سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

با اندرزهاست که غفلت زدوده می شود . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
پیتزاشان + شنبه 98 مرداد 26 - 5:0 صبح

این‌بار
تصمیم گرفتند رأی بگیرند
برای دست‌پخت هم
پس از خوردن

دو سه هفته یک‌بار
جمعه‌ها
من فقط خمیر را درست می‌کنم:
نصف لیوان روغن
یک لیوان آب
چهار پیمانه آرد
کمی نمک
کمی بیکینگ‌پودر

چینش با خودشان:



مریم ظاهراً خوشمزه‌ترین را داشت
میان رأی‌ها
شاید چون
همه مواد را ریز کرده بود
بر خلاف پسرها!



رقابت چقدر مهم است
انسان چقدر نیازمند
نباشد رشد متوقف می‌شود
انگیزه می‌رود
حداقل بین کودکان
و احتمالاً بیشتر ِ بزرگسالان!

قال علی (ع): «إِنَّ کَلَامَ الْحُکَمَاءِ إِذَا کَانَ صَوَاباً، کَانَ دَوَاءً؛ وَ إِذَا کَانَ خَطَأً، کَانَ دَاء» (نهج‌البلاغه، ح265)
گفتار دانشمندان اگر صحیح و درست باشد دوا (داروى شفابخش) و اگر نادرست و خطا باشد درد و بیمارى است. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - آشپزی 51 - سیده مریم 193 - سید احمد 172 - سید مرتضی 152 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
شماره گیر + پنج شنبه 98 مرداد 24 - 5:0 صبح

تفاوت تا کجا؟
بین نسل‌ها
خیلی عجیب است

چیزی که برای ما عادی
زندگی کرده‌ایم با آن
این‌ها ندیده‌اند
اصلاً
هرگز
نمی‌دانند حتی چطور کار می‌کند
از کجا باید بکشند تا کجا
واقعاً نمی‌دانند



خب طبیعی هم هست
از کجا باید بدانند
در زمان بچه‌های امروز که اصلاً شماره‌گیر دستی نبود
انگشتی

«بابا این چطوری کار می‌کنه؟»

آن‌سوی باغ کتاب
یک ساندویچ‌فروشی
برای تبلیغ
کیوسک تلفنی تدارک دیده

اتوبوس دو طبقه
یادش به خیر
من همیشه طبقه دومش سوار می‌شدم
آخرین بار
سال 1376 بود
برای گرفتن کارت جلسه کنکور که رفته بودم
در راه برگشت
دو طبقه به مسیرم خورد
تا فلکه دوم صادقیه
از دانشگاه صنعتی شریف

زمان می‌گذرد
کودکان ما اما
مال زمان ما نیستند
از زمان دیگری
برای زمان دیگری
باید که متفاوت باشند
اگر چه گاهی شگفت‌آور می‌شود!

قال الأمیر (ع): «أَصْدِقَاؤُکَ ثَلَاثَةٌ وَ أَعْدَاؤُکَ ثَلَاثَةٌ؛ فَأَصْدِقَاؤُکَ: صَدِیقُکَ وَ صَدِیقُ صَدِیقِکَ وَ عَدُوُّ عَدُوِّکَ؛ وَ أَعْدَاؤُکَ: عَدُوُّکَ وَ عَدُوُّ صَدِیقِکَ وَ صَدِیقُ عَدُوِّک.» (نهج‌البلاغه، ح295)
دوستانت سه گروهند و دشمنانت نیز سه گروه؛ اما دوستانت: دوست تو و دوست دوستت و دشمن دشمنت و اما دشمنانت: دشمن تو و دشمن دوستت و دوست دشمنت هستند. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - سیده مریم 193 - سید احمد 172 - سید مرتضی 152 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
اصالت ربط + چهارشنبه 98 مرداد 23 - 1:31 عصر

نوارها و جزوات
در بایگانی
دفتر فرهنگستان علوم اسلامی
از فروردین 1357

تا پیش از سال 1362
بیشتر مباحث
دوره‌ای و منظّم
در موضوع «اقتصاد»
راهی برای اسلامی کردن آن

اما از خرداد این سال
همان 1362
بحث‌ها روی مبانی فلسفی
متمرکز
مبانی‌ای که
تا آنها تغییر نکنند
نمی‌شود اقتصاد اسلامی را پایه‌ریزی کرد

با ریاضیات آغاز شده
به اصالت ربط منتهی

در اختیار داشتم
131 جلسه
از این دوره
خلاصه کردم
نموداری
عنوان فقط
این شد:

مقدمه و روند بحث
مبنای شناخت
انکارناپذیر به جای بدیهی
تغایر فی الجمله
تغییر فی الجمله
هماهنگی فی الجمله
اصالت ربط
ثبات قانون
نفی بساطت
تکیه بر منطق ریاضی


عبارت‌ها عبارت‌های استاد است
استاد حسینی الهاشمی (ره)
کلمات همان
سعی کردم با استفاده از همان واژگان خلاصه کنم
چیزی اضافه نکردم

می‌گذارم برای استفاده عموم
متخصصان هم:



[نمودار کامل]

در تلاش هستم
اصالت تعلّق را هم
خلاصه کنم
گامی که بعد از اصالت ربط طیّ می‌شود

توکل بر خدا...


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: سند 18 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
تارت ِ نخود + سه شنبه 98 مرداد 22 - 5:0 صبح

مگر می‌شود؟
مگر داریم؟

نه که نداریم
معلوم است
ولی
از استاد یاد گرفته
کلاس که رفته

استاد گفته نخود بریزد
خام
روی تارت‌ها
البته بعد برداشت
فقط وقتی در فِرَند
تا پف نکنند



پف نکنند؟!
عجیب است
تمام شیرینی‌ها و کیک‌ها
دردشان پف کردن است
اصلاً تلاش می‌کنند تا بکنند
چقدر زحمت می‌کشند
اما این یکی را
تدبیر می‌کنند تا نکند!

نسبیّت...
مطلق نیست
پف کردن هم
همیشه مطلوب نیست
بعضی شیرینی‌ها
قرار است پف نکنند
لازم است اصلاً
اساساً در دستورشان

چقدر جالب
مطلب جدیدی یاد گرفتم!

قال أمیرالمؤمنین (ع): «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَیْثُ جَاءَ، فَإِنَّ الشَّرَّ لَا یَدْفَعُهُ إِلَّا الشَّر.» (نهج‌البلاغه، ح314)
سنگ را به همان جا که از آن بر آمده بر گردانید، چرا که شر را جز شرّ دفع نمى کند. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 358 - سیده مریم 193 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
پُر پله + یکشنبه 98 مرداد 20 - 5:0 صبح

از باغ کتاب که باز می‌گشتیم
سرازیری تندی بود
پله‌های فراوانی
و چه نمای وسیعی

ده دوازده باری شد
اصلاً من نشستم و بیست دقیقه‌ای طول کشید
مدام می‌دویدند بالا و می‌دویدند پایین
از پله‌ها و سرازیری
تا خسته شدند و از نفس افتادند



یک گنبد بزرگ
شبیه به آسمان‌نما
رفتیم داخل
فعال نبود
یکی دو هفته بعد باید می‌آمدیم
گفتند تصاویری روی پرده‌ای کروی می‌اندازند
تماشایی

به آسمان‌نما نرسیدیم
اما
سرباز فلزی جلوی در آن
نمادی از بسیجی‌های خودمان
بی‌روح
بی‌رمق
اصلاً جذاب نبود
من که نپسندیدم!

چرا شیب؟
سطح صاف راکد است
شیب
حرکت دارد
شتاب دارد
سرعت
این را همه دوست دارند
تغییر را
تفاوت داشتن را

فطرت پاک کودکان
معیار جالبی برای قضاوت درباره پدیده‌هاست
دوست داشتن آن‌ها
و تنفرات‌شان
کمتر تحت تأثیر محیط
بیشتر حالات واقعی انسانی را نمایش می‌دهد
انسان‌ها فطرتاً سطوح شیب‌دار را دوست دارند
من این‌طور فکر می‌کنم!

قال علی (ع):‌ «لَوْ رَأَى الْعَبْدُ الْأَجَلَ وَ مَصِیرَهُ، لَأَبْغَضَ الْأَمَلَ وَ غُرُورَه» (نهج‌البلاغه، ح334)
اگر انسان مدت عمر و سرانجام خود را ببیند آرزو و غرورش را دشمن دارد. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - سیده مریم 193 - سید احمد 172 - سید مرتضی 152 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
هنوز اسلامی نشدیم + شنبه 98 مرداد 19 - 5:0 صبح

ما موظفیم
حالا
که جمهوری اسلامی رژیم رسمی ما شده است
همه
بر طبق‎ ‎‏جمهوری اسلامی عمل کنیم

جمهوری اسلامی یعنی رژیم به خواست مردم
و احکامْ‏‎ ‎‏احکام اسلام
رژیم به خواست مردم تحقق پیدا کرد
و از صد 99 رأی دادند
و الآن
‎‏رژیم رسمی ما جمهوری اسلامی است

مانده است اینکه
احکام، احکام اسلامی بشود
‎‏مجرد ِ بودن ِ رژیم اسلامی
این، مقصد نیست

مقصد این است که
در حکومت اسلامی‏
‎‏اسلام حکومت کند
قانون حکومت کند
اشخاص به رأی خودشان
به فکر خودشان‏‎ ‎‏حکومت نکنند

رأی ندهند
کسانی که
خودشان را خیال می‌کنند صاحب رأی هستند
‎‏خودشان را متفکر می‌دانند
خودشان را روشنفکر می‌دانند
اینها رأی ندهند
برای اینکه
‎‏آرای مردم در مقابل حکم خدا رأی نیست
ضلالت است

ما می‌خواهیم که احکام‏‎ ‎‏اسلام در همه جا جریان پیدا بکند
و احکام خدای تبارک و تعالی حکومت کند

در اسلام
حکومت، حکومت قانون است
حتی حکومت رسول الله
حکومت امیرالمؤمنین‏‎
سلام الله علیه
حکومت قانون است
یعنی قانون آنها را سرِ کار آورده است
‏‏أَطِیعُوا الله َ و أَطِیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الأَمْرِ مِنکُم
حکم خداست
آنها به حکم قانون، واجب الاطاعه هستند

‎‏پس حکم مال قانون است
قانون حکومت می‌کند در مملکت اسلامی
غیر قانون هیچ‏‎ ‎‏حکومتی ندارد

اگر رئیس جمهور در مملکت اسلامی وجود پیدا بکند
باز قانون آن را رئیس جمهور‏‎ می‌کند
با رأی عموم
که در رأی عموم
رأی فقیه هم هست
و یا نصب فقیه
که همان‏‎ ‎‏نصبِ الله است

قانون است که حکمفرماست در همه جا
هیچ جا در حکومت اسلامی‏
‎‏نمی‌بینید که یک خودسری باشد
یک اِعمال رأی باشد
حتی رسول اکرم
صلی الله علیه ‎‏و آله
رأیی نداشتند
رأی، رأی قرآن بوده است
وحی بوده است
هر چه می فرموده‏‎ ‎‏است از وحی سرچشمه می گرفته است
‏‏و مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوی. إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی. عَلَّمَهُ‏‎ ‎‏شَدِیدُالقُوی

و همینطور حکومتهایی که حکومت اسلامی هستند
آنها تابع قانونند
رأی آنها قانون است
حکومت، حکومت الله است
حکومت قانون است

ما جمهوری اسلامی لفظی نخواستیم
اینکه ما
دائماً
راجع به این معنا سفارش می‌کنیم
که باید حالا که رژیم رژیم اسلامی شده است
محتوا محتوای اسلامی باشد
برای این‏‎ ‎‏است که
یک مملکتی مدعی است من مسْلم هستم
افرادش ادعا می کنند که ما مسْلم‏‎ ‎‏هستیم
لکن در بسیاری جاها
دیده می شود
که پایبند احکام اسلام نیستند

بسیاری از‏‎ ‎‏اشخاص ادعای اسلام می‌کنند
همان ادعاست
دیگر در عمل وقتی که مشاهده بکنید
‎‏می‌بینید که خبری از اسلام نیست

ما که می گوییم حکومت همان طور که اسلامی است
‎‏محتوایش هم اسلامی باشد
یعنی
هرجا که شما بروید
در هر وزارتخانه که شما بروید
در هر اداره که شما بروید
در هر کوچه و برزن که شما بروید
در هر بازار که شما بروید
در هر مدرسه و دانشگاه که شما بروید
آنجا اسلام را ببینید
احکام اسلام را ببینید

این‏‎ ‎‏برای این است که ما حکومت اسلامی خواستیم
ما جمهوری اسلامیِ لفظی نخواستیم
ما‏‎ ‎‏خواستیم که حکومت الله در مملکتمان
و ان شاءالله در سایر ممالک هم
اجرا‏ ‏بشود

بنابراین
ما آن‏‎ ‎‏چیزی را که می خواهیم
حکومت الله را می خواهیم
حکومت خدا را می خواهیم
ما‏‎ ‎‏می خواهیم قرآن حکومت کند بر ما
ما می خواهیم قوانین اسلام بر ما حکومت کند
ما‏‎ ‎‏هیچ حکومتی را جز حکومت الله نمی توانیم بپذیریم
و هیچ دستگاهی را
که برخلاف‏‎ ‎‏قوانین اسلام باشد نمی توانیم بپذیریم
و هیچ رأیی را
که برخلاف رأی اسلام باشد و رأی‏‎ ‎‏شخصی باشد
رأی گروهی باشد
رأی حزبی باشد

ما نمی توانیم بپذیریم
ما آن را‏‎ ‎‏می توانیم بپذیریم که قانونِ اسلام حکمفرمایی کند
ما تابع اسلام هستیم
ما تابع قانون‏‎ ‎‏اسلام هستیم
و جوانهای ما
خونشان را برای اسلام داده اند
جوانهای ما آنقدر جدیت‏‎ ‎‏کردند
می گفتند
ما اسلام را می خواهیم
ما احکام اسلام را می خواهیم

الآن وظیفه ما این است
که هر کداممان
در هر جا که هستیم
و در حدی که هستیم
ما‏‎ ‎‏جدیت کنیم که قوانین اسلام را از خودمان شروع کنیم

اگر چنانچه ما خودمان خودمان را‏ اصلاح نکنیم
و قوانین اسلام را
در خودمان اجرا نکنیم
نمی توانیم یک حکومت‏‎ ‎‏اسلامی تشکیل بدهیم

اگر آن کسی که در رأس حکومت است
مثلِ مثلاً رئیس جمهور‏‎ ‎‏یا نخست وزیر
اگر خودش اصلاح نکند خودش را

و اگر خودش تابع قوانین اسلام نباشد
قوانین اسلام را در مملکت وجود خودش اجرا نکند
این نمی‌تواند حکومت‏‎ ‎‏اسلامی باشد
و حاکم اسلام باشد

و هر یک از آن قدرتها
صاحب قدرتها
کسانی که در‏‎ ‎‏رأس قدرتها واقع شده‌اند
مثلِ مثلاً رئیس ستاد
مثل رئیس کل ژاندارمری
مثل سایر‏‎ ‎‏رؤسا
تا قوانین اسلام را در وجود خودشان اجرا نکنند
اینها نمی‌توانند ریاست اسلامی‏‎ ‎‏داشته باشند

اسلام نمی‌پذیرد یک رئیسی را
که بر خلاف قوانین اسلام عمل بکند

لشکر‏‎ ‎‏اسلام نمی پذیرد یک کسی را
که در رأس باشد
و عمل به اسلام نکند
نمی‌پذیرد یک‏‎ ‎‏اداره‌ای را
که احکام اسلام در آن جاری نباشد

ما الآن ناقص داریم
و بسیار ناقص داریم
ما الآن مملکتمان باز اسلامی نیست
هر جا که دست بگذاریم
باز می‌بینیم
که یک آثاری‏‎ ‎‏از طاغوت هست
یک افرادی هست
یک افراد توطئه‌گر هست
نمی‌توانیم ما بپذیریم
که در وزارتخانه‌ها
در ادارات
افراد توطئه‌گر باشند
باید اصلاح بشوند اینها
مملکت‏‎ ‎‏باید اسلامی بشود

و الاّ یک مملکتی باشد
که یک مهره‌هایی را برداشتند
یک مهره‌هایی‏‎ ‎‏دیگر جایش گذاشتند

و همان کارها را بکنند
ما همچه چیزی نمی‌خواستیم
مردم خون‏‎ ‎‏ندادند که محمدرضا برود
یک کسی دیگری بیاید
و همان اعمال او را بکند
همان‏‎ ‎‏کارهای او را بکند

بنابراین
شماها که پاسدار هستید
اول باید خودتان را اصلاح کنید
خیال نکنید که ما‏‎ ‎‏حالا آزاد هستیم
تفنگ هم داریم
حالا باید به مردم اذیت بکنیم

شما الآن تکلیف‏‎ ‎‏دارید
شما الآن تحت نظر هستید
تحت نظر خدا هستید
تحت نظر امام زمان
سلام الله علیه
هستید
شما را مراقبت می‌کنند
نامه اعمال شما را به امام زمان عرضه می‌دارند
هفته‌ای دو دفعه
به حسب بعضی روایات
عرضه می‌دارند نامه اعمال ما را

باید متوجه‏ باشید
مبادا از این اختیاراتی که حالا پیدا کردید
از این قدرتی که حالا پیدا کردید
از زیر‏‎ ‎‏بار آن قدرت ظالم بیرون رفتید
خودتان یک قدرت ظالمه باشید
مبادا به برادران‏‎ ‎‏خودتان تعدی کنید
مبادا یک کسی را بیجا بگیرید
به واسطه اغراض شخصی که دارید
یک کسی را بیجا محاکمه کنید
یک کسی را بیجا محکوم کنید
اینها تحت مراقبت است.
خدای تبارک و تعالی از ما سؤال خواهد کرد

ان شاءالله خداوند همه شما را توفیق بدهد
و‏‎ ‎‏همه ما را توفیق بدهد
که انسان بشویم
‏‏والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته‏

سخنرانی امام خمینی (ره) در 4 تیرماه 1358
در شهر قم
در جمع پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
(صحیفه امام، جلد 8، صفحه 280)


چقدر این کلام تازه است
چقدر ماندگار
انگار که برای همیشه تاریخ
حتی امروز

ما این‌طور نظامی می‌خواهیم
باید این‌طور بشود
باید برای آن تلاش کنیم
امروز نیست
می‌بینیم که نیست
این خوب نیست

چهل سال فرصت داشتیم تا بشود
از 58
تا 98
اما هنوز نشده
این خوب نیست
باید بیشتر تلاش کنیم!

پ.ن.
تا این مطلب را نوشتم
قبل از این‌که ارسال کنم در وبلاگ
سیده مریم دید
داشت رد می‌شد که دید
فوری گفت:
«اینو الآن بنویسی که پلیس میاد دم در خونمون می‌گیردت!»
بعد
اصرار کرد تا پاک کند
موس را بگیرد و پنجره مرورگر را ببندد
به زور
سریع پنجره مرورگر را آوردم پایین
تا از دسترسش خارج شود
و گفتم:
- نگران نباش دخترم
این‌ها را من نگفته‌ام که
این‌ها فرمایشات امام خمینی‌ست
از من که نیست
«پس چرا بالاش نوشتی هنوز اسلامی نشدیم؟»
- خب
بر اساس فرمایشات ایشان نوشته‌ام
یعنی استناد به کلام مؤسس خود انقلاب
ظاهراً متقاعد شد
خیالش راحت شد و رفت سراغ خیاطی‌اش
اما
از این خوشم آمد
این‌که چقدر آگاهی‌های سیاسی‌اش بالا رفته است!
:)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
ما شستیم + جمعه 98 مرداد 18 - 8:7 عصر

«مراقب باش دستشویی رو کثیف نکنی، تازه شستیمش!»
این را سیدمرتضی گفت
به سیداحمد

ولی
دستشویی را که «من» شستم
تنهایی
همین امروز صبح
پس چرا نسبت می‌دهد به «ما»؟!

خب الحمدلله
اثر کرده
رفتار تربیتی‌ام
عمداً
می‌خواستم تا یاد بگیرند
خدا را شکر که گرفته‌اند



از کودکی‌شان این‌طور سخن می‌گفتم
هر وقت کاری انجام می‌دادم
با «ما»:
بچه‌ها خونه رو که جاروبرقی کشیدیم...
اتاق رو که تمیز کردیم...

وقتی کاری که مربوط به خانه بود
به نظافت
به کارهای عمومی منزل
نسبت می‌دادم به خانواده
به همه‌مان
هنوز هم
تا خودشان را داخل بدانند
بدانند مربوط به خودشان است
سهیم هستند
مثلاً:
- سیدمرتضی، امروز اسباب‌بازی‌ها رو مرتّب کردیم، دوباره به هم نریز دیگه!

کودکان وقتی خودشان را
در
تمیزی خانه سهیم بدانند
آن را کثیف نمی‌کنند
مال ِ خودشان است دیگر
کودکان اموال ِ خودشان را دوست دارند! :)

قال مولانا (ع): «مَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ، جَادَ بِالْعَطِیَّةِ» (نهج‌البلاغه، ح138)
کسى که یقین به پاداش دارد، در بخشش سخاوتمند است. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - سیده مریم 193 - سید احمد 172 - سید مرتضی 152 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
اِسکاد + جمعه 98 مرداد 18 - 5:0 صبح

آری اسکاد
اسم این موشک است
بالستیک و دوربرد
اولین موشکی که انقلاب به دست آورد!



باور نمی‌کردم یک روز ببینم
این‌قدر از نزدیک

این‌ها را اولین بار می‌گفتند از لیبی خریدیم
زمان جنگ با صدام
وقتی خانه‌های شهری را موشک می‌زد
خوب یادم هست
در سوریه هم آموزش دیدیم
برای مقابله به مثل
و حالا

در موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدّس
از نزدیک
وقتی نسل جدیدتر را می‌سازیم
کهنه‌ها دورانداختنی می‌شوند
چه بهتر که در موزه
خیلی ابهت داشت
ساخت کشور دوست و همسایه روسیه!

باور کردنش هنوز هم سخت است
چهل سال گذشته است
و انقلاب
هنوز هست
هنوز...
این خیلی جالب است
انقلاب مردمی مستضعف
بدون سلاح
بدون امکانات
بدون تجربه و دانش اداره یک نظام
یک نهضت
فقط به پشتوانه و هدایت یک مرد الهی
روح الله الموسوی الخمینی

خدا رحمتش کناد
که عزّت را به ما برگرداند
پس از
دویست سال ذلّت و حقارت دوران قاجار و پهلوی
زیر چکمه سربازان انگلیس و آمریکا
خدایا شکرت
این عزّت را از ما نگیر
اگر چه هنوز هم اداره نظام را یاد نگرفته‌ایم!

قال الأمیر (ع): «لَا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَى، وَ کَیْفَ یَقِلُّ مَا یُتَقَبَّلُ.» (نهج‌البلاغه، ح95)
عملى که توأم با تقوا است کم نیست (هرچند ظاهراً کم باشد)، چگونه عملى که مقبول درگاه خداست کم است؟!(ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - سید احمد 172 - سید مرتضی 152 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
شش سال بعد + چهارشنبه 98 مرداد 16 - 5:0 صبح

این است دیگر
رشد این‌طور

همان پارکی که عکس گرفته بودیم
و سه سال بعد هم
شش سال که گذشت
امسال هم



این‌طور بهتر می‌توان دید
تغییر را
هم در بچه‌ها
هم در همان پارک!

هم در من
خوشحال می‌شوم وقتی رشدشان را می‌بینم
و مرور زمان را
این‌که
ده سال است خودم از آن‌ها نگهداری می‌کنم
تنها
به حول و قوه خدا
با موفقیت هم! :))

قال مولانا أمیرالمؤمنین علی (ع): «طُوبَى لِمَنْ ذَکَرَ الْمَعَادَ، وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ، وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ، وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ» (نهج‌البلاغه، ح44)
خوشا به حال کسى که (پیوسته) به یاد معاد باشد و براى روز حساب عمل کند. به مقدار کفایت قانع گردد و از خدا راضى باشد. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - سیده مریم 193 - سید احمد 172 - سید مرتضی 152 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
عاقبت + شنبه 98 تیر 1 - 5:0 صبح

به نظرم مفید است
برای خیلی‌ها
خیلی از زنان و مردان جامعه‌مان
که این آخرش است
این ته خط است
این ته دادگاه است
وقتی نادرست رفتار کنی
تهش این می‌شود
عبرت است
اگر نبود نمی‌گذاشتم این‌جا
باشد تا یاد بگیرند
تا پیش‌بینی کنند
تا پیش ببینند
تا مثل این آدم‌ها رفتار نکنند
تا دچار چنین حسرتی نشوند
برای عبرت بردن
چون به نظرم ذکر این مطلب مفید است

این ماجرا به حکایتی مربوط می‌شود که درباره آن این‌جا نوشته بودم
این ایمیلی است که زوجه سال‌ها پس از طلاق برای زوج فرستاده است:
(متن بدون دخل و تصرّف و کم و زیاد عیناً کپی شده است و هیچ تغییری در آن نداده‌ام، فقط نام اشخاص را حذف کردم و به جای آن‌ها سه نقطه گذاشتم)

بسمه‌تعالی

این مطلب را در حالی می‌نویسم که در اتاق نشسته‌ام و چندین روز است که مشغول مطالعه‌ی وبلاگ و مطالب مربوط به خودم هستم. علاوه بر وبلاگ، سی‌دی‌هایی که ایشان تهیه کرده‌اند و اسنادی که در اختیارم گذاشته‌اند و..
هر روز که مقداری از آن را مطالعه می‌کنم، تمام وجودم داغ می‌شود و عرق تمام بدنم را خیس می‌کند. گریه می‌کنم و به خدا و جانمازی که در اتاق، در این چند روز مدام پهن است، پناه می‌برم. مشغول دعای ابوحمزه ثمالی می‌شوم، گریه بیشتر می‌کنم و از درگاه خدای متعال طلب عفو می‌کنم که من، آن [...] نبودم. اصلاً او، من نبودم. حقیقتاً او یک زن ملعونه‌ای بوده که چنین کرده است چرا که ذهنش را پر کرده بودند از مسلک‌های غلط و پیچیده! بگویم خدا بیامرزد یا نیامرزد یا هدایت کند، آن کسی را که مرا در این مسیر اشتباه انداخت و من از فضایی که مدام در آن تحقیر می‌شدم، می‌هراسیدم. تصور کنید، به زنی که شوهر و بچه دارد، چنین القا کنند: «زنانی که وقتشان را صرف خانه‌داری و شوهرداری و بچه‌داری می‌کنند، به چه درد اسلام می‌خورند؟ و چه دردی از اسلام دوا خواهند؟! آیا شما وظیفه ندارید؟! مخصوصاً کسانی که در خانه‌ای به دنیا آمده‌اند که محیط خانه، مملو از مباحث عمیق علمی و فرهنگی است. آیا این موضوع، وظیفه‌ای بر دوش شما نمی‌گذارد؟! اگر نه، پس فرق شما با دیگر دختران که در چنین محیطی نیستند چه می‌شود؟! تو تک دختر خانه، محرم خانه و دختر مدیری هستی! قطعاً به نحو احسنت از پسِ آن بر خواهی آمد.» اگر چه که بیانات هیچ‌گاه به این صراحت نبوده، اما در همین حوالی بوده که ذهنیت مرا بکلی به اشتباه انداخته بود. تا آن‌جا که گمان می‌کردم، زندگی عادی با همسر و فرزندانم، خسارت دنیا و آخرت است و ما که به این مباحث دسترسی کامل و ساده‌ای داشتیم، در این زمینه کوتاهی کرده‌ایم. و ادامه می‌دهند که خدایا! جواب خدا را چه خواهی داد؟! آیا در روز قیامت خدای متعال شما را که دختر این خانه بودی، بازخواست نمی‌کند که چرا غفلت کردی؟! دیگران هیچ، اما تو که شرایط خدمت به فرهنگستان را داشتی، چرا کوتاهی کردی؟! (این‌ها همه، تصوراتی بود که خودم از برخوردهای خانواده احساس می‌کردم، نه این که به وضوح چنین گفته باشند.) و من رفتم که به خیال واهی، به اسلام خدمت کنم!
از طرف دیگر، حقیقتاً همسر و فرزندانم را دوست داشتم، چیزی بیشتر از دوست داشتن! وقتی جدایی صورت گرفت، بارها برای آنان نوشتم که نشان‌دهنده‌ی عشق بی حدّ و اندازه‌ی من به عزیزانم بوده است. در این‌جا بخشی از آن‌ها را می‌آورم:
«وای [...]! کجایی مادر؟! نمی‌دانم چرا یاد تو این‌قدر قلبم را فشرده می‌کند، آنقدر که به شدت اشک‌هایم را به هر طرف می‌پراکند! قلبم تو را صدا می‌زند. دستانم، صورت ماه تو را می‌خواهد. نگاهم، صدایم، وجودم.... تو را می‌خواهد. می‌نویسم برای تو، برای دخترم، اما اشکها آنقدر کاغذ را مچاله می‌کنند که جوهر خودکار در آن پخش می‌شود و قلم هم دیگر یاری نمی‌کند. در صفحه‌ی بعد باز می‌نویسم برایت [...]! مادر! آیا در این دیار خاکی، مادری هست که فرزندانش را نخواهد و بدون آنان توانایی نفس کشیدن داشته باشد؟! و بی دغدغه زندگی کند؟! نه، باور نمی‌کنم. خیلی دوست دارم یکبار دیگر تو را در آغوش بگیرم و بگویم: «کوتاهی‌ام را ببخش!» یادم می‌آید در یکی از آن روزهای بحرانی که حال روحی وحشتناکی داشتم، تو ازم خواستی تا دستانت را بشویم و اصرار داشتی که من، این کار را انجام بدهم. اما من، از فشار روحی شدید، تو را از خود دور می‌کردم. اطرافیان در حیرت بودند که آیا این همان [...]‌ای است که در یک چشم بهم زدن، حاجت فرزندانش را برطرف می‌کرد؟! چه شده که دیگر نمی‌تواند حتی دستِ دخترش را بشوید؟! نمی‌دانم آن شب چه مرگم شده بود که توانایی انجام تقاضای تو را که تنها «شستن دستانت بود»، نداشتم. هنوز هم در حیرتم! با تمام عشقی که از تو در دلم قلیان داشت، اما انگار صدایت را نمی‌شنیدم و گریه‌هایت را نمی‌دیدم. آنقدر مستأصل شده بودم که خودم هم در برابرت زانو زدم و دو دست روی سرم گذاشتم و گریه می‌کردم.
گاهی می‌گویم خدا را شکر که آن شب تمام شد، گاه می‌گویم نه! ای کاش برگردد آن شب و من تو را در آغوش بکشم و دستانت را به آرامی بشویم و خشک کنم!
عزیز دخترم! کوتاهی آن شب را چگونه جبران کنم؟! و کی و چگونه از عذاب وجدان آن شب نجات خواهم یافت؟! چگونه غفلت مرا خواهی بخشید که تو نیاز داشتی و گریه می‌کردی برای یک لحظه آغوش من، اما من نمی‌توانستم و فقط با تو گریه می‌کردم. چگونه از مادرِ مریضت خواهی گذشت و به من فرصت دوباره خواهی داد؟! تا تمام لحظات عمرم را برای جبران آن لحظات صرف کنم؟!
تو ای پسرم، [...]! [...]! در فراغ شما در آتشم! و کی این آتش برایم سرد خواهد شد؟! چه زمان خود را از ترک شما خواهم بخشید؟! تا سرِ آرام به بالین بگذارم؟! کدام لحظه خواهد بود که باز خنده‌های شما را تماشا کنم؟! و کدام روز عزیز و گرامی خواهد بود که در کنار شما آرامش گیرم؟! چه روز زیبایی است که دوباره بشنوم که می‌گویی: «مامان، من خیلی دوستت دارم.»؟! و کدام سال خوشبختی است که تولد شما را به جشن بنشینم؟! باور نمی‌کنم بچه‌ای مادرش را نخواهد و مادری بچه‌اش را؟! نه، باور نمی‌کنم. چگونه باور کنم که بدون مادر، حقیقتاً شادید؟! چگونه باور کنم که دخترم، اطراف خود مادری را ببیند که دست بچه‌اش در دست گرفته‌، اما آهی از دل نکشند که ای کاش مادر منم اینجا بود و به وجودش در برابر دوستانم افتخار می‌کردم و او را به همه نشان می‌دادم؟!
آه خدای من! چه روز عزیزی است که بتوانم هر سه فرزندم را به آغوشم بگیرم و عقده‌ی دل وا کنم؟! خدایا! این است مقام(فقر و ذلّت) آن کس که به درگاه تو روی آورده و به لطف و کرمت پناه جسته و با نعم و احسانت انس و الفت گرفته. و تو آن ذات با جود و بخششی که جامه‌ی عفوت (بر تن گنه‌کاران) تنگ نیست و فضل و رحمتت نقصان‌پذیر نخواهد بود و ما هم تمام وثوق و اطمینان خاطرمان به عفو همیشگی توست. آیا چنین پنداریم که تو بر خلاف حسن ظنّی که به حضرتت داریم با ما رفتار می‌کنی؟ یا ما را از امید و آرزوهایی که به تو داریم محروم می‌سازی؟ هرگز!

و من الله توفیق

این عاقبت انسان‌پرستی‌ست
مطلبی که در
این‌جا به آن اشاره کرده بودم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3   4   5   >>   >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

شنبه 98 مرداد 26

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب دشمن جوجه خیاطی انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید