سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

مقصود فرمانبرداری از خدا و شناخت امام است . [امام صادق علیه السلام می فرماید]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   ساعت ِ ساخت ِ خانه - دزدان قانونی - فقیه ِ صدر ِ اعظم - ایده باران - نخستین اندرویدی ِ من - 
نابودی ِ سوپری + شنبه 97 اردیبهشت 1 - 6:0 صبح

چند چیز که نیاز داشتیم برداشتیم
از فروشگاه رفاه
چیزهایی که مطمئن بودم نیاز داریم
و ارزان‌تر از جاهای دیگر

سر صندوق
فاکتوری به دستم داد
دخترکی به خود رسیده
قیمت واقعی نوشته
تخفیف را هم
شبیه به همان‌چه افق کوروش هم می‌نویسد
سود شما از این خرید: 520ر212 ریال
یعنی من واقعاً بیست و یک هزار تومان سود کرده‌ام؟!

به سیداحمد نشان دادم
پرسیدم:
«به نظرت با این همه تخفیف چه بلایی سر سوپری آقای حبیبی می‌آید؟!»
آقای حبیبی پیرمرد مهربان محله ماست
فروشگاهی که با کمک فرزندانش اداره می‌کند
معمولاً تمام مایحتاج ما از آن‌جا تأمین می‌شود
مایی که معمولاً برای خرید به جانبازان و افق و رفاه نمی‌رویم
به فروشگاه‌های زنجیره‌ای یعنی
به کم بسنده می‌کنیم
و به نزدیک
نه زیاد
از راه دور
انبارداری نمی‌کنیم
روزخریم

«نابود می‌شود»

پاسخی که سیداحمد داد
و با ناراحتی:
«بابا! من دیگه باهات نمیام فروشگاه رفاه
نمی‌خوام آقای حبیبی و خونواده‌اش از نون‌خوردن بیافتن!»


یک مطلبی را چند وقت پیش دیدم
همه‌مان دیدیم یعنی
این‌که نوشته بود چطور فروشگاه‌های بزرگ
کوچک‌ها را تعطیل می‌کنند
و کارمندشان می‌سازند
و بعد هم حذف

با این مطلب کاری ندارم
زیرا آن هم اقتصادی تدوین شده است
با نگرشی سودمحور
ولی دوربین
آینده‌نگرانه
زنجیره‌ای‌ها سود نزدیک را دیده‌اند
و آن مطلب سود دور را
پایدار به قول خودش

من با خودم کار دارم؛
من که هستم؟!
آیا من یک «انسان اکونومیک» هستم؟!
انسان اقتصادی
انسان سودمحور
آیا انسانی که بهره مالی برایش ارجحیت دارد
بر تمام خواسته‌های دیگرش
تمنیّات دیگرش
روابط مالی مهم‌تر می‌شود
از سایر روابط انسانی؟!
آیا رابطه دوستی من با آقای حبیبی مهم‌تر است
یا رابطه اقتصادی و مالی؟!

من کدام هستم؟!
انسان اقتصادمحور؟
یا انسان عاطفه‌محور؟
من انسان دنیاپرستم؟
یا خداپرست؟
روابط من با اطرافیان
با مردم
با دوستانم
بر اساس ماشین حساب است؟
من روباتم یا انسان؟

ماشین حساب است که تمام روابطش
تمام افعال و اعمالش
تمام حرکات و سکناتش
بر اساس اعداد است
من اما...
من آیا بر اساس «سود» و بهره مادی روابط خود را می‌چینم
ترتیب می‌دهم؟
که حالا افق برایم مهم باشد یا رفاه
یا جانبازان؟

من اگر قرار است دو کیلو شکر بخورم
به قرار هر کیلو سه قران و دو زار
به چه قیمتی؟
به قیمت این‌که رابطه‌ام با هم‌محله‌ای‌هایم قطع شود
این‌که دیگر وسیله‌ای الهی نباشم
برای روزی اطرافیان خویش
نمی‌خورم
یک کیلو شکر می‌خورم
از قرار هر کیلو پنج قران و چهار زار
تازه یک قران هم پس‌انداز کرده‌ام
در مقابل
چه به دست آورده‌ام؟
روابط خوب و حسنه‌ام با انسان‌هایی که با آن‌ها زندگی می‌کنم
با آن‌ها در یک صف
پشت یک امام جماعت
در یک مسجد
در یک محله
در یک شهر
در یک کشور
در یک انقلاب اسلامی
در یک مکتب و مذهب

کدام برای ما مهم‌تر است؟
سود مادی؟
یا رفاقت و زندگی صادقانه با انسان‌ها؟
ما انقلاب کردیم
تا آزاد باشیم
آزاده
تا مقهور سرمایه نباشیم
پول برای ما تصمیم نگیرد
ما برای پول خودمان تصمیم بگیریم
آن‌جور که دوست داریم
نه آن‌جور که پول دوست دارد
پول عاشق سود است و بهره بیشتر
ما نباشیم!

پ.ن.
از یک چیز خیلی عصبانی می‌شوم
خیلی
خیلی خیلی خیلی
بگذار ماشین حساب‌ها بروند فروشگاه‌های زنجیره‌ای
جایی که چهارتا دختر بزک‌کرده را گذاشته‌اند سر صندوق
تا عقلانیت ما را به سخره بگیرند
و به انسانیت ما توهین نمایند
انگار ما به جای بالا
از پایین تصمیم می‌گیریم
و برای خرید
به جای کالا
به دختر ایستاده در کنار کالا می‌نگریم
هم وهن زنانگی
و هم مردانگی
زن؛ که یعنی تو فقط این‌جایی تا زیبایی‌ات را بفروشی
هیچ ارزش دیگری هم نداری
کالای اصلی تویی
مشتری پول را به بهانه تو می‌دهد
و بی‌هیچ عقلانیتی
فروشگاه ِ ما را برای خرید برمی‌گزیند
و مرد؛
که ای احمق!
از بس نادانی
از بس شهوت‌پرست
عقلی نداری
و مهاری
ببین چطور کشاندیمت به این‌جا
به جای هر جا
این تحقیر را برنمی‌تابم
بگذار شهوت‌پرستان بروند فروشگاه‌های زنجیره‌ای
به هوس چند خط لب و چند خط چشم
بگذار پول‌پرستان بروند فروشگاه‌های زنجیره‌ای
آنان‌که مطیع سودند
و سود آن‌ها را می‌کشد به هر جا
هر جا که سرمایه بخواهد
ما اما
محتاج این بیست هزار تومان تخفیف‌ها نیستیم
ده درصد و بیست درصد و حتی چهل درصد
کاش کمپین راه بیاندازیم تا از زنجیره‌ای‌ها نخریم
از دوستان بخریم
هم‌محله‌ای‌ها
اگر نیستیم
بخریم تا دوست شویم
با فروشگاه‌های خودمان
کسانی که در کنار ما زندگی می‌کنند
و در سرنوشت محله با ما شریک‌اند
آن‌ها حق به گردن ما دارند!

مطلب مرتبط قبلی: اصرار بر ارزانی


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 40 - فرهنگ 67 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

چهارشنبه 97 شهریور 28

امروز: 762  بازدید

دیروز: 941  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه فرهنگ فلسفه اقتصاد خانواده سفر مدرسه کار آموزش بازی آشپزی سند غذا روحانیت فیلم هنر عراق جوجه ترکیه دشمن کتاب انشا خواص خیاطی زینبیه فاصله طبقاتی خودم ارومیه تاریخ نهج‌البلاغه ورزش مهران فارسی طلاق
آشنایی
السلام علیک
یا أباعبدالله

سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 2005805 بازدید