سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

هرکس به پیشباز آرای گوناگون برود، لغزشگاهها را بشناسد . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  شکست ِ شمشیر - اصول تربیت فرزند 7 - پیتزا دوپُخت - سمبوسه پنیری - قدرت ِ نمایشگاه - 
نمایشگاه ِ شهربازی + پنج شنبه 98 دی 5 - 10:0 صبح

اگر چه مخاطب ما نبودیم
مخاطب این نمایشگاه
اما
برای کودکان جالب است
دیدن ابزارهایی که برای سرگرمی انسان‌ها ساخته می‌شود
حجم بالای این تولیدات
تا حواس همه ما را پرت کند
از هدفی که برای آن خلق شده‌ایم

شهر آفتاب
سه سالن بزرگ
تقریباً سه برابر نمایشگاه‌هایی که تا به حال دیده‌اند
دو ساعت طول کشید
زمانی که بتوانند تمام غرفه‌ها را بازدید کنند



این همه هزینه
این همه انرژی
این همه کار و فعالیت
برای چه؟
فقط برای این‌که انسان سرگرم شود؟

انسان ِ شهری
برده کار است
وقتی قیمت‌ها را سرمایه تعیین می‌کند
کار بی‌ارزش می‌شود
کار ِ زیاد
درآمد ِ کم
مجبور است بیشتر کار کند
زیرا بیشتر میل به مصرف دارد
وقتی کالاها در خانه تولید نمی‌شوند
وقتی کارخانه‌ها
انحصار تولید را در دست می‌گیرند
و مگامال‌ها
فروشگاه‌های زنجیره‌ای بزرگ
انحصار توزیع را

زرق و برق تنوّع کالاها
هزینه‌های زندگی را بالا می‌برد
کار باید بیشتر شود
تا تأمین‌کننده نیازها شود
خستگی بیداد می‌کند
افسردگی می‌کُشد
تفریح سر بر می‌آورد
حالا دیگر تفریح هم انحصاری می‌شود
در انحصار شرکت‌های بزرگ سرگرمی‌سازی
امثال دیزنی‌لند

یک نظام بسته است
کاپیتالیزم
انسان؛ سوخت ِ آن است
خودش نمی‌داند
بازی می‌سازند تا نفهمد
اگر چه بالوجدان حس می‌کند چگونه در این اقتصاد ِ ظالمانه «مصرف» می‌شود!

قال أمیرالمؤمنین (ع): «مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ» (نهج‌البلاغه، ح89)
کسى که امر آخرتش را اصلاح کند خداوند امر دنیایش را اصلاح مى‌کند (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 257 - فرزند 398 - اقتصاد 106 - سیده مریم 207 - سید احمد 190 - سید مرتضی 172 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  شکست ِ شمشیر - اصول تربیت فرزند 7 - پیتزا دوپُخت - سمبوسه پنیری - قدرت ِ نمایشگاه - 
تداوم یا تکرار + سه شنبه 98 آذر 19 - 11:33 صبح

بدون فرزند قطع می‌شود
بدون شاگرد
آموزش که نباشد انسان می‌میرد
واقعاً می‌میرد
باقی نمی‌ماند
خود و تمام تلاش‌هایش

از کروسان شیبابا شروع شد
با پچ‌پچ به اوج خود رسید
تب نان‌هایی به شکل خرچنگ
نان‌های کره‌ای ِ لایه‌ای
از بس تبلیغ کردند
آگهی‌های بازرگانی تلویزیونی

دیدم بچه‌ها خوششان آمده
خیلی نرم و خوش‌مزه
تصمیم گرفتم بپزم
دستوری که از اینترنت پیدا کردم



اولی خیلی خوب در نیامد
دست‌گرمی بود دیگر
دومی اما خوب
دوست داشتند
خوردند و سپاسگزاری کردند
اما سومی...

مریم بار سوم را پخت
کار مرا دیده بود
دستور را گرفت و عمل کرد
خیلی بهتر
عالی
اصلاً زمین تا آسمان

نسل‌ها تداوم هم هستند
یکی پس از دیگری
نباشند پیشرفت نیست
اگر قرار باشد هر کدام از ما آتش را دوباره اختراع کند
چرخ را مثلاً
چقدر مگر وقت داریم؟
پیوسته درجا می‌زنیم

تمدن از آموزش نسل‌های بعد تحقق می‌یابد
به دست نسل‌های قبل
هر نسلی باید ادامه باشد
نه تکرار

اما نقش ِ ما
نقش والدین
پدرها و مادرها
ما چه آینده‌ای برای جامعه خود می‌خواهیم؟
چه مسیری را؟
طراحی کنیم
پیش‌بینی
کافیست کودکان خود را آن‌طور تربیت کنیم
در جهت اراده و خواست خود
برای جامعه خود
طوری که مسیری را بروند
که ما خود به آن نمی‌رسیم
چون وقت کافی نداریم
تا جامعه به جایی برسد که «ما» می‌خواهیم
اگر چه نه در حضور ما
در غیاب ما
پیشرفت و توسعه و تمدن این‌طور به دست می‌آید!

قال علی بن ابی‌طالب (ع): «أَ وَ لَیْسَ لَکُمْ فِی آثَارِ الْأَوَّلِینَ مُزْدَجَرٌ وَ فِی آبَائِکُمُ [الْأَوَّلِینَ] الْمَاضِینَ تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبَرٌ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؟ أَ وَ لَمْ تَرَوْا إِلَى الْمَاضِینَ مِنْکُمْ لَا یَرْجِعُونَ وَ إِلَى الْخَلَفِ الْبَاقِینَ لَا یَبْقَوْنَ؟ أَ وَ لَسْتُمْ تَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْیَا [یُمْسُونَ وَ یُصْبِحُونَ] یُصْبِحُونَ وَ یُمْسُونَ عَلَى أَحْوَالٍ شَتَّى، فَمَیِّتٌ [فَمَیْتٌ] یُبْکَى وَ آخَرُ یُعَزَّى وَ صَرِیعٌ مُبْتَلًى وَ عَائِدٌ یَعُودُ وَ آخَرُ بِنَفْسِهِ یَجُودُ وَ طَالِبٌ لِلدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُهُ وَ غَافِلٌ وَ لَیْسَ بِمَغْفُولٍ عَنْهُ؛ وَ عَلَى أَثَرِ الْمَاضِی مَا یَمْضِی الْبَاقِی.» (نهج‌البلاغه، خ99)
آیا اگر درست بیندیشید براى شما در آثار پیشینیان عامل بازدارنده اى نیست؟ و در نیاکان گذشته شما وسیله بینایى و عبرت وجود ندارد؟ آیا نمى دانید که گذشتگانتان باز نمى گردند و بازماندگان شما باقى نمى مانند؟! آیا اهل دنیا را مشاهده نمى کنید که صبح و شام حالات گوناگونى دارند: یکى مى میرد، و بر او مى گریند، و دیگرى مى ماند و به او تسلیت مى گویند; یکى در بستر بیمارى افتاده، و دیگرى به عیادت او مى رود، و یکى دیگر، در حال جان کندن است. یکى به دنبال دنیا مى رود، در حالى که مرگ در پى او در حرکت است; دیگرى در عالم غفلت فرو رفته، در حالى که مرگ از او غافل نیست (آرى!) بدین گونه، بازماندگان به دنبال گذشتگان در حرکتند! (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 398 - آشپزی 60 - سیده مریم 207 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  شکست ِ شمشیر - اصول تربیت فرزند 7 - پیتزا دوپُخت - سمبوسه پنیری - قدرت ِ نمایشگاه - 
رقابت + جمعه 98 آذر 8 - 5:58 عصر

اولین بود که یادش دادم
نان پنجره‌ای
چهار پنج سال پیش
وقتی قالب‌ها را دید
ابزار و لوازم قنادی که پیش از این داشتم
وقتی پرسید
درست کردم و یاد گرفت
اما امروز
خودش درست می‌کند



کلاس «سیب ِ سبز» هم که رفته
نام آموزشگاه
کیک، چند مدل یاد گرفته
حرفه‌ای



دیدم نمی‌شود
باید دست به کار شوم
هوا برش ندارد که استاد شده
یک چیزی درست کردم که بلد نباشد
تعجب کند و احساس عجز



و کیک کشمشی ساده و خوشمزه



گاهی که زندگی سخت می‌شود
خدا می‌خواهد از غرور نجات‌مان دهد
دوست‌مان دارد
تنگ می‌گیرد تا احساس بی‌نیازی نکنیم!

قال الله تعالی: «إن الإنسان لیطغی، أن رآه استغنی» (علق:6و7)
این چنین نیست [که انسان سپاس گزار باشد] مسلماً انسان سرکشی می کند. برای اینکه خود را بی نیاز می پندارد. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 257 - فرزند 398 - آشپزی 60 - سیده مریم 207 - سید احمد 190 - سید مرتضی 172 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  شکست ِ شمشیر - اصول تربیت فرزند 7 - پیتزا دوپُخت - سمبوسه پنیری - قدرت ِ نمایشگاه - 
نعمت ِ بارندگی + شنبه 98 آبان 4 - 8:0 صبح

تنها که رفته بودم
این‌همه آب نداشت
انتظار همان را داشتم
ولی
با بچه‌ها که رفتیم...
ماشاءالله
آب فراوان
راه برای ماشین بسیار تنگ شده بود
به سختی خودمان را رساندیم



این‌جا نوشته بودم
خیلی سال پیش
درباره سد سنجگان
خیلی آب کم داشت
تا پایین دره می‌رفتیم
تا به کنار آب برسیم
بارندگی‌های اخیر کار خودش را کرده
سد تا سرریز پر شده

قدر نعمت‌ها را باید دانست
شکرگزار بود
شکر؟
دستورات او را اطاعت کرد
از آن‌چه نهی کرده دوری
تا نعمت تداوم یابد
باز هم باشد
از بین نرود

دعای امام علی (ع) در طلب باران: «اللَّهُمَّ اسْقِنَا ذُلُلَ السَّحَابِ، دُونَ صِعَابِهَا» (نهج‌البلاغه، ح472)
خداوندا، ما را به ابرهاى رام سیراب کن، نه ابرهاى سرکش. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 257 - فرزند 398 - سیده مریم 207 - سید احمد 190 - سید مرتضی 172 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  شکست ِ شمشیر - اصول تربیت فرزند 7 - پیتزا دوپُخت - سمبوسه پنیری - قدرت ِ نمایشگاه - 
توجه ِ ساعتی + سه شنبه 98 مهر 23 - 8:41 صبح

مدرسه که باز شد
همان روزهای نخست
سیداحمد شاکی آمد خانه:
«ساعت کلاسمون خرابه!»
- خراب نیست پسرم
احتمالاً باتریش تموم شده
یه باتری ببر بده معلم وصل کنه بهش!

سیدمرتضی هم شنید:
«ساعت کلاس ما هم باتری نداره»
- تو هم یه باتری ببر مدرسه!

برداشتند و بردند و معلّم نصب کرد و ساعت کلاس‌شان راه افتاد
خیلی خوشحال این‌بار به خانه آمدند
نه فقط از راه افتادن ساعت‌شان
که
از عزیز شدن پیش معلّم‌شان
پیش هم‌کلاسی‌هایشان
از چه؟!
از «توجه»

روز بعد مریم گلایه کرد:
«کلاس ما اصلاً ساعت نداره!»
و پیشنهادی هم اضافه:
«بابا، میشه از همین ساعتایی که برای خودمون ساختیم برای کلاس بسازیم؟»
- بله دخترم
چرا نشه
یکی درست می‌کنیم

و درست کردیم
با کمک هم
از این ساعت‌ها



قبلاً نوشته بودم
این‌جا
یک سال پیش
وقتی خود مریم زد و ساعت خانه را شکست
موتورش ول شد
رها
بدنه نداشت
ولی موتور بود
با چند تکه فوم ماکت‌سازی یک ساعت ساختیم
موتور را نصب کردیم
و اکنون
یک‌سال است که کار می‌کند
و همه از آن راضی

مریم ساعت را برد مدرسه
وقتی برگشت
حالش قابل توصیف نبود:
«همه خوشحال شدند، معلّم‌ها تعجب کرده بودند! می‌پرسیدند: خودت درست کردی؟!»

خب چند معلّم دارد دیگر
غیر از ابتدایی‌ست
عربی، فارسی، انگلیسی، ریاضی و...
هر درسی یک معلّم
روال متوسطه این‌طور است
کلاس هفتم

آن‌قدر تعریف کرد و تعریف
از شادی‌های هم‌کلاسی‌ها
از آن همه «توجّه»
که
به این نهایت رسید:
«یکی از معلّما دوازده تومن پول داده گفته یکی برای منم درست کن، به عنوان بیعانه، رنگشم گفته چی باشه»

خب ما برای قبلی موتور داشتیم
ولی برای کلاس
از ساعت‌سازی محلّ‌مان خریدیم
موتور را 16 هزار تومان حساب کرد
کمی گران به نظرم رسید
این شد که رفتم در اینترنت
سایتی پیدا کردم و چند موتور سفارش دادم
هر کدام هفت هزار تومان

مریم خودش درست کرد
یک ساعت زیبا برای معلّمش
دقیقاً مثل همان که برای خانه ساخته بودیم
و برای کلاس درسش



اما این پایان ماجرا نبود
یکی دو تای دیگر هم ساختیم
موتور هفت هزار تومانی
فوم هم دانه‌ای پنج هزار تومان
ساعت‌های ارزانی در آمد
خصوصاً این‌که کار دست هم بود!

انسان‌ها «توجه» را دوست دارند
زیرا
شاخص «دوست داشتن» است
دوست داشته شدن

توجه نیاز به هزینه زیاد ندارد
گاهی با همین مبالغ اندک
فقط این‌که «حواست» هست
این مهم است
کسی که به کلاس درس توجه دارد
یک باتری هم ببرد کافیست
همه می‌فهمند
کسی که به فرزندش توجه دارد
کسی که به همسرش
کسی که به دوستانش

«توجه» نیاز به هزینه ندارد
توجه به همین سادگی‌ست
«پیش از آن‌که بگوید انجام دهی»
قبل از این‌که بخواهد!

یک‌جورایی شبیه به نظریه «حق الطاعة» شهید صدر (ره)
دلت باید بتپد
برای خانه و خانواده
کلاس و هم‌کلاسی‌ها و معلّم
جامعه و مردم و رهبران آن
حتی بشریّت
حتی طبیعت
هر چه که خداوند خلق کرده است
وقتی دلت برای «خدا» بتپد
«توجه» پیدا می‌شود
به او و هر آن‌چه که به او وابسته است!


قال أمیرالمؤمنین (ع): «إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً، فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا، فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُکْرِهَ عَمِیَ.» (نهج‌البلاغه، ح193)
براى دل هاى (آدمیان) علاقه و اقبال و (گاه) تنفر و ادبار است. هنگامى که مى خواهید کارى انجام دهید از سوى علاقه و اشتیاق وارد شوید، زیرا اگر قلب را مجبور به کارى کنند نابینا مى شود. (ترجمه مکارم*)
* این روزها ایشان در بستر بیماری هستند، برای سلامتی‌شان دعا می‌کنیم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 398 - مدرسه 31 - سیده مریم 207 - سید احمد 190 - سید مرتضی 172 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  شکست ِ شمشیر - اصول تربیت فرزند 7 - پیتزا دوپُخت - سمبوسه پنیری - قدرت ِ نمایشگاه - 
جیغ ِ خرید + جمعه 98 مهر 12 - 8:0 صبح

سه‌شنبه‌بازار که بودیم یادم افتاد
خاطره‌ای از کودکی‌شان
وقتی کودکی را دیدیم
جیغ می‌کشید
چیزی را می‌خواست تا پدر و مادرش بخرند
دو نفر را معطّل خود کرده بود
دو آدم بزرگ را
و هر دو
هر دوی آن آدم‌‌بزرگ‌ها
متحیّر بودند
نمی‌دانستند چه کنند!

رفتار آدم‌ها متفاوت است
والدین
ولی بیشتر
این‌طور که من دیده‌ام
مادرها دست بچه را می‌کشند تا راه بیاید
بلند می‌کنند اصلاً از زمین
کودکی که پاهای خود را جمع کرده است
تا به زمین بچسبد
تا نیاید
مقاومت کند

پدرها بیشتر می‌خرند
خیلی زود
تا خلاص شوند
از جیغی که آبرویشان را به خطر می‌اندازد

مریم کنارم بود
برایش تعریف کردم
خاطره‌ای از کودکی‌شان
به هدف این‌که یاد بگیرد:
- ببین دخترم!
یه بار در همین سه‌شنبه‌بازار
سیدمرتضی همین کار رو کرد
فقط یک بار
جیغ کشید و نشست
گریه کرد و شیون
اسباب‌بازی‌ای را دیده بود و می‌خواست

«چیکار کردی؟»
- من هم نشستم
کنارش
روی دو پا نشسته بود
من هم روی دو پا نشستم
وسط سه‌شنبه‌بازار
وسط عبور و مرور مردم
در گوشش چیزی گفتم
یک رمز بود
کلید کار با کودکان
رمز را که دریافت کرد
آرام شد
بلند شد و راه افتاد
و تا امروز که می‌بینی
دیگر هرگز لج نگرفته تا چیزی را بخواهد!

مرموز گفتم تا حساس شود
تا بخواهد
تا طلب نباشد که آموزش تأثیر ندارد
یادگیری مقدم بر یاددادن است
رمز آموزش

«چی گفتی بهش؟!»
- بچه‌ها مثل کامپیوتر هستند
رفتارشان خیلی قابل پیش‌بینی‌ست
خیلی عجیب و غریب نیست
البته اگر الگوریتم‌هایشان را بشناسی
همه کودکان با کدهای مشابهی کار می‌کنند
همه‌شان
بدون استثناء
فقط باید رمزها را بدانی
من هم این رمز را به تو می‌گویم
رمزی که برای سیدمرتضی به کار بردم:

- سیدمرتضی
گوش کن
یه دقیقه جیغ نکش تا یه چیزی بهت بگم
[بچه آرام می‌شود، چون می‌خواهد بشنود]

من اگه الآن چیزی رو که خواستی برات بخرم
مردمی که این صحنه رو دیدن
می‌گن پدر این بچه چقدر ضعیف و بیچاره‌ست
که به خاطر جیغ بچه‌ش
مجبور شده اسباب‌بازی براش بخره
من مطمئنم تو دوست نداری که یه بابای ضعیف و بیچاره داشته باشی
تو دوست داری بابات قوی باشه
الآن به خاطر جیغ و گریه‌ت
دست منو بستی
کاش از اولش آروم در گوشم می‌گفتی چی می‌خوای
تا تو این وضعیت بد گرفتار نشیم
حالا
آروم بلند شو و بریم
اگه تا هفته بعد رفتارت خوب بود
دفعه بعد که اومدیم سه‌شنبه‌بازار
آروم در گوشم بگو چی می‌خوای
اگر تونستم برات می‌خرم!



همین
رمز همین است
اما
البته اگر قبلاً دروغ به بچه نگفته باشی
اگر به تو اعتماد داشته باشد
اگر به خاطر آمپول زدن:
«نه آمپولش اصلاً درد نداره، یهو... آخ...»
اگر به خاطر مهد رفتن:
«نه، مهدکودک که نمی‌خوایم بریم، یهو... وای...»
اگر به خاطر دارو خوردن:
«تلخ نیست که، بخور ببین چقدر شیرینه، یهو... ایش...»
اگر به خاطر دندانپزشک:
«آمپول نمی‌زنه، دهنتو باز کن، یهو... ویژ...»

راز تربیت که اساساً «اعتماد» است
اما
پس از این اعتماد
باید کودکان را متقاعد کرد
که
اگر جیغ بکشند و شیون
دیگر نمی‌توانند به آن‌چه می‌خواهند برسند
نه این‌که چون ما می‌خواهیم با آن‌ها بجنگیم
بلکه
به خاطر این‌که می‌خواهیم آن‌ها عزیز و گرامی باشند
نزد همه مردم جامعه!

اولاً که به شخصیت او احترام گذاشته‌ای
آبرویش را نبرده‌ای
کنارش نشسته‌ای و محترمانه و آهسته سخن گفته‌ای
دوم این‌که
فهمانده‌ای به خاطر خودش است
سر جنگ نداری و در جبهه مقابلش نیستی
در کنار اویی
با اویی
و برای خود او
سوم
امید داده‌ای
این‌که اگر امروز نشد
اگر کوتاه بیاید و عقب‌نشینی کند
بعداً می‌رسد
از دست نمی‌رود
چهارم خط قرمز است
خط قرمز تو را فرا می‌گیرد
می‌فهمد که نمی‌شود
نمی‌تواند
محکم بودن تو را درک می‌کند
مطمئن می‌شود که از راه جیغ نمی‌رسد
هیچوقت
هیچ‌جا
به هیچ چیز
این از همه مهم‌تر است!
شیوه ارتباط درست را یاد می‌گیرد
جیغ در نظرش نمی‌شود یکی از ابزارهای ارتباط با دیگران!



همیشه وقتی وارد سوپر مارکت می‌شدیم
بچه که بودند
قبل از ورود
به سه تایی‌شان می‌گفتم:
- توی مغازه یه وقت نگید اینو می‌خوام یا اونو می‌خوام
چون اگه کسی بشنوه
دیگه نمی‌تونم براتون بخرم
اگه چیزی خواستید
یواش در گوشم بگید!

بچه‌ها تا وقتی ندیده‌اند
معمولاً نمی‌خواهند
وقتی هم ببینند
فقط همان لحظه است
زود یادشان می‌رود
از مغازه که بیرون بروند!

من این رمز را یک‌بار برای هر کودک استفاده کردم
در یکی دو سالگی‌شان
قفل جیغ و شیون باز شد
رها شد و رفت پی کارش
تعجب می‌کنم از این همه پدر و مادر
که چطور
حتی گاهی تا ده دوازده سالگی هم
هنوز گرفتار جیغ و شیون کودکان‌شان هستند
چه برسد به نوجوانی و جوانی
سن پرخاشگری!

قال مولی الموّحدین (ع): «فَاعْتَبِرُوا عِبَادَ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا تِیکَ الَّتِی آبَاؤُکُمْ وَ إِخْوَانُکُمْ بِهَا مُرْتَهَنُونَ وَ عَلَیْهَا مُحَاسَبُونَ، وَ لَعَمْرِی مَا تَقَادَمَتْ بِکُمْ وَ لَا بِهِمُ الْعُهُودُ وَ لَا خَلَتْ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمُ الْأَحْقَابُ وَ الْقُرُونُ» (نهج‌البلاغه، خ89)
اى بندگان خدا پند بگیرید، و به یاد آرید عقاید و آرایى را که پدران و برادرانتان در گرو آنند، و بر اساس آنها مورد محاسبه حق قرار گرفته اند. به جانم سوگند میان شما و آنان فاصله زیادى نیست، و سالها و قرنها میان شما و آنها نگذشته. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 257 - فرزند 398 - خودم 7 - سیده مریم 207 - سید احمد 190 - سید مرتضی 172 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  شکست ِ شمشیر - اصول تربیت فرزند 7 - پیتزا دوپُخت - سمبوسه پنیری - قدرت ِ نمایشگاه - 
سیخ کوبیده + چهارشنبه 98 مهر 10 - 5:0 صبح

قبلاً درست کرده بودیم
جوجه با سیخ چوبی
مریم هم یاد گرفته
یکی دو بار پخت
این‌جا نشان دادم

این‌بار
فکر کوبیده افتاد:
«آیا می‌شود کوبیده هم با سیخ چوبی درست کنیم؟»

البته که می‌شود
و شد
مواد را یادش دادم آماده کرد
یکی دو تا سیخ را خودم
باقی خودش



نهار توپی شد
کوبیده‌اش در خانه
معرکه بود
در ماهیتابه
بدون نیاز به آتش و منقل و ذغال!

هزینه‌ها این‌طور کاهش می‌یابد
وقتی وابستگی به خارج از خانه کم شود
هر روز کمتر از دیروز
اقتصاد خانواده را هم می‌شود «مقاومتی» کرد!

قال أمیرالمؤمنین (ع): «کَالْیَاسِرِ الْفَالِجِ یَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَةٍ مِنْ قِدَاحِهِ» (نهج‌البلاغه، ح260)
(هرگاه مسلمان دست به عمل زشتى نزند که از آشکار شدنش شرمنده مى شود و ممکن است افرادِ پست آن را وسیله هتک حرمتش قرار دهند) به مسابقه دهنده ماهرى مى ماند که منتظر است در همان دورِ نخست پیروز شود. (و سود وافرى ببرد بى آنکه زیانى ببیند). (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 257 - فرزند 398 - آشپزی 60 - سیده مریم 207 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  شکست ِ شمشیر - اصول تربیت فرزند 7 - پیتزا دوپُخت - سمبوسه پنیری - قدرت ِ نمایشگاه - 
و مدرسه + دوشنبه 98 مهر 1 - 11:10 صبح

سخت است
ناگهان سکوت
سوت و کور
وقتی مدرسه‌ها باز می‌شود

عادت به شلوغی
به بودنشان
سروصدای بچه‌ها
وقتی بازی می‌کنند
وقتی حرف می‌زنند
وقتی مدام صدایت می‌کنند
وقتی حیات‌شان به تو گره خورده است
تمام زندگی‌شان



یهو نیستند
مدرسه است دیگر
باید بروند
دوازده سال
اتلاف عمر است
می‌دانم
می‌دانیم
فقط برای این‌که بگذرد
سپری شود
سن‌شان زیاد شود
تا بتوانند سربازی بروند و سر کار
یا ازدواج کنند و صاحب اولاد

دوازده سال از عمری‌ست که گریزی از نابود کردن آن ندارند
استهلاک در مدرسه
یاد گرفتن چیزهایی که نود درصد آن هرگز نیاز نمی‌شود
در آینده زندگی‌شان
اصلاً فراموش‌شان می‌شود
مثل خودم
مثل خودمان!

نعمت وقتی گرفته می‌شود توجه پیدا می‌کنیم
به بودنش
وقت ِ نبودنش
همان‌طور که سلامتی را وقت ِ بیماری درک می‌کنیم
دارایی را در وقت نداری

خداوندا نعمت‌هایت را از ما نگیر
هر چند ما درک درستی از آن نعمت‌ها نداریم
بدون گرفتن‌شان توجه در ما پدید آور
تو قادر و توانایی
با سپاس و شکر از نعمت‌های فراوانت!

قال مولانا (ع): «وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَکَ طَرِیقاً ذَا مَسَافَةٍ بَعِیدَةٍ وَ مَشَقَّةٍ شَدِیدَةٍ، وَ أَنَّهُ لَا غِنَى بِکَ فِیهِ عَنْ حُسْنِ الِارْتِیَادِ وَ قَدْرِ بَلَاغِکَ مِنَ الزَّادِ مَعَ خِفَّةِ الظَّهْرِ، فَلَا تَحْمِلَنَّ عَلَى ظَهْرِکَ فَوْقَ طَاقَتِکَ فَیَکُونَ ثِقْلُ ذَلِکَ وَبَالًا عَلَیْکَ» (نهج‌البلاغه، ن31)
بدان راهى بس طولانى و پر مشقت در پیش دارى. در این راه (پر خوف و خطر) از کوشش و تلاش صحیح و فراوان و توشه کافى که تو را به مقصد برساند بى نیاز نیستى، به علاوه باید در این راه سبکبار باشى (تا بتوانى به مقصد برسى) بنابراین بیش از حدِ توانت مسئولیت اموال دنیا را بر دوش مگیر، زیرا سنگینى آن مایه مشقت و وبال تو خواهد بود. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 257 - فرزند 398 - مدرسه 31 - سیده مریم 207 - سید احمد 190 - سید مرتضی 172 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  شکست ِ شمشیر - اصول تربیت فرزند 7 - پیتزا دوپُخت - سمبوسه پنیری - قدرت ِ نمایشگاه - 
دریاچه فارس + یکشنبه 98 شهریور 24 - 9:0 صبح

زمین را حفر کرده‌اند
وسیع
گسترده
رودخانه کن را انداخته‌اند در آن
جایی در همین شهر پرجمعیت و شلوغ تهران
شده دریاچه خلیج فارس



پرنده‌های فراوان
پرسیدم
از نگهبانی
و پاسخ داد:
«خودشان این‌جا را پیدا کرده‌اند»

مسئولین ماهی ریخته‌اند در دریاچه
رشد کرده
مرغ‌های دریایی را جذب کرده
مجوّز ماهیگیری هم می‌دهند
با دریافت مبلغی به عنوان حق‌الزحمه

این خصلت متروپولیتن‌هاست
کلان‌شهری‌ها
که همه چیز را نزد خود می‌آورند
ساحل دریا را هم
جنگل را هم
کوهستان را

هدف؟
بهره‌مندی بیشتر سرمایه

سرمایه روی نیاز مردم سوار می‌شود
تا بر سود خود بیافزاید
و نیاز مردم کلان‌شهرها
نیاز طبیعی انسان‌هاست
آن‌چه از آن محروم شده‌اند
خود را محروم کرده‌اند
زندگی خود را خراب کرده‌اند
ویران
با هجرت از روستا به شهرستان
و از شهرستان به شهر مرکزی
و از شهر مرکزی
به کلان‌شهرها
این محصول اقتصاد کاپیتالیستی‌ست!

قال ابو السبطین (ع): «أهلُ الضلال: آثَرُوا عَاجِلًا وَ أَخَّرُوا آجِلًا وَ تَرَکُوا صَافِیاً وَ شَرِبُوا آجِناً» (نهج‌البلاغه، خ144)
گمراهان، دنیاى زودگذر را برگزیدند، و آخرت جاویدان را رها کردند. چشمه زلال را گذاشتند و از آب تیره و ناگوار نوشیدند (ترجمه دشتی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 257 - فرزند 398 - اقتصاد 106 - سیده مریم 207 - سید احمد 190 - سید مرتضی 172 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  شکست ِ شمشیر - اصول تربیت فرزند 7 - پیتزا دوپُخت - سمبوسه پنیری - قدرت ِ نمایشگاه - 
دیروز و امروز + دوشنبه 98 شهریور 18 - 2:21 عصر


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 257 - فرزند 398 - سیده مریم 207 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

   1   2   3   4   5   >>   >

یکشنبه 98 بهمن 6

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده کار سفر مدرسه آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر فیلم کتاب دشمن جوجه انشا خودم خیاطی نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی سیدمرتضی طلاق
آشنایی
سیده مریم - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید