سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

تنهاترین تنهایی، همنشین بد است . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   تعادل ِ سه وجهی - انحراف در بهار - دروغ ِ مخلصانه - دستور قوّه - هویّت ِ بورس 21 - امیال ِ پراکنده - لوس ِ بدمزّه - کمک ِ بیهوده - 
حل مشکل جبر و اختیار 1 + چهارشنبه 91 اردیبهشت 13 - 8:5 صبح

از دبیرستان باز می‌گشتم
مثل همیشه با کلاسوری که زیر بغل داشتم
از زیر پیلوت‌ها
لابه‌لای ستون‌های بزرگ بلوک‌های اکباتان
نان بربری را از روبه‌روی دبیرستان خریده بودم
از مسجد که گذشتم
در بلوک E1
پسری را دیدم با دختری سخن می‌گفت

به رسم همیشگی
او را که می‌شناختم با اشاره صدا کردم
پشت ستون که آوردمش ناراحتی‌ام را ابراز کردم
«فلانی، این دختر کیست که با او صحبت می‌کنی؟»

ما را می‌شناختند
ما نیز آن‌ها را می‌شناختیم
ما بسیجی‌های شهرک بودیم
و تمام خلاف‌کارهای شهرک را می‌شناختیم
از آن خلاف‌سنگین‌ها نبود

گفت: «نه به خدا، باهاش دوس نیستم، مزاحمم میشه هی، داشتم می‌گفتم دیگه باهام تماس نگیره»
داشت سیاه می‌کرد
می‌دانستم، ولی اصراری نداشتم که فشار بیشتری بیاورم
گفتم: «برو! اما دیگر نبینمت با دخترها می‌پری»
نان تعارف کردم و رفتم

در راه مثل همیشه ذهنم مشغول شد
به موضوعی که سال‌ها درگیر آن بودم: «جبر و اختیار»

«این آدم‌ها در این محیط متولّد شده‌اند
در همین‌جا بزرگ شده‌اند
این‌جا کارهای زشت برای‌شان زیبا جلوه کرده است
این‌جا این‌گونه آموخته‌اند
این‌جا فرهنگ غلطی یافته‌اند
رفتار انسان تابع اخلاق و فرهنگ اوست
جامعه این اخلاق و فرهنگ را شکل می‌دهد
پس چه تقصیری دارند این آدم‌ها که خلاف می‌کنند؟!»

به همین شبهه بود که آسان می‌گرفتم
برخلاف بعضی دوستان که سخت‌گیر بودند
با خود می‌گفتم: «من بچه نظام‌آبادم
از کودکی در مسجد سادات بزرگ شدم
محله‌مان غیرت داشت
اگر پسری را با دختری می‌دیدند
غیرت‌مندان ِ محل پسر را ادب می‌کردند
تا دیگر جرأت نکند به ناموس محل بد نگاه کند
این‌ها اما بچه اکباتان...»
یک‌جورهایی دلم برای همه‌شان می‌سوخت
به جرم نکرده جهنم می‌رفتند؟!

عجیب گرفتار شبهه جبر و اختیار شده بودم
سال‌ها این شبهه رهایم نمی‌کرد تا آن‌که...

[این بحث ادامه دارد]

بخش‌های بعدی:


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:

<< مطلب بعدی: هویّت ِ بورس 21
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

شنبه 98 فروردین 3

امروز: 823  بازدید

دیروز: 1063  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند مباحثه عکس سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه خانواده آشپزی سفر کار مدرسه آموزش بازی سند روحانیت خواص هنر فاصله طبقاتی فیلم کتاب دشمن جوجه انشا خیاطی نهج‌البلاغه خودم تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
حل مشکل جبر و اختیار 1 - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

بیشترین نظرات
بیشترین دانلود

تعداد 2228109 بازدید