سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی خیبریون
نامه‏ها - بخش چهارم - شاید سخن حق
  شاید سخن حق  

خوهای والا را به دست آورید که خداوندـ عزّوجلّ ـ آنها را دوست دارد، و از کارهای نکوهیده بپرهیزید که خداوند ـ عزّوجلّ ـ آنها را دشمن می دارد . [امام صادق علیه السلام]

تازه‌نوشته‌ها جدیدترین فعالیت‌ها سفرنامه اسلامی پی‌گیری یک پرونده خانوادگی
شیوه سیدجمال در جنگ نرم
سیاحت ِ زمستانه
اصول فقه حکومتی؛ جوادی آملی
راز مکعب روبیک و نرم افزار آن
گلهای بهاری ِ پاییزی

[بیشتر]

رهبری و بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
تشکیلات سازمان ملل
ابزار یافتن IPهای ایرانی
طرحی برای جهاد اقتصادی

[بیشتر]

دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعیهای نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق

[بیشتر]

باز هم دادگاه
مرافقت بعد از طلاق
اجرت المثل!
پیامک دیرهنگام
پدرپرست!

[بیشتر]


در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  شبیه آگهی ازدواج -  حکم ِ جلب -  همایش فقه حکومتی -  الماس‌های آب ِ شار -  قدرت پنجمین نسخه HTML
نامه‏ها - بخش چهارم سه شنبه 4 آبان 89 - 6:43 عصر

«در شیراز نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد
هر چه بود از آن‌جا نشأت گرفته است»
درباره این نامه آخر که صحبت می‌کردیم
این را گفت!


آخرین نامه از مجموعه اول
همانی که متنش را تحلیل کرده بودم
در گفتگویی که قبلاً داشتیم [اینجا]
اما متن کاملش
در همین بسته‌ای بود که به من داد
می‌گفت: «نامه‌نگاری‌ها تا چند وقت ادامه داشت»
مهم‌ترین‌هایش همین‌هایی بود که دیدید
محوری‌ترین‌هایش یعنی!



حرفش این بود:
«دو بار پشت سر هم قهر کرد
وقتی از شیراز بازگشت»
پدر و مادر زن قصد شیراز کرده بودند
اجازه خواست که با آن‌ها برود شیراز
زوج هم اجازه داد
سه روز شیراز بود
می‌گفت از شیراز که برگشت دیگر آدم قبلی نبود
احتمال می‌داد خیلی حرف‌ها زده شده باشد در این سفر
و به گمانش با مشورت پدر به جمع‌بندی‌های جدیدی رسیده است
شاید نظر سایر اقوام هم تأثیر داشته است در تصمیم
«بیشتر اقوامشان شیراز هستند، خُب!»


سه روز بعد شروع کرد
«آن روز نمی‌دانستم جریان چیست
امروز اما که می‌نگرم
گویا نقشه‌ای در کار بوده است
همه چیز به گونه عجیبی هماهنگ بود!»
زوج می‌گفت:
«سه روز نشده که از شیراز برگشته
گفته که می‌خواهم بروم خانه پدرم»
ـ چرا؟ دلیلش چه بود؟
گفت که دلم برای پدرم تنگ شده است
و اگر اجازه هم ندهی می‌روم
گفت: «زن برادرم از دفتر رهبری پرسیده است
گفته‌اند زن هر وقت از لحاظ روحی نیاز به دیدار پدر دارد
اذن خروج از شوهر نیاز نیست»
خندیدم و گفتم: برادر جان این را نیز به تو دروغ گفته است!
دفتر رهبری که نمی‌تواند حکم واضح شرعی را
به این سادگی تغییر دهد!
البته در دادگاه، بعدترها
همین را تغییر داد
به این‌که «خودم از دفتر رهبری هر بار که خواستم از خانه خارج شوم استفتاء کردم!»
وقتی از او پرسیدند: «هر بار زنگ زدید؟»
گفت: «یک مسأله را چند بار می‌پرسند؟ یک‌بار پرسیدم و هر وقت خواستم عمل کردم!»
در جلسات بعدی دادگاه فشارها را که دید
این حرف را هم تغییر داد:
«تازه زایمان کرده بودم و چیزی در خانه نداشتم که بخورم و باید از خانه خارج می‌شدم!»
اخیراً هم موضوع کاملاً عوض شده است
در جلسه اخیر دادگاه گفت: «شوهرم 9 بار مرا از خانه بیرون کرده است!»
همه این رفتن‏ها را به شوهر نسبت داده!
یک روز رفت خانه پدر
و فردایش بازگشت


دو روز بعد اما
مرحله دوم نقشه آغاز شد
دوباره گفت می‌خواهم چند روز بروم خانه پدرم
زوج گفت: «چیزی نگفتم جز این‌که راضی نیستم»
و زن گفت: «از دفتر رهبری اجازه دارم!»
می‌گفت بدون این‌که صدایم را بلند کنم
و یا پرخاش و دعوا
خیلی آرام و با طمأنینه سه بار گفتم: «راضی نیستم»!
و او خنده‌ای به تمسخر کرد و رفت!


خلاصه از این قهر دوم که بازگشته
نامه فوق را نوشته است
که قصد جدایی دارد
که قصد تحصیل دارد
که قصد کسب هویّت دارد
هویتی که با ازدواج فرصت دستیابی به آن را از دست داده است!
چون معتقد شده بود:



دلیل زوج برای رفتن
در این نامه این‌گونه بیان شده است
که «جایی برای ماندن ندارد»
زیرا آن‌قدر بد کرده است
و آن‌قدر خوبی دیده است
که دیگر روی ماندن ندارد و شرم حضور مانع  است
تعجبش از این بوده
که چرا با این‌همه بدی که کرده
با این شخصیت زوج که در نظر او بزرگ آمده
«زنی به کوچکی من [را] دوست دارد»، چرا...؟!


اما زوج می‌گفت که پس از خواندن نامه محبت کرده
و به گمان نگارنده این سطور
این محبت و «جای ماندن ایجاد کردن» برای زوجه
نقشه طراحی‌شده در شیراز را بر هم زده
گویا قرار بوده همین مستمسک
شرایط پایان کار را فراهم نماید
اما نشد...!


«یک هفته بعد از نوشتن این نامه
شب عید غدیر
آن دعوا را راه انداخته
یک‌ساعت داد و هوار
بی‌هیچ دلیلی
که طلاق می‌خواهد»
و زوج در تمام این یک‌ساعت سکوت کرده
و هیچ سخن نگفته
زن رفت
بدون این‌که دلیل قانع‏کننده‏ای برای این کار بیان کند!


اما قبل از رفتن
دو نامه دیگر هم در کار بوده است
البته به سبکی دیگر
با ابتکار زوج!
کوتاه می‌کنم کلام را
و ادامه را به نوشته بعدی حواله می‌دهم!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

بایگانی وبلاگ:   فرزندانم -  سفرنامه خاورمیانه اسلامی -  فعالیت‏ها -  حکایت دعوایی عجیب -  نوشته‌ها
از فعالیت در سفر با نوشتن
پیام رهبری برای نهضت بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
نمودار تشکیلاتی سازمان ملل
چشم انداز فناوری اطلاعات
ابزار یافتن IPهای ایرانی
طرحی برای جهاد اقتصادی
مقاله‌‏مان برای همایش‌مان
نوشته های جدید برای دانلود
مهندسی شبکه مجازی
قطعی بودن ولایت فقیه بر مبنای تمام فقها
دامنه و محدوده تمام IPهای ایرانی (Iran's IP index)
مردان ِ شبکه
تقسیمات کشوری
طرح مهندسی فرهنگی
داده‌های کارگروه‌ها
فرآیند دادرسی تمکین
مافیای فرهنگی
تبلیغ دین؛ کارکرد وبلاگ
سه ساعت با اساتید حوزه
فرآیند ارائه دادخواست
فرآیند دادرسی مهریه
نخبگان حوزه و توصیه رهبر
عمق آزاداندیشی رهبر
نقش ارتکازات اجتماعی در اجتهاد
یک ماه گذشت
سه روز فرصت و اینهمه طلبه!
خارج ولایت فقیه
خارج میروم
دریافت حجره اینترنتی
ماهیگیری
عجب اصفهانی...!
این بار مشهد
اطلاعات هفتاد نوشته منتشر شد!
یک نمونه از وبرایت
وبرایت
کار فروشگاه فرهنگی عماد به زودی تمام میشود!
آغاز یک نوشته؛ سفرنامه خاورمیانه
دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعی‌های نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق
سخن پایانی سفر
پایان سفر
از تاوان تا وان
اتوبوس به جای قطار
انصراف از لبنان
دفتر رهبری در سوریه
معرفی پارسی‌بلاگ به کافینت سوری
مسجد اموی و پرایدهای ایرانی
اتحاد اسلامی شیعه و سنی ندارد
از ارومیه به ترکیه
مسیری کوتاه‌تر تا سوریه
مسجد جامع مهران
ایران اروپاست!
انصراف از مسیر فلوجه
کشتار مذهبی در عراق
دیدار غیرمترقبه با حکیم
یاری‌خواهی ما از سپاه بدر
محافظان بشیر نجفی
سختی ورود به دفتر سیستانی
مسجد کوفه و طرفداران مقتدا
غول‌های وادی‌السلام
شیوه سیدجمال در جنگ نرم
سیاحت ِ زمستانه
ضرورت اصول فقه حکومتی به روایت جوادی آملی
گلهای بهاری ِ پاییزی
راز مکعب روبیک و نرم افزار حل آن
نمونه فرآیند خودتکثیری ویروس
شهید صدر: اصل واقعیت بدیهی نیست!
اعتبار هم در حکم پول است!
چالش استفاده ناصحیح از Ajax
از معراج برگشتگان
آنکه نان از عمل خویش خورد
یعنی چه نظم ما در بی نظمی ماست؟
فاطمه، فاطمه است
درج متن و ترجمه قرآن در Word
دولت ِ دشمن؛ به بهانه ادغام وزارتخانه ها
یک همایش و 18 سخنران
بنفشه نارنجی
پردازش هوشمند متن
تمام سفر در یکجا
مکان تخمینی انفجار قم
وقتی اسرائیل گدایی میکند
آخوند درباری
تقویت درس اخلاق در حوزه
همایش تحوّل در علوم انسانی
جهانی شدن اسلامی و پذیرش‌های پیش‌نیاز
کمی هم نوستالوژی از خودمان...
کم‌فروشی ِ فرهنگی
بفرما روضه
ره‌آورد دیجیتالی نور...
پیدا کردن یک دوست قدیمی
باز هم فیزیک و فلسفه
فیزیک و فلسفه
تکنولوژی تبلیغ در حوزه
«مافیای فرهنگی» در خدمتِ «ناتوی فرهنگی»!

شنبه 6 اسفند 90

امروز: 106 بازدید

دیروز: 187 بازدید

آشنایی

نامه‏ها - بخش چهارم - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح[161]
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!

فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[شناسنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

شناسنامه

نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
تلفن تماس: 09192951227
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 31
تاریخ تولد: 14بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: غیرمتأهل
شغل: تحصیل و تدریس
تحصیلات: سطح 3 حوزه
وزن: 124
قد: 181

سایت شخصی

اندیشه‌ها و باورها
سواد کلاسیک
تحصیلات حوزوی
اسم و فامیل
سوابق کاری
موضوعات نوشته‌ها
سالهای نوشتن
سفارش‌دهندگان نوشته‌ها
سایت‌های طراحی شده
دموی سایت‌ها
آواها یا نوارها
نماها یا فیلم‌ها
حساب بانکی

آرشیو

فرزندانم [17]
سفرنامه خاورمیانه 1 [11]
سفرنامه خاورمیانه 2 [10]
فعالیت‏ها [37]
حکایت دعوایی عجیب [46]
نوشته‌ها [34]

طراح قالب

خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

اشتراک‌گذاری




تعداد 73131 بازدید