سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

به خدا که این دنیاى شما در دیده من خوارتر از استخوان خوکى است که در دست گرى باشد . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 2 - توپ سازی - اصول تربیت فرزند 1 - تداوم یا تکرار - ریاضیات ِ سمبوسه - عاقبت - 
اصول تربیت فرزند 2 + شنبه 98 آذر 23 - 8:36 عصر

«بدون اعتماد نمی‌‌شود»

تربیت دو سو دارد
مثل یک طناب
این طرف اگر دست پدر و مادر
آن طرف دست فرزند است

مگر نگفتی انسان است و اراده دارد
پس می‌تواند نگه دارد
از کوه بالا بیاید
یا رها کند و بیافتد
تربیت اختیاری‌ست و اجبار ندارد

اعتماد محور تربیت است
کودک اگر اعتماد نکند رها می‌کند
طناب را نمی‌گیرد و آویزان نمی‌شود
فرا نمی‌گیرد و هدایت نمی‌پذیرد
همین است که اول «امین» می‌شوند و بعد «پیامبر»
تمام انبیاء اول اعتماد مردم را به دست آوردند

اعتماد از کجا می‌آید؟
محور اعتماد «صداقت» است
تا راست نگویی اعتمادی نیست
دروغ سلب اعتماد می‌کند
حتی اگر به دیگری باشد:
«بابا جان بهش بگو خونه نیستم!»

یا حتی غیر مستقیم
جلوی مهمان یک چیزی بگوید
وقتی رفت چیز دیگر:
«خیلی خوشحال شدم از آمدن شما»
«بالاخره رفتند، اصلاً هم خوشحال نشدم از آمدنشان!»

وقتی می‌تواند به دیگری دروغ بگوید
از کجا معلوم که به من نگوید؟
اعتماد هوتوتو، سابید به الک!

و صداقت در رفتار
فقط گفتار که نیست:
«فردا حتماً می‌ریم بوستان علوی»
«ول کن پسرم! امروز اصلاً حالشو ندارم، برو نقاشی بکش!»

وفای به عهد
نباشد، اعتماد هم نیست

دومین اصل محوری در تربیت فرزند اعتماد است؛ متکی به صداقت و وفای به عهد!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 197 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 2 - توپ سازی - اصول تربیت فرزند 1 - تداوم یا تکرار - ریاضیات ِ سمبوسه - عاقبت - 
توپ سازی + جمعه 98 آذر 22 - 4:10 عصر

نه از آن توپ‌ها



از این توپ‌ها



البته نه دقیقاً این‌طور

بچه‌ها در خانه دیگر نمی‌توانند بازی کنند
با توپ
نمی‌شود دیگر
شیشه و لامپ و ساعت‌ها را می‌شکند
زورشان زیاد شده
شوت‌ها پرقدرت

«بچه‌ها توپ‌بازی فقط کوچه»

مدتی بر همین منوال
سخت‌شان شده
هوا هم سرد
دنبال راهی

از سه‌شنبه‌بازار الیاف خریدم
همین مثلاً پنبه‌هایی که نایلونی‌ست
و با کمک خودشان
با اندازه‌هایی که به دست آوردیم...
«سیداحمد! شعاع دایره‌ای رو حساب کن که محیطش 70 سانتی‌متر باشه»

حساب و کتاب کردند
الگو را طراحی کردم
پارچه را خودشان بریدند
من دوختم
الیاف را خودشان پُر کردند
و تمام



اکنون توپی پارچه‌ای دارند
نرم و منعطف
بازی می‌کنند
در خانه شوت‌بال می‌زنند
بدون خطر و خونریزی و شکستگی، الحمدلله!

فقط با سلب نمی‌شود
ایجاب هم لازم است
وقتی راهی بسته شد
راه جدیدی باید باشد!

قال أول الأئمّة (ع): «لَیْسَ الْخَیْرُ أَنْ یَکْثُرَ مَالُکَ وَ وَلَدُکَ، وَ لَکِنَّ الْخَیْرَ أَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ وَ أَنْ یَعْظُمَ حِلْمُکَ وَ أَنْ تُبَاهِیَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّکَ؛ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ؛ وَ لَا خَیْرَ فِی الدُّنْیَا إِلَّا لِرَجُلَیْنِ، رَجُلٍ أَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ یَتَدَارَکُهَا بِالتَّوْبَةِ، وَ رَجُلٍ یُسَارِعُ فِی الْخَیْرَاتِ.» (نهج‌البلاغه، ح94)
خیر و خوبى در آن نیست که مالت فراوان و فرزندانت زیاد شوند، خیر در این است که علمت زیاد وحلمت فزون گردد و با پرستش پروردگار به مردم مباهات کنى، هر گاه کار نیکى از تو صادر شد خدا را سپاس گویى و اگر گناهى سر زد استغفار نمایى. دنیا فقط براى دوکس خوب است: کسى که گناهانى کرده مى خواهد با توبه جبران کند و کسى که با سرعت به سراغ کارهاى خیرمى رود. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 388 - سید احمد 187 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 2 - توپ سازی - اصول تربیت فرزند 1 - تداوم یا تکرار - ریاضیات ِ سمبوسه - عاقبت - 
اصول تربیت فرزند 1 + چهارشنبه 98 آذر 20 - 10:38 صبح

«آن‌ها انسان هستند»

فهمیدن این سخت است
برای مادرها معمولاً
زیرا
وقتی از بدنت جدا می‌شود
انگار که بخشی از خود ِ توست
مال ِ خود توست
حس استقلال از آن نداری
خودت می‌شود

وقتی خودت شد
یک اراده واحد بر هر دو جزء حکومت می‌کند
کدام اراده؟
طبیعتاً اراده تو
اراده جزء بزرگ‌تر
جزء برتر یعنی

فرار می‌کنند
کودکان
وقتی این تصمیم‌گیری جبّارانه را درک می‌کنند
وقتی
استقلالی که حق‌شان است دریافت نمی‌کنند
انسان بودن‌شان را
این‌که
آن‌ها نیز «اراده» دارند
اراده‌ای جدا از اراده مادر

چند مثال مقایسه‌ای:

در نگاه غیرانسانی:
برو کنار کمدتو مرتّب کنم!
پاشو لباس بپوش می‌خوام برم سبزی بخرم!
[رفتار] شستن ناگهانی سر و صورت کودک در حمام!
[با داد] خاک بر سرت! بازم جاتو خیس کردی، بجنب برو تو حموم!
همینه که هست، ناهار همینه، باید بخوری!
بشین سر سفره غذاتو بخور!

در نگاه انسانی:
اجازه می‌دی کمد لباساتو مرتّب کنم؟
باید سبزی بخریم، چون نگرانتم نمی‌تونم تو خونه تنهات بذارم، لباس می‌پوشی بریم سبزی بخریم؟
می‌خوام سرتو بشورم، آماده هستی؟ ممکنه کف بریزه تو صورتت، این کاسه آب رو بگیر، اگر رفت تو چشمات فوری بشور!
[با آرامش] تو که عمداً این کار رو نکردی، کاری که آدم تو خواب بکنه به حسابش نوشته نمی‌شه، پس تقصیر تو نیست، هنوز ماهیچه‌های بدنت قوی نشدن. بیا عزیزم برو حموم!
این غذا رو دوست نداری؟ نمی‌دونستم، حالا که دیگه چاره‌ای نیست، اگه تونستی کم‌کم همین غذا رو بخور، اگه نمی‌تونی نون پنیر هست!
ناهار آماده‌ست، اگه دوست نداری سرد بشه الآن بیا، گرم خوشمزه‌تره.

خلاصه مطلب؛
چطور با خواهر خود صحبت می‌کند
با برادر خود
با مادر و پدر خود
با همکار خود
با همسایه
بچه همان است
او اگر چه عضو کوچکی از خانواده است
اما
مثل همه آدم‌های دیگر
او هم یک «انسان» است
روحی دارد که مستقل از روح ماست
از روح همه انسان‌های دیگر
حتی اگر جسم او از بدن مادر خارج شده باشد

این اولین اصلی‌ست که باید در مواجهه با کودکان پذیرفت!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 197 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 2 - توپ سازی - اصول تربیت فرزند 1 - تداوم یا تکرار - ریاضیات ِ سمبوسه - عاقبت - 
تداوم یا تکرار + سه شنبه 98 آذر 19 - 11:33 صبح

بدون فرزند قطع می‌شود
بدون شاگرد
آموزش که نباشد انسان می‌میرد
واقعاً می‌میرد
باقی نمی‌ماند
خود و تمام تلاش‌هایش

از کروسان شیبابا شروع شد
با پچ‌پچ به اوج خود رسید
تب نان‌هایی به شکل خرچنگ
نان‌های کره‌ای ِ لایه‌ای
از بس تبلیغ کردند
آگهی‌های بازرگانی تلویزیونی

دیدم بچه‌ها خوششان آمده
خیلی نرم و خوش‌مزه
تصمیم گرفتم بپزم
دستوری که از اینترنت پیدا کردم



اولی خیلی خوب در نیامد
دست‌گرمی بود دیگر
دومی اما خوب
دوست داشتند
خوردند و سپاسگزاری کردند
اما سومی...

مریم بار سوم را پخت
کار مرا دیده بود
دستور را گرفت و عمل کرد
خیلی بهتر
عالی
اصلاً زمین تا آسمان

نسل‌ها تداوم هم هستند
یکی پس از دیگری
نباشند پیشرفت نیست
اگر قرار باشد هر کدام از ما آتش را دوباره اختراع کند
چرخ را مثلاً
چقدر مگر وقت داریم؟
پیوسته درجا می‌زنیم

تمدن از آموزش نسل‌های بعد تحقق می‌یابد
به دست نسل‌های قبل
هر نسلی باید ادامه باشد
نه تکرار

اما نقش ِ ما
نقش والدین
پدرها و مادرها
ما چه آینده‌ای برای جامعه خود می‌خواهیم؟
چه مسیری را؟
طراحی کنیم
پیش‌بینی
کافیست کودکان خود را آن‌طور تربیت کنیم
در جهت اراده و خواست خود
برای جامعه خود
طوری که مسیری را بروند
که ما خود به آن نمی‌رسیم
چون وقت کافی نداریم
تا جامعه به جایی برسد که «ما» می‌خواهیم
اگر چه نه در حضور ما
در غیاب ما
پیشرفت و توسعه و تمدن این‌طور به دست می‌آید!

قال علی بن ابی‌طالب (ع): «أَ وَ لَیْسَ لَکُمْ فِی آثَارِ الْأَوَّلِینَ مُزْدَجَرٌ وَ فِی آبَائِکُمُ [الْأَوَّلِینَ] الْمَاضِینَ تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبَرٌ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؟ أَ وَ لَمْ تَرَوْا إِلَى الْمَاضِینَ مِنْکُمْ لَا یَرْجِعُونَ وَ إِلَى الْخَلَفِ الْبَاقِینَ لَا یَبْقَوْنَ؟ أَ وَ لَسْتُمْ تَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْیَا [یُمْسُونَ وَ یُصْبِحُونَ] یُصْبِحُونَ وَ یُمْسُونَ عَلَى أَحْوَالٍ شَتَّى، فَمَیِّتٌ [فَمَیْتٌ] یُبْکَى وَ آخَرُ یُعَزَّى وَ صَرِیعٌ مُبْتَلًى وَ عَائِدٌ یَعُودُ وَ آخَرُ بِنَفْسِهِ یَجُودُ وَ طَالِبٌ لِلدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُهُ وَ غَافِلٌ وَ لَیْسَ بِمَغْفُولٍ عَنْهُ؛ وَ عَلَى أَثَرِ الْمَاضِی مَا یَمْضِی الْبَاقِی.» (نهج‌البلاغه، خ99)
آیا اگر درست بیندیشید براى شما در آثار پیشینیان عامل بازدارنده اى نیست؟ و در نیاکان گذشته شما وسیله بینایى و عبرت وجود ندارد؟ آیا نمى دانید که گذشتگانتان باز نمى گردند و بازماندگان شما باقى نمى مانند؟! آیا اهل دنیا را مشاهده نمى کنید که صبح و شام حالات گوناگونى دارند: یکى مى میرد، و بر او مى گریند، و دیگرى مى ماند و به او تسلیت مى گویند; یکى در بستر بیمارى افتاده، و دیگرى به عیادت او مى رود، و یکى دیگر، در حال جان کندن است. یکى به دنبال دنیا مى رود، در حالى که مرگ در پى او در حرکت است; دیگرى در عالم غفلت فرو رفته، در حالى که مرگ از او غافل نیست (آرى!) بدین گونه، بازماندگان به دنبال گذشتگان در حرکتند! (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 388 - آشپزی 58 - سیده مریم 204 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 2 - توپ سازی - اصول تربیت فرزند 1 - تداوم یا تکرار - ریاضیات ِ سمبوسه - عاقبت - 
ریاضیات ِ سمبوسه + جمعه 98 آذر 15 - 3:31 عصر

جور نمی‌شد
اندازه نان
کمی زیاد یا کم
همیشه همین
چون اطلاعات دقیق آن را نداشتم
وقتی که در خانه سمبوسه درست می‌کردم



با بچه‌ها بیرون
تصمیم جمعی بر خوردن فلافل
داخل مغازه
برای اولین بار
دیدم چطور سمبوسه‌ها را می‌پیچد
لطف خدا
این بار الگوی آن را فرا گرفتم
به خانه که برگشتیم
روی تابلو کشیدم



محاسبه اندازه‌ها
ترسیمی هندسی
مستطیلی با نسبت اضلاع «یک» به «دو و نیم»
و برشی مثلثی
متساوی‌الساقین
بخشی که باید از گوشه مستطیل بریده شود
«یک دوم» عرض
این الگوی یک سمبوسه درست و دقیق است!

درست کردم
شد
دیگر کم نیامد
زیاد هم
اندازه
بخش آخر هم
داخل می‌رود تا بسته شود
قفل گردد
تا در روغن رها نگردد

ریاضیات همه جا هست
علوم ریاضی کلید درک «نسبت»
واقعیت؛ محصول «نسبت» است
و «نسبت»
عنصر اصلی تشکیل دهنده دنیای پیرامون ما
این «نسبت‌ها» هستند که جهان را شکل داده‌اند
این نظریه اصلی استاد حسینی (ره) در مبنای فلسفی «اصالت ربط» است!

قال مولانا (ع): «أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِیَّةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَکَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِیهَا أَحَالَ الْأَشْیَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ [لَاءَمَ] لَأَمَ بَیْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحِیطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا» (اولین خطبه نهج‌البلاغه)
آفرینش را بدون نیاز به اندیشه و فکر و استفاده از تجربه و بى آن که حرکتى ایجاد کند و درباره تصمیمى بیندیشد ایجاد کرد و آغاز نمود. خلقت هر موجودى را به وقت خاصّش موکول کرد موجودات گوناگون را با یکدیگر التیام داد و به هر کدام طبیعتى مخصوص و غریزه اى ویژه بخشید و صفات ویژه آنها را همراهشان ساخت و پیش از آن که آنها را بیافریند از همه آنها آگاه بود و به حدود و پایان آنها احاطه داشت و از جمیع لوازم و تمام جوانب آنها باخبر بود. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 251 - فرزند 388 - آشپزی 58 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 2 - توپ سازی - اصول تربیت فرزند 1 - تداوم یا تکرار - ریاضیات ِ سمبوسه - عاقبت - 
عاقبت + شنبه 98 تیر 1 - 5:0 صبح

به نظرم مفید است
برای خیلی‌ها
خیلی از زنان و مردان جامعه‌مان
که این آخرش است
این ته خط است
این ته دادگاه است
وقتی نادرست رفتار کنی
تهش این می‌شود
عبرت است
اگر نبود نمی‌گذاشتم این‌جا
باشد تا یاد بگیرند
تا پیش‌بینی کنند
تا پیش ببینند
تا مثل این آدم‌ها رفتار نکنند
تا دچار چنین حسرتی نشوند
برای عبرت بردن
چون به نظرم ذکر این مطلب مفید است

این ماجرا به حکایتی مربوط می‌شود که درباره آن این‌جا نوشته بودم
این ایمیلی است که زوجه سال‌ها پس از طلاق برای زوج فرستاده است:
(متن بدون دخل و تصرّف و کم و زیاد عیناً کپی شده است و هیچ تغییری در آن نداده‌ام، فقط نام اشخاص را حذف کردم و به جای آن‌ها سه نقطه گذاشتم)

بسمه‌تعالی

این مطلب را در حالی می‌نویسم که در اتاق نشسته‌ام و چندین روز است که مشغول مطالعه‌ی وبلاگ و مطالب مربوط به خودم هستم. علاوه بر وبلاگ، سی‌دی‌هایی که ایشان تهیه کرده‌اند و اسنادی که در اختیارم گذاشته‌اند و..
هر روز که مقداری از آن را مطالعه می‌کنم، تمام وجودم داغ می‌شود و عرق تمام بدنم را خیس می‌کند. گریه می‌کنم و به خدا و جانمازی که در اتاق، در این چند روز مدام پهن است، پناه می‌برم. مشغول دعای ابوحمزه ثمالی می‌شوم، گریه بیشتر می‌کنم و از درگاه خدای متعال طلب عفو می‌کنم که من، آن [...] نبودم. اصلاً او، من نبودم. حقیقتاً او یک زن ملعونه‌ای بوده که چنین کرده است چرا که ذهنش را پر کرده بودند از مسلک‌های غلط و پیچیده! بگویم خدا بیامرزد یا نیامرزد یا هدایت کند، آن کسی را که مرا در این مسیر اشتباه انداخت و من از فضایی که مدام در آن تحقیر می‌شدم، می‌هراسیدم. تصور کنید، به زنی که شوهر و بچه دارد، چنین القا کنند: «زنانی که وقتشان را صرف خانه‌داری و شوهرداری و بچه‌داری می‌کنند، به چه درد اسلام می‌خورند؟ و چه دردی از اسلام دوا خواهند؟! آیا شما وظیفه ندارید؟! مخصوصاً کسانی که در خانه‌ای به دنیا آمده‌اند که محیط خانه، مملو از مباحث عمیق علمی و فرهنگی است. آیا این موضوع، وظیفه‌ای بر دوش شما نمی‌گذارد؟! اگر نه، پس فرق شما با دیگر دختران که در چنین محیطی نیستند چه می‌شود؟! تو تک دختر خانه، محرم خانه و دختر مدیری هستی! قطعاً به نحو احسنت از پسِ آن بر خواهی آمد.» اگر چه که بیانات هیچ‌گاه به این صراحت نبوده، اما در همین حوالی بوده که ذهنیت مرا بکلی به اشتباه انداخته بود. تا آن‌جا که گمان می‌کردم، زندگی عادی با همسر و فرزندانم، خسارت دنیا و آخرت است و ما که به این مباحث دسترسی کامل و ساده‌ای داشتیم، در این زمینه کوتاهی کرده‌ایم. و ادامه می‌دهند که خدایا! جواب خدا را چه خواهی داد؟! آیا در روز قیامت خدای متعال شما را که دختر این خانه بودی، بازخواست نمی‌کند که چرا غفلت کردی؟! دیگران هیچ، اما تو که شرایط خدمت به فرهنگستان را داشتی، چرا کوتاهی کردی؟! (این‌ها همه، تصوراتی بود که خودم از برخوردهای خانواده احساس می‌کردم، نه این که به وضوح چنین گفته باشند.) و من رفتم که به خیال واهی، به اسلام خدمت کنم!
از طرف دیگر، حقیقتاً همسر و فرزندانم را دوست داشتم، چیزی بیشتر از دوست داشتن! وقتی جدایی صورت گرفت، بارها برای آنان نوشتم که نشان‌دهنده‌ی عشق بی حدّ و اندازه‌ی من به عزیزانم بوده است. در این‌جا بخشی از آن‌ها را می‌آورم:
«وای [...]! کجایی مادر؟! نمی‌دانم چرا یاد تو این‌قدر قلبم را فشرده می‌کند، آنقدر که به شدت اشک‌هایم را به هر طرف می‌پراکند! قلبم تو را صدا می‌زند. دستانم، صورت ماه تو را می‌خواهد. نگاهم، صدایم، وجودم.... تو را می‌خواهد. می‌نویسم برای تو، برای دخترم، اما اشکها آنقدر کاغذ را مچاله می‌کنند که جوهر خودکار در آن پخش می‌شود و قلم هم دیگر یاری نمی‌کند. در صفحه‌ی بعد باز می‌نویسم برایت [...]! مادر! آیا در این دیار خاکی، مادری هست که فرزندانش را نخواهد و بدون آنان توانایی نفس کشیدن داشته باشد؟! و بی دغدغه زندگی کند؟! نه، باور نمی‌کنم. خیلی دوست دارم یکبار دیگر تو را در آغوش بگیرم و بگویم: «کوتاهی‌ام را ببخش!» یادم می‌آید در یکی از آن روزهای بحرانی که حال روحی وحشتناکی داشتم، تو ازم خواستی تا دستانت را بشویم و اصرار داشتی که من، این کار را انجام بدهم. اما من، از فشار روحی شدید، تو را از خود دور می‌کردم. اطرافیان در حیرت بودند که آیا این همان [...]‌ای است که در یک چشم بهم زدن، حاجت فرزندانش را برطرف می‌کرد؟! چه شده که دیگر نمی‌تواند حتی دستِ دخترش را بشوید؟! نمی‌دانم آن شب چه مرگم شده بود که توانایی انجام تقاضای تو را که تنها «شستن دستانت بود»، نداشتم. هنوز هم در حیرتم! با تمام عشقی که از تو در دلم قلیان داشت، اما انگار صدایت را نمی‌شنیدم و گریه‌هایت را نمی‌دیدم. آنقدر مستأصل شده بودم که خودم هم در برابرت زانو زدم و دو دست روی سرم گذاشتم و گریه می‌کردم.
گاهی می‌گویم خدا را شکر که آن شب تمام شد، گاه می‌گویم نه! ای کاش برگردد آن شب و من تو را در آغوش بکشم و دستانت را به آرامی بشویم و خشک کنم!
عزیز دخترم! کوتاهی آن شب را چگونه جبران کنم؟! و کی و چگونه از عذاب وجدان آن شب نجات خواهم یافت؟! چگونه غفلت مرا خواهی بخشید که تو نیاز داشتی و گریه می‌کردی برای یک لحظه آغوش من، اما من نمی‌توانستم و فقط با تو گریه می‌کردم. چگونه از مادرِ مریضت خواهی گذشت و به من فرصت دوباره خواهی داد؟! تا تمام لحظات عمرم را برای جبران آن لحظات صرف کنم؟!
تو ای پسرم، [...]! [...]! در فراغ شما در آتشم! و کی این آتش برایم سرد خواهد شد؟! چه زمان خود را از ترک شما خواهم بخشید؟! تا سرِ آرام به بالین بگذارم؟! کدام لحظه خواهد بود که باز خنده‌های شما را تماشا کنم؟! و کدام روز عزیز و گرامی خواهد بود که در کنار شما آرامش گیرم؟! چه روز زیبایی است که دوباره بشنوم که می‌گویی: «مامان، من خیلی دوستت دارم.»؟! و کدام سال خوشبختی است که تولد شما را به جشن بنشینم؟! باور نمی‌کنم بچه‌ای مادرش را نخواهد و مادری بچه‌اش را؟! نه، باور نمی‌کنم. چگونه باور کنم که بدون مادر، حقیقتاً شادید؟! چگونه باور کنم که دخترم، اطراف خود مادری را ببیند که دست بچه‌اش در دست گرفته‌، اما آهی از دل نکشند که ای کاش مادر منم اینجا بود و به وجودش در برابر دوستانم افتخار می‌کردم و او را به همه نشان می‌دادم؟!
آه خدای من! چه روز عزیزی است که بتوانم هر سه فرزندم را به آغوشم بگیرم و عقده‌ی دل وا کنم؟! خدایا! این است مقام(فقر و ذلّت) آن کس که به درگاه تو روی آورده و به لطف و کرمت پناه جسته و با نعم و احسانت انس و الفت گرفته. و تو آن ذات با جود و بخششی که جامه‌ی عفوت (بر تن گنه‌کاران) تنگ نیست و فضل و رحمتت نقصان‌پذیر نخواهد بود و ما هم تمام وثوق و اطمینان خاطرمان به عفو همیشگی توست. آیا چنین پنداریم که تو بر خلاف حسن ظنّی که به حضرتت داریم با ما رفتار می‌کنی؟ یا ما را از امید و آرزوهایی که به تو داریم محروم می‌سازی؟ هرگز!

و من الله توفیق

این عاقبت انسان‌پرستی‌ست
مطلبی که در
این‌جا به آن اشاره کرده بودم!

فهرست مطالب آرشیوشده از این پرونده:

شرایط عجیب
مهریه را باید داد...!
بردن جهیزیه از خانه شوهر!
نه شور، نه بی‏نمک
تضاد حقوق زوج و زوجه
دعا برای هم
چماق و هویج
تنها مجتهد روی کره زمین!
حالا از این بدتر نمیشود!
هویج ِ خیلی بزرگ
ناتوانی از عذر؛ محصول بیماری خودشیفتگی
چماق رسید!
قضاوت با شما
کالمعلقه
آزار برای طلاق
پاسخ پرسشهایت - بخش اول
پاسخ پرسشهایت - بخش دوم
پاسخ پرسشهایت - بخش سوم
پاسخ پرسشهایت - بخش چهارم 
نقشه طلاق
نامه‏‌ها - بخش اول
نامه‏‌ها - بخش دوم
نامه‏‌ها - بخش سوم
نامه‏‌ها - بخش چهارم
نامه‏‌ها - بخش پنجم

خداحافظ زندانی
پس گرفتند! 
رنج ِ فرزند 
تماس1
عام‏‌البلوایی 
اخلاق در دادگاه
بی هیچ قضاوتی
انسان‏‌پرستی
نصیحت در مطب
یک میلیون نحله
عجب اصلی!
پدرپرست!
کار مضاعف در دادگاه
ریاضیدان!
پیامک دیرهنگام
المغالطات العینیّة
اجرت المثل!
در حجره می زیَم
مرافقت بعد از طلاق
باز هم دادگاه
حکم ِ جلب
احضار برای دادگاه
ده ماه پس از طلاق
740 هزار تومان در 20 روز
بازی ِ حضانت 

چه کار کردی؟
خب، بعد؟
این همه پیامک!؟
فتح بابی جدید
باز هم پیامک از زن مطلقه
و اما آن CD!
بچه ها را پس داد!
تشخیص نادرست
چه اشتباهی؟!
ملاطفت‌های شگفت!
احضاریه جدید
شوهر ِ ضد انقلاب
طلاق بمعروف
تفسیر سوره تحریم
راه جبران
چه جبرانی؟
بدترین زن دنیا
خورشید به راست
فرار از ملاقات با فرزندان
الزام به حضانت
هویت اجتماعی؛ برتر از فرزندان
اعتراف به نامادری!
خاله بازی
طلسم ِ طلاق


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3   4   5   >>   >

دوشنبه 98 آذر 25

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده کار سفر مدرسه آموزش سند بازی روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب جوجه دشمن خودم خیاطی انشا نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
سید مهدی موشَّح - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید