سفارش تبلیغ
مرکز داده تبیان
اجرت المثل! - شاید سخن حق
  شاید سخن حق  

بر مردمان روزگارى آید که جز سخن چین را ارج ننهند ، و جز بدکار را خوش طبع نخوانند ، و جز با انصاف را ناتوان ندانند . در آن روزگار صدقه را تاوان به حساب آرند ، و بر پیوند با خویشاوند منّت گذارند ، و عبادت را وسیلت بزرگى فروختن بر مردم انگارند . در چنین هنگام کار حکمرانى با مشورت زنان بود ، و امیر بودن از آن کودکان و تدبیر با خواجگان . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌ها جدیدترین فعالیت‌ها سفرنامه اسلامی پی‌گیری یک پرونده خانوادگی
شیوه سیدجمال در جنگ نرم
سیاحت ِ زمستانه
اصول فقه حکومتی؛ جوادی آملی
راز مکعب روبیک و نرم افزار آن
گلهای بهاری ِ پاییزی

[بیشتر]

رهبری و بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
تشکیلات سازمان ملل
ابزار یافتن IPهای ایرانی
طرحی برای جهاد اقتصادی

[بیشتر]

دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعیهای نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق

[بیشتر]

باز هم دادگاه
مرافقت بعد از طلاق
اجرت المثل!
پیامک دیرهنگام
پدرپرست!

[بیشتر]


در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  شبیه آگهی ازدواج -  حکم ِ جلب -  همایش فقه حکومتی -  الماس‌های آب ِ شار -  قدرت پنجمین نسخه HTML
اجرت المثل! دوشنبه 15 فروردین 90 - 9:37 عصر

این‌جا چه می‌کنی برادر؟ تو...، دادگستری کل؟
هر جای دیگه‌ای توقع داشتم ببینمت جز این‌جا.

- دادگاه تجدیدنظر، برای اجرت المثل.
مگر حکم طلاق چند ماه پیش نیامد؟
- اعتراض زده، اجرت المثل می‌خواهد، نفقه و حتی یارانه‌ها را.
بنده خدا هنوز گرفتار بود
یک‌سال و نیم تقریباً می‌شود که زنش رفته
هر چه بلا هم بوده، سرش آورده
قصه‌ای که سر دراز دارد
چقدر اجرت المثل شد؟
- اجرت المثل  ثابت نشد، نحله را زیاد کردم.
می‌گفت قاضی از خانم خواسته دو چیز را ثابت کند؛
اولاً این که برای کار کردن در خانه قصد دستمزد داشته است
واقعاً داشت؟
- چی می‌گی؟! در دادگاه، جلوی قاضی، با داد و هوار گفت:
«در تمام کارهای خانه قصد گرفتن اجرت المثل داشتم، ولی به شوهرم نگفتم»
ثانیاً این که زوج دستور کار به شما داده است.
چه گفت؟ تو دستور دادی؟
- خانم مدعی شد: «مرا مجبور به کار در خانه می‌کرد، تحت فشار بودم»
قاضی استفسار کرد: «یعنی مثلاً زوج هر روز دستور می‌داد چای دم کنید؟»

خانم چه گفت؟
- «اگر کار نمی‌کردم مرا توبیخ می‌کرد، من تحت فشار بودم، باید کار می‌کردم»
یعنی این قدر نامرد بودی و من خبر نداشتم، اخوی؟
- به خدایی که هر دومون اعتقاد داریم، نه!
اصلاً صبح که من از خانه بیرون می‌رفتم، خانم خواب بود
تا یازده تقریباً، هر روز.
مادرش  هم حتی بهش تذکر داده بود که این چه وضع زندگی است
تا ظهر خوابی، پاشو حداقل یه چیزی درست کن خودت بخوری!
کار منزل را هم که هر ماه کارگر می‌آمد
من هم کارهای شخصی خودم را خود انجام می‌دادم؛ شستن لباس و اتو و ...

آخر چه شد؟
- از قاضی خواهش کردم
تضرّع و التماس
آقا تمامش کنید
زود این طلاق اتفاق بیافتد و آرامش به زندگی من بازگردد
هر روز نگرانم دوباره از کلانتری نیایند منزل
این‌قدر که این خانم با مأمور در خانه ما آمده است
قاضی گفت مصالحه کنید، تمام شود
من هم یک میلیون تومان گذاشتم روی نحله، شد دو میلیون

داشتی مگر؟
- چه می‌گویی برادر، هیچ کس نداند تو که می‌دانی!
به قاضی گفتم: برای یک میلیون نحله هم باید قرض بگیرم
این قدر آبرو دارم که یک میلیون هم روی آن بگذارم و بیشتر مقروض شوم
از عزّتی که خدا داده استفاده می‌کنم

تمام شد؟
- نه، خانم مدعی بود که نفقه مدتی که خانه پدرش بوده را هم می‌خواهد
مگه حکم تمکین نداشتی؟
- داشتم، ولی خانم همچنان مدعی بود که من بیرونش کرده‌ام
من هم پرسیدم چقدر می‌شود؟
قاضی حساب  کرد و گفت هشتصد تومان
من هم آخرین کلام را گفتم:
آقای قاضی، نحله را بکنید دو میلیون و هشتصد تمامش کنیم

تمام شد اون‌وقت؟
- به همین سادگی که نه،
خانم کمی چانه زد با قاضی
قاضی هم گفت: این آقا که این‌قدر دارد کوتاه می‌آید
شما اگر می‌خواستی اجرت یا نفقه را هم بگیری، کلی شهادت و قسم و این‌ها نیاز داشت
ایشان که همه را پذیرفت
این شد که امضاء کردیم و حکم قطعی شد

طلاق هم دادی؟
- نه هنوز، رأی تا ده روز دیگر باید برسد
یعنی قاضی که نوشت رأی را
ولی تا برود دفتر شعبه و تایپ شود
دبیرخانه شماره شود
به شبکه وارد و در سامانه ثبت شود
به پیک و یا به اداره پست تحویل شود
تا به در منزل برسد و بگیرم
خُب خیلی طول می‌کشد خُب!


بنده خدا عجب رنجی کشیده در این یک سال و نیم
ولی روزهای آخر ِ گرفتاری است
گفتم: نگران نباش، آینده روشن‌تر است، مگر به یاد نداری که خدا گفت:
«بسم الله الرحمن الرحیم، ألم نشرح لک صدرک، و وضعنا عنک وزرک،
ألذی أنقض ظهرک، و رفعنا لک ذکرک، فإنّ مع العسر یسرا،
إنّ مع العسر یسرا، فإذا فرغت فانصب، و إلی ربک فارغب»
(سورة الشرح)
برو که رها شدی، کارت را بپرداز و به سوی پروردگارت بشتاب!


پ.ن. شگفتا...! با این واژه کلامش را آغازید و گفت:
من که هنوز برای قرض گرفتن دست خود دراز نکرده‌ام
آبروی خدادادی را وسیله نکردم
من که هنوز به کسی رو نیانداخته‌ام
این دیگر چیست؟!















مبلغ گردش شرح واریز کننده /ذینفع
+28,000,000 واریزح.ا بابت قرض الحسنه آزاد سازی دل سید حسابداری اداره کل خدمات نوین


حساب اینترنتی را باز کرده
به سایت بانک که رفته امروز
می‌گفت: بنده خدایی آمده و مبلغ را قرض داده است
پیش از آن‌که...
خدا حفظ کند اصدقاء را...!
خواست در وبلاگم بنویسم و رسماً از این دوستش تشکر کنم
گفت اولین فرصت که پس‌اندازهایش به این حد برسد
قرض را بازپس خواهد داد.
گفتم: «برادر، نگفتم خدا بزرگ است، نترس و توکل کن!»


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

بایگانی وبلاگ:   فرزندانم -  سفرنامه خاورمیانه اسلامی -  فعالیت‏ها -  حکایت دعوایی عجیب -  نوشته‌ها
از فعالیت در سفر با نوشتن
پیام رهبری برای نهضت بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
نمودار تشکیلاتی سازمان ملل
چشم انداز فناوری اطلاعات
ابزار یافتن IPهای ایرانی
طرحی برای جهاد اقتصادی
مقاله‌‏مان برای همایش‌مان
نوشته های جدید برای دانلود
مهندسی شبکه مجازی
قطعی بودن ولایت فقیه بر مبنای تمام فقها
دامنه و محدوده تمام IPهای ایرانی (Iran's IP index)
مردان ِ شبکه
تقسیمات کشوری
طرح مهندسی فرهنگی
داده‌های کارگروه‌ها
فرآیند دادرسی تمکین
مافیای فرهنگی
تبلیغ دین؛ کارکرد وبلاگ
سه ساعت با اساتید حوزه
فرآیند ارائه دادخواست
فرآیند دادرسی مهریه
نخبگان حوزه و توصیه رهبر
عمق آزاداندیشی رهبر
نقش ارتکازات اجتماعی در اجتهاد
یک ماه گذشت
سه روز فرصت و اینهمه طلبه!
خارج ولایت فقیه
خارج میروم
دریافت حجره اینترنتی
ماهیگیری
عجب اصفهانی...!
این بار مشهد
اطلاعات هفتاد نوشته منتشر شد!
یک نمونه از وبرایت
وبرایت
کار فروشگاه فرهنگی عماد به زودی تمام میشود!
آغاز یک نوشته؛ سفرنامه خاورمیانه
دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعی‌های نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق
سخن پایانی سفر
پایان سفر
از تاوان تا وان
اتوبوس به جای قطار
انصراف از لبنان
دفتر رهبری در سوریه
معرفی پارسی‌بلاگ به کافینت سوری
مسجد اموی و پرایدهای ایرانی
اتحاد اسلامی شیعه و سنی ندارد
از ارومیه به ترکیه
مسیری کوتاه‌تر تا سوریه
مسجد جامع مهران
ایران اروپاست!
انصراف از مسیر فلوجه
کشتار مذهبی در عراق
دیدار غیرمترقبه با حکیم
یاری‌خواهی ما از سپاه بدر
محافظان بشیر نجفی
سختی ورود به دفتر سیستانی
مسجد کوفه و طرفداران مقتدا
غول‌های وادی‌السلام
شیوه سیدجمال در جنگ نرم
سیاحت ِ زمستانه
ضرورت اصول فقه حکومتی به روایت جوادی آملی
گلهای بهاری ِ پاییزی
راز مکعب روبیک و نرم افزار حل آن
نمونه فرآیند خودتکثیری ویروس
شهید صدر: اصل واقعیت بدیهی نیست!
اعتبار هم در حکم پول است!
چالش استفاده ناصحیح از Ajax
از معراج برگشتگان
آنکه نان از عمل خویش خورد
یعنی چه نظم ما در بی نظمی ماست؟
فاطمه، فاطمه است
درج متن و ترجمه قرآن در Word
دولت ِ دشمن؛ به بهانه ادغام وزارتخانه ها
یک همایش و 18 سخنران
بنفشه نارنجی
پردازش هوشمند متن
تمام سفر در یکجا
مکان تخمینی انفجار قم
وقتی اسرائیل گدایی میکند
آخوند درباری
تقویت درس اخلاق در حوزه
همایش تحوّل در علوم انسانی
جهانی شدن اسلامی و پذیرش‌های پیش‌نیاز
کمی هم نوستالوژی از خودمان...
کم‌فروشی ِ فرهنگی
بفرما روضه
ره‌آورد دیجیتالی نور...
پیدا کردن یک دوست قدیمی
باز هم فیزیک و فلسفه
فیزیک و فلسفه
تکنولوژی تبلیغ در حوزه
«مافیای فرهنگی» در خدمتِ «ناتوی فرهنگی»!

جمعه 5 اسفند 90

امروز: 53 بازدید

دیروز: 211 بازدید

آشنایی

اجرت المثل! - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح[161]
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!

فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[شناسنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

شناسنامه

نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
تلفن تماس: 09192951227
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 31
تاریخ تولد: 14بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: غیرمتأهل
شغل: تحصیل و تدریس
تحصیلات: سطح 3 حوزه
وزن: 124
قد: 181

سایت شخصی

اندیشه‌ها و باورها
سواد کلاسیک
تحصیلات حوزوی
اسم و فامیل
سوابق کاری
موضوعات نوشته‌ها
سالهای نوشتن
سفارش‌دهندگان نوشته‌ها
سایت‌های طراحی شده
دموی سایت‌ها
آواها یا نوارها
نماها یا فیلم‌ها
حساب بانکی

آرشیو

فرزندانم [17]
سفرنامه خاورمیانه 1 [11]
سفرنامه خاورمیانه 2 [10]
فعالیت‏ها [37]
حکایت دعوایی عجیب [46]
نوشته‌ها [34]

طراح قالب

خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

اشتراک‌گذاری




تعداد 72891 بازدید