سفارش تبلیغ
طراحی فروشگاه اینترنتی
طراحی فروشگاه اینترنتی
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

شما را نمایاندند اگر مى‏دیدید ، و راه نمودند اگر مى‏یافتید ، و شنواندند اگر مى‏شنیدید . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
اصول تربیت فرزند 30 + دوشنبه 99 تیر 9 - 4:0 صبح

«توضیح ِ دلیل ِ‌ مخالفت لازم است»

مگر می‌شود همیشه موافق بود
این‌که نمی‌شود
مجبوریم مخالفت کنیم
اما
باید بداند دلیل آن چیست

پدر و مادرها شاید حوصله نداشته باشند
معمولاً
فقط می‌گویند: «نه»

«بابا می‌شه اسممو بنویسی کلاس فوتبال»
- نه!
«بستنی بخورم؟»
- نه!
«با دوستام برم پارک؟»
- نه!

این روند همیشه ادامه دارد
و «نه» گفتن‌ها
تمامی ندارد
اما کودک
از زاویه او چه اتفاقی افتاده است؟

«پدر و مادر مرا دوست ندارند، هر چه می‌خواهم نمی‌دهند، خواسته‌های من برایشان بی‌ارزش است، چرا؟!»

این تحیّر خوب نیست
بد است
بچه یا درون‌گرا می‌شود؛ خودکم‌بین:
«حتماً من اشتباهی کرده‌ام که دوستم ندارند، قبلاً که داشتند، وقتی کوچک‌تر بودم، آن‌وقت‌ها هر چه می‌خواستم می‌دادند»

یا برون‌گرا و پرخاشگر:
«تا به زور نگیرم نمی‌دهند. حقم را باید به زور بگیرم. داد و هوار می‌کنم.»

سخت است
ولی لازم
تا وقتی اصول زندگی را یاد نگرفته
مدام باید توضیح داد

- عزیز دلم! اگر هر وقت بستنی بخوای بذارم بخوری، مریض می‌شی، شکر زیاد!
- پسرم، من محیط کلاس‌های فوتبال رو می‌شناسم، بچه‌های خوبی تو این کلاس نیستند، برات تو این سن مناسب نیست.

باید بفهمد که دوستش داریم
بفهمد که بزرگ‌ترین حامی او هستیم:
- به خاطر این‌که دوستت دارم نمی‌ذارم بستنی بخوری عزیزم!
- اگه برام مهم نبودی می‌ذاشتم عضو این کلاس فوتبال بشی، ولی نمی‌خوام آسیب ببینی!

اگر توضیح کامل باشد
واضح باشد
اگر با دلسوزی همراه باشد
با لحن مناسب
می‌فهمد
درک می‌کند
آرام می‌شود
یک کلاس فوتبال الکی تبدیل نمی‌شود به واحد اندازه‌گیری محبّت
اگر بشود خطرناک است
نباید اجازه بدهیم

[پایان]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
اصول تربیت فرزند 29 + دوشنبه 99 تیر 2 - 4:0 صبح

«ناله و فریاد بعد از تنبیه یک جرم مستقل است»

بچه‌ها زود یاد می‌گیرند
راه‌های دفاع را
زود نقطه‌ضعف‌ها را
ناتوانی ما بزرگ‌ترها را

بالاخره تربیت لازم است
کودک زیر هفت سال که مدرسه نرفته
بالاخره باید بترسد
خوف داشته باشد
نباشد طاغی می‌شود
هر کاری بخواهد می‌کند
هنوز درک کاملی از رفتار اجتماعی ندارد
از صلاح و فساد

بزرگ‌تر را می‌شود آموزش داد
یادش می‌دهیم
این‌که شکستن چه آسیبی برای خانواده است
برای خودش
اگر لیوانی باشد که در آن آب می‌خوریم
بشقابی که غذا
کاسه‌ای که آش
اما کوچک‌تر چه
او به ترس نیاز دارد
با تنبیه، رفتارش کنترل می‌شود

کودکان زرنگ‌اند
زود یاد می‌گیرند
می‌فهمند که دوست‌شان داریم
طاقت ناله و فغان‌شان را نداریم

کودک ناله می‌کند
ضجه می‌زند
الکی هم بیشتر اوقات
آن‌قدر صدای گریه را بالا می‌برد
که دل والدین ضعف می‌رود
غش می‌کند
حالش خراب می‌شود
هر کسی که کودک را تنبیه کرده
ناگزیر به تنبیه هم حتی اگر بوده

بله
اگر ظلماً زده
عدواناً
این ظالم است
این نیاز به تربیت دارد خودش
پدر یا مادری که به ظلم کودک را می‌زند

اما کار بدی کرده
لیوان را عمداً پرت کرده
زده شکسته
این اگر تنبیه نشود که دوباره می‌شکند
هنوز زبان ِ عقل را نمی‌فهمد
زبان ِ ترس نیاز دارد

ریسه می‌رود از گریه
تا پدر می‌زند
مادر ناراحت می‌شود
خود پدر هم حتی
گریه کودکان دل هر انسانی را به درد می‌آورد
ــ دقت بفرمایید که گفتم انسان، امثال اسرائیلی‌ها انسان نیستند که خلاف رفتار می‌کنند ــ

من ضجه و ناله بعد از تنبیه را جرم مستقلی اعلام کردم
صریح هم گفتم:
- اگر به حق تنبیه شدی، حق نداری ضجه و ناله بزنی!

چرا؟!
زیرا دیدم
فهمیدم
مشخص بود اصلاً
گریه‌های بعد از تنبیه برای زلّه کردن است
بی‌قرار کردن پدر و مادر
تنبیه کردن است
کودک با ضجه زدن می‌خواهد تنبیه‌کننده را تنبیه کند
مسأله این است!

تنبیه با کتک زدن فرق دارد
ابتدا برایش توضیح می‌دهی:
- نباید لیوان را پرت می‌کردی
گفته بودم که این جرم است
حالا ناگزیر هستم بزنم پشت دستت

تنبیه ضابطه دارد
هر جا که نمی‌زنی
هر طور هم
قصد قصاص است
کفّاره برای گناه
خطایی که از روی عمد بوده

وقتی ناله‌اش را بالا می‌برد
تا مرا تنبیه کند:
- به خاطر این‌که الکی ضجه و ناله می‌زنی ناچارم یک‌بار دیگه بزنم پشت دستت
تا هر وقت که شیون کنی!

تمام شد
واقعاً شد
یکی دو بار بیشتر نشد
یاد گرفتند
این‌که تنبیه «ضجه» ندارد
زیرا حق است
باید بپذیرند
ضجه برای مبارزه با ظلم است
بگذارند برای وقتی که حق‌شان ضایع شده
تا توجهات جلب شود
دیگران به دادشان برسند

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
اصول تربیت فرزند 28 + دوشنبه 99 خرداد 26 - 4:0 صبح

«هیچ کودکی اتاق شخصی لازم ندارد»

انسان جمعی خلق شده
جامعه‌پذیر
نه نه
جامعه‌طلب
نیاز به جامعه دارد
دنبال آن می‌گردد اصلاً

تنهایی چه معنا دارد؟
آن هم در سنین رشد
در سنین کودکی
وقتی دقیقاً زمان ِ با هم بودن است
با دیگران
یاد گرفتن
مگر بدون بودن ِ با دیگران می‌شود الگو گرفت
یاد گرفت
مثل آن‌ها شد
خوبی‌هایشان را
و دوری از بدی‌ها

این اشتباه است
اشتباهی که زیاد شده
برای کودکان فضای شخصی در نظر می‌گیرند
اتاقی منحصر
جایی که تنها باشد
مگر کودک می‌تواند در جایی تنها باشد؟!
باید باشد؟!

نظر من این بود که نباید
و هست
تجربه کردم
ثابت شد که بهتر است
ندیدید خانواده‌های قدیمی که فضای مشترک داشتند
چقدر کودکان باثبات‌تر
باهویّت‌تر
اجتماعی‌تر
هم‌جوش‌تر و ایثارگرتر چه بسا

اگر چه می‌شد
اگر چه بارها فرصت فراهم
می‌شد فضاهای مستقلی در نظر گرفت
خصوصی
اما ابا کردم
دوری
سعی کردم نشود
فضای مشترکی در خانه در نظر گرفتم
برای همه‌شان
کمدها در کنار هم
میزهای تحریر در کنار هم
کشوهای لباس هم
البته همراه با چند پاراوان
دیوارهای کاذب و متحرّک
برای همان مقدار اندکی که فضای اختصاصی نیاز داشتند
مثلاً تعویض لباس

کودک وقتی تنها شود
از محیط اجتماعی دور
فردگرا شده
ایندیویژوال
منزوی
یاد نمی‌گیرد تعامل کند
فوری فرار می‌کند
در خلوت احساس راحتی بیشتر
در بزرگسالی هم همین
محبّت کمتری نسبت به اطرافیان
نسبت به انسان‌ها
او راحت‌تر در چرخ‌دنده‌های نظام سرمایه‌داری خُرد می‌شود

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
اصول تربیت فرزند 27 + دوشنبه 99 خرداد 19 - 5:0 صبح

«قهر همیشه ممنوع است»

این یک قانون است
همیشه بوده
همیشه هم هست
یاد گرفته‌اند

محکم ایستادم
پای قوانین باید ایستاد
قانون تخلّف‌ناپذیر است
باید بفهمند که استثنا ندارد
فهمیدند

گاهی قهر می‌کرده
کودکی می‌کرده
سر چیزی ناراحت شده
می‌خواسته ندادم
با برادر دعوا شده
با خواهر
کودک است دیگر
رفته در اتاقی دیگر
در را مثلاً بسته

حتی اتاق دیگر هم نه
در همین پذیرایی
رفته یک گوشه نشسته
از همه فاصله گرفته

زیاد اتفاق می‌افتاد
یک رفلکس و بازخورد طبیعی‌ست
ولی
نباید طبیعی باقی بماند

من عوض کردم
به حول و قوّه خدا
با اصراری که بر قانون داشتم:
«قهر در این خانه ممنوع است»

تا قهر می‌کرد
می‌رفتم سراغش
- پسرم! الآن قهر کردی؟
چرا؟
الآن قهر کنی به چه کسی آسیب می‌زنی؟
به خودت؟
یا به کسی که باهاش دعوا داشتی؟

برایش توضیح می‌دادم که طرف دعوای تو الآن در خوشی کامل است
وقتی تو قهر می‌کنی
او کیف می‌کند
به مقصود می‌رسد
پیروز می‌شود
او برنده مبارزه
چون تو جا خالی کرده‌ای
قهر فایده‌ای برای تو ندارد

این را فهمیدند
قهر هرگز مفید نیست
طبیعت‌شان عوض می‌شود
کودک پراگماتیست است
کارکردگرا
منفعت‌محور
هر چه مفید نباشد رها می‌کند
انسان این‌طور خلق شده است اصولاً.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
اصول تربیت فرزند 26 + دوشنبه 99 خرداد 12 - 5:0 صبح

«کودکان به یک واحد اندازه‌گیری مالی نیاز دارند»

بچه که ریال نمی‌فهمد
تومان هم
لباسی دیده
کفشی
وقتی 120 تومان فروشنده می‌گوید
حتی اگر 120 هزار تومان هم بگوید
کودک درک روشنی ندارد
حتی اگر مدرسه هم رفته باشد

من «بستنی» را مبنا گرفتم
چون می‌شناختند
چون حس می‌کردند
چون دوستش داشتند
چون حاضر نبودند با چیز دیگری عوضش کنند

- تو حاضری 240 تا بستنی رو بدی تا این کفش رو داشته باشی؟!
یعنی 240 تا بستنی رو عوض می‌کنی با این کفش؟!

فوراً می‌گفت: نه!
می‌فهمید و می‌گفت
درک می‌کرد گران است
متوجه می‌شد
کامل

کودکان این‌طور یک درک نسبی پیدا می‌کنند
قیمت‌ها را
حالا وقتی مثلاً کفشی معادل 60 بستنی باشد
می‌فهمند خوب است
مناسب است
بیشتر باشد اما
خودشان قبول نمی‌کنند

کودکان را دست کم نگیریم
عقل که دارند
محاسبه می‌توانند
مشکل این است که واحدهای محاسبه را هنوز فرا نگرفته‌اند
کافیست واحد مناسب را در اختیارشان قرار دهیم.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
اصول تربیت فرزند 25 + دوشنبه 99 خرداد 5 - 5:0 صبح

«همه چیز مال خانواده است،‌ نه مال پدر و مادر»

اگر بخواهیم لج‌باز نشود
اگر بخواهیم زور نگوید
اگر بخواهیم مراقب خانواده باشد
وسایل و اموال
اگر بخواهیم آسیبی به چیزی نزند
پرت نکند و نشکند
اگر بخواهیم زیاده‌خواه نباشد
هی نگوید این را بخر و آن را
گران‌خواه نباشد
باید که خود را «شریک» تصوّر کند

- اگه تلویزیون‌مون خراب بشه...
- اگه پولامون تموم بشه...
- این کامپیوتر مال هممونه، اگه...

کلاً باید «مال ِ من» را با «مال ِ ما» عوض کرد
تا جایی که می‌شود

مدام باید تأکید کرد
وقتی کوچک است
احساس کند شریک است
در تمام آن‌چه در خانه هست
احساس کند اگر آسیب ببیند
اموال خودش آسیب دیده

در خانه ما این‌طور شده
بچه‌ها مراقب هستند
مراقب هم هستند
تا کسی بخواهد مثلاً صندلی را کج کند و قرچ آن در بیاید
دیگری جلویش در می‌آید:
«این صندلی مال هممونه‌ها، داری خرابش می‌کنی!»

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
اصول تربیت فرزند 24 + دوشنبه 99 اردیبهشت 29 - 4:0 صبح

«هر سؤالی پاسخ‌دادنی نیست»

نه ما فقط
خود ِ کودک اصلاً باید یاد بگیرد
او قرار نیست
چرا باید باشد؟!
این‌که به هر سؤالی پاسخ دهد

تلفن زنگ خورده
گوشی را برداشته
مخاطب سؤالی پرسیده
سؤالی که شایسته نبود بپرسد:
«اونجا خونه کیه؟ اسمت چیه؟»
- ببین پسرم
وقتی دیگری تلفن کرده
او باید خود را معرفی کند
ما نه
شاید تروریست باشد
شاید دزد باشد
شاید قصد سوء
ما که نباید هر چه پرسید پاسخ دهیم
فقط سؤالی که به دیگران ربط داشته باشد

گاهی از خود من سؤالی می‌پرسید
پیامکی رسیده
«کی بود؟!»
- دختر گلم! نمی‌خوام به این سؤالت پاسخ بدم
نه این‌که مهم باشد
نه این‌که فرد خاصی پیامک زده
فقط برای این‌که عادت نکنی
یاد نگیری که سؤالات بی‌ارتباط با خود بپرسی
برای این‌که یاد بگیری نپرسی
به این سؤالت جواب نمی‌دهم

یکی دو بار
چند بار
وقتی به سؤالات بی‌ربط پاسخ ندادم
از سرشان رفت
یاد هم گرفتند
دیگر دیگران هم سؤال بپرسند
می‌دانند نباید پاسخ دهند
سؤالی که پاسخ آن فایده‌ای برای دیگران ندارد

- عزیزم! فقط سؤالی بپرس که دانستن پاسخ آن بر دانش تو بیافزاید!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
اصول تربیت فرزند 23 + دوشنبه 99 اردیبهشت 22 - 5:0 صبح

«بخشیدن حق‌الناس یک ظلم آشکار است»

من پدر هستم
والد یعنی
اگر کودک به من ظلم کند
می‌توانم ببخشم
چه خوب هم
من از حق خودم می‌گذرم
تا کودک یاد بگیرد بخشندگی را
اما حق دیگران چه؟
آیا می‌توانم حق کودکان را به هم ببخشم؟

«اشکالی نداره، ببخشش، حالا چیزی نشده که،‌ داداشته!»
این را زیاد شنیده‌ایم
این‌ور و آن‌طرف
کودکانشان را به بخشیدن دعوت می‌کنند
به گذشتن از حق
به زور

من نکردم
من سر شکایت‌های کودکان حساس بودم
و هستم
خیلی هم

من به عنوان یک والد
حق بخشش ندارم
من مجری عدالتم
من باید نسبت به حقوق آن‌ها حساس باشم
تا
تا پشت و پناه هر کدامشان شوم
که اگر نشوم
چطور اعتماد کنند؟!
بدون اعتماد که تربیت ممکن نیست

من سخت گرفتم
بهشان گفتم
از «حق‌الناس‌تان» نمی‌گذرم
وقتی یکی از دیگری شکایت کند
پای آن می‌ایستم
باید عذرخواهی کند
باید جبران کند
باید خودش ببخشد
من از طرف او بخشش نمی‌کنم

عفو خوب است
اما خودشان باید به آن برسند
به مرحله‌ای که ببخشند
قدرت بر بخشندگی پیدا کنند
پدر و مادر اگر اجبار به عفو کنند
لج‌باز می‌شوند
در نبود پدر و مادر انتقام می‌گیرند
از هم
کینه‌ای
به هم بی‌رحم می‌شوند!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
اصول تربیت فرزند 22 + دوشنبه 99 اردیبهشت 15 - 5:0 صبح

«کودکان خودشان می‌توانند همدیگر را تنبیه کنند»

گاهی دعوا می‌شود
ظلم می‌کنند به هم
اتفاق است
می‌افتد
عصبانی شده و به او لگد زده
توی سرش زده
هل داده
راهش چیست؟
آیا همیشه باید پدر و مادر تنبیه کنند؟

من راه دیگری تجربه کردم
راهی که ناگزیر نباشم کودکانم را مدام تنبیه کنم
فراموش نکنیم که تنبیه باید باشد
نباشد که رفتار اصلاح نمی‌شود
وقتی دیگری را می‌زند
باید درد را تجربه کند
نکند تکرار می‌کند

قانون ِ قصاص
به همین سادگی
این قانون را در خانه رواج دادم
اما با شرایطی خاص

تنبیه کودکان فقط به زدن پشت دست محدود است
اگر یکی دیگری را هل دهد
بزند مثلاً
شکایت که می‌شود
پاسخ این است:
«بزن پشت دستش!»

اوایل ممکن بود مخالفت کند
ممانعت کند
پاسخ این بود:
«اگر نذاشت بزنی پشت دستش، منو صدا کن تا خودم بزنم!»

کودک دودوتاچهارتا می‌کند
برادرش بزند بهتر تا پدر
زورش کمتر است خب
دردش هم کمتر

رایج شد
روال عادی
وقتی کودک بودند
بخش معظمی از شکایت‌ها کم شد
وقتی یکی می‌زد
وسط بازی مثلاً
در هنگام عصبانیت شاید
دیگری که قصد شکایت می‌کرد
خودش جلوی او را می‌گرفت:
«نمی‌خواد به بابا بگی، بیا بزن پشت دستم»
او هم می‌زد
دلش خنک می‌شد
احساس می‌کرد به حقش رسیده
گله و شکایت دیگر نداشت
ظالم هم تنبیه می‌شد
می‌فهمید کار بد بدون مجازات نمی‌ماند
هیچ‌وقت
بچه‌ها یقین کردند
در خانه ما ظلم هرگز بدون مجازات نیست!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
اصول تربیت فرزند 21 + دوشنبه 99 اردیبهشت 8 - 5:0 صبح

«مربّی همیشه باید زاهدتر باشد»

خدا این‌طور خلق کرده
فطرت انسان این‌گونه
اصلاً و ابداً همین است
هر جا که باشد
در هر زمانی
زمان و مکان ندارد این خصلت

وقتی رئیس می‌شود
قدرت دارد
ثروت در اختیار اوست
بالاتر از تو
اراده او وقتی جریان دارد
طبیعت حیوانیّت چه می‌گوید؟
غریزه‌های غیربشری؟
بله
مصرف بیشتر
هم کمّاً و هم کیفاً

انسان ضعیف این‌طور است
به قدرت و ثروت که برسد
بهترها برای اویند
بیشتر هم
بهترین گوشت‌های خورش
بهترین بخش ته‌دیگ
بهترین جای خانه برای نشستن
محکم‌ترین مبل و صندلی
آن‌هایی که «رفاه» بیشتر باشند
هر چه که باشند
قدرت، انسان را به سمت مصرف بیشتر سوق می‌دهد
اگر غریزه حیوانی غلبه کند

انسان فطرتاً این را نمی‌پذیرد
کوچک و بزرگ هم ندارد
وقتی ببیند فرد برتر مصرف بیشتر دارد
زورش می‌گیرد
فشار می‌آید
درد دارد
زجری درونی
حتی اگر به زبان نیاورد

برعکس
حالا اگر مدیر متفاوت باشد
کمتر بخورد
کمتر بخوابد
کمتر لباس
کمتر کفش
جنس هم پایین‌تر
نگاه‌ها کاملاً تفاوت می‌کند

اگر برای کودک چهار لباس می‌خرد
برای خودش یکی
اگر برای او سالی دو کفش می‌خرد
برای خودش دو سال یک کفش
اگر لباس کودک کهنه شده
مال ِ او باید وصله باشد

این اعتماد می‌آورد
و تربیت؛
دقیقاً محتاج همین اعتماد است

چه زمانی احساس امنیت می‌کنی؟
وقتی «صاحب قدرت» را متمایل به اموال خود نبینی
«صاحب ضعف» که زورش به تو نمی‌رسد
هر چه تصرّف است
هر چه تجاوز است
از صاحبان قدرت است
اما
فقط و فقط اگر
اگر صاحب قدرت را «حریص» نیابی
اگر او را اهل «زهد» دیدی
فقط در این حالت است که احساس «امنیت» می‌کند
هر انسانی که در این دنیای فانی زندگی کند

کودکان هم احساس امنیت می‌کنند
وقتی «زهد» والدین را ببینند
اعتماد می‌کنند
تربیت می‌شوند
وقتی ببینند از سهم خودشان برای آن‌ها می‌گذارند
نه بالعکس!

این یک مثال واقعی‌ست
یک تجربه واقعی که در همین موضوع داشتم:
http://rastan.parsiblog.com/posts/335

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3      >

دوشنبه 99 آذر 3

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش هنر بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص خیاطی دشمن فیلم کتاب جوجه انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
اصول تربیت فرزند - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا