سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

برادرانِ در راه خدای متعال، دوستی شان می پاید ؛زیرا سبب آن، پاینده است . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   روال ِ آشپزی - طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نخستین اندرویدی ِ من - 
سرعت ِ بد + شنبه 97 شهریور 17 - 6:47 عصر

تولید خانگی تغییر کرده
تحوّل یافته
قبل‌تر همه کارها
اکنون همه از بیرون
سبزی دیگر پاک کردن نمی‌خواهد
خُرد کردن هم
پیاز سرخ کرده بیرون هست
سیب‌زمینی خلالی
فلافل نیم‌پز شده
کتلت نیم‌آماده

شرکت‌ها دنبال درآمد
بازار می‌سازند
و خانه‌دارها
البته که تا بتوانند درصدد تسهیل

قبل‌تر هر چه تلاش می‌کردیم
بارها و بارها
هرگز موفق نشدیم
خامه‌مان سفت و محکم نمی‌شد
برای شیرینی



ناگهان دیدیم قنادی محل تابلو زده
خامه قنادی برای فروش
یک کیلو خریدیم
سفت و محکم و آماده
مریم به سادگی شیرینی تر درست کرد در خانه

روستا که بود
کله سحر می‌رفت از کوه سبزی جمع می‌کرد
گاهی هم در زمین خود می‌کاشت
پاک می‌کرد و می‌شست و خُرد
تا بلکه به ظهر نرسیده ناهار را بار بگذارد

شهری سبزی را می‌خَرید
پاک می‌کرد و می‌شست و خُرد
دو سه ساعته ناهار آماده

اما امروز...
خانه‌دارها این‌طور است که بی‌کار می‌شوند
کار ِ خانه کم می‌شود
سبزی که خُرد شده
حتی سرخ‌کرده
پیاز هم
اصلاً غذای آماده
نیم‌پز و تندپز
زمان تهیه غذا به دقیقه رسیده
اتفاقی که زندگی را متحوّل کرده
سبک زندگی را

اگر چه این تحوّل ابتدا به نظر خوب می‌رسد
ولی آثار خوبی بر آن مترتّب نیست
آثاری که می‌توانیم در جامعه خود مشاهده کنیم
به روابط درون خانواده‌ها که نگاه کنیم
اگر اهل دقّت باشیم
سرعت همیشه خوب نیست!

قال الامیر (ع): «اَما وَ الَّذى نَفسى بِیَدِهِ لَیَظهَرَنَّ هؤُلاءِ القَوْمُ عَلَیکُم، لَیسَ لاِنَّهُم اَوْلى بِالْحَقِّ مِنکُمْ، وَلکِن لاِسراعِهِم اِلى باطِلِ صاحِبِهِم وَ اِبطائِکُم عَن حَقِّى» (نهج‌البلاغه، خ97)
بدانید به خدایى که جانم در دست قدرت اوست که ارتش معاویه بر شما پیروز خواهند شد، نه به خاطر اینکه از شما به حق شایسته ترند، بلکه بدان خاطر که آنان در حرکت به سوى باطل ِ زمامدارشان شتابانند! (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 162 - خانواده 39 - آشپزی 16 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   روال ِ آشپزی - طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نخستین اندرویدی ِ من - 
راه ِ حقیقی + پنج شنبه 97 شهریور 1 - 5:0 صبح

«کجا داریم می‌ریم؟»
سؤالی بود که مریم پرسید
وقتی از «رنگین‌کمان» باز می‌گشتیم

هر هفته که نه
معمولاً دو هفته یک‌بار
در تابستان فقط
وقتی یک فصل از کتاب تمام می‌شود
کدام کتاب؟!
در حقیقت دو کتاب
بنویسیم و ریاضی



بله
هر سال
تابستان‌ها
از وقتی که مدرسه رفتن را آغاز کردند
اجبار نیست
اختیاری
یک گزینه روی میز
گزینه‌ای که همیشه انتخاب می‌کنند
زیرا پاداش قابل توجهی دارد

قبل از تابستان کتاب‌ها را می‌خریم
ریاضی و بنویسیم سال بعد را
روزی دو صفحه ریاضی
یک صفحه بنویسیم
اگر انجام دهند
در دو هفته یک فصل تمام می‌شود
از هر کدام
یک فصل بنویسیم
یک فصل ریاضی

بنویسیم چیست؟!
برای آن‌هایی که زمان ما درس خوانده‌اند
و امروز مدرسه‌ای ندارند
همان فارسی‌ست
اما کتاب ِ کار
تمرین‌هایی
در خود کتاب حل می‌کنند

معمولاً پیش از مهر تمام می‌شود
مدرسه که می‌روند
تمام فارسی و ریاضی تکرار است
تکراری می‌شود
مروری از گذشته
بمثابه پیش مطالعه
روشی برای یادگیری بهتر

«بابا داریم کجا می‌ریم؟! مقصدمون کجاست؟!»
با تعجب پرسید
زیرا مسیر خانه از این سو بود
و ما
در سویی دیگر

- آفرین دخترم!
سؤال خوبی پرسیدی
این مهم‌ترین سؤال در زندگی ماست
زندگی همه
همه آدم‌ها نیاز به پاسخ این سؤال دارند
مقصد زندگی همه ما مرگ است
ما همه به سوی مرگ پیش می‌رویم
همه ما روزی متولّد می‌شویم
و حرکت خود را
به سوی مرگ آغاز می‌کنیم
هر روز
یک روز به مرگ نزدیک‌تر می‌شویم!

قصد آموزش داشتم
گاهی که فضا مناسب باشد
درباره حقایق دنیا حرف می‌زنم
واقعیات را می‌گویم
تا یاد بگیرند
قبلاً گرفته البته
اما تکرار لازم است
آموزش بدون تکرار نمی‌شود!

«منظورم اینه که الآن با ماشین داریم کجا می‌ریم؟!»
- خب، داریم می‌ریم نون ساندویچی بخریم برای شام!

فرصت کم است
مگر چند سال طول می‌کشد تا شخصیت آن‌ها شکل بگیرد
کودکان زود بزرگ می‌شوند
قبل از این‌که بفهمی
قبل از این‌که سفت شود
باید حک کرد
لوح درون روح و ذهن‌شان را
تا بهترین باشند
برای دنیا و آخرت!

قال امیرالمؤمنین (ع): «وَإِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالاَرْضِ الْخَالِیةِ مَا أُلْقِی فِیهَا مِنْ شَیء قَبِلَتْهُ. فَبَادَرْتُکَ بِالاَدَبِ قَبْلَ أَنْ یقْسُوَ قَلْبُکَ، وَیشْتَغِلَ لُبُّکَ، لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْیکَ مِنَ الاَمْرِ مَا قَدْ کَفَاکَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْیتَهُ وَتَجْرِبَتَهُ، فَتَکُونَ قَدْ کُفِیتَ مَئُونَةَ الطَّلَبِ، وَعُوفِیتَ مِنْ عِلاَجِ التَّجْرِبَةِ، فَأَتَاکَ مِنْ ذَلِکَ مَا قَدْ کُنَّا نَأْتِیهِ، وَاسْتَبَانَ لَکَ مَا رُبَّمَا أَظْلَمَ عَلَینَا مِنْهُ.» (نهج‌البلاغه، ن31)
قطعاً دل جوان همانند زمین خالى است، هر بذرى در آن ریخته شود مى پذیرد. بنابراین پیش از آنکه دلت سخت شود، و مغزت گرفتار گردد اقدام به ادب آموزى تو کردم، تا با عزمى جدّى به امورت روى آورى، امورى که اهل تجربه مشقّت تجربه کردن آن را کشیده اند، و تو از زحمت طلب کفایت شده، و از تجربه دوباره آسوده گشته اى، و آنچه ما در صدد تجربه آن بودیم به دست تو رسیده، و قسمتى از آنچه بر ما پوشیده مانده براى تو روشن گردیده است. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 162 - فرزند 255 - سیده‌مریم 128 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   روال ِ آشپزی - طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نخستین اندرویدی ِ من - 
به کی؟ + دوشنبه 97 مرداد 15 - 5:0 صبح

چشم‌پزشکی
هر سال می‌رویم
تابستان که فرصت بیشتر
یک معاینه ساده
امسال هم
و این‌بار:
«چرا فقط چشم من آستیگمات نیست؟!»

تشخیص دکتر بود
من و سیدمرتضی که عینکی هستیم
آستیگماتیم
دکتر این‌بار
چشم مریم را هم آستیگمات تشخیص داد
اما اندک
نه آن‌قدری که عینک بخواهد
به سیداحمد که رسید
گفت نیست
آستیگمات
فقط دوربین
کمی
او هم نه به اندازه‌ای که نیاز به عینک داشته باشد
و مسأله در همین‌جا بود که آغاز شد
در ذهن سیداحمد



«یعنی من با مریم و مرتضی فرق دارم؟! من به کی رفتم؟!»
پرسش ساده‌ای‌ست
دو فرزند و یک پدر
هر سه آستیگمات
اگر چه نمی‌فهمد یعنی چه
ولی برایش معنا دارد
نوعی تفاوت
فرزند دیگر غیرآستیگمات
این چه پیامی برای او دارد؟!

«نکنه من به اون زنه رفتم؟!»

لقبی که به زن سابق داده‌ام
از کودکی واژه «مادر» را استفاده نکردم
تا اشتباه نشود
ذهن کودکان دچار خطا نگردد
آن‌چه نیست
نباشد
آن‌ها هم هرگز «مادر» نمی‌گویند
عادت اصلاً ندارند
در خانه ما او همیشه «اون زنه» است!

- پسرم نگران نباش
جسم انسان مهم نیست به کی رفته باشد
مهم اخلاق انسان است
رفتار ما

باید کمکش می‌کردم
نگران شده بود
این‌که چرا برادر و خواهر من مانند پدرم
همه‌شان چشم‌های آستیگمات
ولی من دوربین

همه بچه‌ها جمع
برای همه توضیح دادم

- ببین سیداحمد
مریم قدش به اندازه تو بلند نشده است
از تو دو سانتی‌متر کوتاه‌تر است
چرا؟!
چون احتمالاً قدش به اون زنه رفته است
سیدمرتضی چه؟!
او نیز شاید بعضی از ویژگی‌های جسمی‌اش
این که دست ما نیست
من هم بعضی خصوصیات مادرم را دارم و بعضی از پدرم
این دست ما نیست
این مربوط به ژنتیک است
ما اختیاری در آن نداریم
پس مهم نیست
چیزی که دست ما نیست به ما ربطی ندارد
آن‌چه برای ما مهم است اخلاق ماست
اخلاقی که دست خود ماست
پس مهم است
خدا کند اخلاقت به او نرفته باشد
نگران این باش
نه آن!

مفصل شد
نه کوتاه
بحث درباره اخلاق
و تمام

یک ماهی می‌شود که گذشته
مسأله انگار حل شده
نگرانی دیگر در رفتارش نبوده
هیچ اشاره یا توجهی
نگرانی از آستیگمات نبودن!

قال امیرالمؤمنین (ع): «وَ لَوْ اَنَّ النّاسَ حینَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ، وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزِعُوا اِلى رَبِّهِمْ بِصِدْق مِنْ نِیّاتِهِمْ، وَ وَلَه مِنْ قُلُوبِهِمْ، لَرَدَّ عَلَیْهِمْ کُلَّ شارِد، وَ اَصْلَحَ لَهُمْ کُلَّ فاسِد.» (نهج‌البلاغه، خ177)
و اگر مردم به وقتى که بلاها بر آنان فرود آید، و نعمتها از دستشان برود، با نیّت هاى صادقانه و دلهاى مشتاق به پروردگار پناه ببرند آنچه را از دستشان رفته به آنان بازمى گرداند، و هر فسادى را برایشان اصلاح مى کند.(ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 162 - فرزند 255 - آموزش 22 - سیداحمد 110 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   روال ِ آشپزی - طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نخستین اندرویدی ِ من - 
عینک ِ تقلید + شنبه 97 مرداد 13 - 5:0 صبح

«حالا چرا عینک منو زدی به چشمات؟! خودت که عینک داری!»
با خنده پرسیدم
با تعجب



عبا را هدیه گرفته بود
چند سال پیش
عمامه را هم از مریم خواسته
روسری‌اش را پیچانده
سر سیدمرتضی گذاشته
اما عینک من چرا؟!

«که بیشتر بهت شبیه بشم!»
این پاسخ را داد
فقط برای همین!

تربیت نیاز به پذیرش دارد
به عنوان الگو
بخواهد او بشود
چه زمانی الگو می‌شود
وقتی اعتماد باشد
اعتماد کند کافیست
رمز تربیت

پس دروغ نباید گفت
بی‌عدالتی نباید کرد
انصاف که داشته باشی
به تو اعتماد می‌کنند
اعتماد الگو می‌سازد
تبعیّت می‌نماید
رفتار را که تکرار کرد
تربیت می‌شود
به همین سادگی
پرورش کودکان دشوار نیست!
واقعاً نیست!

وَ قَالَ (علیه السلام): «لاَ تَجْعَلُوا عِلْمَکُمْ جَهْلاً وَ یَقِینَکُمْ شَکّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا وَ إِذَا تَیَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا» (نهج‌البلاغه: ح274)
حضرت امیر (ع) فرمود: «دانش خود را نادانی نیانگارید و یقین خویش را گمان مپندارید، چون دانستید دست به کار آرید و چون یقین کردید پای پیش گذارید.»


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 162 - فرزند 255 - سیدمرتضی 94 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   روال ِ آشپزی - طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نخستین اندرویدی ِ من - 
چای عطری نخر همیشه + پنج شنبه 97 مرداد 11 - 5:0 صبح

لذت برده
اگر چه حاضری‌ست
کیسه‌ای یعنی
اما خوش طعم
خوش عطر هم

صبحانه است
نان و پنیر و چای شیرین
برنامه یکشنبه صبح
سیدمرتضی خوشش آمده
از عطری که این چایی در مشامش پراکنده
به سخن آمد:
«خیلی خوشمزه‌ست!»



انتظار می‌رفت مطالبه کند
این‌که
همیشه از همین چای به ما بده
اما...

«چای عطری نخر همیشه»
قبل از این‌که بپرسم چرا
پاسخ را خودش داد:
«تا به همه چایی‌ها عادت کنیم!»

تربیت را می‌بینید
این است
قدرت اراده
در متربّی
که بپذیرد تربیت را
رفتار و سخن الگوها را

من یادش دادم
وقتی پنیر می‌گرفتم
از یکی که خیلی خوشش می‌آمد
می‌گفتم از پنیرهای مختلف برایتان می‌خرم
تا به یکی عادت نکنید
فرداروزی مهمانی می‌روید
میزبان ناگزیر نشود یک پنیر مخصوص برای شما بخرد!

گفته بودم
چندین بار
که انسان نباید سخت‌گیر باشد
در خوراک
سهل المؤونه بهتر
این‌که به هر آن‌چه مردمش عادت دارند
قانع باشد
کسی را مجبور نکند برای او به زحمت بیافتد
گفتم نباید عادت کنید
به یک خوراک خاص
و به این مشهور شوید:
«فلانی فقط پنیر فلان می‌خوره! فسنجون نمی‌خوره! عدس پلو...»
این بد است
یادشان دادم
و ثمره
امروز پسرم بلند از من مطالبه می‌کند
مبادا او را به یک نوع از چای عادت دهم
اگر چه خیلی از آن محظوظ گشته است
به حظّی وافر! :)

قال امیرالمؤمنین (ع): «کُلُّ شَىْء خاضِعٌ لَهُ، وَ کُلُّ شَىْء قائِمٌ بِه. غِنى کُلِّ فَقیر، وَعِزُّ کُلِّ ذَلیل، وَ قُوَّةُ کُلِّ ضَعیف، وَ مَفْزَعُ کُلِّ مَلْهُوف. مَنْ تَکَلَّمَ سَمِعَ نُطْقَهُ، وَ مَنْ سَکَتَ عَلِمَ سِرَّهُ، وَ مَنْ عاشَ فَعَلَیْهِ رِزْقُهُ، وَ مَنْ ماتَ فَاِلَیْهِ مُنْقَلَبُهُ» (نهج‌البلاغه، خ108)
حضرت امیر (ع) فرمود: «همه چیز فروتن براى او، و هر چیزى قائم به اوست. ثروت هر نیازمند، و عزت هر ذلیل، و قدرت هر ناتوان، و پناهگاه هر ستم رسیده است. سخن هر سخنگو را مى شنود، باطن هر خاموش را مى داند، روزى هر زنده اى به عهده اوست، و بازگشت هر که بمیرد بـه جانب او» (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 162 - فرزند 255 - سیدمرتضی 94 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   روال ِ آشپزی - طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نخستین اندرویدی ِ من - 
نتیجه تربیت ناصحیح + سه شنبه 97 مرداد 9 - 5:0 صبح

تیزر ساخته‌اند
غلط
همه دیده‌ایم
همه می‌شناسند
ماجرای 21 بار سؤال پسر از پدر!



این بار که از تلویزیون پخش کرد
طاقت نیاوردم
با پرسشی فضای بحث را گشودم:
«بچه‌ها به نظر شما این درسته؟»

بچه‌ها نظری ندادند
ولی حواسشان جمع شد
آماده شرح

این باباهه خودش مقصّره
بچه را لوس بار آورده
می‌دانید چرا؟!

و ادامه دادم:

ببینید
بچه سه ساله
خودش می‌گه که پسرش سه سالش بوده
بیست و یک بار پرسیده
یک سؤال را
«این چیه؟»
و پدر
هر بار پاسخ داده:
«گنجشک»

سیداحمد با دقت گوش می‌کند

من وقتی شما کوچک بودید
هرگز این کار را نمی‌کردم
پاسخ یک سؤال را دوبار بدهم
این که کودک یک سؤال را چند بار می‌پرسد
لج‌بازی‌ست
اعمال قدرت و نفسانیت
بار اول جواب می‌دادم
بار دوم اگر همان سؤال را دوباره می‌پرسیدید:
«عزیزم، من که جواب این سؤالتو دادم، دوباره داری می‌پرسی که منو ناراحت کنی؟!»
باید یاد می‌گرفتید
که با یک پاسخ فرا بگیرید

حالا این پیرمرد
بدون این‌که برای فرزند توضیح دهد
21 مرتبه پاسخ تکراری داده
پاسخ که نداده
نفس کودک را آب داده
این بنده خدا
هوای نفس او را پرورانده
حالا چه توقعی دارد؟!

در 80 سالگی سه بار یک سؤال را از پسر 30 ساله خود می‌پرسد
پسر باید چه پاسخ دهد؟!
21 بار پاسخ تکراری بدهد؟!
می‌شود؟!
عقل پس کجاست؟!

قال امیرالمؤمنین (ع): «...فَاِذا کانَ ذلِکَ کانَ الْوَلَدُ غَیْظاً، وَالْمَطَرُ قَیْظاً، وَتَفیضُ اللِّئامُ فَیْضاً، وَ تَغیضُ الْکِرامُ غَیْضاً. وَکانَ اَهْلُ ذلِکَ الزَّمانِ ذِئاباً، وَسَلاطینُهُ سِباعاً، وَ اَوْساطُهُ اُکّالاً، وَ فُقَراؤُهُ اَمْواتاً، وَ غارَ الصِّدْقُ، وَ فاضَ الْکَذِبُ...» (نهج‌البلاغه، خ107)
حضرت امیر (ع) فرمودند: «...در این وقت فرزند باعث خشم پدر، و باران عامل حرارت گردد {گرم شدن زمین!}، و مردم پست فراوان، و خوبان کمیاب شوند. مردم (توانمند) آن روزگار همچون گرگ {ثروتمندان}، و حاکمانشان درنده {دولتمردان}، و میانه حالشان طعمه {مردم متوسط}، و نیازمندانشان مرده خواهند بود {فقرا}، راستى ناپدید شود، و دروغ فراوان گردد...» (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 162 - فرزند 255 - آموزش 22 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   روال ِ آشپزی - طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نخستین اندرویدی ِ من - 
حفظ ِ فضیلت + جمعه 97 تیر 22 - 5:0 صبح

«یکی از هم‌مدرسه‌ای‌هامو دیدم»
در بازگشت از پارک
غروب شده بود
مریم تعریف می‌کرد:
«من با حجاب، ولی اون بی‌حجاب بود کلاً، آستیناشم زده بود بالا و...»

وقتی تعریفش کامل شد
پرسیدم:
«حالا می‌دونی باید چکار کنی؟»
این‌طور پاسخ داد:
«باید صداش کنم و ببرمش یک گوشه، باهاش صحبت کنم!»



پاسخش را عوض کردم
متعجب شد
نیاز بود بفهمد
باید متوجه خطر می‌شد:
«از اون مهم‌تر دخترم!»
و ادامه دادم:
باید بترسی
باید نگران شوی
این‌که آیا پنج سال دیگه هم باحجاب خواهی بود
یا مثل او می‌شوی
خیلی‌ها بودند که عوض شدند
آدم‌ها تغییر می‌کنند!

جوابی نداد
شاید چون به در خانه رسیده بودیم

آدم‌ها تغییر می‌کنند
همه‌مان باید بترسیم از عاقبت‌مان
معلوم نیستیم
پناه بر خدا!

«رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ» (آل عمران:193)
پروردگارا! بی تردید ما [صدای] ندا دهنده ای را شنیدیم [که مردم را] به ایمان فرا می خواند که به پروردگارتان ایمان آورید. پس ما ایمان آوردیم. پروردگارا! گناهان ما را بیامرز، و بدی هایمان را از ما محو کن، و ما را در زمره نیکوکاران بمیران. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 162 - فرزند 255 - سیده‌مریم 128 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   روال ِ آشپزی - طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نخستین اندرویدی ِ من - 
علاقه به هنر + یکشنبه 97 تیر 17 - 5:0 صبح

فرزندان فرق می‌کنند
مثل هم نیستند
این را هر پدر و مادری حس می‌کند
اگر با آن‌ها دم‌خور باشد
اگر به رفتارشان توجه
کارهایشان را خوب نگاه کند

عاشق هنر است این یکی
چه کارش می‌شود کرد
من اگر چه خودم مفید نمی‌دانم
چنین آتیه‌ای را
ولی باید راه بروی
با کسی که می‌خواهی راهش را عوض کنی



رنگ دستش دادم
گفتم: برو حیاط
هر جا را خواستی رنگ کن
کوچک‌تر که بود



فوم‌بر را داده‌ام دستش
گفتم: اختیارش با تو
هر چه می‌خواهی بساز

اعتماد باید
باید بداند که مخالفش نیستم
مخالف علاقه‌اش
باید چند قدم ِ مهم با او بردارم
در کنارش
تا وقتش که شد
هدایتش کنم
نشانش دهم که هنر، «دنیایی»ست
و او «اخروی»
هنر، انسان را جذب دنیا می‌کند
مگر این‌که هدف داشته باشد
هدفی متعالی
هنر به خودی خود دنیاپرستی‌ست
مال ِ انسان‌هایی که آخرت را فراموش کرده
به زیبایی‌های موقتی چشم دوخته
دلبسته

مؤمن نمی‌تواند هنرمند باشد
البته هنر به معنای امروزی آن
همین هفت شاخه معروف

مثالی برایش خواهم زد:
چند کماندو را مأمور عملیات می‌کنند
هواپیما
چتر نجات
فرود در منطقه
باید مسیری را طی‌ّ کرده
کاری را به انجام رسانده
به نقطه مشخصی برسند
برای خروج
هلیکوپتری سر وقت دنبال‌شان خواهد آمد

در این میانه
از گلزاری می‌گذرند
لاله‌زاری
دشتی زیبا
مسیر مأموریت است
باید بروند
نباید بمانند
اما
بعضی فریفته زیبایی شده
گردنبندها و دستبندها از گل می‌سازند
این‌ها جا می‌مانند
به عملیات نمی‌رسند
به کاری که برای آن آمده بودند

انسان کماندو است
تکاور یعنی
مأمور
مأموریت دارد
آمده است تا برود
نیامده است که بماند
که جمع کند
که بسازد
که هنرمند شود
هنر انسان مؤمن «انجام بهتر مأموریت» است

هنر کودکانم را جهت می‌دهم سمت هدف
باید بدهم
هنر برای هنر
هنر برای تشویق
هنر برای هنرمند بودن
قطعاً خسران مبین است
ماندگاری ندارد
وقتی که دنیا فانی می‌شود
محصولات هنری هم

هنر باید تبدیل به محصول اخروی شود
تا بماند
باید در مسیر مأموریت قرار بگیرد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 162 - فرزند 255 - آموزش 22 - هنر 9 - سیدمرتضی 94 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   روال ِ آشپزی - طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نخستین اندرویدی ِ من - 
کمک سیب زمینی + چهارشنبه 97 تیر 13 - 5:0 صبح

می‌خواهم کمک کنند
به هر بهانه‌ای
هر وقت که حال داشته باشند
وقتی که معلوم است بیکارند
ول یعنی
مشق تمام شده
تفریح‌شان به سر آمده
تلویزیون برنامه‌ای ندارد
نمی‌دانند چه کنند



برای شام می‌خواستم
سیب‌زمینی ِ پوست‌کنده
دو نفری مشغول شدند
اگر چه اندکی اسراف
زیادی گرفتند
ولی ارزشش را دارد
یاد می‌گیرند
صبوری باید
همکاری خودش یک تجربه است
در کارهای خانه
کودک باید «عضو» خانواده باشد
و این را حس کند
باید جدّی گرفته شود
برای او لذّت‌بخش!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 162 - فرزند 255 - کار 27 - سیداحمد 110 - سیدمرتضی 94 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   روال ِ آشپزی - طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نخستین اندرویدی ِ من - 
کودکستان حرم + دوشنبه 97 تیر 11 - 5:0 صبح

جایی را برای کودکان فراهم کرده‌اند
در حرم
پارکینگ طبقاتی راحت شده
هر وقت که بخواهیم برویم حرم
مستقیم منفی پنج
گاهی منفی چهار
آسانسور تا بالا
سریع می‌رسیم
بی‌دردسر

تزئینات جالبی درست کرده
در دو رده سنی
دختر و پسر جدا
پدر و مادر را حیف که راه نمی‌دهند



زیارت
دیدن صحن‌ها
خوردن آب از سقاخانه حیاط
بچه‌ها خیلی خوش‌شان می‌آید
از شیر آبی که بدون دستگیره باز می‌شود
با چشم الکترونیکی فقط!



وقت صرف کردن با کودکان هزینه نیست
فرصت است
خرج ندارد
درآمد است
زمانی برای القا کردن
اندیشه‌های خود را
من تمام تعالیمم را در این موقعیت‌ها تقدیم‌شان می‌کنم
با دیدنی‌های جامعه
با تفریح
حرف می‌زنم برایشان
چیزهایی را که می‌خواهم یاد بگیرند
برای آینده‌شان
تا از من بهتر شوند
که اگر نشوند
ضرر کرده‌اند
ضرر کرده‌ایم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 162 - فرزند 255 - سیده‌مریم 128 - سیداحمد 110 - سیدمرتضی 94 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

   1   2   3   4   5   >>   >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

یکشنبه 97 مهر 29

امروز: 1327  بازدید

دیروز: 868  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده‌مریم مباحثه سیداحمد سیدمرتضی فرهنگ فلسفه اقتصاد خانواده سفر مدرسه کار آموزش بازی آشپزی سند غذا روحانیت فیلم هنر عراق جوجه ترکیه دشمن خیاطی خواص انشا کتاب زینبیه فاصله طبقاتی خودم ارومیه تاریخ نهج‌البلاغه ورزش مهران فارسی طلاق
آشنایی
عکس - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 2042341 بازدید