سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

برترین سخن، ذکر خداوند متعال است و اساس حکمت، فرمان برداری اوست . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 1 - من؛ مسئول 7 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - شوخی ِ مُردنی - تعمیر به جای تعویض - برنامه پیچ - 
گره + یکشنبه 97 آبان 6 - 4:48 عصر

درباره نامه رئیس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
و بازتاب‌های آن
فقط چند کلمه:

مؤمن دین خود را به اشخاص گره نمی‌زند
راه را باید بر مبنای سیره اهل بیت (ع) تشخیص داد
چه بسا مرجع تقلیدی هم خطا کند
نهی از منکر واجب شرعی‌ست
چه این آقا و چه آن آقا
رفتارشان را باید با مبنای اعتقادات اسلامی قضاوت کرد
این‌که کدام دارد آب به آسیب دشمن خدا و دین خدا می‌ریزد
این را باید فهمید
آن‌گاه درک مسأله آسان می‌گردد
اکنون
همین لحظه
دشمن خدا رفتار کدام را بیشتر پسندیده
این آقا یا آن آقا
این معیار و ملاک است
عنوان و مقام را
اگر تاریخ بخوانیم
می‌بینیم که چه بسیار خلاف آن واقع شده
حضرت امیر (ع) از جاهل متنسّک در رنج بودند
آن‌که دین خود را به اشخاص گره بزند
اشخاصی که احتمال خطا در آن‌ها هست
این گرفتار می‌شود
معیار «دین» است
اشخاص تا زمانی که در مسیر دین هستند محترمند
گاهی انحراف خیلی واضح‌تر از آن است که نیاز به تحقیق و پژوهش داشته باشد
هر رهگذری می‌فهمد
والسلام


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 16 - خواص 12 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 1 - من؛ مسئول 7 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - شوخی ِ مُردنی - تعمیر به جای تعویض - برنامه پیچ - 
اصلاح ِ سران + یکشنبه 96 دی 17 - 9:49 عصر

معمولاً موهای بچه‌ها را خودم کوتاه می‌کنم
اگر نگویم همیشه
ماشین کردن که کاری ندارد
رفتن تا آرایشگاه هم نمی‌خواهد

سال 1384 خریدم
دسته دوم
از مغازه‌ای سر باجک
خیابان 19 دی
امسال برای اولین بار بردم تعمیر
شکایت بچه‌ها بود از این‌که موهایمان گیر می‌کند

امروز صبح که رفتم بازپس بگیرم
24 هزار تومان را که به تعمیرکار پرداخت کردم
در مسیر بازگشت
به نظرم رسید پارچه‌ای هم برای اصلاح تهیه کنم
پارچه شمعی
با این دلیل
پارچه‌ای که داشتیم کوچک شده
کوچک که نه
بچه‌ها بزرگ شده‌اند در حقیقت
وقتش رسیده...

زیرزمین پاساژ موسی بن جعفر (ع)
وارد مغازه شدیم
من و سیداحمد
سیده‌مریم و سیدمرتضی مدرسه بودند
مردی در حال خرید پارچه
از پارچه شمعی پرسیدم
بزاز گفت:
برای چه می‌خواهید؟! خبری شده؟! این آقا هم همین الآن ده متر پارچه شمعی خریده!
عرض کردم: خیر، برای اصلاح سر بچه‌ها...

دقیقاً همین‌جا بود که آن گفتگوی عجیب آغاز شد
زخمی که سر باز کرد
به نظرم جایش بود
وقتش هم بود
مردم مگر چقدر طاقت دارند؟!
حرفشان را با ما نزنند به که بگویند؟!

بزاز:
این آقا آرایشگر است
پارچه شمعی می‌خواهد برای آرایشگاهش
شما چرا در خانه موی بچه‌ها را می‌زنی
چرا با این کار نان این آقا را آجر می‌کنی؟!
- خب، گران می‌گیرند
یک ماشین کردن سر بچه هفت هزار تومن؟!
بزاز:
خب خرج کنید، پول‌ها را نگه می‌دارید برای سفر اروپا؟!
به مردم می‌گویید مریض شدند بروند خودشان را به پنجره فولاد ببندند
بعد خودتان برای معالجه می‌روید هانوفر آلمان؟!

سریع فهمیدم منظورش چیست
پاسخ بخش اول کلامش را این‌طور دادم:
بزرگان ما بنده ندیده‌ام بگویند دکتر نروید و فقط دعا کنید
بر عکس
امام خمینی (ره) که خودشان اجازه دادند در بیمارستان بستری شوند
پنجره فولاد هم مربوط به کسانی‌ست که دکترها از درمان‌شان ناامید شده‌اند
آن‌وقت است که به نذر و توسّل توصیه می‌شود

بنده خدا قانع شد ظاهراً
ادامه نداد
پارچه را متر کرد و داد
متری شش هزار تومان
گفت اگر خواستی زولبیا هم درست کنی
قنّادها از همین پارچه قیف می‌سازند
چون ضد آب است
اضافه همین را استفاده کن!

یک متر و نیم خریدم
خداحافظی کردم و خارج شدم
اما حرفی که زد از ذهنم خارج نشد
درونم آتشی برپا شد:
آخر چرا؟!
با کدام پول؟!
روزی که طلبه شد چنین ثروتی داشت؟!
هزینه رفت و آمد از ایران تا آلمان چقدر است؟!
هزینه اقامت در بیمارستان چقدر؟!
با پول شخصی بوده یا بیت‌المال؟!
آن یکی آقا که برای معالجه به لندن رفته بود چه؟!
از وجوهات استفاده کرده بود؟!
یعنی اگر یک طلبه معمولی هم بیمار شود
همین بیماری را اصلاً بگیرد
و حتی بدتر از این
آیا او هم می‌تواند برای معالجه برود خدمت دکتر سمیعی برسد؟!
آیا این درمان در اختیار همگان هست؟!
آیا انقلاب برای مستضعفان نبود؟!
آیا انقلاب برای مستضعفان هست؟!
آیا مردم حق دارند دلگیر شوند؟!
آیا انقلابی‌ها حق ندارند ناراحت باشند؟!



در میان خرابه‌های خیابان ارم قدم می‌زدیم
خیابانی که کنده‌اند و دارند بازسازی می‌کنند
جلوی پاساژی که در آن این گفتگو رخ داد
ذهنم مشغول
درگیر یعنی
یاد خاطره‌ای از رهبر انقلاب افتادم
جایی که در ردّ پیشنهاد پزشکان فرمودند:
«در ایران معلولین مثل من زیاد هستند. اگر همه آن‌ها آمدند، من هم می‌آیم»
زندگی مسئولین نباید در حدّ أضعف ملّت باشد؟!
قرار ما این بود؟!
آیا قرار ما این بود؟!
مگر داد ما از طاغوت چه بود؟!
آیا قرار ما این بود؟!
گویا به جای اصلاح ِ سر
باید در فکر اصلاح ِ سران باشیم

دلم شکسته
اشکم را نگذاشتم سرازیر شود
در خود فرو رفته
نجواکنان
در نطقی باطنی:
من یک روزی تقریرات اصول ایشان را می‌خواندم
درس خارج ایشان شرکت می‌کردم
آیا قرار ما این بود؟!
نمی‌توانم بهانه رئیس دفتر ایشان را هم بپذیرم
در کتم نمی‌رود
هر چقدر که فکر می‌کنم
هیچ پاسخی ندارم
همین یک جمله است که مدام در ذهنم تکرار می‌شود:
«آیا قرار ما این بود؟!»

پ.ن.
سر بچه من که اصلاح شد
با استفاده از پیش‌بندی که دوختم
با پارچه‌ای که خریدم
به خواست خودش
از ته زدم
تراشیدم
ماشین کردم یعنی! :)
می‌ماند سران
آن را چطور اصلاح کنیم؟!



برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 168 - فرزند 269 - روحانیت 16 - خواص 12 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 1 - من؛ مسئول 7 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - شوخی ِ مُردنی - تعمیر به جای تعویض - برنامه پیچ - 
انفجار اطلاعات + دوشنبه 96 خرداد 8 - 6:54 عصر

حقیقتاً اگر امروز بود چه می‌گفت
شهید آوینی
وقتی تازه ماهواره داشت می‌آمد
چنین تعابیری درباره آن بیان نمود:

انفجار اطلاعات!
نمی دانم چرا من از این تعبیر آنچنان که باید نمی ترسم
و حتی چه بسا
مثل کسی که دیگر صبرش تمام شده است
از فکر اینکه جهان به سرنوشت محتوم این عصر نزدیک تر می شود خوشحال می شوم

نیچه خطاب به فیلسوفان می گوید:
« خانه هایتان را در دامنه های کوه آتشفشان بنا کنید »
و من
همه کسانی را که در جست و جوی حقیقتند
مخاطب این سخن می یابم
«گریختن» مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می اندیشند
و اگر نه
مرگ یک بار
زاری هم یک بار

دهکده جهانی واقعیت پیدا خواهد کرد
چه بخواهیم و چه نخواهیم
این حقیقت
تنها ما را که شهروندان مطیعی برای این دهکده بزرگ نیستیم
مضطرب نمی دارد
و بلکه غرب را هم چه بسا
بیش تر از ما
به اضطراب می اندازد

دهکده جهانی واقعیت پیدا کرده است
چه بخواهیم و چه نخواهیم
و ماهواره ها
مرزهای جغرافیایی را انکار کرده اند
این همان دهکده ای است که در آن مردمان را به یک صورتِ واحد قالب می زنند
و هیچ کس
نمی تواند از قبول مقتضیات تمدن تکنولوژیک سر باز زند
این همان دهکده ای است
که بر سر ساکنانش آنتن هایی روییده است
که یکصد و پنجاه کانال ماهواره ها را مستقیماً دریافت می کنند
*

او درباره رایانه
و قدرتی که در آن نهفته است
در مقایسه با ویدئو که زمانی بسیار بد تلقّی می‌شد
این‌گونه سخن می‌گوید:

چه کسی می تواند اثبات کند
که ضرر ویدئو از کامپیوتر بیش تر است؟
هیچ کس

روزگار ما روزگار اسارت در چنگ ابزاری است
که هویت فرهنگی دارند
محصولات تمدن غرب
همگی
کم و بیش
صورت هایی مجسم از فرهنگ غرب هستند
به اعتقاد من
اگر با چشم حکمت به محصولات تکنولوژیک بنگریم
کامپیوتر را بسیار خطرناک تر از ویدئو خواهیم یافت
کامپیوتر " بَعل ذَنوب " است:
بُت بزرگ!

و ما اگر چه درست نیست که مطلقاً مانع ورود محصولات تکنولوژیک به کشورمان بشویم
اما
اگر قرار شد که میان کامپیوتر و ویدئو
یکی را انتخاب کنیم
و مطلقاً اجازه ورود ندهیم
بدون تردید باید جلوی کامپیوتر را بگیریم

کامپیوتر اگر چه به نظر می آید کارها را راحت تر می کند
اما این کار را
به بهای بسیار سنگینی انجام می دهد
کامپیوتر برای آنکه بتواند کارها را راحت تر کند
از یک سوی
باید
همه سیستمی را که لازمه وجود و عمل اوست
به همراه بیاورد
کامپیوتر را نمی توان از سیستم کامپیوتری جدا کرد
و سیستم کامپیوتری
یعنی همه غرب
کامپیوتر فقط در سیستمی که خودش طراحی و ایجاد کرده است می تواند کار کند
و به این ترتیب
با ورود کامپیوتر
تمامی سیستم قبلی می بایست که خود را متناسب با کامپیوتر تغییر دهد

همان طور که نتوانسته ایم از ورود کامپیوتر جلوگیری کنیم
از ورود ویدئو هم نخواهیم توانست
اگر چه نظارت بر ورود هر دوی این محصولات تکنولوژیک لازم است
هر چیزی که ما را در حدّ کامپیوتر مقید کند
به همان میزان تقیدی که به همراه دارد خطرناک است
اما
ما در جهانی زندگی می کنیم
که در آن مرزها در حال فرو ریختن اند
و در عصری به سر می بریم
که محصولات تکنولوژیک لازمه حیات بشری هستند
و بنابراین، اصلاً نباید درباره ورود یا عدم ورود ویدئو به کشور اندیشید
چه ما بخواهیم و چه نخواهیم این کار انجام شده است
**

و مهم‌ترین راه حل
مطلبی که ذهن همه ما را مشغول می‌کند
این‌که چه باید کرد:

اکنون باید در این باره که
" چگونه ویدئو را مسخّر خویش کنیم " بیندیشیم
و البته این کار
جز با وصول به معرفت نسبت به ماهیت ویدئو
و غلبه روحی بر حقیقت آن ممکن نیست
**

امروز گرفتار اینترنت هستیم
شبکه‌های اجتماعی گسترده
وقتی می‌بینم چگونه
تمام اطرافیانم
تمام آشنایان و دوستان
سرشان پایین افتاده
و هر لحظه
هر آن
حجم انبوهی از اطلاعات بی‌فایده را تلقّی می‌نمایند
بر روی رایانه‌ای کوچک به نام تلفن هوشمند
smart phone
و در بیهودگی آن غرق می‌شوند
حال عجیبی پیدا می‌کنم
نوعی دلسوزی
برای نسلم
برای انسانیّت جامعه‌ام

وقتی پدرم
بدون این‌که تحقیق کند
یا نیازی به تحقیق اصلاً حس نماید
تمام اطلاعاتی را که از طریق این شبکه‌ها در اختیارش قرار می‌گیرد را
وحی منزل می‌داند
و اخباری که بیشتر به دروغ می‌مانند تا راست
برایم می‌خواند و شگفتی‌اش را ابراز می‌دارد...
یاد آوینی می‌افتم
سید شهدای اهل قلم
و یاد مطالبی که درباره نابودی قریب‌الوقوع غرب می‌گفت:

غرب ذاتی پارادوکسیکال دارد
و این پارادوکس های پایانه ای
سرنوشت محتومی هستند
که تمدن امروز به سوی آن راه می سپرده است
انفجار اطلاعات
از همین ترمینال هایی است
که
تناقض نهفته در باطن تمدن امروز را آشکار خواهد کرد
وقتی حصارهای اطلاعاتی فرو بریزد
مردم جهان خواهند دید
که این دژ ظاهراً مستحکم
بنیان هایی بسیار پوسیده دارد
که به تلنگری فرو خواهد ریخت
قدرت غرب
قدرتی بنیان گرفته بر جهل است
و آگاهی های جمعی که انقلاب زا هستند به یکباره روی می آورند
همچون انفجار نور
*

جهل را که از بین ببریم
غرب را برده‌ایم یعنی
و آرامشی عجیب در این کلامش نهفته است:

و اما درباره خودمان
نباید بترسیم
حصارها تا هنگامی مفید فایده ای هستند
که دزدان شب رو، بر زمین می زیند
اما آن گاه که دزدان از آسمان فرود می آیند
چگونه می توان به حصارها اطمینان کرد؟
پس باید
از این اندیشه
که حصارهایی بتوانند ما را از شرّ ماهواره ها محفوظ دارند، بیرون شد
و « خانه را در دامنه آتشفشان بنا کرد. »
باید در رو به رو شدن با واقعیت
به اندازه کافی جرئت و شجاعت داشت

غرب
از همان آغاز
غایتی مگر برپایی یک حکومت جهانی نداشته است
و هم اکنون نیز
چه آنان که از حاکمیت ماهواره ها به وحشت افتاده اند
و چه آنان که مشتاقانه چنین روزی را انتظار می برند
هر دو
حاکمیت ماهواره ها را با حاکمیت جهانی غرب یکسان گرفته اند
و هر دو اشتباه می کنند!
*

شبکه‌های اجتماعی
کاربردشان
پرمصرف‌شدن‌شان
گستره حضورشان
گستردگی استقبال‌شان
دارد به اوج خود می‌رسد
به منتهای روابطی که می‌تواند پدید آورد
و این نقطه
آغاز دوره انزجار است
تنفّری پدید خواهد آورد
و وازدگی ناشی از آن...
دیری نخواهد پایید که سقوط خواهند کرد
شاید چند سال فقط...
به زودی آگاه می‌شوند از عمری که به پای این روابط هدر داده‌اند
و هر آن می‌دهند!


* http://old.aviny.com/article/aviny/Chapters/EnfejareEttelaat.aspx
** http://old.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Aviny/89/Goftogo.aspx


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: دشمن 8 - خواص 12 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 1 - من؛ مسئول 7 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - شوخی ِ مُردنی - تعمیر به جای تعویض - برنامه پیچ - 
کلان نگری در اصول فقه + یکشنبه 95 مهر 11 - 7:4 عصر

«غیر امام معصوم (ع)
حتی اگر انسان‌های خودساخته هم باشند
در معرض این لغزش هستند
چون بالاخره
این «سؤال» است که به فکر من جهت می‌دهد
وقتی من در انزوا هستم
و سؤالاتی که از من می‌شود محدود است
وقتی سؤالاتی که از من می‌شود در یک عرصه خاصی از زندگی‌ست
مثلاً پیوسته درباره عبادات از من سؤال می‌شود
ناخواسته ذهن من دنبال فرمول‌سازی برای پاسخ دادن به این سؤال‌هاست
و این یک نحوه تفکری را رقم می‌زند.
این خیلی مهم است
ما انسان‌ها
وقتی می‌خواهیم فکر کنیم
در واقع
همان‌طور که یک توفان و یک باد در اثر خلأ و اختلاف فشار پدید می‌آید
جریان تفکر هم در اختلاف فشار درست می‌شود
«سؤال» به فکر شما جهت می‌دهد
وقتی از شما سؤالات «فردی» شود
خواه‌ناخواه شما در رابطه با مسائل فردی فکر می‌کنید
و اگر این امر پیوسته ادامه پیدا کند
شما به این امر عادت می‌کنید
خو می‌گیرید با آن
و متناسب با آن هم اصول [فقه] می‌نویسید
اصول یعنی قواعدی که با استفاده از آن‌ها می‌خواهید جواب سؤالات را بیابید
من متناسب با نیازهایم حرکت می‌کنم.
این تحلیلی‌ست که شهید صدر (ره) هم دارد
نظر شهید صدر (ره) این است که علمای شیعه در عصر غیبت
توسط حکام جور منزوی شدند
یعنی امکان نیافتند تا در رأس حاکمیت قرار بگیرند
و حکومت کردن را تجربه کنند
این مطلب دو تأثیر داشته است:
یکی این بود که خود فقها نتوانستند در مقام فتوا مسائل کلان را ببینند
یک وقت شما از یک قلّه نگاه می‌کنید [و فتوا می‌دهید]
یک وقت از کوهپایه نگاه می‌کنید
این‌ها دو تاست
دو تا صحنه [متفاوت] می‌بینید
یعنی من ِ فقیه وقتی بخواهم به کتاب و سنّت رجوع کنم
با کدام دغدغه به سراغ کتاب و سنّت می‌روم؟!
آیا با دغدغه پاسخ به سؤالات کلان جامعه که از من شده، چون من در رأسم؟!
یا نه
به عنوان یک فقیهی که در کوهپایه هستم
و دسترسی به آن نگاه کلان ندارم
و اکنون با دغدغه یک فرد مسلمان به کتاب و سنّت رجوع می‌کنم؟!
این یک نکته کلیدی‌ست!»*

مطالب فوق را در رادیو معارف شنیدم
جالب نیست؟
شما را یاد چه می‌اندازد؟
مرا که به یاد دیدگاه‌های استاد حسینی (ره) می‌اندازد
وقتی جزوات اصول فقه ایشان را می‌خواندم
بحث‌هایی که حدود بیست سال پیش طرح می‌کردند
و آن روز قابل تفاهم و پذیرش به نظر نمی‌رسید!

و خوشحال شدم
از بابت این‌که امروز اساتید و فضلای حوزه...
از این‌که اولاً چنین درکی در میان فضلا در حال شکل‌گیری‌ست
و دیگر این‌که
ثانیاً
این‌طور جرأت‌ها و شجاعت‌ها هنوز هست
که مباحث حساس و مهمی را
مجال طرح می‌بخشند!
دعا می‌کنم خداوند عمر طولانی و بابرکت به این قشر از اساتید استوار و راست‌قامت دهد
و آنان را برای اسلام و تشیّع حفظ فرماید.

امید که فضای گفتمان در تحوّل علم اصول فقه گسترده‌تر شود
و از این دست بحث‌های آزاداندیشانه
هر چه بیشتر...
إن‌شاءالله که بزرگان حوزه خود در رأس این تحوّل مهم قرار گیرند
و اصلاً پرچم‌داران تحوّل گردند!

* حجةالاسلام اکبرنژاد، رادیو معارف، برنامه تاریخ فقاهت، 12 دی‌ماه 1394 (آرشیو)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خواص 12 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 1 - من؛ مسئول 7 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - شوخی ِ مُردنی - تعمیر به جای تعویض - برنامه پیچ - 
چه کنیم 8 + چهارشنبه 95 شهریور 3 - 11:0 عصر

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با تشکر فراوان از وقتی که صرف فرمودید و فهرستی از مباحث استاد ارائه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردید. بنده اجمالا مطلع بودم البته نه به این منظمی که شما فرمودید.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌البته نکاتی هم پیرامون ادامه دادن مباحث استاد در ذهنم هست. مثل تاسیس، ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تطبیق و ....که اگر اشتباه نکنم در چشم انداز فرهنگستان دیدم. حال سئوال ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌این است که:
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌1. قسمت اول درخواست بنده صحبت پیرامون اجتهاد و تفقه بود، در این فهرست ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جامع شما، ظاهرا سئوال بنده در بخش اصول فقه احکام حکومتی قرار میگیرد؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یا شاید در بخش فلسفه نظام ولایت؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌2. بنده چگونه میتوانم این مباحث را اعم از جزوه، کتاب و.... ملاحظه کنم؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌3. اگر برایتان مقدور  است، برایم ارسال کنید.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌در آخر نکته ای را صمیمانه عرض میکنم:
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌4. بنده به هر سه بسته بحث علاقه مند هستم.


‌‌‌‌‌‌‌‌اگر از حقیر بپرسید
‌‌‌‌‌‌‌‌اصلاً در شرایط حاضر
‌‌‌‌‌‌‌‌نمی‌‌‌‌شود
‌‌‌‌‌‌‌‌نباید هم
‌‌‌‌‌‌‌‌که فردی تنها یکی از مباحث را برگزیند
‌‌‌‌‌‌‌‌و مثلاً بخواهد فقط در روش تولید تعاریف کاربردی
‌‌‌‌‌‌‌‌یا فقط در مباحث اصولی استاد ممحّض شود
‌‌‌‌‌‌‌‌بنده گمان نمی‌‌‌‌کنم
‌‌‌‌‌‌‌‌چنین چیزی میسّر باشد
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌اندیشه استاد حسینی (ره) در مراحل آغازین پیدایش است
‌‌‌‌‌‌‌‌جایی‌‌‌‌ست که تک‌‌‌‌تک عناصر شاخه‌‌‌‌های مختلف آن
‌‌‌‌‌‌‌‌به هم پیوسته
‌‌‌‌‌‌‌‌متصل است
‌‌‌‌‌‌‌‌قطعاً و بی‌‌‌‌تردید
‌‌‌‌‌‌‌‌اگر شما ربط و تعلّق و فاعلیّت را ندانید
‌‌‌‌‌‌‌‌و روش تولید تعاریف کاربردی را نفهمیده باشید
‌‌‌‌‌‌‌‌در مبادی و مبانی اصول فقه احکام حکومتی نیز اسیر خواهید شد
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌حتی جالب‌‌‌‌تر
‌‌‌‌‌‌‌‌شما در بحث اصول هم که باشید
‌‌‌‌‌‌‌‌یک‌‌‌‌هو در مثلاً جلسه 20 الی 30 دور دوم
‌‌‌‌‌‌‌‌متوجه می‌‌‌‌شوید استاد می‌‌‌‌رود در بحث روش
‌‌‌‌‌‌‌‌چند جلسه مباحث تولید تعاریف بیان می‌‌‌‌شود
‌‌‌‌‌‌‌‌این اتفاقات می‌‌‌‌افتد
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌لذا علاقه‌‌‌‌مندی شما به تمام مباحث بی‌‌‌‌وجه نیست
‌‌‌‌‌‌‌‌زیرا تمام مباحث اساساً یک مشرب واحد دارد
‌‌‌‌‌‌‌‌و در ارتباط تنگاتنگ  با هم هستند
‌‌‌‌‌‌‌‌اگر چه ترتیب در فراگیری آن‌‌‌‌ها می‌‌‌‌تواند یاری برساند
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌الحمدلله در خصوص جزوات و نوارهای استاد
‌‌‌‌‌‌‌‌اهتمام بسیار خوبی از سوی دوستان دفتر بوده
‌‌‌‌‌‌‌‌گروهی که اصلاً مدتی فقط کارشان همین بود
‌‌‌‌‌‌‌‌نوارهایی که جزوه نشده جزوه کردند
‌‌‌‌‌‌‌‌جزوات قدیمی را بیرون کشیده
‌‌‌‌‌‌‌‌دوباره ویرایش
‌‌‌‌‌‌‌‌فهرست زدند و طبقه‌‌‌‌بندی کردند
‌‌‌‌‌‌‌‌برنامه‌‌‌‌نویس تمام‌‌‌‌وقت آوردند و یک نرم‌‌‌‌افزار داخلی برای دفتر نوشت
‌‌‌‌‌‌‌‌اکنون سال‌‌‌‌هاست که تمام جزوات در یک بانک اطلاعات نگهداری می‌‌‌‌شود
‌‌‌‌‌‌‌‌تحت شبکه
‌‌‌‌‌‌‌‌که از داخل فرهنگستان در دسترس است
‌‌‌‌‌‌‌‌عنوان دوره را انتخاب می‌‌‌‌کنید
‌‌‌‌‌‌‌‌عنوان جلسه را برمی‌‌‌‌گزینید
‌‌‌‌‌‌‌‌و تمام متن را برای شما نمایش می‌‌‌‌دهد
‌‌‌‌‌‌‌‌به همین سادگی
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌اما این سامانه در اختیار شما نیست
‌‌‌‌‌‌‌‌که در دفتر تشریف ندارید
‌‌‌‌‌‌‌‌در اختیار بنده هم نیست
‌‌‌‌‌‌‌‌که پنج سال است به دفتر نرفته‌‌‌‌ام
‌‌‌‌‌‌‌‌از آن روزی که یکی از اعضای گروه سابق‌مان رفت و گفتند تمام اعضای مرتبط با فلان آقا
‌‌‌‌‌‌‌‌ممنوع‌‌‌‌الورودند!
نگذاشتند داخل دفتر شود
‌‌‌‌‌‌‌‌بنده هم از همان وقت دیگر دفتر نرفتم
‌‌‌‌‌‌‌‌شاید سی‌‌‌‌چهل بار همان زمان
‌‌‌‌‌‌‌‌تماس گرفتم و از رئیس دفتر حاج‌‌‌‌آقای میرباقری خواستم
‌‌‌‌‌‌‌‌یک وقت ملاقات با ایشان برایم بگیرد
‌‌‌‌‌‌‌‌و امروز و فردا کردند
‌‌‌‌‌‌‌‌و در آخر هم گفتند دیگر تماس نگیر
‌‌‌‌‌‌‌‌خودم اگر وقت جور شد خبر می‌‌‌‌دهم!
‌‌‌‌‌‌‌‌از آن زمان بنده هم به سامانه مذکور دسترسی ندارم
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌ولی به حسب نیاز خود
‌‌‌‌‌‌‌‌آن‌‌‌‌زمان که دفتر می‌‌‌‌رفتم و مشغول مطالعه بودم
‌‌‌‌‌‌‌‌بخشی از مباحث را دارم
‌‌‌‌‌‌‌‌بعضی از جزوات را
‌‌‌‌‌‌‌‌اما این‌‌‌‌که چقدر به کار شما بیاید را نمی‌‌‌‌دانم
‌‌‌‌‌‌‌‌اجالتاً چند جلسه از دوره اول اصول فقه احکام حکومتی
‌‌‌‌‌‌‌‌که بحث مبادی اصول است
‌‌‌‌‌‌‌‌برای شما ارسال می‌‌‌‌نمایم
‌‌‌‌‌‌‌‌فقط برای آشنایی
‌‌‌‌‌‌‌‌که فضای بحث را ببینید
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌اما اگر خواستید دسترسی پیدا کنید
‌‌‌‌‌‌‌‌دوره‌‌‌‌های آموزشی را شرکت کنید
‌‌‌‌‌‌‌‌قدیم‌‌‌‌ها یکی از دوستان مسئولیت آموزش دفتر را بر عهده داشتند
‌‌‌‌‌‌‌‌امروز را نمی‌‌‌‌دانم
‌‌‌‌‌‌‌‌دوره‌‌‌‌های آموزشی به نظرم امکان رفت و آمد به شما بدهد
‌‌‌‌‌‌‌‌و امکان استفاده از بانک اطلاعات را
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌استاد حسینی (ره) در مسأله فقه
‌‌‌‌‌‌‌‌بحث سلبی دارند
‌‌‌‌‌‌‌‌مثلاً کتابی که با عنوان «اجتهاد ترجیحی یا تخریجی» منتشر شده
‌‌‌‌‌‌‌‌اما بنده از بحث اثباتی در فقه بی‌‌‌‌آطلاعم
‌‌‌‌‌‌‌‌جز مطالبی که شاید پراکنده
‌‌‌‌‌‌‌‌در تصوّر و گمانه‌‌‌‌زنی این‌‌‌‌که فقه حکومتی چیست
‌‌‌‌‌‌‌‌بیشتر بحث منظم ایشان در این حوزه
‌‌‌‌‌‌‌‌متوجه اصول فقه است
‌‌‌‌‌‌‌‌که آن هم کامل نیست
‌‌‌‌‌‌‌‌یعنی به یک اصول فقه نرسیده است
‌‌‌‌‌‌‌‌یک علمی که بشود نام آن را اصول گذاشت
‌‌‌‌‌‌‌‌بلکه تنها
‌‌‌‌‌‌‌‌در مبادی اولیه آن
‌‌‌‌‌‌‌‌مباحثی مانند تعریف حجیت، یقین، درک، فهم، مفاهمه، ارتکاز اجتماعی و...
‌‌‌‌‌‌‌‌و در طرح ایده‌‌‌‌های جدید در تعریف این مبادی
‌‌‌‌‌‌‌‌سخن گفته شده
‌‌‌‌‌‌‌‌آخرین جلسه اصول موجود نیز
‌‌‌‌‌‌‌‌چند روز پیش از فوت ایشان است
‌‌‌‌‌‌‌‌یعنی بحث اصول به یک علم منتهی نشد
‌‌‌‌‌‌‌‌در گمانه‌‌‌‌زنی برای تولید یک علم اصول فقه جدید باقی ماند
‌‌‌‌‌‌‌‌اگرچه بحث‌‌‌‌های بسیار خوبی طرح شده است
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌لذا اگر از بنده بپرسید
‌‌‌‌‌‌‌‌نه از آقایان دیگر
‌‌‌‌‌‌‌‌چون بعضی معتقدند علم اصول فقه احکام حکومتی
‌‌‌‌‌‌‌‌بر مبنای استاد حسینی (ره) تولید شده است
‌‌‌‌‌‌‌‌اگر از بنده جویا شوید
‌‌‌‌‌‌‌‌عرض خواهم کرد
‌‌‌‌‌‌‌‌با اطلاعات اندکی که دارم
‌‌‌‌‌‌‌‌ندیده‌‌‌‌ام جایی یک چیزی که بتوان نام آن را علم اصول گذاشت
‌‌‌‌‌‌‌‌فقط مباحث اولیه و نظریاتی که می‌‌‌‌تواند
‌‌‌‌‌‌‌‌برای تولید یک علم اصول مورد استفاده قرار بگیرد
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌فقه را هم که اصلاً  نباید نزدیک شد
‌‌‌‌‌‌‌‌بدون اصول نمی‌‌‌‌توان فهم صحیحی از فضای علم فقه حکومتی داشت
‌‌‌‌‌‌‌‌ولی مباحث آقای میرباقری خوب است
‌‌‌‌‌‌‌‌ایشان تلاش کرده نظریات شهید صدر و امام  راحل (ره) را هم بیاورد
‌‌‌‌‌‌‌‌و نزدیک به مباحث استاد حسینی (ره) طرح نماید
‌‌‌‌‌‌‌‌بنده خلاصه‌‌‌‌‌‌‌‌ای از سیزده جلسه بحث خارج آقای میرباقری در وبلاگ گذاشته‌‌‌‌ام
(در این نشانی: http://rastan.parsiblog.com/Posts/283 )
‌‌‌‌‌‌‌‌شاید ملاحظه فرموده باشید
‌‌‌‌‌‌‌‌نگاه اولیه و خوبی به فقه حکومتی می‌‌‌‌دهد
‌‌‌‌‌‌‌‌همه را هم با دقت خلاصه کردم و سعی کردم چیزی را جا نیاندازم


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 143 - خواص 12 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 1 - من؛ مسئول 7 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - شوخی ِ مُردنی - تعمیر به جای تعویض - برنامه پیچ - 
چه کنیم 7 + سه شنبه 95 شهریور 2 - 7:0 عصر

بنده سئوالات و یا بهتر بگویم بسته سئوالات و مباحث زیادی دارم.
‌‌‌‌‌‌‌‌البته بهتر میدانم که اولا میزان اطلاع خودم از مباحث فرهنگستان رو بگم تا بهتر بتوانید کمک کنید.
‌‌‌‌از مباحث مرحوم استاد معرفی فرهنگستان به زبان خودشان را خواندم(همان ‌‌‌‌سخنرانی ها ی مشهد)
‌‌‌‌از مباحث استاد میرباقری، چند سخنرانی و دو کتاب ولایت الاهیه و اصلاحات، دین ‌‌‌‌و...
‌‌‌‌از استاد صدوق، بروشور معرفی فرهنگستان وچند سخنرانی
‌‌‌‌بنده نیت این را دارم که به قدر توان اسلام شناس شوم،
‌‌‌‌سپس در مسیر تحقق این اسلام قدم بردارم. البته اکنون جمع بندی بنده امداد ‌‌‌‌انقلاب اسلامی است.
‌‌‌‌وآن را طریق تحقق میدانم، حال چه بتوان نمونه ی اسلام را در دوران غیبت ‌‌‌‌محقق کرد و چه آن که این حکومت زمینه ساز ظهور امام عصر ارواحنا له فداه ‌‌‌‌باشد.
‌‌‌‌البته مانعه الجمع نیستند.
اولا پیرامون مسئله اسلام شناس شدن که ‌‌‌‌اصطلاحا فقیه شدن میگویند بفرمایید. مرحوم سید منیر یا خودتان چه نظری ‌‌‌‌دارید؟ از مغهوم آن، مراحل رسیدن به آن و یا....
‌‌‌‌ثانیا سیری همراه با منابعش برای شناخت و یا تسلط بر تولیدات مرحوم سید ‌‌‌‌منیر پیشنهاد بدید.
‌‌‌‌ثالثا سئوالاتی پیرامون مباحث درونی تر فرهنگستان دارم که در مراحل بعدی عرض ‌‌‌‌میکنم.
‌‌‌‌رابعا حرفهایی هم در مورد مباحث امروز انقلاب هست که آن هم خدمتان عرض خواهم ‌‌‌‌کرد.


مهم‌‌‌‌ترین دستاوردهای استاد حسینی (ره)
در دوره‌‌‌‌های پژوهشی ایشان ثبت شده است
نوارهایی که سلسله‌‌‌‌وار ضبط گردیده
و گروه‌‌‌‌ها موظف بودند به صورت منظم همه را پیاده و ویرایش نمایند
و به صورت جزوه درآورند

مهم‌‌‌‌ترین مطلبی که در نخستین آشنایی با دفتر باید انجام شود
درک و فهم جدول طبقه‌‌‌‌بندی آموزشی‌‌‌‌ست
این آخرین دستاورد استاد حسینی (ره) بود
چند ماه قبل از رحلت
و یک فهرست است از کلّ مباحث دفتر
سه جدول دارد
اما ربط این سه جدول شاید مانند سایر جداول ایشان
کاملاً منطقی و روشی به نظر نرسد

جدول اول «روند» است
مسیری که طی شده و بحث به این نقطه رسیده است
از اصول انکارناپذیر و مسائل اغماض ناپذیر
و در نهایت
مراحل اجتناب‌‌‌‌ناپذیر

جدول دوم ارکان مدل نظری‌‌‌‌ست
تولید اصطلاحات و تکثیر آن‌‌‌‌ها و تعاریف و معادله در این جدول فهرست شده‌‌‌‌اند

جدول سوم نیز بحث اجرای مباحث است
روشی که در نهایت به وسیله آن
نظام اجتماعی بر مبنای نظام ولایت مهندسی خواهد شد
بحث فعالیت‌‌‌‌های حوزه و دانشگاه و دولت یا همان نظام اجرا
در این جدول نمایش داده شده

قبل از تولید این جدول
چند سال پیش از آن
استاد حسینی (ره) جدول دیگری برای گزارش فعالیت‌‌‌‌های دفتر
به مقام معظم رهبری در نمایشگاه دستاوردهای حوزه
تهیه فرموده بود
آن جدول نیز سه تایی بود
بخش اول مبادی، دوم مبانی و سوم مقاصد
در سه ردیف: حوزه، دانشگاه، اجرا
یک‌‌‌‌جور جدول روند محسوب می‌‌‌‌شد کل آن
کارهای انجام شده با یک پروگرس‌‌‌‌بار در ذیل هر خانه از جدول مشخص شده
و مقدار باقی‌‌‌‌مانده نیز معلوم بود تقریباً

این‌‌‌‌ها به شما یک تسلط عام و کلی می‌‌‌‌دهد
به تمام مباحث استاد حسینی(ره)

بعد از آشنایی با این دو بحث
باز هم نیاز به یک نگاه کلان است
استاد یک جدول جامعه‌‌‌‌شناسی دارند
که شامل سه سرفصل عمده سیاست، فرهنگ و اقتصاد است
که ابعاد جامعه را در عناصری لحاظ کرده است:
گرایش، بینش، دانش
توسعه، کلان، خرد
جهانی، بین‌‌‌‌المللی، ملی
این جدول بارها و بارها اصلاح شد
سیر تطوّر عجیبی دارد
از مهم‌‌‌‌ترین و کلان‌‌‌‌ترین جداول ایشان است
زیرا تمام موضوع فعالیت فرهنگستان را که جامعه است
در این جدول باید پوشش بدهد

از منظر استاد ما با سه موضوع کلان مواجه هستیم
تکوین، تاریخ و جامعه
مدیریت بخش اول و دوم به ما مربوط نیست
زیرا تحت تصرف ما قرار ندارد
تنها جامعه است که در دوران غیبت در اختیار ماست
و باید برای آن برنامه‌‌‌‌ریزی نماییم
لذا در یک نگاه کلی
شامل‌‌‌‌ترین موضوع نظام ولایت «جامعه» است
پس این جدول مهم‌‌‌‌ترین جدول خواهد بود
باید آن را به خوبی فرابگیرید
و بر روی تمام اصطلاحات آن کار کنید و آشنا گردید

اگر بخواهیم به عنوان سیر مطالعاتی به این بحث نظر اندازیم
پس از دستیابی به یک نگاه اجمالی از طریق جدول طبقه‌‌‌‌بندی آموزشی
و سپس جدول جامعه به عنوان شامل‌‌‌‌ترین موضوع
وقت آن است که با سه متد اصلی استاد آشنا شوید

ایشان یک روش و متد برای حوزه قائل است
همان اصول فقه احکام حکومتی
ایشان دو دوره بحث اصلی اصول دارند
و سه چهار تا شاید بحث‌‌‌‌های فرعی و کوتاه مدت
آن بحث‌‌‌‌های اصلی شاید روی هم به تقریباً دویست جلسه برسد
مبادی و مبانی این علم بررسی شده است
بیشتر بحث ضرورت‌‌‌‌ها
بحث یقین در آن مطرح می‌‌‌‌شود
بحث یقین اجتماعی
چگونگی دستیابی به حجیّت از طریق تفاهم اجتماعی
امکان تحول و ارتقاء درک از مفاهیم وحیانی
از طریق رشد و تغییر مفاهیم ابزاری و نظام ارتکازات اجتماعی متشرّعه
این‌‌‌‌ها سرفصل‌‌‌‌های اصلی این مباحث است

روش دوم ایشان که برای دانشگاه تدوین شده
برای تولید تعاریف کاربردی
و تولید معادلات
بحث آزمون عینی و تجربی و انواع پیمایش‌‌‌‌ها
این‌‌‌‌جاست که روش تعریف را بر مبنای ایشان باید فرا گرفت
و این به نظر حقیر
از سخت‌‌‌‌ترین و دشوارترین مباحث استاد است
زیرا عمیق‌‌‌‌ترین مباحث فلسفی تولیدی ایشان را به کار می‌‌‌‌گیرد
در ساختن ابزاری که با آن بتوان «واقعیت» را شناخت
شناختی نسبی
که از یک‌‌‌‌سو از مطلق‌‌‌‌انگاری منطق صوری و انتزاعی رهاست
و از دیگرسو
دچار هرج و مرجی که در نسبیت غربی پدید آمده نمی‌‌‌‌شود
و پایگاهی برای حجیّت خود پیدا می‌‌‌‌کند
اگر چه این پایگاه را به هیچ‌‌‌‌ وجه به ثبات باز نمی‌‌‌‌گرداند
ثباتی که اگر ذره‌‌‌‌ای از آن وارد روش شود
روش تعریف
تمام تعاریف را دچار آسیب و مشکل خواهد کرد
یک نظام سیّال و در تغییر
که در عین سیّالیت دارای پایگاهی قابل اتکاست
این از عجایب است
همه شاهکار بحث فلسفه همین است
که بتوانیم نسبیت غربی را که یک واقعیت غیرقابل انکار است بپذیریم
و در عین حال مسلمان باقی بمانیم
و از اعتقاد به خدا دست برنداریم!
استاد نام «نسبیّت اسلامی» به این نظریه خود داده است

منطق سوم هم منطق اداره است
بحث مدل‌‌‌‌سازی
و تولید برنامه

اما در نهایت یک بحث فلسفه می‌‌‌‌ماند
استاد فلسفه را با نفی اصالت وجود و ماهیت آغاز می‌‌‌‌کند
که آن‌‌‌‌ها را اصالت ذات می‌‌‌‌نامد
اصالت ربط را بنیان می‌‌‌‌نهد
و بعد با ذکر اشکالات آن به اصالت تعلّق می‌‌‌‌رسد
همین تعلّق را وقتی تبیین می‌‌‌‌نماید
و اشکالات آن را می‌‌‌‌گیرد
می‌‌‌‌شود اصالت فاعلیت
که نام آن را نظام ولایت می‌‌‌‌نهد
این بحث فلسفه را اگر آشنا نباشید
خیلی از ریزبحث‌‌‌‌های اصول فقه قابل فهم نخواهد بود
و درباره روش تعریف
اصلاً هیچ چیز از روش تولید تعاریف کاربردی و معادلات نمی‌‌‌‌شود فهمید

گمان می‌‌‌‌کنم این‌‌‌‌ها مباحث اصلی باشد
غیر از این بحث بسیار است
بحث ناهنجاری‌‌‌‌ها
تحلیل آسیب‌‌‌‌های اجتماعی نظام اسلامی
مباحث اقتصادی
خیلی بحث‌‌‌‌های پراکنده
ولی همه آن‌‌‌‌ها یک‌‌‌‌جور به کارگیری همین مفاهیم اصلی‌‌‌‌ست
در موضوعات مختلف

امیدوارم فهرست فوق به کار شما بیاید
اگر چه بدون مراجعه به اسناد و فهارس
و با سرعت نوشته شده است
امید که به لطف یزدان
عاری از غلط و اشتباه باشد
بنده آن‌‌‌‌چه می‌‌‌‌دانم عرض کردم
خیلی از جزوات ایشان را هنوز توفیق مطالعه نداشته‌‌‌‌ام
حدود هفت هزار جزوه به نظرم موجود باشد
البته نه این‌‌‌‌که در هر جزوه تمام مطالب گفته شده جدید باشد
بعد از مدتی که مشغول مطالعه شوید
ملاحظه خواهید کرد که مثلاً از 14 صفحه یک جزوه
شاید یک یا دو صفحه آن مطلب جدید دارد به طور میانگین
باقی در تکرار و تبیین مفاهیمی‌‌‌‌‌‌‌‌ست که قبلاً بیان شده
البته این مطلب متناسب با مباحث مختلف فرق می‌‌‌‌کند
موفق باشید


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 143 - خواص 12 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 1 - من؛ مسئول 7 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - شوخی ِ مُردنی - تعمیر به جای تعویض - برنامه پیچ - 
نسبیــّـت ِ بهشتی + چهارشنبه 93 خرداد 14 - 10:58 عصر

چند روزی‌ست این کتاب در دست است
اقتصاد شهید بهشتی
چند ساعت پیش که در پارک نشسته بودم
و به مطالعه اجباری روزانه مشغول
در هوای خنک شبانه بهاری قم
به این صفحات رسیدم
برایم جالب بود
شاید برای شما هم باشد:

دنبال جامعه مطلقاً خوب بودن
به دنبال مدینه فاضله اسلامی گشتن
امروز را
با فردایی که با ظهور محقق خواهد شد سنجیدن
و بدی‌ها و خطاها
و حتی پاره‌ای معصیت‌ها را
از بعضی افراد مسئول
بر سر نظام اسلامی کوفتن و غیراسلامی‌ش خواندن...

شهید بهشتی ره به راستی یک امّت بود!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 16 - اقتصاد 45 - خواص 12 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 1 - من؛ مسئول 7 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - شوخی ِ مُردنی - تعمیر به جای تعویض - برنامه پیچ - 
قرآن شناسی جان استوارت میل + یکشنبه 92 خرداد 5 - 7:23 عصر

به دنبال کتاب «انقیاد زنان» می‌گشتم
متن کاملش
که چشمم به «درباره آزادی» خورد
کتابی که یکی از دلایل اصلی شهرت اوست
و رسیدنش به قدرت سیاسی

در حال خواندن کتاب
ناگهان به شگفتی آمدم
تعجب کردم و حیران ماندم
وقتی واژه قرآن (Koran) را در عبارات دیدم
جان استوارت میل
کشیشی مسیحی
شخصیتی مشهور در تسلط به مسائل مربوط به جامعه، سیاست، اقتصاد و نظریه‌پرداز در موضوع حکومت
از مناشئ جنبش فمینیسم
مطلبی را به قرآن ارجاع می‌دهد!

این مطلب را:

It is in the Koran, not the New Testament, that we read the maxim—"A ruler who appoints any man to an office, when there is in his dominions another man better qualified for it, sins against God and against the State." (On Liberty, John Stuart Mill, The Walter Scott Publishing, p93)

او تعالیم اخلاقی مسیح را بسیار ناقص می‌داند
همه را ناظر به نفی
منفعلانه
و تنها درصدد نهی از انجام بعضی امور
ده امری که ذکر می‌کند
در برابر الحاد
الحادی که به نظر جان استوارت میل
ریشه در گذشته دارد
در نظر او مسیحیت تنها «نهی اخلاقی» دارد
و این را با رجوع به کتب عهد جدید بیان می‌نماید
اگر چه در عهد عتیق
میراثی که مسیح از شریعت موسی دارد
اخلاق به شکل ایجابی موجود باشد

به اسلام ارجاع می‌دهد
از قرآن شاهد مثال می‌آورد:

«از این رو در قرآن است، نه در انجیل ما، که ما این آیه آسمانی را می‌خوانیم: هر آن فرمانروایی که مردی را به منصبی بگمارد در حالی که خود بداند در قلمرو حکومتش مرد دیگری هست که صلاحیتش برای احراز آن منصب بیشتر است، چنین فرمانروایی مرتکب معصیت بر ضد خدا و دولت وقت می‌گردد» (رساله درباره آزادی، جان استوارت میل، ترجمه: جواد شیخ‌الاسلامی، ناشر: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص134)

او اسلام را دارای گزاره‌های اثباتی و ایجابی در اخلاق می‌داند
مانند عهد عتیق
و آن‌چه از یونان و روم برای مسیحیت به ارث رسیده

با صرف نظر از اشتباهی که مترجم به او منتسب می‌سازد
که آن‌چه به قرآن نسبت داده
اساساً در قرآن نیست
و روایت و حدیثی است از نبی اکرم(ص)*
در هر صورت برایم جذابیت داشت
اقرار یک کشیش مشهور مسیحی به برتری قرآن بر انجیل!

* شاید اشاره به یکی از این دو روایت:
المناقب لابن شهرآشوب أَبُو ذَرٍّ عَنِ النَّبِیِّ ص «مَنِ اسْتَعْمَلَ غُلَاماً فِی عِصَابَةٍ فِیهَا مَنْ هُوَ أَرْضَى لِلَّهِ مِنْهُ فَقَدْ خَانَ اللَّهَ» (بحارالأنوار، ج‏23، ص75)
و یروون عن النبیّ صلّى اللّه علیه و آله أنّه قال: «من تولّى شیئا من امور المسلمین فولّى رجلا شیئا من أمورهم و هو یعلم مکان رجل هو أعلم منه فقد خان اللّه و رسوله و المؤمنین» (التعجب من أغلاط العامة فی مسألة الإمامة، محمدبن‌علی کراجکی، ص59 و الغدیر، ج8، ص291)
ترجمه احمد آرام: «آن کس که خود را پیشواى مسلمانان قرار دهد، در صورتى که مى‏داند در میان آنان کسى برتر از او وجود دارد، به خدا و رسول خدا و به مسلمانان خیانت کرده است» (الحیاة، محمدرضا حکیمی، ص585)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خواص 12 - کتاب 6 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 1 - من؛ مسئول 7 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - شوخی ِ مُردنی - تعمیر به جای تعویض - برنامه پیچ - 
شیوه سیدجمال در جنگ نرم + یکشنبه 90 دی 11 - 11:18 صبح

یک متن تاریخی است
خلاصه کردم و کمی از حواشی زدم
روش مبارزه سیدجمال‌الدین اسدآبادی در مصر را توصیف می‌کند
در جنگ نرمی که علیه سلطه انگلیس به راه انداخت
در زمانی که «آفتاب در مستعمرات بریتانیای کبیر غروب نمی‌کرد»
کاری کرد که پایه‌های استعمرار در کمتر از 10 ماه به لرزه درآمد
سیدجمال یک شیوه ابداع کرد برای نبرد با استعمار
یک شیوه «مدرن» که «سنّت»‌ها را پاس می‌دارد
انجمنی که رفتار حسنه اعضای آن در «دفتر کل» ثبت می‌شود:

سید به‌ تأسیس‌ یک‌ انجمنی‌ موسوم‌ به‌ «محفل‌ وطنی‌» عزیمت‌ فرمود. نونهالان‌ تازه‌ مصری‌ که‌ از یُمن‌ فیوضات‌ خورشید آن‌ بزرگوار بجای‌ خار مغیلان ِ‌ جهل‌ و کسالت‌ درکانون‌ قلبشان‌ شاخه‌ طوبای‌ عشق‌ کلمه‌ مبارکه‌ توحید رویان‌ و در تمام‌ عروق‌ و شریانشان‌ شاخ‌ و برگ‌ و ریشه‌ دوانده‌ حیات‌ و ممات‌ ملت‌ اسلام‌ را بالحس‌ در امتثال‌ فرمان‌ سید دیده‌، دعوت‌ حقه‌اش‌ را اجابت‌ گفتند. محفل‌ وطنی‌ قاهره‌ مصر به‌ دستور و ریاست‌ سید افتتاح‌ گردید.
این‌ انجمن‌ انجمن‌ عجیبی‌ بوده‌، دزد درآنجا راه‌ نداشته‌، حب‌ شهرت‌، تخلق‌ به‌ اخلاق‌ خارجه‌، بافتن‌ رَطب‌ و یابس‌ در آن‌ انجمن‌ قدغن‌ فطری‌ بوده‌. این‌ انجمن‌ میدان‌ صرافی‌ یگانه‌ ممیز فرد اسلامیت‌ و انسانیت‌ سید استاد بوده‌، اعضایش‌ از خودخواهی‌ و خودپسندی‌ منزه‌ بوده‌اند و از برای‌ اقدام‌ هرگونه‌ فداکاری‌ نسبت‌ به‌ عالم‌ و مسلمین‌ بجان‌ حاضر بوده‌اند. عده‌ اعضا به‌ روایتی‌ 300 و به ‌قولی‌ کمتر بوده‌.

در جلسه‌ 15 انجمن‌ سید استاد به‌ کرسی‌ خطابه‌ رفت‌ و بیان‌ فرمود:
بارالها گفته‌ تو است‌: «و من‌ جاهد فینا لنهدینهم‌ سبلنا و ان‌الله لمع‌ المحسنین‌» و کلام‌ تو محض‌ حق‌ است‌. از آنجا که‌ دعوت ‌من‌ و اجابت‌ این‌ نفوس‌ ذکیه‌ خالصاً مخلصاً لوجهک‌ الکریم‌ بود، مرا به‌موجب‌ گفته‌ حق‌ خودت‌ بسبیل‌ هدایت‌ راهنمائی ‌فرمودی‌.
آقایان‌! مدینه‌ فاضله‌ انسانی‌ و صراط‌ المستقیم‌ سعادت‌ بشری‌ قرآن‌ است‌. گرامی‌ دستور مقدس‌ که‌ نتیجه‌ شرافت‌ کل‌ ادیان ‌حقه‌ عالم‌ و برهان‌ قاطع‌ خاتمیت‌ مطلقه‌ دین‌ اسلام‌ الی‌ یوم‌ القیامه‌ و ضامن‌ سعادت‌ دارین‌ و فوز نشأتین‌ است‌؛ آه‌، آه‌ چسان‌ ازفرط‌ غفلت‌ مهجور شده‌. گرامی‌ دستور مقدس‌ که‌ مختصر شراره‌ از قبسات‌ انوار مضیئه‌اش‌ عالم‌ قدیم‌ و دنیای‌ جدید را به‌ آن ‌حقارت‌ به‌ این‌ تمدن‌ رسانید. آها آها چسان‌ فوائد امروز آن‌ از فرط‌ جهل‌ و غفلت‌ منحصر در امور ذیل‌ شده‌ است‌: تلاوت ‌بالای‌ قبور شبهای‌ جمعه‌، مشغولیت‌ صائمین‌، زباله‌ مساجد، کفاره‌ گناه‌، بازیچه‌ مکتب‌ چشم‌ زخم‌، نظر قربانی‌، قسم‌ دروغ‌، مایه‌ گدائی‌، زینت‌ قنداق‌، سینه ‌بند عروس‌، بازوبند نانوا، گردن ‌بند بچه‌ها، حمایل‌ مسافرین‌، سلاح‌ جن‌زده‌ها، زینت‌ چراغانی‌،نمایش‌ طاق‌ نصرت‌، مقدمه‌ انتقال‌ اسباب‌، حرز زورخانه‌ کار، مال‌التجاره‌ روسیه‌ و هند، سرمایه‌ کتابفروشها، سرمایه‌ گدائی ‌زنان‌ بی‌تقوی‌ و مردان‌ بی ‌سروپا در معابر!
آه‌، وا اسفا، یک‌ سوره‌ والعصر فقط‌ که‌ سه‌ آیه‌ بیش‌ نیست‌، اساس‌ نهضت‌ یکدسته‌ اصحاب‌ صفه‌ گردید که‌ از فیض‌ مقدس‌ همین‌ مختصر سوره‌ مبارکه‌ شرک‌زار بتخانه‌ مکه‌ را قبل‌ از هجرت‌ بستان‌ وحدت‌ و یزدانخانه‌ بطحا نمودند.
آه‌ والهفاه‌! این‌ کتاب‌ مقدس‌ آسمانی‌، این‌ گرامی‌ تصنیف‌ حضرت‌ سبحانی‌، این‌ مایه‌ کل‌السعادات‌ انسانی‌، از دیوان‌ سعدی ‌و حافظ‌ و مثنوی‌ و ابن‌فارض‌ امروزه‌ کمتر محل‌ اعتناء و مورد اهتمام‌ است‌. در هر مواعظ‌ و معانی‌ عرشی‌ و فرشی‌ از اواستفاده‌ کنند. برعکس‌، جمعی‌ که‌ یکی‌ از منسوجات‌ شعریه‌ خوانده‌ می‌شود نفسها از ته‌ دل‌ کشیده‌ چشمها، گوشها و دهنهابرای‌ او باز مانده‌ و چه‌ اندازه‌ قرآن‌، برعکس‌ که‌ هرگز در هیچ‌جا با قیل‌ و قال‌ فکر و کار کسی‌ مزاحم‌ نخواهد بود. «ای‌ وحقک‌ سبحانک‌ اللهم‌ انت‌ القائل‌ و قولک‌ حق‌ ـ نسوالله فانسیهم‌ انفسهم‌ ـ » تو را فراموش‌ کردیم‌ تو هم‌ آئینه‌ قلوب‌ ما را ازانعکاس‌ توفیق‌ حقایق‌ ذکر مقدست‌ محروم‌ نمودی‌. «سبحانک‌ اللهم‌ و قولک‌ حق‌ ـ ان‌الله لایغیر ما بقوم‌ حتی‌ یغیروا مابانفسهم‌ ـ » وجه‌ نفوس‌ خودمان‌ را از اطاعت‌ مقدست‌ برگرداندیم‌ تو هم‌ سعادت‌ و شرافت‌ ما را بذلت‌ و نکبت‌ تبدیل‌فرمودی‌. «علیکم‌ بذکرالله الاعظم‌ و برهانه‌ الاقوم‌ فانه‌ نوره‌ المشرق‌ الذی‌ به‌ یخرج‌ من‌ ظلمات‌ الهواجس‌ و یتخلص‌ من‌ عتمه‌الوساوس‌ و هو مصباح‌ النجات‌ من‌ اهتدی‌ بها نجی‌ و من‌ تخلف‌ عنها هلک‌. و هو صراط‌الله القویم‌ من‌ سلکه‌ هدی‌ و اهمله‌غوی‌. علیکم‌ بالفوز مما انتثر من‌ لئالی‌ مقالات‌ صاحبه‌ علیه‌السلام‌. لقوله‌ صلوات‌ علی‌ قائله‌ اذا ارادالله بقوم‌ سوء قل‌ّ فیهم‌العمل‌و کثر فیهم‌ الجدل‌. و قوله‌ علیه‌السلام‌ ثلاث‌ لایقل‌ قلب‌ امرء مسلم‌: اخلاص‌ العمل‌ فیه‌، والنصیحه‌ لامراء المسلمین‌، و لزوم‌جماعاتهم‌. المسلمون‌ تکافوء دمائهم‌ ادناهم‌. یسعی‌ بذمتهم‌ من‌ والاهم‌. و هم‌ ید علی‌ من‌ سواهم‌. و قوله‌ علیه‌السلام‌ لایزال‌الامر فی‌ امتی‌ مالم‌ یتخلقوا باخلاق‌ الفرس‌. و اشباه‌ هذه‌الغرور الزاهره‌ التی‌ تضمن‌ واحده‌ منها سعاده‌ الامم‌ کلها. والسلام‌علیکم‌ و رحمه‌الله برکاته‌.»

بالاخره‌ سید می‌فرماید که‌ یگانه‌ راه‌ علاج‌ و نجات‌ منحصر به‌ این‌ است‌ که‌ هر فردی‌ از افراد مسلمانان‌ برطبق‌ قرآن‌ مجید طابق ‌النعل‌ بالنعل‌ باید عمل‌ نماید. و به‌اسلاف‌ خود در صدر اول‌ اسلام‌ اقتدا کند و از خلوص‌ نیت‌ و صفای‌ باطن‌ ونوع‌ خواهی‌، دوری‌ از حقد و بخل‌ و حسد، طمع‌، بساطت‌، عیش‌، التزام‌ بواجبات‌ و محرمات‌ که‌ مابه‌السعاده‌ و السیاده‌ اسلاف ‌ما بود به‌ بازار عمل‌ گذارد.
این‌ بود که‌ اول‌ قدمی‌ که‌ در میدان‌ جانبازی‌ به‌ عالم‌ اسلام‌ گذاشتند تجملات‌ صوری‌ و زینتهای ‌ظاهری‌ از لوازم‌ خورد و خواب‌ و پوشاک‌ و سواری‌ و پذیرائی‌ در بازار حراج‌ ریخته‌ وجه‌ آنرا  در صندوق‌ انجمن‌ برای ‌دستگیری‌ درماندگان‌ و قضاء حوائج‌ نوعیه‌ ملک‌ و ملت‌ اسلام‌ ذخیره‌ کردند، ثانیاً هریک‌ از اعضا ملتزم‌ شد که‌ خویشتن‌ را  درمقابل‌ قرآن‌ مجید مسئول‌ بداند و تلاوت‌ قرآن‌ را اقل‌ در 24 ساعت‌ یک‌ حزب‌ از روی‌ فکر و امعان‌ مواظبت‌ نموده‌  مواد ذیل‌ را عمل‌ نماید:
1. ادای‌ فرایض‌ و نوافل‌ با جماعت‌
2. امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر
3. دعوت‌ به‌ اسلام‌
4. بحث‌ با دعاه‌ نصاری‌ بالتی‌هی‌ احسن‌
5. احسان‌ با فقرا
6. اعانت‌ و قضاء حوائج‌ هر محتاجی‌ با تمکن
7. صله‌ رحم
8. عیادت‌ مرضی‌
9. تفقد ازحال‌ غائبین
10. زیارت‌ قـادمین
11. اداء حقـوق‌ مـالیه‌ الهیه
12. ارشـاد جـاهـل‌، تنبیـه‌ غافل
13. تنـزیه‌ و تقدیس‌ آئینه‌نفـس‌ از مطلـق‌ ملکات‌ خبیثه‌ خاصه‌ ملکه‌ رذیله‌ خودخواهی‌، خودبینی‌، خودپسندی‌
14. عفو و اغماض‌ از خطایای‌ شخصی‌
15. کظم‌ غیظ
16. اعراض‌ از لغو و سخن‌ بیهوده
17. اینکه‌ هریک‌ یک‌ دفتر در جیب‌ همیشه‌ داشته‌ باشد
که‌ هر کدام ‌یک‌ از مواد هفده‌گانه‌ مزبوره‌ را بجا آورده‌ مثل‌ اینکه‌ فقیریرا احسان‌، غریبی‌ را پرسش‌، قادمی‌ را  زیارت‌، غایبی‌ را تفقد، معروفی‌ را امر، منکری‌ را نهی‌، مریضی‌ را عیادت‌، رحیمی‌ را صله‌، جاهلی‌ را ارشاد، غافلی‌ را تنبیه‌، کشیشی‌ را مجاب‌، فاسقی ‌را توبه‌، رذیله‌ را زائل‌، خطائی‌ را عفو، غیظی‌ را کظم‌، کافری‌ را مسلمان‌، حقی‌ را ادا کرده‌ باشد در آن‌ دفتر برحسب‌ نمره‌ وتاریخ‌ ثبت‌ نمایند و هرشب‌ یاد این‌ دفتر بجزء دفتر کل‌ که‌ راجع‌ به‌همه‌ اعضاء است‌، مستقل‌ گردد تا عمل‌ کرد اعضا در جامعه‌حزب‌الوطنی‌ معلوم‌ و مشخص‌ گردد.

تقریباً ده‌ ماه‌ تمام‌ در کمال‌ حراست‌ به‌ وظایف‌ مزبوره‌ پرداختند و حاصل‌ عمل‌کرد انجمن‌ در مدت‌ مزبور و ذخیره‌ در صندوق‌ انجمن‌ برای‌ اصلاحات‌ نوعیه‌ از اینقرار می‌شود:
ذخیره‌ 90000 تومان‌ ایرانی‌، عمل‌کرد انجمن‌ حزب‌الوطنی‌ مصر در مدت‌ یک‌ ماه‌:
مرضی‌ عیادت‌ شده‌ 1500 نفر، غائب‌ تفقد می‌شود 500، حاجت‌ برآورده‌ 12000، شارب‌ الخمر و تارک‌ الصلوه‌ وفاحشه‌ تائب‌ می‌شوند 25000. مستخدمین‌ ادارات‌ انگلیس‌ تماماً تائب‌ و در سلک‌ اخیار داخل‌ و به‌ پروگرام‌ انجمن‌ عامل‌می‌گردند 80 نفر از اکابر و اعیان‌ که‌ به‌کلی‌ از تجملات‌ و تزیینات‌ اثاث‌البیت‌ و انواع‌ اطمعه‌ دست‌ شسته‌اند 500، ورشکسته‌را سرمایه‌ دادند 75، سائل‌ بکف‌ که‌ ابن‌السبیل‌ حقیقی‌ بود مؤنه‌ یک‌ سال‌ داده‌ شد 206، نصاری‌، یهود، بت‌پرست‌ بشرف‌اسلام‌ مشرف‌ شدند 120، مجلس‌ بحث‌ با دعاه‌ نصاری‌ 44، ایراد عقلی‌ و اجتماعی‌ بر آنها که‌ اظهار عجز از جواب‌ نمودند120.

«لورد کرومر» مستشار مالیه‌ انگلیس‌ یکدفعه‌ ملتفت‌ گردید که‌ نفوذ انگلیس‌ در مصر درصد چهل‌ و پنج‌ (%45) کاسته‌ شده‌،تجارت‌ انگلیس‌ صدی‌ سی‌ و پنج‌ (35%) تنزل‌ نموده‌، مرکز دعات‌ نصاری‌ نسبت‌ عمل‌ کرد حزب‌الوطنی‌ را با حاصل‌ زحمات‌ سی‌ وپنج‌ ساله‌ تمام‌ دعاه‌ در تمام‌ قطر آفریقا سنجیده‌ دید که‌ نسبت‌ یک‌ به‌ شانزده‌ است‌. ناله‌ رؤسای‌ ادارات‌ انگلیس‌ از عدم‌ معاون ‌و مستخدم‌ به‌ کهکشان‌ فلک‌ بلند شد که‌ هشتاد نفر مستخدم‌ عالم‌ کارکرده‌ آنها از دست‌ رفته‌، دیگری‌ هم‌ از نو تکلیف‌خدمت‌ و معاونت‌ با خصم‌ قرآن‌ و اسلام‌ را قبول‌ نمی‌کند، فریاد وکلای‌ کمپانیهای‌ تجارت‌ انگلیس‌ و اروپائی‌ به‌ آسمان‌رسیده‌ که‌ ما دست‌ روی‌ دست‌ گذارده‌ از صبح‌ تا شام‌ به‌اندازه‌ مصارف‌ اجزاء فروش‌ نداریم‌، محصلین‌ مالیه‌ و شرابخانه‌ها وفواحش‌ و تیاترها استعفا تقدیم‌ نمودند که‌ چون‌ دخل‌ نیست‌ وجه‌ مقرری‌ عاید نمی‌شود.

«لورد کرومر» در راپورت‌ خود به‌ لندن‌ می‌گوید:
«درخصوص‌ پیش‌آمد این‌ اوضاع‌ ناگوار هیچ‌ خلاف‌ سیاست‌ و ضد پولتیک‌ اعمال‌ نشده‌ و بهیچوجه‌ هیچکس‌ را مقصر و مسئول‌ نمی‌توان‌ دانست‌ ولی‌ خاطر اولیای‌ متبوعه‌ام‌ را متذکرمی‌سازم‌ که‌ اگر انجمن‌ حزب ‌الوطنی‌ یک‌ سال‌ دیگر برقرار باشد و سلسله‌ جنبان‌ امروزه‌ آسیای‌ غربی‌ و مرکزی‌ و افریقای‌ شمالی‌ سید جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ مرفه‌الحال‌ و آسوده‌خاطر در مصر زیست‌ کند؛ گذشته‌ از اینکه‌ تجارت‌ و سیاست‌ بریطانیا  در قاهره‌ افریقا بالمره‌ معدوم‌ گردد که‌ سهل‌ است‌ ترس‌ آن‌ است‌ که‌ سیادت‌ قاطبه‌ اروپا از هیمنه‌ این‌ انجمن‌ عجیب‌، وجود تاریخی‌ کسب‌ نماید و اثری‌ از او در صفحه‌ تمام‌ عالم‌ باقی‌ نماند».

در راپورت‌ دیگرش‌ نیز می‌گوید: «انجمن‌ حزب‌الوطنی‌ مصر بدتر و سخت‌تر عائقی‌ است‌ که‌ از برای‌ پیشرفت‌ ما تصور شود و باید با کمال‌ سرعت‌ و عجله‌ از برای‌ تفرق‌ آن‌ دستور سریع‌ لازم ‌الاجرا برسد».

در راپورت‌ دیگر می‌گوید: «انجمن ‌حزب‌الوطنی‌ مصر بهترین‌ برهانی‌ است‌ بر استیلای‌ محیرالعقول‌ اعراب‌ در 13 قرن‌ پیش‌ که‌ در کمتر از ربع‌ قرن‌ بر ثلث ‌معموره‌ استیلا و سلطنت‌ یافتند».

یکی‌ از دعاه‌ نصارای‌ قاهره‌ در راپورت‌ خود به‌ یکی‌ از اعضای‌ مجمع‌ کنیسه‌ ( سان‌ پول‌) که ‌بزرگترین‌ کنائس‌ دنیاست‌ در لندن‌ می‌گوید: «در دار خیال‌ هیچ‌ امری‌ از این‌ واقعه‌ عجیب‌تر رخ‌ نداده‌ که‌ هفتصد میلیون‌ اولاد انجیل‌ با کمال‌ علمیت‌ و اقتدار و غیرت‌ که‌ در خور طبیعت‌ بشر است‌ درمقابل‌ چهل‌ نفر که‌ حقیقت‌ روح‌ یک‌ سید درویش‌ ایرانی‌ بیش‌ نیست‌ مقهور گردند».

یکی‌ از دکترهای‌ مریضخانه‌ پورت‌ سعید که‌ اصلاً ایرلاندی‌ و کاتولیکی‌ مذهب‌ است‌ در کتاب‌ خود «فلسفه‌ مجامع‌»می‌گوید: «شنیده‌ بودم‌ که‌ مخترع‌ نقشه‌ شطرنج‌ خمس‌ مثقال‌ گندم‌ را از خانه‌ چهلمین‌ بر حسب‌ قانون‌ تضعیف‌ معمول‌ به‌ هفت‌ صد وبیست‌ و هفت‌ میلیون‌ و پنجاه‌ و نه‌ هزار و نهصد و هشت‌ خروار که‌ مزروع‌ تمام‌ کره‌ و محمول‌ تمام‌ کشتی‌های‌ دنیا و کلیه‌ راه‌های‌ آهن‌ خواهد بود می‌کشاند؛ اما ندیده‌ بودیم‌ که‌ در پیشرفت‌ نفوذ و اتحاد کلمه‌ و ترقی‌ هیئت‌ جامعه‌ یک‌ ملتی‌ شدیدتر و سخت‌تر از این‌ تصاعد در خارج‌ صورت‌ پذیرد. مجال‌ آن‌ تصاعد و ترقی‌ چون‌ در وادی‌ اعتبار و کوهستان‌ وهم‌ است ‌صعوبتی‌ چندان‌ ندارد. چه‌ آن‌ وادی‌ منزل‌گاه‌ ضدین‌ و ارتفاع‌ نقیضین‌ هم‌ تواند بود. ولی‌ در تنگنای‌ مضیقه‌دار، تحقق‌ این‌ سنخ‌تصاعد که‌ یک‌ سنخ‌ تصاعد محیرالاوهام‌ والعقولی‌ است‌ انجمن‌ حزب‌الوطنی‌ مصر اول‌ یک‌ تن‌ سید درویش‌ ایرانی‌ بیش‌ نبود بعد شیخ‌ محمد عبده‌ را جذب‌ نمود، رفته ‌رفته‌ به‌ چهل‌ نفر و الان‌ عملیات‌ آنها در مدت‌ نه‌ ماه‌ به‌ بیست‌ هزار و یکصد و هشتاد و یکنفر با سرمایه‌ یک‌ کمپانی‌ معتبری‌ از تجارت‌خانه‌های‌ اروپ‌ تصاعد نموده‌. بدیهی‌ است‌ که‌ اگر هرماهه‌ یک‌ نفر زایش‌ مثل‌ خود نماید به‌ بیست‌ سال‌ نخواهد کشید که‌ صفحه‌ پشت‌ و روی‌ کره‌ کمترین‌ جولان‌ آنها خواهد بود».

رئیس‌ بانک‌ انگلیس‌ به‌ یکی‌ از صرافهای‌ لندن‌ می‌نویسد: «برادر عزیز! از غرائب‌ روزگار اینکه‌ اروپای‌ امروزه‌ در مصر و فردا در تمام‌ دنیا مقهور معدودی‌ گردد که‌ سلاحشان‌ فقط‌ دیانت‌ و بساطت‌ عیش‌ و جدیت‌ در عمل‌ و نوع‌خواهی‌ است‌».

از توارد این‌ همه‌ راپورتهای‌ مدهش‌ و موحش‌ پی‌درپی‌ انگلیس‌ با کمال ‌جدیت‌ در اعدام‌ و تفرقه‌ انجمن‌ مذکور و رئیس‌ آن‌ همت‌ گماشتند. اداره‌ عرفیه‌ در مصر اعلان‌ و سیدمعظم‌ را روانه‌ اروپ‌ کرده‌ شیخ‌ مفتی‌ را سه ‌سال‌ محکوم‌ تبعید و بعضی‌ اعضا را گرفتار و برخی‌ را در ادارات‌ مستخدم‌ و معاش‌ کلی‌ درباره‌ آنها مقرر می‌دارند. انجمن‌حزب ‌الوطنی‌ سید یا مفتاح‌ سعادت‌ مصر به‌ روایتی‌ پس‌ از نه‌ ماه‌ و چند روز دار فانی‌ را وداع‌ گفت‌ و از این‌ تاریخ‌ به‌ بعد تمام‌ شش‌ جهت‌ اروپا چشم‌ شدند که‌ نگذارند در فضای‌ ملک‌ و ملت‌ اسلام‌ نسیم‌ صبح‌ سعادت‌ شروع‌ به‌ وزیدن‌ نماید.*

* نقل از سایت «مصلح شرق»

ما برای جنگ نرم چه شیوه‌ای باید ابداع کنیم؟


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: تاریخ 3 - روحانیت 16 - خواص 12 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 1 - من؛ مسئول 7 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - شوخی ِ مُردنی - تعمیر به جای تعویض - برنامه پیچ - 
ضرورت اصول فقه حکومتی به روایت جوادی آملی + پنج شنبه 90 آذر 24 - 5:8 عصر

«ما تا اصول فقه حکومتی نداشته باشیم، فقه حکومتی نخواهیم داشت»
این جمله‌ای است که چند دقیقه پیش
آیةالله العظمی جوادی آملی (حفظه‌الله)
در کنگره بزرگداشت مرحوم آخوند خراسانی بیان کرد

حیفم آمد در وبلاگم ننویسم
که این حرف را سیدمنیرالدین حسینی الهاشمی (أعلی‌الله مقامه الشریف)
بیست سال پیش مطرح کرد
و برای تولید اصول فقه احکام حکومتی
بیش از 200 جلسه بحث کرد
که نوارهای آن موجود است
و دو  سال طول کشید تمام جزوات آن را بخوانم و مباحثه کنم
دو دور بحث است
یک دور «مبادی» اصول فقه احکام حکومتی
و یک دور «مبانی» آن

خداوند رحمتش کناد
و به آقای جوادی آملی هم توفیقات کثیر عطا نماید!

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایة علی بن ابی‌طالب


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خواص 12 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

شنبه 97 آذر 24

امروز: 157  بازدید

دیروز: 2195  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی فرهنگ فلسفه اقتصاد خانواده سفر آشپزی مدرسه کار آموزش بازی روحانیت سند خواص فاصله طبقاتی هنر فیلم دشمن جوجه خیاطی کتاب انشا خودم تاریخ نهج‌البلاغه ورزش فارسی طلاق
آشنایی
خواص - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 2114707 بازدید