سفارش تبلیغ
صبا
  شاید سخن حق  

در سختی، دوست آزموده می شود . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   قفس ِ دنیا - انیماتوران - سفر استانی - جوجه هیولا - پیش بینی یازده سپتامبر در فیلم ماتریکس - 
قفس ِ دنیا سه شنبه 96 مرداد 24 - 12:53 عصر

«بابا من یه چیزی فهمیدم»
- چی عزیزم؟
«فهمیدم دنیا مثل یه قفسه»
- آفرین، چطوری فهمیدی؟



واقعاً تعجب کرده بودم
چیزهای زیادی درباره دنیا یادشان داده بودم
ولی
این از آن چیزهایی نبود که من به او گفته باشم
مشتاق شدم بدانم چطور به این نتیجه رسیده

«از قفس جوجه‌ها
اون‌ها نمی‌تونند از قفس بیرون برن
ما هم نمی‌تونیم از دنیا بریم بیرون!»
- دقیقاً، حالا به نظرت چه وقت از این قفس آزاد می‌شویم؟!
«وقتی بمیریم»
- موقع آزادی خوشحال می‌شویم یا ناراحت؟

قصد داشتم با این سؤالات
محک بزنم اندیشه‌اش را
دیدگاه‌هایش را نسبت به دنیا
ببینم واقعاً چه نظری پیدا کرده
توقع داشتم بگوید خوشحال می‌شویم
وقتی دنیا را به قفس تشبیه کرده
طبیعتاً باید خروج از آن را شادکننده تلقّی کند
اما پاسخش متفاوت بود

«بستگی داره!»
- به چی؟
«به این‌که چه کارهایی تو دنیا کرده باشیم!»

غرق سرور شدم
از این فهم و درایت
و از فایده‌رسانی جوجه‌ها
یعنی نگهداری پرندگان در خانه
حتی به رشد ایدئولوژی و اعتقادات کودکان نیز یاری می‌رساند؟!
حقیقتاً به این نکته تا به حال نیاندیشیده بودم!

دیدم تنور داغ است
نان را چسباندم
- دخترم عین همینی که تو فهمیدی را
رسول خدا (ص) هم فرموده‌اند
الدنیا سجن المؤمن!
دو سه بار تکرار کرد تا حفظ شود

چیزی که انسان خودش به آن برسد
همیشه باارزش‌ترین است
و ماندگارترین
به هیچ قیمتی حاضر نیست از دست بدهد!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   قفس ِ دنیا - انیماتوران - سفر استانی - جوجه هیولا - پیش بینی یازده سپتامبر در فیلم ماتریکس - 
انیماتوران یکشنبه 96 مرداد 22 - 7:56 عصر

یک کسی
یک روزی
یک هدیه‌ای
فراتر از آن‌چه معمولاً خودمان می‌خریدیم
به بچه‌ها داد؛
به نظر من به درد نخور
به نظر آن‌ها جواهر!

اسباب‌بازی باید چیزی از کودک طلب کند
از او بخواهد
تا چیزی از خود اضافه نماید
نه این‌که همه چیز از قبل چیده شده باشد...

خلاصه اولش خیلی خوش‌شان آمد
کیف کردند یعنی
به سرعت پخش کردند و ساختند
ولی فقط یکی دو روز
روز سوم خسته‌شان کرد
چیزی که هر بار خراب کنی همان قبلی شود
حداقل آجرهایی که خودمان می‌خریدیم
هزاران شکل مختلف از آن‌ها بیرون می‌آمد
تعیّن نداشتند این‌قدر...

دیدم حیف است
انصافاً این اسباب‌بازی‌ها گران هم هستند
بگذار من چیزی اضافه کنم
این شد که گفتم:
بیایید با این‌ها انیمیشن بسازید
حالت‌ها را تغییر دهید و عکس بگیرید
مثلاً از مراحل ساختش...

اول سیدمرتضی دوربین را آورد
تعدادی تصویر در آن بود
عکس‌ها را بیرون کشیدم و به هم چسباندم
یک موزیک هم گذاشتم
شد این:

...

[دانلود فیلم]


سیداحمد ابتدا حرفم را جدی نگرفته بود
باورش نمی‌شد انگار
که بشود
ولی وقتی فیلم را در فلش ریختم
سیدمرتضی به پخش دیجیتال متصل کرد
و در تلویزیون به نمایش در آمد
همّت سیداحمد نیز به وضوح برانگیخته شد
دوربین را برداشت و دست به کار
تصاویری آورد که وقتی به هم وصل کردم
این شد:

...

[دانلود فیلم]


کار سیداحمد به روشنی سناریو داشت
یک فیلمنامه
که بدون نوشتن
در ذهن خود ساخته بود
این بار کار او از تلویزیون پخش می‌شد
و سیدمرتضی
بدون این‌که بگوید
به نظرم متوجه شد که قصه داشتن یا نداشتن انیمیشن چقدر تفاوت می‌کند
بنابراین تصمیم گرفت دوباره بسازد
اما...

اشتباه او این بود که دوربین را در وضعیت فیلمبرداری قرار داد
و با آن تصویر گرفت
خودتان تصور کنید که چه شد! :)

...

[دانلود فیلم]


شد یک سبک جدید
چون وقتی حافظه دوربین را به رایانه متصل کردم
دیدم تعدادی فیلم است
به جای تعدادی تصویر
ولی قشنگ
چون مراحل حرکت و ساخت را نشان می‌دهد
همان‌ها را کمی سریع کردم
کنار هم تدوین نمودم
وقتی دیدند
از این کار هم خوش‌شان آمد!

و من در تعجب
از این‌که خداوند چقدر انسان را پرتوان خلق کرده
کودکان وقتی می‌توانند این‌طور تجربه کنند
یاد بگیرند
و خلاقیت و نوآوری داشته باشند
چرا فرصت‌هایشان هدر رفته
قدر دانسته نمی‌شود
نظام آموزشی ما چقدر عقب‌مانده
فقط حافظه کودکان را پر می‌کند
فکر کنید اگر به جای این همه محفوظات
که قطعاً خیلی زود از خاطرشان می‌رود
همان‌طور که از خاطر ما رفت
مهارت یادشان می‌داد
آیا این می‌شد که این همه جوان بی‌کار در کشور داشته باشیم؟!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما () ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   قفس ِ دنیا - انیماتوران - سفر استانی - جوجه هیولا - پیش بینی یازده سپتامبر در فیلم ماتریکس - 
سفر استانی شنبه 96 مرداد 21 - 11:6 عصر

گفتند: سفر!
گفتم‌شان:
ما هنوز شهر و استان خود را ندیده‌ایم
چند موزه که باید برویم
و کلی شهر و روستا و محله
پذیرفتند
اصرار که همین فردا...

دوشنبه صبح زدیم از خانه بیرون
بعد از صبحانه
به سمت کهک
نزدیک بود
زود رسیدیم
رد شدیم
گفتم برویم تا یک جای مناسب برای استراحت بیابیم
دستگرد روستا بود
ولی پر از تالارها و رستوران‌های بزرگ
رد کردیم
به روستای تیره رسیدیم
باغی دیدیم که استثنائاً دیوار نداشت
پیاده شدیم
صاحب باغ را دیدم
اجازه گرفتم
گفت به شرط آن‌که به درختان کاری نداشته باشید!

بچه‌ها در باغ چرخیدند
با گیاهان و جانوران مشغول
یک‌ساعتی ماندیم
میوه خوردند و راه افتادیم
(فقط میوه‌هایی که خودمان همراه آورده بودیم)

آمدیم کهک
پارک بزرگی داشت
سرسره‌هایی بلند
خوش‌شان آمد
خواستند ساعتی نیز آن‌جا بازی کنند



ایستگاه بعدی روستای سیرو
کنار همان درخت اناری که سال پیش هم رفته بودیم
با این‌که درخت تک و تنها
در کنار خیابان واقع شده
اما سال پیش چهل پنجاه انار داده
بسیار شیرین
مربوط به هیچ باغی هم نیست
پرت
آن سال فصلش بود و چیدیم و چشیدیم
خاطره‌اش برای بچه‌ها شیرین
ساعتی نیز آن‌‌جا بازی کردند
و برای استراحت بعدی
بوستان غدیر را انتخاب کردیم
اصرار بچه‌ها بود
خاطرات خوبی از آن‌جا داشتند
و به تور والیبال آن محتاج
بازی کردند
و نان و پنیری زدند
و نزدیک اذان که شد
رفتیم به سمت حرم



غیر از زیارت
در صحن‌ها گشتیم و درباره آن‌ها صحبت کردیم
قبرهای بعضی بزرگان
هم از علما
و هم از شاهان
خوبی‌ها و بدی‌های گذشتگان
تاریخ ملّت و کشورمان
آن‌چه بر ما رفته که به این‌جا رسیده‌ایم
بیشتر من صحبت کردم و بچه‌ها هم کیف آب خوردن از شیرهای اتوماتیک را بردند
و شگفت‌زده
از این‌که چطور تا لیوان را جلو می‌برند آب باز می‌شود
به خانه آمدیم
خسته
ولی شاد
همه‌مان!

یک سفر یک روزه
سفری پر از تجربه
غیر از شادی و نشاط
آشنا شدن با شهرها و روستاها
با سبک زندگی واقعی
نه خیالی و فیلمی و تلویزیونی
نباید بچه‌ها عادت کنند که زندگی همین است
همین‌که در سریال‌های تلویزیون می‌بینند
در در و همسایه
در فامیل و آشنا
تا ببینند که جاهای بهتری هم برای زیستن وجود دارد
و حتی آدم‌های بهتری
فشاری هم نیاوردم
تمام اقامت‌گاه‌ها را خودشان برگزیدند
حتی پیشنهاد رفتن به حرم

زندگی مدرن
انسان را به جایی‌که هست چسبانده
معمول مردم
نمی‌توانند از محل زندگی تکان بخورند
اگر سفری هم باشد
یا کاری
یا زیارتی
یا دیدار اقوام
با عجله رفتن و عجولانه بازگشتن
اما سفری که با فراغت باشد
انسان فرصت تفکر داشته باشد
ساعت‌ها جایی در طبیعت
جایی که تازگی دارد
ندیده است
بنشیند
و بیاندیشد
این نوع سفرها متفاوت است
شبیه به سفرهایی که انسان در گذشته داشت
وقتی از اسب و الاغ و قاطر و شتر استفاده می‌کرد
ماشین را بیاندازی به جاده
و به سوی نقطه‌ای نامعلوم برانی
هر جا که همه توافق کردند توقف کنی
و بدون نگرانی و دغدغه
برای از دست دادن فرصتی که واقعاً فرصت نیست
وقتی که اصلاً وقت نیست
بلکه بردگی‌ست
بردگی برای کارفرما و شرکت و مؤسسه و تعدادی سرمایه‌دار
تا بر سود مادی دنیای خود بیافزایند
بدون این نگرانی‌ها...
واقعاً انسان امروز چقدر فرصت این‌طور سفر رفتن را دارد؟!

خدا را شکر که ما داریم
و تلاش می‌کنیم که بر این سبیل بمانیم
:)


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   قفس ِ دنیا - انیماتوران - سفر استانی - جوجه هیولا - پیش بینی یازده سپتامبر در فیلم ماتریکس - 
جوجه هیولا شنبه 96 مرداد 21 - 8:30 صبح

تازه یک‌ماهه‌شان شده است
یک ماه پیش که گرفتیم
یک‌روزه بودند
رشد به این سرعت
آدم را یاد فیلم‌های علمی-تخیلی می‌اندازد
جایی که هیولاهای فضایی را
با رشدهای سریع نشان می‌دهد



یکی از کارهای هر روز بچه‌ها
بازی با همین جوجه‌هاست
رشد آن‌ها را می‌بینند
و هر روز درباره‌شان صحبت می‌کنند

هرگز فکر نمی‌کردم داشتن حیوان پاک و طاهر خانگی
این مقدار بتواند اثر تربیتی داشته باشد
حیواناتی که خداوند برای همین منظور خلق کرده
و رسول مکرّم اسلام ص به نگهداری آن‌ها توصیه فرموده‌اند

بچه‌ها وقت می‌گذارند
دغدغه دارند
نگران‌شان می‌شوند
محافظت‌شان می‌نمایند
و این‌ها خیلی چیزهای خوبی‌ست
در کلّ مسئولیت‌پذیر می‌شوند!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما () ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   قفس ِ دنیا - انیماتوران - سفر استانی - جوجه هیولا - پیش بینی یازده سپتامبر در فیلم ماتریکس - 
پیش بینی یازده سپتامبر در فیلم ماتریکس جمعه 96 مرداد 20 - 12:15 عصر

از ابتدا مورد توجهم بود
همان سالی که فیلم ماتریکس پخش شد
نه دوبله فارسی داشت و نه حتی زیرنویس فارسی
ولی به زحمت
با همان زیرنویس انگلیسی دیدم
مملوّ از فلسفه بود
و از هر دین و مکتبی چیزی در آن اندود کرده
سایت مستقلی داشت (که الآن دیگر نیست)
که یک سرفصل تحت عنوان «فلسفه» داشت
و ده‌ها مقاله فلسفی در آن درج شده
پیرامون مفاهیمی که در این فیلم به کار رفته

فروش فوق‌العاده این فیلم
اتفاق جالبی را رقم زد
به گمان حقیر
یک دهه تحوّل در فیلم‌های هالیوود با ماتریکس آغاز شد
یک دهه فیلم‌های معناگرا
فیلم‌هایی مانند اینسپشن و گابریل
که اخیراً البته رو به نزول نهاده
و دوباره به مفاهیم ماقبل ماتریکسی باز گشته

دو هفته پیش اما اتفاق جالبی افتاد
رویدادی که دوباره مرا به این فیلم توجه داد
آقای طالب‌زاده
در برنامه عصر
مصاحبه‌ای
با عنوان
«بررسی تکنیک‌های به کار رفته در فیلم‌های هالیوودی»
پنج مرداد 1396 در ساعت ده شب از شبکه افق
به مدت 45 دقیقه

آن‌جا رازی را فاش کرد
رازی که تا خود ندیده و بررسی نکرده بودم
نمی‌توانستم باور نمایم!

این شد که یک نسخه بسیار با کیفیت از ماتریکس را دانلود کردم
گشتم تا به زمان 00:18:20 از فیلم رسیدم
دقیقاً سکانسی که این‌جا قرار دارد



تصویر را بزرگ کردم و چرخاندم



و باز هم بزرگ‌تر





عجیب است
راست می‌گفت
(فقط نفهمیدم چرا دو بار سپتامبر را نوشته است)*
برای اطمینان رفتم و نمونه پاسپورت‌های آمریکایی واقعی را در گوگل یافتم
پاسپورت‌های جدید آمریکا این‌طور است



که البته اندکی متفاوت است با نسخه‌ای که نئو در ماتریکس دارد
زیرا جنسیت را سمت راست نوشته
گشتم و قدیمی‌تر پیدا کردم
پاسپورت‌هایی که زمان ساخت فیلم ماتریکس معمول بوده



بله
این‌ها کاملاً مشابه هستند
حالا می‌شود به دقّت همه چیز را فهمید

نئو یک هویّت مستعار و ساختگی در ماتریکس دارد
به نام توماس اِی اندرسون
که در 13 سپتامبر 1971 متولّد شده است
در شهر مرکزی ایالات متحده آمریکا
(در کپتال، و شاید هم مرکز کاپیتالیسم آمریکا، نیویورک یعنی!)
و در تاریخ 12 سپتامبر 1991 پاسپورت او صادر شده است
چرا؟!
زیرا پاسپورت ده سال اعتبار دارد
و دقیقاً در تاریخ 11 سپتامبر 2001 باطل می‌گردد
دقیقاً روزی که حمله به برج‌های دوقلو انجام خواهد شد!
(در بیست سالگی پاسپورت گرفته
13 را هم تولد وی کرده‌اند شاید برای این‌که ترتیب 11 و 12 و 13 تکمیل گردد)


البته به نسبت سال 1999 که این فیلم ساخته و پخش شده است
می‌شود دو سال قبل از برخورد هواپیما با برج‌های تجارت جهانی
حادثه‌ای که ساختار روابط جهانی را متحوّل کرد
و به آمریکا فرصت داد تا به سمت جهان تک‌قطبی پیش برود!

این قطعاً تصادفی نیست
حالا این‌که کدام از کدام گرفته شده
فیلم را از روی اطلاعاتی که داشته‌اند ساخته‌اند تا قدرت اطلاعاتی خود را نمایش دهند
به مثابه یک امضا برای یک کار بزرگ
یا حادثه را از روی فیلم رقم‌ زده‌اند
دومی خیلی بعید
ولی اولی نظر آن کارشناسی است که آقای طالب‌زاده دعوت کرده بود.

اگر خودم در فیلم ندیده بودم باور نمی‌کردم
ما با چه جور حیواناتی طرف هستیم؟!
به این‌ها که آدم نمی‌شود گفت!

عجیب این‌که دو برادری که با هم این فیلم را ساخته‌اند
رفته و خود را خواهر کرده
شده‌اند خواهران واچوفسکی
معلوم نیست چه فشاری متحمّل شده‌اند در ساخت این فیلم! :)

* شاید قصد داشته‌اند دو کلمه را با آن بفهمانند
نه فقط یک کلمه
هم ماه سپتامبر را
و هم یک واژه دیگر
در لغتنامه نگاه کردم و دیدم دو معنای دیگر برای SEP ذکر شده است

1. نوعی از بازنشستگی کارکنان که هزینه آن به صورت مشترک توسط کارمند و کارفرما پرداخت می‌شود
2. جدا شدن یا جدا شده


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما () ^

   1   2   3   4   5   >>   >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

پنج شنبه 96 مرداد 26

امروز: 1163 بازدید

دیروز: 1203 بازدید

آشنایی
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[ Atom ]

[پیام‌رسان]

[شناسنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 37
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 116
قد: 181
سایت شخصی
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1442531 بازدید