سفارش تبلیغ
مجله هاست ایران
مجله هاست ایران
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

هر گاه مؤمن را ساکت دیدید، بدو نزدیک شوید که القای حکمت می کند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   ماهواره بر - نرم افزار پشتیبان گیری پیامک به صورت Word و Excel - کیک یا بستنی؟ - نقد نقض طرح - اف چهار - عاقبت - 
چه کنیم 23 + شنبه 95 شهریور 20 - 10:0 عصر

شاید برای شما خوش آیند نباشد،
‌‌‌‌ولی برای من خواندن خاطرات شما جالب است، گاهی اوقات احساس میکنم:
‌‌‌‌دارم بخش هایی از زندگی خودم رو از بیرون نگاه میکنم.
‌‌‌‌‌‌‌‌امروز یکی از دوستانم
‌‌‌‌وقتی وسط بحث از بخشی از روایات بودیم
‌‌‌‌به من گفت:
‌‌‌‌واقعا ما چه بلایی سر مردم می آوریم؟!
‌‌‌‌با این فهم، برداشت و تحلیل هایی که از اسلام، قرآن و روایات ارائه میکنیم.
‌‌‌‌‌‌‌‌کمی فکر کردم
‌‌‌‌با خودم گفتم:
‌‌‌‌ما با این فهم و... از دین چه بلایی سر خودمان آورده ایم؟!
‌‌‌‌‌‌‌‌الان
‌‌‌‌بعد از دیدن این خوبان یا بزرگان یا...
‌‌‌‌به چه نتیجه ای رسیده اید؟
‌‌‌‌‌‌‌‌درست چیست؟ چه باید کرد؟
‌‌‌‌احتیاط؟ سکوت؟
‌‌‌‌بهتر بگویم:
‌‌‌‌اگر برگردید به همان دوران
‌‌‌‌چه میکردید؟
‌‌‌‌

ابتدا عرض پوزش
از دیرکرد در پاسخ
زندگی هم انقباض و انبساط دارد
مانند سیاست‌‌‌‌های مالی دولت در مهار تورّم!
گاهی روزها آن‌‌‌‌قدر منقبض می‌‌‌‌شوند
که گویا زمان فشرده شده
کارها به اتمام نمی‌‌‌‌رسند
و گاهی آن‌‌‌‌چنان کش می‌‌‌‌آیند
که هر چه به آفتاب می‌‌‌‌نگری
گویا قصد غروب ندارد!

ما چه بلایی سر مردم می‌‌‌‌آوریم؟!
استاد حسینی (ره) معتقد به نوعی فاصله و شکاف زمانی
بین پیشرفت فاعلیت منفی
و فاعلیت مثبت
در نظام خلقت است
ایشان در بحث‌‌‌‌های اصول خود
به این نکته اشاره دارند
که معمولاً تاریخ نشان داده
ابتدا «کفار» در جهت رسیدن به امیال دنیاپرستانه خود
به انواع جدیدی از خودپرستی می‌‌‌‌رسند
و روش‌‌‌‌های نو و بدیع در انکار پروردگار می‌‌‌‌یابند
در تخلف از قوانین الهی
در تولی حیوانی و نزول و سقوط در حضیض انسانیت
و سپس
بعد از آن
تأخری زمانی یعنی
مردم دین‌‌‌‌دار به تکاپو می‌‌‌‌افتند
تا برای مقاومت با این نوع جدید از کفر
ایمان خود را ارتقاء بخشند
از خداوند طلب می‌‌‌‌کنند
و زمانی طول می‌‌‌‌کشد تا به آن درجه از ایمان دست یابند
تا از کفر جدید مصون شوند

ایشان معتقد به چنین تقدّم و تأخّری‌‌‌‌ست
از لحاظ زمانی
و در جایی،‌‌‌‌ این را به نوعی «تنبلی» اهل ایمان تعبیر می‌‌‌‌کند
این‌‌‌‌که وابستگی و توکل به خدا
اگر از معنای خود تجاوز نماید
و به اصل ایمان رسوخ کند
به این‌‌‌‌که فرد دیگر تلاشی برای ارتقاء وضعیت ایمانی
و تنوع پرستش خدای متعال نداشته باشد
به نوعی رخوت در خداپرستی منتهی خواهد شد
که تنها با فشاری که از سوی کفار در عالم به وی می‌‌‌‌آید
از خواب بیدار می‌‌‌‌شود

از این منظر اگر بنگریم
در طول تاریخ همیشه این‌‌‌‌طور نبوده که حوزه و روحانیت
این‌‌‌‌طور ناقص و ناکارآمد باشند
بلکه بالعکس
در دهه‌‌‌‌های گذشته
در سده‌‌‌‌هایش که قطعاً
روحانیت نقش پیشتازی در زندگی روزمره حتی برای جامعه داشته است

امروز است که در شکاف تاریخی واقع شده‌‌‌‌ایم
غرب کافر پیش‌‌‌‌تاخته
و ما حدود دویست سال است
درست از روزی که شاه عباس برای جنگ با عثمانی
فریب انگلیسی‌‌‌‌ها را خورد و از آن‌‌‌‌ها توپ خرید
از همان زمان استعمار ما را قبضه کرد
و ما را از خود بیگانه نمود
و در این شکاف تاریخی
مردم به دلیل آگاهی‌‌‌‌بخشی‌‌‌‌های امام (ره)
خیلی سریع‌‌‌‌تر آگاه شدند و پیش رفتند
و حوزه‌‌‌‌ها همچنان در اندیشه‌‌‌‌های گذشته خویش باقی مانده
امروز با تأخیر حرکت را آغاز کرده‌‌‌‌اند

این بلایی که امروز دارد سر ما می‌‌‌‌آید
ناشی از پیش افتادن مردم از روحانیت است
یک‌‌‌‌جور جلو افتادن عوام از خواص
که خب البته عوارضی هم دارد
جامعه به هرج و مرج فرهنگی و اعتقادی هم کشیده می‌‌‌‌شود
چه بسا خرافاتی هم زاییده شود
وقتی که مردم می‌‌‌‌فهمند خودشان باید نوآوری کنند
و به نوآوری اهل علم در مبارزه با کفار امیدی نیست!

چه باید کرد؟
احتیاط؟
سکوت؟
قطعاً خیر
الآن درست وقتی‌‌‌‌ست که باید سخن گفت
اما نه در افزودن بر هرج و مرج‌‌‌‌ها
امروز عصر شلوغی تفکر در کشور ما آغاز شده است
در علوم اسلامی دقیقاً
هر که از راه می‌‌‌‌رسد نظریه می‌‌‌‌دهد
هر که دو کلاس سواد دارد یا ندارد حتی
وقتی زمین بکر پیدا شود
هر که دانه‌‌‌‌ای داشته باشد می‌‌‌‌کارد
جامعه تشنه شده
نیازمند مباحث اعتقادی جدید است
وقتی بزرگان از علما همچنان بر همان اعتقادات سابق
و همان تقریر و بیانی که مثلاً از معاد داشته‌‌‌‌اند
یا از مذهب
یا تولّی و تبرّی و شیعه و سنی
یا از ولایت و عصمت
تا وقتی بر همان پای می‌‌‌‌فشرند
جامعه که لایه‌‌‌‌های تازه‌‌‌‌ای از فهم دینی را تجربه کرده است
با ظهور انقلاب
با ورود شیعه به عرصه حاکمیت
جامعه نمی‌‌‌‌پذیرد
به سمت حرف‌‌‌‌های جدید می‌‌‌‌رود

ولی مردم هر چقدر که علاقه‌‌‌‌مند باشند
خواص که نیستند
قدرت تشخیص حق و باطل را که به سرعت ندارند
طبیعی‌‌‌‌ست که عده‌‌‌‌ای دنبال علی یعقوبی بروند
دنبال طیف فکری مشائی
دنبال رمالی و طلسم و جن‌‌‌‌بازی
بعضی هم دنبال درگیری با اهل سنت
به نام وهابیت و تکفیری
و اختلاف مذهبی را بیافزایند
و حاکمیت نظام اسلامی را به مخاطره افکنند
چه بسا خیلی‌‌‌‌ها هم خالصانه
در جهت توسعه کفر
به صورت ناآگاهانه عمل می‌‌‌‌کنند
و بازی می‌‌‌‌خورند

درست مثل بازی خوردن ملامحمدکاظم
نسبت به سیدمحمدکاظم
اولی همان آخوند خراسانی
صاحب کفایه
و دومی هم سید یزدی
طباطبایی
صاحب عروه
چطور این‌‌‌‌دو با فتاوای خلاف هم دادن
یکی به نفع مشروطیت
و دیگری علیه آن
جامعه ایران را دوپاره کردند
و تکه‌‌‌‌تکه به حلقوم انگلیس افکندند
و انگلیس هم جامعه دوپاره را راحت‌‌‌‌تر می‌‌‌‌بلعد!
شیخ فضل‌‌‌‌الله را هم اعدام کردند
و شگفت این‌‌‌‌که هر سه؛ آخوند و سیدیزدی و شیخ فضل‌‌‌‌الله
شاگرد میرزای شیرازی بودند!

نتیجه دیدن رفتار این‌‌‌‌ آدم‌‌‌‌ها چیست؟
این‌‌‌‌که خوب‌‌‌‌ها هم اگر بی‌‌‌‌بصیرت باشند
اگر زمان‌‌‌‌آگاه نباشند
آب به آسیاب دشمن می‌‌‌‌ریزند
آسیدمنیر تعبیر قشنگی دارد
در توضیح مشکلاتی که پدید آمده
این‌‌‌‌که «قدرت موضوع‌‌‌‌سازی» باید دید دست کیست؟
آن‌‌‌‌که «موضوع» می‌‌‌‌سازد
اوست که پیش‌‌‌‌روست
و باقی را به دنبال خود می‌‌‌‌کشد

امروز کفار موضوعات جدید حادث می‌‌‌‌کنند
و ما در پاسخگویی به این مسائل مستحدثه
اسیر جبر زمانیم
اما اگر گردونه را بگردانیم
و این دور باطل را بشکنیم
و به جای پاسخگویی به چالش‌‌‌‌های ناشی از حدوث موضوعات جدیده
خودمان موضوع بسازیم
کفار در مضیقه قرار می‌‌‌‌گیرند
ولی خب...
موضوع‌‌‌‌سازی نیازمند منطق دیگری‌‌‌‌ست
غیر آن‌‌‌‌چه که ما داریم!

امروز فضا برای طرح مباحث استاد حسینی (ره) تا حدی باز شده است
فلان منبری را دیدم چند وقت پیش
درباره «سیستم‌‌‌‌ها» صحبت می‌‌‌‌کرد
باورتان می‌‌‌‌شود؟!
امروز باور به نظام‌‌‌‌مند بودن جامعه
و رفتارهای اجتماعی و حتی فردی
از بستر جامعه بالا آمده
به طلبه‌‌‌‌ها هم کشیده
کم‌‌‌‌کم دارد به سطوح اساتید عالی حوزه هم می‌‌‌‌رسد
ما قدرت داریم این سرعت را افزایش دهیم

اما در ابتدا...
ما باید «درست» بفهمیم
اگر در این هرج و مرج اندیشه‌‌‌‌ها
نظریه‌‌‌‌ها و اقوال
ما هم یک نظریه باشیم
به هماهنگی جامعه که نیافزوده‌‌‌‌ایم
بر ناهماهنگی و هرج و مرج اضافه کرده‌‌‌‌ایم
یادتان هست که استاد چه فرمود؟
در همان جلسه مشهد
که اگر نمی‌‌‌‌توانیم هماهنگ‌‌‌‌کننده باشیم، نباید بر ناهماهنگی بیافزاییم.

ازین روست که گمان بنده بر این است
که بیشتر باید بر طبل راستگویی همه نظریه‌‌‌‌پردازان بکوبیم
و صداقت ایشان
و ایمان‌‌‌‌شان
و این‌‌‌‌که اگر ناهماهنگی در نظریه‌‌‌‌ها و رفتارهای اجتماعی هست
ناشی از «منطق» است
نه از «آدم‌‌‌‌ها»
همه آن‌‌‌‌هایی را که در جبهه خودی هستند
تطهیر کنیم
و گناهشان را به گردن منطق صوری
و فلسفه ارسطویی بیاندازیم
و بگوییم: این‌‌‌‌ها خودشان خوبند!
اگر این حرف ترویج شود
هرج و مرج‌‌‌‌های اجتماعی
به سطوح علمی کشیده می‌‌‌‌شود
و مردم از دعوا
به حمایت از نظریه‌‌‌‌پردازان خود دست برخواهند داشت
فضای جامعه باید تلطیف شود
و از هوچی‌‌‌‌گری‌‌‌‌های سیاسی
به سمت مباحث فرهنگی سوق داده شود
تا بتوان آراء را روبه‌‌‌‌روی هم قرار داد
و به تضارب رسید
و به تعالی ناشی از آن
و به نظر می‌‌‌‌رسد اندیشه آسیدمنیرالدین
در این تضارب است که برتری خود را بر سایرین نشان خواهد داد!

یک‌‌‌‌جایی که یادم نیست کی و کجا
شنیدم که فردی می‌‌‌‌گفت
که استاد حسینی (ره) گفته بود
که اگر به گذشته برگردم
دوباره همین مسیری را خواهم آمد که آمده‌‌‌‌ام
زیرا قطعاً این بهترین مسیر
و متناسب‌‌‌‌ترین راهی بوده که خداوند
متناسب با شرایط روحی، ذهنی و عینی من
برایم تدارک کرده!

من اما به جرأت ایشان نیستم
و چنین اعتماد به نفسی ندارم
و از گذشته خود
از زمان طفولیت
تا یومنا هذا
آن‌‌‌‌قدر در أسف و شرمندگی هستم
که هر لحظه که بتوانم به گذشته بازگردم
قطعاً
قطعاً و قطعاً
بدون تردید
مایلم که تغییراتی
بسیار عمده و کلان
و گاهی بسیار جزئی حتی
در رفتارم بدهم

من اگر به روزی که فرهنگستان را یافتم باز می‌‌‌‌گشتم
حتی در مسیر آموختن اندیشه استاد نیز
راهم را تغییر می‌‌‌‌دادم
یا شاید بگویم که تغییر نمی‌‌‌‌دادم
و به همان راهی که در آن بودم ادامه می‌‌‌‌دادم
راهی که با حوادثی تغییر کرد
و مرا به ناکجاآبادی که در آن هستم کشاند!

راستی خاطره اولین ملاقات با آسیدمنیرالدین را برای شما گفتم؟
گفتید خواندن خاطرات جالب است
این را هم عرض می‌‌‌‌کنم
من و برادری قرار شد با خود استاد حسینی(ره) ملاقات کنیم
نظر آن برادر این بود
او طلبه پایه 9 بود به نظرم
و من پایه 4
در مدرسه حقانی درس می‌‌‌‌خواندیم
سال 79 بود
ایشان جلوی راه‌‌‌‌پله‌‌‌‌های فرهنگستان جلوی آسیدمنیر را گرفت
من که ایشان را تا به حال ندیده بودم
آن برادر بود که گفت: این خودش است!
رفت و گفت: ما چند سؤال داریم که می‌‌‌‌خواستیم از شما بپرسیم.
آسیدمنیر هم حواله داد به دوستان دفتر
اما آن برادر پرروتر از این‌‌‌‌ها بود
گفت: ما به هر کدام از این افراد التماس می‌‌‌‌کنیم برای ما وقت نمی‌‌‌‌گذارند
آسیدمنیر یکهو تغییر حالت دارد
خیلی متواضعانه: من خودم در خدمت شما هستم
و قرار شد فردا ساعت 10 خدمت ایشان بیاییم
فردا جمعه بود
وقتی آمدیم چهارراه‌‌‌‌شهدا
بعد از کله‌‌‌‌پزی
کنار کتاب‌‌‌‌فروشی‌‌‌‌ها
در فرهنگستان که بسته بود!
آن برادر جرأت کرد و زنگ زد
صدای خودش بود
آسیدمنیر از پشت آیفون صحبت کرد
در را گشود و بالا رفتیم
مستقیم به اتاق ایشان
میز بزرگی گذشته بودند
و ایشان در منتهی‌‌‌‌الیه میز نشسته بود
با یک دشداشه سفید
و بدون عمامه
بلند شد و با ما دست داد
و من در سمت چپ ایشان نشستم
و آن برادر کنار من
و در اولین صحبت‌‌‌‌ها
به جای این‌‌‌‌که پاسخ به سؤالات ما بدهد
یک کاغذ کوچک به دست من داد
و گفت: شما این را بلند بخوان!

همان جمله معروف امام (ره) بود
کاغذ کوچک سبز رنگی بود
که این جمله روی آن چاپ شده بود:
اگر انحرافی در فرهنگ یک رژیم پیدا شود و تمام ... به همان‌‌‌‌جا می‌‌‌‌انجامد که در
صدسال گذشته... (صحیفه نور، ج17، ص322)

خواندم
ایشان پرسید منظور امام (ره) چیست؟
من هم عرض کردم معنایی که می‌‌‌‌فهمیدم
ایشان از همین‌‌‌‌جا وارد عدل و ظلم اجتماعی شد
و این‌‌‌‌که چگونه می‌‌‌‌شود دین نسبت به عدل و ظلم اجتماعی
که اتفاقا بسیار شدیدتر از عدل و ظلم فردی‌‌‌‌ست
ساکت باشد
و حکم نداشته باشد!
تمّت خاطره!

خلاصه این از مسلمات است
این‌‌‌‌که امروز ما به چیزی نیاز داریم
که نداریم
همین‌‌‌‌که خواص ما این را بفهمند
و ما اگر نقشی در این فهماندن داشته باشیم
فُزنا
به فوز اکبر رسیده‌‌‌‌ایم به گمانم
بعید است به این زودی‌‌‌‌ها
جامعه متخصصین وارد تفصیل ادعا شود
امروز نیازمند درک اصل این ضرورت است
ضرورت تحول در فقه
ضرورت تحول در اصول فقه
ضرورت تحول در روش‌‌‌‌های اداره نظام اجتماعی
فعلاً تا این درک برای خواص روی ندهد
و حاصل نگردد
گمان نمی‌‌‌‌کنم بشود وارد ریز بحث‌‌‌‌ها شد
ریز بحث‌‌‌‌هایی که آسیدمنیر برای ما میراث نهاده است

اگر به دوران گذشته باز می‌‌‌‌گشتم
روز آشنایی با استاد
همان تصمیمی را که داشتم، ادامه می‌‌‌‌دادم
می‌‌‌‌خواستم یک‌‌‌‌بار تمام هفت هزار ساعت بحث ایشان را مطالعه کنم
بحث‌‌‌‌هایی که حدود چهار هزار جزوه از آن درآمده است
و من به دلیل هفت سال درگیری در پیاده و ویراست و فهرست
نرسیدم به مطالعه آن‌‌‌‌ها
و اکنون که می‌‌‌‌خواهم
گرفتاری‌‌‌‌های زندگی و کمبود وقت‌‌‌‌ها مانع می‌‌‌‌شود
و با کندی مشغول این مطالعه هستم
با کندی زیاد
من اگر به گذشته باز می‌‌‌‌گشتم
ارتباط خود با آن آقا را به همان مقدار مباحثه که روزهای اول داشتیم تقلیل می‌‌‌‌دادم
هفته‌ای سه جلسه یک‌ساعته
در همان مقدار حفظ می‌‌‌‌کردم
و در کنار آن
به شدت به ادامه خواندن جزوات می‌‌‌‌پرداختم
و همان‌‌‌‌طور که پیش از آن قصد داشتم
و همیشه در تقویم برنامه‌‌‌‌ریزی آینده‌‌‌‌ام بود
سال 88 ازدواج می‌‌‌‌کردم
به جای سال 84
یعنی چهار سال فرصت بیشتر برای مطالعه
چه این‌‌‌‌که از 79 تا 80 مشغول مطالعه بحث‌‌‌‌های آسیدمنیر بودم
قصد داشتم تا 88 این مطالعات را به پایان برسانم
و بعد متأهل شوم
اما شد آن‌‌‌‌چه شاید نباید می‌‌‌‌شد
و چه و چه و چه...

دنیا جای افسوس خوردن نیست
و نه حسرت
هنوز زیرا فرصت هست
می‌‌‌‌توان جبران کرد
و می‌‌‌‌توان به آینده رسید
و خداوند وعده کرده که یاری می‌‌‌‌رساند
شاید بر طول عمر ما و سلامتی‌‌‌‌مان بیافزاید
تا بتوانیم گذشته را در آینده تحصیل کنیم
به شرط این‌‌‌‌که توبه کنیم
و بیش از این استغفار نماییم

جای حسرت، محشر است
آن‌‌‌‌جا که دیگر فرصت تمام شده
و به دنیا نمی‌‌‌‌توانیم بازگردیم
و کار از کار گذشته
وقت حساب و کتاب رسیده

ضمناً من عادت ندارم ایمیلی را که می‌‌‌‌نویسم بازخوانی کنم
معمولاً سریع می‌‌‌‌نویسم و با هر اینتر
به پایین می‌‌‌‌روم
و دیگر سختم است اسکرول کنم و به بالا برگشته
غلط‌‌‌‌ها را ویرایش نمایم
گاهی بعدها که ایمیل را می‌‌‌‌بینم
غلط‌‌‌‌ها آشکار می‌‌‌‌گردند
اگر از این دست غلط‌‌‌‌های املایی و نگارشی یافتید
بگذارید به حساب سرعت زیادی که در تایپ دارم
و عدم عادت به مرور نوشته‌‌‌‌شده‌‌‌‌ها

موفق باشید


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 194 -
<< مطلب بعدی: عاقبت
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

سه شنبه 98 مرداد 1

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب دشمن جوجه خیاطی انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
چه کنیم 23 - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید