سفارش تبلیغ
ابزار بهینه سازی سایت
ابزار بهینه سازی سایت
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

دنیا را براى جز دنیا آفریده‏اند نه براى دنیا و راهگذارى است به جهان فردا . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
بازی ساز + یکشنبه 98 فروردین 18 - 5:0 صبح

یک‌بار فقط دید
بازی را
در نمایشگاهی که رفته بودیم
خوشش آمد
خانه که آمد ساخت



به نظرم کشمکش
همچو اسمی داشت
دایره‌هایی که با کش پرتاب می‌شوند
با یک تفاوت
بازی اصلی یک حفره برای جابه‌جایی دارد
و سیداحمد
سه سوراخ برای حمله تعبیه کرد!

با هم بازی می‌کنند
بازی مورد علاقه‌شان شده
سیداحمد و سیدمرتضی
و به نظرم
بسیار بیشتر لذّت می‌برند
وقتی خودشان ساخته باشند
از وقتی‌که
خریده شده باشد؛
لذّت ِ خلق کردن!

قال مولانا (ع): «وَ فَسَحَ بَیْنَ الْجَوِّ وَ بَیْنَهَا وَ أَعَدَّ الْهَوَاءَ مُتَنَسَّماً لِسَاکِنِهَا وَ أَخْرَجَ إِلَیْهَا أَهْلَهَا عَلَى تَمَامِ مَرَافِقِهَا» (نهج‌البلاغه، خ91)
خداوند میان زمین و جوّ را فراخ نمود، و هوا را براى تنفس ساکنان آن مهیّا فرمود، و تمام نیازمندیهاى اهل زمین را از دل زمین بیرون آورد (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - سید احمد 172 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
تناسب ِ جایزه + جمعه 98 فروردین 16 - 5:0 صبح

هاهاها...
مگر می‌شود؟!
خودشان هم خنده‌شان گرفته
باور نمی‌کردند!

من گفته بودم
گفته بودم که اشتباه می‌کنید
ولی
مریم
اصرار داشت برویم
اصلاً باور نمی‌کرد
این‌که با چنین فضایی روبه‌رو گردد



ابتدا خجالت می‌کشیدند
در شأن خود نمی‌دیدند
این‌که
وارد استخر توپ شوند
بازی‌ای بچه‌گانه
در حد کودکان خردسال!

معلم داده بود
به عنوان جایزه
سه تا بلیط
خانه بازی
جایی در خیابان عطاران

گفتم: بچه‌ها
این خانه‌های بازی
مهدکودک‌اند
برای کودکان کوچک
در سن و سال شما نیست

مریم اما باور نمی‌کرد
او به معلمش اعتماد داشت
او فکرش را هم نمی‌کرد
عدم تناسب جایزه با سن جایزه‌گیرنده را :)

قال امیرالمؤمنین (ع): «عِبَادَ اللَّهِ زِنُوا أَنْفُسَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا، وَ حَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا، وَ تَنَفَّسُوا قَبْلَ ضِیقِ الْخِنَاقِ، وَ انْقَادُوا قَبْلَ عُنْفِ السِّیَاقِ؛ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ یُعَنْ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى یَکُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَ زَاجِرٌ، لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ غَیْرِهَا لَا زَاجِرٌ وَ لَا وَاعِظ» (نهج‌البلاغه، خ90)
بندگان خدا، پیش از آنکه به میزان حق سنجیده شوید خود را بسنجید، و قبل از اینکه به حسابتان برسند خود را محاسبه کنید، و نفس بزنید پیش از آنکه راه نفس بسته شود، و مطیع خدا گردید قبل از آنکه شما را به اجبار به سوى آخرت برانند. و بدانید آن که با واعظ و منع کننده اى از باطن خویش او را یارى نداده اند واعظ و منع کننده اى از غیر خودش براى او نخواهد بود (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - سیده مریم 193 - سید احمد 172 - سید مرتضی 152 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
رتبه امام + دوشنبه 98 فروردین 5 - 5:0 صبح

قبلاً گفته بودم
در عقل‌سنجی
نظرسنجی بچه‌ها از هم
درباره هم
درباره خودشان
درباره عقل و خِردشان
جواب‌ها را هم نشان دادم

این‌بار خودشان تقاضا کردند
خواستند یک بار دیگر بسنجیم



پاسخ‌ها را که دیدم نگران شدم
رتبه‌ام کاهش یافته بود
آیا کار اشتباهی کرده بودم؟!

مریم این‌طور پاسخ داد:
دفعه قبل حواسم نبود
رفتم فکر کردم
دیدم 10 رتبه پیامبر (ص) و امامان (ع) است!

یاد مدرسه افتادم
و معلّم‌های آن
وقتی کودک بودیم
وقتی به ما 20 نمی‌دادند
نمره‌ای که حق‌مان بود:
«بیست مال خداست!»
چه توجیه نادرست و کودکانه‌ای!

وَ قَدْ رُئِىَ علی (ع) عَلَیْهِ اِزارٌ خَلَقٌ مَرْقُوعٌ، فَقیلَ لَهُ فى ذلِکَ فَقالَ: «یَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ، وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ، وَ یَقْتَدى بِهِ الْمُؤْمِنُونَ. اِنَّ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةَ عَدُوّانِ مُتَفاوِتانِ، وَ سَبیلانِ مُخْتَلِفانِ، فَمَنْ اَحَبَّ الدُّنْیا وَ تَوَلاّها اَبْغَضَ الاْخِرَةَ وَ عاداها. وَ هُما بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ، وَ ماش بَیْنَهُما، کُلَّما قَرُبَ مِنْ واحِد بَعُدَ مِنَ الاْخَرِ، وَ هُما بَعْدُ ضَـرَّتــانِ» (نهج‌البلاغه، ح103)
جامه کهنه و وصله دارى بر تن حضرت دیده شد، سبب پرسیدند، فرمود: به خاطر آن دل خاشع مى شود، و نفس خوار مى گردد، و اهل ایمان به آن اقتدا مى کنند. دنیا و آخرت دو دشمن متفاوتند، و دو راه مختلف، پس کسى که دنیا را دوست داشت و مهرش را به دل جاى داد آخرت را دشمن داشت و با آن دشمنى نمود. دنیا و آخرت به منزله مشرق و مغربند، و رونده بین آن دو هرمقدار به یکى نزدیک شود از دیگرى دور مى شود، این دو در ناسازگارى باهم به مانند دو هوو مى باشند.  (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 358 - سیده مریم 193 - سید احمد 172 - سید مرتضی 152 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
دروغ ِ مخلصانه + پنج شنبه 98 فروردین 1 - 5:0 صبح

«چرا بعضیا کار خوب که می‌کنن می‌گن یکی دیگه کرد؟!»
سیداحمد پرسید
- ببین پسرم!
خدا گفته که کارهای با اخلاص رو قبول می‌کنه
و اگر اخلاص نباشه
نمی‌پذیره
می‌دونی اخلاص یعنی چی؟
«نه، یعنی چی؟»

- وقتی کاری رو برای این‌که پیش خدا عزیز بشیم انجام بدیم
می‌شه با اخلاص
اما
اگه برای عزیز شدن پیش مردم باشه
خدا می‌گه برو پاداشش رو هم از همون مردم بگیر!

حالا
یک شاخص و علامت وجود داره
برای اخلاص
این‌که اگر کار خوبی انجام بدی
و مردم
خیال کنن یکی دیگه اون کار رو انجام داده
اگه
ناراحت بشی
یعنی با اخلاص نبوده
برای ریا بوده
برای خوشامد مردم بوده
اما اگه برات فرقی نکنه
این علامت اخلاصه

خب
حالا
بعضیا برای این‌که خودشونو امتحان کنن
یا
برای این‌که به خدا نشون بدن کارشون با اخلاص بوده
کار خیر که می‌کنن
خودشون می‌گن که یکی دیگه انجام داده
مثلاً:
«این پول رو یک بنده خدایی به من داد که بدم به شما»
این‌طوری دیگه هیچ ریایی در کارشون نیست
کاملاً مخلصانه می‌شه

خوب برایش توضیح دادم
در حالی که رانندگی می‌کردم
که خوب بفهمد
مفهوم اخلاص و ریا را
و فهمید
و بعدش
اما
یک سؤالی پرسید
شگفت:
«این‌که دروغه، نیست؟!»

آه!
راست می‌گفت
اصلاً حواسم نبود
خب دروغ که گناه است
بزرگ‌ترین گناه
حالا این را چگونه توجیه کنم؟!

ولی
من همیشه حرف حق را می‌پذیرم
باید صادقانه صحبت کنم:
- آفرین سیداحمد!
احسنت به تو!
درست فهمیدی
به نکته دقیق و خوبی اشاره کردی
دقیقاً
این دروغ است
یعنی این بندگان خدا
برای این‌که از ریا فرار کنند
خود را به دامن یک گناه دیگر می‌اندازند
دروغ!

«خب پس باید چکار کنند؟!»
- دروغ نگویند
بلکه اصلاً پاسخ ندهند
نگویند چه کسی داده
چه کسی نداده
این‌طور مثلاً:
«آقا نپرس از کجا اومده یا کی داده، این پول مال ِ شماست!»



پذیرفت
پاسخش را گرفت
و من
یاد خاطره‌ای افتادم
که از حضرت امام راحل (ره) جایی خوانده بودم
با این مضمون:
شخصی خدمت ایشان رسیده
وقتی دعوت فرمودند به صرف غذا
شخص تعارف کرده:
صرف شده، میل ندارم!
امام (ره) پاسخ داده‌اند:
برای امر به این کوچکی دروغ نگویید آقا
شما غذا میل نکردید، الآن هم میل دارید!
چرا برای این امور بی‌ارزش خود را به گناه می‌اندازید؟!

راست می‌گوید
خب بگوید: الآن غذا نمی‌خورم!

یک نگاهی به زندگی خود بیاندازیم
به سنّت‌هایمان
خصوصاً حالا که نوروز نزدیک است
دید و بازدید فراوان
چقدر...
کافیست کمی تأمل کنیم و دقت
چقدر به هم دروغ می‌گوییم
در موضوعات بی‌ارزش زندگی
به خیال خودمان هم کار درستی می‌کنیم
این‌که
احترام میهمان یا میزبان را نگه داشته‌ایم!

قال علی (ع): «وَ اِیّاکَ وَ مَصَادَقَةَ الْکَذّابِ، فَاِنَّهُ کَالسَّرابِ، یُقَرِّبُ عَلَیْکَ الْبَعیدَ، وَ یُبَعِّدُ عَلَیْکَ الْقَریبَ» (نهج‌البلاغه، ح38)
و از رفاقت با دروغگو حذر کن، چرا که مانند سراب است، دور را در نظرت نزدیک و نزدیک را دور مى کند. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - سید احمد 172 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
کمک ِ بیهوده + جمعه 97 اسفند 24 - 5:0 صبح

مگر می‌شود
اصلاً اندازه نیست
فوقش بتواند
این کمک که سرانجامی ندارد!



زندگی این‌طور است
بعضی به نتیجه می‌رسد
بعضی خیر
اما
مسأله این نیست
مسأله این است:
نیّت

انسان‌های خوب تلاش‌شان را می‌کنند
همّت
بشود یا نشود
شاید خارج از اختیار
از توان
حتی اگر نشد؛
الأعمال بالنیّات!

أمیر (ع): «اَهْلُ الدُّنْیا کَرَکْب یُسارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِیامٌ» (نهج‌البلاغه، ح64)
اهل دنیا چون کاروانى هستند که آنان را مى برند در حالى که درخوابند. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - سیده مریم 193 - سید احمد 172 - سید مرتضی 152 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
پکیج آبرنگ + یکشنبه 97 اسفند 12 - 5:0 صبح

می‌دونم
می‌دونم خارجی‌ست
خواستم بنویسم «بسته»
اما نشد
دیدم آن حسی را که «پکیج» می‌دهد نمی‌دهد!

سال‌هاست آبرنگ داریم
همه دارند خب
بیشتر خانواده‌های بچه‌دار
بعضی را خودت می‌خری
بیشتر را هدیه می‌آورند
گاهی جایزه می‌گیرند خودشان

اما
آبرنگ چیزی نیست که بچه‌ها زیاد از آن استفاده کنند
چرا؟!

بله
دقیقاً من هم همین سؤال را از خودم پرسیدم:
چرا بچه‌ها زیاد سراغ آبرنگ نمی‌روند؟!

فهمیدم
چون دردسر دارد
چون
من اجازه نمی‌دهم روی فرش از آن استفاده کنند
هر بار
باید سینی بیاورند و...

بله
خیلی سخت است
برای یک کودک سخت‌تر

چند جعبه آبرنگ داشتیم
از سال‌ها پیش
فهمیدم چه کنم
مقوایی برداشتم
جعبه آبرنگ را
خیلی محکم
روی آن چسباندم
با چسب چوب
یک جالیوانی
که لیوان نیافتد
مقوا هم فضایی خالی در اطراف
تا آبرنگ نریزد

حالا:
بچه‌ها!
از این به بعد آزادید
سینی لازم نیست
هر وقت خواستید از آبرنگ استفاده کنید
همین بسته کافیست
راحت بردارید و هر جا ببرید، بگذارید و استفاده کنید



البته سیداحمد باز هم سینی گذاشت
عادت کرده است پسر گلم! :)

وظیفه دولت‌ها این است
تسهیل‌گر باشند
کارها را ساده کنند
مردم خودشان بلدند خرید و فروش را
تولید را
کشاورزی و صنعت را
دولت کارش آسان کردن است
با بسته‌هایی از قوانین
با زیرساخت‌هایی برای پیشرفت
با
چیزهایی که عموماً مردم به آن‌ها توجه ندارند
ولی
مهم هستند!

امروز این طور نیست
سخت است
تولید سخت است
زیرا مجوّز می‌خواهد
نه یکی
صدها
عوارض‌ها
مالیات‌ها
تعرفه‌ها
بیمه‌های اجباری
اماکن
زمین شهری
شهرک‌های صنعتی
هزار صف را باید بایستد
هزار امضا جمع کند
هزار تمبر باطل کند و هزینه نماید

این نمی‌شود
این درست نیست
این قوانین باید اصلاح شود تا کشور آباد شود
درست مثل صد سال پیش
«علی»نامی می‌رفت در بیایان
بدون هیچ مجوزی
بدون هیچ عوارضی
بدون هیچ امضایی
زندگی می‌کرد
آباد می‌کرد
«علی‌آباد» اختراع می‌شد

امروز هیچ علی‌ای نمی‌تواند جایی را آباد کند
زیرا قوانین سخت کرده‌اند
تسهیل‌گر نیستند یعنی!

قال الأمیر (ع): «فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ -وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا یُدْرَى أَ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْآخِرَةِ- عَنْ کِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ؛ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ، کَلَّا مَا کَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکاً، إِنَّ حُکْمَهُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ، وَ مَا بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِی إِبَاحَةِ حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِینَ» (نهج‌البلاعه، خ192)
از برنامه حضرت حق در رابطه با شیطان عبرت بگیرید، که اعمال طولانى، و سختکوشى او را به خاطر یک ساعت تکبر تباه کرد، در صورتى که خداوند را شش هزار سال بندگى کرد که معلوم نیست از سالهاى دنیایى است یا سالهاى آخرتى (که هر روزش هزار سال دنیایى است). چه کسى پس از ابلیس با آلوده شدن به گناهى چون گناه او از عذاب حق سالم مى ماند حاشا خداوند هرگز انسانى را به عملى وارد بهشت نمى کند که به خاطر همان عمل فرشته اى را از آنجا بیرون کرد، امر و فرمانش در حق آسمانیان و زمینیان مساوى است، و بین خداوند و احدى از بندگانش صلح خاصى وجود ندارد تا به خاطر آن آنچه را بر جهانیان حرام کرده بر او مباح کند. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - هنر 12 - سید احمد 172 - سید مرتضی 152 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
چهل سال + دوشنبه 97 بهمن 22 - 2:53 عصر

یکی کمتر
وقتی چهل سالم می‌شود
که انقلاب چهل و یک ساله شود
بهانه‌ای
تا سنّم را به خاطر آورم
وقتی با انقلاب هم‌سن‌وسال باشی این‌طور می‌شود دیگر! :)

رفتیم
وظیفه‌مان بود
مثل هر سال!

پ.ن.
یک پیشنهاد
سال بعد
روی پلاکاردهایمان
زیر شعارها
تاریخ را هم بنویسیم
درشت
تا رسانه‌های دشمن
نتوانند مدام ادعا کنند تصاویر آرشیوی هستند!
د:


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - سیده مریم 193 - سید احمد 172 - سید مرتضی 152 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
چه نمایشگاهی! + چهارشنبه 97 بهمن 17 - 4:53 عصر

رفتیم نمایشگاه
چه نمایشگاهی
چه عالی
چقدر جالب
چقدر جذّاب
تا به حال این‌قدر ذوق نکرده بودند
این‌قدر
دچار هیجان

رادار دیدند
کاتیوشا
دوربین دیددرشب
از میان آن نگاه کردند
موشک‌های هدایت‌شونده
موشک‌انداز روی شانه
ماشین‌های هم آبی و هم خاکی
اتوبوس اورژانس؛ یک بیمارستان سیّار
پرینتر سه بعدی
سامانه سرعت‌سنج جاده‌ای
دستگاه رأی‌گیری در انتخابات ماشینی
سیستم یک‌پارچه هواشناسی
با افسر نیروی انتظامی مشورت کردند
برای پلیس شدن
با نخبگان یک هنرستان
برای در رشته مکاترونیک تحصیل کردن
تخم شترمرغ
جلیقه ضد گلوله
ماکت‌های بزرگ
و بسیاری دیگر
چیزهایی که جذب‌شان کرده بود



دو ساعت طول کشید
برای اولین بار بود
نمایشگاهی که این‌قدر وقت‌مان را بگیرد
بدون این‌که احساس خستگی کنیم

خدا خیرشان بدهد
عالی
آن‌قدر
که اصرار دارند یک‌بار دیگر هم دوباره برویم! :))

قال أمیرالمؤمنین (ع): «وَ اسْتَأْدَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِکَةَ وَدِیعَتَهُ لَدَیهِمْ وَ عَهْدَ وَصِیتِهِ إِلَیهِمْ فِی الْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ وَ الْخُنُوعِ لِتَکْرِمَتِهِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ [لَهُمْ] اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ [وَ قَبِیلَهُ اعْتَرَتْهُمُ] اعْتَرَتْهُ الْحَمِیةُ وَ غَلَبَتْ [عَلَیهِمُ] عَلَیهِ الشِّقْوَةُ وَ [تَعَزَّزُوا] تَعَزَّزَ بِخِلْقَةِ النَّارِ وَ [اسْتَوْهَنُوا] اسْتَوْهَنَ خَلْقَ الصَّلْصَالِ» (نهج‌البلاغه، خ1)
خداوند سبحان از فرشتگان خواست تا ودیعه اى را که نزد آنها بود ادا کنند و پیمانى را که با او درباره سجود براى آدم و خضوع براى بزرگداشت او بسته بودند عمل نمایند و فرمود: براى آدم سجده کنید همه سجده کردند جز ابلیس که خشم و غضب و کبر و نخوت او را فرا گرفت و شقاوت و بدبخى بر وى غلبه کرد، به آفرینش خود افتخار نمود و خلقت آدم را از گِل خشکیده، سبک شمرد. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - سیده مریم 193 - سید احمد 172 - سید مرتضی 152 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
هَمدیسی! + جمعه 97 بهمن 5 - 5:0 صبح

مودّت می‌آورد
نعمت را هم افزایش می‌دهد
وقتی
انسان‌ها بر سر یک سفره طعام می‌خورند
در این شکّی نیست!

تک‌خوری خوب نیست
هیچ‌وقت
انسان را بخیل می‌کند
در این هم شکّی نیست!

اما
بالاتر
والاتر
رفاقت و صداقت بیشتر
وقتی
هم‌سفرگی
ارتقا می‌یابد

هم‌کاسه‌ای
هم‌ظرفی
هم‌بشقابی
هم‌قابلمه‌ای

در مورد ما؛
هم‌دیسی!



از کودکی‌شان این برنامه را داشتم
همیشه که نه
هفته‌ای یک یا دو بار
غذا خوردن در یک ظرف

احترام به حقوق دیگران را یاد می‌گیرند
در کنار اخوّتی که حسّ می‌کنند
وقتی
دست‌شان به غذای دیگری می‌رسد
می‌آموزند
که به حق خود قانع باشند
به سهم خود
بیشتر بر ندارند
ملاحظه یکدیگر را
اخلاق را اصلاً اصلاح می‌کند
وقتی آدم‌ها با هم غذا می‌خورند
از یک دیس!

یادم هست
بیت رهبری که می‌رفتیم
حسینیه امام خمینی (ره)
ایام محرّم
سال‌ها پیش
در دیس
شام که می‌آوردند
با دیگران
با غریبه‌ها
غریبگی اصلاً رخت بر می‌بست
آدم‌ها مهربان‌تر می‌شدند
وقتی
همه از ظرف‌های مشترک روزی می‌خوردند!

قال علی (ع): «أَیُّهَاالنَّاسُ، الزَّهَادَةُ قِصَرُ الاَْمَلِ، وَالشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ، وَالتَّوَرُّعُ عِنْدَ الْـمَحَارِمِ، فَإِنْ عَزَبَ ذلِکَ عَنْکُمْ فَلاَ یَغْلِبِ الْحَرَامُ صَبْرَکُمْ، وَلاَ تَنْسَوْا عِنْدَالنِّعَمِ شُکْرَکُمْ، فَقَدْ أَعْذَرَ اللهُ إِلَیْکُمْ بِحُجَج مُسْفِرَة ظَاهِرَة، وَ کُتُب بَارِزَةِ الْعُذْرِ وَاضِحَة.» (نهج‌البلاغه، خ81)
اى مردم، زهد عبارت از کوتاهى آرزو، شکر نزد نعمت، و کناره گیرى از محرمات است. اگر (جمع) این سه واقعیت از شما دور شد، حد اقل اینکه حرام بر صبر شما غلبه نکند، و به فراموشى شکر نعمت دچار نشوید، زیرا خداوند به وسیله حجت‏هاى آشکار و روشن، و کتابهایى که عذر بیّن و واضح خدا بر بندگان است جاى عذرى براى شما باقى نگذارده است. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - فرهنگ 74 - سید احمد 172 - سید مرتضی 152 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
غذاهای بومی + چهارشنبه 97 بهمن 3 - 5:0 صبح

مطالعه می‌کنند
این خوب است
کتابخانه سبب شده
تشویق کرده
بهتر شده
از وقتی عضوشان کرده‌ام
در کتابخانه حضرت آیةالله خامنه‌ای
خیابان ساحلی
شهر مقدّس قم



هر هفته می‌رویم
پنجشنبه‌ها
کتاب جدید می‌گیرند
یک هفته فرصت تا بخوانند

این‌بار
سیداحمد آشپزی گرفت
بومی و ایرانی
تعجب کردم
و
پیشنهادی:
- با دقت بخون و غذاهایی رو که فکر می‌کنی خوبه انتخاب کن
اضافه کنیم به برنامه غذایی

فکر می‌کردم خوب است
برنامه غذایی‌مان را توسعه دهیم
با غذاهای بومی و ایرانی
یکی دو ساعت بعد آورد
عناوینی را که انتخاب کرده بود



دستور تهیه دو سه تایشان را خواندم
نه
امکان ندارد
سیداحمد هرگز این غذاها را نمی‌خورَد
من او را می‌شناسم
ذائقه‌اش را
اصلاً لب به ماست نمی‌زند
یا بادنجان
کشک هم کم
دوغ به سختی

این شد که خواندم
مواد اولیه
و طرز تهیه
بلند تا بشنود:
- پسرم! حالا تو این غذاها رو می‌خوری برات درست کنم؟!
«نه!»
- پس چرا نوشتی؟!
«من فقط اسم‌هاشونو خوندم و انتخاب کردم!»

غذاهای بومی تحوّل می‌خواهند
مذاق ما عوض شده است
فرهنگ تغییر کرده
این هنر آشپزان هر عصر است
در هر مصر
تا سنّت را بازسازی کنند
متناسب با نیازها و ذائقه مردم زمان‌شان
نمی‌شود گذشته را خام حفظ کرد
همان‌طور که گذشتگان نیز آثار گذشته خود را برتری بخشیدند
وظیفه ما هم هست

اگر به روز نکنیم
خوراک‌های غربی سفره مردم‌مان را پر می‌کنند
و با خود
فرهنگ غیربومی‌شان را هم می‌آورند!

قال أمیرالمؤمنین (ع): «فَإِذَا تَفَکَّرْتُمْ فِی تَفَاوُتِ حَالَیْهِمْ فَالْزَمُوا کُلَّ أَمْرٍ لَزِمَتِ الْعِزَّةُ بِهِ شَأْنَهُمْ [حَالَهُمْ‏] وَ زَاحَتِ الْأَعْدَاءُ لَهُ عَنْهُمْ وَ مُدَّتِ الْعَافِیَةُ بِهِ عَلَیْهِمْ وَ انْقَادَتِ النِّعْمَةُ لَهُ مَعَهُمْ وَ وَصَلَتِ الْکَرَامَةُ عَلَیْهِ حَبْلَهُمْ، مِنَ الِاجْتِنَابِ لِلْفُرْقَةِ وَ اللُّزُومِ لِلْأُلْفَةِ وَ التَّحَاضِّ عَلَیْهَا وَ التَّوَاصِی بِهَا؛ وَ اجْتَنِبُوا کُلَّ أَمْرٍ کَسَرَ فِقْرَتَهُمْ وَ أَوْهَنَ مُنَّتَهُمْ، مِنْ تَضَاغُنِ الْقُلُوبِ وَ تَشَاحُنِ الصُّدُورِ وَ تَدَابُرِ النُّفُوسِ وَ تَخَاذُلِ الْأَیْدِی» (نهج‌البلاغه، خ192)
چون در تفاوت وضع امم گذشته در نیکى و بدى اعمالشان اندیشه کردید، آن کارى را اختیار نمایید که عزت آنان بدان سبب تأمین شد، و دشمنانشان از عرصه حیاتشان دور شدند، و زمان سلامتیشان طولانى گشت، و نعمت در اختیارشان قرار گرفت، و پیوند کرامت آنان استوار شد، به این معنى که از تفرقه اجتناب کردند، و بر الفت پایدارى نمودند، و یکدیگر را به آن تشویق و ترغیب کردند و سفارش نمودند. و از امورى که ستون فقراتشان را درهم شکست، و قدرتشان را قرین سستى کرد دورى نمایید: از کینه ورزى قلوب، و عداوت سینه ها، و ناموافق بودن نفوس، و دست از یارى یکدیگر کشیدن. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 358 - آشپزی 51 - کتاب 8 - سید احمد 172 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<      1   2   3   4   5   >>   >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

چهارشنبه 98 مرداد 30

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب دشمن جوجه خیاطی انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
سید احمد - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید