سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
  شاید سخن حق  

هان! بدانید دانشی که در آن اندیشیدن نباشد، خیری ندارد . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
وحدت شخصیه وجود جمعه 96 خرداد 5 - 12:0 عصر

سلام عرض ادب خدمت شما،اگر خدوند کل جهان را در بر میگیرد پس ارزش و نقش
ما موجودات چیست؟ اساسا ایا هدف از افرینش روشن میباشد؟


پاسخ شما را کمی درام
و در قالب یک داستان عرض می‌نمایم

چشمش را باز می‌کند
نور شدیدی همه اطراف را فرا گرفته
چند ثانیه طول می‌کشد تا به روشنایی عادت نماید
از جای خود حرکت می‌کند
به زائده‌های بزرگی که از بدنش آویزان است می‌نگرد
می‌بیند دست‌هایی فلزی بر بدنه نقره‌ای‌فامش متصل شده
و پاهایی که می‌تواند با آن حرکت کند
تمام تنش از فلزی براق
به انگشتانش می‌نگرد
و برای اولین بار حرکت آن‌ها را تجربه می‌کند
ناگهان صدایی توجهش را جلب می‌کند:
«سلام»
رویش را بر می‌گرداند
موجودی شگفت‌آورتر از خودش می‌بیند
که به او لبخند می‌زند
موجود شگفت‌آور به او نگاه می‌کند
او نیز با شگفتی می‌پرسد
اولین سؤالی که به ذهنش می‌رسد:
«من چی هستم؟»
موجود عجیب به او می‌گوید:
«تو یک ربات هستی که من اختراع کرده‌ام»
و ربات که اکنون هم خود را شناخته و هم خالق خود را
سؤال دوم را طرح می‌نماید:
«چرا من را ساخته‌ای؟»
موجود شگفت‌آور لبخندی می‌زند
به قد و بالای ربات نگاه می‌کند و این بار او سؤالی را طرح می‌کند:
«خودت چه فکر می‌کنی؟»

خب از قصه بیرون بیاییم
ربات فکر می‌کند
اما من یک سؤال مهم از شما دارم
این ربات با چند دقیقه فکر کردن می‌تواند به پاسخ برسد
ده دقیقه؟
ده ساعت؟
ده سال؟
چقدر باید فکر کند تا بفهمد که سازنده او چرا او را ساخته است؟!
اصلاً اگر سازنده خودش را به او نشان نمی‌داد
یا معرفی نمی‌کرد
اگر خود ربات را نیز به خودش معرفی نمی‌کرد
آیا ربات خودش می‌توانست با فکر کردن حتی این‌که خودش چیست را بفهمد؟
یا این‌که سازنده و مخترع او کیست؟

دقت بفرمایید که چه می‌خواهم عرض نمایم
این مثال را خیلی از ماها شنیده‌ایم
ماهی در آب است
اگر از او بپرسی در چه هستی؟
آیا تا زمانی که از آب بیرون نیامده باشد
هیچ توضیحی می‌تواند درباره آب بدهد؟
که آب چیست و من در آب چه می‌کنم؟

ما چشم که باز کرده‌ایم در دنیا بودیم
کدامیک از ما از دنیا خارج شده و بازگشته است
تا بتواند توضیحی درباره خارج از آن بدهد؟
ما خدا را دیده‌ایم؟
آیا جهان را دیده‌ایم؟
کل جهان را؟
تا بتوانیم اصلاً تصوّر نماییم
صرفاً تصوّر
بدون این‌که حتی دنبال پاسخ به سؤال باشیم
آیا می‌توانیم تصوّر کنیم این‌که «خدا کل جهان را در بر می‌گیرد» یعنی چه؟

ببینید
دقت کنید
وحدت وجودی‌ها همین بی‌راهه را رفتند
گفتند خدا که همه‌جا باید باشد
چون اگر جایی باشد که خدا نباشد
پس خدا محدود و ضعیف شده
و دیگر خدا نخواهد بود
پس حالا که همه‌جا هست
در همه چیز هست
پس چیزی جز خدا نمی‌تواند وجود داشته باشد
و چون خدا نمی‌تواند دارای اجزا باشد
یکپارچه و بسیط باید باشد
و چیزی که بسیط است و یکپارچه
با هر چیز دیگری اگر بخواهد مرتبط شود
باید هر دو عین هم باشند و یکی شوند
وحدت پیدا کنند یعنی
پس اگر ما وجود داریم
وجود ما باید با وجود خدا وحدت داشته باشد
یعنی - پناه بر خدا - ما باید خدا باشیم
همین جمله معروفی که در شبکه چهار آقای الهی قمشه‌ای بارها گفته است
در قیامت
پرده‌ها که بیافتد
همه این اعتبارها از بین می‌رود
و همه یکی می‌شوند!

حالا چه کنیم؟
ما که نمی‌توانیم درباره خدا صحبت کنیم
عقل ما تنها موضوعاتی را می‌تواند تحلیل نماید که از خارج دریافت کرده باشد
اگر موضوعی را خودش بسازد
یعنی خیال کند
یعنی در قوّه مخیّله تولید کرده باشد
این که ارزش واقع‌نمایی ندارد
این فقط بر بی‌راهه‌ها می‌افزاید
عقل ما تنها اگر بر موضوعات واقعی سوار شود می‌تواند تحلیل کارآمد ارائه کند
موضوعات واقعی هم که از حسّ به دست می‌آیند
آیا چیزی را می‌توانید تعقّل کنید که از غیر حسّ‌ به شما برسد
ولی بافته ذهن خود شما نباشد
و مطمئن باشید از واقعیت خارجی حکایت می‌نماید؟!

قوّه تفکّر ما روی محسوسات عمل می‌نماید
و آن‌چه خارج از حوزه و قلمرو احساس ما باشد
چیزی را که نبینیم
چیزی را که نشنویم
چیزی را که لمس نکرده باشیم
چیزی را که...
چطور می‌توانیم با عقل خود روی آن عمل سنجشی و تحلیلی انجام دهیم؟!
خدا را نمی‌بینیم
هیچ‌وقت ندیده‌ایم
چطور قضاوت کنیم که چطور بافتی دارد؟
چطور متریال و ماده سازنده‌ای؟
چطور بدنی؟
چطور جسمی؟
چطور روحی؟
چطور حرکتی؟
تا بعد بتوانیم بگوییم که وقتی جهان را در بر می‌گیرد
چطور این در بر گرفتن اتفاق می‌افتد؟!
عقل ما قدرت قضاوت درباره با خدا را ندارد
نه فقط خدا
هر چه که خارج از جهان محسوس ما باشد
ما فقط یک چیز را درک می‌کنیم
«بودن» خدا را
این‌که خدا هست
خدایی که نمی‌تواند مانند ما محدود باشد
موجودی که نمی‌تواند از جنس ما باشد
زیرا اشیایی که آن‌ها را درک می‌کنیم
و گیاهان و جانوران
و بدن خودمان
ویژگی‌های پیچیده‌ای دارند
و می‌فهمیم که حتماً سازنده‌ای فوق‌العاده توانمند دارند
همین!
و دیگر هیچ!

پس چه کنیم؟!
یعنی هزار سال هم بشر روی زمین مطالعه کند
نخواهد توانست درک کند که خدا «چیست»؟
بله
نخواهد توانست
امکان عقلی ندارد

پس چه کنیم؟!
هیچ
منتظر می‌شویم
خدایی که ما را ساخته است
هدفی داشته
او خودش با ما مرتبط خواهد شد
بالاخره اگر امروز نیامد
فردا «سلامش» به ما خواهد رسید
او با ما مرتبط خواهد شد
و مطمئناً ما را راهنمایی خواهد کرد
زیرا چنین خالق توانایی بیهوده چیزی نمی‌آفریند
و اگر به ما نگوید که با ما چکار دارد
خب ما هرز می‌رویم
توانایی‌مان بیهوده می‌گردد
چنین توانمندی آن‌قدر دانا هست که با ما تماس بگیرد

بله
خدا به ما «سلام» کرد
او پیش از آن‌که ما بخواهیم با او سخن بگوییم
به بشر روی نمود و حرف زد
وقتی آدم را خلق کرد با او سخن گفت
راهنمایی و هدایت نمود
و پس از آن
هر جا که انسانی بود
با بهترین‌های آن انسان‌ها مرتبط شد
و بهترین را مأمور کرد تا پیامش را به سایرین برساند
خدا با بعضی‌ها مستقیم
و با سایرین غیرمستقیم...
او بالاخره با همه ما سخن گفت
و یا خواهد گفت

او به ما می‌گوید که کیست
و ما کیستیم
و جهان چیست
و برای چه ما را ساخته است
او به ما می‌گوید که چه کنیم تا از خطرات جهان مصون بمانیم
و چه کنیم تا به بهترین نعمت‌های او دست یابیم
او همه اطلاعات مورد نیاز ما را در اختیار ما قرار می‌دهد
قرار داده است
قرآن را بگشایید
کتابی که در میان ما امانت نهاده
نامه‌ای که به شما نوشته
به عنوان یک انسان
نامه خدا را تا به حال به صورت کامل خوانده‌اید
به زبان عربی منظورم نیست
خب زبان عربی که مردم فارسی‌زبان به درستی نمی‌فهمند
نامه را عده‌ای مترجم و متخصص به زبان ما ترجمه کرده‌اند
آیا تا به حال نامه خدا را به زبانی که کاملاً می‌فهمید خوانده‌اید؟!
به صورت کامل؟!
با دقّت یعنی؟!
خداوند در نامه‌ای که برای ما ارسال نموده
تمامی داده‌های مورد نیاز برای هدایت‌مان را قرار داده
اما آیا تمام اسرار آفرینش را نیز بیان نموده؟!
خیر
این‌طور به نظر نمی‌رسد
حداقل ما غیرمعصومین (ع) که این‌طور از قرآن نمی‌فهمیم
آیا نیاز بوده بگوید و نگفته؟!
این‌که به ما نگوید نسبت خودش با جهان چگونه نسبتی است
و ما چطور درون ذات خداوند هستیم
یا بیرون از ذات او
نسبت وحدت با کثرت در عالم چیست
این‌ها را به ما خبر نداده است
مگر باید می‌داد؟!
مگر باید تمام ریزه‌کاری‌های خلقت را به ما می‌گفت؟!
یا باید که بگوید؟!
شما ربات بسازی همه نقشه ساختش را در اختیارش می‌گذارید؟!
اصلاً هارددیسکی که درون ربات نصب کرده‌اید
گمان می‌کنید گنجایش این میزان اطلاعات را دارد؟!

نسبت ما با خداوند تقریباً چنین نسبتی‌ست
و ارتباط‌مان چنین ارتباطی
باید مراقب باشیم فریب ابلیس را نخوریم
خدا از ابتدا انسان را جاودانه خلق کرده بود
ولی ابلیس، نخستین ِ ما را فریب داد
که اگر می‌خواهی مثل خدا جاودانه شوی نافرمانی کن!
ما را مراقب باشیم فریب ندهد
که اگر می‌خواهی مثل خدا همه چیز را درک کنی...
ما بنده خدا باشیم
همه چیز حل است
کافیست نامه‌اش را بخوانیم
و مو به مو به راهنمایی‌هایش عمل نماییم
به منوئلی (Manual) که برای کار کردن با بدن‌مان برای‌مان فرستاده
بالاخره این جسم پیچیده
با این روح پیچیده‌تر
نیاز به یک دفترچه راهنما ندارد؟!
چطور می‌خواهیم به هدف برسیم بدون این‌که دستورالعمل خود را بدانیم؟!

موفق باشید


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
نسبت عقل و دین 54 چهارشنبه 94 آبان 20 - 5:0 صبح

در این زمانه ای که مشغله ی انسان ها زیاد است و دسترسی به اساتید که بخواهیم خدا را تعقلی جستجو کنیم تا از تقلید به در آییم همانطور که قرآن می فرماید و فرصتی نیست،
تکلیف انسان در جستجوی خدا چه می شود؟
از یک طرف زمان و مشغله ها اجازه نمی دهد در پی تعقل باشیم و از طرف دیگر دسترسی به اساتید فن کم است و اگر کسی وجود دارد از فلسفه نمی داند که راهنمایی کند و از فلسفه نمی داند و او هم بیشتر به تقلید دعوت می کند حال برای ایمان آوردن و برون شد از ظلماتی که فرموده اید و گذر از تنهایی و رسیدن به یک هادی و راهبر چه باید کرد؟

این نیز یکی دیگر از شبهاتی‌ست که ما بدان گرفتاریم
از اشتباهاتی که رایج شده
این‌که می‌پنداریم
این ما هستیم که به دنبال خدا می‌گردیم
و به دنبال هادی و راهبر
و به دنبال یک هدایتگر

اما وقتی به قرآن مراجعه می‌کنیم
وقتی به سنت‌های الهی می‌نگریم
می‌بینیم که قضیه برعکس است
در روایات ما هم این مطلب ذکر شده
این‌که
ابتدا خداوند است که به سراغ ما می‌آید
اوست که هدایت را آغاز می‌نماید
اوست که حجت را بر همه تمام می‌کند
بر تک‌تک آدم‌ها

ما گمان می‌کنیم آن‌که در جنگل‌ها زندگی می‌کند
در عمق جنگل
و دسترسی به کتاب‌های آسمانی ندارد
به هادی و راهبر
او پس باید از گمراهان باشد
و دلیلی ندارد تا هدایت شود!

اما خداوند در قرآن تأکید دارد که برای هر امتی هادی می‌فرستد
و برای هر انسانی
اتمام حجّت می‌نماید
حتی اگر در اعماق بلاد کفر ساکن باشد

پیامبران را خداوند ارسال کرد
بدون آن‌که ما به دنبال‌شان باشیم
و از خداوند هادی خواسته باشیم

بنابراین
با توجه به تعالیمی که از روایات فراگرفته‌ایم
و آن‌چه در قرآن ذکر شده
مسیر هدایت از خداوند آغاز می‌شود
او ابتدا پل می‌زند

وَیُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَیَتُوبُ اللَّـهُ عَلَى مَن یَشَاءُ وَاللَّـهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (التوبة: 15)

 وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَیِّئًا عَسَى اللَّـهُ أَن یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (التوبة: 102)

وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّـهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَاللَّـهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (التوبة: 106)

در آیاتی که توبه به خداوند ارجاع داده شده
بعضی گفته‌اند
توبه به معنای روی برگرداندن به سمت شخص است
و این‌که گفته شده خداوند توبه می‌کند
این است که خداوند ابتدا به سوی آن فرد رو می‌گرداند
و توجه می‌کند

ظاهراً در روایات هم هست
این‌که وقتی فردی احساس می‌کند حال توبه دارد
بداند که ابتدا خداوند به او رو کرده است
که چنین حالی به وی دست داده

ما نباید فراموش نماییم
که خداوند ما را فراموش نکرده است
و اوست که از ابتدای خلقت بشر
خود را مکلف کرده تا او را هدایت نماید
علمای ما «قاعده لطف» را دلیل این هدایت می‌دانند
و دلیل نبوّت
و خداوند شرایطی را بری هر فرد فراهم می‌کند
تا به راه راست هدایت شود

خداوند وعده کرده که هیچ کس را بدون حجّت عقاب نمی‌کند
و قبل از مرگ
حجّت را تمام می‌کند
تا در صحرای محشر
هنگام حساب و کتاب
زبان کسی دراز نباشد!

قُلْ فَلِلَّـهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ (الأنعام: 149)

اما مسیر حجیّت و هدایت این‌طور نیست
که بر هر مرد و زنی آیاتی مانند قرآن نازل گردد
یا الهام و وحی به سراغ وی بیاید
هدایت تدریجی‌ست
هر فردی در اتفاقات روزمره زندگی
دچار ابتلائاتی می‌شود
و موضع‌گیری‌هایی می‌کند
اگر در این موضع‌گیری‌ها مسیر عدالت و انصاف را پی گرفت
خداوند او را پله‌پله ارتقاء فهم می‌بخشد

مثال:
در یک دعوای خانوادگی ساده
متوجه می‌شود حق با فلانی‌ست
ولی به خاطر این‌که طرف دعوا بردار خودش است
ترجیح می‌دهد طرف برادر را بگیرد
و به ناحق رأی دهد
این فرد در همین مسأله کوچک شکست خورده
از مسیر هدایت دور شده
و از مراحل بالاتر فهم دور می‌ماند

اما اگر مسیر انصاف را پیش گرفت
و از حق دفاع کرد
به مرحله بعد راه می‌یابد
و خداوند ملائکه بسیاری خلق کرده
که امور این عالم را تدبیر می‌نمایند
این‌طور که در روایات ما وارد شده
لذا
برای ملائک دشوار نیست که تک‌تک آدم‌ها را به حساب و کتاب آورند
برای ملائکه‌ای که گفته‌اند تک‌تک دانه‌های باران را با حساب و کتاب فرومی‌ریزند!

موفق باشید!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
نسبت عقل و دین 53 یکشنبه 94 آبان 17 - 9:0 عصر

ما زمانی گزاره ی «مغز درون خمره» که پاتنم عنوان می کند خود متناقض می گوییم که نگاهی غیر الهی به آن داشته باشیم.
یعنی چه؟
یعنی اصالت انسان را به جسم او بدهیم و ماده را در سرشت انسان اصیل بدانیم در صورتیکه در نگاه الهی اصالت انسان در روح اوست.
پس زمانی که مغز شخص الف را از جمجمه بیرون می آورند و در خمره قرار می دهند و در صورتی که نگاه ما الهی باشد همان شخص الف در خمره قرار می گیرد نه اینکه شخص الف در جمجمه بماند زیرا مغز شخص الف به همراه روحش که اصالت اوست از جمجمه به خمره منتقل می شود نه اینکه دیگر شخص الف نباشد.
و اینجاست که این گزاره دیگر خود متناقض نخواهد بود.

أحسنت
به نکته بسیار مهمی اشاره فرمودید
این یکی از گرفتاری‌های ماست
تحلیل رابطه روح و جسم
در فلسفه اسلامی

شاید شبهه «معاد جسمانی» را شنیده باشید
یکی از مسائل مهم و گرفتارکننده علم کلام و فلسفه
موضوعی که با کلام ابن سینا بیشتر گره خورده است
جایی که از نظرگاه فلسفی خویش
قادر نیست «جسمانی بودن معاد» را ثابت نماید
ولی به دلیل ایمان خود
آن را می‌پذیرد:
http://tahoor.com/fa/Article/View/25720

فلاسفه پس از شیخ نیز درگیر این مسأله بوده‌اند
و باید به آن پاسخ می‌دادند
اما مشکل اصلی کجاست؟!

دقیقاً در این‌جا:
وجود نمی‌تواند با عدم منقطع گردد
و دو پاره شود!

دقت بفرمایید
اگر شیء الف معدوم شود
به نحوی که دیگر «نباشد»
و سپس دوباره موجود گردد
آن دیگر شیء ب خواهد بود
نه شیء الف!
چرا؟!
زیرا قائلین به نظریه «وحدت شخصیه وجود»
نمی‌توانند بپذیرند دو وجود دارای شخصیت واحد باشند!

وجود اساساً یک امر یکپارچه و بسیط در فلسفه اسلامی‌ست
قابل تجزیه نیست
قابل تخلخل به عدم هم نیست
اگر حتی شما دو شیء را ببینید که در همه چیز مانند هم باشند
قطعاً دو تا هستند
زیرا دو وجود دارند
دو وجود منحاذ و متباین

علامه طباطبایی (ره) و بزرگان متأخر
بیشتر این مسأله را با «محور گرفتن روح انسان» حل کرده‌اند
این‌که انسان اگر جسمش معدوم می‌شود
روحش که باقی‌ست
و شخصیت و هویت انسان به روح وی است

برای آن هم ادله‌ای دارند
مثل این‌که معاصی و فضایل انسان که به پای جسم وی نوشته نمی‌شود
این‌که تمام جسم چند سال یک‌بار عوض می‌شود
سلول‌ها می‌میرند و سلو‌ل‌های جدید می‌آیند
ولی این انسان همان انسان است
پس هویت او به روح اوست
و آن باقی‌ست

دو تالی دارد این نظریه
نخست این‌که باید قبول کنیم جسم برزخی و آخرتی
متفاوت از جسم دنیایی‌ست
از نظر وجود یعنی
وجودهای مختلفی هستند
و دیگر این‌که
باید به جاودانگی و عدم فنای روح معتقد شویم
به این‌که
اگر خداوند فرموده «کل من علیها فان»
شامل روح نمی‌گردد
پس روح می‌ماند و از بین نمی‌رود
تا دو روح نگردد
و همان شبهه جسم درباره روح تکرار نشود
http://www.hawzah.net/fa/Seminar/View/79664

حالا اگر شما انسان را «روح» بدانید
این روح البته که اگر از جمجمه به خمره منتقل گردد
هیچ تناقضی در کار نیست
اصلاً یک وجودی‌ست این روح
که غیر از مغز است
این‌جا ما یک وجود القایی محض داریم
یعنی همان روح
یک‌بار به مغز در جمجمه القاء شده
و بار دیگر به مغز در خمره
نه مغز در جمجمه «من»‌ هستم
و نه مغز در خمره «من» هستم
هر دو
دو ظرف هستند برای «من»

با این‌نگاه
شبهه مغز در خمره اصلاً منتفی‌ست
بحث بر سر ظرفیت و جابه‌جایی «من» از یک ظرف به ظرف دیگر است
دانشمند خبیث هم نمی‌تواند این انتقال را صورت دهد
تنها خدایی که این روح را در یک ظرف قرار داده
می‌تواند آن را بیرون کشد و در ظرف دیگر نهد
چرا که در فرض ما
دانشمند هم یک انسان است
او که خودش فرشته نیست
از ملائکه نیست که فراتر از انسان
بتوانند روح را مستقل از جسم درک نمایند

اما اگر مانند استاد حسینی(ره) و البته شاید خود ابن‌سینا
جسم و روح را متعلّق به هم بدانیم
در ارتباط با هم
و انسانیت انسان را به این «ترکیب» تصوّر کنیم
بگوییم «من» متشکل از روح و جسم به صورت پیوسته است
با هم
این‌جا دیگر نمی‌توانیم آن‌چه شما فرمودید را معتقد گردیم
تا روح از جسم خارج می‌شود
دیگر «من» نیست
و اگر در جسم دیگری قرار بگیرد
یک «هویت» دیگر پدید می‌آید

در هر صورت این بستگی به نظریه شما درباره واقعیت روح دارد
و تعریف انسان

در این میانه مشکل اصلی در این‌جاست
که وقتی سخن از روح به میان می‌آید
ما در حال صحبت کردن در موضوعی هستیم
که قوه تفکّر ما قادر به تحلیل آن نیست
اگر عملکرد عقل را سنجشی بدانیم
این‌که تا مقایسه نکند
تا دو چیز را با هم نسنجد
درکی از هیچکدام ندارد
درباره با هویت و چیستی روح
نمی‌توانیم قضاوتی نماییم
عقل خود را یعنی قادر نمی‌دانیم به حکم دادن
این‌جاست که درباره معاد جسمانی و برزخ هم باید قائل به تعبّد شویم
هر آن‌چه پروردگار فرموده بپذیریم
و قبول کنیم
که عقل ما راهی ندارد تا آن را اثبات یا نفی نماید
زیرا محیط به موضوع مورد بحث نیست

موفق باشید

[ادامه دارد...]


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
نسبت عقل و دین 52 چهارشنبه 94 آبان 13 - 11:0 عصر

آیا همه به این خود متناقض بودن اذعان دارند یعنی مخالفان پاتنم که از این گزاره دفاع می کنند هم به خود متناقض بودن آن اقرار می کنند یا فقط پاتنم به این مساله اذعان دارد؟زیرا اگر همه به این مساله اقرار کنند که خود متناقض است که دیگر پرونده اش بسته می شد ولی به گمانم عده ای این خود متناقض بودن را قبول نمی کنند که از آن دفاع می کنند و بازی ادامه دارد.
در نظر بگیریم مغز کسی را از جمجمه بیرون نیاورند و در خمره قرار ندهند تا گزاره تغییر کند و خود متناقض شود و در همین جمجمه ای که قرار دارد همان کاری را انجام دهند که وقتی در خمره بود آیا این گزاره هم خود متناقض می شود؟زیرا دیگر هویت فرد که تغییر نکرده بلکه مجدد دانشمندی وجود دارد که بر مغز درون جمجمه ای القائاتی صورت می دهد و فرد بدون آنکه بداند آن ها را باور می کند و دیگر دو یا چند هویتی هم به وجود نمی آید و خود متناقض هم نمی شود.

مگر همه به وجود خداوند ایمان دارند؟
با این‌که ده‌ها برهان قطعی بر وجود خدا بیان شده است؟!
این‌که گروهی براهین واضحه را نپذیرند
چیز عجیبی نیست
زیرا عرض کردیم در ایمیل‌های قبلی
که «اختیار» حاکم بر «اراده» و «تفکر» و «تصمیم» است
بعضی «نمی‌خواهند» که بپذیرند!
چاره چیست؟

بله
اگر ادله‌ای از ایشان در دست دارید
از مخالفان
بفرمایید تا پاسخ گفته شود

هیچ پرونده‌ای هرگز بسته نخواهد شد
شما خیلی خوش‌بینانه به انسان‌ها می‌نگرید
انگار که همه خوبند
و مشکل‌شان تنها عدم آگاهی‌ست
که اگر آگاه شوند
همه‌شان حرف حق را می‌پذیرند!
متأسفانه این‌طور نیست
این‌گونه نیست که همه تسلیم برهان شوند
و پرونده حرف‌های نادرست بسته شود
همیشه مغالطه هست
و باطل‌گرایان از مغالطه بهره می‌جویند
همیشه این‌طور بوده
و همیشه این‌طور خواهد بود

اگر مغز کسی را از جمجمه بیرون نیاورند و در خمره قرار ندهند
گزاره چه تغییری می‌کند؟!
چطور می‌توانند در همین جمجمه که هست
به او القاء کنند؟!
چه چیز را القاء کنند؟!
مثلاً فیلم «اینسپشن»؟!
خب، این می‌شود خواب
رؤیا
فرد را در رؤیا قرار دهند
و چیزهایی را به او نشان دهند
آیا وقتی چیزهایی را در خواب می‌بینیم
آن چیزها غیرواقعی هستند؟!

این سؤال مهمی است که ابتدا باید به آن پاسخ گفت:
آیا آن‌چه در خواب می‌بینیم غیرواقعی‌ست؟!
پس چرا آثار واقعی دارد؟
چرا از آن می‌ترسیم و از خواب می‌پریم
یا خوشحال می‌شویم و بی‌اختیار در خواب لبخند می‌زنیم؟
ترس و لبخند ما واقعی‌ست
چطور می‌شود یک امر وهمی و غیرواقعی اثر واقعی داشته باشد؟!

پس اولا باید بدانیم که اگر چیزی به ما القاء شود
که البته قطعاً می‌شود
زیرا گفتیم که خداوند در قرآن فرموده این مطلب را
که شیاطین وحی و القاء دارند به دوستانشان
و تنها عباد مخلص هستند که از این القاء مصونیت دارند
که حتی رسول مکرم (ص) نیز در معرض القاء شیطان بودند
که خداوند می‌فرماید اگر تو را حفظ نمی‌کردم
به تو القاء می‌شد از سوی شیطان
خب
اما این القاء اول باید بدانیم که واقعی‌ست
وهمی و خیالی نیست
اما سنخ این القاء از چیست؟
از سنخ وجود حقیقی ماست؟
اگر از سنخ وجود ما نیست
چطور می‌تواند آثاری از سنخ ما داشته باشد؟!
و در ما تأثیر نهد؟

پس اصل دومی که باید بپذیریم این است که این القاء در وعاء ما قرار دارد
یعنی ما با دو هویت مواجه نیستیم
دو «من» نداریم که یکی در خمره باشد و دیگری در جمجمه
یکی در وعاء و فضای الف و دیگری در فضای ب
دو فضایی که با هم متباین باشند
بلکه در فرض اخیر
این‌که شما بدان اشاره فرمودید
هر دو در یک وعاء قرار داریم
هم ما و هم القاء به خودمان

هیچ پارادوکسی هم در کار نیست
و دو هویت شکل نگرفته است

تنها اتفاقی که در این‌جا افتاده است
این‌که
در طول روز اعصاب مغز دریافت‌هایی از حواس ظاهری دارند
از چشم و گوش و ...
و در شب
همین اعصاب در مغز دریافت‌های دیگری دارند
کاملاً مشابه همان دریافت‌های روزانه
با این تفاوت که منشأیی متفاوت دارند
این ادراکات شبانه از جای دیگری برخاسته‌اند
مثلاً از تصرّفات جن در انسان
یا تصرّفات ملائکه
یا تصرّف به قول شما دانشمند خبیث

اما مغز در این‌جا خطا نمی‌کند
این بحث را شهید مطهری (ره) در پاورقی‌های اصول فلسفه دارند
در آن فهرست‌هایی که برای شما ارسال کردم نیز باید باشد
این‌که «حس خطا نمی‌کند»
بلکه ما در بیان ادراکات حسی خطا می‌کنیم

در هوای گرگ و میش پیش از صبح
یک سیاهی را می‌بینیم
و می‌گوییم: برادرم آمد!
بعد که نزدیک شد می‌فهمیم برادر دوستمان بود!
این‌جا شهید می‌فرماید که ما در بیان گزاره حسی خطا کردیم
نه این‌که حس خطا کرده باشد
حس به ما گفت: یک سیاهی دارد می‌آید!
ما چیزی به این واقعیت افزودیم: برادرم!
و گزاره را غلط ساختیم.

عین همین مطلب در مثال شما روی می‌دهد
ما ادراکی در مغز خود داریم که واقعی‌ست
وقتی از آن گزارش می‌دهیم
باید بگوییم:
مغز من پالس‌هایی را مبنی بر یک شیء مدوّر دریافت کرده است!
اما به جای این مطلب معتقد می‌شویم:
چشم من یک شیء مدوّر دیده است!
که البته این گزاره دوم مشکوک است
زیرا آن‌چیزی که برای مسلّم است
گزاره نخست است
یعنی ما تنها از علم حضوری خود می‌توانیم گزارش دهیم
و آن علم حضوری چیست؟
ادراک یک شیء مدوّر
اما این‌که آیا پالس‌های آن دقیقاً از چشم آمده‌اند
یا چیزی در این میانه واسطه شده
و پالس‌ها را ایجاد کرده
ما این را نمی‌توانیم قطعی بگوییم

درست مانند سحر و جادو
می‌گویند سحر تصرّف در بیننده است
در اندیشه او
یعنی اگر او طناب را مار می‌بیند
نه این‌که طناب مار شود
بلکه تصرّف در نفس وی می‌کند ساحر
که طناب را مار تصوّر می‌نماید
که اگر همان لحظه با یک دوربین فیلم‌برداری کنی
هیچ ماری در کار نیست!
فقط نفس فرد حاضر در صحنه را دچار القاء نموده‌اند!

خب حالا چه کنیم؟!
چه چاره داریم که این قبیل القائات را کشف کنیم؟!

نخست باید بپذیریم که این القائات نافی واقعی بودن ادراکات ما نیستند
زیرا خود این القائات نیز
واقعی می‌باشند
ثانیاً
ما راهی نداریم برای کشف این القائات
جز این‌که به خداوند پناه ببریم
زیرا خداوند خود این مطلب را به رسولش (ص) می‌آموزد
که اگر الطاف الهی نباشد
حتی او نیز از القائات مصون نخواهد ماند
القائاتی که حتی به مغز درون جمجمه نیز رحم نمی‌کند
مگر وسوسه شیطان جز همین القائات است
و غیر این است که همین القائات سبب انحراف جامعه بشری
در طول تاریخ شده است؟!

البته راهی هست
خداوند راهی برای حل مشکل ما گذاشته است
شهید صدر (ره) معتقد به این راه است
این‌که ما با قاعده عدم تماثل
قاعده‌ای که مفاد آن چنین چیزی‌ست
«ممکن نیست که یک حالت تکرار شود
در حالی‌که سبب آن تکرار نشده باشد
با توجه به این‌که هزاران حالت دیگر هم محتمل بوده است»

وقتی دایره حالات محتمل برای یک رویداد واقعاً زیاد باشد
ذهن ما نمی‌پذیرد که یک حالت پیوسته تکرار گردد
مگر این‌که آن تکرار ناشی از تکرار سبب آن حالت باشد!

با توجه به این قاعده
وقتی ما با ترکیب احتمالات ممکن برای رویدادهای زندگی
با حجم زیادی از حالاتی مواجه می‌شویم
که اتفاق نمی‌افتند
و به جای آن همه حالات گوناگون
پیوسته یک حالت اتفاق می‌افتد
حکم می‌کنیم که حتماً سببی در کار است
بله
البته بین این‌که حالا این سبب دانشمند خبیث است
یا خود ما هستیم
یا خداوند است
یا یک جن یا یک ملک
این‌ها را نمی‌توانیم بدون حمایت وحی اثبات کنیم
اما خود وحی به سادگی اثبات می‌شود
با همین قاعده عدم تماثل

این است که استاد حسینی (ره) معتقد می‌شود
که «ایمان» مقدم بر «علم» است
«باور و اعتقاد» یعنی مقدّم بر «تفکر»
انسانی که ایمان ندارد
به خدا و غیب و شهود
نمی‌تواند مبنای درستی در اندیشه خود پایه‌ریزی نماید
دچار تردید و تشتت ذهن شده
حیران می‌گردد

بارها این مطلب را عرض کردم
انسان درون سیستم هستی‌ست
درون سامانه مخلوقات
داخل عالم امکان
نمی‌تواند از بیرون آن گزارش دهد
و معظم حوادثی که روی می‌دهد
و حالاتی که برای ما پیش می‌آید
منشأهایی ورای این عالم دارد
ورای ادراکات ظاهریه ما
لذا
عقل بدون وحی
حیران و سرگردان و سرگشته است
و راه به جایی ندارد

ما همیشه در معرض القائات ابلیس هستیم
و این القائات
همان‌طور که فرمودید خودمتناقض نیست
و کاملاً واقعی و حقیقی
و با حفظ هویت شخصیه ما صورت می‌پذیرد

از همین روست که خداوند به پیامبرش توصیه می‌کند
که بگوید:
«وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَن یَحْضُرُونِ» (مؤمنون:97و98)
(و بگو: پروردگارا! از وسوسه های شیطان ها به تو پناه می آورم، و پروردگارا! به تو پناه می آورم از اینکه [شیطان ها] نزد من حاضر شوند.)

موفق باشید

[ادامه دارد...]


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
نسبت عقل و دین 51 جمعه 94 آبان 8 - 9:0 عصر

در کتابی که درمورد «اثبات جهان خارج» از آیت الله حائری (ره) خواندم از این روش اشکال و ایراد گرفته بود و آمده بود:
«در بحث از علم به عالم خارج این سوال مطرح است که آیا میان معلوم بالذات با معلوم بالعرض مطابقت وجود دارد یا نه؟به عقیده ی حائری،مشکل شکاکان این بود که چگونه می توان به اشیاء خارجی علم ضروری پیدا کرد؟وی بر فیلسوفان اسلامی ایراد می گیرد که آن ها به اشکال شکاکان پاسخ درست نداده اند.مشکل آن ها مربوط به علم حصولی است،در حالی که پاسخ فیلسوفان اسلامی مربوط به علم حضوری است.»
"شکاکان هم درمورد رابطه ی میان دو معلوم یا ذهن و خارج شک داشتند.مشکل آن ها مربوط به علم حصولی بود،نه علم حضوری.مطلب شکاکان را بسیاری از فلاسفه ی ما درست درک نکرده اند و لذا آن ها را به باد تمسخر گرفته اند.فیلسوفان می گویند:اگر شکاکان واقعیت را قبول نکردند،آن ها را کتک بزنید و اگر اظهار درد کردند معلوم می شود که یک واقعیت خارجی را پذیرفته اند.اما نکته این است که حتی اگر فردی اظهار درد بکند و نشان دهد که درد را حس می کند،این مساله مربوط به علم حضوری است و نه علم حصولی و شکاکان هم منکر علم حضوری نیستند.آ ن ها هم احساسات،لذت و چیزهای درونی را که به علم حضوری مربوط است باور دارند.مشکل آن ها در علم حصولی است.می گویند دنیای خارج را چگونه می توان درک کرد؟"
بنده می خواستم بدانم نظرشما درمورد این مطلب چیست و می خواهد چه بگوید و آیا ایراد و اشکال ایشان وارد است؟

آسیدمنیرالدین (ره)
استاد حسینی الهاشمی
به سادگی پاسخ این اشکال را می‌دهند
با بیان نظریه‌ای با عنوان «علت تغایر»

دقیقاً در مثالی که از اثبات عالم خارجی مهدی حائری نقل کردید
فرد منکر
اذعان می‌نماید که علم حضوری به درد دارد
این یک قیاس ضمیر است
کبرای آن ذکر نشده
ولی با یک توجه اندک
می‌توان به آن کبرای پنهان پی برد

فردی که علم حضوری به درد دارد
چند دقیقه قبل از ضربه
قبل از این‌که فیلسوف او را بزند
فاقد این علم حضوری بود

این‌جاست که باید از خود بپرسد
این علم حضوری از کجا آمد؟
در حقیقت سؤال این است:
«علت تغایر» چیست
علت تفاوت وضع فعلی من
با وضع قبلی من
دو پاسخ می‌تواند به این پرسش بدهد؛

یا این علت درون خود من است
یعنی چیزی درون من سبب شده تا درک جدیدی پیدا کنم
و یا این علت در خارج از من است
اگر علت درون من باشد
قبلاً هم بود
پس چرا تا کنون این حس درد را ایجاد نکرد
این فرض که باطل شود
تنها یک فرض باقی می‌ماند
«علت تغایر» حال من و علم حضوری من
چیزی در خارج از «من» است
که من در اثر مرتبط شدن با آن
تحت تأثیر قرار گرفتم
و اثر آن چیز خارجی در «من»
حس درد را ایجاد کرد؛ علم حضوری به درد را.

استاد حسینی (ره) از طریق «علت تغایر» بیرون‌نمایی علم حصولی را اثبات می‌نمایند
و این را در کتابی 800 صفحه‌ای به نام «اصالت ربط» بیان کرده‌اند.

موفق باشید

[ادامه دارد...]


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
نسبت عقل و دین 50 سه شنبه 94 آبان 5 - 10:0 عصر

چرا این افراد متجدد در واقعیت شک می کنند؟حال اگر سوفیست ها را بگوییم برای وکلای خود در دادگاه این کار را می کردند اما متجددین چرا؟
این ها با دیدن اشیاء چه می گویند؟محل قرار گرفتن آن ها در ذهن است؟پس چرا آتشی که محل آن ذهن است ذهن را نمی سوزاند؟
و فرموده اید برخی هم در وجود خود شک می کرده اند آیا با علم حضوری که در گذشته صحبت شد با افرادی از این دست که غرض ندارند نمی شود جهان خارج را اثبات کرد؟
مثلا در وجود خودش که اگر تردید دارد که دیگر این تردید انکار ناپذیر است پس وجودی هست که تردید در آن قرار دارد یا با لمس اشیاء گفت در ذهن که ما نمی توانیم چیزی را لمس کنیم پس در خارج وجود دارد که قابل لمس است.
و با مغرضین همانطور که فرمودید مساله ی آب خوردن و کتک زدن را مطرح کرد یا آن ها را وسط خیابان رها کرد و اگر از ماشین فرار کردند گفته شود پس شما از چه فرار می کنید اینها که وجود ندارند؟
نظر شما چیست؟

وقتی سخن از «انگیزه‌»ها می‌شود
باید به سراغ علوم دیگر رفت
فلسفه نمی‌تواند پاسخ گوید
در دایره موضوعاتش نیست اصلاً

مثلاً علم اخلاق باید بیاید
بگوید که چه رذایلی در نفس آنان پدید آمده

فقه بیاید
بگوید چه گناهانی کرده‌اند که صمٌ بکمٌ عمیٌ شده‌اند
و دیگر «حق» را نمی‌فهمند
عقل‌شان ناقص شده از شدت معاصی

علم کلام باید سخن آغازد
و بگوید که معصیت باری تعالی
چگونه انسان را از قرب الهی دور می‌کند
و به بهائم نزدیک
بل هم اضل
از حیوان چهارپا که نمی‌شود توقع فهمیدن فلسفی داشت!

روانکاوی پایش باز می‌شود
که چه عقد‌ه‌هایی
دوران کودکی آن‌ها را به تباهی کشانده
و از آن‌ها
سوفیست ساخته است

روانشناسی باید بیاید
رفتار آنان را تحلیل کند
این‌که چه استرس‌ها و نگرانی‌هایی در محیط زندگی‌شان
ناامنی‌های اجتماعی
سبب شده شب‌ها خواب‌شان نبرد
و این بی‌خوابی‌ها و آسیب‌های روانی
توان ذهنی‌شان را کاسته است

انسان یک موجود مطلق نیست
کم و زیاد دارد
پایین و بالا دارد
انسانی که خدا را نخواهد
ناگزیر است بپوشاند

مثلاً همین هگل
دقت کنید به نظریه دیالکتیکش
نظریه‌ای که دنیا را در یک عصری تکان داد
تمام اقناعی که مارکس از نظریه کمونیسمش ایجاد کرد
و توده‌های مردم را
با نام پلورتاریا به خیابان  کشید
و انقلاب‌های چپ مارکسیستی را در یک دوره‌ای از تاریخ بشر سامان داد
با تکیه بر دیالکتیک هگل بود

هگل گفت:
حرکت در یک سیستم ناشی از درگیری آنتی‌تز با تز است
که در نهایت
با پیروزی آنتی‌تز به پایان می‌رسد
و به ثباتی موقتی می‌رسد
از ترکیب آنتی‌تز و تز نیز سنتز حاصل می‌شود
ولی این آرامش پایدار نیست
و سنتز به تز بدل می‌گردد
و آنتی‌تز جدید پیدا می‌شود
و دوباره حرکت روی می‌دهد

این‌ها را چرا گفت؟!
زیرا نمی‌توانست جهانی را نشان دهد
بدون خدا
حرکت در جهان نیازمند اختلاف پتانسیل بود
این را فیزیک ثابت کرده است
او ناچار بود
اگر بخواهد خدا را انکار کند
ابتدا حرکت در جهان را به گونه‌ای دیگر تفسیر نماید
تفسیری که محتاج خدا نباشد
نوعی اختلاف پتانسیلی ترسیم نماید
که بدون نیاز به نیرویی خارجی
خودجوش پدید آید
چیزی که فیزیک را هم دور بزند و فریب بدهد!

این است که دیالکتیک را بنا نهاد
هم در بعد فلسفی و هم منطقی
و مبنای تحولات تاریخی قرار گرفت

دقت کنید می‌یابید که این‌ها بیشترشان درگیر خواهش‌های نفسانی خویشند
تمام این سوفیست‌ها
برای انکار به میدان آمده‌اند
و هر چه می‌کنند از این روست

حالا اگر یک روز
فرصتی برای شما حاصل شد
تا با یکی از این سوفیست‌ها دیدار بفرمایید
حتماً دلیل انکارشان را از خودشان بپرسید
برای من که تا به حال چنین مجالی پدید نیامده!

[ادامه دارد...]


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
نسبت عقل و دین 49 پنج شنبه 94 مهر 30 - 9:0 صبح

در کتابی خواندم که افرادی بوده اند یا شاید هم هنوز باشند که به «جهان خارج از ذهن» اعتقادی ندارند.
اینجا سوالاتی برایم رخ داد:
1-اینان پس زمین،آسمان،من و شما و اشیائی که با آن روبرو می شوند را چگونه تفسیر می کنند و می گویند اینها کجا هستند در ذهنشان؟
2-اگر سوال شود پس ذهنتان از کجا آمده است چه خواهند گفت؟
3-چه دلایل و استدلال هایی برای مقابله با این افراد و اثبات «جهان خارج از ذهن» می توان اقامه کرد که بطلان حرف هایشان اثبات شود؟

فرق است میان «انکار واقعیت»
با «عدم اثبات واقعیت»

نخستین کسانی که در تاریخ ثبت شده
در وجود واقعیتی در ورای ما
یعنی جهان خارج
تردید کردند سوفسطاییان بودند
در یونان
گروهی که خود را «دانشمند» می‌نامیدند (سوفیسط)
سقراط
حکیم یونانی
اساساً برای مبارزه با همین - به اصطلاح - دانشمندان بود که فلسفه را ساخت
روشی جدلی
برای مبارزه با آنان
و خود را «دانش‌دوست» نامید (فیلوسوف)

هدف آنان از تردید در واقعیت
جهان خارج
انکار واقعیت نبود
آنان وکلایی بودند که در دادگاه‌های یونان
برای دفاع از مجرم
برای حق را ناحق کردند
مغالطه‌های شگفت می‌کردند
و واقعیت را وارونه جلوه می‌دادند
و پس از موفقیت
کم‌کم این تردید برای خودشان هم حتی پدید آمد
که اصلاً آیا «حق» وجود دارد
و «واقعیتی» در کار است
این‌ها در تاریخ فلسفه آمده است

فیلسوفان متجدّد غرب هم
هستند کسانی که در جهان خارج تردید می‌کردند
ولی «انکار» نمی‌کردند و نمی‌کنند
زیرا آن‌ها در «اثبات» جهان و واقعیت تشکیک می‌نمایند
و اگر «اثبات» جهان ممکن نباشد
«انکار» آن هم به طریق اولی ممکن نیست
یعنی یک فیلسوف شک‌گرا که «علم» را مصیب به واقع نمی‌داند
و هیچ راهی نمی‌یابد
و نمی‌پذیرد
که بتوان با آن استدلال بر واقعیت آورد
او قطعاً راهی هم برای انکار واقعیت و جهان خارج ندارد

بعضی از این‌ها حتی در وجود خودشان نیز شک می‌کردند
اما «انکار»
قطعاً هیچ فیلسوفی نمی‌تواند «جهان خارج» را انکار کند
یعنی ادله‌ای بیاورد
مبنی بر «عدم وجود جهان خارج از ذهن»
زیرا اگر بتواند چنین دلایلی را جور کند
یعنی مبنایی علم‌آور در نظر دارد
و همان مبنای علم‌آور
یعنی پایگاهی که می‌تواند با آن به علم و یقین دست یابد
و چنین فردی
اگر چنین پایگاهی برای علم داشته باشد
می‌تواند جهان واقع و خارج از ذهن را اثبات کند
دیگر چه احتیاج دارد به انکار آن!

اشکال اصلی در جایی‌ست که یک فیلسوف
نتواند پایگاهی برای صحت علم دست و پا کند
حتی پایگاهی تجربی
در این‌جاست که به «عدم امکان اثبات جهان خارج» رأی می‌دهد

برای مقابله با این سوفسطاییان
راه‌های بسیاری در طول تاریخ به کار رفته
و از سوی فلاسفه پیشنهاد شده است
راه‌هایی در فلسفه یونان
از سقراط و افلاطون و ارسطو باقی مانده
پاره‌ای روش‌ها را هم فلاسفه مسلمان افزوده‌اند

استاد حسینی (ره) نیز یک روش «عملی» ارائه نموده‌اند
روشی که با «قوه عقل عملی»‌ عمل می‌کند
سوفسطایی را بدون این‌که قانع نماید
در عمل مجبور به اطاعت می‌کند
روش ایشان را با یک مثالی از خودم بیان می‌نمایم:

من: اگر تو معتقد باشی جهان خارج وجود ندارد
پس برای تو نباید تفاوت کند آب بنوشی یا ننوشی
زیرا آبی معلوم نیست وجود داشته باشد

او: بله،‌ معلوم نیست آب باشد
پس آب نمی‌خورم

با این شیوه
می‌توان فردی را که از نظر «نظری» معتقد است جهان خارج قابل اثبات نیست
در عمل
مجبور کرد مانند ما عمل کند
یعنی مانند کسانی که معتقدند جهان خارج وجود دارد
یعنی آن‌ها را در عمل «مقهور» کرد

زیرا انسان اختیار دارد
و اختیار حاکم بر تفکر است
هر چقدر هم استدلال بیاورید
نظری محض
برای کسی که «نمی‌خواهد بپذیرد»
می‌تواند نپذیرد
فایده‌ای ندارد
ولی در عمل
می‌توان او را مجبور به اطاعت کرد
همان‌طور که در عمل مجبور است غذا بخورد
زیرا گرسنگی در عمل او را مقهور می‌نماید
بحث نظری با سوفسطایی فایده ندارد

ابن سینا تجویز می‌کند چنین فردی را با چوب بزنند
اگر گفت: دردم گرفت
بگویند: پس چوب وجود دارد؟!
اگر گفت: خیر
باز هم بزنند
آخر سر ناگزیر می‌شود بگوید: بله وجود دارد، تو رو بخدا دیگر نزنید! :)

آن‌ها در پاسخ به این سؤال که پس ذهن شما از کجا آمده است؟!
به سادگی می‌گویند: «نمی‌دانم»
شما می‌توانی اثبات کن!
و در تمام ادله و اثبات‌های شما تردید ایجاد می‌نمایند!
هدف سوفسطایی صرفاً ایجاد تردید است
او نمی‌تواند چیزی را «انکار» کند
او فقط «استدلال فلسفی» را انکار می‌نماید

[ادامه دارد...]


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
نسبت عقل و دین 48 جمعه 94 مهر 24 - 4:0 صبح

در پی فرمایش شما باید عرض کنم که بنده دانشمند را انسانی از جنس خودمان در نظر دارم مگر پاتنم غیر از این منظور دارد؟
اما اراده ی ما که عرض می کنم در طول اراده ی خدا و در عرض اراده ی دانشمند خبیث است.
حال با پالس های الکتریکی دانشمند خبیث ما همه القاء می شویم ولی با داشتن اراده از این وضع بیرون می آییم زیرا وضع کنونی خود را دارا هستیم زیرا اگر با پالس الکتریکی دانشمند خبیث(از جنس خودمان) هم زندگی کنیم هم اراده داشته باشیم در تناقض می باشد و او مغز ما را در اختیار دارد تا القائاتش را بر ما متصور سازد ولی وقتی اراده کنیم یا فعلی را انجام دهیم مشخص می شود که ما مغز درون خمره نیستیم حتی اگر او اراده کند که ما اراده داشته باشیم زیرا اراده از سنخ افعال بلاواسطه ی انسان است که او به این نقطه دسترسی ندارد مگر خدا و احساس تشنگی یا گرسنگی داشتن یا حتی دیدن و شنیدن از سنخ ادراکات با واسطه است که او در این مقولات می تواند دخالت کند و برای همین از اراده و فعل که با علم حضوری درک می شود برای ابطال این شبهه استفاده کردم.
می دانم که وقتتان را می گیرم ولی موافق این قضیه هستید یا خیر؟

بله
اگر یک گزاره به این استدلال شما اضافه کنیم مشکل حل می‌شود:

کبری: یک انسان نمی‌تواند اراده خلق کند

پس اکنون این‌طور استدلال می‌کنیم:

1. ما به اراده خود علم داریم
2. چیزی که به آن علم داریم حتماً هست
3. اراده ما وجود دارد
4. القاء اراده نیاز به خلق کردن اراده دارد
5. انسان نمی‌تواند اراده خلق کند
6. پس این اراده را یک انسان در ما القاء نکرده است

الان با این استدلال «مغز درون خمره» ابطال شد؟

شبهه مغز درون خمره که ابطال شده بود
با همان روشی که پاتنم گفته بود و بنده عرض کردم
چیزی که الآن با این استدلال ابطال شد جبر است
این‌که ما اختیار و اراده داریم یا مجبوریم
با این استدلال جبر نقض می‌شود
البته دلیل دیگری نیز برای رد شبهه مغز درون خمره می‌تواند به حساب آید

[ادامه دارد...]


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
نسبت عقل و دین 47 یکشنبه 94 مهر 19 - 8:0 صبح

مغز درون خمره آیا غیر از این است که ما دیگر اختیاری از خود نداریم و شخصی که مغز ما را (به معنای واقعی) درون ظرفی قرار داده همه ی اختیارات ما را به دست گرفته است؟
وقتی ما مغز درون خمره باشیم دیگر ما نیستیم که تصمیم می گیریم و این دانشمند خبیث است که برای ما انتخاب می کند و تصمیم می گیرد که به ذهن ما چه القاء کند.
اما زمانی که ما اراده ی فعلی کنیم به معنای این است که خودمان برای خودمان چیزی را انتخاب کرده ایم و تصمیم انجام آن را گرفته ایم و این بدین معناست که ما شخصیت مستقلی داریم که کسی بر ما القایی نمی کند و تصمیمی برای ما نمیگیرد و ما با اراده ی فعلی که کرده ایم آ« را انجام می دهیم و به همه ی این ها علم حضوری داریم و این یعنی ما مغز درون خمره نیستیم.

ظاهراً شما ملازمه‌ای قطعی در نظرتان هست
بین «مغز در خمره» بودن و «جبر»
ولی معلوم نیست چنین ملازمه‌ای صحت داشته باشد
چون این‌ها از دو مقوله متفاوتند
مغز در خمره بودن صرفاً به معنای این است که «سنخ» وجود فرد
از نوع پالس‌های القایی‌‌ست
اما «اراده» و «اختیار» معنایی مستقل دارد
این‌که یک موجود بتواند آگاهانه عمل کند و بدون نقشه از پیش تعیین‌شده

آیا یک موجودی که از جنس پروتون و الکترون است
می‌تواند آگاهانه و بدون پیش‌‌بینی عمل کند
ولی یک موجود ساخته شده از پالس‌های اکتریکی نمی‌تواند؟!
به چه دلیل؟!

ظاهراً اختیار و آگاهی و داشتن اراده مستقل
امری نیست که وابسته به جنس موجود و سنخ وجود آن باشد
و تفاوت اصلی بین مغز در خمره و مغز در جمجمه تنها در سنخ وجود است

مگر این‌که بگوییم دانشمند نمی‌تواند «اختیار» بیافریند
که البته این صحیح است
از منظر دینی ما
خلق اختیار از یک دانشمند سر نمی‌زند
ولی به شرط این‌که آن دانشمند را یک انسان فرض کنیم
و انسان بودن آن را هم مثل خودمان بدانیم
اما اگر موجودی باشد برتر از ما
که بتواند «اختیار» خلق کند...

فلاسفه مسلمان که اساساً معتقد نیستند اراده از عوارض جسم انسان باشد
آن را امری عارض بر نفس مجرّد بشر می‌دانند
نه ربطی به مولکول دارد و نه ربطی به پالس الکتریکی

اما فرض شما
این‌که: «چون اراده می‌کنیم پس شخصیت مستقلی داریم و کسی بر ما القایی نمی‌کند»
آیا می‌توانید این گزاره را با «مخلوق خدا بودن» ما هم تفسیر بفرمایید
اصلاً ما حتی یقین هم بدانیم مغز درون خمره نیستیم
آیا خدا داریم یا نداریم؟
اگر خدا هست
ما چگونه وجودی مستقل داریم که اراده‌ای مستقل هم داشته باشیم؟!
پس فقر وجودی معلول به علت و مخلوق بودن‌مان چه می‌شود؟!
نه این‌که بخواهم اراده را نفی کنم
یا جبر را اثبات
ولی فراموش نکنیم اگر اراده خود را کاملاً مستقل فرض کنیم
با مخلوق بودن ما منافات دارد

شاید این توضیح صحیح‌تر باشد؛
ما وقتی به چیزی اراده می‌کنیم
چون مخلوق خدا هستیم
خداوند اراده می‌کند تا آن‌چه ما اراده کردیم محقق شود
البته اگر اراده ما در محدوده‌ای باشد که به ما مجوز داده است

و گرنه معنای اراده داشتن، «خلق کردن» است
و این برای مخلوق جای سؤال دارد
که آیا می‌تواند چیزی را خلق نماید؟!

در هر صورت
نه اراده داشتن می‌تواند دلیل بر «استقلال» باشد
و نه در خمره بودن می‌تواند دلیل بر «نفی اراده»

موفق باشید

[ادامه دارد...]


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   ترامپیده - ولادت انسان کامل - کارخانه فرفره - تازه شوندگی - تب ِ مجازی - اولین جلونشینی - 
نسبت عقل و دین 46 چهارشنبه 94 مهر 15 - 9:0 عصر

عرض کنم با پذیرفتن شماره ی 3و1 هم می توان نتیجه گرفت که «مغز درون خمره» نیستیم.
به این شکل که شماره ی 1 مشخص است و شماره ی 3 عنوان می کند برای انجام هرکاری باید اراده کرد و ما وقتی اراده ی کاری انجام می دهیم و آن فعل را انجام می دهیم و با علم حضوری می یابیم که هم اراده از جانب ما بوده و هم فعل پس «مغز درون خمره» نیستیم زیرا برای انجام کار به اراده نیاز است که ما قصد آن را کرده ایم و فعل هم که اگر القاء بود پس اراده ی ما به انجام دادن آن بی معنا بود و درک می کنیم فعلی انجام داده ایم و القایی در مورد انجام فعل از سوی دانشمند خبیث صورت نگرفته است که تصور کنیم فعل ما هم القاء دانشمند است و منظم بودن افعال ما و جواب یکپارچه  و منظم و همیشگی از یک فعل گرفتن از افعالمان به معنی عدم القایی می باشد که موجب اراده و فعل ما شده است مانند اینکه همیشه از دیواری بخواهیم رد شویم و نتوانیم که به معنای جواب همیشگی از این فعلمان می باشد پس صدور فعل هم از جانب ما بوده است.
حال اگر کسی از ما گزاره ی 2 ایمیل قبل که(اگر دانشمند خبیث به انسان تصوری را القائی کند دیگر این انسان نیست که این فعل تصور را انجام می دهد و دانشمند خبیث است و...) را بپرسدجواب خواهیم داد:
 اگر القاء دانشمند خبیث باشد به معنای این است که ما «مغزمان» تحت تسخیر دانشمند خبیث است که به ما القائاتی صورت می دهد و هنوز «مغز درون خمره» بودنمان ابطال نشده است ولی با اراده کردن و انجام فعل از سوی ما این مطلب منتفی می شود که ما «مغز درون خمره» نیستیم.

تصور می‌کنم این‌:که «اراده» تابع ماست و به آن علم حضوری داریم
بیشتر این را اثبات می‌کند که «در جبر دانشمند خبیث نیستیم»
و گرنه طبق مثالی که قبلاً خدمت شما عرض کرده بودم
چه استبعادی دارد که «کسرا» (موجود توهمی) داخل در مغز «سینا» (مغز جدا شده) باشد
و دارای اراده هم باشد
و به اراده خود هم علم حضوری داشته باشد
به این‌:که یقین دارد: «این اراده مال خود من است و هیچ‌کسی آن را القاء نکرده است»
ولی دانشمند بیرون از خمره
خود را متعهد می‌داند که هر وقت کسرا چیزی را اراده کرد
فوراً برایش فراهم نماید
تا مبادا قوانین به هم بخورد و کسرا بفهمد که درون خمره است
البته شاید فرمایش شما هم صحیح باشد
ولی من گمان می‌کنم که این بیشتر دال بر نفی جبر است
یعنی کسرا با این‌که یک تصویر ناشی از پالس‌های الکتریکی تزریقی به مغز سیناست
ولی در عین حال
دارای اختیار هست
و می‌تواند مستقل از دانشمند اراده داشته باشد
اما این‌که اراده او به ثمر می‌نشیند و نتیجه می‌دهد
زیرا دانشمند تصاویری متناسب با اراده او را در مغز سینا ایجاد می‌کند
این را قبلاً در قالب یک مثال عرض کرده بودم
این علم ثابت می‌کند که اراده ما «القایی» نیست
اما این‌که «علم حضوری ما به اراده‌مان» ثابت کند ما مغز در خمره نیستیم
نمی‌دانم
شاید به دلایلی محکم‌تر یا توضیحی بیشتر نیاز داشته باشیم
و نتوان علم حضوری را برای استدلال کافی دانست

موفق باشید

[ادامه دارد...]


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

   1   2   3   4   5   >>   >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

سه شنبه 96 آذر 21

امروز: 155  بازدید

دیروز: 1372  بازدید

آشنایی
فلسفه - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 37
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 116
قد: 181
سایت شخصی
آرشیو
کلیدواژه‌ها
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1581824 بازدید