سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

برترین سخن، ذکر خداوند متعال است و اساس حکمت، فرمان برداری اوست . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  بدون ِ علاقه - تأمین امام جماعت 7 - شیشه های رنگارنگ - کارت بازی خودرو - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 26 + دوشنبه 99 خرداد 12 - 5:0 صبح

«کودکان به یک واحد اندازه‌گیری مالی نیاز دارند»

بچه که ریال نمی‌فهمد
تومان هم
لباسی دیده
کفشی
وقتی 120 تومان فروشنده می‌گوید
حتی اگر 120 هزار تومان هم بگوید
کودک درک روشنی ندارد
حتی اگر مدرسه هم رفته باشد

من «بستنی» را مبنا گرفتم
چون می‌شناختند
چون حس می‌کردند
چون دوستش داشتند
چون حاضر نبودند با چیز دیگری عوضش کنند

- تو حاضری 240 تا بستنی رو بدی تا این کفش رو داشته باشی؟!
یعنی 240 تا بستنی رو عوض می‌کنی با این کفش؟!

فوراً می‌گفت: نه!
می‌فهمید و می‌گفت
درک می‌کرد گران است
متوجه می‌شد
کامل

کودکان این‌طور یک درک نسبی پیدا می‌کنند
قیمت‌ها را
حالا وقتی مثلاً کفشی معادل 60 بستنی باشد
می‌فهمند خوب است
مناسب است
بیشتر باشد اما
خودشان قبول نمی‌کنند

کودکان را دست کم نگیریم
عقل که دارند
محاسبه می‌توانند
مشکل این است که واحدهای محاسبه را هنوز فرا نگرفته‌اند
کافیست واحد مناسب را در اختیارشان قرار دهیم.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  بدون ِ علاقه - تأمین امام جماعت 7 - شیشه های رنگارنگ - کارت بازی خودرو - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 25 + دوشنبه 99 خرداد 5 - 5:0 صبح

«همه چیز مال خانواده است،‌ نه مال پدر و مادر»

اگر بخواهیم لج‌باز نشود
اگر بخواهیم زور نگوید
اگر بخواهیم مراقب خانواده باشد
وسایل و اموال
اگر بخواهیم آسیبی به چیزی نزند
پرت نکند و نشکند
اگر بخواهیم زیاده‌خواه نباشد
هی نگوید این را بخر و آن را
گران‌خواه نباشد
باید که خود را «شریک» تصوّر کند

- اگه تلویزیون‌مون خراب بشه...
- اگه پولامون تموم بشه...
- این کامپیوتر مال هممونه، اگه...

کلاً باید «مال ِ من» را با «مال ِ ما» عوض کرد
تا جایی که می‌شود

مدام باید تأکید کرد
وقتی کوچک است
احساس کند شریک است
در تمام آن‌چه در خانه هست
احساس کند اگر آسیب ببیند
اموال خودش آسیب دیده

در خانه ما این‌طور شده
بچه‌ها مراقب هستند
مراقب هم هستند
تا کسی بخواهد مثلاً صندلی را کج کند و قرچ آن در بیاید
دیگری جلویش در می‌آید:
«این صندلی مال هممونه‌ها، داری خرابش می‌کنی!»

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  بدون ِ علاقه - تأمین امام جماعت 7 - شیشه های رنگارنگ - کارت بازی خودرو - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 24 + دوشنبه 99 اردیبهشت 29 - 4:0 صبح

«هر سؤالی پاسخ‌دادنی نیست»

نه ما فقط
خود ِ کودک اصلاً باید یاد بگیرد
او قرار نیست
چرا باید باشد؟!
این‌که به هر سؤالی پاسخ دهد

تلفن زنگ خورده
گوشی را برداشته
مخاطب سؤالی پرسیده
سؤالی که شایسته نبود بپرسد:
«اونجا خونه کیه؟ اسمت چیه؟»
- ببین پسرم
وقتی دیگری تلفن کرده
او باید خود را معرفی کند
ما نه
شاید تروریست باشد
شاید دزد باشد
شاید قصد سوء
ما که نباید هر چه پرسید پاسخ دهیم
فقط سؤالی که به دیگران ربط داشته باشد

گاهی از خود من سؤالی می‌پرسید
پیامکی رسیده
«کی بود؟!»
- دختر گلم! نمی‌خوام به این سؤالت پاسخ بدم
نه این‌که مهم باشد
نه این‌که فرد خاصی پیامک زده
فقط برای این‌که عادت نکنی
یاد نگیری که سؤالات بی‌ارتباط با خود بپرسی
برای این‌که یاد بگیری نپرسی
به این سؤالت جواب نمی‌دهم

یکی دو بار
چند بار
وقتی به سؤالات بی‌ربط پاسخ ندادم
از سرشان رفت
یاد هم گرفتند
دیگر دیگران هم سؤال بپرسند
می‌دانند نباید پاسخ دهند
سؤالی که پاسخ آن فایده‌ای برای دیگران ندارد

- عزیزم! فقط سؤالی بپرس که دانستن پاسخ آن بر دانش تو بیافزاید!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  بدون ِ علاقه - تأمین امام جماعت 7 - شیشه های رنگارنگ - کارت بازی خودرو - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 23 + دوشنبه 99 اردیبهشت 22 - 5:0 صبح

«بخشیدن حق‌الناس یک ظلم آشکار است»

من پدر هستم
والد یعنی
اگر کودک به من ظلم کند
می‌توانم ببخشم
چه خوب هم
من از حق خودم می‌گذرم
تا کودک یاد بگیرد بخشندگی را
اما حق دیگران چه؟
آیا می‌توانم حق کودکان را به هم ببخشم؟

«اشکالی نداره، ببخشش، حالا چیزی نشده که،‌ داداشته!»
این را زیاد شنیده‌ایم
این‌ور و آن‌طرف
کودکانشان را به بخشیدن دعوت می‌کنند
به گذشتن از حق
به زور

من نکردم
من سر شکایت‌های کودکان حساس بودم
و هستم
خیلی هم

من به عنوان یک والد
حق بخشش ندارم
من مجری عدالتم
من باید نسبت به حقوق آن‌ها حساس باشم
تا
تا پشت و پناه هر کدامشان شوم
که اگر نشوم
چطور اعتماد کنند؟!
بدون اعتماد که تربیت ممکن نیست

من سخت گرفتم
بهشان گفتم
از «حق‌الناس‌تان» نمی‌گذرم
وقتی یکی از دیگری شکایت کند
پای آن می‌ایستم
باید عذرخواهی کند
باید جبران کند
باید خودش ببخشد
من از طرف او بخشش نمی‌کنم

عفو خوب است
اما خودشان باید به آن برسند
به مرحله‌ای که ببخشند
قدرت بر بخشندگی پیدا کنند
پدر و مادر اگر اجبار به عفو کنند
لج‌باز می‌شوند
در نبود پدر و مادر انتقام می‌گیرند
از هم
کینه‌ای
به هم بی‌رحم می‌شوند!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  بدون ِ علاقه - تأمین امام جماعت 7 - شیشه های رنگارنگ - کارت بازی خودرو - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 22 + دوشنبه 99 اردیبهشت 15 - 5:0 صبح

«کودکان خودشان می‌توانند همدیگر را تنبیه کنند»

گاهی دعوا می‌شود
ظلم می‌کنند به هم
اتفاق است
می‌افتد
عصبانی شده و به او لگد زده
توی سرش زده
هل داده
راهش چیست؟
آیا همیشه باید پدر و مادر تنبیه کنند؟

من راه دیگری تجربه کردم
راهی که ناگزیر نباشم کودکانم را مدام تنبیه کنم
فراموش نکنیم که تنبیه باید باشد
نباشد که رفتار اصلاح نمی‌شود
وقتی دیگری را می‌زند
باید درد را تجربه کند
نکند تکرار می‌کند

قانون ِ قصاص
به همین سادگی
این قانون را در خانه رواج دادم
اما با شرایطی خاص

تنبیه کودکان فقط به زدن پشت دست محدود است
اگر یکی دیگری را هل دهد
بزند مثلاً
شکایت که می‌شود
پاسخ این است:
«بزن پشت دستش!»

اوایل ممکن بود مخالفت کند
ممانعت کند
پاسخ این بود:
«اگر نذاشت بزنی پشت دستش، منو صدا کن تا خودم بزنم!»

کودک دودوتاچهارتا می‌کند
برادرش بزند بهتر تا پدر
زورش کمتر است خب
دردش هم کمتر

رایج شد
روال عادی
وقتی کودک بودند
بخش معظمی از شکایت‌ها کم شد
وقتی یکی می‌زد
وسط بازی مثلاً
در هنگام عصبانیت شاید
دیگری که قصد شکایت می‌کرد
خودش جلوی او را می‌گرفت:
«نمی‌خواد به بابا بگی، بیا بزن پشت دستم»
او هم می‌زد
دلش خنک می‌شد
احساس می‌کرد به حقش رسیده
گله و شکایت دیگر نداشت
ظالم هم تنبیه می‌شد
می‌فهمید کار بد بدون مجازات نمی‌ماند
هیچ‌وقت
بچه‌ها یقین کردند
در خانه ما ظلم هرگز بدون مجازات نیست!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  بدون ِ علاقه - تأمین امام جماعت 7 - شیشه های رنگارنگ - کارت بازی خودرو - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 21 + دوشنبه 99 اردیبهشت 8 - 5:0 صبح

«مربّی همیشه باید زاهدتر باشد»

خدا این‌طور خلق کرده
فطرت انسان این‌گونه
اصلاً و ابداً همین است
هر جا که باشد
در هر زمانی
زمان و مکان ندارد این خصلت

وقتی رئیس می‌شود
قدرت دارد
ثروت در اختیار اوست
بالاتر از تو
اراده او وقتی جریان دارد
طبیعت حیوانیّت چه می‌گوید؟
غریزه‌های غیربشری؟
بله
مصرف بیشتر
هم کمّاً و هم کیفاً

انسان ضعیف این‌طور است
به قدرت و ثروت که برسد
بهترها برای اویند
بیشتر هم
بهترین گوشت‌های خورش
بهترین بخش ته‌دیگ
بهترین جای خانه برای نشستن
محکم‌ترین مبل و صندلی
آن‌هایی که «رفاه» بیشتر باشند
هر چه که باشند
قدرت، انسان را به سمت مصرف بیشتر سوق می‌دهد
اگر غریزه حیوانی غلبه کند

انسان فطرتاً این را نمی‌پذیرد
کوچک و بزرگ هم ندارد
وقتی ببیند فرد برتر مصرف بیشتر دارد
زورش می‌گیرد
فشار می‌آید
درد دارد
زجری درونی
حتی اگر به زبان نیاورد

برعکس
حالا اگر مدیر متفاوت باشد
کمتر بخورد
کمتر بخوابد
کمتر لباس
کمتر کفش
جنس هم پایین‌تر
نگاه‌ها کاملاً تفاوت می‌کند

اگر برای کودک چهار لباس می‌خرد
برای خودش یکی
اگر برای او سالی دو کفش می‌خرد
برای خودش دو سال یک کفش
اگر لباس کودک کهنه شده
مال ِ او باید وصله باشد

این اعتماد می‌آورد
و تربیت؛
دقیقاً محتاج همین اعتماد است

چه زمانی احساس امنیت می‌کنی؟
وقتی «صاحب قدرت» را متمایل به اموال خود نبینی
«صاحب ضعف» که زورش به تو نمی‌رسد
هر چه تصرّف است
هر چه تجاوز است
از صاحبان قدرت است
اما
فقط و فقط اگر
اگر صاحب قدرت را «حریص» نیابی
اگر او را اهل «زهد» دیدی
فقط در این حالت است که احساس «امنیت» می‌کند
هر انسانی که در این دنیای فانی زندگی کند

کودکان هم احساس امنیت می‌کنند
وقتی «زهد» والدین را ببینند
اعتماد می‌کنند
تربیت می‌شوند
وقتی ببینند از سهم خودشان برای آن‌ها می‌گذارند
نه بالعکس!

این یک مثال واقعی‌ست
یک تجربه واقعی که در همین موضوع داشتم:
http://rastan.parsiblog.com/posts/335

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  بدون ِ علاقه - تأمین امام جماعت 7 - شیشه های رنگارنگ - کارت بازی خودرو - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 20 + دوشنبه 99 اردیبهشت 1 - 5:0 صبح

«قانون را با مسئولیت حفظ آن می‌آموزند»

قانون مهم است
کارساز
قبلاً درباره لزوم آن نوشتم

حالا اما
بحث دیگری در بین است
چه کنیم تا کودکان به قانون بچسبند
ملزم باشند
خودشان را محکوم آن بدانند

راهش مسئولیت‌پذیری‌ست
هر کدام مسئول باشد
مسئول نظارت
نظارت بر اجرای قوانین
قوانینی که برای خانه در نظر گرفته‌ایم
مثلاً ما قانونی داریم
همه باید سریع حاضر شوند
سر سفره
وقتی که غذا آماده شود
این یک قانون است
در هر وعده غذایی

کودکانم را یاد دادم تا به هم تذکر دهند
گیر دهند
اصرار کنند
وقتی مثلاً یکی‌شان کوتاهی می‌کند
سر سفره نیامده
دیگری صدایش می‌کند
عتاب می‌کند
تند صدا می‌زند:
«کامپیوتر رو خاموش کن بیا سر سفره!»

این مصداق خبرچینی‌ست
نباید به من بگویند
اما مصداق نهی از منکر هست
باید به خودش بگویند
این را یاد گرفته‌اند
به هم مدام تذکر می‌دهند
قوانین را
اجرای قوانین را از هم می‌خواهند

دیده‌اید چقدر کودکان مراقب پدر و مادرشان می‌شوند
موقع رانندگی
همیار پلیس که درست می‌کنند
کودک پیوسته به تخلفات رانندگی اولیائش توجه می‌کند

مسئولیت؛ ایجاد انضباط می‌کند
کودکان وقتی مسئول نظارت بر قوانین خانه باشند
مسئول حفظ قانون
خودشان هم بر اجرای آن اهتمام می‌ورزند
حتی بیشتر از بزرگ‌ترهایشان
گاهی به بزرگ‌ترها هم تذکر می‌دهند

این همان نهی از منکر است
باید در هر خانه‌ای جاری باشد!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  بدون ِ علاقه - تأمین امام جماعت 7 - شیشه های رنگارنگ - کارت بازی خودرو - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 19 + دوشنبه 99 فروردین 25 - 5:0 صبح

«خبرچینی بهایی ندارد»

خبر دارد
چیزی شنیده
اطلاعات است دیگر
مردم هم کمتر حساس
نسبت به کودکان

کودک همه‌جا می‌رود
محذور اخلاقی که ندارد
محرم و نامحرم هم
خانه اقوام را می‌بیند
حرف‌هایشان را می‌شنود
اطلاعاتی دارد که شاید برای والدین ارزش داشته باشد
اما آیا ارزش خبرچین شدنش را دارد؟
قطعاً ندارد
قطعاً

کودک می‌آید و خبر می‌آورد:
«مبل‌شان سبز رنگ است، تلویزیون‌شان به دیوار وصل است...»
عکس‌العمل ما چیست؟

والدین نباید بپذیرند
نباید مثبت رفتار کنند
حتی در صورت‌شان
نباید کودک حس کنجکاوی و توجه را ببیند

بعضی که اصلاً تشویق هم می‌کنند
دیده‌ام که می‌گویم
می‌پرسند یعنی:
«چند تا اتاق داشتن؟ مبلاشون چند تا بود؟»

من که حتی خبرچینی کودکان از هم را هم نمی‌پذیرفتم
وقتی مثلاً سیدمرتضی می‌آمد و می‌گفت:
«بابا سیداحمد از دفترش کاغذ پاره کرد»
- سیدمرتضی! این چیزی که گفتی چه ارتباطی به من داره؟
اگر دلت می‌سوزه، به خودش تذکر بده
براش توضیح بده که نباید این‌کارو بکنه
اگر دفتر تو رو پاره کرد حق داری بگی!

اثر داشته
از سرشان افتاده
یاد گرفته‌اند
خبرکشی نمی‌کنند

البته یک مطلب دیگر را هم یادشان داده‌ام:
اگر دارد به همه ما ضرر می‌زند
باید خبر دهید
مثلاً به گاز دست زده یا برق
چون آسیب آن به همه ما می‌رسد
و به خودتان
پس نوعی شکایت محسوب می‌شود

وقتی خبر بها نداشته باشد
خبرچینی بی‌ارزش می‌شود
کودکان ترک می‌کنند
اگر پدر و مادر به خبرکِشی‌های کودک دل ندهند!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  بدون ِ علاقه - تأمین امام جماعت 7 - شیشه های رنگارنگ - کارت بازی خودرو - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 18 + دوشنبه 99 فروردین 18 - 4:0 عصر

«به شکایات با دقت رسیدگی شود»

اختلاف همیشه هست
مشکل پیش می‌آید
وقتی چند تا باشند
بدون دعوا نمی‌گذرد

وسواس زیادی باید خرج داد
عدالت مهم است
از آن مهم‌تر
حس ِ عدالت است
کودکان باید آرام باشند
آرامش داشته
وقتی بدانند به حق خود می‌رسند
آرام می‌شوند
لجباز نمی‌شوند
اگر یقین کنند حق‌شان ضایع نخواهد شد

اطاله دادرسی چند فایده دارد؛
نخست اهمیت است
می‌فهمد که به او اهمیت می‌دهیم
به اموال او
به جان و جسم او
اگر برادرش او را زده
اگر چیزی از او برداشته
برای ما مهم است
پس وقت زیادی می‌گذاریم

دوم کاهش است
کاهش مراجعات
وقتی بدانند دادرسی زمان‌بر است
دومی اگر به اولی ظلم کرده
اولی که قصد شکایت کند
دومی عذر خواهد خواست
کنار آمدن را ترجیح می‌دهد
تا این‌که مدت‌ها معطل شود
وقت زیادی که باید از دستشان برود
هر دو زودتر به مصالحه می‌رسند
یاد می‌گیرند چگونه توافق کنند

من این روش را تجربه کردم
همان‌قدر که اصرار داشتم خبرچینی بد است
ابرام بر این‌که شکایت خوب است
اگر دیگری صدمه زده
حق دارند شکایت کنند
بیایند و بگویند
اما اگر نزده
اگر کاری کرده که به او ربطی نداشته
این مصداق خبرچینی
گفتنش جُرم

وقتی برای شکایت می‌آمدند
دست هر دو را می‌گرفتم
نتوانند بروند
تا پایان دادرسی بمانند
شاکی آرام و شمرده باید طرح دعوی می‌کرد
تا پایان گوش می‌دادم
هم من و هم طرف مقابل
و بعد
نوبت دفاع
آن را نیز می‌شنیدم
نظر خود را می‌گفتم
اگر انتقاد داشتند
دوباره بررسی
تا پایان
پایان کجاست؟
وقتی هیچ‌کدام دفاعی نداشته باشند
انتقادی نتوانند بیاورند
قانع شوند به اصطلاح

تربیت به اعتماد نیاز دارد
اعتماد یعنی پناهش باشی
کجا؟
وقتی کسی حق او را می‌خورد
بداند همیشه پشت او خواهی بود
پشت ِ حق و حقیقت
بدانند ظلم در زیر سایه تو رخ نمی‌دهد
این را باور کنند!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  بدون ِ علاقه - تأمین امام جماعت 7 - شیشه های رنگارنگ - کارت بازی خودرو - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
اصول تربیت فرزند 17 + دوشنبه 99 فروردین 11 - 5:0 صبح

«نرسیدن بخشی از رشد است»

مادرها معمولاً این‌طور فکر نمی‌کنند
پدرها هم چه بسا
تصوّر ما این است:
کودکمان باید به تمام خواسته‌هایش برسد!

همه ما خاطرات بدی داریم
از نرسیده‌هایمان
از  غصه‌هایی که خورده‌ایم
وقتی
به آرزوهایمان دست نیافته‌ایم
اسباب‌بازی‌ای که دوست داشتیم
شهربازی‌ای که دلمان می‌خواست
لباسی که هوس‌مان بود
کفشی که داغش برایمان ماند
این‌ها هست
برای همه ما هست
معمولاً
ما با این‌ها بزرگ شده‌ایم

اشکال کار در بزرگی‌ست:
کودک من نباید داغ ِ نرسیدن به آرزوهایش را بچشد!

ما دقیقاً از همین مطلب غافل هستیم
این‌که
ما با همین‌ها «بزرگ» شده‌ایم
با «نرسیدن»هایمان
این‌ها ما را «قوی» کرده است
قدرتی که متوجه آن نیستیم

کودکان ما ضعیف بار می‌آیند
ناتوان
عدم قدرت بر تحمل مشکلات
و مقابله با آن‌ها
یاد نمی‌گیرند تلاش کنند
یاد نمی‌گیرند که چگونه بخواهند
و برای خواسته‌‌شان اقدام کنند
بسازند
ذخیره کنند
پس‌انداز کنند
آرزو کنند و برای آرزوهایشان فکر کنند
تصور کنند
رؤیاپردازی کنند
تا
تا...

تا در بزرگسالی برسند
به آن‌چه در کودکی نرسیدند
تولید کنند
مفید باشند
هم برای خودشان
و هم جامعه و محیط اطرافشان!

انسانی که به همه آرزوهای خود برسد
کودک یا بزرگ
دیگر انگیزه‌ای برای زنده بودن و زندگی ندارد!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 262 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

<      1   2   3   4   5   >>   >

شنبه 99 مرداد 18

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص دشمن خیاطی فیلم کتاب جوجه انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
مباحثه - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید