سفارش تبلیغ
صبا
  شاید سخن حق  

پرگویی، حکیم را می لغزاند و بردبار را ملول می کند، پس پرگویی مکن که به ستوه آوری و کوتاهی مکن که خوار گردی . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
همکاری گروهی یکشنبه 96 آبان 28 - 5:7 عصر

گیر داده بیا والیبال بازی کنیم
- نه دخترم! من وقت ندارم. چرا با سیداحمد بازی نمی‌کنی؟!

دعوایشان می‌شود
سیداحمد والیبال دوست ندارد
شل و ول بازی می‌کند
دل به کار نمی‌دهد
فوتبال می‌خواهد
سیدمرتضی هم که اصلاً هیچکدام
با ساختمان و آجربازی سرگرم

به شکایت آمدند
سیداحمد و مریم
چند دقیقه که از بازی‌شان گذشت
باید چه می‌کردم؟!
نطقی را آغاز نمودم
چند دقیقه
و الآن
دقیقاً همین الآن رفتند و دوباره با هم بازی می‌کنند
پس از این‌که از هم عذرخواهی کردند



می‌خواهید بدانید چه گفتم؟!
چهره در هم کشیدم
حالت تأسف گرفتم
غمی عمیق در گره ابروانم انداختم
و قصه آغازیدم:

عجب...
درسته...
حالا می‌فهمم بدبختی ملّت ما از چیست
[تعجب کرده‌اند
در سکوت و شگفتی
حواس‌ها جمع و گوش می‌کنند
در همان حالی که ایستاده‌اند]

راستش بچه‌ها
یک روزی وقتی تاریخ را می‌خواندم
خیلی متأسف بودم برای گذشته‌مان
این‌که انگلیسی‌ها بر ما مسلط شدند
و چه بلاها که سرمان نیاوردند
آن روزها
فکر کردم
فهمیدم علّت پیروزی آن‌ها چیزی بود
که ما نداشتیم
چیزی که خودشان Team working می‌نامیدند
[سکوت‌شان عمیق‌تر شده
از ته چهره‌شان پرسشی نمایان شد]

یعنی کار ِ گروهی
من فهمیدم
این‌که ما نمی‌توانستیم کار گروهی نماییم
با هم همکاری کنیم یعنی
ولی آن‌ها می‌توانستند
پنج‌تایشان اگر می‌آمدند در کشور ما
تمام امورات ما را تحت سلطه می‌گرفتند
چون به خاطر منافع مشترکشان
با هم کنار می‌آمدند
ولی ما
با این همه جمعیت
به خاطر منافع فردی و شخصی خودمان
حاضر به همکاری با هم نبودیم
بعدتر
وقتی مسئولیت‌هایی پیدا کردم
تلاش کردم کار گروهی را تجربه کنم
ولی نه خود توانستم
و نه میان کارمندانم
هیچ‌یک نمی‌توانستند با هم کار کنند
و من
فکر کردم و فکر
خیال کردم مسأله در تربیت دوران کودکی ماست
هر کدام از ما را یک «شاه» تربیت کرده بودند
ما یاد گرفته بودیم مسلط باشیم
زور بگوییم
و قدرت‌مدار
اگر رئیس بودیم
همه باید مطیع ما می‌بودند
مشورت را برنمی‌تابیدیم
چه برسد به نقد
و اگر کارمند می‌شدیم
اطاعت محض می‌کردیم
و حتی اگر لوله‌گذارمان نمی‌آمد
بدون توجه به محصول و نتیجه کار
می‌کندیم و پر می‌کردیم
می‌گفتیم به ما چه که رئیس‌مان اشتباه کرده است!
پس...
تصمیم گرفتم تجربه کنم
گفتم فرزندانم را جور دیگر تربیت می‌کنم
که کار گروهی بلد باشند
انگلیسی بار بیایند
انگلیسی‌تر از انگلیسی‌ها حتی
که دیگر زیر بار سلطه نرویم
اما...
الآن فهمیدم که اشتباه کردم
چند وقتی‌ست که هر چه تلاش می‌کنم
می‌بینم شما نمی‌توانید همکاری کنید
حاضر نیستید سر منافع مشترک‌تان
از منافع فردی‌تان کوتاه بیایید
[جایش بود مثال بزنم
چند دقیقه صحبت من
و سکوت آنان...
شاید مطلب پیچده بوده]

مثلاً در والیبال
من محتاج طرف مقابل هستم برای بازی
او هم محتاج من
پس حالا اگر دستش کج است
نباید گیر بدهم
تا به نیازم برسم
او هم اگر دید پای من چلاق است
نباید به رویم بیاورد
زیرا به من محتاج است
حالا یک کم کمتر و بیشتر
ضعیف‌تر و قوی‌تر
من و او باید به خاطر منافع مشترک‌مان
کمی از منافع فردی خود کوتاه بیاییم
همکاری در نقطه وسط شکل می‌گیرد
وقتی من و او از جایگاه خود حرکت کنیم و خارج شویم
از برج عاج خود پایین بیاییم!

این‌جا که رسید برآشفتند
مریم بود که ابتدا عذرخواهی کرد
و بعد سیداحمد از مریم
خندیدند
گفتند ما می‌رویم تا همکاری کنیم
تا کار گروهی انجام دهیم



و الآن
حدود پانزده دقیقه است که صدای والیبال‌شان می‌آید
با صدای قهقهه و خنده‌شان
و من امیدوار
انگار می‌شود نسل آینده را انگلیسی تربیت کرد
البته از این نظر که قادر به کار گروهی باشند
تا دیگربار کفار بر ما مسلط نشوند
و بر جان و مال و ناموس ما حکم نرانند
و امیرکبیرمان را تیغ نکشند
مسئولی که در سه سال کشور ما را از ذیل به صدر آورده بود
کشتند و دوباره کشور را به زیر کشیدند
کفار باز هم خواهند کشت
اگر بتوانند
اگر ما نتوانیم با هم کار نماییم
کار گروهی
تیم وُرکینگ یعنی
از هر جناح و گروهی که باشیم
چپ یا راست
اصول‌گرا یا اصلاح‌طلب
امنیت ملّی منفعت مشترک همه ماست
پیرو هر دین و آیین و کیش و مذهبی که باشیم!

پ.ن.
الآن دنبال سیدمرتضی آمدند
او را هم بردند
آجربازی‌هایش را رها کرد و رفت
سیداحمد به او گفت بیا وسطی بازی کنیم
به روش همکاری و کار گروهی!
باور کنید همین را گفت
همین الآن!
:)


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3   4   5      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

پنج شنبه 96 آذر 2

امروز: 140  بازدید

دیروز: 1296  بازدید

آشنایی
عکس - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 37
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 116
قد: 181
سایت شخصی
آرشیو
کلیدواژه‌ها
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1556074 بازدید