سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

خدا ایمان را واجب کرد براى پاکى از شرک ورزیدن ، و نماز را براى پرهیز از خود بزرگ دیدن ، و زکات را تا موجب رسیدن روزى شود ، و روزه را تا اخلاص آفریدگان آزموده گردد ، و حج را براى نزدیک شدن دینداران ، و جهاد را براى ارجمندى اسلام و مسلمانان ، و امر به معروف را براى اصلاح کار همگان ، و نهى از منکر را براى بازداشتن بیخردان ، و پیوند با خویشاوندان را به خاطر رشد و فراوان شدن شمار آنان ، و قصاص را تا خون ریخته نشود ، و برپا داشتن حد را تا آنچه حرام است بزرگ نماید ، و ترک میخوارگى را تا خرد برجاى ماند ، و دورى از دزدى را تا پاکدامنى از دست نشود ، و زنا را وانهادن تا نسب نیالاید ، و غلامبارگى را ترک کردن تا نژاد فراوان گردد ، و گواهى دادنها را بر حقوق واجب فرمود تا حقوق انکار شده استیفا شود ، و دروغ نگفتن را ، تا راستگویى حرمت یابد ، و سلام کردن را تا از ترس ایمنى آرد ، و امامت را تا نظام امت پایدار باشد ، و فرمانبردارى را تا امام در دیده‏ها بزرگ نماید . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
عشق و فقه 5 + سه شنبه 97 دی 18 - 5:0 صبح

فلسفه هم منبع متفاوتی دارد
فلسفه فقط عقل را حجّت می‌داند
بالاصاله
و روش خود را
روش عقلی محض
می‌خواهد بدون اتکا به نقل
به حدیث
به کلام دیگران
به تنهایی
دنیا و هستی را بشناسد
زیرا بنیان‌گذاران فلسفه دین‌دار نبودند
به خدا متکی نبودند
ایمان اساس پیدایش مبنای فکری آن‌ها نبود

فلسفه را می‌گویند از یونان برخواست
به روم ارث رسید
توسط هارون الرشید وارد اسلام شد
با جوایزی که برای ترجمه به زبان عربی دادند
هدف‌شان هم مشکوک است

اما کلام
علم کلام به اعتقادات بسته است
ابتدا بیشتر جنبه روایی داشت
بخشی از احادیث که به اعتقادات می‌پرداخت
اصول عقاید
توحید و نبوّت و معاد
قرآن که کلام خداست آیا حادث است یا قدیم
همیشه بوده یا خلق شده
ولی بعدتر
وقتی فلسفه قوّت گرفت
وقتی فلسفه در میان متشرّعین پذیرفتنی شد
قابل اتکا
چون خوب دشمن را زمین می‌زد
چون خوب جدل می‌کرد
چون قدرت می‌داد تا حریف را بپیچانی
فتیله پیچ کنی
از هر طرف که برود حالش را بگیری
منطق صوری این‌طور است
چون به موادّ خود کاری ندارد
حساس نیست
با هر مادّه یقینی یا ظنّی می‌تواند کار کند
حتی موادّ دروغی هم می‌شود در آن ریخت
جدل را خوب مهندسی می‌کند
علم کلام به روش فلسفه مجهّز شد
متمایل شد یعنی
متکلمین دیدند با فلسفه بهتر می‌توانند حرف خود را ثابت کنند
روش کلام به سمت فلسفه رفت
روشی فلسفی و منطقی
اما منبع
هم نقل و هم عقل
اما نسبت به نقل
همان اشکالی را داشت که اخلاق دارد
هنوز هم حتی

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
عشق و فقه 4 + یکشنبه 97 دی 16 - 5:0 صبح

عرفان از رهبانیت مسیحی وارد اسلام شد
بعضی می‌گویند از بودیسم هند
از ریاضت
از چیزی که اسلام نهی فرموده بود
از بریدن از جامعه
عرفان عملی منظور است
اصل آن صوفی‌گری بوده
صوفی‌ها به لباس خشن خود معروف بودند
به زجردادن خودشان
این رهبانیت در مسیحیت هم هست
کسانی که خود را به زنجیر می‌کشند
شلاق می‌زنند
تا رنج مسیح را بکشند
تا پاک شوند
عرفان
منبع خود را درونی توصیف می‌کند
خواب در آن مهم می‌شود و مکاشفه
همیشه همین‌طور بوده
تا عرفان نظری درست شد
تا بتوانند آن رفتار غیرمتعارف را توجیه کنند
این شد که روایات و احادیثی هم ضمیمه کردند
بحث علمی هم
ولی نه به هدف این‌که از روایت چیزی بفهمند
تا مسیر عرفان را پیدا کنند
یا اصلاح
برای این‌که راه رفته را توجیه نمایند
کوس أنا الحق حلاج را
این‌که به معصوم (ع) منصوب نمایند
تمام آن‌چه را که از نزد خود ساخته بودند

منبع بیرونی نیست در عرفان
روش هم فهم و تحقیق و بررسی قرائن نیست
روش «حال» است
حال و احساس یک فرد انسانی
کاملاً هم شخصی
وابسته به روحیات آن آدم
این می‌شود که یکی عارف می‌شود
اما به دلیل خصوصیات شخصیتی خود
با عارف دیگر مختلف است
کار دیگر می‌کند
جور دیگر
شاگردهایشان هم متفاوت
دو سلسله از عرفا پیدا می‌شوند
با رفتارهای مختلف
هر کدام هم رفتارهای خود را درست می‌داند
و دیگری را تخطئه می‌کند
یکی مثلاً با ذکر گفتن ریاضت می‌کشد
دیگری با کار کردن زیاد
یکی از مردم دوری می‌گزیند
به غار پناه می‌برد
کنج خانه
دیگری در میان مردم
با رفتارهایی زننده خود را تحقیر می‌کند
تا با تحقیر کردن نفس خود به تعالی برسد

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
عشق و فقه 3 + جمعه 97 دی 14 - 5:0 صبح

حالا بحث خودمان
فقه از حدیث تولید شده
حدیث چیزی جز بیان حرف‌ها و رفتارهای معصوم (ع) که نبوده
خاطره‌گویی
نشسته بودم
امام (ع) آمد
یکی از حاضرین سؤالی پرسید
ایشان پاسخ فرمودند
همین
حدیث یعنی بیان خاطره
که معمولاً همراه با ذکر سند است
یعنی راوی‌ها
تلاش می‌شده تا اسم آدم‌هایی که به ترتیب خاطره را گفته‌اند
پیوست شود
تا بر رسمیّت مطلب بیافزاید
مثل امروز خود ما گاهی:
جواد می‌گفت از مرتضی شنیده که دیده بوده احمد توپ رضا رو برداشته!
ما هم وقتی مطلب مهم باشد
نقل سند می‌کنیم
تا بر استحکام کلام بیافزاییم
این می‌شود حدیث

فقه چیست؟
چون فاصله افتاده
بین ما تا راویان حدیث
تا کسانی که در جلسه حاضر بوده‌اند
قرائن را نمی‌توانیم به خوبی بفهمیم
شاید دشمنی در جمع بوده
معصوم (ع) ناگزیر کلام را جور دیگر گفته
شاید لحن ایشان خاصّ بوده
مثلاً سؤالی
یا انکاری:
وضو برای رفع جنابت کافی‌ست؟!
خب وقتی سؤالی و انکاری بیان بفرمایند
منظور کلام کلاً برعکس می‌شود
و ما
که در جلسه نبودیم
ممکن است این‌طور در کتاب‌ها بخوانیم:
وضو برای رفع جنابت کافی‌ست.
مجبوریم به سؤال‌کننده دقت کنیم
که چگونه پرسیده است
و شخصیت تاریخی او را بررسی
که که بوده است
و روایت‌های دیگر را
تا مقایسه و سنجش انجام دهیم
این می‌شود فقه
درک مطالبی که از معصومین (ع) نقل شده است

اما عرفان که این‌طور نیست
فلسفه هم نیست
کلام و اخلاق هم حتی
آن‌ها منابع‌شان متفاوت می‌شود
روش‌شان هم

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
عشق و فقه 2 + چهارشنبه 97 دی 12 - 5:0 صبح

مثال؛ بهترین راه برای ساده‌سازی:
دو برادر دوقلو
سر دو راهی
یکی راست می‌رود و دیگری چپ
می‌پرسی: چرا؟
اولی: پدرم گفته از مسیر راست برو
دومی: روی تابلو نوشته مسیر چپ بهتر است
این‌ها
در این‌که دو تصمیم گرفته‌اند
متکی به دو منبع مختلف بوده‌اند
یکی کلام پدر را فصل‌الخطاب می‌دانسته
دومی آن‌چه در تابلوی خیابان نوشته
هیچ‌کدام قطعاً
از سر لجبازی با دیگری نبوده که مسیر دیگری برگزیده
مسأله دعوا نیست
مسأله خصومت نیست
جنگی با هم ندارند
نداشته‌اند اصلاً
فقط هر کدام به قائلی اعتماد کرده
یکی پدر خود را مُلا می‌دانسته
دیگری
مردمی که تابلوی خیابان را نصب کرده‌اند

حالا مثال روشی:
باز هم سر دو راهی
اولی راست می‌رود و دومی چپ
در حالی که نه تابلویی هست
و نه پدری
وقتی بپرسی:
اولی: مسیر سمت راست، گیاهان بیشتری در حاشیه خود دارد
معلوم می‌شود به سبزه‌زاری منتهی می‌شود
دومی: مسیر سمت چپ بهتر است
گیاهان کمتری دارد
زیرا بیشتر افراد از این مسیر رفته‌اند
الاغ‌هایشان گیاه‌ها را خورده‌اند
پس پررهروتر است
مسیر پررهرو یعنی در انتهایش چیزهای بهتری هست
مردم که نادان نیستند تا اکثرشان به بیراهه بروند!

این‌جا روش مطالعه متفاوت است
وگرنه منبع که یکی بوده
مطالعه موردی جاده
ولی یکی مبتنی بر روش زیست‌شناسی
دیگری روش مردم‌شناسی و رفتارشناسی

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
عشق و فقه 1 + دوشنبه 97 دی 10 - 5:0 صبح

درمورد مطلبی هرچی فکر میکنم و مطالعه میکنم به نتیجه نمی‌رسم.
آیا فقه مخالف با عرفان است که در آن عشق حرف اصلی را می‌زند؟
البته می‌دونم منظور از این عشق،عشق حقیقی هستش اما همین عرفای اسلامی یک جمله دارند که می‌گوید:
المجاز قنطرة الحقیقه.
ملاصدرا و ابوعلی سینا که فیلسوف بوده‌اند در کتب‌هایشان صحبت‌هایی از عشق به میان آورده‌اند و حافظ و مولوی بسیاری از عرفا رد پایی از یک عشق زمینی در زندگی آن‌ها مشاهده می‌شود حتی ابن عربی که یکی از بزرگترین عرفا می‌باشد.
می‌خواندم:
کسی که عشق می‌ورزد از همه‌ی تعلقات خود را خلاص می‌کند و وقتی به عشق حقیقی می‌رسد فقط می‌ماند که از این عشق زمینی دست بردارد ولی کسی که می‌خواهد از ابتدا به عشق حقیقی برسد باید خود را از بسیاری تعلقات برهاند در اینصورت عشق مجازی زمینه‌ای را برای راحت‌تر کردن وصول به عشق حقیقی فراهم می‌آورد.
اما عاشق شدن زمینه‌ای دارد.
زمانی می‌رسد که شخص زیبارویی را می‌بیند و دل به او می‌بندد و عاشقش می‌شود و زمانی یک صحبت کردن باعث دل بستن و عاشق شدن می‌شود ولی در فقه و احکام که برگرفته از قرآن که فرموده‌ی خداست و روایات از نگاه کردن و صحبت کردن با نامحرم را منع کرده‌اند پس این عشق باید چطور شکل بگیرد؟
این ردپای عشق در زندگی عرفای ما که در دیوان اشعار آن‌ها هویداست چگونه پیدا شده است؟
آیا آن‌ها به فقه عمل نمی‌نموده‌اند؟
اصلا آیا این جمله‌ی المجاز قنطرة‌الحقیقه درست می‌باشد؟
اگر درست است پس چرا فقه ما را از آن نهی می‌کند و اگر درست نیست چرا بزرگانی مثل حافظ و مولوی و ابن عربی و بسیاری دیگر از عرفا از آن حرف به میان آورده‌اند و حتی عشق در نوشته‌های ابوعلی سینا و ملاصدرا که فیلسوف بوده‌اند حرف به میان آمده است؟
یکی از شعرهای معروف حضرت امام ره که چندین سال پیش می‌خواندم و الان به یادم آمد می‌خواندم:
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
حتی اگر این خال را به یکی از معصومین نسبت دهیم طبیعتا غیر از خدا می‌باشد چراکه این خال منتسب به خدا نیست مگر اینکه بیاییم و تفسیر دیگری برای این اصطلاحات عرفا و حضرت امام داشته باشیم اما برخی ابیات است که در آن تاویل و تفسیر راه ندارد و کاملا مشخص است که منظور این بزرگان یک شخص می‌باشد.
این پارادوکس فقه و عرفان چگونه توجیه پذیر است؟


این از آن پرسش‌هایی‌ست
که گفتن پاسخ آن سخت است
نه از بابت سختی پاسخ
که از بابت گره خوردن با شخصیت‌های مهم
ارزشمند
شناخته شده
و قابل احترام تاریخی
در این موارد
حتی اگر پاسخ را هم بدانی
بیانش دشوار می‌شود
زیرا
مخاطب
اگر نتواند
اگر ظرفیت فهم و درک آن را
که تفکیک کند میان قول و قائل
که بپذیرد امکان خطای بزرگان را
اگر نتواند با اشتباهات گذشتگان
حتی اگر مورد احترام باشند
نتواند کنار بیاید
بیان پاسخ سخت می‌شود
و گرنه پاسخ چندان هم دشوار نیست

انسان مؤمن
ایمان را ملاک قرار می‌دهد
کلام راست و درست و حق را می‌پذیرد
و رشد را
این‌که گذشتگان
حتی اگر به خطا رفته باشند
مأجورند إن‌شاءالله
زیرا قصد سوء نداشتند
و خطا ناشی از غبارآلود بودن فضا
انسان دین‌دار
و مؤمن
که دین خود را به آدم‌ها گره نمی‌زند
انسان‌هایی که درک و فهم‌شان محدود است
و رشد می‌کنند
حالا اگر برسد به این‌که دانشمندی هم خطا کرده
حرف غلطی زده
دنبال حرف راست باید باشد
کلام حق
مسیر حق
ملاک، حقانیّت خود ِ مطلب است

عرفان و فقه
حتی بیشتر
فلسفه هم
و چه بسا کلام
و علم اخلاق شاید
همه این علوم که در دایره و مقوله علوم اسلامی قرار می‌گیرند
در دو چیز معمولاً اختلاف دارند
گاهی زیاد
و گاهی کم
مشکل از این‌جا ناشی می‌شود:
منبع و روش

[ادامه دارد...]

 

 


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
نواقص العقول 6 + دوشنبه 97 دی 3 - 5:0 صبح

زن‌ها با مردها متفاوت‌اند
شک دارید؟
قطعاً مختلف‌اند
ولی آیا این اختلاف به معنای تحقیر یکی و تعزیز دیگری‌ست؟
خداوند عادل است
قطعاً چنین نیست
به معنای این است که یکی چونان بولدوزر باید کوه را بکند و خانه بسازد
و دیگری چونان پورشه‌ای باید خانواده را در مسیر درست هدایت نماید
حمایت و حفاظت
حالا بولدوزر عزیز شده و پورشه حقیر؟

قیمت‌شان که مساوی‌ست
اما اولی این قیمت را به خاطر تیرآهن‌ها و بدنه فولادی ده و بیست سانتی می‌دهد
دومی به خاطر ظاهر شکیل و زیبا و موتور خوش‌صدا و سریع و پرشتاب
یک پولی داشتیم
در اولی خرج استحکام کردیم و قدرت
در دومی خرج زیبایی و ظرافت
حالا می‌شود قضاوت کرد و اولی را بهتر از دومی توصیف نمود؟
اگر کارشناسان معروف خودرو
همین سه تا انگلیسی که در «تور بزرگ» می‌آیند و تلویزیون نشان‌شان می‌دهد
اگر بگویند قدرت پورشه نصف بولدوزر است
ناراحت می‌شویم؟
می‌گوییم با عقل جور در نمی‌آید که کارخانه، یک خودرو را از دیگری قوی‌تر ساخته باشد؟
خب بعدش هم
می‌تواند بگوید سرعت بولدوزر نصف پورشه است
باز هم باید ناراحت شویم؟

نه برادرم
قصه این نیست
قصه این است که انسان از حضور در دنیا راضی نیست
از دین‌داری راضی نیست
این حرف‌ها از این روست
به این جهت که دنیاپرستی حاکم شده
تقوا کم شده
بشر به دنبال هوای نفس افتاده
می‌‌خواهد از اتوریته خدا بگریزد
و دنبال راهی برای شیطنت است
و این برای انسان خسرانی آشکار است:
«والعصر، إن الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»

همه در خسرانیم
چه زن و چه مرد
و خداوند
تفاوتی میان ارزشگذاری زن و مرد قرار نمی‌دهد
و علی (ع)
حجّت و ولی از جانب همان خدایی‌ست
که بارها در کلام خود فرمود:
«إنّی لَا أضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنکُم مِّن ذَکَرٍ أَوْ أنثَى» (آل عمران:195)
یقیناً من عمل هیچ عمل کننده ای از شما را از مرد یا زن تباه نمی کنم.

در پناه خدا


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
نواقص العقول 5 + شنبه 97 دی 1 - 5:0 صبح

نامه را این‌طور ببینید
قیامی صورت گرفته که زنی پرچمدار آن بوده
یک حرکت اجتماعی
یک ولی
دارد
به یک ولی آینده نامه می‌نویسد
علی (ع) که امروز خلیفه رسمی مسلمین است
تمام بلاد اسلامی را تحت کنترل دارد
برای کسی می‌نویسد که قرار است پس از او ولایت جامعه را بر عهده بگیرد
سرپرستی کند
خلیفه باشد
از این منظر بنگرید
این‌جا نواقص العقول به چه معناست؟

نه این‌که این مطلب و تحلیل از حقیر باشد
این را در کلام بزرگان یافتم
اساتید
در اینترنت هم جستجو کنید پاسخ هست

خوب دقت بفرمایید
خداوند توانایی‌های یکسان به همه نداده است
نژادهای بشر مختلف است
زن و مرد متفاوت‌اند
حتی در میان یک قوم و قبیله هم
یک خانواده حتی
برادرها با هم تفاوت‌های عجیب و غریب دارند گاهی
در توانایی‌ها
اصلاً گاهی خدا یک انسان را فلج وارد این دنیا می‌کند
یا یکی به جرم گناه پدر و مادرش
حرامزاده متولّد می‌شود
و از خیلی حقوق مربوط به سرپرستی و ولایت اجتماعی و فقهی محروم می‌گردد
آیا این‌ها ظلم است؟!

این بحث بارها در تاریخ مطرح شده
نخستین بار نیست
یک جستجوی ساده شما را به سیل پاسخ‌ها می‌رساند
بزرگان از فقها و علما
اعاظم
پاسخ داده‌اند

من ساده‌ترین را عرض می‌کنم
آن‌چه آموخته‌ام
و گرنه که چیزی از جانب خود برای بیان ندارم

وقتی هزاران انسان در حال مسابقه دادن هستند
در دنیا
برای امتحان
پیشرفت هر کدام از جایی که هستند محاسبه می‌گردد
نه از یک مبنای واحد خیالی
انسان بما هو انسان
از جایی که واقعاً شروع می‌کنند
کسی که از نقطه آغاز خود سه قدم پیش برود
جلوتر از کسی‌ست که از نقطه‌ای پیش‌تر
فقط یک قدم جلو آمده
خداوند در حساب و کتاب دقیق است
برای فلج، ضریب در محاسبه اعمال قرار می‌دهد
فقیری که تنها نان خود را صدقه می‌دهد
مساوی نیست با ثروتمندی که صد نان صدقه داده
حساب و کتاب نسبی‌ست
فقیر صد در صد موجودی خود را صدقه داده
ثروتمند چطور؟
فقط یک صدم درصد
این است که وقتی به ادعیه بزرگان می‌نگریم
معصومین (ع)
می‌بینیم چقدر خود را در برابر پروردگار گناهکار معرفی می‌کنند
و درخواست بخشش دارند
زیرا نعمت‌های فراوان و بی‌شمار خداوند را می‌بینند
آن‌چه به آنان عطا شده
و حس می‌کنند بیشتر از سایر مردم بدهکار هستند
و وظیفه‌ای بیشتر دارند

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
نواقص العقول 4 + چهارشنبه 97 آذر 28 - 5:0 صبح

یعنی فهم درست روایت
آیا منظور این است که در خرید فرش خانه مشورت نکنید
رنگ و طرح پرده
آیا حضرت حسن (ع) نامه دریافت کرده در امور زندگی شخصی خود؟!
یعنی مولا (ع) درباره مسائل کوچک زندگی دارد نصیحت می‌فرماید
یا جنگ جمل رخ داده
یک زن شده پرچمدار یک سپاه
علیه موجودیت یک نظام اسلامی قیام کرده
و این نامه بعد از آن حادثه است
آیا موضوع ِ مشورت، مطلق است
در هر چیزی؟
آیا ناقص العقل بودن به معنای نصف مرد بودن زن است؟
یا توجه دادن به تفاوت‌هاست
تفاوت‌هایی که مبنای ارزش‌گذاری نیست
زیرا همین امامی که این مطلب را فرموده
قرآن نیز برای ما خوانده:
«إنّ اکرمکم عند الله أتقاکم» (حجرات:13)

آیا نقص زنان در عقل
درباره تربیت فرزند هم هست؟
آیا آن‌ها در تربیت فرزند هم عقلشان نصف مردان است
یا برعکس
چه بسا در تربیت فرزند چند برابر مردان دانا باشند
فهیم‌تر
داناتر و آگاه‌تر

بحث سر چه بوده است؟
این علم درایه است
این علمی‌ست که آن آقا ندارد
و به خطا افتاده
البته حبّ و بغض‌های شخصی هم دارد
از رفتارش در سنوات اخیر هویداست
من پیگیر بوده‌ام
هم بعضی نوشته‌های ایشان را
و هم سخنرانی و مناظرات
با دقت توجه کردم
گاهی کینه‌توزی از لابه‌لای استدلالات ناقصش موج می‌زند و بیرون می‌تراود

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
نواقص العقول 3 + دوشنبه 97 آذر 26 - 5:0 صبح

وقتی هزاران داده و اطلاعاتی در جهان هست که ما از آن بی‌اطلاعیم
و مبناءً قادر نیستیم مطلع باشیم
به دلیل این‌که احاطه به عوالم دیگر نداریم
پس این‌که به عقل خود در برابر نقل اعتماد کنیم
و نقل را با عقل زمین بزنیم
به صرف این‌که این حرفی که معصوم گفته با عقل ما جور در نمی‌آید
این نهایت سادگی و جهالت است
این نهایت نفهمی‌ست
ما نه می‌دانیم از کجا آمده‌ایم
و نه می‌دانیم به کجا می‌رویم
و نه می‌دانیم اصلاً کجا هستیم
ما قادر نیستیم خورشید را از زمین دور کنیم
اگر زمین به آن نزدیک شود و ذوب گردد
نه می‌توانیم سوراخ لایه اوزن را ببندیم
اگر تشعشعات مرگ‌بار خورشید از آن وارد گردد
ما نمی‌توانیم یک شهاب‌سنگ را از سیاره خود دور سازیم
ما در این عالم به این بزرگی
حتی نمی‌دانیم در لایه‌های زیرین فلان سیاره منظومه خودمان حیات هست؟
چه برسد به کهکشان‌های دیگر
حالا ما چطور می‌توانیم صلاح و صواب دنیا را تشخیص دهیم
چطور می‌توانیم انسان‌ها را دسته‌بندی کرده
راه هدایت هر یک را بیان نماییم
آیا همه مردم دنیا مثل هم هستند و یک مسیر برای رسیدن به رستگاری دارند؟
آیا آن‌هایی که قدشان زیر 180 است
همان تکلیفی را دارند که صخره‌نوردهای بالای 180 دارند؟

این ظلم است
خداوند از همه بشر یک تکلیف نخواسته است
«لا یکلف الله نفساً الا وسعها» (بقره:286)
معصومین این اخبار را به ما رسانده‌اند
ما به آن‌ها اعتماد داریم
آیات الهی آن‌ها را تأیید کرده‌اند
و ما به یقین رسیده‌ایم که آن‌ها تنها راه دستیابی ما به حقیقت‌اند
حالا
وقتی آن‌ها به تفاوت‌های انسان‌ها اشاره می‌کنند
تفاوت‌های میان زن و مرد
ما به گفته‌هایشان اعتماد می‌کنیم
این‌که مردها را بفرستیم به جنگ
زن‌ها را نگه داریم برای تربیت فرزند

وقتی می‌گویند با زن‌ها مشورت نکنید
در چه اموری؟
این‌جا می‌رسیم به همان شاخص دوم که عرض کردم

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
نواقص العقول 2 + شنبه 97 آذر 24 - 5:0 صبح

ما نیاز به اطلاعات داریم
پیامبران به ما اطلاعات می‌دهند
ما نیاز به اعتماد داریم
تا اطلاعات آن‌ها را اعتبارسنجی کنیم
آیا می‌توانیم بهشت را ببینیم
با گفته‌های پیامبر (ص) بسنجیم
ارزیابی کنیم
تا به قضاوت برسیم
راست گفته است یا دروغ؟
این‌که نمی‌شود
ما که نمی‌توانیم
پس دنبال راهی برای اثباتیم
به همین خاطر از او خواستیم تا شتری از کوه بیرون بیاورد
به همین خاطر خواستیم تا ماه را دو نیم کند
به همین خاطر عصا را اژدها کرد
آتش را گلستان
تخت پادشاهی را جابه‌جا
به همین خاطر
ما انسان‌ها
از او خواستیم مرده را زنده نماید
بیمار دائمی را شفا دهد
چرا؟
کارهایی که انسان‌ها عادتاً نمی‌توانند انجام دهند
وقتی او انجام می‌دهد
می‌فهمیم که قدرتی برتر پشت سر اوست
می‌فهمیم که راست می‌گوید
چرا؟
چون «اصالت عجز» این را می‌گوید

چرا خیلی از مردم ما مفتون آمریکا هستند
و غرب را می‌پرستند
چون در برابر فناوری آن خود را عاجز می‌بینند
خیال می‌کنند
توهّم
که قادر به کاری نیستند که غربی‌ها می‌کنند
وقتی گوشی موبایلی را در دست می‌گیری
که خودت قادر به ساخت آن نیستی
در برابر سازنده آن سجده می‌کنی
«عجز» به «پرستش» منتهی می‌شود

آیات الهی نیز چنین است
پیامبر آیه می‌آورد
نشانه‌ای که ما قبول کنیم حمایت شده است
از سوی خداست
پس اعتماد می‌کنیم
تا کجا؟
تا کجا به وی اعتماد می‌کنیم؟
اگر فردا گفت برویم با رومیان بجنگیم
آیا می‌گوییم: خودت با خدایت برو و بجنگ، ما بعد می‌آییم!
یا می‌پذیریم که صلاح و رشد ما در این جنگ است
می‌رویم حتی اگر شهید شویم؟!
مسأله این است که دامنه اعتماد ما به نبی تا چه حدّ است؟

حضرت علی (ع) را ما معصوم می‌دانیم
شاید کسی نداند
خودش می‌داند و خدای خودش
ما بر اساس ادله‌ای که یافتیم
دانستیم که جانشین رسول خداست (ص)
به حق
و ما صلاح خود را در این می‌دانیم که از فرمایشات ایشان اطاعت کنیم
دیگرانی ممکن است نکنند
ما می‌کنیم
در قیامت مسأله روشن خواهد شد
در صحرای محشر
که دلایل ما درست بود یا دلایل ایشان
ولی از نظر ما
ما که شیعه مولا هستیم
و ایشان را دور از خطا می‌دانیم
کلام ایشان برای ما دلیل قطعی‌ست
زیرا دلیل قطعی بر امامت و ولایت ایشان داریم
جانشینی بر حق
از سوی خدای متعال
البته به دو شرط
نخست این‌که مطمئن شویم حرفی که نقل شده واقعاً کلام مولاست
و دیگر این‌که
آن را به درستی بفهمیم

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

<   <<   6   7   8   9   10   >>   >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

یکشنبه 98 مرداد 27

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب دشمن جوجه خیاطی انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
مباحثه - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید