب در ادامه همین شیوه‌ها
برای یافتن اِفْعَلْ یا لاتَفْعَلْ
روش‌هایی نیز با تسبیح
و با قرآن
معرفی شده است
و هدف؟!
این‌که تردید شخص محکم‌تر رفع شود
عرض کردم
نوعی خروج از وسواس
برای کسانی که قدرت بر تصمیم ندارند
جایی که تشخیص مشکل می‌شود
جایی که شباهت زیاد است
دو طرف مساوی تقریباً

اصلاً عقل چیست؟!
مگر خداوند انسان را به عقل مفتخر نفرموده:
«کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّـهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» (بقره:242)
و پیوسته
به تعقّل امر نفرموده
نزدیک به پنجاه بار در قرآن

عقل چیست؟!
امام صادق (ع) این‌طور معرفی می‌فرماید:
«نقل است که صادق از ابو حنیفه پرسید که :عاقل کیست ؟ گفت :آنکه تمییز کند میان خیر و شر . صادق گفت :بهایم نیز توانند کرد ، میان آنکه او را بزنند و آنکه او را علف دهند . ابوحنیفه گفت:نزدیک تو عاقل کیست . گفت :آنکه تمییز کند میان دو خیر و شر تا از دو خیر خیر الخیرین اختیار کند و از دو شر خیر الشرین برگزیند» (تذکرة الاولیاء)
این هم در لغت:
العقل : ضد الحمق ، العلم بخیر الخیرین و شر الشرین (تاج العروس)

حالا
همین خدایی که عقل را خلق کرده
آیا ممکن است که امر به تعطیلی آن فرماید
و مگر استخاره
حقیقتاً
خوب دقّت بفرمایید
آیا استخاره به این معنا که نزد مردم رایج است
معروف
این‌که توهّم کرده‌اند خبر از غیب و آینده می‌دهد
شما بفرمایید
من سکوت
من هیچ
شما تأمّل
آیا این رسماً تعطیل عقل نیست؟!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
فهم غلط از استخاره 3 + شنبه 97 آبان 19 - 5:0 صبح

با تناسب فرمایش شما چند سوال برایم بوجود آمد اگر پاسخ فرمایید و تا این ابهامات برطرف شود متشکر خواهم شد.
1-مگر استخاره به ما خبر نمی‌دهد که انجام فعلی خوب است یا بد و این مگر به معنای خبر از آینده گفتن نیست که هنوز آن را ندیده‌ایم و از ما غایب است؟
2-اگر فقهای ما بالاتفاق استخاره را حجت نمی‌دانند چرا داریم و داشته‌ایم علمای بزرگی را که برای انجام یا ترک فعلی استخاره می‌گرفته‌اند؟
3-در مفاتیح بابی داریم پیرامون استخاره که انواع مختلفی دارد که از همه متقن‌تر استخاره با قرآن است این را چه می‌فرمایید؟
4-با تناسب فرمایش شما استخاره‌ای که گرفته‌ام می‌تواند درست نباشد و حوزه را که گفته فایده‌ای ندارد برعکس از آب درآید و فرد موفقی شوم چون این استخاره بد جور انگیزه‌ام را برای حوزه رفتن گرفته است و تمایلم را برای تحصیل در حوزه از دست داده‌ام، می‌شود این استخاره درست نباشد؟


ابتدا این فتاوا را بخوانید، آن‌چه در این نشانی آمده:
http://www.yjc.ir/fa/news/5704275
به عبارات «تساوی احتمالات» و «رفع حیرت و تردید» دقت فرمایید

این‌ها فتاوای شرعی فقهای عظام ماست
حالا شما قضاوت بفرمایید
این‌که
آیا استخاره خبر از آینده است؟!
از خوب و بد؟!
یعنی اصلاً آیا استخاره یک‌ نوع پیشگویی‌ست؟!
مانند کاری که رمّال‌ها می‌کنند
یا سَحره
آن‌هایی که علم رمل و جفر می‌دانند؟!
آیا اساساً استخاره نوعی «اطلاع‌رسانی‌»ست؟!
یا
صرفاً انتخاب تصادفی‌ست
برای کسی که
قادر به انتخاب یکی از طرفین نیست
مثلاً فعل یا ترک
چرا قادر نیست؟!
چون تفاوت محسوس نیست
اولی زرد است
دومی هم زرد است
اولی سالم است
دومی هم سالم است
اولی پیکان است
دومی هم پیکان
قیمت‌ها هم مثل هم
قادر نیست تصمیم بگیرد تا کدام را بخرد
استخاره قرار نیست خبر از آینده بدهد
چرا؟!

عرض کردم دیروز
زیرا
اگر قرار بود خبر از آینده بدهد
آن‌هم به همین سادگی
تمام «اختیار» انسان ضایع می‌گشت
دنیا دیگر «دار امتحان» نمی‌بود
اصلاً بساط خلقت انسان به مضحکه تبدیل می‌شد
یک بازی بی سر و ته
بی‌فایده
زیرا
همه
هر روز
هر لحظه
هر جا
برای هر کاری
یک قرآن در جیب خود می‌داشتند
استخاره
و عمل
و خب البته اگر اعتقاد داشته باشیم استخاره آینده را نشان می‌دهد
خوب و بد واقعی اعمال را
چرا فقها برای فتوا دادن از آن استفاده نمی‌کنند؟!
حلال و حرام را هم از روی آن می‌فهمیدند خب
این‌همه درس بخوانند
این‌همه عمر هدر
این‌همه وقت تلف
که چه؟!
وقتی معتقد باشند استخاره همیشه پاسخ درست را در دست شما قرار می‌دهد!

اما
این‌که علمای بزرگی استخاره می‌گرفتند
شاید تردید داشتند
شاید آن کار برایشان محلّ شک بوده
فکر کرده
تفقه نموده
مشورت هم
راه به جایی نبرده
اما
اگر مثالی پیدا شود که خیر
عالمی در کاری که تردید نداشته
عمل خیری بوده
کار درستی بوده
حتی چه بسا تکلیف بوده
مثلاً جهاد با کافر حربی
برای امر به جهاد
یا شرکت خود در جهاد
استخاره کرده
خب برادر من
این عالم کار باطلی کرده
شوخی که نداریم
بازی هم نیست
ما متعهد نیستیم که همه کارهای همه علما را درست بدانیم

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
فهم غلط از استخاره 2 + جمعه 97 آبان 18 - 5:0 صبح

من نیز پیشتر نزد بزرگان حوزه استخاره می‌گرفتم
باور داشتم یعنی
می‌پنداشتم راه را نشان می‌دهد
چیزهای عجیبی هم همه‌مان شنیده‌ایم
اما
حتی اگر از عالم غیب هم خبر بدهند
این برای من حجّت می‌شود؟!
حجّت شرعی؟!
اصلاً مگر قرار است با خبر غیبی عبادت کنیم؟
این را که ملائک می‌کنند
فرشتگان، شب و روز در حال عبادت خداوند هستند*
از غیب هم تا حدّی خبر دارند
محصور در جهالت دنیا که نیستند
اما احسن مخلوقات هم نیستند
حسن خلقت ما در حجاب ماست
در ندیدن حقایق عالم
بعینه
کما هی هی
این لطف خلقت ماست
این‌که واقعیت خیر و شر را نبینیم
بهشت و جهنم را نبینیم
حرکت ملائک و جنیان را پیرامون خود
تلاش مدبّران عالم
هیچ یک را نبینیم
ولی به خدا ایمان بیاوریم
به رسول او اعتماد کنیم
و بدون این‌که حقایق گناه را دیده باشیم
از آن‌ها پرهیز نماییم
و بدون این‌که حقیقت عبادت را با چشم ببینیم
خدا را عبادت نماییم
البته که الناس نیام
إذا ماتوا انتبهوا
وقتی مُردیم می‌بینیم
وقتی که امتحان تمام شد
البته که کتاب را جلوی ما باز می‌کنند
اصلاً خودمان می‌توانیم غلط‌هایمان را پیدا کنیم
املایمان را تصحیح

امتحان این است
از شرایط آن «ندانستن» است
نه همه چیز
مقدار اندکی دانش کافیست
این‌که خداوند چه امر فرموده
و به چه

استادی می‌گفت
این‌که ابلیس سجده نکرد
نه این‌که شش هزار سال خدا را پرستیده بود و این‌بار نپرستید
تغییر تدریجی‌ست
دفعی که نیست
نمی‌شود عالی ناگهان سافل شود
در حدّ دَرَک اسفل
حرکت، طیفی از تغییر است

ابلیس از ابتدا گمراه بود
او هرگز خدا را نپرستیده بود
او همیشه خود را می‌پرستید
کجای خود را
«تشخیص ِ خود»** را
او خدا را سجده می‌کرد
اما نه چون «خدا امر کرده بود»
بلکه
چون «خودش امر کرده بود»
او چون خدا را برتر از خود می‌دید
تشخیص خود را می‌پرستید
و این چنین شرکی
آن‌چنان باریک و ریز است
چونان موری سیاه بر روی سنگی سیاه در شبی تاریک
دیده نمی‌شود
هیچ کسی ندید
اما خدا که می‌دانست

امتحان این‌طور پیش آمد
فتنه‌ای تا لو رود
خدا امر کرد به سجده‌ای
که درون آن را نمی‌دید***
تشخیص نمی‌داد
این‌بار
ابلیس خودش را لو داد
او به آدم سجده نکرد
و همگان
فهمیدند
چه را؟!
این‌که تا کنون به «امر خدا» سجده نکرده است
تمام این شش هزار سال را
پس به چه سجده می‌کرد؟
به خودش
به «تشخیص خودش»
خود را از خدا عالم‌تر می‌دانسته بدبخت
اگر نمی‌دانست
چون و چرا نمی‌کرد این‌‌بار
قبلاً به امر خدا بر خدا سجده می‌کرد
این‌بار هم
یک‌بار دیگر
باز هم
بدون هیچ فرقی
به امر خدا بر آدم سجده می‌کرد
چون و چرا چرا؟!
زیرا تا کنون
به تشخیص خود بر خدا سجده می‌کرد
نه به امر خدا
این‌بار
به تشخیص خود بر آدم سجده نکرد
این نکته‌ای باریک‌تر ز موست!

شاهد قرآنی هم دارد
وقتی «بما أغویتنی» می‌گوید****
و تهمت اغوا و فریب به خدا می‌بندند
از همین روست
زیرا
پس از ابا و استنکاف از سجده بر آدم
اثر علیّین را درون آدم دید*****
همه دیدند
تشخیص داد که آدم لایق سجده بوده
و فهمید اشتباه تشخیص داده
اما
این‌که خداوند او را در جهل نگه داشته
و این اثر را نشانش نداده
این را فریب گمان کرده
چیزی که مایه امتحان است
ندانستن اصل اول در امتحان است
و گرنه که امتحان نیست
چیزی را نشان نمی‌دهد
نشانگری‌اش را از دست می‌دهد
دلالت ندارد دیگر
بیانگر توانمندی فرد نخواهد بود

اگر حتی بدانیم فلان آدم
عالم به غیب است
آیا وظیفه داریم برویم و از او غیب بپرسیم؟!
نه حتی بالاتر
اگر حتی
به ما از غیب هم خبر داد
آیا مکلّف هستیم به غیب عمل کنیم؟!
آیا باید حرف او را جدّی بگیریم
و مبنای عمل خود قرار دهیم؟!

فرض یک قاضی
شکایت شده از عمل زشت یک مرد و زن
یک شاهد بیشتر نیست
شاهد شهادت می‌دهد
و شاهد این‌بار قدرتی دارد
تصویر را جلوی چشمان قاضی می‌گشاید
و قاضی می‌بیند
با چشمان خود
با مکاشفه
علم و یقین به زشتکاری پیدا می‌کند
آیا حق ِ حکم دارد؟!
می‌تواند قضاوت را این‌طور به پایان برساند؟
آیا حق دارد به علم غیبی که پیدا کرده عمل نماید؟!
خیر
تا چهار شاهد پیدا نشود
قاضی حق رأی ندارد

امتحان ما به ظواهر است
به اطاعت اوامر است
و در این میان
خبر از غیب جایی ندارد
خبر از غیب مربوط به ما نیست اصلاً
مربوط به نبی‌ست
مربوطه به رسالت است
نبی و رسول مکلّف هستند به ارتباط با غیب
از طریق روح القدس
جبرائیل مأمور انتقال اطلاعات است
اما نسبت به ما
ما مأمور به اوامری هستیم که نبی فرموده
به ما امر کرده از جانب خداوند
و آن
همین فروعاتی‌ست که در رساله‌های عملیه آمده
و شاید چیزی بیشتر از آن
که باید بیاید و هنوز ذکر نشده
در باب احکام حکومتی
و تکالیف مسئولین یک نظام اسلامی

دنیا رفع تکلیف ندارد
اختیار برداشته نمی‌شود
تمام این صوفی‌گری‌هایی که ادعای اطاعت از اقطاب...
طرف برای ازدواج کردنش هم مطیع مرشد
این‌ها همه باطل است
مخالف و متضادّ با اصول اعتقادات اسلام
با روح دین

استخاره اگر تبدیل شود به تعیین کننده تکلیف
قطعاً باطل است
در این تردید ندارم
استخاره برای ما امر و نهی نمی‌سازد
حکم شرعی نمی‌شود
واجب و حرام درست نمی‌کند
استخاره رفع تحیّر است
نوعی قرعه
برای رهایی از تردید
تردیدی که مبنایی ندارد
ناشی از وسواس شاید

آن‌چه عرض کردم یافته‌هایم بود
از آن‌چه از بزرگان شنیدم و از اساتید یاد گرفتم
و در کتاب‌ها دیدم
اگر خلاف این مستندی یافتید
بفرمایید تا بنده هم استفاده کنم
فقهای ما بالاتفاق
نه خواب را حجّت می‌دانند و نه استخاره را
من ندیدم خلاف این گفته باشند

اما نسبت به حوزه
متأسفم از این‌که راه ورود را بسته‌اند
راه نباید بسته باشد
این نادرست است
این یکی از ضعف‌های مدیریت حوزه است
که خیال می‌کند با ایجاد محدودیت‌های بیشتر
در حال خدمت است!

* وَلَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِندَهُ لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا یَسْتَحْسِرُونَ یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لَا یَفْتُرُونَ (انبیاء:19و20)
و هر که در آسمان ها و زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست، و کسانی که [از فرشتگان] در محضر اویند از بندگیش تکبّر نمی ورزند و خسته و درمانده نمی شوند. شبانه روز او را بی آنکه سست شوند، تسبیح می گویند. (ترجمه انصاریان)

** قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلَّا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ قَالَ لَمْ أَکُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ (حجر:32)
[خدا] گفت: ای ابلیس! تو را چه شده که با سجده کنان نیستی؟ گفت: من آن نیستم که برای بشری که او را از گلی خشک و برگرفته از لجنی متعفّن و تیره رنگ آفریدی، سجده کنم!! (ترجمه انصاریان)

*** وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ یَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِیَاؤُهُ وَ یَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِیبٍ یَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ، لَفَعَلَ، وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِیهِ عَلَى الْمَلَائِکَةِ، وَ لَکِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَهُ، تَمْیِیزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْیاً لِلِاسْتِکْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُیَلَاءِ مِنْهُمْ (نهج‌البلاغه، خ192)
اگر خداوند مى خواست آدم را از نورى که روشنى اش دیده ها را برباید، و زیبایى آن خردها را مات و مبهوت کند، و از مادّه خوشبویى که بوى خوشش نفسها را بگیرد بیافریند مى آفرید، و اگر بدین صورت مى آفرید گردنها در برابرش خاضع، و آزمایش فرشتگان سهل و آسان مى شد، ولى خداوند پاک بندگانش را به برخى از امورى که به حقیقت و ریشه آن آگاه نیستند آزمایش مى کند، تا خالص از ناخالص جدا شود، و کبر و نخوت از آنان بر طرف، و خود خواهى و خود پسندى از آنان دور گردد (ترجمه انصاریان)

****
قالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (حجر:39)
گفت: پروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه نمودی، من هم یقیناً [همه کارهای زشت را] در زمین برای آنان می آرایم [تا ارتکاب زشتی ها برای آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه می کنم. (ترجمه انصاریان)

***** قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ (ص:75)
[خدا] فرمود: ای ابلیس! تو را چه چیزی از سجده کردن بر آنچه که با دستان قدرت خود آفریدم، بازداشت؟ آیا تکبّر کردی یا از بلند مرتبه گانی؟ (ترجمه انصاریان)

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
فهم غلط از استخاره 1 + چهارشنبه 97 آبان 9 - 5:0 صبح

سلام علیکم
...
من برای حوزه رفتن مصمم بودم ...
تا اینکه امسال شورای عالی حوزه ماده 10 و 18 رو برای افراد بالای 40 سال برداشتند ...
من دوست دارم تحصیلات حوزوی داشته باشم و به حوزه و دروس حوزوی و محیطش خیلی علاقه‌مندم ...
درسته دیر شروع کردم اما بزرگانی در حوزه داشته‌ایم که دیر شروع کردند و به مدارج عالیه رسیدند.
...
تا اینکه به سرم افتاد یه استخاره هم بکنم و دادم آیت‌الله ... حفظه‌ الله برام استخاره کرد و گفت بده و عاقبت نداره و این کار به جایی نمیرسه.
حالا همه‌ی تصمیم و اراده‌ام رو برای درس خوندن در حوزه با تناسب بد اومدن این استخاره از دست دادم و میگن استخاره‌های آیت‌الله ... هم همه‌اش درسته و درست استخاره میکنه.
حالا موندم با تناسب این استخاره که بد اومده برم حوزه رو ادامه بدم یا حوزه رو ترک کنم و فکرم رو خیلی مشغول کرده نظر شما چیه؟
...
احساس میکنم همه‌ی آیندم رو که براش کلی برنامه ریزی کرده بودم با تناسب این استخاره از دست دادم


در معصومیه (س) که درس می‌خواندم
یک روز
با یکی از طلبه‌ها
داشتیم بر می‌گشتیم از جایی
گفت: برویم یک آب هویجی بخوریم؟
گفتم: موافقم
تسبیح از جیبش در آورد
گفت: نه!
بنده خدا برای آب هویج خوردن هم استخاره کرده بود!

من هم مثل شما
قبل‌ترها
کودک که بودم
خیال می‌کردم استخاره قرار است خبر از غیب دهد
خبر از واقعیت
خبر از آن‌چه از ما پنهان است
خبر از ماورای این عالم مادّی
ولی بعدتر
از خود پرسیدم
مگر برای امتحان به دنیا نیاورده‌اندمان
که بیازمایندمان
که معلوم‌مان شود
کیستیم
چیستیم

چطور؟!
از این‌که چطور تصمیم می‌گیریم
اگر قرار باشد تصمیم را دیگری بگیرد
از ماورای این عالم
با تسبیح
با استخاره
پس ما کیستیم؟
مسئولیت‌مان چیست؟
و به چه می‌خواهند بازخواست‌مان کنند؟!

پرسیدم
بله
جواب روشن بود
استخاره و قرعه یکی‌ست
استخاره اصلاً نوعی قرعه است
قرار نیست بیان واقع باشد
قرار است رفع شک باشد

تصوّر بفرمایید
می‌خواسته زن بگیرد
دو مورد پیدا کرده
هر دو را دوست داشته
خوب بوده‌اند
آمده مشورت کرده
هر دو خانواده‌دار و باشخصیت
تردید پیدا کرده
چه کند؟

می‌دانیم تردید بدچیزی‌ست
شهید مطهری آن را پلی خوب
گذرگاهی خوب
اما جای بدی برای ماندن
شک را این‌طور معرفی کرده

حالا چه کند؟
تردید را چطور رفع کند؟
این یا آن؟
کدام را انتخاب نماید؟

این‌‌جا جای قرعه‌کشی‌ست
اسم هر کدام روی یک کاغذ
زیر فرش بگذارد
تصادفی بردارد
هر کدام که آمد همان
قطعی بداند و به آن عمل کند
تردید رفع می‌شود

استخاره در کنار قرعه ذکر شده
مفاتیح را باز کنید
می‌یابید

همه عالم هم اگر بگویند استخاره خبر از غیب است
من نمی‌پذیرم
زیرا با اصول اعتقادات شیعه منافات دارد
با آن‌چه روح دین است
با آن‌چه قرآن می‌گوید
با آن‌چه رسول خدا (ص) و اهل بیت (ع) به ما فرموده‌اند

سؤال
به شما بگویند پشت این در، بزرگی تشریف دارند
عظیمی از اعاظم
عالمی به غیب و نهان
مُخبر از پیدا و پنهان
نمی‌خواهی از ایشان بپرسی چه کنی؟
فقه بخوانی یا نخوانی؟
حوزه بروی یا نروی؟
به دینی که در معرض آسیب است کمک کنی یا نکنی؟
به اسلام خدمت کنی یا نکنی؟
روبه‌روی تهاجم فرهنگی بایستی یا نایستی؟
من اگر باشم
می‌گویم نه
برای احترام خدمت ایشان می‌رسم
عرض ادب و دست‌بوسی
به عشق دیدارشان
ثوابی که از دیدار عالم نصیب آدم می‌شود
اما
اگر قرار بود به جای من تصمیم بگیرند
اختیار برای چه داده‌اند؟!
مسئولیت چرا؟!
بازخواست از چه؟!

احکام اسلام به ما گفته شده
احکام تغییر نمی‌کند
حلال حرام نمی‌شود
و حرام حلال
در این میان
ما هستیم که باید تصمیم بگیریم
و به همین تصمیم
دقیقاً به همین تصمیم بازخواست شویم
پاداش یا مجازات

[ادامه دارد...]

 

 


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
و اما کانون + شنبه 97 شهریور 10 - 5:42 عصر

یک سوال
به نظرشما
کانون پرورش فکری کودک ونوجوان
چطور میتونه موفق تر عمل کنه
...
به عنوان یک والد انتظاراتتون از چنین مرکزی چی میتونه باشه؟


و اما کانون

اگر هدف پرورش فکر است
که هست
برای هر سنی متفاوت
نمی‌شود که یکسان
گروه‌های سنی پنجگانه
حداقل پنج مرحله
هر کدام شیوه خودش را می‌خواهد
متناسب با نیاز
نیازها مگر یکسان‌اند
تا روش‌ها یکسان

گروه الف که هنوز سواد نیاموخته
مدرسه نرفته
کودک محسوب شود
پیش از آن هم هست
به این ترتیب شاید:
نوزاد
کودک
نوآموز
نوجوان
جوان

نوزاد را منزل بر عهده گرفته
بدو تولّد تا دو سال
مدتی که شیر می‌خورد
البته نه شیر گاو
حتی اگر همراه با غذای کمکی
بعد از شش‌ماه
خانواده مسئول است
نیازها را تأمین
مادر پرورش می‌دهد
این خارج از برنامه کانون

از دوسالگی اگر به مهد برود
برنامه، عمومی می‌شود
نیازها ارتقا یافته
از «تأمین»
به «امنیت»

این را دیگر کودک بنامیم
تا کنون غذایش تأمین بوده
اکنون حس متفاوتی پیدا کرده
مالکیت در او قوّت گرفته
و مالکیت
یعنی نیاز به امنیّت
انسان چرا دنبال ملکیّت است
مال ِ خود کردن
از کودکی
چون «می‌ترسد»
از نداشتن؟
نه
از تأمین نشدن

در نوزادی
ترس از نداشتن نیست
فهمی از آن نیست
بخواهد هست
در لحظه
وقتی هشیاری افزایش می‌یابد
آینده‌نگری پیش می‌آید:
اگر چه الآن هست، ولی یکساعت بعد چه؟
نگرانی حادث می‌شود
و ملکیّت
مالکیّت
داشتن
مال ِ خود کردن
اسم گذاشتن روی اشیا
بشقاب ِ من
به خود متّصف کردن
برای آینده معنا پیدا می‌کند:
کودکم تو که الآن بازی نمی‌کنی،‌ چرا اسباب‌بازی‌ات را به دوستت نمی‌دهی؟
نمی‌دهد!
زیرا برای یکساعت و دوساعت بعدش می‌خواهد
او
امنیّت می‌خواهد
نیاز تغییر کرده
برنامه کانون هم
برای این گروه سنی

کودک نیاز به امنیت غذایی دارد
سیر هم که بشود
پرتقال بعدی را قایم می‌کند
مخفی
برای فردا
می‌خواهد مطمئن شود که فردا «تأمین» خواهد شد
اگر برای نوزاد «اکنون» مهم است
برای کودک «آینده نزدیک»
این طبیعت این سن است

روح او نیاز به امنیّت دارد
جسم او نیاز به امنیّت دارد
ذهن او نیاز به امنیّت دارد

او نیاز به اعتبار اجتماعی دارد
مقبولیّت
پذیرش از طرف دیگران
به همین خاطر است که مثل آن‌ها رفتار می‌کند
تا دوستش داشته باشند
تقلید می‌کند
شیرین‌زبانی
ادا
اگر بخندند
خنده اطرافیان نشانه پذیرش است
تأییدی برای پذیرفته شده
اعتبار اجتماعی
برای چه؟
تا فردا غذا داشته باشد
تا فردا خانه داشته باشد
جای خواب
نیاز جسمش
اسباب‌بازی و وسایل تفریح
هر آن‌چه که می‌خواهد

قدرت بر حل مسأله
نیازی ذهنی
این‌که بتواند مشکلاتش را حل کند
مستقل
امنیت برای شکایت
اگر حقش ضایع شد
جایی حامی حقوقش باشد
قضاوتی عادلانه
بدون تبعیض
او می‌خواهد دوست داشته شود
نیاز روح است

امنیت مورد نظر کودک بُرد کوتاهی دارد
او برای سال بعد نمی‌خواهد
برای یکساعت بعد
شاید روز بعد
نه شاید بیشتر

برنامه کانون در این گروه سنی
باید معطوف به ایجاد امنیت باشد:
مادر تو همیشه هست
همیشه مراقب توست
همیشه تو را غذا می‌دهد
همیشه سلامت تو را حفظ می‌کند
همیشه می‌توانی آن‌چه نیاز داری داشته باشی


اگر خمیر ِ بازی دستش هست
باید از او گرفت
و دوباره به او بازگرداند
یک بازی کودکانه
مربّی آغاز می‌کند:
اینو بگیر
حالا بده
دوباره بگیر
دوباره بده

همین بازی «بده و بگیر» امنیت را آموزش می‌دهد
این بار از پشت خود رد می‌کند
تا لحظه‌ای نبیند
دوباره می‌بیند
وقتی از پشت مربّی رد شد
و مربّی به او پس می‌دهد
اسباب‌بازی‌اش را
یا خوراکی
یاد می‌گیرد
که چیزی نابود نمی‌شود
اگر برود
دوباره برمی‌گردد
اول شاید اشکش در آید
ولی پس از چند بار
دیگر گریه نمی‌کند
پدر از خانه خارج می‌شود
گریه می‌کند
ولی دوباره باز می‌گردد
این را می‌آموزد:
پدر تو همیشه باز خواهد گشت
این را باید بیاموزد
او تو را تنها نمی‌گذارد
هیچ‌وقت


گروه سنی الف نیاز به آموزش امنیت دارد
با نمایش
با شعر
با قصه
در حین بازی
تمام توجه مربّی باید به این مطلب باشد
اگر وسیله‌ای را در کمدی گذاشت
در کانون
باید مطمئن شود که روز بعد هم هست
یقین کند که کسی بر نمی‌دارد
این‌جا عدالت معنا پیدا می‌کند
مربّیان باید حافظان عدالت باشند
وسایل هر شخصی را برایش حفظ کنند
هر کودکی را

این یک دوره سه چهار ساله است
اگر کودک این دوره را با حسّ امنیت سپری نماید
رفتار آرامی می‌یابد
حرص در او کاهش می‌یابد
از حسد دور می‌شود
بخیل نمی‌گردد
مشارکت را می‌پذیرد
ترس از جمع را فراموش می‌کند
جامعه‌پذیر می‌گردد
زیرا اعتماد می‌کند:
من فردا هم تأمین هستم، مطمئنم!

اما این اعتقاد تا چه زمانی امتداد دارد
تا دوره بعد
گروه سنی ب
گروه سنی ب چیزهایی در مدرسه می‌آموزد
هولناک
ترسناک
وحشت بر او مستولی می‌گردد
ترس باز می‌گردد
ترسی جدید
نوعی جدید از ترس
در علوم با میکروب‌ها و آلودگی‌ها آشنا می‌شود
در اجتماعی با تصادف و جاده و خیابان:
مادر می‌میرد
پدر می‌میرد
ممکن است بمیرد

مادری که برای گروه سنّی الف همیشگی بود
امروز مردنی می‌شود
رفتنی
نماندنی
و این ترسی جدید است
و نیاز به نوع جدیدی از امنیت

از هفت سالگی باید دنبال آموزشی تازه بود
نوآموز با کودک تفاوت دارد
او چیزهایی آموخته که هضمش سخت است
برای سنّ او:
اگر مادر بمیرد دیگر تأمین نمی‌شوم
خوراک
پوشاک
سلامت و بهداشت
خواب و استراحت
مکانی برای حس لذّت آسایش
پس چه کنم؟!


کودک مضطرب می‌شود
مدرسه که می‌رود
دیگر هر وقت بخواهد خوراک ندارد
حتی دستشویی و توالت هم ندارد
معلّم حتی اگر اول دبستان و دوم را آسان بگیرد
از سوم دبستان که دیگر اجازه نمی‌دهد
هر وقت بخورد
یا هر وقت به دستشویی برود

این‌جا وظیفه مربّی تفاوت می‌یابد
برنامه کانون نیز
این‌جا سطح دوم از امنیّت پدیدار می‌گردد:
بله
مادرت می‌میرد
شاید بمیرد
امروز یا فردا
بیماری هست
تصادف هم
و بسیاری عوامل دیگر
بله
ممکن است
ولی...


اکنون نیاز به خدا دارد
مفهومی جاودان
سفت و محکم و پایدار
این‌که در این سن از خدا می‌پُرسد
حسب نیاز است
حتی اگر نپرسید
مربی باید یاد دهد:
نگران نباش
اگر مادرت هم بمیرد
خدا هست
خدا مادرت را مأمور کرد تو را تأمین کند
اگر بمیرد
خدا دیگری را مأمور می‌کند
خداوند مأمورین زیادی دارد


خدا همیشه هست
امنیت همیشگی می‌شود
وقتی نوآموز خدا را یاد می‌گیرد
خداپرستی را

خدای کودک پدر و مادر است
همین را می‌فهمد
به آینده نزدیک اکتفا می‌کرد
بس بود برایش
حالا که آینده دورتر شده
امنیت باید پایدار شود
این است که خدا مطرح می‌شود
نیاز می‌شود

برنامه کانون برای گروه سنی ب و ج خداشناسی‌ست
توحید
اما بیشتر افعالی
توحید ذاتی نمی‌خواهد
آن بخشی از خداشناسی
که به انسان مربوط است
به امنیت پایدار
باید مفهوم مرگ تشریح شود
که اگر مردن هست
پایان نیست
انسان ابدی‌ست
و ابدی می‌ماند

نوآموز و نوجوان نمی‌تواند به ماده اعتماد کند
می‌بیند که هر چه دیدنی‌ست
بوییدنی و لمس کردنی
همه رفتنی
این را درک می‌کند
پس می‌ترسد
او به چیزی فرامادی نیاز دارد
تا حسّ امنیتش باز گردد
نوع جدیدی از امنیّت
می‌توانیم آن را «امنیت جاودان» بنامیم
پایدار

دو گروه سنّی دیگر باقی می‌ماند
د و هـ
آن‌ها دیگر جوان هستند
آن‌ها با توحید افعالی آرام نمی‌گیرند
می‌خواهند خدا را بیشتر بشناسند
به سنّ بلوغ نزدیک
خداوند اختیار به آن‌ها می‌دهد
قدرتی فوق حیوانات
فوق حتی ملائک و فرشتگان
آن‌ها می‌توانند بد یا خوب باشند
فساد کنند یا اصلاح
این یک توان ویژه است
توانی که فرشتگان الهی نیز ندارند

او در همه چیز شک می‌کند
این لازمه سن بلوغ است
تردید پیدا می‌شود:
آیا این خدایی که مربّی می‌گفت واقعاً هست؟
وجود دارد یعنی؟!

حتی اگر از این سخن نگوید
به زبان نیاورد
از ترس است
و گرنه اصل تردید در بطن او رسوخ یافته
در ته ذهنش
بدون تردید رد نمی‌شود
نمی‌تواند اصلاً

خداوند فطرت انسان را چنین آفریده
ورودش به دائره موجودات مختار
با تردید در دانسته‌هاست
و این هدفی متعالی دارد
اگر چنین نمی‌بود
سنّت‌های اجتماعی باطل
همواره تکرار می‌شد
و اصلاح جامعه میسّر نمی‌گردید
هر نسل تکرار گذشته
پیشتازی نبود
پیشرفتی
باورها و اعتقادات حُقنه می‌شد
از نسلی به نسل دیگر

اما
پیدایش تردید
حتی در انگاره‌های کودکی
آن‌چه از پدر و مادر فراگرفته شده
راهی باز می‌کند
تا جوان متفاوت شود
از گذشته سنّت اولیای خود
و اگر اعتراض نمایید
که این طریق سقوط نیز می‌تواند شد
پاسخ این است:
باطل برهان ندارد
فریب است
نمی‌تواند بر نادرستی متقاعد سازد
پس اگر فریبکاری نباشد
جوانی، رشد جامعه می‌شود
هنگامی که نشده
اسباب فریبکاری ِ خواصّ اهل باطل اجازه نداده

در هر صورت
این هست
واقعیت ِ شک و تردید
در ذهن جوان

کانون برنامه دیگری دارد
باورسازی دیگر دست مربّی نیست
دیگر نمی‌شود تعلیم داد
این‌جا باید سؤال ساخت
مربّی در گروه سنّی د و هـ
فقط سؤال طرح می‌کند
ذهن جوان را بیشتر درگیر شک می‌نماید
و پس از برآوردن تمام این تردیدها
از نهان‌گاه به آشکار
از درون به بیرون
جوان که اعتراف به همه تردیدها نمود
او را هدایت می‌کند به یافتن پاسخ
به تفکر
به منابع تفکر
به کتاب‌ها و بانک‌های اطلاعات
جواب را خودش باید بیابد
این را باید به او آموزش دهد:
1. تو نباید در این تردید باقی بمانی
و گرنه آینده‌ات ویران است
2. تو باید خودت پاسخ را بیابی
و گرنه تا ابد در تردید باقی می‌ماند


جوان باید خود بجوید
جستجو کند
کنکاش نماید
تا نکند باور نمی‌کند
اگر او خود به پاسخ نرسد
همیشه پاسخ برایش مردّد باقی می‌ماند
پنجاه سالش که شد
شصت سال
شاید هفتاد و هشتاد
ناگهان به بن‌بست‌های اعتقادی می‌رسد
به این‌که هنوز شک دارد
در خدا
در نبّوت
در تمامی اصول اعتقادات

این برنامه کانون است
باید باشد
کتاب و شعر و قصه و داستان و نمایش و عروسک و بازی
همه ابزار است
ابزاری که باید متناسب با محتوا باشد
ولی محتوا
آن‌چه عرض شد
برای هر کدام از گروه‌های سنّی
تا انسانی سالم بسازد
انسانی با حسّ امنیت
انسان بدون حسّ امنیّت، گرگ است
مگر توماس هابز نبود
خودش بود که دیگران را گرگ دانست
بسیاری از فلاسفه غرب بودند
تنها
دور از امنیت
چرا خودکشی کردند؟
نیچه مثلاً
صادق هدایت

بن‌بست از کودکی آغاز می‌شود
اگر امنیت موقّت برای کودک
و امنیّت پایدار برای نوآموز
و شناخت مناشئ امنیّت برای نوجوان
و عبور از تردیدها برای جوان
اگر این مراحل طیّ نگردد
انسانی بیمار به جامعه وارد می‌گردد
انسانی که یک روز
بالاخره به بن‌بست خواهد رسید
هیتلر و چنگیز این‌طور آدم‌هایی بودند
حرص و حسد و بخل
کشتار می‌سازد و غارتگری

امید که مطلب فوق روشنگر بوده باشد
اگر چه خلاصه و موجز
به اجمال
ولی تمام ِ مطلب
امکان شرح و تفصیل هست
اما نیاز به مجال بیشتر
کتاب می‌شود و مفصّل
شاید روزی بشود
شاید به دست فردی که فرصت بیشتری داشته باشد

آن‌چه نوشتم را به صورت جدول
در این نشانی قبلاً گذاشته بودم
می‌توانید مشاهده بفرمایید

موفق باشید


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 - آموزش 26 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
دیو فریبکار + سه شنبه 96 بهمن 24 - 8:20 صبح

فرض کنیم ما تحت تسخیر دیو فریبکار دکارت یا مغز درون خمره هستیم و آن موجودی که به ما احاطه دارد فرابشری است آیا او می‌تواند بدیهیات را برای ما تغییر دهد و به ما القا نماید و ما هم آن را باور کنیم.
مثلا آیا او میتواند به ما القا کند که جزء از کل بزرگتر است و ما آن را بپذیریم و شاید اصلا جزء از کل در واقعیت بزرگتر باشد اگر ما تحت القای یک X باشیم که از در آن موضع بودن بی اطلاعیم که هستیم یا خیر ولی آن دیو یا دانشمند به ما اینگونه القا کرده که جزء از کل کوچکتر است آیا آن X که دیو است یا دانشمند میتواند آن را برای ما تغییر دهد؟
اگر بله یا خیر چرا؟


عقل ما مثل یک کارخانه می‌ماند
یک ماشین
یک ورودی‌هایی دارد
نیاز به ورودی دارد یعنی
تا به یک خروجی برسد
این وسط هم سنجش و تحلیل انجام می‌گیرد
آیا می‌شود مواد خام را تهیه نکرد
در اختیار عقل قرار نداد
و انتظار پاسخ صحیح هم داشت؟!

من اگر از شما این سؤال را بپرسم:
موجود شش چشمی که در سیاره صدوبیست‌وششم از منظومه آلفا در کهکشان آندرومدا زندگی می‌کند، با توجه به این‌که دهان کوچکی دارد، چطور گیاهان عظیم‌الجثه را می‌خورد؟
شما به این سؤال چطور پاسخ می‌دهید؟
آیا می‌توانید با عقل خود بسنجید؟
آیا طریقی برای تحقیق در اختیار دارید؟
آیا می‌توانید بروید به آن سیاره و آن موجود را بررسی بفرمایید؟
خیر
قطعاً خیر
ولی ما انسان‌ها معمولاً به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهیم
چطور؟
از طریق قیاس و تمثیل
در علم منطق به آن تمثیل گویند
و در علم فقه، قیاس

چطور؟
ما مقایسه می‌کنیم
و چون خیال می‌کنیم که دو چیز شبیه به هم حکم واحدی دارند
حکم یکی را به دیگری می‌دهیم
از خود می‌پرسیم:
حیوانات ریز روی زمین چطور گیاه می‌خورند؟
مثلاً خرگوش به آن کوچکی
کاهوی بزرگ بدهی
خب می‌جود
گاز می‌زند تکه تکه می‌کند
پس موجود آندرومدایی هم احتمالاً همین کار را می‌کند دیگر
او هم باید دندان داشته باشد
تکه کند و بجود
اما آیا این طور است؟

ما چرا مقایسه کرده و حکم را سرایت می‌دهیم؟
زیرا در زندگی روزمره
دیده‌ایم تشابه را
بارها لیوان شیشه‌ای در دست گرفته‌ایم
هر بار هم که افتاده
چه از دست خودمان
چه دیگران
شکسته
یاد گرفته‌ایم با تجربه
حالا کاسه‌ای شیشه‌ای دست‌مان بدهند
شک نمی‌کنیم حتی
فوری می‌گوییم این هم بیافتد می‌شکند
این تشبیه است
ما با تشبیه حکم اشیاء را مشخص می‌کنیم
اشیائی که تا به حال ندیده
تجربه نکرده بودیم
عقل ما این‌طور کار می‌کند
جایی که مواد اولیه ندارد

برویم سر پرسش شما
من نمی‌دانم چنین موجود فرابشری‌ای وجود دارد یا خیر
من نمی‌دانم مغز در خمره هستم یا نه
من نمی‌دانم که بر فرض وجود چنین موجودی
او چگونه با من ارتباط برقرار می‌کند
آیا در گوشم سخن می‌گوید
یا سیم‌هایی را در مغزم به ارتعاش در می‌آورد
و پالس‌هایی را ارسال می‌کند
من اصلاً نمی‌دانم که القاء یعنی چه
آیا نوعی تغییر در درون عقل من است
بدون آن‌که خودم متوجه شوم
یا پیامی‌ست که به عقلم می‌رسد
و عقلم باید آن را دریافت نماید
من هیچ یک از این مواد اولیه را در اختیار ندارم
عقل من با این سؤال
روبه‌روی موضوعی قرار گرفته
که هیچ مواد اولیه‌ای از آن ندارد
ماشینی‌ست که بدون داده
قرار است نتیجه را تولید کند
بدون سیب‌زمینی
چیپس بسازد
من را آشپزی تصور بفرمایید
نه برنج و نه نان و نه هیچ غلاتی
نه گوشت و مرغی
مدیر رستوران توقع دارد غذا بپزم
متحیّر می‌شوم
نگاه عجیبی به مدیر می‌کنم
و بعد به میز خالی
من چطور می‌توانم بدون داشتن هیچ، چیزی بسازم؟!

عقل ما این‌طور مواقع چه می‌کند؟
دست به تشبیه می‌زند
می‌گوید دیو دکارت باید شبیه به فرانکنشتاین در فلان فیلم باشد
القاء هم احتمالاً چیزی شبیه به نصب یک نرم‌افزار روی رایانه
عقل ما هم که شبیه به کامپیوتر
فرابشری بودن هم چیزی شبیه به فرشته یا جن بودن است
خب...
نتیجه:
وااااای... چقدر وحشتناک است! من احساس ناامنی می‌کنم، نکند الآن دارم القاء می‌شوم! :(

خیر
این تشبیه نادرست است
این‌طور تحلیل کردن تیر در تاریکی انداختن است
جواب نمی‌دهد
ما نسبت به چیزی که با آن رابطه برقرار نکرده‌ایم
رابطه حسی
درکی نداریم
نمی‌توانیم قضاوت کنیم
نمی‌توانیم حکم دهیم
راجع به خدا و فرشته و جن نیز
این ما نیستیم که به حکم رسیده‌ایم
به قضاوت
خداوند به واسطه پیامبری که می‌شناختیم
و حسش می‌کردیم
اطلاعات مورد نیاز را به ما رساند
اگر ما بودیم و این فرابشری‌ها
همچنان هیچ نمی‌دانستیم
در جهل کامل
این نادرست است که تصور کنیم می‌توانیم به چنین سؤالاتی پاسخ دهیم
این سؤالات
بیشتر نوعی بازی‌ست
بازی ذهنی
نوعی معماسازی
قلقلک دادن ادوات فکری بشر
مثل چیستان می‌ماند
نه ثمری دارد و نه نتیجه‌ای
به درد کسی نمی‌خورد
این سؤالات را می‌توانیم مطرح کنیم
دور هم بنشینیم
بحث کنیم به عنوان تفریح
این‌که عقل خود را به پرواز درآورده باشیم
و با این شعر گفتن‌ها
احساس لذّت کنیم
نوعی بازی با منطق
ولی اگر به دنبال واقعیت باشیم
واقعیت جایی در تحلیل‌ها خود را نشان می‌دهد
که مواد اولیه واقعی به عقل بدهیم
نه محصولات خیال را

موفق باشید


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 - فلسفه 60 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
نفر ِ بعد + یکشنبه 96 بهمن 15 - 6:17 صبح

حتما خبر عملکرد امام جمعه تبریز را شنیده اید
حرکت های مردمی من جمله استفاده از وسایل نقلیه عمومی ، یا برداشتن نرده های حایل و جایگاه ویژه در مصلی تبریز و..
و بازتاب های چنین رفتارهایی
جلب توجه جمع کثیری از مردم و انعکاس در خبر 20:30
و درپی آن نقد ماجرا
و امروز نیز خبرحذف کارت ویژه نماز جمعه و به عقب کشیدن حائل در نماز جمعه مشهد و...
نظر شما؟

رفتار انقلابی همان بود که در ابتدای انقلاب اتفاق می‌افتاد
همه بدون محافظ
لابه‌لای مردم
حقوق رجایی با کارمندش مساوی

به مرور زمان
از زمانی که آقای هاشمی تشخیص داد
فاصله طبقاتی برای توسعه مادی جامعه لازم است
حقوق مدیران را که زیاد کرد
به کرباسچی که قدرت داد
به مدیران که خودرو هدیه دادند
و پاداش‌های کلان
و حقوق‌های فراوان
طبیعتاً رفتار انقلابی نیز از میان رفت
امروزه دیگر نیست

این‌که یک امام جمعه این طور رفتار کرده
آغاز خوبی‌ست
آغازی برای بازگشت
آغازی بر یک پایان
پایان عصر سرمایه‌داری در ایران
فاصله دولت و ملت
فاصله‌ای که با هاشمی آغاز شد
شاید ده‌ها سال بعد تمام شود
امروز اما
همین رفتار یک شروع خوب است
خوب است همه یاد بگیرند
که می‌گیرند
تمیز می‌شود إن‌شاءالله
فضای تنفس مسئولین
آقای شمخانی هم فرموده بودند
عدم نیاز به محافظ شخصی برای مسئولین را

مردم قیام می‌کنند
امروز نه، فردا
یک روزی اتفاق می‌افتد
مردم انقلابی هستند
رفتار انقلابی را می‌شناسند
مسئولین غیرانقلابی را تشخیص می‌دهند
از امام جمعه و وزیر و استاندار
سکوت کردند
جواب نداد
قیام آغاز شده است
انقلاب ادامه خواهد یافت
به دست مردم
مردمی که امام علی ع را الگوی خود می‌شناسند
امام خمینی ره را
مقام معظم رهبری را
این مردم مسئولین را سی سال تحمّل کردند
به امید اصلاح
خاتمی را آوردند تا از خفقان هاشمی خلاص شوند
خفقان سیاسی و اقتصادی
از تبعیض
آقازاده‌هایی که دکترا گرفتند
می‌گرفتند
بانک تأسیس می‌کردند
تجارت می‌کردند
قاچاق کالا را قانونی انجام می‌دادند
مردم می‌دیدند
می‌شنیدند
می‌بینند و می‌شنوند هنوز
خاتمی «نه» به «روش هاشمی» بود
ولی خودش فریب خورد
فریب هوای نفس خود را
آن را «نه» به انقلاب تلقی کرد
روبه‌روی رهبری ایستاد
حذف شد
مردم حذفش کردند
چون فهمیدند حرفشان را اشتباه فهمیده است
احمدی‌نژاد را آوردند
به خاطر شعارهای انقلابی
فهمیدند به بد کسی اعتماد کرده بودند
سید بود
روحانی بود
اما معنوی نبود
دینی نبود
احمدی‌نژاد اما نه سید بود و نه روحانی
ولی شعارهای معنوی داشت
معنوی بود واقعاً
احمدی‌نژاد یک روح تازه بود
مردم را آرام کرد
مردم صبر کردند
به امید اصلاح
می‌دانستند همه چیز درست می‌شود
عدالت اقتصادی برقرار
اما نشد
احمدی‌نژاد هم «نه» را عوضی تلقّی کرد
خیال کرد «نه» به هاشمی بوده است
هاشمی را دشمن گرفت
توطئه‌مبنا پیش رفت
نوک پیکان سوی آدم‌ها
دور اول اتفاقی نیافتاد
دور دوم را با بی‌ادبی آغاز کرد
فریب هوای نفس را خورد
از نوع خنّاسش را

می‌گویند ابلیس از فریب عابدی ناامید شد
بانگ برآورد و اعوانش طلبید
خناس گفت می‌دانم
رفت و چند وجب بالاتر از سطح زمین به عبادت ایستاد
عابد زهد او در چشمش بزرگ آمد
از کرامتش پرسید:
چه شد که به این مقام رسیدید
فراتر از سطح زمین
بر آسمان عبادت می‌کنید؟!...

خناس این‌گونه فریب می‌دهد
انقلابی‌تر از انقلابیون
اما در حقیقت هوای نفس
علم را می‌خواست برای عبادت
حالا علم را می‌خواهد برای خود
عبادت را می‌خواست برای خدا
حالا می‌خواهد برای خود
رأی را می‌خواست برای خدمت
حالا خدمت را منحصر می‌داند در خود
خیال این‌که من رسیده‌ام و دیگران نرسیده‌اند
این چاه ویلی‌ست که خناس در آن می‌اندازد
تا به ذهن خطور کند
باید استغفار کرد
نکردنش فناست
موسی هم سگ را نیاورد
وقتی خداوند امر کرد پست‌ترین مخلوق را بیاورد
خود را آورد
او در نظر خودش از سگ...
این شد که در نظر مردم عزیز شد
و در نظر پروردگار عزت یافت

احمدی‌نژاد خیال منجی به سرش زد
خود را آرمان مردم دید
هاشمی را هدف گرفت
و هر کسی را که با او همراه نمی‌شد
و آدم‌ها را ترور کرد
ترور شخصیت
و مردم فهمیدند
مردم همیشه این‌طور رفتارها را خوب می‌فهمند
مردم بوی هوای نفس را از چند فرسخی استشمام  می‌کنند
سقوط کرد
و مردم را ناامید ساخت
قشر مذهی را
ناامید از مکتبی‌ها
از این‌که یک مؤمن رئیس دولت شود
اگر چه غیر روحانی
اگر چه سواد حوزوی نداشته باشد
مؤمنین خُرد شدند
در نظر فاسقین
احساس ذلت کردند
ذلیل شدند
براهینشان مسخره شد
روش‌شان تحقیر
آدم‌هایشان وقتی سیبل جوک‌ها شدند
سر به لاک خود بردند

احمدی‌نژاد سمبل یک فرد بی‌سابقه بود
ناکاربلد
ریسکی بود که مردم کردند
که از روش هاشمی خلاص شوند
خواستند هوا را عوض کنند
نو روی کار آوردند
شکست اما پندشان داد
عبرت شد
دود از کنده بلند می‌شود
آن‌ها که با امام ره بوده‌اند و در کنارش
آنان که در انقلاب
آنان که سابقه دارند
مردم به رویکرد اعتماد به بزرگان باز گشتند
به کسانی که امتحان خود را پس داده‌اند
این شد که دیگران بالا نیامدند
آنان که سابقه اجرایی نداشتند
مردم یک‌بار عدالت را روی بی‌سابقه‌ها قمار کرده بودند
این‌بار نکردند
به روحانی رأی دادند
برای رفع بی‌عدالتی
رفع ظلم
بالاخره هم آخوند است
فقه می‌داند
دین دارد و متدیّن
هم سابقه درخشان
از پیش از انقلاب
منبرهای عظیم و مبارزات فراوان

روحانی رأی آورد
و این رأی را «نه» به معنویت تلقّی کرد
خیال کرد مردم دنیاپرست شده‌اند
و چاره را در بستن با آمریکا دید
گمان کرد مردم به انقلاب «نه» گفته‌اند
خسته شده‌اند
می‌خواهند سر دنیا با دنیاداران کنار بیایند
خواست کنار بیاید
صدای مردم در آمد
متحیّر شد
تصوّر کرد این حرف مردم نیست
رسانه‌ها را دروغین پنداشت
و همه را دروغگو خواند
زیرا باور نمی‌کرد همان‌کسانی که به او رأی داده‌اند
امروز از توافق با آمریکا نگرانند
سر در لاک کرد
در زیر برف
دروغ فراوان گفت
زیرا واقعیت را ندید

و اما امروز...
هاشمی استمراری بود که مردم در انقلاب می‌دیدند
رئیس مجلس
رئیس جمهور می‌شود
خاتمی «نه» به روش اداره هاشمی
روشی که هاشمی در پیش گرفته بود
سرمایه‌داری و کاپیتالیسم
به فرهنگ که گند زد
مردم «نه» گفتند
نه به خاتمی
به روش بی‌حیایی در اداره نظام
و به ظلمی که دو چندان شد
بی‌عدالتی
احمدی‌نژاد آدم‌ها را نشانه رفت
زیرا توهّم زد که مردم با آدم‌ها دشمنی دارند
سقوط کرد
غیبت کرد و تهمت زد و بی‌دینی نشان داد
در ظاهر دین‌داری
و مردم گناهان را می‌شناسند
روحانی «نه» به «تازه‌کارها» بود
و بازگشت به ارکان انقلاب
عناصر انقلابی
روحانی و حوزوی
جمع کارآمدی و دین‌شناسی
دکترا و اجتهاد
شکست روی داد

و امروز...
دولت بعدی هم «نه» خواهد بود
«نه» به...

مردم به «هاشمی» «نه» نگفتند
به «خاتمی» «نه» نگفتند
به «احمدی‌نژاد» «نه» نگفتند
امروز هم به «روحانی» «نه» نمی‌گویند
مردم به «روش» هاشمی «نه» گفتند
به روش خاتمی
به روش احمدی‌نژاد
و اکنون به روش روحانی
مردم با روش‌ها مشکل دارند
روش بی‌عدالتی در اداره کشور
این چیزی‌ست که آن امام جمعه فهمیده است
روش را عوض کرده است
شمخانی هم فهمیده است
ولی خیلی از انقلابیون نفهمیده‌اند
رئیس جمهور آینده نیز همین‌طور انتخاب خواهد شد
شخصی که روش‌ها را تغییر دهد
شعارش را حداقل بدهد
راهش این است
من به کسی رأی می‌دهم که شعارش تغییر نظام بانکداری باشد
نظام پرداخت حقوق و دستمزد
نظام رفت و آمد شخصیت‌ها میان مردم
و...

کار این امام جمعه یک انقلاب دوم است
از این نظر
اگر چه کوچک به نظر می‌آید
ولی بزرگ است
چون قیام است
خلاف جهت رود حرکت کردن همیشه سخت است
و این آدم
با این‌که من نمی‌شناسم
یقیناً مرد انتخاب‌های دشوار است
خدا حفظش کند
روح امید در دل مردم دمید

یاعلی


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 - فاصله طبقاتی 14 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
پول در بانک 8 + یکشنبه 96 تیر 4 - 5:0 عصر

البته
یادمان نرود ما «جمهوری اسلامی» داریم
این هم نکته مهمی‌ست
این را من می‌خواهم از شما که توضیح بفرمایید
چه شد که نظام ما «جمهوری» شد
در حالی‌که می‌دانیم
و می‌دانید
آن‌چه در اسلام می‌شناسیم
در فقه آن
«حکومت اسلامی» بوده است
وقتی نظام شد جمهوری
یعنی قوانین را وکلایی از سوی مردم تعیین می‌کنند
همین‌طور قانون بانک را
و تعدادی از فقهای مورد تأیید رهبر
رهبری که آن را نیز خبرگان منتخب مردم
به وکالت از آن‌ها
معیّن نموده‌اند
حداقل ما هم اگر مدعی شویم منصوب است و نه منتخب
به نصب عامّ
ظاهر ِ جمهوریّت آن که دلالت دارد بر انتخاب
روندی که صورت می‌پذیرد
این فقها و آن حقوق‌دان‌ها
دوازده‌نفری مصوّبه وکلای مردم را بررسی می‌کنند
اگر این‌ها گفتند مخالف شرع
و آن‌ها مخالف قانون اساسی
که آن را نیز مردم در رفراندوم رأی داده‌اند
اگر گفتند که نیست
می‌شود قانون معتبر
یعنی هم اعتبار شرعی و هم اعتبار قانونی

دقت فرمودید چقدر رأی مردم حاضر شد
در تصمیمات نظام اسلامی
این شد جمهوریّت
حالا این جمهوری اسلامی با این ساختار
اگر آمد و قانون گذراند که این بانک صحیح است
خودش و تمام عقودش
حالا ما به مردم چه می‌توانیم بگوییم؟!
اگر بگوییم باطل است
آیا نباید پاسخ بدهیم به نقد آن‌ها به بطلان تمام ساختار حاکمیت؟!
آیا نزده‌ایم زیر میزی که خودمان چیده‌ایم؟!
آیا جامعه را دچار تحیّر و سرگشتگی نکرده‌ایم؟!
همه معادلات را بر هم نزده‌ایم؟!
قید جمهوری قید ساده‌ای نیست
به نظر شما چرا ما این قید را در ابتدای انقلاب ضمیمه اسلام کردیم؟

اگر چه بنده طلبه حوزه امام زمان (عج) هستم
و هیچ تعهّدی نسبت به منتسکیو ندارم
اتفاقاً از استادی شنیدم که به جای قوای سه‌گانه
ما پنج قوّه باید برای نظام اسلامی در نظر بگیریم
اما در هر صورت
امروز سه قوّه داریم
رئیس جمهور هم داریم
پس لازم است به نکته‌ای که عرض کردم توجه کنیم

استاد حسینی (ره) معتقد است مشکل ما
در تأثیر منطق ارسطویی
بر مطالعات فقهی ماست
روزی که فقهای ما تلاش کردند بر استدلالی بودن تفقه بیافزایند
از منطق مرسوم در عصر خود بهره بردند
و نفوذ آن را در علم اصول و فقه افزایش دادند
طوری که سالیان سال
خواندن منطق یکی از مقدّمات ورود به حوزه علمیه بود
ببینید در جامع‌المقدمات
که جامع تمامی دانش‌های لازم برای ورود به اولیّات فقه و اصول است
پنجمین کتاب آن
الکبری فی المنطق
و هنوز هست
و البته امروزه
چند دهه است که این را کافی نمی‌دانند
دو منطق خوانده می‌شود
نخست آشنایی با منطق که فارسی‌ست
و دیگری منطق مظفّر یا همان «المنطق» به زبان عربی

این منطق جزئی‌نگر است
در مواجهه با موضوعات پیچیده
آن را به حیثیاتی تجزیه می‌کند
و سپس
تلاش می‌نماید حکم هر حیثیت را علی‌حدّه
و به صورت مستقل تعیین کند
نمی‌تواند این منطق
یعنی قادر نیست اصلاً
که یک کلّ واحد را تحلیل نموده
سهم اجزاء در منتجّه و محصول را سنجیده
ارزیابی نماید
و حکم واحدی را برای آن کلّ صادر کند

یک روز ما فلسفه و علم و دین را از هم تفکیک کردیم
و مستقل از هم:
عده زیادی می‌گفتند
حوزه فلسفه علی‌حدّه
و حوزه علم علی‌حدّه
و حوزه دین علی‌حدّه
کاری به هم ندارند
بخش علم را بسپارید به کارشناس موضوع‌شناس
آن‌ها ضرورت‌ها را معیّن می‌کنند
ما فقها هم بر حسب وجود ضرورت امضاء می‌کنیم
علم هم با ارزش کاری ندارد
ما ارزش را معیّن می‌کنیم
عواقب این نگرش را اکنون مشاهده می‌کنید!

[لینک فیلم]

...

موفق باشید

منبع استفتائات مضاربه این‌جاست: http://farsi.khamenei.ir/treatise-content?id=166


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 - اقتصاد 103 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<   <<   6   7   8   9   10   >>   >

جمعه 98 آذر 15

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده کار سفر مدرسه آموزش سند بازی روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب جوجه دشمن خودم خیاطی انشا نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
مباحثه - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید