سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

سزا نباشد آنکه دانشمند نیست، خوشبخت شمرده شود و آنکه مهربان نیست، ستوده به شمارآید . [امام صادق علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 7 + یکشنبه 98 مهر 7 - 7:0 صبح

اصل چهار ترومن؛ اصلاحات ارضی و بودجه‏‌ریزی و استخدامی و نظام پرداخت ناهماهنگ
کدام ساختارها؟ زمان شاه چه ساختارهایی بسته شد که چنین قدرتی ایجاد کرد؟ تا قبل از ناصرالدین‏شاه * نبود. به فرنگ که رفت و برگشت راه انداخت. ساختار نداشت. کشور به شیوه سنّتی و فردمحور اداره می‏شد، مثل زمان صفویه و قبل از آن. ناصرالدین‏شاه فرنگی‏ها را آورد و شهردار کرد. شهرسازی را دست‏شان سپرد و زندگی مردم را.
رضاقلدر ** هم دنبال ساختار است. شناسنامه صادر می‏کند تا آدم‏ها را تک به تک بشناسد و بتواند از روی سن‏شان سربازگیری کند. سربازی را اجباری می‏کند و ورود و خروج از کشور را ضابطه‏مند. شهرها را به سبک اروپا در هم می‏ریزد و تمام خانه‏های دلباز ایرانی را می‏دهد کریم‏آقا *** خراب کرده و دو طبقه‏های «شمالی» و «جنوب» بسازد. شیوه زندگی مردم مسلمان ایران را بر هم می‏زند.
اما این‏ها هیچ کدام به اندازه تأسیس سازمان برنامه و بودجه در تحوّلات کشور تأثیر نداشت. پس از جنگ جهانی دوم رئیس جمهور آمریکا نقشه بزرگی برای سلطه بر جهان داشت. بخشی از آن در قالب اصل چهار ترومن *2* به ایران کشیده شد. ترومن یک هیئت تحقیق به ایران اعزام کرد تا در طیّ چهار ماه نیازهای اقتصادی ایران را ارزیابی کنند. آن‏ها یک برنامه توسعه هفت‏ساله برای ایران تنظیم کردند و به تبع آن آمریکا وعده داد تا وامی دلاری به دولت ایران بدهد، ولی برای پرداخت آن شروط بسیاری گذاشت و پیوسته و به هر بهانه‏ای گروه‏های کارشناسی در ایران مستقر ساخت. مستشاران آمریکایی زمان زیادی نگذشت که در تمام صنایع ایران حضور پیدا کردند و مدیریت‏های کلان را بر عهده گرفتند؛ صنایع، معادن، ساختمان، راه‏ها، ارتباطات، راه‏آهن، کشاورزی، برق، آبیاری، و امور مالی.
«امور مالی» مهم‏ترین بخش دخالت آمریکا در اداره کشور بود که با تأسیس سازمان عریض و طویلی با نام «اداره اصل چهار ترومن» در سال 1328 به اوج خود رسید. مسئولین ارشد آن آمریکایی بودند و دو ساختمان بزرگ برای استقرار آن در تهران ساختند. عملیات بودجه‏ریزی کشور در این سازمان انجام می‏شد. سازمانی که بعدها تبدیل به «سازمان برنامه و بودجه» شد.
وقتی دخل و خرج یک کشور دست تو باشد، این‏که کجا خرج شود و در چه پروژه‏ای، بانک چقدر بگیرد و صنعت چقدر و کشاورزی چقدر، قطعاً این قدرتمندترین ابزار برای طراحی و تولید «ساختار» است.
دولت آمریکا با اصلاحات ارضی در ایران، تمام زمین‏های کشور را ملّی کرد. همان امری که هجرت را غیرممکن می‏کند. آباد کردن زمین را اصلاً. دیگر نمی‏شود کسی برود در بیابان و با تلاش و همّت خود آبادی بسازد. با خُرد کردن زمین‏های ملاکان و خوانین، قدرت‏های رقیب دولت را از میدان خارج کرد. هم به دلیل کوچک شدن زمین‏ها هزینه تولید محصول بالا رفت و در نتیجه ورشکستگی‏ها، کشاورزان به شهرها کوچ کردند، هم این‏که انحصار زمین سبب شد تا بانک‏ها قدرت بر تأدیه وام‏های ربوی خود داشته باشند. و همه این‏ها جالب‏تر می‏شود که بدانیم در قوانین انگلستان، از صدها سال پیش تا کنون، تلاش شده تا زمین‏ها خُرد نشود و حتی در قوانین ارث، اجازه نمی‏دهند همه ورثه از زمین پدری ارث ببرند. این را آدام اسمیت به عنوان یک اصل مهم برای افزایش راندمان و بهره‏وری کشاورزی در کتاب ثروت ملل می‏نویسد.
نظام استخدامی و حقوقی را همین اصل چهاری‏ها در ایران بنیان نهادند. طوری ساختار آن را بستند که فاصله طبقاتی را نهادینه کنند و با ایجاد تفاوت در الگوی مصرف کارمندان ادارات، انگیزه کار را در کارمندان رده پایین افزایش دهند. یعنی همان ساختاری که مادیات و دنیاپرستی را محور کانال‏سازی خود قرار می‏دهد و به رفتارهای مردم جهت می‏بخشد. این ساختار استخدامی پس از انقلاب نیز باقی ماند و اگر چه شهید رجایی *3* مدت کوتاهی آن را دور زد، با مساوی کردن حقوق وزرا با کارمندان جزء ادارات، اما با شهادت او، هاشمی رفسنجانی *4* که ریاست را برعهده گرفت، تمام ساختارهای فاصله طبقاتی‏ساز را به جای خود بازگرداند و با قدرت زیاد از آن‏ها دفاع کرد. این ساختارها فرهنگ مردم را عوض کرد و دوباره همه چیز به وضعی که پیش از انقلاب داشت برگشت؛ دنیاپرستی و ارزش‏های مادی.

شکاف پلیمری با یافتن عناصر تشکیل‏‌دهنده زنجیره‏‌های قدرت
ما می‏دانیم که ساختارها ایراد دارند و تمامی تقصیرات گردن آن است. بهترین آدم‏ها را هم بگذاریم در رأس قدرت، زمان زیادی نمی‏گذرد که یا ریزش می‏کنند و یا قادر به تأثیر نخواهند بود. پس از کجا و چگونه باید ساختار را تغییر دهیم؟
طبیعتاً سراغ دولت که برویم، سال‏ها گذشته و در اثر ساختار کفر، دنیاپرست‏ترین‏ها بالا آمده و باتقواها ریخته‏اند. در تمام بخش‏ها و قسمت‏ها، چرا که وقتی دستمزد بالایی، بیشتر از پایینی باشد و این فاصله زیاد، انگیزه افراد برای دستیابی به آن مقام زیاد خواهد شد. انگیزه چه کسانی؟ انگیزه پول‏پرستان همکار. در این میانه، دنیاپرست‏ترین‏ها حاضرند از چیزهای بیشتری بگذرند تا ایمان‏داران. اگر یک روز مدیر کاری بخواهد که خلاف باشد، معاون خوب قبول نمی‏کند چون با ارزش‏هایش نمی‏سازد. ولی معاون دنیاپرست می‏پذیرد و در ساختار بالا می‏رود و نسل بعدی مدیران را تشکیل می‏دهد. این از دولت. پس باید قوّه قضاییه را اصلاح کنیم تا این مدیران را بگیرد و ببندند و جابه‏جا کند.
اما این‏جا هم مشکلاتی در بین است. نخست این‏که همان نظام پرداخت ناهماهنگ در سیستم قضایی هم وجود دارد و همان فساد را پدید آورده. انگیزه‏ها مادی شده و دنیاپرستی وصف نظام قضایی گردیده. دیگر این‏که مسئولین قضایی دست‏شان بسته شده و ساختار آن‏چنان محدودیت‏هایی در قوانین رقم زده که قاضی دیگر اختیاری از خود ندارد. امروزه قاضی تنها یک ماشین و دستگاه است که فقط بر مواد قانونی نظارت می‏کند و از خود حق تصمیم ندارد؛ طبق ماده فلان این‏قدر زندان و طبق ماده فلان این‏قدر جریمه! قاضی دیگر قاضی اسلامی نیست. قاضی اسلامی خودش تشخیص می‏دهد و خودش فقیه است و مجتهد و رأی صادر می‏کند.
باید قانون را اصلاح کنیم و قانون در مجلس نوشته شده است. سراغ نماینده‏های مردم می‏رویم. اما آن‏ها انگیزه‏ای برای اصلاح قوانین ندارند. بیشتر تلاش می‏کنند تا قوانینی بنویسند که به نفع شخص خودشان باشد و حقوق خودشان را افزایش دهد. چرا؟ زیرا ساختار اساساً نفع شخصی را رسمیت داده است. چگونه؟
در نظام لیبرال، اقتصاد محور همه چیز است. قوانین سیاسی را هم برای سود بیشتر مادی طراحی می‏کند. این است که دموکراسی و انتخابات آزاد را طوری پیش می‏برد که این آزادی، راهبردی باشد برای سر کار آمدن دنیاپرست‏ترین‏ها. وقتی انتخابات را آزاد اعلام می‏کند و شیوه معرفی نامزدها را تبلیغات آزاد، خُب معلوم است که هر که پول بیشتری بدهد و مشاور گران‏تری استخدام کند، آن‏که هدایای مادی بیشتری به سلبریتی‏ها و چهره‏های تأثیرگذار بدهد و رأی آن‏ها را بخرد، مردم هم تبعیّت می‏کنند؛ یا از قدرت تبلیغات و یا از موضع‏گیری افراد مشهور. چه می‏شود؟ نماینده‏ای به مجلس راه می‏یابد که مادی‏تر از دیگران باشد. و همه این‏ها به مدد سرمایه‏گذاری سرمایه‏داران است که قطعاً منافع خود را در حمایت از یک فرد خاصّ می‏بینند.
نتیجتاً انتخابات آزاد هم یکی دیگر از ساختارهای کنترلی‏ست که اقتصاد اسمیتی بر کشور ما تحمیل کرده است. دست نامرئی اسمیت در همه ابعاد نظام اجتماعی ما حضور دارد. این نماینده‏ها تمام تلاش‏شان حفظ وضع موجود است و هرگز برای تغییر شرایط و ساختارها کاری انجام نخواهند داد.
بله، با یک چرخه بسته مواجه می‏شویم. زنجیره‏ای پیوسته از ساختارهای قدرتمند، درست مانند رشته‏های پلیمری که نایلون و پلاستیک را می‏سازند و آن‏قدر طویل‏اند که هر چه بروی به نهایت آن‏ها نمی‏رسی. چطور باید این زنجیرها را پاره کرد و از این پیله تاریکی که انقلاب اسلامی را در بر گرفته و اسیر کرده خلاص شد؟ برای نابود کردن یک پلیمر کافیست عناصر تشکیل‏دهنده آن را بشناسیم، حلاّل آن عناصر را پیدا کنیم و تا اضافه کنیم، رشته می‏گسلد و عناصر از هم می‏پاشند. راه فقط همین است. راهی که امام راحل (ره) طیّ فرمود و با شناخت عناصر قدرت در نظام شاهنشاهی و مقابله با آن‏ها، نظام سلطنت را فروپاشید.

-------------------------------
*  ناصرالدین‏شاه قاجار (تولد 25 تیر 1210 – مرگ 12 اردیبهشت 1275) که پیش از پادشاهی ناصرالدین میرزا خوانده می‏شد، معروف به «قبله‏ عالم»، «سلطان صاحبقران» و بعد «شاهِ شهید»، چهارمین شاه از دودمان قاجار ایران بود. او طولانی‏ترین دوره‏ پادشاهی را در میان دودمان قاجار دارد. ناصرالدین‏شاه قاجار اولین پادشاه ایرانی بود که در رأس هیئت حاکمه برای بازدید از تمدن و تکنولوژی غرب عازم اروپای نوین شد.
**  رضا پهلوی (زاده‏ 24 اسفند 1256 در آلاشت، سوادکوه، مازندران – درگذشته‏ 4 مرداد 1323 در ژوهانسبورگ، آفریقای جنوبی) معروف به رضا سوادکوهی، رضاخان، رضاخان میرپنج، رضا شصت‏تیر، رضاخان سردارسپه و پس از آن رضاشاه، نخست‏وزیر ایران از سال 1302 تا 1304 خورشیدی و پادشاه ایران از 1304 تا 1320 خورشیدی و بنیان‏گذار دودمان پهلوی بود. پادشاهی رضاشاه پایان فرمانروایی قاجاریان و آغاز دوران نظام پهلوی بود.
***  سرلشکر کریم آقا بوذرجمهری (1265، توابع کاشان - 1331، تهران) از جمله کسانی بود که رضاشاه فوق‏العاده به او اعتماد داشت. بعضی مشاغل مهم وی در قشون متحدالشکل عبارت بودند از: رئیس اداره نقلیه قشون، فرمانده تیپ پیاده مرکز، وزیر فواید عامه و رئیس املاک سلطنتی. وی به مدت 10 سال نیز شهردار تهران بود. وی در نوسازی شهر تهران و خیابان‏کشی و ساختن عمارات مورد لزوم زحمات زیادی متحمل شد. بوذرجمهری توانست سهم عمده‏ای در مدرنیزه کردن تهران بین سال‏های 1302 تا 1312 داشته باشد. ویران ساختن دروازه‏های دوازده‏گانه شهر تهران نیز در همان زمان صورت گرفت.
*2*  برنامه اصل چهار (به انگلیسی: Point Four Program) اشاره به نکته چهارم از سخنان هری ترومن رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در نطق استیت او یونیون 1949 دارد. ترومن در این سخنرانی خود گفت که کشورهای غنی یک مسؤلیت اخلاقی برای کمک به کشورهای فقیر دارند. در آن زمان برنامه کمک‏های ایالات متحده آمریکا محدود به کمک‏های فنی بود ولی از سال 1950 برنامه امنیت مشترک آمریکا برای کمک به کشورهای ضعیف، جهت جلوگیری از گرایش آنان به سوی اردوگاه شرق بود.
*3*  محمدعلی رجایی معروف به شهیدرجایی (زاده 25 خرداد 1312 در قزوین - درگذشته 8 شهریور 1360 در تهران) دومین رئیس‏جمهور ایران بود. وی در بمب‏گذاری دفتر نخست‏وزیری ترور شد. محمد علی رجایی دارای درجه کارشناسی ریاضیات از دانشسرای عالی و کارشناسی ارشد آمار بوده و پیش از انقلاب 1357 ایران، به دبیری ریاضیات اشتغال داشته‏است. پس از انقلاب در کابینه مهدی بازرگان وزیر آموزش و پرورش بود و با انتخاب ابوالحسن بنی‏صدر به عنوان رئیس‏جمهور، رجایی به عنوان نخست‏وزیر معرفی شد. وی از 11 مرداد 1360 تا 8 شهریور همان سال، یعنی به مدت 28 روز، رئیس‏جمهور منتخب مردم بود.
*4*  اکبر هاشمی بهرمانی (زاده‏ 3 شهریور 1313 در رفسنجان – درگذشته‏ 19 دی 1395 در تهران) مشهور به علی‏اکبر هاشمی رفسنجانی روحانی، مفسر قرآن، و سیاستمدار ایرانی بود که به عنوان یکی از پرنفوذترین شخصیت‏های سیاسی جمهوری اسلامی شناخته می‏شد. او از 25 مرداد 1368 تا 12 مرداد 1376 چهارمین رئیس‏جمهور ایران بود. پیش از آن وی اولین رئیس مجلس شورای اسلامی از سال 1359 تا 1368 بود. در طول جنگ ایران و عراق رفسنجانی به عنوان نماینده رهبر در شورای عالی دفاع عملاً فرماندهی نیروهای مسلح را برعهده داشت. رفسنجانی از سال 1368 تا زمان مرگ، ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را برعهده داشت. او در همه ادوار مجلس خبرگان رهبری نمایندگی استان تهران در آن را بر عهده داشت و از 1386 تا 1390، دومین رئیس این مجلس بود. رفسنجانی رئیس هیئت مؤسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی بود. هاشمی رفسنجانی در حال شنا در استخر کوشک متعلق به مجمع تشخیص مصلحت نظام واقع در نزدیکی مجموعه سعدآباد در روز یکشنبه 19 دی 1395 دچار عارضه قلبی شد.


[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
<< مطلب بعدی: مسأله شناخت 16
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

پنج شنبه 99 آذر 6

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش هنر بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص خیاطی دشمن فیلم کتاب جوجه انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
انرژی های آزادشونده غیرهمسو 7 - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا