سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران
  شاید سخن حق  

هرکس درس را ادامه ندهد، به فهم نرسد . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   حاج آقاست - ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
حاج آقاست سه شنبه 96 آذر 21 - 8:37 صبح

مدیاپلیر باز است
مشغول کارم
درس اصول فقه گوش می‌کنم
استفاده بیشتر از زمان
هم‌زمانی چند فعالیت
در این هنگام است که سیدمرتضی می‌گوید:
«چه آهنگی داری گوش می‌کنی بابا؟!»
هدفون است دیگر
صدایش را که نشنیده
بی‌بیّنه قضاوت کرده
بلافاصله مریم پاسخش می‌دهد:
«بابا حاج‌آقاست، حاج‌آقاها که آهنگ گوش نمی‌دن!»

چیزی نمی‌گویم
دخالتی در بحث‌شان نمی‌کنم
ولی تعجب می‌کنم
این را من به مریم یاد نداده بودم
این را از «جامعه» فرا گرفته
از فرهنگ رایج‌مان
این را از «مردم» شنیده!



این بیانگر نگاه جامعه است
رویکردی که به هر قشری دارد
هر گروه و جریان و تفکّری
ما توقّع نداریم نخبگان‌مان خطا کنند
مسئولین‌مان را جور دیگری می‌بینیم
متفاوت درباره آن‌ها می‌اندیشیم
می‌پسندیم که نمونه باشند
عالی یعنی
مصون و دور از لغو و اباحه
معرضون عن اللغو
ما نمی‌پسندیم که خواصّ جامعه وقت‌شان تلف شود
اسیر اضافات زندگی گردند
فضول معاش یعنی
این انگاره بسیار نیکوست
خوب است
ولی آیا واقعاً محقّق هم می‌شود؟!

هر فرد ِ شاخصی باید به این بیاندیشد
که از نگاه مردم چیست
کیست و چگونه است
مردم او را چطور می‌پسندند
تلاش کند که باشد
تا در جرگه نفاق وارد نگردد
مراقب باشیم منافق نشویم!

قَالَ النَّبِیُّ (ص): «مَنْ خَالَفَتْ سَرِیرَتُهُ عَلَانِیَتَهُ فَهُوَ مُنَافِقٌ کَائِناً مَنْ کَانَ وَ حَیْثُ کَانَ وَ فِی أَیِّ زَمَنٍ کَانَ وَ عَلَى أَیِّ رُتْبَةٍ کَان‏» (مصباح الشریعة، ص146)
 حضرت رسول اکرم (ص) مى‏‌فرماید: کسى که ظاهر او مخالف باطن و قلب او شد منافق است، هر که مى‏‌خواهد باشد و در هر کجا باشد و در هر زمانى باشد و در هر رتبه و مقامى باشد. (ترجمه مصطفوی)


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   حاج آقاست - ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
ترامپیده یکشنبه 96 آذر 19 - 2:7 عصر

«همین نوک تیز مدادو می‌کنم تو چشمش!»
راستش من هم ترسیدم
خیلی جدی و خشن گفت این را
مگر چه شده بود؟!

تلویزیون این روزها نام ترامپ را زیاد می‌برد
به خاطر غلطی که کرده
و سیداحمد
نمی‌دانم شاید تحت تأثیر حرف‌هایی که در مدرسه می‌زنند
هم‌کلاسی‌ها
آن‌ها هم یحتمل از والدین خود
ابتدا از من پرسید:
«می‌دونی ترامپ کیه؟»
البته که می‌دانستم
ولی...
با پرسش پاسخ دادم:
- کیه؟
«رئیس جمهور آمریکا...»
دقیقاً در همین نقطه بود که آن جمله دهشتناک را گفت!



نگاهش کردم
خیره‌خیره در چشمش:
- تو قساوت قلب داری؟!
نفهمید چه می‌گویم
این شد که پرسید:
«یعنی چی؟!»
- یعنی قلبت از سنگه؟!
«نه!»
- فقط آدم‌هایی که قلبی از سنگ دارند چنین کارهای وحشتناکی می‌کنند
ما مسلمان هستیم
ما انسان‌هایی آزاده هستیم
ما کسی را زجر نمی‌دهیم و شکنجه نمی‌کنیم
حتی بدترین دشمن خود را
این دستور دین ماست!

تعجب کرده بود
معلوم بود که آن حرف اول را نفهمیده گفته
شنیده و نسنجیده تکرار کرده
از فرهنگ ناهنجاری که در بعضی خانواده‌ها رواج دارد
مانند یک بیماری
واگیر کرده و سرایت
به مدرسه آمده و بچه مرا مبتلا نموده
سریع پاسخ داد:
«آره، منم بدم میاد»
و خاطره‌ای تعریف کرد
تا ثابت کند رقیق‌القلب است:
«تو دزد و پلیس*
اون‌جا که داشت می‌گفت انگشتشو می‌ده سگ بخوره
گریه‌م گرفت!»
و بعد حدیث خواست
در همین موضوع
که امامان ما چه گفته‌اند
- امام علی (ع) وقتی ابن ملجم به سرش ضربه زد
به پسرش گفت
اگر تصمیم گرفتید او را قصاص کنید
یعنی بکشید
فقط یک ضربه بزنید
یعنی او را اذیت و آزار نکنند
با شگفتی:
«وقتی داشت از سرش خون می‌اومد این‌ها را گفت؟!»
- بله، وقتی ضربه خورده بود این نصیحت را کرد!
ما شیعه امام علی (ع) هستیم
ما هیچوقت انسانی را آزار نمی‌دهیم
چه برسد بخواهیم چشمش را کور کنیم!

از همین روزهای اول باید مراقب باشیم
کودکانمان را داعشی بار نیاوریم
انسان باید قلبش نرم باشد
هرگز به آزار موجود زنده‌ای رضا ندهد
پیامبر (ص) و امامان (ع) ما این‌طور بودند
و به ما این‌طور توصیه کردند
ما وقتی که ناگزیر به قتال دشمن باشیم نیز
البته که می‌کُشیم
اما مُکرهیم

تنها برای عمل به تکلیف
خوشحالی که نمی‌کنیم!

قال رسول الله (ص): إنّ اللَّه تعالى یعذّب یوم القیامة الّذین یعذّبون النّاس فی الدّنیا. (نهج‌الفصاحه، ص308)
خداوند روز رستاخیز کسانى را که در دنیا مردم را عذاب کرده‏‌اند عذاب می‌کند.

* سریالی تلویزیونی


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   حاج آقاست - ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
ولادت انسان کامل چهارشنبه 96 آذر 15 - 11:19 صبح

با هم رفتیم
ولی خودشان انتخاب کردند
گفتم جشن تولد می‌گیریم
برای پیامبر (ص)
خوشحال بودند
سیداحمد پرسید:
ولی پیامبر (ص) خودش که نیست شمع‌ها را فوت کند
پاسخش دادم:
شما بچه‌های پیامبرید، شما به جای او فوت می‌کنید
خوشحال شد
خوشحال بود
امروز صبح هم با خوشحالی بیدار شدند
برای جشن گرفتن :)



هر سال تلاش می‌کنم این اتفاق بیافتد
قبلاً گزارشی نوشته بودم
این‌جا

چرا؟!
چرا این کار را می‌کنم؟!
راستش سه نکته تربیتی در آن قصد کرده‌ام:

1. اهمیت انسان کامل را دریابند
رسول خدا ص در نظرشان گرامی و بزرگ شود
فردی که به خاطر ورودش به عالم دنیا جشن می‌گیریم
پس باید خیلی مهم باشد

2. توجه پیدا کنند که که هستند
از نسل کدام منتخب
فردی که خداوند خواسته نسلش دوام و استمرار یابد
و دیده شود
و مورد توجه باشد
این را بفهمند و رفتار خود را شایسته چنین موقعیتی نمایند

3. اهمیت جشن تولد «خودمان» کم شود
این‌که تولد فیزیکی ما جشن ندارد
رشد روحی و ایمانی ما
از طریق ایمان به خدای متعال
به واسطه رسول مکرّم اسلام (ص)
این را باید جشن گرفت
و بزرگ داشت

امید که این سه روی دهد و فهم آن محقّق شود!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   حاج آقاست - ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
کارخانه فرفره جمعه 96 آذر 10 - 8:6 عصر

اصلاً قابل تصوّر نبود برایم
چنین عکس‌العمل جالبی!

کودکان زمان زیادی هل دادن نمی‌خواهند
خودرو را مانند
روشن که بشود راهش را می‌رود
آموزش و پرورش زمان زیادی نمی‌طلبد

پارک رفته بودیم چند وقت پیش
نوجوانی با چند فرفره آمد
گفت دو تا پانصد
دانه‌ای دویست و پنجاه تومان یعنی
نخریدم
ارزش خریدن نداشت راستش
ولی وقتی اصرار کرد
از باب این‌که «فروشندگی» بهتر از «تکدّی‌گری»ست
چهارتا خریدم
برای عمل به تکلیف
و پسر رفت

بچه‌ها که دیدند
تا آمدند بازی کنند
پاره شد و مضمحل
زیادی برش قطری مربع را ادامه داده بود
به سوراخ سوزن نزدیک
دوامی نداشت
مریم ناراحت شد
به زود از بین رفتن آن
گفتم ناراحت نباش
کاری ندارد
رفتیم خانه خودت بساز
الگوی کار او را نگاه کن
اندازه با خط‌کش بگیر
و مثل همان!



واقعاً فکرش را نمی‌کردم
فوقش می‌گفتم دو تا درست می‌کنند
تا جابر خرابی باشد
نه این‌که...

چشم باز کردم دیدم خط تولید راه انداخته‌اند
کاغذرنگی در منزل بود
و چوب کباب تابه‌ای
سوزن ته‌گرد هم
درست یک مسیر طراحی کرده
مریم اندازه می‌گرفت و برش می‌زد
سیدمرتضی تا می‌کرد و سوزن
سیداحمد چوب را آماده کرده و اتصال نهایی
فرو می‌کرد در جعبه‌هایی که گوشه کنار خانه پیدا کرده بودند!

چشم بر هم زدنی
به یکساعت نکشیده
سی چهل فرفره ساختند
و وقتی با شگفتی پرسیدم: این همه برای چه؟!
- می‌خواهیم هر کدام را بفروشیم پانصد تومان
چون محصولی بهتر تولید کرده‌ایم! :)

تربیت زیاد زمان نمی‌خواهد
چند سال نخست زحمت دارد
کودکان وقتی چارچوب‌های زندگی را فرا بگیرند
مثل مقاومت در اقتصاد
تولید به جای مصرف‌محوری
زود راه می‌افتند
مراحل بعدی را بالاستقلال پیش می‌روند
نیاز نیست تا ته مسیر کنارشان باشی!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   حاج آقاست - ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
تازه شوندگی جمعه 96 آذر 10 - 7:12 عصر

چه توفانی
باد شدید
سرد
بالای کوه که می‌روی انگار زمستان است
عمارت زیبایی ساخته
دیوارهای بلند
اما از چهارسو باز
کورانی شکل می‌گیرد
وقتی در میانه آرامگاه شهدای گمنام جای می‌گیری!



با بچه‌ها رفتیم
نمازی خواندیم و برگشتیم
و مردم
چه همّتی
چطور از کوه بالا می‌رفتند
آن مسیر طولانی را



خواستند برویم
تا مسجد بالای کوه خضر
اما گفتم سرد است
این‌بار نه
یک‌بار دیگر می‌آییم
به همین قصد
با فرصت و وقت کافی
و ادامه دادم:
وقتی که من هم انرژی کافی برای بالا رفتن از کوه را داشته باشم! :)

سیدمرتضی می‌گوید:
بابا،‌ تو یه چند وقت چیزی نخور تا لاغر بشی!
کوچک‌تر که بود می‌گفت:
تو یه سال هیچی نباید بخوری!
معتقد بود تا یکسال انرژی کافی برای حیات دارم
حتی اگر چیزی نخورم!

ولی من پاسخ می‌دهم:
با این غذاهای خوشمزه
چطور می‌توانم؟! :)



و با شیرینی و کیک‌هایی که مریم می‌پزد! :)



بچه‌ها مرا «تو» خطاب می‌کنند
از کودکی یادشان دادم
یک وقتی مریم که تازه مدرسه رفته بود
یاد گرفت «شما» بگوید
معلم مدرسه یادش داده
برای احترام به بزرگتر
اولین باری که به من گفت «بابا شما...»
حرفش را قطع کردم:
دختر گلم، «تو» ضمیر اشاره به مخاطب است
وقتی که یک نفر باشد
و «شما»
ضمیر اشاره به مخاطب جمع
من یک نفر بیشتر نیستم
این یک اشتباه است در استعمال ادبیات فارسی
این‌که به «تو» می‌گوییم «شما»
و خیال می‌کنیم
می‌پنداریم
که داریم به مخاطب احترام می‌گذاریم
که او را کثیر تصوّر می‌کنیم
مفرد را جمع می‌گیریم!

و بعد البته
برای این‌که با جامعه‌اش به چالش نخورد
ادامه دادم:
اگر جایی دیدی ناچاری به فرهنگ مرسوم عمل کنی
بکن
حرفی نیست
طوری عمل کن که مراعات حال سنّت‌های اجتماعی بشود
به معلّمت مثلاً بگو «شما»
ولی با فهم کامل از آن‌چه حقیقت است!



سنّت‌ها «انباشتگی» دارند
یک روز به همه «خدانگهدار» می‌گویی
به دوست‌داشتنی‌هایت «خدانگهدار شما، در خدمت هستم»
بعد که لو می‌رود
ناگزیر می‌شوی برای این‌که مخاطب فکر نکند دوست‌داشتنی نیست
به همه همین را بگویی
آن‌هنگام
ناچاری برای دوست‌ها بگویی «خدانگهدار شما، در خدمت هستم، قربان شما»
و مدتی بعد
عادی که می‌شود
گزینه جدید می‌آید «خدانگهدار شما، در خدمت هستم، قربان شما، فداتون بشم»
و بعد «التماس دعا» هم اضافه می‌کنی
کم‌کم
حجم زیادی از عبارات و جملات پدید می‌آیند
که بر زبان‌مان سنگینی می‌کنند
الفاظی که «تعارفات» می‌نامیم‌شان
و می‌دانیم
اگر نگوییم
مخاطب احساس بی‌ادبی می‌کند
و جسارت
و همه‌مان
خود را ملتزم می‌دانیم به رعایت این ادب

تا کجا؟!
تا یک‌جا...
تا جایی که نسلی فروپاشنده برمی‌خیزند
آنان که از کودکی مضحک بودن این الفاظ را می‌یابند
به دلیل اطناب زیاد
که مخلّ روابط اجتماعی‌ست
و آنان بر نمی‌تابند
و همه را پاک می‌کنند
رفرش می‌شود فرهنگ
تا چه زمانی؟!
تا زمانی‌که دوباره انباشتگی فرهنگ رشد خود را از سر بگیرد!

فرزندانم را سنّت‌شکن بار آورده‌ام
تا هماهنگ با نسلی باشند که تازه می‌شود

نسل آینده
نسلی که اضافات و زوائد فرهنگی را خواهد زدود
انباشتگی‌هایی که هیچ کارآمدی واقعی ندارد!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   حاج آقاست - ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
تب ِ مجازی پنج شنبه 96 آذر 9 - 8:22 عصر

«چرا می‌خواست با ما عکس بگیره؟»
این سؤال را وقتی پرسید
که عکس را گرفت و رفت
مردی با همسر و دو فرزندش
با گوشی موبایلش
مردی که ما را نمی‌شناخت
و ما او را
پس چرا با ما عکس گرفت
آن هم در حیاطی به این بزرگی
با آن همه آدمی که می‌شد برای عکس گرفتن برگزید؟!
این سؤالی بود که ذهن سیداحمد را مشغول کرد!



رفته بودیم جمکران
دو رکعتی نماز بخوانیم
دسته‌جمعی
هوا سرد
باد شدید
و پیاده که می‌رفتیم
او از ما خواست بایستیم
ابتدا فکر کردم سؤال شرعی دارد
چیزی که معمول توقف‌های ماست
اما...
او در کنار ما ایستاد
گوشی را دست همسرش سپرد
و با ما عکس مشترک گرفت
البته بعد از این‌که اجازه گرفت
اما چرا؟!

- خب، پسرم
چیزی غیرعادی در ما دید
این رسم دوره جدید است
چند سال اخیر
همه دنبال سوژه‌های غیرمتعارف
«چه چیز غیرعادی در ما دید؟!»
با ناباوری این را پرسید
- پسر گلم!
لباس من که متعارف است
این‌جا پر است از طلبه و روحانی
پس به نظرت چه چیزی در ما غیرمتعارف است؟!

متوجه نمی‌شد
مجبور شدم صریح‌تر اشاره کنم
- عزیزم
به عبایی که انداخته‌ای نگاه کن
کدام پسربچه‌ای را می‌بینی که عبا انداخته باشد؟
پس این یک ظاهر غیرعادی‌ست

خودشان اصرار داشتند
خواستند جمکران که می‌آیند با عبا باشند
من دخالتی نکردم
نه بله گفتم و نه خیر
و حالا تعجب کرده:
«مگه عبا غیرعادیه؟!»
- غیرعادی هر چیزی‌ست که مردم معمولاً نمی‌بینند
عادتاً یعنی
هر چیزی که مرسوم نباشد می‌شود لباس شهرت
می‌شود لباس به چشم آمدن
خب، عبا برای کودکان غیرعادی‌ست دیگر
نیست؟!

گردونه بحث را عوض کرد
مسیر طولانی بود و وقت برای صحبت بسیار:
«حالا چرا دنبال چیزهای غیرعادی می‌گردند؟!»
سؤال خوبی بود
باید پاسخ خوبی هم می‌دادم
- هوای نفس است پسرم
میل به دیده شدن
گروه‌های مجازی راه افتاده
هر کسی می‌خواهد برتر باشد
چیزی باید بیاورد و عرضه کند
چیزی که باقی را غافلگیر نماید
غافلگیری کی حاصل می‌شود؟!
از عادیات که نمی‌شود
مسائل معمول
پس باید نامعمول باشد
باید بگردد و چیزهای عجیب و غریب بجوید
این می‌شود که می‌بینی



می‌دانی پسرم...
نمی‌دانی که چه عمرها تلف می‌گردد
نمی‌دانی که چه انرژی‌ها مصروف هیچ می‌شود
نمی‌دانی و نمی‌توانی باور کنی
چطور با چند نرم‌افزار بی‌مصرف
تمام سرمایه انسان‌ها را
بهترین انسان‌های ما را حتی
مؤمنین‌مان نیز
بردند و خوردند و تار و مار کردند
تمام سرمایه انسان چیست مگر؟!
عمر...
عمر ما را دارند می‌برند
می‌خورند و یک آب هم رویش
تمام شد و رفت
این بیچارگی دهه اخیر است
سال‌های جدید
ببین سیداحمد
حتی وقتی برای جمکران هم آمده‌اند
برای دو رکعت نماز خالص خواندن
و به مبدأ جهان هستی اندیشیدن
فکرها چطور اسیر شبکه است
به بردگی کشیده شده
که جذب آن می‌شود
بیشتر از این‌که جذب توحید گردد!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   حاج آقاست - ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
اولین جلونشینی چهارشنبه 96 آذر 8 - 12:26 عصر

انضباط در رانندگی اهمیت دارد
یک وقتی مسخره‌ام می‌کردند
این‌که تا سوار می‌شوی اول کمربند را می‌بندی
حتی وقتی در صندلی شاگرد می‌نشستم
به این‌که توکّلت کم است
شاید هم می‌ترسی
یا خیلی در چارچوب قوانین کفّار اسیری
روی این کفّارش هم خیلی تأکید می‌کردند!

پاسخ من همیشه این بود:
آن‌که این هیولای فلزی را ساخته
می‌دانسته چه خبطی کرده
این کمربند را نیز از همین رو بند کرده
شترسواری که دولادولا نمی‌شود!

بچه‌هایم هرگز جلوی ماشین ننشستند
پذیرفتند
از کودکی برایشان توضیح داده بودم
این‌که صندلی جلو صندلی مرگ است
مگر با بستن کمربند
و کمربند
زمانی بسته می‌شود که قدّ شما به آن برسد!

این چند سال اخیر چالشی داشتیم
هر روز که قدشان بلندتر می‌شد
می‌گفتند: «آزمون کمربند»!
در حال توقف جلو می‌آمدند
می‌نشستند و کمربند را می‌کشیدند
اگر به شانه‌شان نمی‌رسید
سرشان را پایین می‌انداختند و مثل یک بچه خوب
می‌رفتند و عقب می‌نشستند!
هیچ وقت هم معترض نبودند
هیچ گیری هم نمی‌دادند
لج هم نمی‌گرفتند
غر هم نمی‌زدند
چون «به صداقت این قانون باور داشتند»
این‌که استثناء ندارد
این‌که همه در برابرش برابرند!

امسال اما نتیجه واژگونه شد
مریم آمد و آزمون کمربند داد
شگفت‌زده شد وقتی دید اندازه است
فریاد شادی برآورد
و اولین بود
در جلونشینی میان فرزندان من!





سیداحمد هم خیالش راحت
می‌دانست که وقتی یک سانتی‌متر از مریم بلندتر است
بی‌تردید وقت جلونشینی او هم رسیده است!

و من امروز
تقریباً یک ماه است این مرحله را دارم
می‌ایستم تا قرعه بکشند
تقسیم می‌کنند
نیمی از مسیر را یکی
و نیمی دیگر را دیگری جلو می‌نشیند

و سیدمرتضی
هنوز منتظر
او در آزمون کمربند امسال شکست خورد
احتمالاً باید صبر کند تا سال بعد!

قانون این‌طور است
قانون آرامش می‌آورد
قانون جلوی غرزدن را می‌گیرد
وقتی هیچ‌کس استثناء نشود
در جامعه‌ای که مردم غر می‌زنند
یقین خلاف قانون می‌بینند
مثل این‌که قرار است زیر قدّ قانونی کسی جلو ننشیند
ولی آقازاده‌ها می‌نشینند
جامعه طبقاتی که می‌شود
نسبت به قوانین
صدای مردم در می‌آید
نارضایتی پدید می‌آید
احساس ظلم می‌کنند

اسلام این‌طور نیست
اسلام قوانینش محکم است
استثناء نمی‌پذیرد
حرامش برای همه حرام
و حلالش برای همه حلال
با اسلام است که امنیت می‌آید
اگر قوانینش را سخت بگیریم
اگر بر خودمان تحمیلش کنیم
تا خلاف اسلام عمل نکنیم
چه مسئول باشیم یا نباشیم
راه نجات در عمل یکسان به قانون است
و ضامن اجرای قانون؛ قوه قضائیه...
اگر آن اصلاح شود جامعه آرام شده است، وإلاّ فلا!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3   4   5   >>   >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

چهارشنبه 96 آذر 22

امروز: 390  بازدید

دیروز: 1179  بازدید

آشنایی
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 37
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 116
قد: 181
سایت شخصی
آرشیو
کلیدواژه‌ها
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1583238 بازدید