سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

هرگاه بنده خالصانه توبه کند، خداوند او را دوست بدارد و گناهانش را در دنیا و آخرت بر او بپوشاند . [امام صادق علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  سلامتی در سرما - تفکیک تصمیم از درآمد - تضییع ِ وعظ - قیمت ِ قیمت - قالتاقان - عاقبت - 
پاسخ پرسشهایت - بخش دوم + یکشنبه 89 مهر 4 - 3:35 عصر

می‌گفت:
«تلفن که زده بود گفت چرا آن نامه را به مشاور نشان دادی
وقتی مشاور و قاضی دیدند
مجبور بودم که انکارش کنم»
همین را اساس پاسخ تعداد زیادی از پرسش‌هایش قرار دادم
که دلیل دروغ‌گویی‌ها را تبیین می‌کند
می‌گفت به مادرم گفته:
«من دروغ نگفته‌ام، فقط کتمان کرده‌ام
آن حرام است، این که نیست»

پرسیدی هر زنی که بخواهد جدا شود از شوهر
به دروغ و کذب متوسل می‌شود؟
نه برادرم! چنین نیست.
این مختص بعضی افراد است
دقیقاً همان‌هایی که دماغشان باد کبر گرفته
اینان هستند که دست پینوکیو را از پشت می‌بندند
و چنین می‌کنند که با تو شده
خلاف این را در دادگاه خانواده
در این بازه زمانی اشتغالاتم
بسیار دیده‏ام و چه صداقت‏ها و درستی‏هایی!

نامه را دوباره مرور کردیم
گفتم: این‌که نامه را در برابر قاضی و مشاور انکار کرده
البته نه انکار دست‌خط خود
که فحوا را منکر شده
به قول علمی‌ترش
منکر دلالت تصوری آن نیست
و نه دلالت تصدیقی
که دلالت تصدیقیه جدیّه را منکر شده
که اراده محتوای آن را نداشته و هزل می‌کرده وقتی نوشته
این را از آن بدان
که خطای خود را با خطای بزرگ‌تر جبران کرده
کسانی هستند که خود را از چاله به چاه می‌اندازند
و دروغ کوچک را با دروغ بزرگ‌تر
و همچنان می‌روند تا چاه ویل
که آخر این راه هم سقوط است
و اول آن کبر و خودپرستی و به قول روانشناس ما: «خودشیفتگی»
و آخر آن هلاک...
متن نامه را اجازه داد که بنگارم
تا مخاطبین بخوانند
در چند بخش قرار می‌دهم
که مجال بررسی باشد
و اطاله نباشد
و اینک بخش اول:

«روزگار می‌گذشت
غریب و تنها
گاهی خندان
و گاه گریان
اما می‌گذشت
ناگهان ندایی آمد که برخیز ای دختر تنها بیا به خانه
حضرت زهرا (س)

چشم‌هایم را بستم به گذشته و آینده
آمدم
که ای کاش نمی‌آمدم*
و اما داستان زندگی من و تو
داستان دو کوهه
یکی کوه غرور
و یکی کوه صبر
غرورش از پدرش، برادرش، خانواده‌اش و خودش
اما
کوه صبر همه چیز را می‌دانست**
و چیزی نمی‌گفت»

*دقت کن! چرا می‌گوید: «ای کاش نمی‌آمدم»
این عبارت زمانی معنای عرفی معمول را دارد
که فرد با تصمیمش
خود را گرفتار مظلمه‌ای نماید
که ناگزیر بسوزد و بسازد
اما نویسنده در ادامه اظهار می‌دارد
ظلم کرده و آزار رسانده
و نه ظلمی دیده و نه آزاری
هر چه دیده صبر بوده و تحمل مصائبی که او موجد بوده
این عبارت دلالت بر معنایی غیرمعمول دارد
پشیمانی از ظلمی است که اعمال داشته
و به جهت کبر
خود را ناگزیر به این تعذیب می‌دیده
اکنون نالان است که چرا خود را در فضایی قرار داده
که بین خودپرستی و عدالت
ناگزیر شود یکی را انتخاب کند
که به روشنی بر اساس طبیعت اخلاقی خود نخستین را برگزیند
گویا قادر نیست گزینه دیگری را برتری دهد!

**از این سکوت در شگفت می‌نماید
عبارت به گونه‌ای ترکیب یافته
که اوج تکبر را در یک سو
و اوج صبر و تحمل را در سوی دیگر برساند
تشبیه به «کوه» نیز بر این مبنا بوده
این‌که یک سوی کارزار این مظلمه
سکوت کند
به تنهایی چیزی نیست
اما بداند و نگوید
بداند و حلم کند
همه اسرار و قضایای پشت پرده را
و اهداف و برنامه‌ها و مقاصد را
و باز بر اهمال گذارد و بگذرد
گویا این، نویسنده را به شگفتی واداشته
و او را خسته کرده
که نتوانسته طرف مقابل را به رفتار متقابل ناصواب بکشاند
این‌که بد کنی و نیک بینی
سخت‌ترین شکنجه است
مر کسی را که هنوز وجدان دارد و نشانی درونش هست که به سوی خدا چشمک می‌زند
این زجری است که او را زجر دهی
و متانت بینی
و کرم و لطف

مأخذ نامه را این‌گونه توصیف کرد
که ده روز پیش از عید غدیر
و پیش از آن‌که به داعی طلاق
بگذارد و برود
این را نوشته
- پرسیدم به تو داد؟
گفت: اما به دستم نداد
بر روی میزم یافتم
که گذاشته بود تا بخوانم
- و تو چه کردی؟ پس از آن‌که خواندی؟
جوابم را داد
اما می‌گذارم برای پایان نامه
وقتی آخرین فراز را تحلیل کردیم
شرح خواهم کرد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
<< مطلب بعدی: عاقبت
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

جمعه 98 آذر 1

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش سند بازی روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب جوجه دشمن خودم خیاطی انشا نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
پاسخ پرسشهایت - بخش دوم - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید