سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

همواره بیندیشید که آن مایه زندگانی دل بینا و کلید درهای حکمت است . [امام حسن علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 1 - دریاچه فارس - پسر ِ نگران - دیروز و امروز - جنگنده های دشمن - عاقبت - 
فرار از ملاقات با فرزندان + شنبه 91 مهر 15 - 7:0 صبح

«پنجشنبه‌ای مادرم بچه‌ها را برد پاسگاه محل برای ملاقات با مادرشان»
- برای چه؟
«که به حکم دادگاه عمل کرده باشد»
عبارات فوق مطلع دیدارمان بود
و پس از پرسش من از دوستم: تازه چه خبر؟!

و ادامه داد:
«از پاسگاه تماس گرفتند به منزل پدرش، موبایل خودش و تمام شماره‌هایی که از او داشتند
هیچکدام را جواب ندادند»

- حتی موبایل؟
«موبایل را داد برادرش، او هم گفت برای دیدن بچه‌ها نمی‌آیند!»

عجب حکایتی است، این رابطه مادر و فرزندی
گفتم این بخش از داستان خیلی مهم است
روی وبلاگ بگذارم
قصه مادری را
که روی نامادری سفید کرده است.

ماجرا از این قرار است
چند ماه پیش فرزندان را دم درب منزل پدر و مادر شوهر می‌گذارد
زنگ را می‌زند و می‌رود
در را که باز می‌کنند، بچه‌ها را می‌بینند و ساک‌های‌شان را
«حالا نه شناسنامه‌شان را می‌دهد و نه کارت واکسن و کارت رشد
مطئمنم که واکسن فرزندان را نزده است، مثل گذشته که همیشه خودم باید اقدام می‌کردم»

مادر شوهر بچه‌ها را چند بار برده دم منزل زوجه مطلقه
اما حاضر به دیدن بچه‌ها نشده است
«آذر 1388 هم که قهر کرد و رفت، تا یک‌سال حاضر به ملاقات بچه‌ها نشد
انگار دوره علاقه‌اش به فرزندان یک‌ساله است!»

- بچه‌ها سراغ نمی‌گیرند؟
«عجیب هم همین است
هیچ سراغی نمی‌گیرند
حتی بالعکس!»

- بالعکس؟
وقتی از فرزندان می‌پرسد: می‌خواهید بروید مامان را ببینید: همه با هم می‌گویند: نه!

- اصلاً نخواسته بچه‌ها را ببیند؟
«شرط گذاشته
گفته فقط در منزل ما حاضر به ملاقات است
این‌که بیاید این‌جا ببیند!»

مادر زوج زنگ زده و با زوجه مطلقه صحبت کرده
که بچه‌ها را کجا بیاورم تا ببینی؟
مطلقه پاسخ داده: «هر وقت صلاح بدانم می‌آیم و همان‌جا می‌بینم»
- جدی همین را گفته؟
«عین همین جمله را گفته، مدارک آن هم موجود است!»

انتهای غرور است این مادری
نامادری‌هایی دیده‌ایم از این بهتر
وقتی کبر از حد بیرون بزند
بر عاطفه مادری هم غلبه می‌کند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
<< مطلب بعدی: عاقبت
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

جمعه 98 شهریور 29

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب دشمن جوجه خیاطی انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
فرار از ملاقات با فرزندان - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید