سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

همانا خدا بر عهده شما واجبهایى نهاده ، آن را ضایع مکنید و حدودى برایتان نهاده از آن مگذرید و از چیزهایى تان بازداشته حرمت آن را مشکنید و چیزهایى را براى شما نگفته و آن را از روى فراموشى وانگذارده ، پس خود را در باره آن به رنج میفکنید . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
چه کنیم 11 + یکشنبه 95 شهریور 7 - 4:0 عصر

‌‌‌‌بحث مفیدی بود.
‌‌‌‌اشاره شما به سیر تطور علم اصول خیلی خوب بود..
‌‌‌‌بحث استاد را پیرامون روش تولید علم-نقد،نقض وطرح-پسندیدم
‌‌‌‌در مورد علم اصول فقه سیر تطور از فقه آغاز شد و مباحثی که در فقه جنسی ‌‌‌‌متفاوت داشت در علم اصول تجمیع شد.
‌‌‌‌پس لوازم و یا برخی اجزاء فقه جدا شد. نکته ای که باعث شد بنده آنگونه ‌‌‌‌بحثی طرح کنم، چاق شدن این علم است. به گونه ای که فقه به حاشیه میرود، ‌‌‌‌به عبارتی دیگر در مورد علوم آلی سخن درست است. اما علوم اصالی چه؟ مثلا ‌‌‌‌فلسفه.
‌‌‌‌چرا فلسفه؟
‌‌‌‌به نظرم این مباحث در فلسفه فلسفه طرح میشود.که نامشان فلسفه مضاف است.
‌‌‌‌قبل از اینکه سئوال جدیدم را پیرامون مباحث استاد بپرسم
‌‌‌‌همان طور که قراربود
‌‌‌‌‌‌‌‌لطفا آن سئوال که خودتان در پی سئوال حقیر طرح کردید ‌‌‌‌پاسخ دهید.
‌‌‌‌منظورم
‌‌‌‌چگونه بفهمیم چی درست است؟ چی واقعیت دارد؟
‌‌‌‌از کجا بفهمیم کی درست میگه؟
‌‌‌‌و....
‌‌‌‌همان که گفتید دنیای امروز با آن درگیر است.


شهید صدر (ره) با این نظر موافق نیست
این‌‌‌‌که «جنس» مباحث اصول و فقه متفاوت است
ایشان توجه مخاطب کتاب خود را به «قواعد فقهی» جلب می‌‌‌‌نماید
تصوّر بفرمایید قاعده «لاضرار» یا قاعده «حلیّت»
این‌‌‌‌ها را شهید صدر از همان جنس قواعد اصولی می‌‌‌‌داند
و لذا شاخص دیگری برای افتراق اصول و فقه بنا می‌‌‌‌نهد
ایشان معتقد است که اساساً فقه و اصول یک‌‌‌‌چیزند
اما «عناصر مشترکه فقه»
یعنی آن‌‌‌‌دسته از قواعد و مباحثی که در تمامی ابواب فقه کاربرد دارند
فقط برای مراعات زمان
برای اصطلاحاً فاکتورگیری
در یک کتاب دیگری به نام اصول فقه بررسی می‌‌‌‌شوند
البته ایشان «اصول» را بمثابه «منطق» برای «فقه» می‌‌‌‌دانند
اما این تفاوت
شاید لزوماً به معنای تفاوت «جنس» اصول و فقه نباشد

اگر از این منظر نگاه کنیم
اصول هر چقدر که چاق شود
فقه چاق شده است
این‌‌‌‌ها یک علم هستند
در هم تنیده
بخش‌‌‌‌های تکراری را جدا کرده‌‌‌‌اند
مثلاً باید در هر باب فقهی دوباره از حجیّت خبر واحد سخن می‌‌‌‌گفتند
یک‌‌‌‌بار قال قضیه را کنده‌‌‌‌اند
همان اول
در علم اصول
به این معنا انگار که وقتی اصول می‌‌‌‌خوانید
در حال تعلّم فقه هستید

اشکال در چاق شدن نیست
چاق شدن علم نتیجه قهری رشد علم
و تطوّر آن در زمان است
هر اندیشمندی مطلبی تازه اضافه می‌‌‌‌کند
فیزیک هم در غرب چاق شده است
لذا به چندین شاخه منقسم گشته: مکانیک، الکترونیک، مکانیک سیالات، نور و...
اشکال شما متوجه «بیهوده چاق‌‌‌‌شدن» است
یعنی ورود مطالب بی‌‌‌‌‌‌‌‌فایده و بی‌‌‌‌اثر
از آن دسته قواعدی
که با ادبیات طنزگونه و کنایه‌‌‌‌آمیز استاد حسینی:
یظهر اثره فی‌‌‌‌النذر!
فقط اگر یکی نذر کند که مثلاً فلان و فلان و فلان شرایط را مراعات کنم
حالا آیا این‌‌‌‌ها تأمین می‌‌‌‌شود تا نذر عمل شده باشد یا خیر
یعنی اثر عملی در زندگی معمولی مردم ندارد
ایراد این‌‌‌‌جاست

اما «فلسفه مضاف» قطعاً «فلسفه فلسفه» نیست
فلسفه مضاف نام جدیدی‌‌‌‌ست
که به «مبادی تصوّری و تصدیقی» یک علم داده می‌‌‌‌شود
قدمای ما «رئوس ثمانیه» را مقدم بر علم می‌‌‌‌کردند
ضرورت علم، نام آن، مؤسس آن، هدف و غایت آن، متد و شیوه آن و...
این‌‌‌‌ها امروز به فلسفه مضاف موسوم شده
اما فلسفه فلسفه چیست؟!
بنده نمی‌‌‌‌دانم
شاید رئوس ثمانیه علم فلسفه را بشود «فلسفه فلسفه» نامید!
این البته در حدّ اطلاعات حقیر است
شاید نکته‌‌‌‌ای باشد که بنده خبر ندارم

خب
ظاهراً شما در نهایت جدّی بودن شبهه «مغز در خمره» را پذیرفتید
وقتی فرمودید درگیر واقعیت نیستید و به حجیّت کار دارید
گفتم شاید این مسأله اصلاً به کار شما نیاید
این مطلب از پیچیده‌‌‌‌ترین مباحث فلسفی امروز است
و چالش‌‌‌‌برانگیزترین
تمایل داشتم ابتدا برای این‌‌‌‌که یک ارزیابی داشته باشم
نسبت به فضای فکری
از شما خواهش نمایم این زحمت را متقبل شوید
شما پاسخی برای این پرسش بیابید
در گوگل جستجو بفرمایید
سایت‌‌‌‌ها را بکاوید
از دوستان و اساتید بپرسید
شاید کسانی یافت شوند که علاوه بر پاسخ دوست شما
که همه چیز را به «عصر غیبت» برگرداند و صورت مسأله را پاک کرد
پاسخی قابل پسند‌‌‌‌‌‌‌‌تر ارائه کنند
متشکر می‌‌‌‌شوم اگر ابتدا
شما تلاشی در این زمینه مصروف فرمایید
و این شبهه را
شما به عنوان یک طلبه کوشا و فعّال بیابید

اگر در نهایت نیاز شد
بنده در خدمت هستم


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
چه کنیم 10 + شنبه 95 شهریور 6 - 8:0 عصر

‌‌‌‌متشکرم، البته بنده قصد نداشتم شما رو وادار کنم مباحث را تا این سطح ‌‌‌‌ریشه یابی کنید. اما راضی هستم که پیرامونش کار کنیم‌‌‌‌. بنده چون اهل صحبت کردن با دوستانم هستم جواب شما را از مشاهدات خودم میدهم.
‌‌‌‌‌‌‌‌1.2.فقط یک نفر را سراغ دارم که این سئوال برایش وجود دارد. البته ‌‌‌‌نمیدانم بنده موفق شدم در ذهنش ایجاد کنم یا کس دیگری. البته او این ‌‌‌‌مسئله را کاملا ساده حل کرد. فقط با این جواب که در دوران غیبت ما بی ‌‌‌‌صاحب هستیم. بنابر این همه چیز نسبی است.
‌‌‌‌3. در حوزه خودمان هم یکی از اساتید است که بنده فقط با ایشان بحث میکنم. ‌‌‌‌معمولا میتواند سئوالتم را جواب دهد. البته بگویم که از اخباری های شهر ما ‌‌‌‌است. ‌‌‌‌تا کنون در این موضوع با ایشان صحبت نکرده ام.


پاسخ این دوست
آیا شما را قانع ساخت؟
و به نظر شما
آیا این مطلب شبهه مهمی به نظر می‌‌‌‌رسد یا خیر؟
و آیا بنده پرسش شما را به درستی متوجه شدم؟
یعنی اگر ما بتوانیم ملاکی  برای «علم» ارائه نماییم
آیا به نظرتان می‌‌‌‌توانیم مسأله فلسفه و چالش‌‌‌‌های آن را
و عدم استفاده از آیات و روایت و نقل را برطرف کنیم؟
کمی نیز شما آراءتان را بفرمایید
تا با یک همفکری بتوانیم موضوع را مورد دقت قرار  دهیم
تشکر

بنده وقتی در مباحث نظری با اختلاف آراء بسیار مواجه شدم، این گمانه که شاید ‌‌‌‌فعلا نتوان به معنای واقعی حقیقت را دریافت بیشتر معتقد شدم. و تصمیم گرفتم ‌‌‌‌بیشتر بر انجام قدر متیقن ها متمرکز شوم. اما نه مانند دوستم که همه چیز را ‌‌‌‌خوب و درست میداند.-پوزیتیویست-
‌‌‌‌‌‌‌‌اما در مورد سئوال اصلی که شما آن را ارتقاء دادید.
‌‌‌‌1. سئوال بنده به صورت مشخص این بود که در حال حاضر روشی برای استناد به وحی ‌‌‌‌وجود دارد که با در نظر گرفتن تفاوت هایشان حجیت دارد. اگر چه وحدت نظر وجود ‌‌‌‌ندارد. اما در فرهنگستان از این روش های معمول استفاده نمیشود. حال باید ایشان ‌‌‌‌اول چگونگی استناد را بررسی کنند و سپس از آن استفاده کنند. سئوال بنده این ‌‌‌‌بود که این استناد کجاست؟
‌‌‌‌چرا که غالبا این تصور برای بنده حاصل میشود که مباحث فرهنگستان شبیه مباحث ‌‌‌‌فلسفی است که در اوایل دوران ظهور فلسفه طرح میشده است. البته بنده جمله بسیار جسورانه استاد هاشمی را که در مورد توجه به سخنان ‌‌‌‌کفار و عدم توجه به سخنان ایشان خوانده ام.
‌‌‌‌‌‌‌‌اصل کلام:
‌‌‌‌بنده بر مسئله تشکیک در همه چیز مشکلی ندارم. به نظرم بخشی از آن جواب ها را ‌‌‌‌در مباحث شناخت فلسفه آقای مصباح خوانده باشم.
‌‌‌‌البته مشتاقانه از جواب های شما بهره می برم.
‌‌‌‌‌‌‌‌ اما سخن بر سر بافتن های بشری است. سئوال این بود که تولید علم بافتنی است؟
‌‌‌‌آخه علم را از کجا در می آورد؟
‌‌‌‌‌‌‌‌این آیه و روایت؛ بفرمایید چگونه این برداشت ها را کرده اید، تا دیگران هم ‌‌‌‌بفهمند. چگونه برداشت کردید که با حضور در نمایندگی ما فوق به شما علم اعطاء ‌‌‌‌میشود؟
‌‌‌‌جالب آن است که اول گمانه ای شکل میگیرد و بعد -بر فرض تلاش برای استناد- ‌‌‌‌روایات موید گزینش میشود. درحالی که برای استنباط باید اول چاه خانه را پر کرد ‌‌‌‌و بعد به افتاء نشست.
‌‌‌‌‌‌‌‌راستی این را هم عرض کنم که بنده به دنبال کشف واقع و یا حقیقت نیستم، بلکه ‌‌‌‌به دنبال حجت هستم. فقط
‌‌‌‌

تشکر
با این توضیح شما
مشخص شد که بحث در فلسفه نیست
شما مشخصاً در علم اصول پرسش دارید
علم اصولی که استاد حسینی مدعی‌‌‌‌ست
باید روشن شود چگونه ایشان در اصول فقه مدعی تولید علمند
و از کجا اصلاً قرار است این علم بیاید

این پرسشی بسیار روشن است
و پاسخ  بسیار روشنی هم دارد

ایشان از ابتدای سال 1373
تعداد 95 جلسه بحث در علم اصول دارند
با عنوان «مبادی اصول فقه احکام حکومتی»
مسیر بحث این‌‌‌‌طور است
که ابتدا به «حجیّت»ـی که در حوزه مطرح است
در نظریات اصولیون
اشکالات جدی‌‌‌‌ای وارد می‌‌‌‌کنند

شما احتمالاً چیزی از حلقات شهید صدر (ره) خوانده‌‌‌‌اید
حلقه اول را مطالعه بفرمایید
در مقدمه نسبتاً مفصلی که شهید دارند
سیر پیدایش و تطوّر علم اصول فقه را خوب بیان می‌‌‌‌نمایند
از زمان شیخ مفید
که تحت تأثیر استاد خویش بود
ابن جنید اسکافی
و تغییری که در معنای «اجتهاد» داد
و البته که اجتهاد مصطلح
فتح باب تعریف «حجیّت» در فقه شیعه بود

این را هم حتماً شنیده‌‌‌‌اید و مطلع
جریان اخباری‌‌‌‌گری استرآبادی
که اشاره هم به آن فرموده بودید
اخبارییون در قید حجیّت و تعریف آن نبودند
به ظن خود عمل می‌‌‌‌کردند
و همان را کافی می‌‌‌‌دانستند

پس حداقل دو طیف از علما در تاریخ شیعه برتری داشته‌‌‌‌اند
در تشخیص احکام شرعی
و تکلیف مکلفین

استاد حسینی همین‌‌‌‌طور نیامده‌‌‌‌اند به تولید علم اصول دست بزنند
ابتدا با اشکالاتی در اصول موجود برخورد کردند
اشکالاتی در فهم کلام شارع
که حجیّت استدلالات فقهی را مخدوش می‌‌‌‌نماید
این اشکالات را به تفصیل بیان کرده
و عدم وجود پاسخ روشنی برای آن‌‌‌‌ها
در مبانی رایج را اذعان نموده‌‌‌‌اند
بعد از‌‌‌‌ آن است که تلاش کرده‌‌‌‌اند
مقدماتی را بیان نمایند
که با توجه به آن‌‌‌‌ها بشود نواقص مذکور را بر طرف نمود

مهم‌‌‌‌ترین اشکال «تعریف حجیّت» است
تعریفی که از حجّت در علم اصول می‌‌‌‌شود
منجّزیت و معذّریت
به تبعیت از یقینی که در منطق تعریف می‌‌‌‌شود بیان گردیده
این تعریف حتی مورد اشکال شهید صدر هم بوده
لذا «نظریه حق‌‌‌‌الطاعه» را طرح فرموده

اجمالاً عرض می‌‌‌‌شود که تولید علم از نقد آغاز می‌‌‌‌گردد
نقد یعنی ارزیابی آن‌‌‌‌چه موجود است
و یافتن خلأها
خلأ هر آن‌‌‌‌چیزی‌‌‌‌ست که نیاز به آن هست
ولی خود موجود نیست
مثلاً ما با نقد یک نظریه
متوجه می‌‌‌‌شویم که نیاز به 5 عنصر مفهومی در آن هست
ولی تنها 3 تای از آن‌‌‌‌ها وجود دارد
پس در این مرحله
یعنی مرحله نقد
متوجه این می‌‌‌‌شویم که نیاز به 2 مفهوم دیگر داریم
2 مقوله دیگر که مغفول مانده
در روش‌‌‌‌های سنتی علمی
دانشمند مزبور
بعد از یافتن این خلأها
یعنی درست پس از پایان نقد
شروع به طرح می‌‌‌‌نماید
طرح نظریاتی که مورد نیاز است و جای‌‌‌‌شان خالی‌‌‌‌ست
اما استاد حسینی مرحله «نقض» را ضروری می‌‌‌‌دانند
زیرا به نظریه سیستمی وفادارند
نقض کارش این است که 3 مفهوم موجود را هم ارزیابی می‌‌‌‌نماید
و بیان می‌‌‌‌کند که با موجود شدن 2 مفهوم ناموجود
چه تغییری باید در 3 مفهوم دیگر حاصل شود
یعنی صرف پر کردن خلأ کافی نیست
و باید همراه با طرح تعاریف جدید و نظریات تازه
تعاریف موجود و نظریات فعلی نیز تغییر یابند
پس از مرحله نقض است که به طرح می‌‌‌‌رسند

نقض اضافه‌‌‌‌ای‌‌‌‌ست که استاد حسینی به روش تولید علم دارند
اما این‌‌‌‌که تولید علم چگونه است
هزاران سال است که بشر در حال تولید علم است
و روش آن را می‌‌‌‌داند
نقد تمامی آراء علمی موجود
و ارائه آراء جدید متناسب با نیازهایی که پیدا شده
و قبلاً‌‌‌‌ مورد توجه نبوده
مثلاً استاد جوادی
در حال تفسیر که هستند
تسنیم
به مطلبی برخورد می‌‌‌‌فرمایند
که در تفاسیر گذشته نمی‌‌‌‌یابند
فکر می‌‌‌‌کنند و یک تحلیل جدید می‌‌‌‌یابند

اما سؤال شما باید این‌‌‌‌جا مطرح شود
که از کجا ایشان می‌‌‌‌فهمد این نظریه صحیح است؟
با چه ملاکی؟
دعوای تمام تولیدکنندگان علم بر سر «ملاک» است
در علم اصول هم
اختلاف بر سر حجیّت نیست
بر سر ملاک آن است
یعنی باید معلوم شود ملاک صحت یک نظریه علمی چیست
زیرا خود حجیّت هم بر اساس یک نظریه علمی تشریح می‌‌‌‌شود
بحث سر حجیّت نمی‌‌‌‌آید
زیرا با حجیّت وقتی سراغ کاربرد برویم مواجه می‌‌‌‌شویم
باید قبل از آن را حل کنیم
چطور نظریه شیخ مفید درباره اجتهاد و حجیّت را بپذیریم؟
چرا باید حرف او درست باشد؟
چرا نظریه مرحوم آخوند مقبول شده؟
چرا ادله شیخ انصاری در رد انسداد باب علم و علمی را می‌‌‌‌پذیریم؟

این‌‌‌‌ها مباحث معرفت‌‌‌‌شناسی‌‌‌‌ست
و به فلسفه علم کار دارد
ریشه پرسش از حجیّت باید به این‌‌‌‌جا بازگردد
اگر نتوانیم ملاکی برای صحت گزاره‌‌‌‌های علمی بدهیم
اصلاً به مرحله حجیّت نزدیک هم نمی‌‌‌‌شویم
همین است که مکاتبی چون پوزیتیویسم در غرب پیدا شده!

موفق باشید


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
چه کنیم 9 + پنج شنبه 95 شهریور 4 - 4:0 عصر

شما مسیر تولید علم را فرمودید:
‌‌‌‌1.جرقه اولیه به دلیل حضور در نمایندگی جریان حق
‌‌‌‌2.تولید 3. تقنین  4. تفاهم
‌‌‌‌‌‌‌‌اگر شما هم مانند دیگر فرهنگستانی ها فلسفه صدرایی را یونانی و.... بدانید.
‌‌‌‌این به اصطلاح علم
‌‌‌‌همه ی این مسیر را طی کرده است. حتی توانسته برای خود عقبه اجتماعی تهیه کند.
‌‌‌‌‌‌‌‌آیا حال میتوان آن را پذیرفت؟
‌‌‌‌‌‌‌‌قطعا میدانید که مثلا در اسفار مرحوم ملا صدرا به آیات و روایات استشهاد ‌‌‌‌میشود. و در خیلی کتب فلسفی و عرفانی دیگر.
‌‌‌‌حتی این بزرگواران علاوه بر تفسیر قرآن شروحی بر کتب معتبر حدیثی مثل کافی ‌‌‌‌دارند.
‌‌‌‌‌‌‌‌میدانید سخن حقیر این است که خدایی نکرده؛ نرویم راهی را که عده ای رفتند و ‌‌‌‌صدها سال عده ای را به دنبال خود کشاندند. و بعد آشکار شد که ای کاش نمیرفتیم، ‌‌‌‌ای کاش بر قرآن وقت میگذاشتیم و ای کاش های دیگر.
‌‌‌‌‌‌‌‌سخنی هم پیرامون تعبد فرمودید:
‌‌‌‌قرار گرفتن در مسیر اراده مافوق- نیت طاعت و...
‌‌‌‌قطعا منکر تاثیر آن ها نیستم
‌‌‌‌اما هذا اول الکلام که این ها حجیت آور هستند؟ کلمات بالا که ضمیمه ایات و ‌‌‌‌روایت- اسلام مالی کردن- هم حجیت آور نیست.
روزی به ضرورت وجود بعض علوم فکر می­کردم، مثل فلسفه، اصول فقه، منطق و... .
‌‌‌‌‌‌‌‌گمانه های متفاوتی به ذهنم رسید. کمی تحقیق کردم. از تعریف علوم تا غایت و ‌‌‌‌‌‌‌‌فائده و خلاصه رئوس ثمانیه هر علم. بعضی گمانه ها تقویت شد. به عنوان مثال در ‌‌‌‌‌‌‌‌علم اصول، قرار است که این علم ما را در مسیر استنباط یاری کند. یاری کند که ‌‌‌‌‌‌‌‌فهمی نزدیکتر از وحی داشته باشیم.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اما به نظرم بخشی از این علوم کمک میکند که قاعده مند اقوال و افعال معصومین ‌‌‌‌‌‌‌‌را تحریف  و یا تحمیل کنیم.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌«به عنوان مثال وقتی عالمی مبنایی برای خود انتخاب میکند، در واقع دارد ‌‌‌‌‌‌‌‌عینکی با شیشه ای رنگی- آن رنگی که میخواهد- برای دیدن برمیگزیند. یا در ‌‌‌‌‌‌‌‌فلسفه، برای شناخت وجود و هستی، قواعدی را با عقل- به اصطلاح خودشان-تنظیم ‌‌‌‌‌‌‌‌میکنیم که مراد خودمان را محقق کند. ریشه فلسفه موجود-صدرایی- فتوحات مکیه است ‌‌‌‌‌‌‌‌که جنس آن عقلی نیست، بلکه شهود است. یا در منطق تصمیم به تعریف اشیاء ‌‌‌‌‌‌‌‌میگیریم، در حالی که به چه حجتی لازم است ما بتوانیم اشیاء را به وسیله جنس و ‌‌‌‌‌‌‌‌فصل تعریف کنیم. که بعد سلسله اجناس بسازیم.»
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برگردم به موضوع؛ چرا تولید؟ تولید چه؟ و چگونه؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آیا تولید یعنی از خودمان حرف در بیاوریم؟ مثلا یک روز بگوییم: اصالت ‌‌‌‌‌‌‌‌ماهیت؟یک روز اصالت الوجود؟ یک روز اصالت الملکوت؟ و.... تا برسیم به فلسفه ‌‌‌‌‌‌‌‌نظام ولایت.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بنده در موضع نقد یا نقض نیستم.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌عرضم این است که به چه حجت ما در موضع حرف زدن از خود هستیم؟ شما –به نقل از
‌‌‌‌‌‌‌‌استاد- سخن از اعطاء علم فرمودید: سخن خودتان در بروشور مغالطات: معتقد بود ‌‌‌‌‌‌‌‌هرکه در حال درگیری با جبهه کفر است و یا ولایت فرهنگی بر عهده هر کس هست. آیا ‌‌‌‌‌‌‌‌اینها ملاک حجیت است؟ حتی تفاهم؟ و تقنین؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌این سخنان مرا یاد فرقه های عرفانی می اندازد.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌میخواهم سخنی شاید بی ادبانه و .... بگویم:
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آیا این گونه اقدامات ما را از در خانه اهل البیت (ع) دور نکرده است؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شما و برخی دیگر چنان از تولید علم سخن فرمودید که گویی این اقدام بدیهی ‌‌‌‌‌‌‌‌است.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شاید منظورمان از علم متفاوت است.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بهتر بگویم: وحی کجای تولید جای دارد؟ بنده در بعضی مباحث استناد به آیات و ‌‌‌‌‌‌‌‌روایات را دیده ام. اما ظاهرا از روش معمول در استناد استفاده نمیشود. پس باید ‌‌‌‌‌‌‌‌ابتدائا آن روش استناد اثبات شود، که به نظر میرسد، حتی جمع بندی هم نشده است؛ ‌‌‌‌‌‌‌‌چه برسد به اثبات.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بگذریم از اینکه اساسا روش فهم را باید ساخت یا از روایات آنگونه که خودشان ‌‌‌‌‌‌‌‌فرموده اند استفاده کرد؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پس سئوال اول چرایی تولید علم است؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تبصره: از مناقشات لفظی و یا فلسفی که بعد از تولید علم- که مقام رهبری ‌‌‌‌‌‌‌‌سفارش فرمودند- مطلع هستم.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اما روایت صحیح السند از مولی:
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌العلم نقطه کثره الجاهلون.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نظرتان چیست؟ آیا ما چنین نمیکینم؟

بسیار عالی
شما به شبهه بسیار مهمی اشاره فرمودید
که زندگی بشر امروز را مشحون نموده
بسیاری از فلاسفه غربی به آن اشاره کرده‌‌‌‌اند
و بعضی از اندیشمندان مسلمان نیز به آن تردیدها کشیده شده
سؤال بسیار مهمی هم هست
برای روزگار ما
تمام فرمایشات شما را
شاید بتوانم در همان عبارت شما خلاصه کنم:
چگونه از شرّ عینک‌‌‌‌مان خلاص شویم؟!

این‌‌‌‌که از آیات و روایات
از استناد به کلام معصوم
از حاکم شدن پیش‌‌‌‌فرض‌‌‌‌ها و پیش‌‌‌‌داوری‌‌‌‌ها
از همه این مطالب که سخن گفتید
ته کلام شما یک چیز بیشتر نیست:
«از کجا بفهمیم «ما» درست می‌‌‌‌گوییم؟!»
یعنی در حقیقت «ملاک» حق و باطل چیست
ملاک صحیح و خطا
درست و غلط
اصلاً آیا ما راهی برای شناخت واقعیت داریم؟
آیا دستیابی داریم به اصل حقیقت هستی
چطور بدانیم «ما» یافتیم و دیگران نیافتند
شاید «ما» پرت شدیم و دیگران رسیده باشند؟!
چه کسی باید  قضاوت کند؟
اصلاً با جه ابزاری؟
گفتیم اصول فقه می‌‌‌‌سازیم که در فهم وحی خطا نکنیم
امروز عده‌‌‌‌ای می‌‌‌‌گویند همان اصول فقه خطا بوده!
گفتیم منطق بسازیم که در تفکر اشتباه نکنیم
حالا می‌‌‌‌گویند همین منطق به غلط ساخته شده
فلسفه را که ایجاد کردیم
بنا بود موجود را از غیرموجود برای‌‌‌‌مان باز بشناساند
حالا آمده‌‌‌‌اند و گفته‌‌‌‌اند اصلاً تمام این فلسفه تخیّلات بشر بوده
آن هم بشر یونانی!
از کجا که همین حرف‌‌‌‌های جدید هم
دو سال دیگر نه
دویست سال دیگر
به ما بخندند و بگویند: این‌‌‌‌ها هم خطا بوده!
چه کنیم؟!

نمی‌‌‌‌خواستم این‌‌‌‌قدر شبهه را تقویت کنم
ولی حالا که بحثش پیش افتاده
اجازه بدهید ته کلام را عرض نمایم
ته ته ته چیزی را که بشر امروز توانسته تشکیک نماید
در قالب دو مثال عرض می‌‌‌‌کنم
یک مثال را شاید در فیلم‌‌‌‌هایی مانند: ماتریکس، اینسپشن، سورس‌‌‌‌کد دیده باشید
و یک مثال از راسل است

«مغز در خمره»
کافیست عبارت Brain in vat را جستجو بفرمایید
غوغا کرده است
عرصه  اندیشه را به چالش کشیده
البته کمتر در ایران
بیشتر در غرب
طرح  شبهه چنین است:
چطور می‌‌‌‌توانیم اثبات نماییم که ما در حقیقت یک مغز درون یک ظرف شیشه‌‌‌‌ای آزمایشگاهی نیستیم که با سیم‌‌‌‌هایی که متصل نموده‌‌‌‌اند تمام این تصورات را برای‌‌‌‌مان ایجاد می‌‌‌‌کنند و ما تنها و تنها خیال می‌‌‌‌کنیم که در مثلاً فلان باغ هستیم و مشغول خوردن میوه!

«بوقلمون راسل»
راسل از فلاسفه انگلیسی معاصر است
همان‌‌‌‌که علامه جعفری نیز مکاتباتی با وی داشته
او رابطه علیّت را قابل اثبات نمی‌‌‌‌داند
و در قالب یک مثال چنین علیّت را استقرایی و استقرا را بر باد هوا می‌‌‌‌نمایاند:
هر شب ساعت 9 به یک بوقلمون غذا داده می‌‌‌‌شود. او پس از چند روز و چند ماه کاملاً به یقین می‌‌‌‌رسد و با خود می‌‌‌‌گوید:  من هر روز ساعت 9 غذا برای خوردن دارم. ولی ناگهان شب سال نو ساعت 9 او را سر می‌‌‌‌برند، کباب می‌‌‌‌کنند و می‌‌‌‌خورند! هیچ دلیلی وجود ندارد  تا تمام آن‌‌‌‌چه که تا امروز اتفاق می‌‌‌‌افتاده فردا هم اتفاق بیافتد!

خب این‌‌‌‌ها چه ارتباطی با سؤال شما داشت؟
این‌‌‌‌ها حداکثر تردید در علم است
اگر باب تردید در علم باز شود
در نقطه‌‌‌‌ای که شما اشاره کردید متوقف نمی‌‌‌‌شود
اصلاً اگر به آیه و روایات هم مراجعه کنیم
از کجا معلوم که آن‌‌‌‌ها را بفهمیم
همان‌‌‌‌طور که معصوم می‌‌‌‌خواسته بیان کند؟
چه کسی می‌‌‌‌تواند مدعی شود قرآن را فهمیده
وقتی من خوطب به آن حاضر نیست
و مفسران آن نیز همه شهید شده
آخرین هم در پرده غیبت
آیا به کسانی که مدعی‌‌‌‌ند با وی در ارتباطند اعتماد کنیم؟
چه کسی می‌‌‌‌تواند اثبات کند که آن‌‌‌‌ها دروغ نمی‌‌‌‌گویند
یا اصلاً خودشان در این ارتباط دچار توهّم نشده؟

من شبهه شما را بسیار بزرگ‌‌‌‌تر می‌‌‌‌دانم
شبهه هم مربوط به عصر ماست
امروز همه درگیر این بحث هستند
و شما نخستین فردی نیستید که بنده سر این موضوع با او بحث می‌‌‌‌کنم
پس نگران نباشید
این شبهه پاسخ دارد
پاسخی از سنخ خودش
نه پاسخی از مبنایی که پذیرش خود آن مبنا در تردید باشد
نمی‌‌‌‌شود به کسی که می‌‌‌‌گوید من خدا را قبول ندارم
بگویی خدا گفته است که باید او را قبول داشته باشی! :)

ولی اجازه بدهید فعلاً پاسخ این شبهه را ندهم
فرصتی بدهم شما بیشتر بکاوید
اینترنت را
و دنیای اطلاعات و علم را
و اساتیدی که می‌‌‌‌شناسید
در حوزه علمیه خودتان
این‌‌‌‌که چطور می‌‌‌‌شود حجیّت خود علم اصول فقه را اثبات کرد
تا در مرحله بعد
علم اصول حجیّت فهم ما از کلام شارع را اثبات کند؟!

هر انسانی می‌‌‌‌گوید من درست می‌‌‌‌گویم
هر اندیشمندی یعنی
صاحب نظریه‌‌‌‌ای
چطور می‌‌‌‌شود
و با چه ملاکی
گفت کدام درست است و کدام غلط؟
اصلاً آیا درست و غلطی وجود دارد؟
به چه معنا؟
مطابقت با واقع؟
کدام واقع؟
ما هر چه تصور می‌‌‌‌کنیم یک صورت ذهنی‌‌‌‌ست در نفس ما منقّش
چه دلیلی داریم که مطابق با واقع باشد
ملاک چیست؟
ملاک واقعی بودن کجاست؟
امروز حادثه بزرگ تحوّل در علوم غربی
همین «ملاک» است
دعوا اصلاً سر ملاک واقعی بودن است
بین فلاسفه و عرفا و فقها و محدثین و همه و همه
شرقی و غربی

إن‌‌‌‌شاءالله الرحمن
پاسخ  این شبهه را آن‌‌‌‌گونه که یافته‌‌‌‌ام خدمت شما ارائه خواهم کرد
بعد از این‌‌‌‌که البته
شما گزارشی ارائه نمایید
که:
1. وسعت این شبهه و مانند آن در جامعه چقدر است؟
2. چند نفر از نزدیک‌‌‌‌ترین افراد به شما درگیر همین شبهه هستند ولی پنهان داشته و بروز نمی‌‌‌‌دهند؟
3. آیا استادی در مدرسه علمیه خود می‌‌‌‌یابید، یا پیرامون خود، تا پاسخی قانع‌‌‌‌کننده به آن بدهد؟

موفق باشید


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
چه کنیم 8 + چهارشنبه 95 شهریور 3 - 11:0 عصر

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با تشکر فراوان از وقتی که صرف فرمودید و فهرستی از مباحث استاد ارائه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردید. بنده اجمالا مطلع بودم البته نه به این منظمی که شما فرمودید.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌البته نکاتی هم پیرامون ادامه دادن مباحث استاد در ذهنم هست. مثل تاسیس، ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تطبیق و ....که اگر اشتباه نکنم در چشم انداز فرهنگستان دیدم. حال سئوال ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌این است که:
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌1. قسمت اول درخواست بنده صحبت پیرامون اجتهاد و تفقه بود، در این فهرست ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جامع شما، ظاهرا سئوال بنده در بخش اصول فقه احکام حکومتی قرار میگیرد؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یا شاید در بخش فلسفه نظام ولایت؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌2. بنده چگونه میتوانم این مباحث را اعم از جزوه، کتاب و.... ملاحظه کنم؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌3. اگر برایتان مقدور  است، برایم ارسال کنید.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌در آخر نکته ای را صمیمانه عرض میکنم:
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌4. بنده به هر سه بسته بحث علاقه مند هستم.


‌‌‌‌‌‌‌‌اگر از حقیر بپرسید
‌‌‌‌‌‌‌‌اصلاً در شرایط حاضر
‌‌‌‌‌‌‌‌نمی‌‌‌‌شود
‌‌‌‌‌‌‌‌نباید هم
‌‌‌‌‌‌‌‌که فردی تنها یکی از مباحث را برگزیند
‌‌‌‌‌‌‌‌و مثلاً بخواهد فقط در روش تولید تعاریف کاربردی
‌‌‌‌‌‌‌‌یا فقط در مباحث اصولی استاد ممحّض شود
‌‌‌‌‌‌‌‌بنده گمان نمی‌‌‌‌کنم
‌‌‌‌‌‌‌‌چنین چیزی میسّر باشد
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌اندیشه استاد حسینی (ره) در مراحل آغازین پیدایش است
‌‌‌‌‌‌‌‌جایی‌‌‌‌ست که تک‌‌‌‌تک عناصر شاخه‌‌‌‌های مختلف آن
‌‌‌‌‌‌‌‌به هم پیوسته
‌‌‌‌‌‌‌‌متصل است
‌‌‌‌‌‌‌‌قطعاً و بی‌‌‌‌تردید
‌‌‌‌‌‌‌‌اگر شما ربط و تعلّق و فاعلیّت را ندانید
‌‌‌‌‌‌‌‌و روش تولید تعاریف کاربردی را نفهمیده باشید
‌‌‌‌‌‌‌‌در مبادی و مبانی اصول فقه احکام حکومتی نیز اسیر خواهید شد
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌حتی جالب‌‌‌‌تر
‌‌‌‌‌‌‌‌شما در بحث اصول هم که باشید
‌‌‌‌‌‌‌‌یک‌‌‌‌هو در مثلاً جلسه 20 الی 30 دور دوم
‌‌‌‌‌‌‌‌متوجه می‌‌‌‌شوید استاد می‌‌‌‌رود در بحث روش
‌‌‌‌‌‌‌‌چند جلسه مباحث تولید تعاریف بیان می‌‌‌‌شود
‌‌‌‌‌‌‌‌این اتفاقات می‌‌‌‌افتد
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌لذا علاقه‌‌‌‌مندی شما به تمام مباحث بی‌‌‌‌وجه نیست
‌‌‌‌‌‌‌‌زیرا تمام مباحث اساساً یک مشرب واحد دارد
‌‌‌‌‌‌‌‌و در ارتباط تنگاتنگ  با هم هستند
‌‌‌‌‌‌‌‌اگر چه ترتیب در فراگیری آن‌‌‌‌ها می‌‌‌‌تواند یاری برساند
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌الحمدلله در خصوص جزوات و نوارهای استاد
‌‌‌‌‌‌‌‌اهتمام بسیار خوبی از سوی دوستان دفتر بوده
‌‌‌‌‌‌‌‌گروهی که اصلاً مدتی فقط کارشان همین بود
‌‌‌‌‌‌‌‌نوارهایی که جزوه نشده جزوه کردند
‌‌‌‌‌‌‌‌جزوات قدیمی را بیرون کشیده
‌‌‌‌‌‌‌‌دوباره ویرایش
‌‌‌‌‌‌‌‌فهرست زدند و طبقه‌‌‌‌بندی کردند
‌‌‌‌‌‌‌‌برنامه‌‌‌‌نویس تمام‌‌‌‌وقت آوردند و یک نرم‌‌‌‌افزار داخلی برای دفتر نوشت
‌‌‌‌‌‌‌‌اکنون سال‌‌‌‌هاست که تمام جزوات در یک بانک اطلاعات نگهداری می‌‌‌‌شود
‌‌‌‌‌‌‌‌تحت شبکه
‌‌‌‌‌‌‌‌که از داخل فرهنگستان در دسترس است
‌‌‌‌‌‌‌‌عنوان دوره را انتخاب می‌‌‌‌کنید
‌‌‌‌‌‌‌‌عنوان جلسه را برمی‌‌‌‌گزینید
‌‌‌‌‌‌‌‌و تمام متن را برای شما نمایش می‌‌‌‌دهد
‌‌‌‌‌‌‌‌به همین سادگی
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌اما این سامانه در اختیار شما نیست
‌‌‌‌‌‌‌‌که در دفتر تشریف ندارید
‌‌‌‌‌‌‌‌در اختیار بنده هم نیست
‌‌‌‌‌‌‌‌که پنج سال است به دفتر نرفته‌‌‌‌ام
‌‌‌‌‌‌‌‌از آن روزی که یکی از اعضای گروه سابق‌مان رفت و گفتند تمام اعضای مرتبط با فلان آقا
‌‌‌‌‌‌‌‌ممنوع‌‌‌‌الورودند!
نگذاشتند داخل دفتر شود
‌‌‌‌‌‌‌‌بنده هم از همان وقت دیگر دفتر نرفتم
‌‌‌‌‌‌‌‌شاید سی‌‌‌‌چهل بار همان زمان
‌‌‌‌‌‌‌‌تماس گرفتم و از رئیس دفتر حاج‌‌‌‌آقای میرباقری خواستم
‌‌‌‌‌‌‌‌یک وقت ملاقات با ایشان برایم بگیرد
‌‌‌‌‌‌‌‌و امروز و فردا کردند
‌‌‌‌‌‌‌‌و در آخر هم گفتند دیگر تماس نگیر
‌‌‌‌‌‌‌‌خودم اگر وقت جور شد خبر می‌‌‌‌دهم!
‌‌‌‌‌‌‌‌از آن زمان بنده هم به سامانه مذکور دسترسی ندارم
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌ولی به حسب نیاز خود
‌‌‌‌‌‌‌‌آن‌‌‌‌زمان که دفتر می‌‌‌‌رفتم و مشغول مطالعه بودم
‌‌‌‌‌‌‌‌بخشی از مباحث را دارم
‌‌‌‌‌‌‌‌بعضی از جزوات را
‌‌‌‌‌‌‌‌اما این‌‌‌‌که چقدر به کار شما بیاید را نمی‌‌‌‌دانم
‌‌‌‌‌‌‌‌اجالتاً چند جلسه از دوره اول اصول فقه احکام حکومتی
‌‌‌‌‌‌‌‌که بحث مبادی اصول است
‌‌‌‌‌‌‌‌برای شما ارسال می‌‌‌‌نمایم
‌‌‌‌‌‌‌‌فقط برای آشنایی
‌‌‌‌‌‌‌‌که فضای بحث را ببینید
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌اما اگر خواستید دسترسی پیدا کنید
‌‌‌‌‌‌‌‌دوره‌‌‌‌های آموزشی را شرکت کنید
‌‌‌‌‌‌‌‌قدیم‌‌‌‌ها یکی از دوستان مسئولیت آموزش دفتر را بر عهده داشتند
‌‌‌‌‌‌‌‌امروز را نمی‌‌‌‌دانم
‌‌‌‌‌‌‌‌دوره‌‌‌‌های آموزشی به نظرم امکان رفت و آمد به شما بدهد
‌‌‌‌‌‌‌‌و امکان استفاده از بانک اطلاعات را
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌استاد حسینی (ره) در مسأله فقه
‌‌‌‌‌‌‌‌بحث سلبی دارند
‌‌‌‌‌‌‌‌مثلاً کتابی که با عنوان «اجتهاد ترجیحی یا تخریجی» منتشر شده
‌‌‌‌‌‌‌‌اما بنده از بحث اثباتی در فقه بی‌‌‌‌آطلاعم
‌‌‌‌‌‌‌‌جز مطالبی که شاید پراکنده
‌‌‌‌‌‌‌‌در تصوّر و گمانه‌‌‌‌زنی این‌‌‌‌که فقه حکومتی چیست
‌‌‌‌‌‌‌‌بیشتر بحث منظم ایشان در این حوزه
‌‌‌‌‌‌‌‌متوجه اصول فقه است
‌‌‌‌‌‌‌‌که آن هم کامل نیست
‌‌‌‌‌‌‌‌یعنی به یک اصول فقه نرسیده است
‌‌‌‌‌‌‌‌یک علمی که بشود نام آن را اصول گذاشت
‌‌‌‌‌‌‌‌بلکه تنها
‌‌‌‌‌‌‌‌در مبادی اولیه آن
‌‌‌‌‌‌‌‌مباحثی مانند تعریف حجیت، یقین، درک، فهم، مفاهمه، ارتکاز اجتماعی و...
‌‌‌‌‌‌‌‌و در طرح ایده‌‌‌‌های جدید در تعریف این مبادی
‌‌‌‌‌‌‌‌سخن گفته شده
‌‌‌‌‌‌‌‌آخرین جلسه اصول موجود نیز
‌‌‌‌‌‌‌‌چند روز پیش از فوت ایشان است
‌‌‌‌‌‌‌‌یعنی بحث اصول به یک علم منتهی نشد
‌‌‌‌‌‌‌‌در گمانه‌‌‌‌زنی برای تولید یک علم اصول فقه جدید باقی ماند
‌‌‌‌‌‌‌‌اگرچه بحث‌‌‌‌های بسیار خوبی طرح شده است
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌لذا اگر از بنده بپرسید
‌‌‌‌‌‌‌‌نه از آقایان دیگر
‌‌‌‌‌‌‌‌چون بعضی معتقدند علم اصول فقه احکام حکومتی
‌‌‌‌‌‌‌‌بر مبنای استاد حسینی (ره) تولید شده است
‌‌‌‌‌‌‌‌اگر از بنده جویا شوید
‌‌‌‌‌‌‌‌عرض خواهم کرد
‌‌‌‌‌‌‌‌با اطلاعات اندکی که دارم
‌‌‌‌‌‌‌‌ندیده‌‌‌‌ام جایی یک چیزی که بتوان نام آن را علم اصول گذاشت
‌‌‌‌‌‌‌‌فقط مباحث اولیه و نظریاتی که می‌‌‌‌تواند
‌‌‌‌‌‌‌‌برای تولید یک علم اصول مورد استفاده قرار بگیرد
‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌فقه را هم که اصلاً  نباید نزدیک شد
‌‌‌‌‌‌‌‌بدون اصول نمی‌‌‌‌توان فهم صحیحی از فضای علم فقه حکومتی داشت
‌‌‌‌‌‌‌‌ولی مباحث آقای میرباقری خوب است
‌‌‌‌‌‌‌‌ایشان تلاش کرده نظریات شهید صدر و امام  راحل (ره) را هم بیاورد
‌‌‌‌‌‌‌‌و نزدیک به مباحث استاد حسینی (ره) طرح نماید
‌‌‌‌‌‌‌‌بنده خلاصه‌‌‌‌‌‌‌‌ای از سیزده جلسه بحث خارج آقای میرباقری در وبلاگ گذاشته‌‌‌‌ام
(در این نشانی: http://rastan.parsiblog.com/Posts/283 )
‌‌‌‌‌‌‌‌شاید ملاحظه فرموده باشید
‌‌‌‌‌‌‌‌نگاه اولیه و خوبی به فقه حکومتی می‌‌‌‌دهد
‌‌‌‌‌‌‌‌همه را هم با دقت خلاصه کردم و سعی کردم چیزی را جا نیاندازم


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 - خواص 12 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
چه کنیم 7 + سه شنبه 95 شهریور 2 - 7:0 عصر

بنده سئوالات و یا بهتر بگویم بسته سئوالات و مباحث زیادی دارم.
‌‌‌‌‌‌‌‌البته بهتر میدانم که اولا میزان اطلاع خودم از مباحث فرهنگستان رو بگم تا بهتر بتوانید کمک کنید.
‌‌‌‌از مباحث مرحوم استاد معرفی فرهنگستان به زبان خودشان را خواندم(همان ‌‌‌‌سخنرانی ها ی مشهد)
‌‌‌‌از مباحث استاد میرباقری، چند سخنرانی و دو کتاب ولایت الاهیه و اصلاحات، دین ‌‌‌‌و...
‌‌‌‌از استاد صدوق، بروشور معرفی فرهنگستان وچند سخنرانی
‌‌‌‌بنده نیت این را دارم که به قدر توان اسلام شناس شوم،
‌‌‌‌سپس در مسیر تحقق این اسلام قدم بردارم. البته اکنون جمع بندی بنده امداد ‌‌‌‌انقلاب اسلامی است.
‌‌‌‌وآن را طریق تحقق میدانم، حال چه بتوان نمونه ی اسلام را در دوران غیبت ‌‌‌‌محقق کرد و چه آن که این حکومت زمینه ساز ظهور امام عصر ارواحنا له فداه ‌‌‌‌باشد.
‌‌‌‌البته مانعه الجمع نیستند.
اولا پیرامون مسئله اسلام شناس شدن که ‌‌‌‌اصطلاحا فقیه شدن میگویند بفرمایید. مرحوم سید منیر یا خودتان چه نظری ‌‌‌‌دارید؟ از مغهوم آن، مراحل رسیدن به آن و یا....
‌‌‌‌ثانیا سیری همراه با منابعش برای شناخت و یا تسلط بر تولیدات مرحوم سید ‌‌‌‌منیر پیشنهاد بدید.
‌‌‌‌ثالثا سئوالاتی پیرامون مباحث درونی تر فرهنگستان دارم که در مراحل بعدی عرض ‌‌‌‌میکنم.
‌‌‌‌رابعا حرفهایی هم در مورد مباحث امروز انقلاب هست که آن هم خدمتان عرض خواهم ‌‌‌‌کرد.


مهم‌‌‌‌ترین دستاوردهای استاد حسینی (ره)
در دوره‌‌‌‌های پژوهشی ایشان ثبت شده است
نوارهایی که سلسله‌‌‌‌وار ضبط گردیده
و گروه‌‌‌‌ها موظف بودند به صورت منظم همه را پیاده و ویرایش نمایند
و به صورت جزوه درآورند

مهم‌‌‌‌ترین مطلبی که در نخستین آشنایی با دفتر باید انجام شود
درک و فهم جدول طبقه‌‌‌‌بندی آموزشی‌‌‌‌ست
این آخرین دستاورد استاد حسینی (ره) بود
چند ماه قبل از رحلت
و یک فهرست است از کلّ مباحث دفتر
سه جدول دارد
اما ربط این سه جدول شاید مانند سایر جداول ایشان
کاملاً منطقی و روشی به نظر نرسد

جدول اول «روند» است
مسیری که طی شده و بحث به این نقطه رسیده است
از اصول انکارناپذیر و مسائل اغماض ناپذیر
و در نهایت
مراحل اجتناب‌‌‌‌ناپذیر

جدول دوم ارکان مدل نظری‌‌‌‌ست
تولید اصطلاحات و تکثیر آن‌‌‌‌ها و تعاریف و معادله در این جدول فهرست شده‌‌‌‌اند

جدول سوم نیز بحث اجرای مباحث است
روشی که در نهایت به وسیله آن
نظام اجتماعی بر مبنای نظام ولایت مهندسی خواهد شد
بحث فعالیت‌‌‌‌های حوزه و دانشگاه و دولت یا همان نظام اجرا
در این جدول نمایش داده شده

قبل از تولید این جدول
چند سال پیش از آن
استاد حسینی (ره) جدول دیگری برای گزارش فعالیت‌‌‌‌های دفتر
به مقام معظم رهبری در نمایشگاه دستاوردهای حوزه
تهیه فرموده بود
آن جدول نیز سه تایی بود
بخش اول مبادی، دوم مبانی و سوم مقاصد
در سه ردیف: حوزه، دانشگاه، اجرا
یک‌‌‌‌جور جدول روند محسوب می‌‌‌‌شد کل آن
کارهای انجام شده با یک پروگرس‌‌‌‌بار در ذیل هر خانه از جدول مشخص شده
و مقدار باقی‌‌‌‌مانده نیز معلوم بود تقریباً

این‌‌‌‌ها به شما یک تسلط عام و کلی می‌‌‌‌دهد
به تمام مباحث استاد حسینی(ره)

بعد از آشنایی با این دو بحث
باز هم نیاز به یک نگاه کلان است
استاد یک جدول جامعه‌‌‌‌شناسی دارند
که شامل سه سرفصل عمده سیاست، فرهنگ و اقتصاد است
که ابعاد جامعه را در عناصری لحاظ کرده است:
گرایش، بینش، دانش
توسعه، کلان، خرد
جهانی، بین‌‌‌‌المللی، ملی
این جدول بارها و بارها اصلاح شد
سیر تطوّر عجیبی دارد
از مهم‌‌‌‌ترین و کلان‌‌‌‌ترین جداول ایشان است
زیرا تمام موضوع فعالیت فرهنگستان را که جامعه است
در این جدول باید پوشش بدهد

از منظر استاد ما با سه موضوع کلان مواجه هستیم
تکوین، تاریخ و جامعه
مدیریت بخش اول و دوم به ما مربوط نیست
زیرا تحت تصرف ما قرار ندارد
تنها جامعه است که در دوران غیبت در اختیار ماست
و باید برای آن برنامه‌‌‌‌ریزی نماییم
لذا در یک نگاه کلی
شامل‌‌‌‌ترین موضوع نظام ولایت «جامعه» است
پس این جدول مهم‌‌‌‌ترین جدول خواهد بود
باید آن را به خوبی فرابگیرید
و بر روی تمام اصطلاحات آن کار کنید و آشنا گردید

اگر بخواهیم به عنوان سیر مطالعاتی به این بحث نظر اندازیم
پس از دستیابی به یک نگاه اجمالی از طریق جدول طبقه‌‌‌‌بندی آموزشی
و سپس جدول جامعه به عنوان شامل‌‌‌‌ترین موضوع
وقت آن است که با سه متد اصلی استاد آشنا شوید

ایشان یک روش و متد برای حوزه قائل است
همان اصول فقه احکام حکومتی
ایشان دو دوره بحث اصلی اصول دارند
و سه چهار تا شاید بحث‌‌‌‌های فرعی و کوتاه مدت
آن بحث‌‌‌‌های اصلی شاید روی هم به تقریباً دویست جلسه برسد
مبادی و مبانی این علم بررسی شده است
بیشتر بحث ضرورت‌‌‌‌ها
بحث یقین در آن مطرح می‌‌‌‌شود
بحث یقین اجتماعی
چگونگی دستیابی به حجیّت از طریق تفاهم اجتماعی
امکان تحول و ارتقاء درک از مفاهیم وحیانی
از طریق رشد و تغییر مفاهیم ابزاری و نظام ارتکازات اجتماعی متشرّعه
این‌‌‌‌ها سرفصل‌‌‌‌های اصلی این مباحث است

روش دوم ایشان که برای دانشگاه تدوین شده
برای تولید تعاریف کاربردی
و تولید معادلات
بحث آزمون عینی و تجربی و انواع پیمایش‌‌‌‌ها
این‌‌‌‌جاست که روش تعریف را بر مبنای ایشان باید فرا گرفت
و این به نظر حقیر
از سخت‌‌‌‌ترین و دشوارترین مباحث استاد است
زیرا عمیق‌‌‌‌ترین مباحث فلسفی تولیدی ایشان را به کار می‌‌‌‌گیرد
در ساختن ابزاری که با آن بتوان «واقعیت» را شناخت
شناختی نسبی
که از یک‌‌‌‌سو از مطلق‌‌‌‌انگاری منطق صوری و انتزاعی رهاست
و از دیگرسو
دچار هرج و مرجی که در نسبیت غربی پدید آمده نمی‌‌‌‌شود
و پایگاهی برای حجیّت خود پیدا می‌‌‌‌کند
اگر چه این پایگاه را به هیچ‌‌‌‌ وجه به ثبات باز نمی‌‌‌‌گرداند
ثباتی که اگر ذره‌‌‌‌ای از آن وارد روش شود
روش تعریف
تمام تعاریف را دچار آسیب و مشکل خواهد کرد
یک نظام سیّال و در تغییر
که در عین سیّالیت دارای پایگاهی قابل اتکاست
این از عجایب است
همه شاهکار بحث فلسفه همین است
که بتوانیم نسبیت غربی را که یک واقعیت غیرقابل انکار است بپذیریم
و در عین حال مسلمان باقی بمانیم
و از اعتقاد به خدا دست برنداریم!
استاد نام «نسبیّت اسلامی» به این نظریه خود داده است

منطق سوم هم منطق اداره است
بحث مدل‌‌‌‌سازی
و تولید برنامه

اما در نهایت یک بحث فلسفه می‌‌‌‌ماند
استاد فلسفه را با نفی اصالت وجود و ماهیت آغاز می‌‌‌‌کند
که آن‌‌‌‌ها را اصالت ذات می‌‌‌‌نامد
اصالت ربط را بنیان می‌‌‌‌نهد
و بعد با ذکر اشکالات آن به اصالت تعلّق می‌‌‌‌رسد
همین تعلّق را وقتی تبیین می‌‌‌‌نماید
و اشکالات آن را می‌‌‌‌گیرد
می‌‌‌‌شود اصالت فاعلیت
که نام آن را نظام ولایت می‌‌‌‌نهد
این بحث فلسفه را اگر آشنا نباشید
خیلی از ریزبحث‌‌‌‌های اصول فقه قابل فهم نخواهد بود
و درباره روش تعریف
اصلاً هیچ چیز از روش تولید تعاریف کاربردی و معادلات نمی‌‌‌‌شود فهمید

گمان می‌‌‌‌کنم این‌‌‌‌ها مباحث اصلی باشد
غیر از این بحث بسیار است
بحث ناهنجاری‌‌‌‌ها
تحلیل آسیب‌‌‌‌های اجتماعی نظام اسلامی
مباحث اقتصادی
خیلی بحث‌‌‌‌های پراکنده
ولی همه آن‌‌‌‌ها یک‌‌‌‌جور به کارگیری همین مفاهیم اصلی‌‌‌‌ست
در موضوعات مختلف

امیدوارم فهرست فوق به کار شما بیاید
اگر چه بدون مراجعه به اسناد و فهارس
و با سرعت نوشته شده است
امید که به لطف یزدان
عاری از غلط و اشتباه باشد
بنده آن‌‌‌‌چه می‌‌‌‌دانم عرض کردم
خیلی از جزوات ایشان را هنوز توفیق مطالعه نداشته‌‌‌‌ام
حدود هفت هزار جزوه به نظرم موجود باشد
البته نه این‌‌‌‌که در هر جزوه تمام مطالب گفته شده جدید باشد
بعد از مدتی که مشغول مطالعه شوید
ملاحظه خواهید کرد که مثلاً از 14 صفحه یک جزوه
شاید یک یا دو صفحه آن مطلب جدید دارد به طور میانگین
باقی در تکرار و تبیین مفاهیمی‌‌‌‌‌‌‌‌ست که قبلاً بیان شده
البته این مطلب متناسب با مباحث مختلف فرق می‌‌‌‌کند
موفق باشید


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 - خواص 12 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
چه کنیم 6 + دوشنبه 95 شهریور 1 - 10:0 عصر

‌‌‌‌1. از کجا و چگونه باید شروع کرد؟
‌‌‌‌بنده تقریبا هم به همه مباحث علاقه دارم و هم نیاز آن ها را احساس میکنم.
‌‌‌‌از علوم انسانی مانند اقتصاد، جامعه شناسی، مدیریت، روانشناسی و...
‌‌‌‌تا علوم دینی مانند فقه، اصول، منطق، فلسفه و مخصوصا مباحث کلامی
‌‌‌‌اینهمه را کنار تحول های لازم در این عرصه ها
‌‌‌‌و نیازهای شدید جامعه به مجموعه ای منظم از همه آنها
‌‌‌‌باعث شده به همه بپردازم و
‌‌‌‌به هیچ کدام نپردازم.


از دو منظر می‌‌‌‌شود به پاسخ این پرسش نگریست
به نظر حقیر؛
نخست از منظر اهمیت علوم
و دیگر از منظر کارکردی

اگر به سراغ طبقه‌‌‌‌بندی  علوم برویم
آن دسته‌‌‌‌بندی که استاد حسینی(ره) دارند
«فلسفه منطق» را حاکم بر تمامی مباحث می‌‌‌‌دانند
طبیعی‌‌‌‌ست اگر این علم در فرهنگستان
زیربنای تمامی بحث‌‌‌‌های دیگر باشد
ناگزیر باید متناطر با آن مطالعه داشت
طبیعتاً آشنایی با نحله‌‌‌‌های فلسفی لازم است
از مشائی و اشراقی گرفته
تا حکمت متعالیه
و نسبت به مکاتب غربی
مطالعه فلسفه غرب نیز لازم است
هگل و نیچه و هیوم و کانت و دکارت و راسل
و حتی متأخرتر از آن‌‌‌‌ها
و جدیدی‌‌‌‌ها
تافلر و هانتینگتون و فیخته و فوکویاما و اینگلهارت و ...

اما از نگاه کارکردی
اگر به دنبال بهره‌‌‌‌مندی بیشتر از دانش باشیم
باید به سه عنصر: پیشینه مطالعاتی خود، علاقه شخصی و نیاز فوری اجتماعی نظر افکنیم

فردی که مثلاً سه سال در موضوع الف مطالعه داشته
اگر همان را مبنای ادامه مطالعه قرار دهد
از دیگران سه سال جلوتر است!

فردی که به موضوع ب علاقه وافر دارد
اگر در همان به مطالعه پردازد
مسیری که دیگران در سه سال طی می‌‌‌‌کنند را
یک‌‌‌‌ساله خواهد پیمود
سازگاری محتوا با روحیات و علایق سبب این شتاب  می‌‌‌‌شود

اگر نیاز جامعه به موضوع جیم باشد
آن‌‌‌‌که به این موضوع بپردازد
وقتی به دانش دست یافت
حضور پررنگ‌‌‌‌تری در خدمت به انقلاب دارد
تا آنان‌‌‌‌که در موضوعات دورتر فعالیت کرده‌‌‌‌اند

اگر با این شاخص‌‌‌‌ها بنگریم
گمان می‌‌‌‌کنم می‌‌‌‌توانیم فضاهای متنوع‌‌‌‌تری را مشاهده کنیم
اگر مباحث استاد حسینی(ره) را معتقد باشیم
می‌‌‌‌توانیم فهرستی از بحث‌‌‌‌های ایشان را ملاحظه کنیم
و بر آن اساس
کارکردی‌‌‌‌ترین را برای مطالعه برگزینیم
و در سمت مقابل
همه متون منبع که در همان موضوع سخن گفته باشند
در کمتر از چند سال
در موضوعی متخصص خواهیم شد
که متخصصی در آن حضور ندارد

این گمان بنده است
نظر شما چیست؟

در همایش سه سال پیش
یک فهرستی از مباحث استاد حسینی(ره) منتشر کردند
که به پیوست تقدیم می‌‌‌‌کنم
برای بررسی علاقه و سلیقه و نیاز اجتماعی

‌‌‌‌ممنون از فایل که ضمیمه فرمودید. حتما مطالعه میکنم. اما در مورد جمع بندی ‌‌‌‌شما از میزان پیشرفت مباحث استاد حسینی، به نظر حقیر با آشنایی که از بحث های یکی از آقایان پیدا کرده بودم، نظر شما درست است. تا کنون اشکال را از ایشان می‌‌‌‌دانستم. اما اکنون دانستم که شاید اصل این فکر هنوز توسعه نیافته است.
‌‌‌‌‌‌‌‌ سئوال مهم:
‌‌‌‌1. بنده در گفت و گو های زیاد با یکی از برادران بارها این جمله را از ایشان ‌‌‌‌شنیدم که بحث ها در حال تولید و تکامل است. به عنوان مثال ایشان در حال تبیین ‌‌‌‌جهت حرکت انقلاب اسلامی بودند و ابتدا مبنای انقلاب را شرح میدانند. در یک دور ‌‌‌‌مبنای انقلاب را تحقق شاخصه های هویت اسلامی بیان کردند و در دوری دیگر نظام ‌‌‌‌سازی اسلامی و در دوری دیگر ارتقای ظرفیت.
‌‌‌‌آیا در مباحث استاد حسینی و یا استاد میر باقری اینچنین است؟
‌‌‌‌2. اساسا ایشان استاد حسینی به عنوان سرچشمه این جریان فکری، تولیدات خود را ‌‌‌‌برچه اساس انجام دادند؟ با مثال عرض میکنم: آن آقا مدعی بودند که در حال ‌‌‌‌تولید مبنایی عظیم تر و کارآمدتر از مبنای فرهنگستان هستند. و به شدت تلاش ‌‌‌‌میکنند این نکته را بیان کنند که وابستگی فکری به فرهنگستان گذشته و حال ‌‌‌‌ندارند. اما وقتی از چگونگی تولید سئوال میشود، جوابی نمیشنویم.
‌‌‌‌‌‌‌‌در هر دو سئوال بنده شاهد
‌‌‌‌جسارتا
‌‌‌‌جهل گوینده از مباحث حوزوی هستم.
‌‌‌‌‌‌‌‌به عنوان مثال: وقتی ایشان در پی نقد نظر زبان شارع در حوزه- تاسیسی و ‌‌‌‌امضائی- بودند، بنده سئوال کردم این عنوان ذیل کدام بحث از علم اصول است؟
‌‌‌‌بازهم جوابی نشینیدم.
‌‌‌‌در مباحث فرهنگستان دیدم که استاد فرموده بود: تعلق به هدف، تحمل ابهام و ‌‌‌‌گمانه زنی. اینها شاید اخلاق تولید باشد، اما روند تولید یا حقیقت تولید چیست؟
‌‌‌‌آیا خواب و استخاره و ..... ریشه بحث بوده است؟


سؤال مهمی که متوجه فرمایش شماست این است
اگر بحث‌‌‌‌ها در حال تولید و تکامل باشد
این تولید و تکامل به دست کیست؟
چه اندیشمندی در حال حاضر در حال تکامل مباحث است؟
یا چه گروه و دسته‌‌‌‌ای؟
آیا هر فردی می‌‌‌‌تواند تکامل یک اندیشه را به دست بگیرد؟
آیا سازمان متولّی تکامل اندیشه است؟
یا یک هیئت علمی نشسته‌‌‌‌اند و درباره هر تکاملی قضاوت می‌‌‌‌نمایند؟

قطعاً استاد تا در قید حیات بودند
مدام در حال تکامل بحث‌‌‌‌ها
هر جا مشکلی ایجاد می‌‌‌‌شد
کاستی اگر احساس می‌‌‌‌گشت
هر بخش که نیاز داشت
نظریات جدید ارائه می‌‌‌‌نمودند

البته نه به این معنا که هر روز حرف تازه زده شود
مثلاً فلسفه
چند سال طول کشید
تا مبنای فلسفی استاد حسینی (ره) به نظام فاعلیت منجر شد
ختم شد
و سیر تحوّل فلسفی پایان یافت
دیگر این‌‌‌‌طور نبود که مدام بحث فلسفه ارتقاء یابد
در مباحث دیگر نیز وقتی قرار بود از فلسفه بهره برده شود
همان آخرین دستاورد بود
و به سراغ علم دیگر
مثلاً اصول فقه می‌‌‌‌رفتند
مفهوم تکامل علم این نیست که ما هر روز به فراخور شرایط اجتماعی
بستر پذیرش پروژه‌‌‌‌ها
یک نظریه جدید ارائه نماییم
بدون این‌‌‌‌که تلائم و هماهنگی آن با نظریه قبلی ملاحظه شده باشد

اتفاقاً بالعکس
استاد به شدّت معتقد به فلسفه تاریخ بود
حتی در برنامه‌‌‌‌های پژوهشی خویش نیز
اگر چه سیر اجمال به تفصیل را قبول داشت
ولی همیشه اجمالی از مسیر پیش‌‌‌‌رو در اختیار می‌‌‌‌نهاد
این‌‌‌‌که چه اتفاقاتی باید بیافتد
تا بحث به کمال نسبی خود
متناسب با شرایط فعلی برسد
و به شدّت ایشان معتقد بود
هیچ تفصیلی نباید اجمال خود را نفی نماید
یعنی نمی‌‌‌‌تواند اصلاً
اگر شما مسیر صحیح را رفته باشید
جمله معروفی از ایشان در خاطرم هست
می‌‌‌‌فرمود:
اگر امروز گفتیم مهم‌‌‌‌ترین مطلب الف است و فردا گفتیم مهم‌‌‌‌ترین مطلب ب هست، این
می‌‌‌‌شود ناهماهنگی، نمی‌‌‌‌شود ناهماهنگ حرف زد، با ناهماهنگی «نظام» درست نمی‌شود!

این‌‌‌‌که ما متناسب با ضعف خود
مطالب پراکنده می‌‌‌‌گوییم
از قضاوت نادرست خودمان نسبت به شرایط اجتماعی
و دانشی‌‌‌‌ست که در اختیار داریم
این پراکندگی ناشی از ناهماهنگی ساختارهای علمی‌‌‌‌ست
این‌‌‌‌که من خودم یک مطلبی دیشب به خاطرم بیاید
امروز خدمت شما عرض نمایم
نه سندی
نه مدرکی
نه مستندی
نه حتی استدلالی
این می‌‌‌‌شود تحمیل ذوق و سلیقه بر علم
این نمی‌‌‌‌شود علمی
علم اگر چه طبق نظریه استاد نیز از یک جرقه آغاز می‌‌‌‌شود
که البته این جرقه تصادفی نیست
قطعاً تابع ولایت و تولّی‌‌‌‌ست
تابع این است که نماینده چه جریانی در جامعه باشی
اما پس از ابتهال عاجزانه پیدا می‌‌‌‌شود
و حتماً باید مقنن شود
زبان‌‌‌‌دار
یعنی تبدیل شود به ادبیات علمی
مستدل و مستند
و در نهایت است که اگر به تفاهم اجتماعی رسید
و مسیر «تعبّد، تقنین، تفاهم» را پیمود
قابل اتکا می‌‌‌‌گردد

اگر این سیر را در نظر نگیریم
تولید مبنا که کاری ندارد
شما صبح از خواب بیدار می‌‌‌‌شوید
به آسمان می‌‌‌‌نگرید
از خود می‌‌‌‌پرسید: آیا ممکن است بتوان با شمردن تعداد ابرها
پی به تعداد آدم‌‌‌‌هایی برد که هم‌‌‌‌اکنون به مسافرت رفته‌‌‌‌اند؟!
فوراً می‌‌‌‌توانید یک مبنا ایجاد کنید:
تمام عالم بر محور تعداد ابرهایی که در آسمان دیده می‌‌‌‌شوند مدیریت می‌‌‌‌شود
پس مبنای من ابرمحوری‌‌‌‌ست
و از امروز پاسخ تمامی پرسش‌‌‌‌های خود را بر این اساس محاسبه می‌‌‌‌کنم
زیرا معتقدم «هستی» به ابر تعریف می‌‌‌‌شود و تابع تعداد ابرهاست!

بنده همین الآن
و در حال تایپ این سطور
یک نظریه جدید ارائه کردم
و یک مبنا پایه‌‌‌‌گذاری نمودم
خیلی سخت نبود
راحت‌‌‌‌تر از آن‌چه ‌‌‌‌که تصوّر بفرمایید

سخت‌‌‌‌ترین و دشوارترین بخش یک نظریه
تولید آن نیست
بلکه تفاهم آن است
به تفاهم رساندن
به پذیرش
مثلاً پائولوکوئیلو واقعاً به نظر می‌‌‌‌رسد همین‌‌‌‌طور عمل کرده
یک نظریاتی از خود درآورده
اما با قدرت ادبیات
با اتکا به الفاظ و استعارات و خیال‌‌‌‌پردازی‌‌‌‌ها
با ثروتی که به پای نشر آثارش ریخته شده و برندسازی‌‌‌‌هایی که نموده
بله
توانسته نظریات سخیف خود را به خورد بعضی بدهد

اما مسیر تولید یک نظریه
فقط تولید و پذیرش هم نیست
بلکه
قطعاً یک حلقه واسطه می‌‌‌‌خواهد
تقنین
باید نظریه قابل استدلال باشد
باید علمی باشد
باید بتوان نسبت آن را با سایر نظریات به نحوی تبیین کرد
که برتری آن را نشان دهد
برتری یعنی چه؟
یعنی توانمندی در تحلیل بهتر پدیده‌‌‌‌ها
و تحلیل هماهنگ تعداد بیشتری از پدیده‌‌‌‌ها
یعنی هم کمّاً و هم کیفاً ارتقائی را نشان دهد
این نظریه و مبنا نسبت به سایر مبانی و نظریات موجود
اگر چنین نشود
نظریه فوق قابل توجه نیست
و اگر هم به پذیرش برسد
با قدرت و ثروت و فریب
بین اندیشمندان جا باز نمی‌‌‌‌کند
زیرا دانشمندان با تقنین سر و کار دارند
با علم
نه با تبلیغ و ترویج و زبان‌‌‌‌بازی

اما از کجا می‌‌‌‌توان به مبنایی رسید که قابل تقنین باشد
تا قابل تفاهم  گردد
نیاز به تعبد است
تعبد یعنی قرار دادن عقل خود در مسیر اطاعت از فاعل مافوق
این‌‌‌‌که سلوک و رفتار فرد
کاملاً به نیّت طاعت باشد
و تمام توجه خود را به اراده ربوبی نماید
تا مشمول عنایت و توجه قرار گرفته
و علمی برتر به او اعطا گردد

از نظر استاد حسینی (ره) همه انسان‌‌‌‌ها در این دنیا «نماینده»‌‌‌‌ هستند
نماینده‌‌‌‌ جریان‌‌‌‌های حقیقی قدرت
نماینده افرادی که خودشان در بین ما نیستند
ولی ما انسان‌‌‌‌ها به واسطه تمسّک به ادبیات آن‌‌‌‌ها
ادامه‌‌‌‌دهنده مسیر حرکت‌‌‌‌شان می‌‌‌‌شویم
باید پیدا کنیم که نماینده چه کسی هستیم
و نماینده چه کسی می‌‌‌‌خواهیم باشیم
[گاهی بدون التفات نماینده جریان‌‌‌‌هایی می‌‌‌‌شویم
که نمی‌‌‌‌خواهیم نماینده آن‌‌‌‌ها باشیم]*
ایشان انسان را نماینده می‌‌‌‌داند
جریان ولایت حق در مقابل جریان ولایت باطل
با تمام انشعابات و شعوب

تولید لازم است
خیلی هم آسان به نظر می‌‌‌‌رسد
اما دشواری آن در تلائم است
در هماهنگی آن محصول علمی با سایر محصولات
و قدرت برتر در نقد و نقض آنان
یعنی تقنین

اما از باب جهالت
ما دوستانی که در فرهنگستان رفت و آمد داشتیم
معمولاً از سطوح دانشی پایین وارد مباحث استاد شدیم
(غیر از چند نفر خاصّ)
لذا اطلاعات دیگرمان اندک است
و بیشر کلام استاد را یاد گرفتیم
این است که شما کاملاً به حق می‌‌‌‌یابید
که مثلاً فلان مطلب را می‌‌‌‌گوییم که از نظر فلان علم نادرست است
اما اطلاع اندک ما از آن علم
سبب خنده حضار می‌‌‌‌شود! :)
این یک نقص است
البته که یک نقص است
برای نقد و نقض یک مبنا
باید کاملاً به آن مسلط بود
نمی‌‌‌‌شود پنداری از یک مبنای علمی داشت
و آن پندار را نقد کرد
این در رفتار ما بسیار دیده شده است
و بنده خود شاهد بر این مطلب بوده و هستم

امید که توانسته باشم پاسخ دهم
هر جای مطلب که  واضح نشد
بفرمایید تا در حدّ توان
توضیح بیشتر ارائه شود
سؤالات دقیق‌‌‌‌تر و ریزتر بپرسید
اگر بنده جواب داشتم می‌‌‌‌دهم
اگر نداشتم
خوشحال می‌‌‌‌شوم که بر بانک پرسش‌‌‌‌های خود بیافزایم
تا دنبال جواب آن‌‌‌‌ها نیز بگردم

*این مطلب را از خود اضافه کردم، در بحث استاد ندیدم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته:
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
چه کنیم 5 + یکشنبه 95 مرداد 31 - 5:0 عصر

و یک روز دیگر:

منظور بنده از منطق امام لزوما آن صلابت و روحیه مبارزاتی امام عزیز نبود،
که شما این گونه برداشت کردید که ممکن است تصمیم به برهم زدن هماهنگی جامعه بگیریم.
گرچه واقعا امروز در جامعه ما هماهنگی وجود دارد؟
به قول مولی: اجتمعوا علی الفرقه.
اما اصل فرمایش شما درست است.
منظور بنده از منطق امام راحل، نوع رفتار ایشان برای حل مسائل است.
فی المثل:
همین بحثی که شما فرمودید، به نظر حقیر اگر بدون دیدن این روش امام
به عالمی در حد مرجعیت یا اجتهاد بگوییم در چنین شرایطی چه کنیم؟
شرایط امام را عرض میکنم.
ایشان یا توصیه میکنند که کاری نکنید، چون نمیشود اجماع ایجاد کرد.
یا اینکه توصیه به بحث علمی اعم از مناظره، مکاتبه، مباحثه و... میکنند.
شما نظر دیگری دارید؟
اما همان طور که فرمودید: امام عظیم الشان به نحو دیگری عمل کردند.
که به قول یکی از دوستانم
ایشان مبتنی بر عقل عمل تصمیم میگرفتند، حتی صحبت میکردند و نه عقل نظر.
حال مسئله ای که حقیر عرض کردم
این است که با این منطق امام در شرایط کنونی چه باید کرد؟
به تعبیر شاید کلیشه ای:
اگر امام جای ما در این زمان بود، چه میکرد؟
یا چه پیشنهادی به ما میکرد؟


برای من با این اطلاعات اندک
و تجربه ناچیزی که دارم
سخت است پاسخ به این پرسش
این‌‌‌‌که بگویم اگر امام راحل (ره) تشریف داشتند چه می‌‌‌‌کردند
اما یک مطلبی هم هست
اگر حتی بدانیم به یقین
که امام در صورت بودن حضرت‌‌‌‌شان چه می‌‌‌‌کردند
باز هم تکلیف ما را نمی‌‌‌‌تواند روشن کند
به دو دلیل:

1. این‌‌‌‌که ما جایگاه امام را نداریم
و اعتبار آن بزرگوار را
نه سابقه چنین انقلابی در ما هست
و نه چنان اعتباری که به تدریج و مرور زمان حاصل شده
و نه مقام و منزلت ایشان در حوزه علمیه

2. حتی اگر آن خصوصیات را هم داشتیم
همین که امروز امام تشریف ندارند
شرایط متفاوت است
حتی اگر خود ایشان را تصوّر نماییم
با همان صلابت و همان باورها و همان قدرت ایمان
اگر امروز ایشان در چهره‌‌‌‌ای دیگر حاضر می‌‌‌‌شدند
مثلاً با نامی دیگر و عنوانی متفاوت
همین‌‌‌‌که انقلاب به مرحله‌‌‌‌ای دیگر منتقل شده
آیا خود ایشان همان نسخه‌‌‌‌های قبل را تجویز می‌‌‌‌فرمودند؟

استاد حسینی هدایت جامعه را به روش عرفا و اساتید اخلاق تشبیه می‌‌‌‌کنند
ایشان کار اجتماعی را نوعی «نسخه دادن» می‌‌‌‌داند
نسخه باید متناسب با شرایط بیمار باشد

از این رو،
آن‌‌‌‌چه به عقل کوچک من می‌‌‌‌رسد
این است که ما از رفتار امام نمی‌‌‌‌توانیم الگو بگیریم
بلکه ما از «اصول حاکم» بر رفتار ایشان باید الگو بگیریم
یعنی باید ابتدا رفتار ایشان را تحلیل کنیم
در شرایط مختلف
تا بتوانیم اصولی که ایشان بر مبنای آن رفتار خود را نظم می‌‌‌‌دادند بیابیم
و سپس با آن اصول
رفتار مناسب برای شرایط حاضر را محک بزنیم
البته با لحاظ این احتمال
که همین اصول حاکم بر رفتار ایشان نیز ممکن است در شرایط متفاوت اندکی مختلف شوند

استاد حسینی (ره) قواعدی را برای برنامه‌‌‌‌ریزی نظام اجتماعی پیشنهاد کرده‌‌‌‌اند
شاید بشود «جدول مدل برنامه» ایشان را چنین چیزی دانست
ابزاری برای تولید نسخه در هر عصر

آیا شما پیشنهادی تحلیلی از اصول حاکم بر تصمیم‌‌‌‌گیری‌‌‌‌های حضرت امام(ره) دارید؟
اگر بتوانیم یک چنین فهرستی تهیه کنیم
که اصول و قواعد تصمیم‌‌‌‌‌گیری ایشان را نشان دهد
توانسته‌‌‌‌ایم خط امام را بشناسیم
و بر اساس همان اصول برای امروز راه حل پیدا کنیم
به نظرم مقام معظم رهبری در این مقوله عمل می‌‌‌‌کنند
یعنی در بعضی فرمایشات‌‌‌‌شان گاهی که به امام ارجاع می‌‌‌‌دهند
سعی دارند این اصول را تبیین نموده
و تصمیمات خود را با آن توضیح دهند

نظر شما چیست؟


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
چه کنیم 4 + شنبه 95 مرداد 30 - 9:0 عصر

و سپس:

پس واقعا اوضاع نا مناسب است.
فکر میکنم. این سخنان آن زمان که امام پیشنهاد قیام، انقلاب و... را به علما میداد،
دائما توسط ایشان- علما را میگویم- تکرار میشد.
مثلا خاطره ای که آقا از علامه طباطبایی نقل میکنند. و...
اما امام بزرگوار به نحوی دیگر عمل کردند.
ایشان در قید این تحلیل ها نماندند.
نمیدانم موافق هستید یا خیر؟
شما فکر نمیکنید امام راحل به گونه ای دیگر مسئله را تحلیل و سپس حل کردند؟
شاید اگر ما هم با منطقی مانند او بیاندیشیم،
بتوانیم این موانعی که شما بهتر از بنده میدانید را پشت سر بگذاریم.
آیا موافقید؟
البته بنده توصیفی از منطق امام ندارم.


آن‌‌‌‌چه من از امام (ره) یاد گرفتم
فارغ از حرف‌‌‌‌های دیگران
سایر تحلیل‌‌‌‌ها
خیلی سخن‌‌‌‌ها که تا به حال به گوشم خورده

کتاب کشف الاسرار را خواندم
خاطراتی که از امام نقل شده
من این را فهمیدم
امام با ترسی در حوزه مواجه بود
ترسی بازمانده از دوران آخوند خراسانی
فتوای آخوند را درباره شیخ فضل‌‌‌‌الله ببینید
هر دو هم شاگرد میرزای شیرازی
درگیری آخوند با صاحب عروه را مشاهده کنید
این‌‌‌‌ها امثال مرحوم بروجردی و بازماندگان ثلاث آیت‌‌‌‌الله مؤسس را
نگران کرده بود
این‌‌‌‌که قادر نیستند به هماهنگی دست یابند
و نتیجه ورودشان به عرصه حکومت
سبب ناهماهنگی اجتماعی می‌‌‌‌شود
نه هماهنگی

همه‌‌‌‌شان اما این را می‌‌‌‌دانستند
که نخبه هستند
که خواص هستند
که مردم به حرف‌‌‌‌شان قیام می‌‌‌‌کنند
ولی می‌‌‌‌دانستند که خواص دیگری هم هستند
و قادر نیستند خود را با آن خواص دیگر هماهنگ کنند
پس ناهماهنگی رخ خواهد داد

شما یک مطالعه اجمالی بفرمایید
ببینید قدرت یافتن انگلیسی‌‌‌‌ها بیشتر نتیجه چیست؟
نادانی شاه قاجار
یا عدم هماهنگی صاحب کفایه با صاحب عروه؟
جامعه شیعه را دوپاره کردند
و همه را به حلقوم استکبار ریختند
آیا به عمد این‌‌‌‌‌‌‌‌کار را کردند؟
قطعاً خیر

امام صبر کرد
نکرد؟
چرا؟
امام رمز کار را دریافت
این فهم من است از امام
امام صبر کرد تا شیخوخیّت زعیم وقت حوزه پایان یابد
به سراغ تک‌‌‌‌تک بزرگان رفت
مثل آخوند یا سید یزدی بی‌‌‌‌گدار به آب نزد
رفت پیش حکیم و گفت تو قیام کن من پشت تو هستم
پیش تک‌‌‌‌تک علمای بزرگ رفت
در جهت هماهنگی خواص گام برداشت
نه مثل سیدجمال به سراغ دربار شاهان رفت
و نه چون شیخ فضل‌‌‌‌الله خود را به فهم عمومی مردم سپرد
و با لایحه و بیانیه دادن علیه «آزادی» خود را بد نام کرد
کاری که شیخ نوری کرد
و نه مانند مدرس و پیروان سیدنورالدین شیرازی
خود را به چارچوب دموکراسی و پارلمانتاریسم محدود کرد
و به کادر مجلس اکتفا نمود
حتی به مطبوعات هم پناه نبرد
تا چون شریعتمداری و تا حدّی بروجردی
به دارالتبلیغ ساختن و چند نشریه مثل مکتب اسلام درست کردن راضی شود
که مثلاً جامعه را فرهنگ‌‌‌‌سازی نماید
امام تجربه همه آنان را داشت
زندگی همه‌شان را مطالعه کرد و بررسی
و طرحی نو در انداخت

امام به گمان من صداقت را مبنای قیام قرار داد
و با تمام علما و خواص صادقانه رفتار کرد
امام مثل موسی صدر در لبنان
اعتماد خواص را جلب کرد
تا حدی که نهضت آزادی و ملّی‌مذهبی‌‌‌‌ها و پاره‌‌‌‌ای لائیک و کمونیست هم به او اعتماد کردند
و علیه استبداد متحد وی شدند

ولی امام برای رسیدن به این همگرایی میان خواص
سال‌‌‌‌ها صبر کرد
این صبوری از درون،‌‌‌‌ اسباب «اعتبار» او شد
استادی از حوزه علمیه
عالم و دانشمندی فرهیخته
ریش و محاسنی سفید
ایمانی راسخ و اعتقادی استوار
اخلاقی پایدار و مناسب برای رهبری
از بیرون نیز
همین صبوری برای او «اعتماد» ساخت
ابتدای هر تلاشی
اطرافیان تردید در هوای نفس فرد می‌‌‌‌کنند
ولی با گذشت زمان
سیر حرکت ثابت می‌‌‌‌کند که صداقت‌‌‌‌مبناست
یا بر اساس ریا

امام وقتی خیالش از خواص راحت شد قیام کرد
وقتی دانست حکیم چگونه رفتار خواهد کرد
وقتی از سکوت مرحوم خویی مطمئن شد
وقتی دانست مراجع قم موضعی خلاف وی نخواهند گرفت

آن بخش از حوزه که روبه‌‌‌‌روی امام ایستاد
عددی نبود
پاره‌‌‌‌ای اساتید سطح پایین
شما یکی از مراجع بزرگ را نمی‌‌‌‌بینید که با امام مخالفت آشکار کند
شیخ مرتضی و برادرش
پسران آیت‌‌‌‌الله مؤسس بودند
صاحب نام و قدرت
آقای خوانساری
و شاید بسیاری دیگر که با امام همراه نشدند
حکومت اسلامی به این معنا را در دوران غیبت نپذیرفتند
ولی پرچم مخالفت برنیافراشتند
امام سنگر آن‌‌‌‌ها را خالی کرده بود
با تواضعی که نسبت به آن‌‌‌‌ها به خرج داده
و اعتمادی که در طی سال‌‌‌‌ها جلب نموده بود

امام سنگر خواص را که فتح کرد
از سکوت آنان که مطمئن شد
به سراغ مردم رفت
اگر یکی از این خواص بزرگ
نه آن نوچه‌‌‌‌های کم‌‌‌‌ارزشی که خواستند سروصدا کنند،‌‌‌‌ ولی هضم شدند
اگر یکی از این بزرگان
علیه امام حرف صریحی می‌‌‌‌زد
یا مانند فتوایی که آخوند خراسانی علیه شیخ داد
و شیخ فضل‌‌‌‌الله را رسماً «مفسد» نامید
اگر مثلاً خویی یا حکیم چنین مطلبی علیه امام می‌‌‌‌گفت
کار امام تمام بود
نبود؟
انقلاب مسیر مشروطه را می‌‌‌‌رفت
نمی‌‌‌‌رفت؟

امام سنگر خواص را خالی کرد
آن‌‌‌‌ها را موافق
یا مخالف آرام و ساکت نمود
با اتمام حجّت
زیرا اول با آنان اتمام حجّت کرد
و به آن‌‌‌‌ها فهماند به دنبال دنیای خود نیست

بعد به سراغ مردم رفت
مردم عوام
مردمی که دغدغه‌‌‌‌هایی داشتند
دغدغه دین
و البته دغدغه آزادی از استکبار شاهی
و امپریالسیم غرب

حالا وقت این بود که مردم را آگاه کند
سفت و سخت
یک موضع واحد گرفت
و آن‌‌‌‌قدر بر آن پای فشرد
تا ابتدا سطوح آگاه جامعه
خواصّ
مانند مبلغین و طلبه‌‌‌‌ها و منبری‌‌‌‌ها و دانشگاهی‌‌‌‌ها و اساتید آگاه شدند
و سپس مردم
فرهنگ را تغییر داد
الفاظ و کلمات جدید وارد جامعه کرد
و توانست به «هماهنگی» دست یابد
و این خیلی مهم است
با این «هماهنگی» توانست انقلاب کند
هماهنگی یعنی «سیل»
وقتی همه قطره‌‌‌‌ها به یک جهت حرکت نمایند

آسیدمنیرالدین هم به شدت قائل به ضرورت هماهنگی‌‌‌‌ست
در همان سخنرانی مشهد
ایشان تصریح دارد به روش و شیوه ادامه راه فرهنگستان
و دستیابی به انقلاب فرهنگی
ایشان به شدت بر این جمله تأکید دارند:
«اگر نتوانستی هماهنگ‌‌‌‌کننده باشی، نباید ناهماهنگی ایجاد کنی»

سؤال مهم پیش‌‌‌‌روی ما این است
امروز یا هر روز دیگر
اگر امروز فرهنگ نظام را به چالش بکشیم
دولت را با نسخه‌‌‌‌های «استخاره‌‌‌‌ای» و «تخمینی» خود به تغییر جهت واداریم
چقدر قادر به هماهنگی جامعه خواهیم شد
من مثلاً
اگر خودم شروع کنم به منبر رفتن
مثل آن برادر
مثل آن یکی برادر
مثل خیلی از برادران دیگر
و جامعه را متشنج کنم
چقدر می‌‌‌‌توانم هماهنگی را به دست آورم؟
آن برادر عزیزم چند دانشگاه در کشور رفت و سخنرانی‌‌‌‌های کوبنده کرد
همان اوایلی هم بود که به فرهنگستان رفت و آمدی داشت
یکی از مبلغین از فلان شهرستان
از فلان دانشگاه در کرمان
با من تماس گرفته بود
مثلاً به عنوان فردی از فرهنگستان که در اینترنت خیلی تابلوست
سایت دارد و وبلاگ و رسماً از آسیدمنیرالدین نام می‌‌‌‌برد
شکایت:
فلان آقا آمده در ذهن دانشجویان شبهه وارد کرده
بعد هم گفته جوابش در فرهنگستان است و رفته!
به من می‌‌‌‌گفت: این درست است؟! انصاف است؟

خب این بر هم زدن هماهنگی‌‌‌‌ست
فراموش نکنیم
اگر نمی‌‌‌‌توانیم هماهنگ‌‌‌‌کننده باشیم
نباید ناهماهنگی ایجاد کنیم
حتی اگر ما برویم و نمانیم و انقلاب فرهنگی را نبینیم
ناهماهنگی فقط یک جا جایز است
وقتی دولت جور بر سر کار است
قیام کنی تا در اوج تشنج شهید شوی
تا «پیام» باقی بماند
و ناهماهنگی نظام جور با جهت الهی را به رخ کشد

اما وقتی نظام اسلامی بر سر کار است...
گمان می‌‌‌‌کنید علامه مجلسی کم آدمی بوده است
کم صاحب فضل و علم
کم دانشمند
چرا نصف یک صفحه از کتاب خود را
مرآةالعقول
آغاز کتاب
چه تمجیدها و توصیفات شگفتی از یک شاه می‌‌‌‌کند؟!
آیا این‌‌‌‌ها از سر هوای نفس است؟
می‌‌‌‌شود این را به مجلسی نسبت داد؟
یا این‌‌‌‌ها از باب «هماهنگی اسلام» است
جهت اصلی این است
که اسلام «بماند»
و این ماندن نیازمند «هماهنگی»ست
و هر تحوّل و تغییر مقیاسی
نباید با تشنج و ایجاد ناهماهنگی صورت پذیرد

این مطلب کار را دشوار می‌‌‌‌کند
که خار در چشم و تیغ در گلوی حضرت امیر(ع) می‌‌‌‌شود
من گمان نمی‌‌‌‌کنم با استناد به خط امام(ره)
و تشبیه کردن آدم‌‌‌‌های این زمانه به مخالفان او
به سادگی بشود کشور را خط‌‌‌‌کشی کرد
و هماهنگی فعلی نظام را
که در پناه هدایت رهبری پایدار و برقرار مانده
نفی کرد و شکست

موفق باشید


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
چه کنیم 3 + جمعه 95 مرداد 29 - 6:0 عصر

و بعد:

منظورتون از راه استخاره چی بود؟
به نظرتون اصلا این سئوالات درسته؟
تا در پی جواب بگردیم.
در مورد اتاق فکر هم آری.
یه چیزی بدست آوردم که هنوز کاملا مطمئن نیستم
اگر اتاق فکری جدا از بالا ترین نهاد اداره کننده تشکیل شود، فقط محکوم به فکر کردن است ولا غیر.
یعنی باید اهرم اعمال قدرت(فکر) داشته باشد.
که البته همه جا مدعی هستند که دارند.


مطایبه بود
این‌‌‌‌که عرض کردم
به غیر راه استخاره!
یعنی اگر راه حلی را به روشی علمی یافتید
روشی منطقی
روشی هماهنگ با داشته‌‌‌‌های‌‌‌‌مان
نه ناهماهنگ با تمام تلاش‌‌‌‌های گذشتگان‌‌‌‌مان
بفرمایید تا بنده هم استفاده کنم!

این سؤالات قطعاً درست است
دغدغه بنده هم هست
بوده است از ابتدا
اصلاً اگر نبود، مگر مسیر صاف و مستقیم حوزه را رها می‌‌‌‌کردم
مسیر هموار و کاملاً همگانی
و به چالش اندیشه‌‌‌‌های متفاوت گرفتار می‌‌‌‌شدم؟
امام (ره) انقلاب کرد
جامعه دگرگون شد
به حدّی که فهم عوام از خواص فزونی گرفت
عوام پیش تاختند
و بعضی خواص جا ماندند
این را که یقین داریم
این‌‌‌‌که نظام در آستانه یک تحوّل بزرگ است
این‌‌‌‌که سال‌‌‌‌هاست همه‌‌‌‌مان منتظر این تحوّل هستیم
این‌‌‌‌که قرار بود زندگی ما اسلامی شود
سبک زندگی
نشد اما
هیچ‌‌‌‌کسی تردید ندارد که نشد
پس این سؤالات بی‌‌‌‌تردید درست است
بحث در شیوه رسیدن به جواب است

قدیم‌‌‌‌ترها راحت بودم
جواب را گذاشته بودم بر عهده دیگران
مانند کوهنورد آماتور
طناب را می‌‌‌‌گیرد و دنبال می‌‌‌‌کند
راه را دیگری انتخاب کرده
میخ‌‌‌‌ها را کوبیده
طناب را هم آویزان کرده
تنها زحمتی که می‌‌‌‌کشی بالا رفتن است

اما وقتی متوجه نادرستی مسیر می‌‌‌‌شوی
باز هم مشکلی نیست
زیرا یکی از راه‌‌‌‌های موجود را برمی‌‌‌‌گزینی
طناب‌‌‌‌های زیادی که آویزان است
طناب درس خارج را می‌‌‌‌بینی که به کجا می‌‌‌‌رود
طناب فرهنگستان را می‌‌‌‌گیری
تا این‌‌‌‌جا هم باز بحث انتخاب است
این‌‌‌‌که کدام طناب را برگزینی
و در چه زمانی مسیر را تغییر داده
بهتر را انتخاب کنی

سختی کار درست در مرحله بعد است
وقتی بفهمی که همه این طناب‌‌‌‌ها که می‌‌‌‌بینی
هیچکدام به راهی درست نمی‌‌‌‌روند
این‌‌‌‌جا آدم خلأ امام معصوم(ع) را درک می‌‌‌‌کند
تازه می‌‌‌‌فهمد که غیبت یعنی چه
غیبت و نبودن حجّت در میان مردم
عدم دسترسی مستقیم به حضرت(عج)
این‌‌‌‌که طنابی دیگر نیست
دو مشکل روی می‌‌‌‌دهد؛
نه مسیر معلوم است
زیرا قرار است مسیری را انتخاب کنی که طنابی آن را ترسیم نکرده
نه یاری‌‌‌‌گری
طنابی اصلاً در کار نیست
طناب را تو باید بیاندازی
میخ را تو باید بکوبی
این‌‌‌‌جا اصل قصه تغییر می‌‌‌‌کند
«تشخیص تکلیف» می‌‌‌‌شود خودش تکلیف
این‌‌‌‌جاست که خدا باید کمک کند
باید جهت را بگیری
این‌‌‌‌که قرار است به قله برسی
سفت و محکم همت کنی
و خدا کمک کند
تا کم‌‌‌‌کم مسیری را بشود پیدا کرد
میخ‌‌‌‌ها را کوبید
و طناب را انداخت
بعدی‌‌‌‌ها قرار است از همین مسیر بالا بیایند
آویزان بر طناب تو
اگر البته مسیر تو درست‌‌‌‌تر باشد
حکایت اگر چنین شود کار سخت می‌‌‌‌شود

غرض این‌‌‌‌که شما اگر دنبال آن برادر نروید
دنبال که می‌‌‌‌خواهید بروید؟
دنبال آن یکی آقا نروید
دنبال که می‌‌‌‌روید؟
راه‌‌‌‌ها مگر چند تا هستند؟
دانشگاه می‌‌‌‌روید؟
حوزه را تا انتها بر سبیل اجتهاد؟
درس خارج می‌‌‌‌روید؟
در مراکز حاشیه حوزه داخل می‌‌‌‌شوید؟
تخصصی کلام؟
تخصصی فقه؟
تخصصی فلسفه؟
به فرهنگستان می‌‌‌‌روید؟
بالاخره طناب‌‌‌‌ها همین‌‌‌‌ها هستند
طناب‌‌‌‌هایی که به جهت الهی می‌‌‌‌روند
و می‌‌‌‌توانند انقلاب را نجات دهند
که از غرب نمی‌‌‌‌آیند
باید در همین ایران باشند
مرکز دینی ایران هم مگر غیر از همین حوزه‌‌‌‌هاست؟!

حدیث نفس کردم
این‌‌‌‌ها حرف‌‌‌‌هایی‌‌‌‌ست که مرا هم مشغول داشته
اگر هیچکدام از طناب‌‌‌‌ها را حجّت ندانم
باید دست به میخ شوم
چکش بردارم
باید طناب بر شانه افکنم
و این کوه را گز کنم تا قله
آیا می‌‌‌‌توانم؟!

این فرمایش شما که طرح تأسیس یک اتاق فکر است
در بالاترین نهاد اداره‌‌‌‌کننده کشور
اگر چنین چیزی تأسیس شود
آن را بالاترین آدم‌‌‌‌های کشور پر می‌‌‌‌کنند
تصور می‌‌‌‌فرمایید جایی به شما می‌‌‌‌دهند؟!
اگر راهی دارید که چنین اتاق فکری تأسیس کنید
و جای خود را در آن محکم نمایید
تا با طرح شما تا پایان پیش روند
نعم المطلوب
طوبی لکم و حسن مآب
چه نیک اندیشه‌‌‌‌ای
و چه نیک ترفندی
ولی زعم بنده جز این است
اهرم‌‌‌‌های قدرت در کشور ما
به نحوی توزیع می‌‌‌‌شود
که مبتنی بر...
گسترش نیروی انسانی به گونه‌‌‌‌ای نیست که نخبه‌‌‌‌گرا باشد
باید راهی دیگر جست

اگر بتوان کار کرد
در کنار هم و در جهت واحد
خیلی هم خوب
ولی با هم کار کردن
نیاز به هم‌‌‌‌فکری دارد
نمی‌‌‌‌شود یکی فکر کند و دیگران کار!
بدون هم‌‌‌‌دلی و هم‌‌‌‌فکری و هم‌‌‌‌کاری پیش‌‌‌‌روی میسّر نیست ظاهراً

التماس دعا


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - پُر پله - هنوز اسلامی نشدیم - ما شستیم - اِسکاد - شش سال بعد - عاقبت - 
چه کنیم 2 + پنج شنبه 95 مرداد 28 - 8:2 عصر

و ادامه داد:

در مورد فعل حکومت نظر شما درست است که چند کار باهم انجام شود.
سئوال حقیر متوجه فعل افرادی است که امروز را باید اداره کنند و نه افرادی که باید موشک های دور برد بسازند.
و البته تفاوتی بین مثال موشک و فرهنگ قائل هستم.
در مثال موشک غرض تامین میشود، اما در فرهنگ جامعه بعید میدانم.
به نظرم میرسد هر روز که میگذرد،
شاید هم هر ساعت
ما داریم اسیر و جانباز و شهید میدهیم
و این همه به دست نیروهای خودی است.
چون داریم با ابزار غربی ها کار میکنیم.
رسانه یکی از مهم ترین هاست.
آموزش عالی و دانی هم اضافه کنید. و.....
این همه به علاوه ناکارآمدی
استفاده از موقوفات، کارکرد تربیتی- تبلیغی حوزه های علمیه
و.....
جمله ای از استادحسینی خواندم:
بعید میدانم دوری ما از اسلام بیش از یهود و نصاری باشد.
یعنی اگر بخواهیم، دفع افسد به فاسد کنیم، چه؟
ضمن آنکه همان طور که فرمودید:
همه مشکلات امروز ما خلاء تئوری و نظریه نیست که اگر قرار بود باشد،
اول انقلاب
اولی به مشکلات بود تا الان.
اگر ما این سخن را که وضعیت موجود
به قول فرهنگستانی ها
نیاز به دوران گذار دارد،
و این همه
- گزینش در حال، طراحی دوران گذار، تولید فضای مطلوب-
بدون برنامه ی جامع اتفاق نمی افتد.
بدون مدیریت جامع اتفاق نمی افتد.
نیروهای انقلاب به دنبال چه باشند؟
به نظر شما کسی یا جایی در حال حاضر دغدغه این را دارد که ما-همه جامعه- به کجا میرود؟
تا تقسیم کاری صورت گیرد.
مثلا شبیه یک اتاق فکر که رصد کند و کارها را نیز واگذار کند.


جمله استاد حسینی(ره) خطاب به دفتر تبلیغات است
در همان جلسات مشهد
ایشان توصیه می‌‌‌‌فرماید که بیایید و پروژه‌‌‌‌های پژوهشی مشترک بگذاریم
و شما حرف‌‌‌‌های ما را بشنوید
و روی مطالب ما دقت علمی کنید
در کارگروه‌‌‌‌های علمی خودتان
و بعد فرمودند شما به منابع علمی غربی‌‌‌‌ها که یهود و نصاری هستند مراجعه
می‌‌‌‌کنید
و مطالب آن‌‌‌‌ها را می‌‌‌‌خوانید
دوری ما از یهود و نصاری که به اسلام بیشتر نیست
یعنی فرض که ما حرف‌‌‌‌مان خیلی بد باشد
از یهود و نصاری بدتر نیست
پس حرف ما را هم بخوانید و قضاوت کنید
و بعد بگویید خوب است یا نه!

لذا به نظر نمی‌‌‌‌رسد فرمایش ایشان این باشد
که با ابزار فرهنگستان
امروز به سراغ جامعه برویم

اما نسبت به امروز
این‌‌‌‌که چه می‌‌‌‌شود کرد
شاید دلیل این‌‌‌‌که من هفت سال چشمم را بسته بودم
و از همه مهم‌‌‌‌تر عقلم را
و کلا فقط تبدیل به تایپیست و ویرایستار و فهرست‌‌‌‌زن شده بودم
دلیلش همین بود
شاید
چون نمی‌‌‌‌خواستم درگیر این پرسش شوم
چون یک نفر بود که مدعی بود جواب این پرسش را دارد
چون یکی بود که می‌‌‌‌گفت امروز تکلیف این است
چون می‌‌‌‌خواستم از تکلیفی که بر دوش داشتم فرار کنم
از تکلیف ِ «تشخیص تکلیف»!
و عادت کردم
عادت کردیم همه‌‌‌‌مان که تکلیف را بهمان بگویند
و ما فقط انجام دهیم
و نفهمیم اصلاً که آیا واقعاً تکلیف این است یا خیر
و چقدر خوشحال بودم آن‌‌‌‌وقت‌‌‌‌ها
و چقدر راحت
هر چقدر هم که سخت می‌‌‌‌گذشت، شانه‌‌‌‌هایم آرام بود
زیرا می‌‌‌‌گفتم حجّت بر فلانی تمام می‌‌‌‌شود
و بر من، فقط با کلام او
وقتی می‌‌‌‌گوید امروز باید برویم و با معاون رئیس جمهور جلسه بگذاریم
و او را وادار کنیم واردات را کنترل کند
و افزایش تعرفه‌‌‌‌های گمرکی یا تحریم ورود بعضی کالاها
امروز راه حل مشکلات نظام است
اصلاً دیگر فکر نمی‌‌‌‌کردم درست می‌‌‌‌گوید یا خیر
خیالم راحت بود که حتماً حجیتش را تمام کرده است

اما وقتی فهمیدم حجّت تمام نکرده پیش می‌‌‌‌رود
وقتی حجّت از دست رفت
کار سخت می‌‌‌‌شود
درست وقتی که می‌‌‌‌فهمد این مطلب را
این‌‌‌‌که «تشخیص تکلیف» خودش یک تکلیف است
تکلیف همه آدم‌‌‌‌ها
همه‌‌‌‌مان

فرمایش شما کاملاً صائب است
واقعاً امروز تکلیف من چیست؟
من که با صحبت‌‌‌‌های آسیدمنیرالدین اندکی آشنایی دارم
چه تکلیفی دارم؟
اصلاً دوران گذار چیست؟
در دوران گذار تکلیف چیست؟
ما باید امروز چه کنیم؟
آیا برویم سراغ مسئولین نظام و آن‌‌‌‌ها را تحریک کنیم که کاری کنند؟
چه کاری کنند؟
به روش‌‌‌‌های اسلامی عمل کنند؟
کدام روش‌‌‌‌ها؟
برویم و اتاق فکر تأسیس کنیم؟
این‌‌‌‌همه نهاد پژوهشی در کشور اتاق فکر دارند
مگر در اتاق‌‌‌‌های فکرشان اتفاق مهمی می‌‌‌‌افتد؟
از کجا معلوم در اتاق فکر ما بیافتد؟

اگر شما راه‌‌‌‌حلی یافتید مرا هم مطلع سازید
البته نه از روش استخاره
تشکر


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 195 - روحانیت 17 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<      1   2   3   4      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

یکشنبه 98 مرداد 27

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب دشمن جوجه خیاطی انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
چه کنیم؟ - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید