سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

انصاف، دوستی را پایدار می کند . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  پُرطاق! - اصول تربیت فرزند 25 - ثابتش کن! - بانکداران - معجزه ایران - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 9 + پنج شنبه 98 مهر 11 - 2:0 عصر

ریشه‏‌های نظری ناتوانی هند در تقابل با استثمار
اندکی به گذشته باز گردیم. برای تحلیل این‏که چطور چنین بلایی سر یک کشور می‏آید و تمام منابع خود را در اختیار کفار قرار می‏دهد.
انگستان 150 سال حدوداً بر هندوستان حکومت کرد. آن را بخشی از خاک خود اعلام کرده و تمامی منابع طبیعی آن را به سرقت برد. هندی‏ها را به بردگی گرفت و به عنوان سربازان خود به اقصی نقاط جهان کشاند. تا سال‏ها بخشی از ارتش انگلستان را همین هندی‏ها تشکیل می‏دادند.
این چند گزارش تاریخی را بخوانید:
«ویل دورانت» * درباره هند می‏نویسد: «به خاطر داشته باشیم که مردم شمال هند با یونانی‏ها، رومی‏ها و خود ما هم‏نژاد هستند یعنی از همان نژاد هند و اروپایی یا آریایی هستند.» زبان سانسکریت ریشه زبان اروپایی است. وی یادآور می‏شود که ریاضیات هندی چگونه توسط اعراب وارد غرب گردید و همچنین پرداختن به مسائل دیگری چون فلسفه، مذهب و تمدن در هند و به طور عام در شرق، که در جای خود قابل توجه است.
در ادامه وی به این نکته اشاره دارد که چگونه هندوستان توسط دزدان دریایی انگلیسی و فرانسوی مورد تهاجم و غارت قرار گرفت و استعمار و استثمار چگونه در این کشور غلبه یافت و مردم این سرزمین را در خود فروکشاند. وی می‏نویسد که انگلیسی‏ها همه چیز را در هندوستان به فروش می‏رساندند آنها حتی حاکمان ایالت‏ها را با دریافت رشوه به قدرت می‏رساندند، و هندوها را وادار می‏کردند گران بخرند و ارزان بفروشند و این سیاست امپریالیستی بود که سبب گردید 30 میلیون هندی در کلکته به اوج بدبختی برسند.
طی اشغال هند توسط نیروهای بریتانیا، ‏بر اساس منابع مختلف تاریخی، در دهه 1770 میلادی بیش از 10 میلیون هندی تنها در ایالت بنگال این کشور، بر اثر قحطی و گرسنگی، بیماری، بدرفتاری و شکنجه به دست نظامیان انگلیس و یا بر اثر فشار کار اجباری جان خود را از دست دادند.
در حقیقت هندی‏ها می‏بایست در کشور خود به انگلیسی‏ها مالیات می‏پرداختند؛ «درصد مالیات‏ها نسبت به تولید ناخالص ملی در هند بیشتر از هر کشور دیگری در دنیا است تا همین اواخر این رقم معادل دو برابر درصد مالیات‏ها در انگلیس و سه برابر اسکاتلند بود.» انگلیسی ها به واسطه این مالیات‏های سنگین، هزینه سربازان هندی را، برای سلطه بر کل این شبه قاره تامین می‏کردند و بدون صرف هیچ هزینه اقتصادی و انسانی توانستند خود را بر کل هندوستان مسلط سازند، در حقیقت از خود هندی‏ها برای استعمار و استثمار هندوستان بهره بردند. وی معتقد است که هندوها در برابر این همه ستم هیچ فریادرسی نداشتند. ویل دورانت در ادامه به چگونگی انهدام اقتصادی هندوستان می‏پردازد و می‏نویسد: «شرایط اقتصادی هند نتیجه اجتناب‏ناپذیر استثمار سیاسی آن است.»
از سال 1942 نیز قحطی دیگری به دلیل تصمیم استعماری دولت بریتانیا و شخص چرچیل در هندوستان به وقوع پیوست که در حدود 5 میلیون هندی دیگر را به کام مرگ کشاند. طی سال‏های 1942 تا 1944 بین 3/5 تا 5 میلیون هندی بر اثر قحطی جان باختند. به دستور چرچیل در این سال‏ها، تمامی کشتی‏هایی که برای انتقال مواد غذایی به هند مورد استفاده قرار می‏گرفت، به انتقال تجهیزات و آذوقه برای نیروهای نظامی انگلستان در شمال آفریقا به کار گرفته شدند و بدین ترتیب قحطی بزرگی این بار نیز در ایالت بنگال هند جان میلیون‏ها هندی را گرفت.
مقام معظّم رهبری در همین مقوله می‏فرمایند: «ثروتی که انگلستان در قرن هجدهم و نوزدهم بدست آورد و توانست به وسیله‏ی آن ثروت و پول نقد و طلای نقد، سیاست خودش را بر کل اروپا و مناطق دیگر سیطره بدهد، بخاطر پولی بود که انگلیسی‏ها از استعمار کشورهای شرقی و عمدتاً شبه قاره‏ی هند بدست آورده بودند؛ شبه قاره‏ی هند و کشور سیام سابق و بقیه‏ی کشورهای آن منطقه را غارت کردند! شما به تاریخ مراجعه کنید، مطالعه کنید؛ واقعاً در یکی دو کلمه نمیشود گفت که اینها با هند چه کردند؛ انگلیسی‏ها ثروت هند را و ثروت آن منطقه را - که منطقه‏ی بسیار پرثروتی بود - مثل یک انار آب‏لمبوئی فشردند و همه رفت توی خزانه‏ی دولت انگلیس و کشور انگیس تبدیل شد به یک ثروتمند! دیگر سؤال نمیشود این ثروت از کجا آمد. این ثروت احترام دارد!» **
آن‏چه تعجب انسان را بر می‏انگیزد این‏که هند در اوج اقتدار و صنعت و دانش و هنر، در مقابل گروه اندکی از سربازان انگلیسی شکست خورده است. گزارش‏های رسمی حاکی از آن است که نیروهای انگلیسی مستقر در کشور پهناور هندوستان، کشوری با چند صد میلیون جمعیت، به چهل هزار نفر هم نمی‏رسید! چه چیزی مانع شد تا این جمعیت در مقابل دشمنانی اندک قیام نکند و 150 سال مدارا نماید؟!
راز آن در ریشه‏های نظری و اعتقادی انسان‏هاست. مردم هند با باورهای هندویی *** و بودایی *2* رشد کرده و اندیشه‏هایشان با مکتب‏های درون‏گرا و فردمحور عجین شده بود. مکاتبی که انسان‏ها را به مدارا با رنج و حتی لذّت بردن از آن دعوت می‏کند. پیش از آن‏که انگلیس وارد هند شود، سلاطین و اشراف هند برای استثمار ملّت خود، ذهن آن‏ها را با اندیشه‏هایی باطل مسموم کرده بودند. اندیشه‏هایی که ظاهری عرفانی و صوفیانه دارند.
چکیده آموزه بودا این است: «ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده می‏شویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار می‏شود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ می‏نامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است، رنج است. دوری از آنچه دلخواه است، رنج است؛ و خلاصه این‏که دل بستن رنج‏آور است. ما اگر خواسته باشیم که از چرخه‏ زاد و مرگ رهایی یابیم باید گرایش‏های نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه‏ موجودات و بوندگان می‏شود و سپس از راه این درک‏ها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری می‏رسیم و از این دور باطل خارج می‏شویم.»
افسران انگلیسی وقتی با چنین نگرش‏های مذهبی مواجه شدند، مردمی بی‏آزار را در مقابل خود یافتند که هر چه از آن‏ها بدزدی بیشتر با تو دوستی می‏کنند و هر چه بیشتر آن‏ها را آزار دهی بیشتر به تو دل می‏بندند! در حقیقت این پادشاهان هندوستان بودند که با تحمیق ملّت خود، ابزاری مناسب برای استثمارگران فراهم کرده بودند.
آثار نظریه تناسخ *3* در مکاتب هندی در مشابهت عجیبی با مکتب اشاعره *4* در اسلام است که قاتلانی مانند حجّاج بن یوسف *5* برای تخدیر مردم و شکستن مقاومت آن‏ها جبرگرایی را ترویج می‏کردند. حجّاج در توجیه جنایت‏های بی‏شمار خود می‏گفت: «این مردم گناهکارند. من باید بر آن‏ها مسلّط باشم و به آن‏ها ستم کنم، چرا که مستحق آن هستند» *6*
شاهان هند از رواج و دامنه گرفتن مکتب بودا خرسند بودند. زیرا می‏دیدند بر اقتدار آنان می‏افزاید و بر ظلم‏هایشان سرپوش می‏نهد. جامعه‏ای ساختند که طبقاتی بودن را می‏پسندید و فقرا از فقر خود راضی بودند و اجحاف در حق خویش را بر می‏تافتند. این به پنهان کردن کلید خانه زیر پادری می‏ماند. اگر چه ورود به خانه را برای اهل آن تسهیل می‏کند، اما راهی برای آمد و شد دزدان نیز می‏گشاید!

--------------------------------
*  ویلیام جیمز دورانت (به انگلیسی: William James Durant) (زاده‏ 5 نوامبر 1885 ـ مرگ 7 نوامبر 1981)، فیلسوف، تاریخنگار و نویسنده‏ آمریکایی بود. مهم‏ترین اثر او تاریخ تمدن، مجموعه کتابی 11 جلدی است که با همکاری آریل دورانت، همسرش نوشته‏است. وی در این کتاب توانسته‏است با استفاده از آثار مورخان دیگر (از هرودوت تا آرنولد توین‏بی)، که از ابتدای تاریخ مکتوب بشر تا کنون زیسته‏اند، مکتب نوینی از تاریخ‏نگاری را به وجود آورَد. او برای نوشتن هر فصل از کتاب به گوشه‏ای از دنیا سفر می‏کرد؛ از مصر و ایران تا سیبری و ژاپن. مقصد او برای نوشتن جلد اول کتاب تاریخ تمدن با عنوان «مشرق‏زمین، گهواره‏ تمدن» بود. بعد چاپ جلد اول، سفرهای دور دنیایش شروع شد که 50 سال ادامه یافت. در نهایت، در 1975، نوشتن تمامی 30 جلد کتابش و همچنین سفرهایش به اتمام رسیده است.
**  بیانات در دیدار استادان و دانشجویان کردستان‏، 27/2/1388
***  هندوئیسم، هندوگرایی یا آئین هندو یا هندوتوا، یک دین هندی است که بیش از سه هزار سال دیرینگی و میلیون‏ها پیرو دارد. هندو پس از مسیحیت و اسلام سومین دین بزرگ جهان است. به باور هندوها، یک روح واحد کیهانی به نام برهمن وجود دارد. هر موجود زنده یک روح ذاتی (آتمان) و خدایی دارد که با برهمن یکی است. از آن‏جا که موجودات زنده این را درک نمی‏کنند و فریب این تصاویر ناماندگار جهان ظاهری را می‏خورند روح‏های ذاتی افراد در تله بدن‏ها گیر افتاده و نمی‏تواند به برهمن بپیوندد. تنها زمانی که فرد این یگانگی ارواح (وحدانیت وجود) را کاملاً درک کرد، آتمان می‏تواند از چرخه زایش دوباره و قانون کارما بگریزد و به برهمن جاویدان بپیوندد.
*2*  آیین بودا یا آیین بودایی، بودیسم یا بوداگرایی دین و فلسفه‏ای مبتنی بر آموزه‏های سیدارتا گوتاما که در حدود 566 (پیش از میلاد) تا 486 (پیش از میلاد) می‏زیسته، است. آیین بودا به تدریج از هندوستان به سراسر آسیا، آسیای میانه، تبت، سریلانکا، یمن، آسیای جنوب شرقی و نیز کشورهای خاور دور مانند چین، مغولستان، کره و ژاپن راه یافت. آیین بودایی به عنوان دین پاکان در نظر گرفته می‏شود و با 500 میلیون پیرو یکی از ادیان اصلی جهان به‏شمار می‏آید. آیین بودا بیشتر بر کردار نیک، پرهیز از کردار بد و ورزیدگی ذهنی تأکید دارد. آماج این ورزیدگی‏ها پایان دادن به چرخه تولد مجدد یا سمساره است که از طریق بیداری یا درک واقعیت راستین، رسیدن به رهایی یا نیروانا صورت می‏گیرد. اخلاقیات بودا گرایانه بر دو اصل بی‏گزندی و رواداری برپا شده‏است. از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخه‏ زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایش‏های نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه‏ موجودات و بوندگان می‏شود و سپس از راه این درک‏ها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری می‏رسیم و از این دور باطل خارج می‏شویم.
*3*  یعنی زاییده شدن دوباره پس از مرگ، با اختلافاتی در مفهوم، از اعتقادات ادیانی مانند دائو، بوداگرایی، هندوگرایی، مانوی، برهمایی، جینیسم، سیکیسم، اهل حق (یارسان) و غُلات شیعه است. برمبنای تناسخ مظاهر هستی واقعی یکیست و تمام هستی‏ها پرتوی از آن هستی است و آن هستی یگانه همان برهمن است که همان عالم کبیر و روح جهان است و هر چیز جز او سایه‏ای از هستی اوست بر این اساس روح انسان عالم صغیر است که خود نیز پرتوی از روح برهمن است و رستگاری انسان در رهایی از تولد دوباره یا تناسخ اوست برپایه این اصل روح انسان تا قبل از تزکیه و پاکی کامل بارها در بدن‏های مختلف وارد شده و به این جهان بر می‏گردد و کیفیت زندگی کنونی او بسته به رفتار و کردار نیک انسان در زندگی گذشته اش دارد و راه نجات او مدد از شهود و درونگرایی و توجه به حقیقت است تا بتواند به حقیقت مطلق بپیوندد. برای انسان هیچ عذابی دردناکتر از این نیست که تا پشت دربروی ولی تورا راه نداده و برت گردانند.
*4*  اَشاعِره، نامی است که بر پیروان مکتب کلامی ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری اطلاق می‏شود. اشاعره در معنای عام به سنت‏گرایان یا اهل سنت و جماعت گفته می‏شود، یعنی آنان که در برابر خردگرایان معتزلی، بر نقل (قرآن و سنت) تأکید می‏ورزند و نقل را بر عقل ترجیح می‏دهند. آن‏ها معتقند: حق تعالی مالک خلایق است و آنچه اراده اش باشد، انجام می‏دهد و فرمان می‏دهد. چنانچه جمیع خلایق را به بهشت ببرد یا همه را در آتش جهنم بیندازد، خطایی مرتکب نشده‏است؛ چون او مالک مطلق است.
*5*  حجاج بن یوسف ثقفی (عربی: الحجاج بن یوسف الثقفی) (40 هجری/اوائل ژوئن 661 م. – 95 هجری/714 م) والی حجاز و عراق در روزگار بنی‏امیه و زاده‏ طائف است. وی فردی خونریز بود و در زمان زمامداری در عراق، هزاران نفر را از دم تیغ گذراند. حجاج مردی خونخوار بود و پیرمرد و بچه و بزرگ و کوچک و زن و مرد را به اتهام شیعه بودن می‏کشت. در عصر حجاج اگر به کسی می‏گفتند کافر، بیشتر راضی بود تا اینکه بگویند شیعه.
*6*  تفسیر نمونه، ج1، ص85


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
<< مطلب بعدی: بانکداران
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

یکشنبه 99 خرداد 11

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر فیلم خیاطی دشمن جوجه انشا کتاب خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 9 - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید