سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

دنیا خانه‏اى است که از آن بگذرند ، نه جایى که در آن به سر برند ، و مردم در آن دو گونه‏اند : یکى آن که خود را فروخت و خویش را به تباهى انداخت ، و دیگرى که خود را خرید و آزاد ساخت . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  کارت بازی خودرو - یادبود صنایع مفقوده - چلوخانه - دزد اصلی بانک مرکزیست - 
سفرنامه خاورمیانه اسلامی - بخش دهم + یکشنبه 85 مهر 2 - 6:20 عصر

مسجد جامع مهران را تمام کرده‏اند و چند کولر گازی راه انداخته، چه بهشتی شده است. بار قبل که آمدم طبقه بالا رفتیم و نیمه ساز بود. نماز را که خواندیم، محسن را در کنار خود یافتم، همان دانشجویی که در سفر قبل می‏بایست مرا قاچاقی از مرز رد می‏کرد و نکرد! آن قدر با من حرف زد تا پشیمانم کند! با آغوش باز مرا و همراهانم را پذیرفت. احسان، برادر کوچک‏ترش هم بود. به اصرار ما را به خانه بردند و کبابی از بیرون تهیه کرد و خوردیم. اگر چه خورش بامیه داشتند و همان برای ما کافی بود! مهمان‏نوازی خوب است، ولی نباید به زحمت می‏افتادند. با پدرش زیاد صحبت کردم و فیلم مقتدا صدر را دادم دیدند.

آدم‏های خیلی خوبی هستند. در سفر قبلی با آن‏ها آشنا شدم. دوستانی که در مسیر کرمانشاه به ایلام در مینی‏بوس پیدا کرده بودم محسن را به من معرفی کردند. دانشجویان دانشگاه آزاد ایلام بودند که مرا به خوابگاه دانشگاه دعوت کردند و گفتگوهای مفصلی داشتیم. وقتی شنیدند که بدون گذرنامه قصد رفتن به کربلا را دارم، محسن را به عنوان راه بلد معرفی کردند.

فروردین امسال بود. به نیت زیارت بدون گذرنامه حرکت کرده بودم، ولی نشد و برگشتم. محسن رأیم را زده بود و درست می‏گفت. می‏گفت کاری ندارد رد کردن تو از مرز، ولی آن طرف تو را خواهند گرفت و جریمه سنگینی دارد. دقیقاً‌ همین‏طور بود. این بار که با گذرنامه رفتم دیدم. قدم به قدم سیطره دارد و پلیس می‏گردد و کنترل می‏کند. دیگر قاچاقی به این راحتی نمی‏شود رفت! محسن خیلی خوشحال شد که فهمید بالاخره توانستم به زیارت بروم.

پدرش فرهنگی بازنشسته است. از زمان جنگ خاطرات زیادی از مهران دارد. هم در سفر قبل و هم در این سفر صحبت کردیم و تعریف کرد. مردم شریفی دارد این شهر. در سفر قبل احسان مرا به زیارت فرزند امام موسی کاظم (ع) و برادر امام رضا (ع) برد. زیارتگاه بزرگی دارد در حومه شهر مهران. مردم برای زیارت زیاد به آن‏جا می‏روند. برادر حضرت معصومه (س) و حضرت شاهچراغ (ع) است ظاهراً.

حدود 3 عصر به سمت ایلام آمدیم و تا رسیدیم برای ارومیه اتوبوس داشت. خیلی عجیب بود. مسیر ارومیه از ایلام کم رهگذر است و مدتی می‏گفتند بدون مشتری بوده و تعطیل شده، ولی تازه دوباره راه افتاده و ما را سوار کرد و بلافاصله حرکت کردیم.

با دشتاشه بودم و پانزده ساعت راه بود. کوفته شدیم و بی‏حال. امروز صبح رسیدیم و تلاش کردیم برای ترکیه و دمشق راهی بجوییم. دو روز است استحمام نکرده‏ایم و مدام در راه بوده‏ایم. بخش‏های سخت و خسته‏کننده سفر را می‏گذرانیم. خدا به فریادمان برسد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
<< مطلب بعدی: چلوخانه
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

چهارشنبه 99 تیر 25

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر دشمن خیاطی فیلم کتاب جوجه انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
سفرنامه خاورمیانه اسلامی - بخش دهم - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید