سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
قضاوت با شما - شاید سخن حق
  شاید سخن حق  

دل ها بر دوستی آن که به آنها نیکی کند و دشمنی آن که بدان ها بدی کند، سرشته شده است . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌ها جدیدترین فعالیت‌ها سفرنامه اسلامی پی‌گیری یک پرونده خانوادگی
شیوه سیدجمال در جنگ نرم
سیاحت ِ زمستانه
اصول فقه حکومتی؛ جوادی آملی
راز مکعب روبیک و نرم افزار آن
گلهای بهاری ِ پاییزی

[بیشتر]

رهبری و بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
تشکیلات سازمان ملل
ابزار یافتن IPهای ایرانی
طرحی برای جهاد اقتصادی

[بیشتر]

دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعیهای نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق

[بیشتر]

باز هم دادگاه
مرافقت بعد از طلاق
اجرت المثل!
پیامک دیرهنگام
پدرپرست!

[بیشتر]


در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  شبیه آگهی ازدواج -  حکم ِ جلب -  همایش فقه حکومتی -  الماس‌های آب ِ شار -  قدرت پنجمین نسخه HTML
قضاوت با شما جمعه 19 شهریور 89 - 6:0 صبح

پدر می‌تواند هم پدری کند و هم مادری!
آیا مادر هم می‌تواند هم مادری کند و هم پدری؟


این پرسشی عجیب است که از مکالمه‌ام
با همین رفیق شفیق
امروز صبح برایم جدی شد
بعد از آن‌که ماجرای زیر را برایم تعریف کرد:


یکشنبه 14 شهریور ساعت 11 ظهر تماس گرفت
حرف‌های عجیبی زد
به عنوان آخرین مرحله از «هویج ِ بزرگ» و قبل از این‌که «چماق» بکشد!


«داستان اون دو تا زنی که رفتن پیش حضرت علی که سر یه بچه دعواشون شده بود رو شنیدی؟
مادر واقعیه از مادر بودن خودش استعفا داد
تا بچش سالم بمونه
من هم از مادر بودن خودم استعفا دادم
که بچم زیر پر و بال تو باشه
که بابا داشته باشه
که آقابالاسر داشته باشه
تو نمی‌دونی بچه بی‌بابا چی میشه!
بچه بی‌بابا بزهکار میشه، میفهمی؟!
بابا میتونه هم مادر باشه هم پدر باشه
ولی مادر نمیتونه هم پدر باشه هم مادر باشه!
»


وقتی هم که بحث بالا گرفت
گفتم شما این‌همه شکایت ردیف کردی
دادگاه و دروغ و ...
حالا بعد از ده ماه تلفن زدید... چرا این‌قدر دیر؟
به بن‌بست حقوقی رسیدید؟!
شروع کرد به توجیه تمام رفتارهای سابقش
که مجبور به عذرخواهی نشود
که نارسیسمش شکسته نشود
که مبادا لکه ننگ دروغگویی بر پیشانی‌اش بماند
ولی خیلی رسواتر از آن که بشود توصیف کرد
مثلاً درباره مهریه گفت:
«من که قبلاً مهریه‌ام را بخشیده بودم»
ـ اگر بخشیده بودید، این دادخواست اجرای مهریه چیست؟!


«این ناتوانی شماست که نتونستی برگه بخشش مهریه را بذاری روی میز دادگاه!»
و من سکوت کردم
و جواب ندادم که خانم
شما که نبودی وقتی پاره‌کاغذ را نشان وکیل‌تان دادم
و نپذیرفت
و نشان رئیس مجتمع  قضایی دادم
و گفت: «قابل استناد نیست»


پرسیدم که چرا خُب سند رسمی محضری نگرفتی؟!
گفت: اصلاً همین را هم من نگرفتم
گفته بودم که دنبال چنین سندی نبودم
خودش نوشت و گذاشت روی میز من
من هم یه گوشه‌ای نگهداشتم
و گرنه خودم هم می‌دانستم که سند رسمی نیست!
تازه آن زمان هم تمام مهریه را نبخشیده بود
فقط مقداری را که باقی مانده بود
بعد از آن‌که 16 سکه از مهریه را گرفت
جالب این‌که بعد از همین دست‌نوشته بخشش مهریه
دوباره 8 سکه دیگر هم مطالبه کرده و گرفته است، تاریخش را نگاه کنید!


خب دادگاه هم که رأیش را صادر کرد:


راستی اگر دادگاه محکومم می‌کرد
آن‌طور که آنان می‌خواستند
به این‌که ماهی دو میلیون و نیم تومان بدهم
و خب نداشتم و زندانم می‌کردند
باز هم تلفن می‌زد به توجیه؟
چرا دروغ می‌گوید؟ چرا دنبال توجیه رفتار ناشایست خود است؟
چرا عذر نمی‌خواهد و ابراز پشیمانی نمی‌کند؟


حرف‌هایش را که زد، مثل همیشه آرام شد
گفتم: برادر عزیز!
این‌ها نشانه همان بیماری شخصیت است
شما این آدم را سالم فرض نکن
تصوّر کن با یک بیماری طرف هستی
مثل این می‌ماند که از یک دست و پا شکسته بخواهی «بدود»!
می‌شود؟!
اگر کسی بخواهد واقعاً نادان نیست؟!
برادر جان!
این استدلال بر پدری و مادری هم
یک کم اگر دقت کنی
از همان کلمات سیاه پدر زن است
مقایسه کن با حرف‌های قبلی او
ذهن دختر را پر کرده است از براهین مدخوله
تا او را ابزار دست خود قرار دهد
برای همان مقصدی که دارد
مگر مادر زنت نگفت:
«من آن روزی که دخترم از خانه شوهر آمد بیرون یک جمله در دفتر خاطراتم یادداشت کردم، الآن دقیقاً در ذهنم است، اگر آن را برای شما بخوانم، تا آخر قضایا را می‌توانید بفهمید. نوشتم دقیقاً: جنگ دو ابرقدرت است در مدیریت و این  وسط ما مهره‌هایی هستیم که جابه‏جا می‏شویم، من و دخترم مهره‌های جابه‏جا شده هستیم، مثل صفحه شطرنج» (چهارشنبه 9/3/1386)


و من باز هم سؤال خود را تکرار می‌کنم
آیا واقعاً مادر نمی‌تواند هم مادری کند و هم پدری؟
پس این‌همه مادر که «بودند» و «کردند» و «دیدیم» دروغ بود؟!
مگر این‌که بحث تنبلی باشد و راحتی و ... شاید هم ...
بالاخره بچه دست و پای آدم را می‌بندد!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

بایگانی وبلاگ:   فرزندانم -  سفرنامه خاورمیانه اسلامی -  فعالیت‏ها -  حکایت دعوایی عجیب -  نوشته‌ها
از فعالیت در سفر با نوشتن
پیام رهبری برای نهضت بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
نمودار تشکیلاتی سازمان ملل
چشم انداز فناوری اطلاعات
ابزار یافتن IPهای ایرانی
طرحی برای جهاد اقتصادی
مقاله‌‏مان برای همایش‌مان
نوشته های جدید برای دانلود
مهندسی شبکه مجازی
قطعی بودن ولایت فقیه بر مبنای تمام فقها
دامنه و محدوده تمام IPهای ایرانی (Iran's IP index)
مردان ِ شبکه
تقسیمات کشوری
طرح مهندسی فرهنگی
داده‌های کارگروه‌ها
فرآیند دادرسی تمکین
مافیای فرهنگی
تبلیغ دین؛ کارکرد وبلاگ
سه ساعت با اساتید حوزه
فرآیند ارائه دادخواست
فرآیند دادرسی مهریه
نخبگان حوزه و توصیه رهبر
عمق آزاداندیشی رهبر
نقش ارتکازات اجتماعی در اجتهاد
یک ماه گذشت
سه روز فرصت و اینهمه طلبه!
خارج ولایت فقیه
خارج میروم
دریافت حجره اینترنتی
ماهیگیری
عجب اصفهانی...!
این بار مشهد
اطلاعات هفتاد نوشته منتشر شد!
یک نمونه از وبرایت
وبرایت
کار فروشگاه فرهنگی عماد به زودی تمام میشود!
آغاز یک نوشته؛ سفرنامه خاورمیانه
دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعی‌های نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق
سخن پایانی سفر
پایان سفر
از تاوان تا وان
اتوبوس به جای قطار
انصراف از لبنان
دفتر رهبری در سوریه
معرفی پارسی‌بلاگ به کافینت سوری
مسجد اموی و پرایدهای ایرانی
اتحاد اسلامی شیعه و سنی ندارد
از ارومیه به ترکیه
مسیری کوتاه‌تر تا سوریه
مسجد جامع مهران
ایران اروپاست!
انصراف از مسیر فلوجه
کشتار مذهبی در عراق
دیدار غیرمترقبه با حکیم
یاری‌خواهی ما از سپاه بدر
محافظان بشیر نجفی
سختی ورود به دفتر سیستانی
مسجد کوفه و طرفداران مقتدا
غول‌های وادی‌السلام
شیوه سیدجمال در جنگ نرم
سیاحت ِ زمستانه
ضرورت اصول فقه حکومتی به روایت جوادی آملی
گلهای بهاری ِ پاییزی
راز مکعب روبیک و نرم افزار حل آن
نمونه فرآیند خودتکثیری ویروس
شهید صدر: اصل واقعیت بدیهی نیست!
اعتبار هم در حکم پول است!
چالش استفاده ناصحیح از Ajax
از معراج برگشتگان
آنکه نان از عمل خویش خورد
یعنی چه نظم ما در بی نظمی ماست؟
فاطمه، فاطمه است
درج متن و ترجمه قرآن در Word
دولت ِ دشمن؛ به بهانه ادغام وزارتخانه ها
یک همایش و 18 سخنران
بنفشه نارنجی
پردازش هوشمند متن
تمام سفر در یکجا
مکان تخمینی انفجار قم
وقتی اسرائیل گدایی میکند
آخوند درباری
تقویت درس اخلاق در حوزه
همایش تحوّل در علوم انسانی
جهانی شدن اسلامی و پذیرش‌های پیش‌نیاز
کمی هم نوستالوژی از خودمان...
کم‌فروشی ِ فرهنگی
بفرما روضه
ره‌آورد دیجیتالی نور...
پیدا کردن یک دوست قدیمی
باز هم فیزیک و فلسفه
فیزیک و فلسفه
تکنولوژی تبلیغ در حوزه
«مافیای فرهنگی» در خدمتِ «ناتوی فرهنگی»!

شنبه 6 اسفند 90

امروز: 98 بازدید

دیروز: 187 بازدید

آشنایی

قضاوت با شما - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح[161]
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!

فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[شناسنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

شناسنامه

نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
تلفن تماس: 09192951227
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 31
تاریخ تولد: 14بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: غیرمتأهل
شغل: تحصیل و تدریس
تحصیلات: سطح 3 حوزه
وزن: 124
قد: 181

سایت شخصی

اندیشه‌ها و باورها
سواد کلاسیک
تحصیلات حوزوی
اسم و فامیل
سوابق کاری
موضوعات نوشته‌ها
سالهای نوشتن
سفارش‌دهندگان نوشته‌ها
سایت‌های طراحی شده
دموی سایت‌ها
آواها یا نوارها
نماها یا فیلم‌ها
حساب بانکی

آرشیو

فرزندانم [17]
سفرنامه خاورمیانه 1 [11]
سفرنامه خاورمیانه 2 [10]
فعالیت‏ها [37]
حکایت دعوایی عجیب [46]
نوشته‌ها [34]

طراح قالب

خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

اشتراک‌گذاری




تعداد 73123 بازدید