سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

خدای من! کدام یک از مردم نزد تو محبوبتر است؟ فرمود : دانشمندی که دانشمند دیگری را می جوید . [موسی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نشاسته ذرّت - عشق ِ کار - انتخاب ِ آموخته - نخستین اندرویدی ِ من - 
دزدان قانونی + جمعه 97 شهریور 23 - 5:0 صبح

قبلاً گفته بودم
درباره کلاه گشادی که سر ما گذاشتند
بانک‌دارها

اصلاً مگر دزدی از این آشکارتر هم می‌شود؟!
با خَلق پول
با ربا
این دیگر چه مصیبتی‌ست که گریبان ما را گرفته؟!

اول انقلاب بود
خُب نمی‌دانستیم
متوجه نبودند انقلابیون
بانک را نمی‌شناختند
ساختار درونی آن را
و کارکرد بیرونی‌اش

...
[دانلود فیلم]

امروز اما
اکنون که آشکار شده
سکوت چرا؟!
مگر می‌شود؟!
مگر داریم؟!
مگر علما و فضلای ما...

درس خارج فقه آیةالله نوری همدانی
درس بیع
بحث بانک طرح می‌شود
نوارش را گوش می‌کردم
خدا خیرشان بدهد
چقدر صریح موضع گرفته‌اند
و روشن
این‌که معاملات امروزی بانک‌ها ربا و حرام است!

چندی پیش
با یکی از دوستان طلبه
حضوری خدمت ایشان رسیدیم
بحث اقتصاد و بانک
درد است
این‌که یک مرجع شیعه
در حوزه علمیه قم
این‌طور بفرماید
آن‌چه خودم از زبان ایشان شنیدم را می‌نویسم:
«صدای ما که به جایی نرسیده است، بلکه شما بتوانید کاری بکنید!»
یک جلد از کتاب‌شان را هم هدیه‌مان کردند
آن‌چه درباره ربا نوشته‌اند

دست‌های سرمایه‌داران رباخوار مگر چقدر قدرتمند است
که نظرات صریح مراجع را نمی‌گذارد به تحقق برسد
بله
ساختمان‌های مرتفع
و پول‌های کثیف
و ملیّت کانادایی
و ...
این‌ها اقتصاد ما را فاسد کرده است
پول نجس و حرامی که در جامعه‌مان گردش دارد!

در مجلس خبرگان قانون اساسی
استاد حسینی (ره)
خاطره‌ای نقل می‌کنند
درباره «قانون بانک‌داری بدون ربا»
با دکتر عضدی
شنیدنی‌ست:

...
[دانلود فیلم]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 13 - اقتصاد 42 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نشاسته ذرّت - عشق ِ کار - انتخاب ِ آموخته - نخستین اندرویدی ِ من - 
فقیه ِ صدر ِ اعظم + چهارشنبه 97 شهریور 21 - 5:0 صبح

علم فقه مسلمانان
حاوی است
مر جمیع حقوق منزلیّه
و حقوق بلدیّه
و حقوق دُولیّه را

پس می‌باید شخصی که متوغّل در علم فقه شود
لائق آن باشد
که صدراعظم ملکی شود
یا سفیرکبیر دولتی گردد

و حال آن‌که
ما
فقهای خود را می‌بینیم
بعد از تعلیم این علم
از اداره خانه خود عاجز هستند
بلکه بعضی‌ها
بلاهت را
فخر خود می‌شمارند!

و علم اصول
عبارت است از فلسفه شریعت
یعنی
Philosophy of law

که در آن علم
حقیقت
صحت
و فساد
و منفعت
و مضرّت
و علل تشریع احکام
بیان می‌شود

و البته یک شخص که این علم را بخواند
می‌بایست
که قادر شود بر وضع قوانین
و اجرای مدنیّت
در عالم

و حال آن‌که می‌بینیم
که خوانندگان این علم
در مسلمانان
محروم هستند از دانستن فوائد قوانین
و قواعد مدنیّت
و اصلاح عالم

چون حال این علما معلوم شد
می‌توانیم بگوییم
که علمای ما در این زمان
مانند فتیله بسیار باریکی هستند
که بر سر او یک شعله بسیار خردی بوده باشد
که
نه اطراف خود را روشنی می‌دهد
و نه دیگران را
نور می‌بخشد

عالِم حقیقتاً نور است
اگر عالم باشد

پس اگر عالم عالم است
می‌بایست که بر همه عالَم نور بپاشد
و اگر
بر همه عالم نور او نرسد
اقلاً می‌باید
که قطر خود را
و یا
شهر خود را
و یا
قریه خود را
و یا
خانه خود را
منوّر سازد

و این چه عالمی است که خانه خود را هم منوّر نمی‌کند؟

منبع: جمال‌الدین حسینی، مسائلی درباره تعلیم و تربیت، نگارش یافته در 130 سال پیش

سؤال این بوده
در ذهن من
چطور شده که دویست سال پیش
تمام قلمرو اسلام زیر چکمه کفّار اروپایی رفته
اسلامی که دعوی جهانی داشته
و قدرت جهانی
و قلمرو جهانی
و مقبولیت عامّه
و شجاعت و ایثار مؤمنانه
و فقه عمیق و مدقّانه
پاسخ را در کلام قدما جستجو می‌کردم
که به این کلام سید رسیدم
و متوجه شباهت عجیب آن با عصر خویش گشتم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 13 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نشاسته ذرّت - عشق ِ کار - انتخاب ِ آموخته - نخستین اندرویدی ِ من - 
نمودار فقهای شیعه + سه شنبه 97 تیر 26 - 5:0 صبح

مشغول پژوهش
به دسته‌بندی خوبی دست یافتم
به شکل نمودار در آوردم
برای استفاده شخصی
با ذکر منبع
این‌جا هم باشد
به کار می‌آید

فقهای عظام شیعه از قرن دوم هجری تا کنون:



[نمایش نمودار بزرگ و کامل]

متکلمین شیعه از قرن دوم تا کنون:



[نمایش نمودار بزرگ و کامل]

مفسّران شیعه از ابتدا تا کنون:



[نمایش نمودار بزرگ و کامل]

کتاب‌های فقهی شیعه از قرن دوم تا کنون:



[نمایش نمودار بزرگ و کامل]

مراجع تقلید شیعه:



[نمایش نمودار بزرگ و کامل]

ملتمس دعا!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 13 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نشاسته ذرّت - عشق ِ کار - انتخاب ِ آموخته - نخستین اندرویدی ِ من - 
حمایت ِ صنفی + چهارشنبه 97 تیر 20 - 5:0 صبح

نهی از منکر برای چیست؟
برای حذف منکر
که منکر نباشد
که ترک کند
که دیگر تکرار نکند
وگرنه اگر «تعمیق» منکر باشد
این‌که منکرهای بدتر روی دهد
که دیگر نهی از منکر نیست!

سه‌شنبه‌بازار
با بچه‌ها
در حال خرید میوه
صدای بلندی آمد
مردی سر شیخی فریاد می‌کشید
حرف‌های ناروا
شیخ هم
روحانی محترم هم داد می‌زد
قضیه روشن شد
آخوند می‌گفت: چرا زنت را این‌طور بیرون آورده‌ای
مرد: من اصلاً به خدایی که تو می‌گی اعتقاد ندارم!
و هزار حرف ناروای دیگر
و بی‌ادبی به اهل بیت (ع)
نزدیک دعوا بود
ولی فیزیکی نشد
در حدّ فحاشی
به تمام مقدّسات
و ما از دور
فاصله صد متری شاید
فریاد را شنیدیم

تمام شد
سریع رفت
آن‌که فحاشی می‌کرد
و پیرمردی
سمت من آمد:
- شما چرا حمایت نکردی؟ از هم‌لباسی خودت؟! من خودم طلبه سال 62 هستم!

عذرخواستم و رفت
و با خود فکر کردم
آیا باید به خاطر هم‌صنف بودن مداخله می‌کردم؟!
از کاری که آن را نادرست می‌دانم؟!

من بارها برخورد کرده‌ام
نهی از منکر هم
بارها در همین صفائیه
و خیابان ارم هم
ولی نه در جلوی همسرش
در خلوت
مرد را صدا می‌کنم:
آقا یک لحظه تشریف بیاورید!
وقتی از زنش جدا شد
آرام در گوشش:
وضعیت خانم شما مناسب نیست، لطفاً اصلاح بفرمایید.
و تمام
و خداحافظ
و دست هم می‌دهم با بنده خدا
که واقعاً او را بنده‌ای از بندگان خدا می‌دانم
اشتباه کرده
بله
قطعاً
ولی نباید که تشجیعش کنم
به غیرت نمی‌آید
هر مردی که جلوی زنش بی‌غیرتش بخوانی؟!
مرد این طور است
می‌خواهد جلوی زن و فرزند قوی باشد
ضعیف نمی‌خواهد
وقتی جلوی همسرش نهی از منکر کنی
احساس تکلیف می‌کند
تکلیفی غریزی
تا زمینت نزند ول نمی‌کند
تا تحقیر نشود
انسان این است
ضعیف

من این روش را مؤثر نیافتم
روش نهی از منکر مقابل چشم دیگران
به لج‌بازی می‌افکند
اثر نمی‌گذارد
و مگر در نهی از منکر «احتمال اثر» شرط نیست؟!

تجربه دوران دبیرستان است
وقتی در بسیج بودم
آن‌چه دیدم
حرف و سخن بسیار
ولی یک چیز را مطمئن هستم:
من به خاطر هم‌لباس بودن از کسی حمایت نمی‌کنم
حمایت باید از حق باشد
نه از صنف
اشتباه اشتباه است
از هر کسی که سر بزند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 13 - فرهنگ 67 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نشاسته ذرّت - عشق ِ کار - انتخاب ِ آموخته - نخستین اندرویدی ِ من - 
نقاشی ِ من + یکشنبه 96 اسفند 27 - 10:0 صبح

قبلاً اشاره کرده بودم
این‌جا
و این‌جا
طلبه بودن آثاری دارد
و تفاوت‌هایی پدید می‌آورد
آثاری بر فرزندان
کودکانت تو را متفاوت می‌بینند
طبیعی هم هست

سیدمرتضی دوباره نقاشی کشیده است



وقتی نگاه متفاوت باشد
تأثیر متفاوت می‌شود
پدری که یک اشتباه می‌کند
آدم است
کودکی که اکنون بزرگ شده
عداوتی هم اگر پیدا کرده
با پدر است
با طیفی از انسان‌ها نیست
با تمامی نجّارها نیست مثلاً
حتی اگر پدرش نجّار باشد

اما روحانی
لباس روحانیّت
اثر شگفتی می‌گذارد
آن همین است
این‌جا عداوت با پدر نیست فقط
با اسلام می‌شود
با روحانیت
با دینداری
با دینداران
با متدیّنین لج می‌افتد
اصلاً رابطه‌اش با دین خراب می‌شود

به نظرم همین است که فرزندان بعضی از بزرگان را ناصالح می‌کرده
بر اساس خبرهایی که به عصر ما رسیده
همین است که مسئولیت را سنگین‌تر می‌کند
خیلی سنگین‌تر
نماینده دین می‌شود دیگر
بد و خوبش سرایت می‌کند!

امام صادق (ع): «یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً» (مشکاةالانوار، ص67)
ای شیعیان، شما به ما منسوب هستید، پس مایه زینت ما باشید نه مایه آبروریزی ما.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 254 - روحانیت 13 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نشاسته ذرّت - عشق ِ کار - انتخاب ِ آموخته - نخستین اندرویدی ِ من - 
اصلاح ِ سران + یکشنبه 96 دی 17 - 9:49 عصر

معمولاً موهای بچه‌ها را خودم کوتاه می‌کنم
اگر نگویم همیشه
ماشین کردن که کاری ندارد
رفتن تا آرایشگاه هم نمی‌خواهد

سال 1384 خریدم
دسته دوم
از مغازه‌ای سر باجک
خیابان 19 دی
امسال برای اولین بار بردم تعمیر
شکایت بچه‌ها بود از این‌که موهایمان گیر می‌کند

امروز صبح که رفتم بازپس بگیرم
24 هزار تومان را که به تعمیرکار پرداخت کردم
در مسیر بازگشت
به نظرم رسید پارچه‌ای هم برای اصلاح تهیه کنم
پارچه شمعی
با این دلیل
پارچه‌ای که داشتیم کوچک شده
کوچک که نه
بچه‌ها بزرگ شده‌اند در حقیقت
وقتش رسیده...

زیرزمین پاساژ موسی بن جعفر (ع)
وارد مغازه شدیم
من و سیداحمد
سیده‌مریم و سیدمرتضی مدرسه بودند
مردی در حال خرید پارچه
از پارچه شمعی پرسیدم
بزاز گفت:
برای چه می‌خواهید؟! خبری شده؟! این آقا هم همین الآن ده متر پارچه شمعی خریده!
عرض کردم: خیر، برای اصلاح سر بچه‌ها...

دقیقاً همین‌جا بود که آن گفتگوی عجیب آغاز شد
زخمی که سر باز کرد
به نظرم جایش بود
وقتش هم بود
مردم مگر چقدر طاقت دارند؟!
حرفشان را با ما نزنند به که بگویند؟!

بزاز:
این آقا آرایشگر است
پارچه شمعی می‌خواهد برای آرایشگاهش
شما چرا در خانه موی بچه‌ها را می‌زنی
چرا با این کار نان این آقا را آجر می‌کنی؟!
- خب، گران می‌گیرند
یک ماشین کردن سر بچه هفت هزار تومن؟!
بزاز:
خب خرج کنید، پول‌ها را نگه می‌دارید برای سفر اروپا؟!
به مردم می‌گویید مریض شدند بروند خودشان را به پنجره فولاد ببندند
بعد خودتان برای معالجه می‌روید هانوفر آلمان؟!

سریع فهمیدم منظورش چیست
پاسخ بخش اول کلامش را این‌طور دادم:
بزرگان ما بنده ندیده‌ام بگویند دکتر نروید و فقط دعا کنید
بر عکس
امام خمینی (ره) که خودشان اجازه دادند در بیمارستان بستری شوند
پنجره فولاد هم مربوط به کسانی‌ست که دکترها از درمان‌شان ناامید شده‌اند
آن‌وقت است که به نذر و توسّل توصیه می‌شود

بنده خدا قانع شد ظاهراً
ادامه نداد
پارچه را متر کرد و داد
متری شش هزار تومان
گفت اگر خواستی زولبیا هم درست کنی
قنّادها از همین پارچه قیف می‌سازند
چون ضد آب است
اضافه همین را استفاده کن!

یک متر و نیم خریدم
خداحافظی کردم و خارج شدم
اما حرفی که زد از ذهنم خارج نشد
درونم آتشی برپا شد:
آخر چرا؟!
با کدام پول؟!
روزی که طلبه شد چنین ثروتی داشت؟!
هزینه رفت و آمد از ایران تا آلمان چقدر است؟!
هزینه اقامت در بیمارستان چقدر؟!
با پول شخصی بوده یا بیت‌المال؟!
آن یکی آقا که برای معالجه به لندن رفته بود چه؟!
از وجوهات استفاده کرده بود؟!
یعنی اگر یک طلبه معمولی هم بیمار شود
همین بیماری را اصلاً بگیرد
و حتی بدتر از این
آیا او هم می‌تواند برای معالجه برود خدمت دکتر سمیعی برسد؟!
آیا این درمان در اختیار همگان هست؟!
آیا انقلاب برای مستضعفان نبود؟!
آیا انقلاب برای مستضعفان هست؟!
آیا مردم حق دارند دلگیر شوند؟!
آیا انقلابی‌ها حق ندارند ناراحت باشند؟!



در میان خرابه‌های خیابان ارم قدم می‌زدیم
خیابانی که کنده‌اند و دارند بازسازی می‌کنند
جلوی پاساژی که در آن این گفتگو رخ داد
ذهنم مشغول
درگیر یعنی
یاد خاطره‌ای از رهبر انقلاب افتادم
جایی که در ردّ پیشنهاد پزشکان فرمودند:
«در ایران معلولین مثل من زیاد هستند. اگر همه آن‌ها آمدند، من هم می‌آیم»
زندگی مسئولین نباید در حدّ أضعف ملّت باشد؟!
قرار ما این بود؟!
آیا قرار ما این بود؟!
مگر داد ما از طاغوت چه بود؟!
آیا قرار ما این بود؟!
گویا به جای اصلاح ِ سر
باید در فکر اصلاح ِ سران باشیم

دلم شکسته
اشکم را نگذاشتم سرازیر شود
در خود فرو رفته
نجواکنان
در نطقی باطنی:
من یک روزی تقریرات اصول ایشان را می‌خواندم
درس خارج ایشان شرکت می‌کردم
آیا قرار ما این بود؟!
نمی‌توانم بهانه رئیس دفتر ایشان را هم بپذیرم
در کتم نمی‌رود
هر چقدر که فکر می‌کنم
هیچ پاسخی ندارم
همین یک جمله است که مدام در ذهنم تکرار می‌شود:
«آیا قرار ما این بود؟!»

پ.ن.
سر بچه من که اصلاح شد
با استفاده از پیش‌بندی که دوختم
با پارچه‌ای که خریدم
به خواست خودش
از ته زدم
تراشیدم
ماشین کردم یعنی! :)
می‌ماند سران
آن را چطور اصلاح کنیم؟!



برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 162 - فرزند 254 - روحانیت 13 - خواص 5 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نشاسته ذرّت - عشق ِ کار - انتخاب ِ آموخته - نخستین اندرویدی ِ من - 
زن ِ خوب یا عالی + سه شنبه 96 مرداد 31 - 9:48 صبح

خاطراتی را می‌خواندم
از طلبه‌ای
ایرانی
اما مشغول تحصیل در نجف اشرف
حدود صد سال پیش نوشته
به این فراز رسیدم
و شگفت‌زده شدم
واقعاً شگفت‌زده
از این‌که چطور زنی اختیار کرده
فوق تصوّر
عین عبارات کتاب این است:

من و او
با محبت و انسانیت فوق‌العاده
انیس یگانه در جهان
یک نفر مرد و زن و خویش و بیگانه بدخواه و دشمن و معین نداریم
او شب و روز همت و کوشش دارد مرا از هر جهت آسوده کند
و در خدمت من
هر زحمت می‌کشد
من
کوشش دارم ذره‌ای به او بد نگذرد
من
هر روز یک بار
او را با خودم به حرم برده
زیارت برای او می‌خوانم
واقعاً از هر بابت آسوده شده‌ام
کم‌کم قوّت به تنم عود کرده
یک روحی به جانم افزوده است
این زن مکرّر می‌گوید:
«ابداً در خیال نباشید که من از بابت جامه و خوردن و هر نعمت راضی باشم
به شما به قدر ذره‌ای تحمیل شود
و خود را مانند طلاب دیگر
آلوده به قرض کرده
خیال خود را آلوده سازید
من
با همین جامه که دارم
اگر از صد جا پینه زنم
قناعت می‌کنم
و راضی نمی‌شوم شما برای یک پیراهن من
از خرج راحت خود بکاهید
یا قرض کنید
این‌جا ما را که می‌شناسد؟
من که نمی‌خواهم با جامه پسندیده شوم
و محترم گردم
راحت دل خودم و شما را به هم زنم
که فلان چیز بپوشم
یا فلان خوراک یا میوه بخورم»
هر روز
با این‌که من سبقت می‌کردم و می‌پرسیدم:
«امروز برای ناهار یا شام چه می‌خواهید»
او سبقت می‌کرد:
«البته چیزی که موافق مزاج و صحت شما باشد تهیه کنید
من دهستانی
بدنم سالم
همه چیز را می‌توانم بخورم و خوشم»
اگر کفشش پاره می‌شد
از من پنهان می‌کرد
اگر جامه لازم داشت
همان را که داشت پینه می‌نمود
گاه من بی‌خبر ازو
کفش یا چیت
برای پیراهن یا مِعجر می‌خریدم
بسیار دقت می‌کرد که سبب ضرر و گرفتاری نشده
و چیز ارزان خریده باشم
من به او
هر قدر اصرار کردم
یک دفعه هم نشنیدم بگوید
امروز فلان چیز برای خوردن تهیه کنید
مگر
دو دفعه
با یک کنایه شیرینی
میل خود را فهمانید
یک روز گفت:
«شما خورش را با ترشی میل دارید و می‌خورید
غوره در بازار هست
با مزاج شما چگونه است؟»
فهمیدم حمل برداشته
و به حسب عادت زنانه
میل ترشی و غوره دارد
خریدم
همان ایام هم که بهار بود
یک روز گفت:
«در عربستان این روزها هم که هوا گرم کم‌کم شده
ماهی می‌خورند؟»
گفتم:
«ماهی را همه وقت می‌خورند»
دانستم میل ماهی دارد
خریدم
چه گویم
آن عالم فقر
و اما یکدلی ما
چه عالمی بود؟
باری
سال آینده
روز عاشورا
یک پسر زایید
من این گمان نداشتم
تمام روز را در حرم به زیارت عاشورا و گریه و ناله می‌گذراندم
او هم به روضه زنانه رفته بود
همان‌جا درد زاییدن عارض می‌شود
با چه زحمت‌ها
خود را تنها به خانه رسانید
موافق عادت آن‌جا
یک کلید از بیرون در بود
باز کرده
تنها
وقت ناهار
زاییده در میان بود
من رسیدم
به زنان عرب خبر کردم
آمده ناف کودک را بریده
و زن را خوابانیدند
با کمال مهر و یگانگی
هر دو قدر این نعمت آسودگی را دانسته
بی‌اندازه ازین زندگانی
که واقعاً بهشتی بود
خشنود بودیم
دو نفر
سر یک عمر
هر یک کوشش کند که آن دیگری را از خود راضی ساخته
و بر خود مقدّم کنند
و یک لقمه نان
و یک دسته سبزی را
بهتر از خوان‌های الوان شمارند
و خود را پادشاه نفس خود دانند
و رعیّت و محکوم کسی نبوده
و خیال به حکم کسی نداشته باشند
و ایمان و اعتقاد بی‌شبهه
به یک مدیر امور
و مدبّر جهان داشته
دینی را قطعی دانسته
از آن دین
جز کمال نفس و حسن اخلاق نخواهند
یک چنین عمری بهشت است
و کدام بهشت از این زندگانی بهتر تواند بود؟!


و زبان من قاصر
از شرح این عبارات
حتی تصوّرش ناممکن
چگونه به تصدیق رسد؟!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 39 - تاریخ 3 - روحانیت 13 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نشاسته ذرّت - عشق ِ کار - انتخاب ِ آموخته - نخستین اندرویدی ِ من - 
چه کنیم 2 + پنج شنبه 95 مرداد 28 - 8:2 عصر

و ادامه داد:

در مورد فعل حکومت نظر شما درست است که چند کار باهم انجام شود.
سئوال حقیر متوجه فعل افرادی است که امروز را باید اداره کنند و نه افرادی که باید موشک های دور برد بسازند.
و البته تفاوتی بین مثال موشک و فرهنگ قائل هستم.
در مثال موشک غرض تامین میشود، اما در فرهنگ جامعه بعید میدانم.
به نظرم میرسد هر روز که میگذرد،
شاید هم هر ساعت
ما داریم اسیر و جانباز و شهید میدهیم
و این همه به دست نیروهای خودی است.
چون داریم با ابزار غربی ها کار میکنیم.
رسانه یکی از مهم ترین هاست.
آموزش عالی و دانی هم اضافه کنید. و.....
این همه به علاوه ناکارآمدی
استفاده از موقوفات، کارکرد تربیتی- تبلیغی حوزه های علمیه
و.....
جمله ای از استادحسینی خواندم:
بعید میدانم دوری ما از اسلام بیش از یهود و نصاری باشد.
یعنی اگر بخواهیم، دفع افسد به فاسد کنیم، چه؟
ضمن آنکه همان طور که فرمودید:
همه مشکلات امروز ما خلاء تئوری و نظریه نیست که اگر قرار بود باشد،
اول انقلاب
اولی به مشکلات بود تا الان.
اگر ما این سخن را که وضعیت موجود
به قول فرهنگستانی ها
نیاز به دوران گذار دارد،
و این همه
- گزینش در حال، طراحی دوران گذار، تولید فضای مطلوب-
بدون برنامه ی جامع اتفاق نمی افتد.
بدون مدیریت جامع اتفاق نمی افتد.
نیروهای انقلاب به دنبال چه باشند؟
به نظر شما کسی یا جایی در حال حاضر دغدغه این را دارد که ما-همه جامعه- به کجا میرود؟
تا تقسیم کاری صورت گیرد.
مثلا شبیه یک اتاق فکر که رصد کند و کارها را نیز واگذار کند.


جمله استاد حسینی(ره) خطاب به دفتر تبلیغات است
در همان جلسات مشهد
ایشان توصیه می‌‌‌‌فرماید که بیایید و پروژه‌‌‌‌های پژوهشی مشترک بگذاریم
و شما حرف‌‌‌‌های ما را بشنوید
و روی مطالب ما دقت علمی کنید
در کارگروه‌‌‌‌های علمی خودتان
و بعد فرمودند شما به منابع علمی غربی‌‌‌‌ها که یهود و نصاری هستند مراجعه
می‌‌‌‌کنید
و مطالب آن‌‌‌‌ها را می‌‌‌‌خوانید
دوری ما از یهود و نصاری که به اسلام بیشتر نیست
یعنی فرض که ما حرف‌‌‌‌مان خیلی بد باشد
از یهود و نصاری بدتر نیست
پس حرف ما را هم بخوانید و قضاوت کنید
و بعد بگویید خوب است یا نه!

لذا به نظر نمی‌‌‌‌رسد فرمایش ایشان این باشد
که با ابزار فرهنگستان
امروز به سراغ جامعه برویم

اما نسبت به امروز
این‌‌‌‌که چه می‌‌‌‌شود کرد
شاید دلیل این‌‌‌‌که من هفت سال چشمم را بسته بودم
و از همه مهم‌‌‌‌تر عقلم را
و کلا فقط تبدیل به تایپیست و ویرایستار و فهرست‌‌‌‌زن شده بودم
دلیلش همین بود
شاید
چون نمی‌‌‌‌خواستم درگیر این پرسش شوم
چون یک نفر بود که مدعی بود جواب این پرسش را دارد
چون یکی بود که می‌‌‌‌گفت امروز تکلیف این است
چون می‌‌‌‌خواستم از تکلیفی که بر دوش داشتم فرار کنم
از تکلیف ِ «تشخیص تکلیف»!
و عادت کردم
عادت کردیم همه‌‌‌‌مان که تکلیف را بهمان بگویند
و ما فقط انجام دهیم
و نفهمیم اصلاً که آیا واقعاً تکلیف این است یا خیر
و چقدر خوشحال بودم آن‌‌‌‌وقت‌‌‌‌ها
و چقدر راحت
هر چقدر هم که سخت می‌‌‌‌گذشت، شانه‌‌‌‌هایم آرام بود
زیرا می‌‌‌‌گفتم حجّت بر فلانی تمام می‌‌‌‌شود
و بر من، فقط با کلام او
وقتی می‌‌‌‌گوید امروز باید برویم و با معاون رئیس جمهور جلسه بگذاریم
و او را وادار کنیم واردات را کنترل کند
و افزایش تعرفه‌‌‌‌های گمرکی یا تحریم ورود بعضی کالاها
امروز راه حل مشکلات نظام است
اصلاً دیگر فکر نمی‌‌‌‌کردم درست می‌‌‌‌گوید یا خیر
خیالم راحت بود که حتماً حجیتش را تمام کرده است

اما وقتی فهمیدم حجّت تمام نکرده پیش می‌‌‌‌رود
وقتی حجّت از دست رفت
کار سخت می‌‌‌‌شود
درست وقتی که می‌‌‌‌فهمد این مطلب را
این‌‌‌‌که «تشخیص تکلیف» خودش یک تکلیف است
تکلیف همه آدم‌‌‌‌ها
همه‌‌‌‌مان

فرمایش شما کاملاً صائب است
واقعاً امروز تکلیف من چیست؟
من که با صحبت‌‌‌‌های آسیدمنیرالدین اندکی آشنایی دارم
چه تکلیفی دارم؟
اصلاً دوران گذار چیست؟
در دوران گذار تکلیف چیست؟
ما باید امروز چه کنیم؟
آیا برویم سراغ مسئولین نظام و آن‌‌‌‌ها را تحریک کنیم که کاری کنند؟
چه کاری کنند؟
به روش‌‌‌‌های اسلامی عمل کنند؟
کدام روش‌‌‌‌ها؟
برویم و اتاق فکر تأسیس کنیم؟
این‌‌‌‌همه نهاد پژوهشی در کشور اتاق فکر دارند
مگر در اتاق‌‌‌‌های فکرشان اتفاق مهمی می‌‌‌‌افتد؟
از کجا معلوم در اتاق فکر ما بیافتد؟

اگر شما راه‌‌‌‌حلی یافتید مرا هم مطلع سازید
البته نه از روش استخاره
تشکر


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 119 - روحانیت 13 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نشاسته ذرّت - عشق ِ کار - انتخاب ِ آموخته - نخستین اندرویدی ِ من - 
کوزه های رنگی + چهارشنبه 93 دی 10 - 9:23 صبح

«روش تربیت در محیط باز و متضاد»
«عوامل تربیتی آن»
«احساس  تقلید در کودک»
«رقابت ِ او»
«مایه‌ور کردن احساس شخصیت و هویّت»
«به کار گرفتن بچه‌ها در صحنه»
«اسباب ِ خودیابی کودکان»
«هنر و ادبیات و داستان، عاملی برای شخصیت و حُرّیت و تفکر در بچه‌ها»
«مطلّع بودن از نیروهایی که در بچه‌ها به تدریج شکل می‌گیرد»

«به ابتذال کشاندن ارزش‌هایی بزرگ که نفرت جایگزین آن‌ها خواهد شد!»
«فقیه کسی‌‌ست که اغراض و مقاصد را هم بشناسد»
«انسان ِ آزاد، موضوع تربیت»
«آدمی از عملش به اندازه بینشش بهره می‌برد»

تفاوت همه این بحث‌ها
در «جامعه‌ای امن که به حرکت خود رسیده است»
با «جامعه‌ای متضاد و بحرانی»

روش تربیتی در «مکه» را متفاوت با روش تربیتی‌ای می‌داند
که رسول اکرم (ص) در «مدینه» برگزید

مدینه به عنوان جامعه‌ای اسلامی
که حرکت خود را یافته است
و مکه به عنوان جامعه‌ای
که شرک و بت‌پرستی در آن بیداد می‌کند
جامعه‌ای که فرهنگ آن در شرایط بحرانی قرار دارد

تفاوت «شعار» با «شعور» را در فرمایشات این استاد بزرگوار می‌توان فهمید
در زمانی‌که این حرف‌ها برای خیلی‌ها قابل فهم نبود!

قبل‌ترها تمامی نوارهایی که از «عین صاد» یافته بودم
بیشتر هم مربوط به سایت رادیومعارف
جمع کرده و استماع
این‌بار اما از سایت پاتوق کتاب فردا
فیلم‌های استاد علی صفایی حائری را خریداری کردم

شگفتا
انسان وقتی حالات گوینده را هنگام سخن می‌بیند
أوقع فی‌النفس می‌شود انگار بحث
خیلی تفاوت می‌کند با وقتی که تنها صدا را می‌شنود
آن جدّیت را
آن جزم و عزم و اخلاص در بیان را
آن سوز و گداز و اهتمام و صداقت را

استاد صفایی (ره) همان سال‌های اول انقلاب
چیزی را پیش‌بینی کرده بود که امروز با آن درگیر هستیم
«چگونه جوانان را در این عصر تربیت کنیم؟!»
در بحثی با عنوان: «انسان در دو فصل»

وقتی بهره انسان از عملش
به اندازه بینش وی باشد
رفتارهایی که تحت تأثیر شرایط از او صادر می‌شود
نمی‌تواند بر باورهای وی بیافزاید
و به طرفةالعینی
در مواجهه با سیل هجمه فرهنگ کفر رنگ می‌بازد و تغییر می‌یابد
متحوّل می‌شود و از دست می‌رود!

ایشان قدرت جامعه در «رفتارسازی» را به حدّی می‌داند
آن‌جایی که «قدرت و مسئولیت» به فرد می‌دهد
که آدم‌های تنبل را هم به حرکت وامی‌دارد
مثال می‌زند به جوانانی که حتی رختخواب خود را در منزل جمع نمی‌کنند
ولی در اردوهای گروهی
چه با اشتیاق کار می‌کنند و فعالیت می‌نمایند!

من چه بگویم که کودکانم
از وقتی‌که پنج و شش و هفت سال بیش نداشتند
پیوسته و با علاقه
رختخواب‌های خود را پهن نموده و جمع می‌کنند!
قدرت «آزادی» دادن
و «ارزش» قائل شدن برای کودک است
قدرت اعطای «مسئولیت»
و «جدّی» گرفتن او
و صاحب «سهم» دانستن آن‌ها در زندگی
این‌که بخشی از ارکان خانه‌اند
و قسمتی از «هویت خانواده» را تشکیل می‌دهند
«نظرشان» اهمیّت دارد
و «حرف‌شان» اعتبار
به «شکایات‌شان» عادلانه رسیدگی می‌شود
و تمامی «خواسته‌هایشان»
با دقّت بررسی شده
در صورت ناممکن بودن
به درستی و با «صداقت» توجیه می‌گردد!

چند روز پیش با هم رفتیم و سه کوزه کوچک خریدیم
چقدر مشتاقانه طراحی کردند
و رنگ زدند
و چقدر این کار را جدّی گرفتند
زیرا احساس کردند که جدّی گرفته شده‌اند
که اجازه دارند از رنگ استفاده کنند
و تمام تخیّل خود را بر یک شیء واقعی و دارای کاربرد
پیاده نمایند
کوزه‌هایی که قرار است جامدادی خودشان باشد

حدس بزنید هر کدام از کوزه‌ها را کدامشان طراحی کرده‌اند؟! :)

خداوند شیخ علی صفایی را قرین رحمت فرماید
و روحش را شاد
و راهش را پر رهرو
که امروز بیش از پیش به اندیشه‌های تربیتی کارآمد محتاجیم.

پ.ن. مشاهده بخشی از فرمایشات استاد:
[لینک فیلم]

...

...


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 254 - روحانیت 13 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   طرح پیراهن - لذّت ِ ساختن - نشاسته ذرّت - عشق ِ کار - انتخاب ِ آموخته - نخستین اندرویدی ِ من - 
نگاه صدر به سازمان حوزه + جمعه 93 تیر 6 - 3:33 عصر

یک روزگاری
صدها سال قبل
همه چیز در دنیا به صورت «فردی» بود
دولتش دیکتاتوری بود
استبداد بود
«فردی» بود
تجارتش بر اساس تاجرهای «فردی» بودند
یک‌نفر یک‌نفر تاجر بود
دخل و خرجش را خودش انجام می‌داد
همه‌چیز در دنیا صورت «فردی» داشت
زراعتش، تجارتش،‌ درس‌خواندنش، دولتش، سیاستش، روزنامه‌ش، همه‌اش
در این دنیا
ما
یعنی «قوای دینی»
و «راهنمایان اخلاقی بشر»
هم اگر «فردی» زندگی می‌کردیم
تا حدودی معقول بود
روبه‌راه بود
عیبی نداشت
یکی در مقابل یکی
آن‌ها تنها بودند و ما هم تنها
اما امروزی که همه چیز به صورت دسته‌جمعی و منظّم درآمده
دولت‌هایش دسته‌ها و سازمان‌ها دارند
تجارتش شرکت‌های وسیع و محیّرالعقول شده
تبلیغاتش مؤسسات وسیع دارند
مطبوعاتش نهادها تأسیس کرده‌اند
سیاستمدارانش احزاب به وجود آورده‌اند
فلاحت و کشاورزی مکانیزه شده و به صورت شرکت‌ها درآمده
در این دنیای «سازمانی»
اگر ما باز هم بخواهیم تک‌روی کنیم
به نظر من
نهایت «سادگی» (ساده‌لوحی) است
ما اگر
عمل دست‌جمعی نداشته باشیم
کلاهمان پس معرکه‌ست
که «هست»
که «هست»!
برای این‌که همه چیز منظّم است
جامعه ما امروز همه‌چیزش «سازمانی» و منظّم است
اگر ما بخواهیم بی‌سازمان و بی‌نظم پیش برویم
موفق نمی‌شویم
اگر این حرف را پذیرفتید
که پذیرفتید
اگر نپذیرفتید
مثل پنجاه سال پیش
که تا حالا همه‌مان خُرد شدیم و له شدیم و قوای‌مان تلف شده
و هر کس به راه خودش رفته
و هر کس با دیگری تضارب و تزاحم داشته
و مشکلاتی برای‌مان پیش آمده
و دیگران هزاران فرسنگ از ما پیش افتاده‌اند و رفته‌اند
ما همین‌جا هستیم
باز هم می‌مانیم
میل خودتان است
می‌خواهید بپذیرید
می‌خواهید هم نپذیرید!*

متن فوق را از روی نوار پیاده کردم
نوار سخنرانی امام موسی صدر
سال 1344
در حوزه علمیه قم
در جمع علما و فضلای حوزه
تکان‌دهنده است
نیست؟!
پس چرا تکان نداده است
پس از پنجاه سال؟!

یاد کلام مقام معظم رهبری**
سال 1374
کار سازمانی و تشکیلاتی مانند استفاده از اتومبیل
در مقابل سواری بر اسب
تشبیهی برای کار فردی!

* منبع: http://sound.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150301&MusicID=72529
** اشاره به کلام منقول در: http://rastan.parsiblog.com/Posts/110


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 13 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

پنج شنبه 97 مهر 26

امروز: 601  بازدید

دیروز: 1261  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه فرهنگ فلسفه اقتصاد خانواده سفر مدرسه کار آموزش بازی آشپزی سند غذا روحانیت فیلم هنر عراق جوجه ترکیه دشمن خیاطی خواص انشا کتاب فاصله طبقاتی زینبیه خودم ارومیه تاریخ نهج‌البلاغه ورزش مهران فارسی طلاق
آشنایی
روحانیت - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 2037932 بازدید