سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

هرکس دانشی را که خداوند آن را برای امور دینی مردم سودمند قرار دادهاست پنهان کند، خداوند روز قیامت او را با لگامی از آتش لگام زند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
درمان ِ سازمان ِ تنبل 4 + چهارشنبه 97 اردیبهشت 26 - 6:0 صبح

مهم‌‌ترین
و دقیق‌ترین افراد
و مناسب‌ترین
برای حل مسائل سازمان
ارائه راه‌حل برای مشکلات و ناکامی‌ها
و برون‌‌رفت از بن‌بست‌ها
دقیقاً
همان پرسنلی هستند که به آن کار خاصّ و مشخص در سازمان اشتغال دارند

هیچ نیروی خارج از سازمان
یا هیچ فرد دیگر در سازمان
به خوبی آن‌ها
نمی‌تواند وضعیت مذکور را بشناسد
و آن را تحلیل نماید

پس چرا
پرسنل برای ارتقاء وضعیت واحد خود تلاش نمی‌کنند
تا
بهره‌وری هم خودشان و هم واحدشان
و هم در نهایت سازمان
افزایش یابد؟!

زیرا
بهره‌وری و راندمان خود را
در «تلاش کمتر و درآمد بیشتر» می‌بینند

[ادامه دارد]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرهنگ 74 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
درمان ِ سازمان ِ تنبل 3 + سه شنبه 97 اردیبهشت 25 - 6:0 صبح

اگر پرسنل
نسبت به دو امر مذکور توجیه باشند
بهره‌وری خود را به صورت صحیح تنظیم نموده
بهره‌وری سایر پرسنل و حتی مشتریان را
همسو با بهره‌وری خود دانسته
در نتیجه
بهره‌وری و افزایش ثروت سازمان را
سبب می‌گردند

سازوکاری باید در سازمان طراحی گردد
که پرسنل به صورت ملموس، شفاف و روشن
بهره‌افزایی تلاش‌های خود را مشاهده نمایند
و ثمره هر فعالیت خود را
ببینند

«شورای ثبت نوآوری»
یکی از مهم‌ترین ارکان نهادی سازمان
جهت
نمایش تصویر روشن بهره‌ورانه ابداعات و خلاقیت‌های پرسنل

توجه به
«نظریه تقسیم کار آدام اسمیت»
خالی از فایده نیست.
در کتاب «ثروت ملل»‌:
وقتی یک نفر
تمام فرآیند تولید سوزن را بر عهده می‌گیرد
در کارگاه‌های سنّتی
تمام فعالیت‌های تولید سوزن را به تنهایی انجام می‌دهد
یک سوزن
در واحدی از زمان
تولید می‌نماید
اما
وقتی تک‌تک فعالیت‌های تولید سوزن
بین افراد مختلف تقسیم می‌شود
در کارخانه‌های مدرن
هر کارگر
در زنجیره تولید
پیوسته یک کار را انجام می‌دهد
مثلاً فقط وظیفه سوراخ کردن انتهای سوزن را دارد
در این حالت
برای افزایش سرعت و کیفیت کار خود
دست به نوآوری و ابداع می‌زند
این‌گونه است که فن‌آوری تولید می‌شود
زیرا
ذهن او
متمرکز در یک فعالیت است
و افزایش بهره‌وری همین تک فعالیت
تمام اندیشه او را به خود اختصاص می‌دهد
ناگهان می‌بینیم
کمیّت و کیفیت تولید سوزن در کارخانه
نسبت به تولید سوزن در کارگاه
تفاوت قابل توجهی یافته است
همان پنج نفری که در کارگاه
پنج سوزن
در واحد زمان تولید می‌کردند
امروز در کارخانه
پانصد سوزن در همان واحد از زمان
تولید می‌نمایند!

[ادامه دارد]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرهنگ 74 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
درمان ِ سازمان ِ تنبل 2 + دوشنبه 97 اردیبهشت 24 - 6:0 صبح

تنها دو دلیل
نظریات بهره‌افزای ذکر شده را نفی می‌نماید
و آن‌ها را غیرعقلانی نشان می‌دهد؛
1. وجود معاد و دنیای پس از مرگ
که وعده عذاب الهی
برای چنین رفتارهایی در آن داده شده است
2. زندگی اجتماعی
که سبب بازگشت اعمال انسان به خود وی می‌گردد

پذیرش «هدم دیگران برای نفع خود»
مستلزم
پذیرش «هضم جبری خود در قوی‌ترهای دیگر»
می‌باشد

پس
بهره‌وری در این است
که قراردادی اجتماعی منعقد نماییم
تا هیچ‌کس
نفع دیگری را به نفع خود نفی نکند

این دو امر
هزینه «نظریه منفعت‌طلبانه» را
آن‌چنان بالا می‌برد
که نه تنها بهره‌افزا نیست
و راندمان را زیاد نمی‌کند
که از آن به شدت هم می‌کاهد
این دو امر
دزدی و کلاه‌برداری را
تبدیل به روش‌هایی غیرعقلانی و احمقانه می‌نماید
زیرا هزینه‌شان
بیش از منفعت‌شان است

سازمانی که
سازوکار لازم جهت تبیین این دو دلیل را نداشته باشد
تنبل و بی‌تحرّک می‌شود

[ادامه دارد]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرهنگ 74 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
درمان ِ سازمان ِ تنبل 1 + یکشنبه 97 اردیبهشت 23 - 6:0 صبح

ابتدا دو تعریف
راندمان و بهره‌وری اقتصادی یعنی:
کسب بیشترین درآمد با کمترین تلاش
راندمان و بهره‌وری فرهنگی- اجتماعی:
کسب بیشترین اعتبار و اعتماد محیطی با کمترین رنج و زحمت

انسان‌ها
فطرتاً به دنبال افزایش راندمان و بهره‌وری هستند
دزدی
کلاه‌برداری
حقّه‌بازی و فریب‌کاری
از شگفت‌آورترین تلاش‌های انسان
برای افزایش راندمان و بهره‌وری فیزیکی و ذهنی خود است
که از منظر زندگی «فردی» و «دنیایی»
در فرض عدم وجود معاد و جهان پس از مرگ
قطعاً منطقی‌ترین و عقلانی‌ترین رفتاری‌ست که انسان از خود بروز می‌دهد

همین نوآوری‌های بهره‌افزا
در سازمان
تبدیل به رفتارهایی مانند:
کم‌کاری
زیرآب‌زنی
گزارش‌سازی
باندبازی
غیبت پنهانی
دستکاری ساعت کار
رشوه و ارتشاء
سرکوب ایده‌ها و ایده‌پردازها
انزوای مدیران و پرسنل پرتلاش
می‌گردد

همه این موارد
تلاش پرسنل
برای افزایش درآمد
با کمترین تلاش است

[ادامه دارد]

 

 


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرهنگ 74 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
کادوی روز معلم + پنج شنبه 97 اردیبهشت 13 - 7:0 صبح

هر سال مکافات شده
قبلاً این طور نبود
وقتی ما کودک بودیم

هر خانواده مسئولیت خود را داشت
برای هر فرزند
هدیه‌ای ساده
کادویی که دانش‌آموز خود به دست معلّم می‌داد
شاید نه خیلی گران‌بها
اما آموزنده

از وقتی کودکانم مدرسه‌ای شدند
هر سال جریان است
یکی دو هفته‌ای درگیری
میان اولیاء
یکی بانی می‌شود
پول جمع کردن
بحث سر مبلغ است
کدام ولی راضی‌تر از معلّم
کدام کم‌تر
یکی پنج تومان بیشتر نمی‌پذیرد
دیگری بیست تومان پیشنهاد می‌کند
هدف؟
کیک و بستنی و شیرینی برای پذیرایی از بچه‌ها
یک کارت هدیه
یا ربع سکه هم برای معلّم!



ما اما...
ما در کنار تمام این بازی‌ها
واقعاً بازی
شورا بازی
وقتی که مادرها معمولاً هدر می‌دهند
برای جلب توافق سی چهل ولی
کار خود را انجام می‌دهیم
به روش خودمان!

اهمیتی به بحث‌ها و دعواها نمی‌دهم
مشارکتی هم نمی‌کنم
البته وقتی به مبلغی برسند
توافق نهایی که باشد
ملتزم می‌مانم
به هدف این‌که وحدت نشکند
سهم خود را پرداخت می‌کنم
برای هر کدام از فرزندان مستقل
ولی کار برای‌مان تمام شده نیست

امسال مثل هر سال
چهارتایی رفتیم لوازم‌التحریری محل‌مان
سهم هر کدام را ده هزار تومان قرار دادم
توافق کردیم خودشان انتخاب نمایند
بر اساس تشخیص خودشان

یکی خودکار رنگی
یکی لاک غلط‌گیر
یکی روان‌نویس
هر کدام هر چه بپسندد
تا سقف تعیین‌شده

در خانه کادو کردیم
بسته‌بندی زیبا
جعبه‌ها را خودمان ساختیم
با مقوا
نوشته‌های روی بسته نیز از خودشان
با خط خودشان

این‌ها ارزش دارد
ارزش آموزشی
ارزش فرهنگی و تربیتی
اخلاق می‌سازد
و گرنه پولی که کودک نبیند و نشنود و بی‌خبر
ولی بدهد و نماینده بخرد و معلّم تحویل بگیرد
این چه سودی برای دانش‌آموز و روند تعلیم و تربیت وی دارد؟!

پ.ن.
حالا بیا و ببین مادرها چه بحث‌هایی سر کیک دارند
این‌که از کدام شیرینی‌فروشی بخرند و چند کیلو باشد و ...
سکه پارسیان باشد یا ربع سکه و ...
ای بابا...
کار مهم‌تر از این ندارند یعنی، تا انجام دهند؟!
چقدر در زندگی اصل‌ها را فدای فرع‌ها کردیم؟!
بس‌مان نیست؟!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 386 - مدرسه 31 - فرهنگ 74 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
حق همیشه با مشتری نیست + سه شنبه 97 اردیبهشت 4 - 11:0 صبح

بله نیست
که گفته است هست؟

همه‌مان این را می‌دانیم
همه‌مان
ولی باز تکرار می‌کنیم
حتی در رسانه
دیدم مجری می‌گفت:
همیشه حق با بیننده است!
نیست
واقعاً نیست
گاهی هست
و گاهی نیست
اما چرا ما این جمله را تکرار می‌کنیم
چرا در مغازه‌های‌مان می‌نویسیم؟
این را چه کسی به ما یاد داده است؟

می‌خواهد ما را تغییر دهد
نظام سرمایه‌داری
کاپیتالیسم
سرمایه‌محوری
بهتر است بگویم «انباشت‌محوری»
نوع خاصی از مدیریت اقتصاد
که آدام اسمیت را مبدع آن معرفی می‌کنند
اقتصادی که بر انباشتگی سرمایه متکی‌ست
ما
همه ما
قرار است «انسان اکونومیک» باشیم
انسانی اقتصادمحور
نیستیم فعلاً
بشویم یعنی
تدریجاً

وقتی جای حق و باطل عوض شود
معیار عوض شود
تغییر کند
شاخص‌ها متفاوت
قبل‌تر حق و باطل را به راست و دروغ می‌شناختیم
به غبن در معامله
حق را به حق‌دار می‌دادیم
و باطل را نیز
امروز معیار را تغییر داده‌اند
و به ما حقنه کرده
حق همیشه با «پول» است
این جمله یعنی همین

وقتی می‌گوییم: حق همیشه با مشتری‌ست
یعنی حق با «پول» است
همیشه
همواره
حق با سرمایه
هر کسی که پول دستش است
او «حق» دارد
دیگر حق با «علی» (ع) نیست
معیار تغییر کرده
و با معیاری که او و فرزندانش برای حق و باطل معرفی کرده‌اند
معیاری که بر اساس تشریع الهی مقرّر شده
با ابلاغ نبی مکرّم (ص)

حق با «پول» است
هر کسی که پول می‌دهد حق دارد
و کسی که پول می‌گیرد
باید حق را به کسی که پول می‌دهد بدهد
این یعنی این
این جمله این معنا را دارد
این «شعار سرمایه‌داری»ست که بر دیوار فروشگاه‌های ما نقش بسته
این نشان غلبه تفکر دنیاپرستانه
این خود ِ دنیاپرستی‌ست
این‌که حق را بالکل به پول‌دهنده می‌دهیم

ارزش را عوض می‌کنند
تا آدم‌ها را عوض کنند
و آدم‌های عوض‌شده
عوضی شده
دیگر جایی در بهشت ندارند
بعد از پایان دنیا چه خواهند کرد؟!
قیامت که بشود
روزی که قطعاً خواهد آمد
آن‌جا معیارها درست است
آن‌جا دیگر حق را به مشتری نمی‌دهند
معیار «علی» (ع) است
قسیم نار و جنّت «پول» نیست
پول‌دار حق‌دار نیست.

قال رسول الله (ص): «معاشر الناس ، إن علیا قسیم النار ، لا یدخل النار ولی له ، ولا ینجو منها عدو له ، إنه قسیم الجنة ، لا یدخلها عدو له ، ولا یزحزح عنها ولی له» (امالی شیخ صدوق، ص83)
ای انسان‌ها! همانا علی تقسیم‌کننده جهنم است؛ دوست او داخل آتش نمی‌شود و دشمن او از آتش نجات نمی‌یابد. او تقسیم‌کننده بهشت است؛ دشمن او داخل بهشت نمی‌گردد و دوست او از بهشت دور نمی‌ماند.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 103 - فرهنگ 74 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
عید نوروز + دوشنبه 97 اردیبهشت 3 - 7:0 صبح

عیدی برای چه؟!
در مقابل چه؟!

این سؤال از کودکی برایم بود
نه از ابتدا
از وقتی که به آن فکر کردم
این‌که دور سفره هفت‌سین جمع می‌شدیم
و در لحظه سال تحویل
بزرگ‌ترها به بچه‌ها عیدی می‌دادند
چرا؟!

سیداحمد از سال تحویل پرسید
این‌که سال تحویل دقیقاً چیست
و من سفارشی دادم:
- سینی گرد رو از آشپزخونه بیار
یه تیله هم بیار
آورد
تیله را لبه سینی استیل انداختم و گرداندم
پس از چند دور:
- چند دور چرخید؟
«هفت دور»
- از کجا شمردی؟
در حالی که گوشه‌ای از سینی گرد را نشانم می‌داد:
«از این‌جا»
- خب من از این‌جا شمردم
و نقطه دیگری را نشان دادم
و پرسیدم:
- آیا فرق می‌کرد از کجا بشمریم؟!
«نه!»
- سال تحویل هم همین است
نقطه‌ای که مردم ایرانی انتخاب کرده‌اند برای شمارش سال‌ها
در گردش زمین به دور خورشید!

بله
همین‌طور است
من می‌دانم که نوروز یک لحظه فرضی‌ست
می‌توانست اعتدال پاییزی باشد
یا هر نقطه دیگری از مدار زمین
اما اگر این‌قدر الکی‌ست
چرا این‌قدر مستقر و محکم است
سنّت نوروز؟!

مناسک چنین کارکردی دارد
کارکردی که در پست قبلی به آن اشاره کردم
اساساً حفظ و ارتقاء رسومات
نوروز به مناسکش زنده مانده است
به مناسکی که هیچ پشتوانه واقعی ندارد
چیزی جز اعتبار نیست
جعل یعنی
ولی مانده است
چرا؟!

خیلی وقت این سؤال را داشتم
چرا به من عیدی می‌دهند؟!
و پاسخ را یافتم
این دستمزد من است
دستمزد کاری که قرار است بعداً انجام دهم
کاری که وظیفه دارم
وظیفه‌ای که جامعه بر دوشم نهاده است
حفظ سنّت نوروز!

بزرگ‌ترها دستمزد می‌دهند
به خاطر کاری که کوچک‌ترها بایستی به انجام رسانند
این‌که رسم نوروز را به نسل بعد منتقل سازند
این پرداخت قبل از عمل است
این اتفاق است که نوروز را در تمدن ایرانی زنده نگهداشته است

اما من...
من که تا به حال عیدی نداده‌ام
یعنی آیا...
بله
من تخلّف کرده‌ام
من تا به حال هیچ عیدی نداده‌ام
با این که بزرگ شده و فرزند دارم
من سنّت نوروز را پاس نداشته‌ام
هرگز سفره هفت‌سین برای کودکانم پهن نکرده‌ام
هرگز عید را به آن‌ها تبریک نگفته‌ام
هرگز طوری رفتار نکرده‌ام که احساس کنند اتفاق مهمی افتاده است
من...
من این سنّت را پاس نداشتم

من کورکورانه دنبال نسل قبل از خود نرفتم
من تلاش کردم این سنّت را عوض کنم
من روز مبعث و تولّد پیامبر کیک می‌خرم
جشن تولّد می‌گیرم
من به عنوان بزرگ‌تر
به عنوان نسل قبل
«می‌خواهم» نسل بعد از خود را «عوض» کنم
«نمی‌خواهم» رسوم باستانی ایرانی تکرار شود
کدام رسوم؟!
رسومی که یک روز در دربار شاهان ظالم نزج گرفت
برای ثروتمندان و قدرتمندان
و بعد بیرون زد
به جامعه کشید
و سنّت شد
من پیرو مستکبرین نیستم

من مناسک را تغییر می‌دهم
آن‌ها را حذف نمی‌کنم
پس بدهکار نیستم
در مقابل دستمزدی که گرفتم
عیدی‌های دوره کودکی
فقط آن‌ها را در رسم جدیدتری به کار می‌بندم!

مطلب مرتبط قبلی: مناسک رمضان


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرهنگ 74 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
مناسک رمضان + یکشنبه 97 اردیبهشت 2 - 8:0 عصر

«خیلی دوست دارم دوباره ماه رمضون بیاد!»
این را مریم گفت
غیرمترقبه
در خودرو
وقتی در حال رانندگی بودم
- چرا دخترم؟
«آخه فقط تو ماه رمضون چایی کاکائو برامون درست می‌کنی!»

راست می‌گفت
به خاطر او بود
از اولین سالی که روزه را شروع کرد
افطار را مفصّل کردم
با آب و تاب

قبل‌تر بی سر و صدا افطار می‌کردم
تنهایی
وقتی آن‌ها مشغول شام خوردن بودند
ولی برای مریم
برای این‌که روزه به مذاقش خوش آید
و قوّت اتمام ماه را به دست آورد

حلوا درست می‌کردم
شامی
رنگینک
فرنی
شله زرد
غیر از این‌هایی که نوبتی بود
هر شب چیزهای ثابتی
پنیر و خرما و سبزی
و از همه جذّاب‌تر برای بچه‌ها
چای ابداعی خودم؛
پودرکاکائو و گلاب و شکر
و گاهی اندکی زعفران
طعم خوبی پیدا می‌کرد
و عطر عجیبی
هر افطار



مناسک برای همین است
مناسک سنّت‌ها را به نسل‌های بعد انتقال می‌دهد
در قلبشان فرو
پیش از آن‌که عقلاً باور کنند
بفهمند و درک
مناسک برای همین است
نذری دادن‌های محرّم و صفر
شمع روشن کردن شام غریبان
پرچم و طبل و سنج و علم و کتل
حتی سقاخانه‌های قدیمی
به این دلیل مهم‌اند
کار مناسک همین است
کودکان را جذب می‌نماید
دلشان را می‌بَرَد
روح‌شان را یعنی
باور و اعتقاد می‌سازد
آداب و رسوم این‌طور منتقل می‌شود
هم آداب خوب
و هم البته رسوم بد

این شیوه انتقال فرهنگ جامعه از نسلی به نسل دیگر است!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 251 - فرزند 386 - فرهنگ 74 - سیده مریم 203 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
نابودی ِ سوپری + شنبه 97 اردیبهشت 1 - 6:0 صبح

چند چیز که نیاز داشتیم برداشتیم
از فروشگاه رفاه
چیزهایی که مطمئن بودم نیاز داریم
و ارزان‌تر از جاهای دیگر

سر صندوق
فاکتوری به دستم داد
دخترکی به خود رسیده
قیمت واقعی نوشته
تخفیف را هم
شبیه به همان‌چه افق کوروش هم می‌نویسد
سود شما از این خرید: 520ر212 ریال
یعنی من واقعاً بیست و یک هزار تومان سود کرده‌ام؟!

به سیداحمد نشان دادم
پرسیدم:
«به نظرت با این همه تخفیف چه بلایی سر سوپری آقای حبیبی می‌آید؟!»
آقای حبیبی پیرمرد مهربان محله ماست
فروشگاهی که با کمک فرزندانش اداره می‌کند
معمولاً تمام مایحتاج ما از آن‌جا تأمین می‌شود
مایی که معمولاً برای خرید به جانبازان و افق و رفاه نمی‌رویم
به فروشگاه‌های زنجیره‌ای یعنی
به کم بسنده می‌کنیم
و به نزدیک
نه زیاد
از راه دور
انبارداری نمی‌کنیم
روزخریم

«نابود می‌شود»

پاسخی که سیداحمد داد
و با ناراحتی:
«بابا! من دیگه باهات نمیام فروشگاه رفاه
نمی‌خوام آقای حبیبی و خونواده‌اش از نون‌خوردن بیافتن!»


یک مطلبی را چند وقت پیش دیدم
همه‌مان دیدیم یعنی
این‌که نوشته بود چطور فروشگاه‌های بزرگ
کوچک‌ها را تعطیل می‌کنند
و کارمندشان می‌سازند
و بعد هم حذف

با این مطلب کاری ندارم
زیرا آن هم اقتصادی تدوین شده است
با نگرشی سودمحور
ولی دوربین
آینده‌نگرانه
زنجیره‌ای‌ها سود نزدیک را دیده‌اند
و آن مطلب سود دور را
پایدار به قول خودش

من با خودم کار دارم؛
من که هستم؟!
آیا من یک «انسان اکونومیک» هستم؟!
انسان اقتصادی
انسان سودمحور
آیا انسانی که بهره مالی برایش ارجحیت دارد
بر تمام خواسته‌های دیگرش
تمنیّات دیگرش
روابط مالی مهم‌تر می‌شود
از سایر روابط انسانی؟!
آیا رابطه دوستی من با آقای حبیبی مهم‌تر است
یا رابطه اقتصادی و مالی؟!

من کدام هستم؟!
انسان اقتصادمحور؟
یا انسان عاطفه‌محور؟
من انسان دنیاپرستم؟
یا خداپرست؟
روابط من با اطرافیان
با مردم
با دوستانم
بر اساس ماشین حساب است؟
من روباتم یا انسان؟

ماشین حساب است که تمام روابطش
تمام افعال و اعمالش
تمام حرکات و سکناتش
بر اساس اعداد است
من اما...
من آیا بر اساس «سود» و بهره مادی روابط خود را می‌چینم
ترتیب می‌دهم؟
که حالا افق برایم مهم باشد یا رفاه
یا جانبازان؟

من اگر قرار است دو کیلو شکر بخورم
به قرار هر کیلو سه قران و دو زار
به چه قیمتی؟
به قیمت این‌که رابطه‌ام با هم‌محله‌ای‌هایم قطع شود
این‌که دیگر وسیله‌ای الهی نباشم
برای روزی اطرافیان خویش
نمی‌خورم
یک کیلو شکر می‌خورم
از قرار هر کیلو پنج قران و چهار زار
تازه یک قران هم پس‌انداز کرده‌ام
در مقابل
چه به دست آورده‌ام؟
روابط خوب و حسنه‌ام با انسان‌هایی که با آن‌ها زندگی می‌کنم
با آن‌ها در یک صف
پشت یک امام جماعت
در یک مسجد
در یک محله
در یک شهر
در یک کشور
در یک انقلاب اسلامی
در یک مکتب و مذهب

کدام برای ما مهم‌تر است؟
سود مادی؟
یا رفاقت و زندگی صادقانه با انسان‌ها؟
ما انقلاب کردیم
تا آزاد باشیم
آزاده
تا مقهور سرمایه نباشیم
پول برای ما تصمیم نگیرد
ما برای پول خودمان تصمیم بگیریم
آن‌جور که دوست داریم
نه آن‌جور که پول دوست دارد
پول عاشق سود است و بهره بیشتر
ما نباشیم!

پ.ن.
از یک چیز خیلی عصبانی می‌شوم
خیلی
خیلی خیلی خیلی
بگذار ماشین حساب‌ها بروند فروشگاه‌های زنجیره‌ای
جایی که چهارتا دختر بزک‌کرده را گذاشته‌اند سر صندوق
تا عقلانیت ما را به سخره بگیرند
و به انسانیت ما توهین نمایند
انگار ما به جای بالا
از پایین تصمیم می‌گیریم
و برای خرید
به جای کالا
به دختر ایستاده در کنار کالا می‌نگریم
هم وهن زنانگی
و هم مردانگی
زن؛ که یعنی تو فقط این‌جایی تا زیبایی‌ات را بفروشی
هیچ ارزش دیگری هم نداری
کالای اصلی تویی
مشتری پول را به بهانه تو می‌دهد
و بی‌هیچ عقلانیتی
فروشگاه ِ ما را برای خرید برمی‌گزیند
و مرد؛
که ای احمق!
از بس نادانی
از بس شهوت‌پرست
عقلی نداری
و مهاری
ببین چطور کشاندیمت به این‌جا
به جای هر جا
این تحقیر را برنمی‌تابم
بگذار شهوت‌پرستان بروند فروشگاه‌های زنجیره‌ای
به هوس چند خط لب و چند خط چشم
بگذار پول‌پرستان بروند فروشگاه‌های زنجیره‌ای
آنان‌که مطیع سودند
و سود آن‌ها را می‌کشد به هر جا
هر جا که سرمایه بخواهد
ما اما
محتاج این بیست هزار تومان تخفیف‌ها نیستیم
ده درصد و بیست درصد و حتی چهل درصد
کاش کمپین راه بیاندازیم تا از زنجیره‌ای‌ها نخریم
از دوستان بخریم
هم‌محله‌ای‌ها
اگر نیستیم
بخریم تا دوست شویم
با فروشگاه‌های خودمان
کسانی که در کنار ما زندگی می‌کنند
و در سرنوشت محله با ما شریک‌اند
آن‌ها حق به گردن ما دارند!

مطلب مرتبط قبلی: اصرار بر ارزانی


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 103 - فرهنگ 74 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  ریاضیات ِ سمبوسه - رقابت - ملاک ِ انتخاب - غرق ِ لذّت ِ ساختن - عاقبت - 
گردش ِ بهاره + چهارشنبه 97 فروردین 22 - 9:19 عصر

گردش یعنی این
واقعاً یعنی
گردیدن است
یک دور کامل
دور تا دور قم
و چند تا شهر دیگر

بچه‌ها سفر خواستند
اثر تبلیغات تلویزیون
تأثیرات اجتماعی
هم‌کلاسی‌ها و هم‌سالان
انگار که سفر در نوروز واجب شده
امر بدون ترخیص!

ماشین پدرم را برداشتم و با بچه‌ها راه افتادیم
خودمان چهارتایی



پردیسان را رفتیم تا دلیجان
به سمت نراق پیچیدیم
جایی در میانه راه
کوهستانی دیدنی
غار چال نخجیر
نفری ده هزار تومان ورودی می‌خواستند
یک ساعت هم باید معطل می‌شدیم
همه توافق کردیم که داخل غار نرویم
به جایش نهار برگردیم دلیجان
یک جوجه دلیجانی بزنیم

اولین رستوران سیزده تومان می‌داد
بعدی هشت تومان
یک پرس جوجه کباب را
زیرزمینی بود گرم و دم کرده
با آشپزهایی به غایت عرق کرده
مدتی منتظر آماده شدن بودیم
کمک آشپز جلو آمد و خبر جالبی داد:
«من هم تا چند ماه دیگه مثل شما معمّم می‌شم!»
طلبه بود بنده خدا
در همان شهر درس می‌خواند
خدا حفظش کند
این‌طور آدم‌ها را خیلی دوست دارم
زحمت‌کش و کاری

رفتیم پارک
یکی از پارک‌های داخل شهر
زیراندازمان را پهن کردیم برای نهار
و بعد از آن...

دوباره راه افتادیم
مسیر نراق را ادامه دادیم
نماز ظهر و عصر را در نراق خواندیم
در یک امام‌زاده
در حقیقت چند امام‌زاده با هم
با یک قبّه و یک بارگاه
آب انبار نراق را هم دیدیم
پله‌هایی با شیب تند
جایی که آب جمع می‌شد
و مورد استفاده مردم قرار می‌گرفت
و این‌ها برای بچه‌ها جالب
و مسجدی که قرن‌ها قدمت داشت

و بعد مشهد اردهال
وسیع و بزرگ و پرجمعیت
در راه هم رفتیم روستای خاوه
گشتی زدیم و چرخیدیم
چه هوای خوبی
واقعاً چه هوای خوبی
جاده نراق به کاشان حقیقتاً باصفاست
نه سرسبز مثل جاده‌های شمال
که کوهستانی و پرپیچ و خم
بالا و پایین‌های جالبی دارد
لذّتی دارد برای خود
به کاشان که رسیدیم دیگر بچه‌ها خوابشان گرفته بود
خسته و از رمق افتاده
در یکی از پارک‌های نراق چند ساعتی بازی کرده
حسابی انرژی از دست داده

میوه در زنبیل‌مان داشتیم
خوردند و در ماشین ولو شدند
و مسیر کاشان تا قم را با حداکثر سرعت مجاز
از کمربندی آمدیم
هم خلوت‌تر
و هم این‌که شهر قم را هم دور زده باشیم
و غروب رسیدیم
به خانه
قبل از نماز مغرب!

سفرمان اگر چه یک روزه بود
صبح تا غروب
اما مفصّل
چند شهر مختلف
چند نوع جاده متفاوت
اماکن دیدنی و مصفّا
هوایی پاک و اشتهازا
دیدن آدم‌های خوب و دوست‌داشتنی
خدا را شکر
بچه‌ها هم متقاعد شدند
راضی یعنی
به این‌که نوروزشان را سفر رفته‌اند
و خاطره‌ای دارند تا روز اول مدرسه تعریف کنند
در رقابت با دوستان!

زمین کوچک است
در مقیاس کهکشان
و «انسان ِ زمینی» بسیار از آن کوچک‌تر
آن‌قدر کوچک هست تا از آن لذّت ببرد
از این زمین حقیر و ناچیز

اما انسان ِ آسمانی...
انسان اگر انسان باشد
از کودکی درآید و بزرگ شود
انسانی که خود را بشناسد
از زمین بزرگ‌تر می‌شود
از زمین و آسمان حتی
برای او دیگر کهکشان هم دیدن ندارد
چیزی یعنی برای دیدن ندارد
لذّت هم نمی‌برد از سیاحت
اصلاً سفر چیزی برایش ندارد
جز عبرت
آدمک‌هایی کوچک
که ساختند برای خراب شدن
و زاییدند برای مردن
و مردند
خودشان هم در نهایت
سفر انسان، معنوی‌ست
انسان باید ساحت‌های روحی و اخلاقی را درنوردد
بالا رود و بر آسمان‌ها قدم بگذارد
دنیا همه‌اش یک رنگ است
با تمام تنوّع رنگی که دارد
سفر زمینی فقط برای انسان‌های زمینی جذّاب است
برای آنانی که هنوز کودک‌اند
و به کودکی عادت کرده‌اند
زمین کوچک است
کوچک‌تر از آن‌که ارزش گشت و گذار داشته باشد
انسان ِ الهی این‌چنین موجودی‌ست
او تعرّب بعد الهجرة نمی‌کند
بطن جامعه را برای تفریح ترک کند!

«کُلُّ شَىْء مِنَ الدُّنْیا سَماعُهُ اَعْظَمُ مِنْ عِیانِهِ، وَ کُلُّ شَىْء مِنَ الاْخِرَةِ عِیانُهُ اَعْظَمُ مِنْ سَماعِهِ»
شنیدن هر چیزی از دنیا، بزرگتر است از دیدنش و دیدن هر چیزی از آخرت عظیم‌تر است از شنیدنش.
«وَاعْلَمُوا اَنَّ ما نَقَصَ مِنَ الدُّنْیا وَ زادَ فِی الاْخِرَةِ خَیْرٌ مِمّا نَقَصَ مِنَ الاْخِرَةِ وَ زادَ فِی الدُّنْیا. فَکَمْ مِنْ مَنْقُوص رابِح، وَ مَزید خاسِر»
(نهج‌البلاغه، خطبه 113)
بدانید آنچه از دنیای شما کم شود و به آخرت اضافه گردد بهتر است از اینکه از آخرت شما کم شود و به دنیاتان اضافه گردد. چه بسا کم شده ای که سودبَر است، و اضافه شده ای که زیانکار است. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 251 - فرزند 386 - سفر 32 - فرهنگ 74 - سیده مریم 203 - سید احمد 186 - سید مرتضی 166 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<      1   2   3   4   5   >>   >

شنبه 98 آذر 16

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده کار سفر مدرسه آموزش سند بازی روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب جوجه دشمن خودم خیاطی انشا نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
فرهنگ - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید