سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

اندیشه آینه‏اى است تابناک ، و پند روزانه ترساننده‏اى از غل و غش پاک ، و تو را در ادب کردن نفس بس که دورى کنى از آنچه نپسندى از دیگر کس . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  سلامتی در سرما - تفکیک تصمیم از درآمد - تضییع ِ وعظ - قیمت ِ قیمت - قالتاقان - عاقبت - 
این همه پیامک!؟ + دوشنبه 91 خرداد 1 - 7:0 صبح

توضیحی نداد
فقط پیامک‌ها را داد
گفت: از بعد ِ طلاق تا امروز!

30/10/1390 - 11:38
شیوه ی تربیتی شمارو باور کردم! ولی بدون پنجیر!

1/11/1390 - 16:27
- پیرو آنچه فرمودید، مستحضر هستید که وظیفه خطیری در تربیت نوادگان رسول خدا ص و فاطمه زهرا س بر عهده دارید. از خداوند متعال توفیقات شما در این امر مهم را خواستارم.

1/11/1390 - 18:42
موجودی گرفتم از حسابم! چرا هیچی نریختید؟

1/11/1390 - 19:40
- صبح به دلیل یخ زدگی حاصل از برف در خیابان نتوانستم از حجره خارج شوم. فردا هم بانک تعطیل است. إن شاء الله اول وقت روز دوشنبه وجه مورد نظر در حساب شما خواهد بود.

1/11/1390 - 19:44
ده روزه جیبم خالیه و به هیچ کی نگفتم!حتی خانواده ام! لطفاشمام نگید!حتما دوشنبه بریزید،حتی اگه تگرگ بارید!کفش هم بپوشید که زمین نخورید!

3/11/1390 - 21:19
یک فیش حج نصیبم شده! شمارو به جدتون قسم نمیدم اما جون هر کی دوست دارید اگه گذرنامه من نزد شماست بهم برگردونید!یکبار وسایلتون رو بگردید شاید پیدابشه!ممنون!

6/11/1390 - 12:11
سلام علیکم!موفق شدید پیداش کنید؟ اگر خبرم کنید ممنون میشم،که نیاز هست المثنی بگیرم یا خیر؟!

7/11/1390 - 21:03
بی خیال گذرنامه!فدای سرتون،یکی دیگه میگیرم و دیگه مزاحمتون نمیشم!التماس دعا!

12/11/1390 - 9:27
پیام صوتی: سلام علیکم آقای [...]، [...] هستم. می‌خواستم در مورد حضانت بچه‌ها بشینیم با هم یه صحبتی یه معامله‌ای بکنیم. تا هم تکلیف شما برای ادامه تحصیلتون روشن بشه و هم تکلیف من. اگه ممکنه با من تماس بگیرید که در این مورد صحبت کنیم. خیلی ممنون. [نام خانوادگی زوج و نام زوجه حذف شد]

[بعد از این پیغام صوتی، می‌گفت در بلک‌لیست گذاشت تا دیگر پیغام نتواند بگذارد!
در جواب پرسش من گفت: «نمی‌خواستم دیگر صدایش را بشنوم»]

14/11/1390 - 7:51
شما که میخواید سر به بیابون بزارید،حضانت دائم بدید و برید. اگر قانونو بدونید،اینطوری دیگه نیازی نیست نفقه هم بدید وتاآخر عمر از شر بچها خلاص میشید!

14/11/1390 - 7:51
شما که میخواید سر به بیابون بزارید،حضانت دائم بدید و برید. اگر قانونو بدونید،اینطوری دیگه نیازی نیست نفقه هم بدید وتاآخر عمر از شر بچها خلاص میشید!

14/11/1390 - 7:53
ببخشید دوبار اومد،اشکال در خطوط بود!

14/11/1390 - 8:02
راستی جوابمو نمیدی خودت ضرر میکنی!فقط واسه اینکه گفتگو نمیکنی!خداحافظ!

19/11/1390 - 12:22
بالاخره شما موفق شدید! آمادگی خودم را اعلام میکنم!

23/11/1390 - 21:01
تمام مهریه بقربان یک تار موی تو!

13/1/1391 - 17:29
چه کار کردی آسد [...]؟ [نام زوج حذف شد]

13/1/1390 - 17:59
این همه با حرفامو کارام اطرافیانمو آروم میکنم دوباره تو عصبانیشون میکنی؟یکمی جلوی زبونتو بگیر دیگه!

13/1/1391 - 22:09
گوشی ات روشنه؟میتونم یکمی باهات حرف بزنم؟

13/1/1391 - 22:43
تورو خدا جواب بده!حالم خیلی بده!

14/1/1391 - 10:34
یادته به بچها میگفتی درخواستتونو با لطفا بگید؟! لطفا اجازه میدی یکمی باهات حرف بزنم؟باشه بابایی! لطفا!!!

15/1/1391 - 13:36
سلام خوبی؟ممنون که موبایلتو روشن کردی! هر چی برات مینویسم شرعا راضی نیستم بره تو سایت یا به کسی بگی!

15/1/1391 - 13:37
اون سی تهمتی که بهت زدم بده مامانت بهم برسونه!

15/1/1391 - 13:41
یه حساب و کتابی با خدای خودم دارم که میخوام تازنده ام انجام بدم! دینی گردم شما نداشته باشم!واگر سفر حج ام جور شد حق ناس گردنم نباشه!

15/1/1391 - 13:47
اون جزوه نود صفحه ای و دو تا سی دی نگاه کردم وخوندم!یکیش که فقط فایل صوتی بود و یکیش دارای 54تابلو!جایی ندیدم که سی تاش مرتب نوشته شده باشه!اگه بدی مامانت ممنون میشم!

15/1/1391 - 13:53
البته این برای اینم هست که بتو برسم!اما دردرجه اول به فکر شب اول قبرم!حالا نمیدونم این همون کاریه که به مامانت گفته بودی خودش راهشو میدونه؟!یا چیز دیگه ای هست!

15/1/1391 - 18:07
از صبح تا حالا دارم بادقت تابلوهارو میخونم!به تابلوی سی ام رسیدم! نمیتونم ولش کنم!سرم داره سوت میکشه ازعمق فاجعه!تورو به جدت قسم دادم به کسی نگو!

15/1/1391 - 18:13
تازه دارم مطالبی رودقت میکنم که شاید تا به حال دقت نکرده بودم!منم حرفهایی باید بزنم!حرفهایی درموردپدرم دارم که به وقتش بهت میگم!

17/1/1391 - 11:13
قبلا وقتی از مادرت میشنیدم که از قول تو میگفت:من چهار سال زنم رو تحمل کردم!میخندیدم! ولی حالا گریه میکنم!!!

17/1/1391 - 11:21
- چرا گریه؟

17/1/1391 - 11:24
هر وقت پیش خداخودمو پاک کردم بهت میگم! هنوزآمادگیشو ندارم!فرصت میخوام!

17/1/1391 - 15:39
به نظرم بزرگترین و اصلیترین مشکل ما این بود که من تحت ولایت شما نبودم! یعنی معنی ازدواج دائم رو پیاده نکردم!دررابطه بااین موضوع حرفهای زیادی است که از حوصله موبایل خارجه!

17/1/1391 - 22:24
تاحالا فکر میکردم هنوز به همدیگه علاقه داریم!ولی این میل یکطرفه بود!نمیخوام بگم ببخشید که دوباره باهم باشیم!میگم ببخشیدکه منو ببخشی!

18/1/1391 - 23:37
فقط یه شیرازی میتونه یه جمله با 20 فعل بسازه: داشتم میرفتم برم، دیدم گرفت نشس، گفتم بذاربپرسم ببینم میاد!نمیاد!دیدم میگه نمیخوام بیام،میخوام برم بیگیرم بخوابم. گفتم نمیخوی بیوی نیو، برو بگیر بخواب. (رفت گرفت خوابید! این ازهنرمندی شیرازیهاست؛یادتون باشه)

18/1/1391 - 23:46
خیلی ممنون!صبح اومدم خونه خبرتون میکنم!

18/1/1391 - 23:49
ببخشید دومی اشتباه شد!

19/1/1391 - 15:02
آمادگی دارم بگم گریه ام واسه چی بود!بگم؟

19/1/1391 - 15:05
به خاطر محبوبیتی که درجامعه مخصوصاخانواده ماداشتی،یک سیاستی درزندگیم گذاشتم:یکی تو یکی من!امااشتباهم اینجابودکه متوجه نبودم تو مردبودی ومن زن!من خلقت درجه دوم خداهستم وشما درجه یک!وباید زندگی [...]ـی رو قبول میکردم!لطفاازم میگذری؟! [نام خانوادگی زوج حذف شد]

19/1/1391 - 15:09
باید همه تو میبودی و من...! تو حاکم میبودی و...!

20/1/1391 - 22:15
سلام خوبی؟ به نظرت مشکلم رو درست فهمیدم؟ لطفا راهنماییم کنید!سپاسگذارم!

20/1/1391 - 22:17
- نه.

20/1/1391 - 22:24
اینکه من زنم و تو مرد و باید زندگی [...]ـی رو (مرد)می پذیرفتم،غلته؟! وای خدای من!باشه ممنون!بازم فکر میکنم! [نام خانوادگی زوج حذف شد]

20/1/1391 - 22:34
البته یه کار دیگه هم شروع کردم!تفسیر5آیه اول سوره تحریم!سرجدایی سه سال پیش گفته بودی دوتاتحقیق انجام بدم!اون 50روایت و 5آیه اول سوره تحریم!درسته؟!همینه؟

20/1/1391 - 22:51
لطفاراهنماییم کنید!کسی ندارم ازش بپرسم!آهان!سکوت علامت رضایت است!؛-)

21/1/1391 - 18:01
اگر برجای من غیری گزیند دوست،حاکم اوست! اما حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم!

21/1/1391 - 22:00
منو ببخش منو ببخش!همه چی تقصیر من بود،میخوام بیام ببینمت آخه چشات مال من بود! اگه بخوای نمیامو،چیزی ازت نمیخوامو،دلت بخواد میمرمو،فقط یه بار منو ببخش!

22/1/1391 - 4:06
تمام شهر خوابیدن من فکر تو بیدارم!میخوام بیام ببینمت! اجازه میدی؟

22/1/1391 - 9:22
بذاریک ساعت بیام ببینمت!خیلی دلتنگتم!دلمونشکن!خواهش میکنم دستموپس نزن!

22/1/1391 - 22:29
اگه به تو نمیرسم این دیگه قسمت منه،نخواستم اینجوری بشه این از بخت بد منه!قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز،چه جور دلت اومد بری عاشق چشماتم هنوز!

23/1/1391 - 17:21
به خانه برمیگردیم شروع شده!تو خونه تو!من هستم،بچهاهستن،تخمه وچایی هم هست،اگه اجازه داشتم کیکم درست میکردم،فقط تو نیستی!!!

24/1/1391 - 16:10
پدرتون ازمن متن پیامکهارو خواسته بودن!به عنوان بزرگتر خانواده!خواستم ولی روم نشد بهشون بدم!وقتی شما ندادید منم نتونستم بدم!اگه دیدینشون ازطرف من معذرت بخواید!

24/1/1391 - 16:19
بازم شرعا راضی نیستم اسهامو علنی کنید!چون اوناروفقط واسه تومیزنم نه کس دیگه!

24/1/1391 - 16:30
اگه بخوام درمورد سی دی ات یه حقیقتهایی رو بهت بگم مایلی بشنوی؟

25/1/1391 - 22:15
شایدفراموشت شدم،شاید دلت تنگه برام،شایدبیداری مثل من،بفکراون خاطره ها!

26/1/1391 - 17:02
میشکنی یه روزتوهم زیر صلابت این سکوت، میشی آشنابااین کنج غریب بی کسی، جایی که به گریه لحظه به لحظه میرسی! جایی که به گریه لحظه به لحظه میرسی!

26/1/1391 - 20:58
یادته موقع طلاق چه حرفهایی بهم زدی:توکلت به خدا باشه و منم هستم کاری داشتی درخدمتم! پس کجایی؟چرا صدامو نمیشنوی؟!

28/1/1391 - 16:59
سلام خوبی؟ تحقیقم(تفسیر 5آیه اول سوره تحریم) تموم شد!

28/1/1391 - 18:40
ازاینکه جلوی آقای عباسی گفتم هیچ خوبی نداری معذرت میخوام!عصبانی بودم!ببخشید! [نام کارشناس دادگاه خاصّ]

28/1/1391 - 18:41
- جبران.

28/1/1391 - 18:47
بخدا نمیدونم چی میخوای!هرکاری به ذهنم رسیده کردم!تحقیق تموم شد! معذرت خواهی هم کردم!حتی چند بار رفتم همون مشاوره!ولی راه ندادن!

28/1/1391 - 19:20
بخدا نمیدونم چی میخوای!هرکاری به ذهنم رسیده کردم!تحقیق تموم شد! معذرت خواهی هم کردم!حتی چند بار رفتم همون مشاوره!ولی راه ندادن!:-(

28/1/1391 - 19:21
بخدا نمیدونم چی میخوای!هرکاری به ذهنم رسیده کردم!تحقیق تموم شد! معذرت خواهی هم کردم!حتی چند بار رفتم همون مشاوره!ولی راه ندادن!:-(

28/1/1391 - 19:22
- جبران.

28/1/1391 - 19:25
برام بگو جبران چیه!باید باهم بریم پیش همون مشاور!جلوی ایشون خوبی هاتونو بگم!میای؟

28/1/1391 - 19:32
مسئله رو درست حل کردم؟

28/1/1391 - 21:21
جبران :

28/1/1391 - 22:07
میدونم نکته اش اینه که خودم بفهمم!ولی تو جاده هم اگرعلائم رانندگی وچراغ قرمزوسبزو ... نباشه تصادف میشه خوب!

1/2/1391 - 9:45
خوبیهای شما:متشرع!درخرجی خونه کریمی!هزینه زندگی مهمتر از خودت!درتربیت بچها مقتدر!مهربان درعین حال سختگیر!درامرزناشویی دهی!تعمیرات خونه دراسرع وقت!تهیه وسایل منزل!ساده زیست!

1/2/1391 - 11:20
سلام خوبی؟ تونستم جبران کنم؟

4/2/1391 - 17:26
باید تنها بزرگ کردن بچه های تو رو باور کنم!تو دیگه برنمی گردی!هرگز!

10/2/1391 - 21:49
یوسف به بنیامین میگه: چقداز دوری یوسف ناراحتی؟میگه:اینقد که ده پسردارم که نام همشان رااز یوسف گرفتم!یوسف میگه:اگه اندوه مراداشتی اینگونه بازنان ازدواج نمیکردی!جالب بود نه؟!


شگفتی مرا که دید
خندید و گفت:
تو این‌ها را بگذار در وبلاگت
همه را یک به یک برایت توضیح می‌دهم! :)

و من هم گذاشتم
تا توضیحش را از او بشنوم
باشد عبرت برای کسانی که در این مسیر افتاده‌اند
بلکه پیش از رسیدن به این نقطه
درس گیرند!

توضیحات:
 ده ماه پس از طلاق
 740 هزار تومان در 20 روز
 بازی ِ حضانت
 چه کار کردی؟
 خب، بعد؟
 طلاق بمعروف
 تفسیر سوره تحریم
 راه جبران
 چه جبرانی؟


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
<< مطلب بعدی: عاقبت
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

پنج شنبه 98 آبان 30

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش سند بازی روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب جوجه دشمن خودم خیاطی انشا نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
این همه پیامک!؟ - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید