سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

هر کس جویای حکمت است، باید خاندان مرا دوست بدارد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   کلاه گشاد - نمودار فقهای شیعه - آموزش ِ شکست - حفظ ِ فضیلت - 
کادوی روز معلم + پنج شنبه 97 اردیبهشت 13 - 7:0 صبح

هر سال مکافات شده
قبلاً این طور نبود
وقتی ما کودک بودیم

هر خانواده مسئولیت خود را داشت
برای هر فرزند
هدیه‌ای ساده
کادویی که دانش‌آموز خود به دست معلّم می‌داد
شاید نه خیلی گران‌بها
اما آموزنده

از وقتی کودکانم مدرسه‌ای شدند
هر سال جریان است
یکی دو هفته‌ای درگیری
میان اولیاء
یکی بانی می‌شود
پول جمع کردن
بحث سر مبلغ است
کدام ولی راضی‌تر از معلّم
کدام کم‌تر
یکی پنج تومان بیشتر نمی‌پذیرد
دیگری بیست تومان پیشنهاد می‌کند
هدف؟
کیک و بستنی و شیرینی برای پذیرایی از بچه‌ها
یک کارت هدیه
یا ربع سکه هم برای معلّم!



ما اما...
ما در کنار تمام این بازی‌ها
واقعاً بازی
شورا بازی
وقتی که مادرها معمولاً هدر می‌دهند
برای جلب توافق سی چهل ولی
کار خود را انجام می‌دهیم
به روش خودمان!

اهمیتی به بحث‌ها و دعواها نمی‌دهم
مشارکتی هم نمی‌کنم
البته وقتی به مبلغی برسند
توافق نهایی که باشد
ملتزم می‌مانم
به هدف این‌که وحدت نشکند
سهم خود را پرداخت می‌کنم
برای هر کدام از فرزندان مستقل
ولی کار برای‌مان تمام شده نیست

امسال مثل هر سال
چهارتایی رفتیم لوازم‌التحریری محل‌مان
سهم هر کدام را ده هزار تومان قرار دادم
توافق کردیم خودشان انتخاب نمایند
بر اساس تشخیص خودشان

یکی خودکار رنگی
یکی لاک غلط‌گیر
یکی روان‌نویس
هر کدام هر چه بپسندد
تا سقف تعیین‌شده

در خانه کادو کردیم
بسته‌بندی زیبا
جعبه‌ها را خودمان ساختیم
با مقوا
نوشته‌های روی بسته نیز از خودشان
با خط خودشان

این‌ها ارزش دارد
ارزش آموزشی
ارزش فرهنگی و تربیتی
اخلاق می‌سازد
و گرنه پولی که کودک نبیند و نشنود و بی‌خبر
ولی بدهد و نماینده بخرد و معلّم تحویل بگیرد
این چه سودی برای دانش‌آموز و روند تعلیم و تربیت وی دارد؟!

پ.ن.
حالا بیا و ببین مادرها چه بحث‌هایی سر کیک دارند
این‌که از کدام شیرینی‌فروشی بخرند و چند کیلو باشد و ...
سکه پارسیان باشد یا ربع سکه و ...
ای بابا...
کار مهم‌تر از این ندارند یعنی، تا انجام دهند؟!
چقدر در زندگی اصل‌ها را فدای فرع‌ها کردیم؟!
بس‌مان نیست؟!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 231 - مدرسه 27 - فرهنگ 67 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   کلاه گشاد - نمودار فقهای شیعه - آموزش ِ شکست - حفظ ِ فضیلت - 
بحران ِ همکاری + چهارشنبه 97 اردیبهشت 12 - 5:0 صبح

بحران؟!
مگر همکاری بحران‌زاست؟!
گاهی هست
وقتی به بیکاری منجر شود!

چند ماه پیش بود
رفته بودیم مدرسه مریم
من و سیداحمد
جلسه اولیاء و این‌جور چیزها
چشمم به دیوار افتاد
چند هلال ماه
و عکس‌های کودکان
نوعی تشویق
در ازای تلاش
در ذهنم جرّقه زد
از سیداحمد پرسیدم:
«می‌خوای یه همچین چیزی درست کنیم تو خونه؟»
با شدّت قبول کرد
نه فقط قبول
که پی‌گیری...

یکی دو ماهی گذشت
اراده جدّی نداشتم برای آن
ولی اصرار سیداحمد
تا روزی که آن صورتک‌ها را درست کرد
و بچه‌ها رنگ‌آمیزی



- بچه‌ها موافقید برای هر کار خوب یک امتیاز بچسبونیم روی صورتک‌ها؟!
«جایزه هم دارد؟!»
سیدمرتضی پرسید
و پاسخ دادم: خب معلومه، بدون جایزه که نمی‌شه!

حالا استقبال از هر سه
مصرّ بودند
رقابت
رقابت انرژی می‌دهد
قدرت بر حرکت
موتور محرّکه کودکان است
تلاش برای
خودبرترسازی!

فقط چهار روز
یا پنج
بیشتر نتوانستم تحمّل کنم
از گرفتاری حاصل از این پروژه! :(

دیگر داشت دعوا می‌شد
یکی لباس را ماشین می‌ریخت
دیگری آویزان
دیگری جمع
جاروبرقی هر روز
یکی شیشه ماشین را
دیگری آینه
دیگری اسباب‌بازی‌ها را مرتّب
سفره را پهن می‌کردند
ظرف‌ها را با زور می‌شستند
مجبور بودند قرعه‌کشی کنند
از بس هر سه مشتاق کار

نشد
اجازه ندادم
متوقف کردم
یک هفته بود هیچ کار نکرده بودم
جز پخت غذا
همه کار را آن‌ها می‌کردند
داشتم تنبل می‌شدم
تنبل
و چاق‌تر
و این خطرناک است
کمکاری
کمکاری ناشی از همکاری!

بحران را درک کردم
یاد مادر بزرگم افتادم
هشت فرزند داشت
خب کارها را آن‌ها می‌کردند
زمان قدیم این‌طور بود
بیشتر کارها با فرزندان
بنده خدا زمین‌گیر شده بود
همیشه نشسته و دستور به این و آن

انسان تنبل می‌شود
زود عادت می‌کند
من از نفس خودم ترسیدم
از این‌که چهار پنج روز بیکار مانده‌ام

«بچه‌ها این دوره تمام شد، برویم جوایز را بخریم!»
خوشحال
رفتیم لوازم‌التحریری
برای هر کدام یک دفتر خاطرات زیبا
قفل‌دار
در رنگ‌های مختلف
با قیمت‌های متفاوت
نفر اول سیدمرتضی بود
بیشتر از همه برچسب گرفته
واقعاً بیشتر کار کرده
باورم نمی‌شد
چقدر ظرف شست این کودک سوم دبستانی من!



دوم سیداحمد
و نفر آخر...
خب معلوم است دیگر
کمکارترین فرد خانواده! :)

از دوره بعد که پرسیدند
گفتم کمی استراحت کنید
خیلی خسته شدید این هفته
همین شد و گذشت
فراموش کردند
نسیان ِ مرور زمان
و فعلاً قصد ندارم دوره دوم «همکاری» را شروع کنم
خیلی خطرناک است
هم برای جسمم و هم برای جیبم! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 231 - کار 23 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   کلاه گشاد - نمودار فقهای شیعه - آموزش ِ شکست - حفظ ِ فضیلت - 
شلختگی ِ هنر + سه شنبه 97 اردیبهشت 11 - 6:0 صبح

هنر اساساً نظم است
حتی اگر بی‌نظم به نظر برسد
پیکاسو هم در کنه تمام زشت‌کاری‌هایش
نظمی منظور داشت
که اگر نداشت
به مذاق بعضی زیبا نمی‌رسید

و در ورای این نظم
بی‌نظمی رخ می‌دهد
نمی‌شود که ندهد
مثل آشپزی
مثل نقاشی
مثل هر کارخانه‌ای

بیرون و درون متفاوت
غذا هر چه زیباتر
دلنشین و لذیذ
آشپزخانه به هم ریخته‌تر
جز این نمی‌شود اصلاً
یا داخل کارخانه
باور کردنش سخت است
کالایی به این زیبایی
در محیطی این‌قدر شلوغ و به هم ریخته و ظاهراً نامرتّب
کارگاه هر نقاشی را که ببینی
همین‌طور



مقوایی برای طرح جابر گرفته بود
یکی از هم‌کلاسی‌های مریم
خواست تا کمکش نماید
خودش نتوانسته
گروه شدند
باز هم کم‌کاری
مقوا بر جای ماند
مدتی کناری افتاده
وقتی بیکار شد
رنگ دادم تا نقاشی کند
در حیاط
پس از اتمام کارش
صحنه‌ای را دیدم که در تصویر فوق مشاهده فرمودید!

شلختگی ِ هنر را همه‌جا می‌شود دید
یک‌سو زیبایی
دیگرسو به هم ریختگی
مثل کولر گازی می‌ماند هنر
یخچال و فریزر هم همین‌طورند
گرما را از یک طرف گرفته
سمت دیگر رها می‌کند
اگر یک طرف گرم است
طرف دیگر سرد
مثل قانون بقای ماده و انرژی
نظم از جایی به جای دیگری منتقل می‌شود
از محیط
به محصول کار هنرمند!

پس نه بر نظم جهان می‌افزاید
و نه از نظم آن می‌کاهد
پس هنر واقعاً چه چیزی به جهان اضافه می‌کند؟!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 231 - هنر 7 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   کلاه گشاد - نمودار فقهای شیعه - آموزش ِ شکست - حفظ ِ فضیلت - 
مناسک رمضان + یکشنبه 97 اردیبهشت 2 - 8:0 عصر

«خیلی دوست دارم دوباره ماه رمضون بیاد!»
این را مریم گفت
غیرمترقبه
در خودرو
وقتی در حال رانندگی بودم
- چرا دخترم؟
«آخه فقط تو ماه رمضون چایی کاکائو برامون درست می‌کنی!»

راست می‌گفت
به خاطر او بود
از اولین سالی که روزه را شروع کرد
افطار را مفصّل کردم
با آب و تاب

قبل‌تر بی سر و صدا افطار می‌کردم
تنهایی
وقتی آن‌ها مشغول شام خوردن بودند
ولی برای مریم
برای این‌که روزه به مذاقش خوش آید
و قوّت اتمام ماه را به دست آورد

حلوا درست می‌کردم
شامی
رنگینک
فرنی
شله زرد
غیر از این‌هایی که نوبتی بود
هر شب چیزهای ثابتی
پنیر و خرما و سبزی
و از همه جذّاب‌تر برای بچه‌ها
چای ابداعی خودم؛
پودرکاکائو و گلاب و شکر
و گاهی اندکی زعفران
طعم خوبی پیدا می‌کرد
و عطر عجیبی
هر افطار



مناسک برای همین است
مناسک سنّت‌ها را به نسل‌های بعد انتقال می‌دهد
در قلبشان فرو
پیش از آن‌که عقلاً باور کنند
بفهمند و درک
مناسک برای همین است
نذری دادن‌های محرّم و صفر
شمع روشن کردن شام غریبان
پرچم و طبل و سنج و علم و کتل
حتی سقاخانه‌های قدیمی
به این دلیل مهم‌اند
کار مناسک همین است
کودکان را جذب می‌نماید
دلشان را می‌بَرَد
روح‌شان را یعنی
باور و اعتقاد می‌سازد
آداب و رسوم این‌طور منتقل می‌شود
هم آداب خوب
و هم البته رسوم بد

این شیوه انتقال فرهنگ جامعه از نسلی به نسل دیگر است!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 156 - فرزند 231 - فرهنگ 67 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   کلاه گشاد - نمودار فقهای شیعه - آموزش ِ شکست - حفظ ِ فضیلت - 
دور دور + پنج شنبه 97 فروردین 30 - 9:0 صبح

من از آن‌هایشان نیستم
از آن پدر و مادرها
از آن‌ها که به حال روحی فرزند اهمیت نمی‌دهند
تک‌فرزند خصوصاً

تک‌فرزند تک است
کسی را ندارد بازی کند
به کجا پناه می‌برد؟
تبلت و موبایل و لپ‌تاپ و پی‌سی
مگر جای دیگری دارد؟
مگر کوچه کسی هست با او بازی کند؟
مگر پارک می‌تواند تنها برود و باز گردد؟
مگر پدر و مادر وقت بازی با او را دارند؟

در این شش‌ماهی که سیداحمد تک‌فرزند است
پنج‌ساعت در روز
مطلبی که دیروز بدان اشارت رفت
وقت زیادی را گرفت
سرگرم کردنش
مشق هم که دیگر زیاد نمی‌دهند
بیشتر وقت کودک در منزل خالی‌ست
فراغت
چه کند؟!

کاردستی
نقاشی
هنرهای زیبا کلاً
و کار
چیزهایی را باز کند و ببندد
در کنار پدر و مادر
تنها که ایده‌اش را ندارد
معمولاً کودکان گرفتار کمبود ایده‌اند
ایده را باید بزرگ‌ترها بدهند



امروز اما طور دیگر شد
یهو سیداحمد خسته شد
از بیکاری
و حوصله کارهای هنری هم نداشت
این را زود فهمیدم
از قیافه‌اش
وقتی با فرزند «زندگی» کنی
لحظه به لحظه
دیگر حالاتش را درک می‌کنی
سردش شود سردت می‌شود
گرمش شود گرمت
ناراحت شود می‌فهمی
خوشحالی‌اش را هم
حتی اگر تلاش کند بروز ندهد
و آشکار نسازد
دانستم که وقت در خانه ماندن نیست
باران می‌آمد
نم‌نم
گفتم: سیداحمد پاشو بریم بیرون ببینیم کجاها باران می‌آید!

دور دور بد است
اگر خیابان را اشغال کند
مزاحمت ایجاد
سرعت بالا
بنزین زیاد مصرف

اما قدم زدن که خوب است
گاهی رانندگی در باران هم
با سرعتی کم
در فواصل نزدیک
کمی خارج از جاده‌های شلوغ
مسیرهای خلوت

دور دور خوب است
به نظر من البته
با سرعتی زیر 20 کیلومتر در ساعت
حال آدم را خوب می‌کند
اگر خلوت باشد
محیط آرام
دور از سروصدا
پایت را از روی گاز برداری
و کلاچ هم
فرمان را راست بگیری
و به سوی افق
آهسته برانی
و به اطراف بنگری
چقدر آرام‌بخش

رفتیم در جاده‌های خاکی پردیسان
کنار کانال آب
با سرعتی اندک
هواخوری
دور دور
حرف زدیم
صحبت کردیم
درباره حال و آینده
سختی‌ها و سادگی‌های زندگی
آن‌چه می‌گذرد و آن‌چه خواهد گذشت
حالش بهتر شد
این سیداحمد ِ تک‌فرزند

و در مسیر بازگشت
چشم‌مان افتاد به فروشگاه رفاه
فروشگاهی که به تازگی شعبه پردیسان پیدا کرده
همین چند هفته اخیر

ادامه برای فردا
نمی‌خواهم طولانی شود
مخلّ به مخاطب نباشد!

پست مرتبط قبلی: تک فرزند


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 231 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   کلاه گشاد - نمودار فقهای شیعه - آموزش ِ شکست - حفظ ِ فضیلت - 
تک فرزند + چهارشنبه 97 فروردین 29 - 11:0 صبح

خیلی بد است
چه می‌کشند
هم خودشان
هم پدر و مادرشان
البته اگر پدر و مادر اهمیت بدهند
بخواهند افسرده نباشد
ناراحت و غمناک یعنی
و گرنه
پدر و مادری که برایشان مهم نیست
بچه هم می‌شود همین که می‌بینیم
در خیلی از کودکان این دوره
تنهایی
اخلاقی نامتناسب با روابط اجتماعی



سیداحمد امسال تجربه کرد
تک فرزندی را
نه تمام روز
پنج ساعت فقط
ساعاتی که مریم و سیدمرتضی مدرسه هستند

مدرسه در پردیسان کم است
کم نیست
جمیعت زیاد است
دو شیفت شده
تا سوم
و از چهارم تا ششم
امسال سید احمد چهارمی شد
و تنها
تک فرزند
چطور؟!
یعنی چرا با مریم هم‌شیفت نشد؟!
زیرا شیفت مدرسه دخترانه برعکس پسرانه است!
هاهاها...
می‌خندم؟
زیرا دلیل خنده‌دار است
مضحک
چرا؟!
خیلی ساده
شاید ساده‌لوحانه
قبلاً یک ابتدایی بود
صبح دخترانه و عصر پسرانه
بعد که دو تا شد
همان شیفت قبلی ادامه یافت
اول تا سوم دخترانه صبح
اول تا سوم پسرانه عصر
شیفت مقابلشان هم در مدرسه خودشان
اگر چه در دو دبستان متفاوت!

طولانی می‌شود
باقی را فردا می‌نویسم
بروم سیب‌زمینی‌ها نسوزد
هم بزنم!
دورچین ِ قیمه است دیگر
قیمه بادنجان البته! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 156 - فرزند 231 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   کلاه گشاد - نمودار فقهای شیعه - آموزش ِ شکست - حفظ ِ فضیلت - 
شن بازی + سه شنبه 97 فروردین 28 - 8:0 صبح

نمایشگاه
پیامک زده بودند
چند بار هم
شمیم ایمان
گروه‌های تبلیغی
شیوه‌هایی برای تربیت کودکان
مربّیان کودک

با بچه‌ها رفتیم
دو سه تا از دوستان قدیم را دیدم
همکاران سابق
به بچه‌ها هم خوش گذشت
وقتی داشتند با شن‌ها نقاشی می‌کشیدند
روی میز نور



خیلی زیاد
آن‌قدر که وقتی برگشتیم
مریم پرسید: دفعه بعد کی برگزار میشه؟!

این دست نمایشگاه‌ها خوب است
آشنا شدن گروه‌ها با هم
افراد
کسانی که در زمینه تربیت کودکان فعال‌اند
باید هم را بشناسند
روش‌های هم را
دستاوردهای هم را
این فرصت‌ها باید بیشتر باشد
کودکان آیندگان‌اند
ملّت را تشکیل خواهند داد
و دولت ما را اداره خواهند کرد
کودکان را تغییر دهیم
آینده را تغییر داده‌ایم
و این مطلب مهمی‌ست

نمایشگاه خوب بود
و شروع خوبی
دست‌ دست‌اندرکارانش درد نکند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 156 - فرزند 231 - آموزش 13 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   کلاه گشاد - نمودار فقهای شیعه - آموزش ِ شکست - حفظ ِ فضیلت - 
هنر ِ تفاوت + دوشنبه 97 فروردین 27 - 12:0 عصر

ندارم
تجربه کافی
و البته دوربین مناسب
پس از باران اما...

قطراتی روی ماشین نشسته
از بیرون برگشته
از حالت‌شان خوشم آمد
گوشی را نشانه رفتم
مریم هم جلوی شیشه ایستاده
در وضعیت ضد نور
این تصویر پدید آمد:



خودم که خوشم آمد
نه از هنر
که از شگفتی‌های آفرینش خداوند
این همه قطره
هر کدام در یک وجه
در یک صورت و حالت
متفاوت
چرا نه مثل هم؟!
پارچه را که ببینی
ساخت دست انسان
تکرار معلوم است
الگوهایی که مدام و پیوسته آمده
در کاشی
کاغذ کادو
هر جا
هر چه که انسان می‌سازد
تکرار دارد
بی‌شمار نیست
اما باران خداوند
فیزیک ِ خلقت
بی‌شمار است
هر ذرّه‌ای در وضعیتی منحصر به فرد
درست مانند خود ما
انسان‌ها
دو تا مثل هم پیدا نمی‌کنی
بی‌تکراریم
عجیب نیست؟!
قطعاً هست
قطعاً عجیب است
خیلی عجیب
آن‌قدر که بتوان غیرعادی بودن آن را درک کرد
نیاز به خالق دانا و توانا داشتنش را!

«وَمِن آیاتِهِ خَلقُ السَّماواتِ وَالأَرضِ وَاختِلَافُ أَلسِنَتِکُم وَأَلْوانِکُم إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِّلعَالِمین» (روم:22)
و از نشانه های [قدرت و ربوبیت] او آفرینش آسمان ها وزمین و اختلاف و گوناگونی زبان ها و رنگ های شماست؛ بی تردید در این [واقعیات] نشانه هایی است برای دانایان. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 156 - هنر 7 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   کلاه گشاد - نمودار فقهای شیعه - آموزش ِ شکست - حفظ ِ فضیلت - 
کُلُمپیدَن + شنبه 97 فروردین 25 - 2:29 عصر

واژه باید ساخت
زبان این‌طور رشد می‌کند
با ساخت واژگان جدید
بر اساس قواعد موجود
قواعد زبانی که با آن سخن می‌گوییم

قدیم مگر چطور سخن می‌گفتند
گذشتگان ما
آن‌ها واژگانی را ساختند
که امروز وامدارشانیم
نبودند، گفتگو نمی‌توانستیم
زبان زایا باید باشد
سترون نباشد
این‌که بتوانیم با کمترین واژگان بیشترین معنا را منتقل سازیم
این خوب است

دیرین‌دیرین را شاید همه‌مان به این جهت دوست داریم
واژه‌سازی‌اش را
نوآوری
شجاعت
جسارت در ترکیب کلمات
استفاده از پیشوندها و پسوندهای راستین زبان‌مان

دیرین‌دیرین فعل می‌سازد
افعال جدید
و این خوب است
این درست است
مُردیم از بس فعل کمکی به کار گرفتیم
چهار تا جمله که بنویسیم
نصفش «کردن» دارد و نصفش «شدن»
خیلی زور بزنیم چند تا «گردیدن» هم استفاده کنیم
کمبود فعل ما را به چنین نگارشی رسانده

روزنامه را بردارید
نه
همین سایت‌های خبری
به ته جملات نگاه کنید:
استفاده کنیم
مصرف کنیم
خرید کنیم
بیمار شد
ارسال شد
دریافت شد
تبدیل گردید
چاپ گردید
تدوین گردید
انگار غیر از این سه تا فعل
هیچ فعل دیگری دم دست‌مان نیست*
این نمی‌شود
این درست نیست
دیرین‌دیرین همینش خوب است
شروع فعل‌سازی
در زبان فارسی

امروز خودمان شیرینی پختیم
مبعث
سیداحمد گفت: مثل سال قبل کیک بخریم
من گفتم: بپزیم
مریم پرسید: چه؟
گفتم: با استفاده از مُهری که تازه خریده‌ایم
رفته بودیم بازار
چند روز پیش
سری هم زدیم فروشگاه لوازم قنادی
چیزهایی اضافه کردیم
به مجموعه ابزارهای خانگی‌مان



کُلُمپیدیم
کلمپه پختیم یعنی
امروز صبح
زیبا شد
و خوشمزه
راضی
همه
جشن مبعث‌مان
خودمان به دست خودمان رونقش دادیم
به نیّت بزرگداشت ارسال رُسُل
انبیائی که آمدند تا ما آدم شویم
تا شاید به یادمان بماند
فراموش نکنیم
مسیر و مقصدمان را
مأموریت و هدف‌مان را
این مناسک است که تذکار می‌شود
تذکّر است
مبدأ و مقصد را از خاطر نبریم
منحرف نگردیم
منحرف که می‌گردیم
غفلت که هست
اما بازگردیم
دوباره به مسیر اصلی
با این یادآوری
با جشن مبعث خاتم انبیاء (ص)
إن‌شاءالله.

* پ.ن.
«نمودن» را یادم رفته بود
گاهی هم از آن استفاده می‌کنیم
وقتی چند تا «می‌کنیم» کنار هم می‌افتند
ناچار لابه‌لایشان «می‌نماییم» می‌گذاریم
یکی در میان معمولاً
این‌طوری مشکل تکرار «کردن» را حل می‌کنیم یعنی!
:)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 231 - آشپزی 9 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   کلاه گشاد - نمودار فقهای شیعه - آموزش ِ شکست - حفظ ِ فضیلت - 
توپ دولایه + شنبه 97 فروردین 25 - 10:0 صبح

عجیب نیست که ندیده باشند
طبیعی هم هست
مربوط به عصرشان نیست
مهجور شده
اما این نحوه ورزش هم
قطعاً مناسب سن و سالشان نیست

مدرسه که می‌روم
زنگ ورزش که می‌شود
توپ بزرگی دستشان می‌دهند
فوتبال بازی می‌کنند
پسرها
مدرسه پسرانه
مگر می‌شود؟!
مگر داریم؟!

بچه که بودیم «چهل تیکه» می‌خواندیم
این توپ‌های بزرگ را
و سنگین
چرا باید کودکان با این توپ‌ها بازی کنند
توپ‌های رسمی باشگاه‌های مردانه جهان؟!
آیا خطر ندارد؟!

البته که دارد
بارها داشته است
بارها محکم شوت کرده‌اند در شکم هم
در سر و صورت هم
یک بار نشده که ببینم
بلکه بیشتر
بارها دیده‌ام
دانش‌آموزی با گریه و زاری از ورزشگاه مدرسه خارج می‌شود
یا دلش را گرفته
یا پایش را
توپ سنگین است
آسیب می‌زند
محکم که بخورد
جای تردید هم ندارد!

برای پارک رفتن خودمان اما
گفتم: توپ بزرگ نیاور
من برایت توپ دولایه درست می‌کنم
آن‌طور که در بچگی درست می‌کردیم
آن‌طور که خودمان بازی می‌کردیم
آن‌طوری که آسیب نمی‌دیدیم
به روش گل کوچیک!



مهارت‌ها چیزهایی نیستند که از دست بروند
معمولاً
دانش‌ها هستند که فراموش می‌شوند
اطلاعات
اما بدن انسان
کارهایی که بدان‌ها ممارست داشته را از خاطر نمی‌برد
عموماً این طور است
این شد که توانستم
با این‌که سی سالی می‌شد نکرده بودم
چاقو برداشتم و پاره کردم
و توپ دولایه را ساختم
و بچه‌ها
از سبکی این توپ در شگفت
بازی مفصلی در پارک
به نظر که راضی می‌آمدند

هدف از ورزش تقویت ماهیچه‌هاست
و افزایش مدیریت بر اعضای بدن
مهارت تصمیم سریع
این‌ها خوب است
اما به شرطی که خطر نیافریند
بعضی بازی‌ها اساساً خطرناک‌اند
و بعضی ابزارها
توپ رسمی فوتبال برای دبستانی‌ها مناسب نیست
این را باید توجه کنیم
قرار نیست فوتبالیست بسازیم
تا ناگزیر باشیم استانداردهای جهانی را تبعیّت نماییم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 231 - بازی 16 - ورزش 2 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

یکشنبه 97 تیر 31

امروز: 1485  بازدید

دیروز: 1298  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه فرهنگ فلسفه اقتصاد خانواده سفر مدرسه کار بازی سند غذا آموزش روحانیت آشپزی فیلم عراق جوجه ترکیه دشمن هنر کتاب انشا خواص خیاطی زینبیه فاصله طبقاتی خودم ارومیه تاریخ نهج‌البلاغه ورزش مهران فارسی طلاق
آشنایی
فرزندانم 10 - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1916461 بازدید