سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

آفت دانش، فراموشی و تباهی اش، گزارش آن به نا اهل است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - مسأله شناخت 29 - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
شخصیت مان + سه شنبه 99 اسفند 5 - 5:0 صبح

قبلاً تجربه کرده
تست‌های روان‌شناسی
کوچک‌تر که بودند

روی اینترنت ابزارهایی هست
ازشان تست می‌گرفتم
هر از چند گاهی
فقط برای آشنایی بیشتر
نه این‌که قصد جدّی در کار باشد

این‌بار
تستی که معمولاً برای استخدام گرفته می‌شود
انتخاب شغل
ابزار جالبی بود

چند مورد را اول خودم تست کردم
آنلاین
این یکی را برگزیدم
از میان موارد موجود
سؤالات کمتر
نتیجه هم جذاب‌تر



[تصویر بزرگ]

اول خودم تست را انجام دادم
و بعد
سیدمرتضی پیش آمد
هر کدام مخفیانه
تا سؤالات را دیگری نبیند
و پاسخ‌ها را
مریم آخرین نفر بود
و نتایج
همه را در کنار هم گذاشتم و با هم بررسی کردیم

به نظر خودم درست بود
خیلی نزدیک به واقعیت
خیلی زیاد
بسیار زیاد یعنی
با تجربه‌ای که داشتم سازگار
همان چیزی که تصوّر می‌کردم!

قال اَوَّلُ مَن غُصِبَ حَقُّهُ (ره): «فَإِنَّهُ مَنْ یَعْمَلْ لِغَیْرِ اللَّهِ یَکِلْهُ اللَّهُ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ.» (نهج‌البلاغه، خ23)
اَعمال خود را از ریا و سُمعه، پاک کنید! چرا که هر کس، کارى براى غیر خدا انجام دهد، خداوند، او را به همان کس وامى گذارد (تا پاداشش را از او بگیرد). (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 466 - سیده مریم 243 - سید احمد 225 - سید مرتضی 219 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - مسأله شناخت 29 - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
چگونه در بورس فریب نخوریم؟ + دوشنبه 99 اسفند 4 - 4:41 صبح

ما را دولت وارد بورس کرد
خودمان که اهلش نبودیم
ولی
حالا که هستیم
باید بشناسیم و به درستی تصمیم بگیریم

به سه روش می‌شود درآمد کسب کرد
در بورس
کلاً خارج از این سه راه نیست
یک به یک توضیح می‌دهم

1.
نخست از راه «موج‌سواری»ست
این اولین راهی‌ست که نشان‌مان می‌‌دهند
بیشتر ِ بورسی‌ها این‌طور
قبلاً در نموداری ترسیم کرده
و در این نوشته
نشان داده بودم:



وقتی گروهی به سهام یک شرکت یا چند
وقتی سبدی را برمی‌گزینند
هجوم می‌برند
تقاضا را افزایش می‌دهند
تقاضایی کاذب
غیرواقعی
قیمت را افزایش می‌دهد
ارزش سهام را
این حجم از تقاضای غیرواقعی
بر اساس قانون اصلی کاپیتالیسم
نظام سرمایه‌داری
نسبت عرضه و تقاضا

افزایش قیمت می‌شود یک سیگنال
برای تمام کسانی که بورس‌بازند
این‌ها به سیگنال‌ها حساس
زود بو کشیده و حمله می‌کنند
در صف خرید قرار می‌گیرند و تندتند می‌خرند

این اولین روش برای کسب درآمد است
در بورس
وقتی «به موقع» بخری و «به موقع» بفروشی
موقع خرید کِی است؟
وقتی موج در حال برخاستن
موقع فروش کِی؟
وقتی قیمت سهام به «قلّه» نزدیک می‌شود

پس از آن ضرر است
اگر بعد از قلّه بفروشی
وقتی قیمت روند کاهشی در پیش می‌گیرد

این روش تغییر قیمت
این نوسان‌های سینوسی
این‌ها ساختگی‌ست
مصنوعی‌ست
پس حتماً سقوط می‌کند
لزوماً و قطعاً
این را سهام‌داران حرفه‌ای‌ می‌دانند
این روش ِ بازی با سهام را

اما مردم عادی خبر ندارند
خبر ندارند که این سیگنال‌ها ساختگی‌ست
اگر متخصّصین مدام اصرار بر توجه به سیگنال‌ها
برای همین
چرا؟
زیرا سود اصلی این بورس‌بازها از همین نوسان‌هاست
از کجا؟

عمده‌ترین کاری که بورس امروزه می‌کند
تفکیک «ارزش سهام» از «ارزش سرمایه» است
دقت کنید
وقتی قیمت سهام ناگهان بالا می‌رود
به دلیل افزایش تقاضا
سرمایه شرکت که بالا نرفته
ارزش آن یعنی
این شرکت نبوده که سود بالایی کرده
بلکه
فقط ارزش سهام تکان خورده
عجب!
مگر می‌شود؟!
بله
این سحر ِ بورس است
این طنابی‌ست که به ظاهر مار دیده می‌شود
با سحر ساحران بورسی
پس موقتی‌ست
کوتاه‌مدت
فقط تا زمانی که تقاضا بالا نگه داشته شود
و این
قطعاً ناپایدار و غیرماندگار
همیشگی که نیست
پس تا کِی؟

این تا زمانی‌ست که بازار اشباع شود
بیشترین سرمایه‌ها را سمت خود بکشد
که چه؟
که بیشتر مردم سهام دیگر خود را بفروشند
پول‌های خود را جمع کنند
طلا و سکه و دلار را رها کنند
زمین و مسکن و خانه را
بیاورند در این شرکت
سهام آن را بخرند
که چه بشود؟
تا بورسی‌های حرفه‌ای بالا بکشند
کجا؟
آن‌جایی که قیمت، سقوط خود را آغاز می‌کند

دهه شصتی‌ها یادشان هست
آدامس‌هایی که عکسی داخل بسته خود داشتند
بیشتر هم فوتبالیست‌های مشهور
بچه‌ها با این تصاویر بازی می‌کردند
یک نوع قمار
دو یا چند را روی هم گذاشته
با کف دست ضربه می‌زدند
هر کسی که می‌توانست همه را برگرداند
مالک همه می‌شد
با یک ضربه

سود در این حالت از فریبکاری‌ست
بُرد بُرد نیست
بُرد و باخت است
کف بورس همیشه بازنده است
نود درصدی که آگاهی کافی ندارند
آن‌ها دیرتر از بقیه خبردار می‌شوند
دیرتر در صف خرید قرار می‌گیرند
دیرتر سهام را می‌خرند
از چه کسانی؟
دقیقاً از همان کسانی که ابتدا موج را ایجاد کردند
با افزایش فشار تقاضا
این‌ها حالا کم‌کم می‌فروشند
و خیل خریداران که فرا می‌رسند
همین سهم‌ها را گران‌تر می‌خرند
اما
تا خبردار شوند که چه شده
ارزش سهام سقوط کرده
فروریخته
و این‌ها از ترس
سریع همه را نقد کرده و به فروش می‌رسانند
با قیمتی کمتر از آن‌چه خریده بودند
تا به خیال خود کمتر ضرر کنند
حالا که سود نکرده‌اند
این تفاوت قیمت کجا می‌رود؟

بله
درست فهمیدید
این دقیقاً همان سودی‌ست که در این روش نخست کسب می‌شود
از بورس
از بدبختی دیگران
از نابودی افراد بازی خورده
سهام‌دارانی که به موقع نخریده‌اند
و البته که به موقع هم نفروخته‌اند
تفاوت قیمت فروش و خرید آن‌ها به جیب بالادستی‌ها می‌رود
ضرری که آن‌ها کرده‌اند
می‌شود سود برای بورس‌بازهای حرفه‌ای

در این بازی برد و باخت
تعداد بازنده‌ها بیشتر است
اگر چه شاید هر کدام مقدار اندکی باخته باشند
مثلاً پنج الی شش میلیون تومان
اما
برنده‌ها خیلی بیشتر برده‌اند
پنج الی شش میلیارد تومان
چرا؟
زیرا تعداد برنده‌ها خیلی کمتر است
نسبت به بازنده‌ها

این همان مکانیزم موجود در کازینوهاست
در قمارخانه‌هایی که غربی‌ها بنیان گذاشته‌اند

این شیوه اول رشد پول در بورس است
از طریق موج‌سواری

موج‌سواری یک رشته ورزشی‌ست
موج‌سواران این را همان روز اول فرا می‌گیرند
این‌که خوب به دریا نگاه کنند
به ساحل بنگرند
موج‌ها را قبل از خیز پیدا کنند
موجی که فرا رفته دیگر به درد نمی‌خورد
دیگر قابل سواری گرفتن نیست
انرژی خود را تخلیه کرده
زور بالا بردن تو را ندارد
موجی را باید یافت که تازه باشد
قصد داشته
ولی عمل نکرده
تشخیص آن آسان نیست
ولی برای هر موج‌سواری لازم است

این یک روش پلکانی برای رشد سرمایه است
مردم می‌شوند نردبان
اکثریت سهام‌داران ناآگاه
بورس‌بازها از این‌ها بالا می‌روند
هر روز با یک کلک تازه
یک فریبی می‌سازند و اوج می‌گیرند
سهام خود را افزایش می‌دهند
سرمایه خود را
بدون این‌که شرکت‌ها واقعاً سودی برده باشند
نان خوردن از بدبختی مردم

این‌ها مدام سیگنال «ایجاد»‌ می‌کنند
و دستگاه‌های خبررسانی داشته
مردم را به سمت سیگنال‌ها جلب
جمعیت می‌کشند
به سمت سیگنال‌های غلط
که چه؟
که هر چه بیشتر بهتر
چون می‌دانند بازنده‌های بیشتر یعنی سود بیشتر برای برنده‌ها

2.
روش دوم اما مبتنی بر تورّم است
راه دوم کسب درآمد در بورس

از وقتی که پول تبدیل به کالا شد
در نظریه‌های اقتصاد نئوکلاسیک
وقتی دیگر واقعی نیست
پشتوانه واقعی ندارد
فیات اصطلاحاً
بانک‌ها اعتبار خلق می‌کنند
با سندبازی
وقتی تسهیلات را نقد می‌کنند
طلب‌هایشان را
وام اول را که دادند
طلبی که از این وام دارند را
این را فرض می‌کنند
فقط فرض
که پول نقدی‌ست در جیب‌شان
در صندوق بانک‌شان
این را دوباره به دیگری وام می‌دهند

این چرخه معیوب
از وقتی که رواج یافته
پول را بادکنکی کرده
حبابی
توخالی و بی‌ارزش
مدام از ارزش پول ملی می‌کاهد

مردم این کاهش ارزش را درک می‌کنند
کی؟
وقتی برای خرید بیرون می‌روند
وقتی با افزایش هماهنگ قیمت‌ها مواجه می‌شوند

گاهی یک کالا کمیاب می‌شود
افزایش قیمت آن قابل توجیه
بنابر اقتصاد سرمایه‌داری
کاهش عرضه است دیگر
اما
وقتی همه‌چیز با هم گران می‌شود
این کاهش عرضه نیست
حتی افزایش تقاضا هم
افزایش نقدینگی هم نیست
بلکه
کاهش ارزش پول است
زیرا بانک‌ها حجم اعتبار مالی در گردش را افزایش داده‌اند

در یک چرخه سالم
پول همیشه با درآمد ناخالص ملی برابر است
با تولید ناخالص داخلی
چرا؟
زیرا تا تولید نکنی درآمدی کسب نمی‌کنی
و تا درآمد کسب نشود
پولی خلق نمی‌شود
افزایش مقدار پول
تابع مقدار تولید
این یک اصل اولی در اقتصاد کلان
البته اگر بانک در آن اخلال نکند

اما وقتی بانک اعتبار خلق می‌کند
اعدادی‌ست که به کارت بانکی مردم سرازیر می‌شود
این عددها معنایی ندارد
زیرا از «تولید» به دست نیامده‌اند
پس بدون پشتوانه
صرفاً به بازار «مصرف» سرازیر می‌شوند
و از ارزش پول می‌کاهند

این را مردم وجدان می‌کنند
پس دنبال راه چاره
وقتی می‌بینند پول در جیب‌‌شان آب می‌رود
سعی می‌کنند به کالاهای سرمایه‌ای تبدیل کنند
یکی طلا می‌خرد
یکی سکه می‌خرد
یکی دلار می‌خرد
یکی زمین و مسکن
خانه و ماشین
تا چه شود؟
تا پول خود را از نابودی نجات دهد
چرا این‌ها؟
چون سرمایه‌هایی ماندگارترند
ماندگارتر از پول
پولی که قرار بود ابزاری برای اندازه‌گیری قدرت تولید باشد
تبدیل شده به ابزاری که هر روز کوچک می‌شود
متر و خط‌کشی که خودش متغیّر است
پس مجبورند آن را با خط‌کش‌هایی واقعی‌تر عوض کنند

یکی از روش‌های کسب درآمد در بورس همین است
به عنوان کالایی سرمایه‌ای
وقتی سرمایه‌ات را به یک کارخانه می‌سپاری
به یک شرکت
دیگر پول نقد در جیبت نیست
کاهش پیدا نمی‌کند
از شرّ سفته‌بازی بانک‌ها خلاص می‌شود
و چه؟
سرمایه حفظ می‌شود
این یک سود ماندگار است
امروز ده میلیون تومان سهم می‌خری
یک سال بعد که ارزش ده میلیون تومان تبدیل به پنج میلیون شد
با دزدی‌هایی که بانک‌ها کردند
به روشی که عرض کردم
ارزش سهام تو بیست میلیون تومان می‌شود
نه این‌که سهام تو افزایش پیدا کرده باشد
نه این‌که سرمایه تو زیاد شده باشد
بلکه
فقط از نابودی به دست بانک‌ها رها شده
کاهش نیافته است
زیرا خودت هم می‌دانی که قدرت خریدت تغییر نکرده
یعنی
ارزش بیست میلیون یک سال بعد همان است
ارزش همان ده میلیون تومان امسال

این سود فقط برای حفظ ارزش سرمایه است
حفظ ارزش درآمدهایت

این ارزش، واقعی‌ست
صوری و ساختگی نیست
بازی هم نیست
زیرا برد و باخت نیست
کلاً برد برد است
در این‌جا از ضرر دیگران سود نکرده
خانه‌ات را بر ویرانه‌های زندگی مردم نساخته‌ای

3.
بورس یک سود دیگر هم دارد
افزایش واقعی ارزش سرمایه

شرکت‌های سهامی مجمع عمومی دارند
سالانه تشکیل جلسه داده
گاهی سود خود را تبدیل به سرمایه می‌کنند
افزایش سرمایه

شرکت‌هایی که سودآور باشند
کارخانه‌هایی که تولید خود را افزایش داده
راندمان را بالا برده
درآمد بیشتری کسب کرده‌اند
این‌ها به جامعه خدمت می‌کنند
بر تولید ملی می‌افزایند
درآمد ناخالص را بالا می‌برند
این‌ها واقعاً ارزش سرمایه‌شان افزایش می‌یابد

البته در درازمدت
تولید که به سرعت افزایش نمی‌یابد
مدیریت صحیح می‌خواهد
شناخت بازار
توجه به نیروی کار
تأمین درست مواد اولیه
خلاصه؛ اصلاح و ارتقاء منابع تولید

از این راه نیز درآمد کسب می‌شود
درآمدی واقعی
در بورس

اساساً بورس برای همین است
به این هدف طراحی شده
در نگاه مردم همین معنا را دارد
که بر سود شرکت‌ها بیافزاید
شرکت‌های تولیدی
نه صرفاً کلاهبرداری و بورس‌بازی

اگر شرکت درست را انتخاب کنی
کارخانه‌ای که سابقه طولانی دارد
موفقیت‌های بزرگ
و آینده‌ای که بشود اعتماد کرد
مثلاً تولید فولاد
صنایع پتروشیمی و نفت
آن‌هایی که زیرساخت‌های کشور را توسعه می‌دهند
زیرساخت‌های تولید را
این‌ها همیشگی و پایدارند
سود آن‌ها نیز دائمی و ماندگار

پس ما هستیم و سه روش سرمایه‌گذاری
سه روش برای سودبردن از بازار
از بورس
بازار سهام

روشن است که روش اول غیروجدانی‌ست
نامردی‌ست
بی‌انصافی و لامروّتی
اما روش دوم و سوم
برد برد و فارغ از کلاهبرداری
بدون فریب

حالا چه کنیم؟

1. نمودار کندل (شمع) را ببندیم
این نمودار برای بورس‌بازهاست
برای کسانی که دنبال فریب‌اند
این‌که موقع باز شدن بازار قیمت چقدر بوده
بالاترین قیمت چقدر
پایین‌ترین چقدر
موقع بسته شدن با چه قیمتی بسته شده
این‌ها برای موج‌سواری‌ست
برای ورود و خروج سریع
برای این‌که از باخت مردم سود ببری
نه از ارتقای سرمایه واقعی شرکت

2. به سیگنال‌ها توجه نکنیم
این‌هایی که مدام دم از سیگنال‌ها می‌زنند
در شبکه‌های اجتماعی وارد می‌شوند
گروه و کانال درست می‌کنند
این‌ها برای فریب ما هستند
این‌ها همچون افرادی که آتش در دست دارند
می‌خواهند به جان دیگران بیافکنند
چرا؟
تا خود را از سوختن برهانند
وقتی در مسیر آغاز موج قرار گرفته‌اند
می‌خواهند تحریک به خریدن کنند
هر چه بیشتر بهتر
جذب کنند و به سمت خود بیاورند
تا هر چه زودتر بازار آن سهام خاص اشباع شود
یا آن سبد از سهام
که چه شود؟
تا زودتر به قله برسند
و البته که خودشان خارج می‌شوند
خیلی سریع
و قبل از این‌که سقوط موج آغاز شود
قبل از این‌که تقاضا کاهش یابد
تقاضایی که بالاخره کاهش خواهد یافت
مگر چقدر سرمایه نقد و آزاد در بازار هست؟
این نقدینگی تمام می‌شود
و در آن لحظه
درست در آن موقع از بازار
فروپاشی آغاز می‌شود
و این‌ها خارج شده‌اند
همین‌هایی که مدام سیگنال تولید می‌کنند
هر وقت اخبار رفت روی بورس
شبکه را عوض کنید
بزنید یک کانال دیگر
موج رادیو را تغییر دهید
ذهن خود را از هر ناآرامی بورسی دور نگهدارید
گرگ‌هایی آن بیرون هستند
تا سوار ذهن‌های ما شوند
به سبک گرگ‌های وال‌استریت

3. صفحه کارگزاری را باز نکنیم
ما فقط یک‌بار وارد صفحه سایت می‌شویم
وقتی قصد خرید سهام داریم
پس از آن
صفحه را ببندیم
نمودارها را فراموش کنیم
نباید مدام سر بزنیم
اخبار بورس را نبینیم و دنبال نکنیم
تا از فریب دور باشیم
مردمی که برای حفظ سرمایه
در روش دوم
یا افزایش سرمایه به صورت واقعی
در روش سوم
وارد بورس می‌شوند
اهل موج‌سواری نیستند
اگر نمی‌خواهیم از باخت دیگران سود ببریم
یا دیگران از باخت ما
دیگر با کارگزاری کاری نداشته باشیم
تغییرات ارزش سهام را پی نگیریم
به این بینش و درک و فهم برسیم
که این نواسانات سینوسی
این بالا و پایین رفتن‌ها
موج‌سواری عده‌ای سرمایه‌دار کلاهبردار است
که قصدی جز بالاکشیدن سرمایه ما ندارند
و گرنه ارزش واقعی سرمایه که بالا و پایین نمی‌رود
با این سرعتی که ارزش سهام می‌رود
این‌ها صوری‌ست
و البته که موقتی

4. نگاه بلندمدت داشته باشیم
سرمایه‌گذاری اصلاً یک کار بلندمدت است
ما اگر پول خود را برای خرید خانه بخواهیم
برای خرید خودرو
ما اگر بخواهیم نان شب‌مان را تأمین کنیم
دنبال سرمایه‌گذاری که نمی‌رویم
پول‌مان را بر می‌داریم و به سراغ بازار کالا رفته
هر چقدر بخواهیم خرج می‌کنیم
و هر چه بخواهیم می‌خریم
سرمایه برای ماندن است
می‌خواهیم بماند برای وقتی که به آن نیاز واقعی داشته باشیم
امروز نیاز نداشته‌ایم
این شده که پس‌انداز کرده‌ایم
بلندمدت بودن اساس سرمایه‌گذاری‌ست
در بورس هم همین
پس سهام را بخریم و دیگر دست نزنیم
اگر شرکت خوبی را انتخاب کرده باشیم
کارخانه‌ای که می‌دانیم بنیادین است
محصول آن ماندگار
همیشه مورد نیاز
نه مثل چیپس و پفک و ماکارونی
زیرساختی
دیگر رها کنیم
بگذاریم بماند و شرکت هم کارش را انجام دهد
سودها بیاید و قیمت سهام هم بالا برود
مطمئن باشیم که می‌رود
زیرا ارزش پول مدام در حال کاهش است
و متأسفانه این نتیجه قهری و جبری و همیشگی و دائمی نظام بانکی‌ست

5. نمودارها را از دور نگاه کنیم
هرگز نباید زوم کرد
روی نمودارهای افزایش و کاهش ارزش سهام
نباید نزدیک شد
آن‌چه در کوتاه‌مدت رخ می‌دهد ناپایدار است
بی‌پایه و اساس
ناشی از موج‌سواری کلاهبرداران
کنسرسیوم‌های ناجوانمرد
یا لابی‌ها
کسانی که با یک تماس
تقاضا را افزایش یا کاهش می‌دهند
صف فروش و صف خرید را
همه بازار را بالا و پایین می‌کنند
این‌ها در دوره‌های کوتاه عمل می‌کنند
پس
بایستی که از دور نگاه کرد
به نمودارهای زمانی تغییر ارزش سهام
زمان را به سالانه افزایش دهید
ماهانه و هفتگی نبینید
سال‌های قبل را هم
چند سال پیاپی
این رشد واقعی را نشان می‌دهد
این شرکت‌های واقعی را هویدا می‌کند
شرکت‌های مصنوعی زودبازده هستند
زیرا اصلاً سرمایه آن‌ها رشد نمی‌کند
فقط ارزش سهام آن‌ها بالا و پایین می‌رود
اما
شرکت
یا کارخانه‌ای البته
آن‌که کارش تولید کالا باشد
ترجیحاً زیربنایی و زیرساختی
این فرق می‌کند
این نمودارش از دور زیباست
رو به رشد است
در دهه‌های مختلف
ده‌ها سال
وقتی زمان را افزایش دهیم
در نمودار
به راحتی از موج‌های گذرا خلاص می‌شویم
واقعیت را می‌بینیم
و گزینه درست را پیدا می‌کنیم
جایی که می‌توانیم سرمایه خود را ذخیره کنیم
هم به تولید خدمت کرده‌ایم
و هم به خودمان
با حفظ یا افزایش واقعی سرمایه‌مان

6. زمانی برای فروش وجود ندارد
این را توجه کنیم
آن‌هایی که بازی می‌کنند
قمار می‌کنند
با بورس کلاهبرداری می‌کنند
آن‌هایی که هر لحظه چشم‌شان به کندل‌هاست
بازار را رصد می‌کنند
بالا و پایین‌ها را
این‌ها مدام اصرار دارند که «الآن وقت فروش فلان سهام است»
یا «الآن وقت فروش فلان سهام نیست»
به این‌ها توجه نکنیم
هیچ وقت واقعی برای فروش وجود ندارد
جز وقتی که به سرمایه خود نیاز داریم
ما سرمایه‌گذاری می‌کنیم برای پس‌انداز
برای حفظ پولی که در جیب قابل حفظ نیست
در بانک هم قابل حفظ نیست
وقتی بانک‌ها دزد شده‌اند
و با خلق اعتبار مدام سرمایه ما را می‌دزدند
درآمد ما را
با کاهش ارزش واقعی آن
نه ارزش عددی
پس وقتی باید سهام خود را بفروشیم
که به نقد آن نیاز داشته باشیم
می‌خواهیم دخترمان را شوهر بدهیم
جهیزیه تهیه کنیم
می‌خواهیم خانه بخریم
خودرویی نیاز داریم
درست همین لحظه
وقتی که به سرمایه احتیاج پیدا کردیم
آن‌جا وقتی فروش سهام است
بی‌اعتنا به جار و جنجال‌های بورس‌بازها
موج‌سواران
آن‌هایی که بر بدبختی عموم سهام‌داران برج می‌سازند
بالا می‌روند و به ریش ملّت می‌خندند
سرمایه‌دارانی که از خون مستضعفین پر کرده‌اند
صندوق ذخیره سرمایه‌های خود را

7. به خدا توکل کنیم
این را باید اول می‌گفتم
اما شعاری می‌شد
پس‌انداز اساساً یک فرهنگ دنیاپرستانه است
این را می‌دانیم
با خداپرستی سرسازگاری ندارد که
انسان خداپرست
دنبال پس‌انداز دنیایی نیست
دنبال پس‌انداز خدایی‌ست
او پول خود را به بورس نمی‌سپارد
به بانک هم نمی‌سپارد
او پول خود را به خدا می‌سپارد
تا به وقت نیاز
به او بازپس دهد
چند برابرش را
وقتی به فقیر کمک می‌کند
فقیر واقعی یعنی
وقتی جهیزیه برای یک خانواده نیازمند
وقتی مستمندی را خانه‌دار می‌کند
وقتی خانه‌اش را به یک نیازمند اجاره می‌دهد
با کمترین بهایی که بتواند پرداخت کند
وقتی پولش را سرمایه یک جوان دانشمند
که سرمایه کافی برای راه‌اندازی یک کسب و کار آبرومندانه ندارد
وقتی وقف می‌کند
ملک و زمین و اموالش را
وقتی نذر می‌کند
همه این‌ها سرمایه‌گذاری‌های یک انسان خداپرست است
یک انسان دین‌دار
یک فرد مؤمن بالله
هر چه نرخ پس‌انداز در یک کشور بالا برود
شاخصی از کاهش دین‌داری‌ست
هر چه بیشتر برای آینده خود پس‌انداز می‌کنیم
یعنی بیشتر از خدا دور شده‌ایم
کمتر به او اعتماد داریم
نگرانیم که ما را تنها رها کند
وقتی که نیاز داریم
انسان مؤمن به روز مصرف می‌کند
مازاد را برای فردا ذخیره نمی‌کند
مازاد را امروز به کسانی می‌دهد که امروز نیاز دارند
نیاز امروز دیگران را برطرف می‌کند
به چه امید؟
با امید به این‌که خداوند فردا را اداره خواهد کرد
تأمین خواهد کرد
اگر همه مردم فردای خود را به امروز منتقل سازند
نیازمندی باقی نخواهد ماند
همه استفاده می‌کنند
جامعه سالم می‌شود
جامعه قدرتمند می‌شود
اقتصاد رشد می‌کند
زیرا تولید واقعاً رشد خواهد کرد
این شد که این گزاره را آخر آوردم
زیرا بحث از بورس است
و بورس جایی برای بی‌اعتمادی
بی‌اعتمادی به خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است
و وعده داده
وعده‌های او همه حق
او خلف وعده نمی‌کند
این‌که ما را نیازمند رها نسازد
و این بهترین و پایدارترین سرمایه‌گذاری‌ست
اما
بالاخره همه را که نمی‌شود متقاعد ساخت
الناس علی دین ملوکهم
وقتی نظام اقتصادی آن‌طور است
بورس آن‌طور
حالا که مردم را به این بازار مکّاره کشانده‌اند
چاره چیست؟
نمی‌شود توقع از همه داشت
حالا وقتی وارد بورس می‌شویم
وقتی به تمام نکات گفته شده دقت کردیم
وقتی از فریب دور ماندیم
بایستی به خدا توکل کنیم
اگر به اندازه کافی موحّد نیستیم
به مرحله توحید افعالی نرسیده‌ایم
حداقل خدا را شریک کنیم
در همین افعالی که برای حفظ دنیای خود انجام می‌دهیم
بسم‌الله بگوییم و بعد اقدام به خرید عاقلانه کنیم
خرید سهامی که به نفع نظام اسلامی باشد
به نفع جامعه
به نفع همه مردم
نه به جیب عده‌ای سودجو
موج‌سواری نکنیم
تا از باخت مردم بُرد کرده باشیم

بورس مانند یک دریاست
هر کدام از ما سوار یک کشتی
بعضی مدام جابه‌جا می‌شوند
دنبال بخش‌های پرموج دریا
جایی که از موجی بشود بالا رفت
و بر موج بعدی سوار
این‌ها مدام در ترس هستند
نگران از افتادن در حضیض‌ها
اما
دریا پیوسته بالا می‌رود
این واقعیت دریای بورس است
حتی اگر کشتی ما در جای خود ایستاده باشد
زیرا کشتی‌ها همگی در حال سنگین شدن هستند
کاری که تورم با ما می‌کند
همه کشتی‌ها را به سمت غرق شدن می‌کشاند
با کاهش ارزش پول و اعتباری که در اختیار داریم
پس همین که در کشتی هستیم
با بالا رفتن دریا بالا می‌رویم
و اگر در نقاط خوبی از دریا لنگر بیاندازیم
سطح آب در طول زمان رو به رشد است
بدون این‌که نیاز به از این موج به آن موج پریدن باشد

ما می‌توانیم همه برنده باشیم
برد برد سهامداری کنیم
با خرید سهام کارخانه‌های تولیدی و زیرساختی
و جابه‌جا نکردن سهام از یک سبد به سبد دیگر
حالا که قرار است همه‌مان پشت داشبوردهای شرکت‌های کارگزاری بنشینیم
حداقل‌های مدیریت آن را بلد باشیم
از رانندگی پشت فرمان خودرو که آسان‌تر نیست!

قال ازْهَدُ الزّاهِدین (ع): «مَثَلُ الدُّنْیَا کَمَثَلِ الْحَیَّةِ، لَیِّنٌ مَسُّهَا وَ السَّمُّ النَّاقِعُ فِی جَوْفِهَا؛ یَهْوِی إِلَیْهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ، وَ یَحْذَرُهَا ذُو اللُّبِّ الْعَاقِلُ.» (نهج‌البلاغه، ح119)
داستان دنیا چون داستان مار است که دست بر آن بکشى نرم و در اندرونش زهر کشنده است، فریب خورده نادان بطرف آن مى‌رود، و خردمند پایان‌بین از آن دورى مى‌گزیند. (ترجمه فیض‌الاسلام)
و أیضاً قال (ع): «مَنْ رَاقَهُ زِبْرِجُهَا [الدنیا] أَعْقَبَتْ نَاظِرَیْهِ کَمَهاً ... وَ إِنَّمَا یَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ إِلَى الدُّنْیَا بِعَیْنِ الِاعْتِبَارِ وَ یَقْتَاتُ مِنْهَا بِبَطْنِ الِاضْطِرَارِ» (نهج‌البلاغه، ح367)
کسى که زر و زیورهاى دنیا در نظرش شگفت‌انگیز باشد قلب او نابینا مى‌شود ... انسان مؤمن، تنها با چشم عبرت به دنیا مى‌نگرد، از مواهب آن به مقدار ضرورت بهره مى‌گیرد. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 113 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - مسأله شناخت 29 - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
مسأله شناخت 29 + یکشنبه 99 اسفند 3 - 5:0 صبح

عالی بود.

از تحلیل عمیقتان لذت بردم. فیزیک به چنین تحلیل هایی نیاز دارد.

 1-

فاصله مهم نیست
تباین مهم است
حتی اگر فاصله به اندازه یک نانومتر باشد
اگر ماه از میدان خود جدا باشد
اگر از فضازمان جدا باشد
حتی اگر اپسیلون
دیگر قادر نیست در آن اثر بگذارد
اثرگذاری قابل توصیف نیست
کافیست کمی دقت کنید
متوجه این امر می‌شوید

بله حق با شماست. منظورتان را فهمیدم. راه حلی ندارم. ولی راه حل شما را هم نمی فهمم.

اینکه می فرمایید میدان ماه بخشی از ماه است که تا زمین کشیده می شود را نمی فهمم. جنس آن میدان چیست؟ اگر آن میدان، بخشی از ماه است یعنی هم جنس با خود ماه است؟ مثلا بگوییم چگالی ماه ناگهان صفر نمی شود، بلکه با دور شدن از ماه به تدریج به صفر می رسد و در دریا چگالی ماه بسیار کم است. اگر منظورتان این است،‌ باید فکری به حال ذرات از هم گسسته ی ماه در این چگالی بسیار کم بکنیم. چگونه این ذرات روی هم اثر می گذارند؟ باز همان مشکل تاثیر گذاری نداریم؟

 1-

اصلاً ضربه یعنی چه؟
این را تحلیل کنید
این مهم است

اشکال شما را مرور می کنم. دو جسم روی هم اثر می گذارد، شما می پرسید آیا مرزی مشخص بین آنها است؟ اگر بگوییم بله. اشکال می شود چگونه جسم در جایی که نیست اثر می گذارد و اگر بگوییم در هم ادغام شده اند، اشکال می شود پس چطور دو شیئ فیزیکی در هم ادغام شده اند؟ یعنی نقطه ای هست که هم جزء این جسم است و هم جزء آن جسم. چنین نقطه ای قابل تصور نیست.

 با این مقدمه از اشکال شما، بنده ضربه را در مکانیک کلاسیک تحلیل می کنم.

 وقتی به جسمی ضربه می زنیم. درمرز تماس دستمان و جسم، به جسم انرژی می دهیم.

در اینجا دستم دارد بر جایی که دستم حاضر نیست یعنی جسم تاثیر می گذارد.

 چگونه؟ به واسطه ی انرژی!.

در واقع درست است که دستم در جسم حضور ندارد ولی با دادن انرژی به جسم، باعث حرکت آن می شود.

ولی اینجا نیز سوال می شود که اگر انرژی را یک موجود فیزیکی در نظر بگیریم چگونه در جسم داخل می شود. برای پاسخ به این سول از دیدگاه  ملاصدرا استفاده می کنم.

در کتاب درس های اسفار شهید مطهری آمده است:

" ایشان(ملاصدرا) به حکم اینکه از یک طرف تغییر و تبدل در جوهر را جائز می‌داند و از طرف دیگر قائل به اصالت وجود است معتقد است که اجتماع طبایع و ماهیات متعدد در وجود واحد مانعی ندارد (یعنی مانعی ندارد که شئ واحد در آنِ واحد مصداق دو ماهیت  مختلف باشد)؛ می‌گوید: وقتی که بر این سنگ ضربه‌ای وارد می‌کنیم این سنگ در حالی که طبیعت خودش را دارد، طبیعتش به طبیعت دیگری متحول و متغیر شده است و در این حال دو طبیعت دارد. مثلا اگر ما قائل شویم که شئ باید طبیعت هوا یا آتش یا طبیعت پنجمی پیدا کند تا به بالا برود، می‌گوییم: وقتی به این سنگ ضربه وارد می‌کنیم در همان حال که سنگ است آن طبیعتِ دیگر را هم پیدا می‌کند."

بعد می فرماید:

"وقتی شما ضربه‌ای بر یک سنگ وارد می‌کنید این ضربه بی نقش نیست و نقش اساسی هم دارد، نقشش این است که به نوعی طبیعت و جوهر این سنگ را تغییر می‌دهد. حال گاهی این ضربه خفیف است و نیرو ندارد که طبیعت این سنگ را آنقدر عوض کند که طبیعت مقسور بر طبیعت اصلی غالب شود، در اینجا این سنگ بالا نمی‌رود. ولی اگر ضربه را شدید وارد کنید، به هر درجه که این ضربه شدیدتر باشد این طبیعت جدید، قوی‌تر در این سنگ وجود پیدا می‌کند"

بله قبول دارم که ممکن است فلاسفه اشتباه کرده باشند. نظرشان را وحی منزل که نمی دانیم. ولی در مقام تحلیل و بررسی از نظر آن ها نیز استفاده می کنیم.

یکی از دلایل شما بر رد ذات و جوهر، بحث تاثیر گذاری دو جسم بر هم است. ولی چنانچه می بینید ملاصدرا بحث ضربه را با همان جوهر و حرکت آن تحلیل می کند. آیا اشکالی به آن وارد می دانید؟

در این رویکرد با ضربه به جسم و دادن انرژی به آن، جوهر جسم تغییر می کند. اینگونه نیست که انرژی داده شده به جسم پخش جسم شده باشد بلکه انرژی کاملا جذب جسم شده است و ماهیت جسم تحول یافته است. نظیر این اتفاق در جذب الکترون توسط فوتون پیش می آید که بعد از این توضیح خواهم داد. 


شما در این مثال
در آخرین فراز فرمایش خود
کلا از نظریه «موجی» بودن نور استفاده کرده‌اید
نه نظریه «ذره»
یک طرف قضیه را گرفته‌اید
قبول
تمام فوتون و تمام الکترون بشود موج
ولی
آثاری که به عنوان ذره از خود بروز می‌دهند چطور؟

 

از دقت نظر شما سپاسگزارم.

بنده از رویکرد نظریه ریسمان به قضیه نگاه کردم. در چارچوب نظریه ریسمان، مستقل از اینکه قائل به موج یا ذره باشیم، تمام مواد از ریسمان هایی بسیار بسیار کوچک تشکیل شده اند. البته آن موج که در ریاضیات مکانیک کوانتومی ظاهر می شود و توسط معادله ی شرودینگر توصیف می شود، بیشتر به عنوان یک ابزار ریاضی(نه یک موج فیزیکی) در نظر می گیرند که مجذور دامنه ی آن در یک مکان ، احتمال حضور الکترون را در آن مکان می دهد. در حالی که در نظریه ریسمان، ریسمان ها را موج فیزیکی می دانند که ارتعاش دارند.

حال زمانی که یک فوتون (موج یا ذره) به الکترون می خورد،‌ الکترون آن را جذب می کند و انرژیش افزایش می یابد. در اینجا موجود جدیدی حاصل نشد. این گونه هم نیست که فوتون داخل اجزای الکترون پخش شده باشد. برای فهم این مطلب مثال دیگری می زنم که فهمش برای خودم راحت تر است:

در آزمایش ها مشاهده شده است که فوتون های پرانرژی به احتمالی به الکترون و پادالکترون تبدیل شده اند. Pair prouction    و حتی به پروتون و پاد پروتون تبدیل شده اند. آیا این ذرات از قبل داخل فوتون بوده اند؟! نمی توانیم بگوییم داخل فوتون بوده اند. زیرا ذرات فوتون بسیار کوچک تر از پروتون است و نیز جرم سکون فوتون صفر است و هر چه جرم دارد از انرژی آن است.

مثال دیگر: در واپاشی هسته های سنگین به هسته های سبک تر. نوترون به پروتون تبدیل می شود. در واقع در این فرآیند در داخل نوترون، کوارک d به کوارک u  تبدیل می شود و ذره ی w- نیز آزاد می شود. سپس w- به دو ذره ی الکترون و پادنوترینو تبدیل می گردد.

در این مثال ها اتفاقی که می افتد تغییر ذات یا جوهر است. همانگونه که ملاصدرا می گوید تغییر جوهر ممکن است، در فیزیک ذرات بنیادی هزاران بار چنین تغییرهای جوهری در آزمایشگاه مشاهده شده است.


سؤال مهمی را پرسیدید:
«اگر انرژی را یک موجود فیزیکی در نظر بگیریم چگونه در جسم داخل می شود»
ولی
پاسخی که به آن دادید
بر ابهام سؤال افزود:
«ایشان(ملاصدرا) تغییر و تبدل در جوهر را جائز می‌داند»
«ایشان(ملاصدرا) قائل به اصالت وجود است»
«ایشان(ملاصدرا) معتقد است که اجتماع طبایع و ماهیات متعدد در وجود واحد مانعی ندارد»
و از فرمایش ایشان نتیجه گرفتید:
«وقتی که بر این سنگ ضربه‌ای وارد می‌کنیم این سنگ در حالی که طبیعت خودش را دارد، طبیعتش به طبیعت دیگری متحول و متغیر شده است و در این حال دو طبیعت دارد»
و به عبارت دیگر:
«وقتی شما ضربه‌ای بر یک سنگ وارد می‌کنید این ضربه بی نقش نیست و نقش اساسی هم دارد، نقشش این است که به نوعی طبیعت و جوهر این سنگ را تغییر می‌دهد»

معرّ ِف باید اجلای از معرَّف باشد
این را در منطق می‌گویند
همین فلاسفه
یعنی
کلماتی که در تعریف یک شیء بیان می‌کنیم
باید
بر وضوح بیافزایند
نه این‌که خود سبب ابهام بیشتر شوند
و تعریف بخواهند

بنده فرمایش شما را می‌پذیرم
و استدلال شما را
ولی
به یک شرط
این‌که
ابتدا شما این مفاهیم را توضیح بفرمایید
توضیح علمی:
1. جوهر چیست؟
2. اصالت وجود یعنی چه؟
3. طبع و ماهیت هر کدام چیستند؟ آیا یک چیزند یا دو چیز متفاوت؟
4. اجتماع طبع و ماهیت در وجود چه معنایی دارد؟
5. تحوّل و تغیّر طبیعت (مثلاً در یک سنگ) چه معنایی دارد؟
6. تغییر و تبدّل جوهر چه معنایی دارد و چه تفاوتی با تحوّل و تغیّر طبیعت دارد؟

اگر بتوانید به این 6 سؤال پاسخ بفرمایید
بنده قبول می‌کنم
دلیلی را که اقامه فرمودید

و آن‌گاه
این فرمایش شما قابل فهم می‌شود
برای حقیر
چون در حال حاضر قابل درک نیست
این‌که ذات یا جوهر فوتون تغییر می‌کند:
«فوتون های پرانرژی به احتمالی به الکترون و پادالکترون تبدیل شده اند ... نمی توانیم بگوییم داخل فوتون بوده اند. زیرا ذرات فوتون بسیار کوچک تر از پروتون است ... اتفاقی که می افتد تغییر ذات یا جوهر است»

ممنون از لطف شما
در پناه حق

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - مسأله شناخت 29 - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
کوفته قیمه + چهارشنبه 99 بهمن 29 - 7:0 صبح

قیمه غذای استانداردی‌ست
شده است
در بلاد ما
دیگر همه می‌دانند
مقداری لپه است و گوشت خُرد شده
پیاز سرخ کرده و رب گوجه
لیموعمانی و زعفران هم به عنوان ادویه
کمی هم گلاب برای عطر بیشتر
همین

برای تشویق مریم
کلاس آشپزی که می‌رفت
آشنایش کردم
با شیوه‌های تحوّل
این‌که می‌تواند قورمه و قیمه را «تازه» کند

همیشه قیمه را روی چلو می‌کشیم
یا قورمه سبزی را
اما
می‌شود تغییر داد
می‌توان این‌بار با چلو ادغام کرد
لقمه‌ای
ظاهری جدید
فینگرفود
با همان طعم همیشگی

مریم ریسک کرد
خطر یعنی
این غذا را پخت
کوفته قیمه را



لپه و گوشت را که پخت
گلوله‌ای ساخت
و دورش را با چلوی شفته پوشاند
محکم
غرقاب در آب خورش
آب قیمه
تا کوفته‌ای جدید پدید آید
شبیه به کوفته تبریزی
ولی
با طعمی کاملاً متفاوت
طعم چلوخورش قیمه

- می‌توانی در آینده مغازه بزنی
مثل فلافلی
ولی
به جای آن
کوفته قیمه و قورمه ارائه کنی
آدم‌هایی که دیگر فرصت نشستن ندارند
منتظر ماندن
قاشق و چنگال دست گرفتن
در به در دنبال کار و فعالیت پشت سر هم
این‌ها غذای سریع می‌خواهند
یک عدد کوفته
داخل یک قیف کاغذی مثلاً
مقوایی شاید
سرپایی بخورد و برود
شبیه به سمبوسه

خوردیم و خوشمزه بود
انگار همان قیمه
همان طعم و همان مزه
همراه با چلویی بسیار نرم
فقط جای خالی سیب‌زمینی سرخ کرده
می‌شود آن را هم در کنار کوفته ارائه کرد

قال باب الله (ع): «فَإِنَّ الْأَمْرَ یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ کَقَطَرَاتِ الْمَطَرِ إِلَى کُلِّ نَفْسٍ بِمَا قُسِمَ لَهَا مِنْ زِیَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ» (نهج‌البلاغه، خ23)
مواهب پروردگار، مانند قطره هاى باران، از آسمان به زمین نازل مى شود و به هر کس سهمى زیاد یا کم، (مطابق آنچه خداوند مقدّر فرموده) مى رسد. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 466 - آشپزی 79 - سیده مریم 243 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  شخصیت مان - چگونه در بورس فریب نخوریم؟ - مسأله شناخت 29 - کوفته قیمه - نمودار کرونای قم - 
نمودار کرونای قم + چهارشنبه 99 بهمن 1 - 1:42 صبح

نیافتم
هر چه جستجو کردم
نموداری که تغییرات ابتلا را نشان دهد
به تفکیک شهرها
مثلاً برای قم

من در این شهر ساکنم
باید بدانم وضعیت چگونه است
تغییر به چه سمتی
افزایش یا کاهش

اطلاعات ارائه می‌شود
هر روز گزارش
اعداد و ارقام
ولی قابل درک نیست
تا وقتی تصویری نباشد

من این اطلاعات را از صداوسیمای قم گرفتم
شبکه نور
اطلاعات مربوط به هر ماه
و این ماه جاری:







و سایر ماه‌ها





















سقوط شاخص‌ها را می‌شود دید
کاهش را
در ماه‌های اخیر
اما
در انتها
گاهی انگار نمودار می‌رود که رشد پیدا کند
باید مراقب بود
زود اقدام کرد

وقتی تصویری شود
روز به روز
آدم حواسش جمع‌تر می‌شود
وقتی به روشنی ببیند!

تعجب می‌کنم
چرا نهادهای مسئول
چنین نمودار و آماری را متمرکز ارائه نمی‌کنند؟!

کتب نفس الرسول (ع): «فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لَا تُصِیبُوا مُعْوِراً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَى جَرِیحٍ، وَ لَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ» (نهج‌البلاغه، ن14)
فرارى را به قتل نرسانید، و ناتوان را آسیب نزنید، و زخمى را نکشید، و زنان را با آزردن به هیجان نیاورید گرچه متعرض آبروى شما شوند یا به بزرگانتان ناسزا گویند. (ترجمه انصاریان)

پ.ن. آمار سالانه:



برچسب‌های مرتبط با این نوشته: سند 21 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

   1   2   3   4   5   >>   >

شنبه 99 اسفند 9

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر آشپزی فرهنگ فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش هنر سند بازی روحانیت فاصله طبقاتی خواص انشا خیاطی دشمن فیلم کتاب جوجه خودم تاریخ نهج‌البلاغه ورزش فارسی طلاق
آشنایی
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 41
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا