سفارش تبلیغ
ابزار بهینه سازی سایت
ابزار بهینه سازی سایت
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

آن که حق کسى را گزارد که حقش را به جا نیارد ، به بندگى او اعتراف دارد . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 7 - پیتزا دوپُخت - سمبوسه پنیری - قدرت ِ نمایشگاه - 
تب ِ مجازی + پنج شنبه 96 آذر 9 - 8:22 عصر

«چرا می‌خواست با ما عکس بگیره؟»
این سؤال را وقتی پرسید
که عکس را گرفت و رفت
مردی با همسر و دو فرزندش
با گوشی موبایلش
مردی که ما را نمی‌شناخت
و ما او را
پس چرا با ما عکس گرفت
آن هم در حیاطی به این بزرگی
با آن همه آدمی که می‌شد برای عکس گرفتن برگزید؟!
این سؤالی بود که ذهن سیداحمد را مشغول کرد!



رفته بودیم جمکران
دو رکعتی نماز بخوانیم
دسته‌جمعی
هوا سرد
باد شدید
و پیاده که می‌رفتیم
او از ما خواست بایستیم
ابتدا فکر کردم سؤال شرعی دارد
چیزی که معمول توقف‌های ماست
اما...
او در کنار ما ایستاد
گوشی را دست همسرش سپرد
و با ما عکس مشترک گرفت
البته بعد از این‌که اجازه گرفت
اما چرا؟!

- خب، پسرم
چیزی غیرعادی در ما دید
این رسم دوره جدید است
چند سال اخیر
همه دنبال سوژه‌های غیرمتعارف
«چه چیز غیرعادی در ما دید؟!»
با ناباوری این را پرسید
- پسر گلم!
لباس من که متعارف است
این‌جا پر است از طلبه و روحانی
پس به نظرت چه چیزی در ما غیرمتعارف است؟!

متوجه نمی‌شد
مجبور شدم صریح‌تر اشاره کنم
- عزیزم
به عبایی که انداخته‌ای نگاه کن
کدام پسربچه‌ای را می‌بینی که عبا انداخته باشد؟
پس این یک ظاهر غیرعادی‌ست

خودشان اصرار داشتند
خواستند جمکران که می‌آیند با عبا باشند
من دخالتی نکردم
نه بله گفتم و نه خیر
و حالا تعجب کرده:
«مگه عبا غیرعادیه؟!»
- غیرعادی هر چیزی‌ست که مردم معمولاً نمی‌بینند
عادتاً یعنی
هر چیزی که مرسوم نباشد می‌شود لباس شهرت
می‌شود لباس به چشم آمدن
خب، عبا برای کودکان غیرعادی‌ست دیگر
نیست؟!

گردونه بحث را عوض کرد
مسیر طولانی بود و وقت برای صحبت بسیار:
«حالا چرا دنبال چیزهای غیرعادی می‌گردند؟!»
سؤال خوبی بود
باید پاسخ خوبی هم می‌دادم
- هوای نفس است پسرم
میل به دیده شدن
گروه‌های مجازی راه افتاده
هر کسی می‌خواهد برتر باشد
چیزی باید بیاورد و عرضه کند
چیزی که باقی را غافلگیر نماید
غافلگیری کی حاصل می‌شود؟!
از عادیات که نمی‌شود
مسائل معمول
پس باید نامعمول باشد
باید بگردد و چیزهای عجیب و غریب بجوید
این می‌شود که می‌بینی



می‌دانی پسرم...
نمی‌دانی که چه عمرها تلف می‌گردد
نمی‌دانی که چه انرژی‌ها مصروف هیچ می‌شود
نمی‌دانی و نمی‌توانی باور کنی
چطور با چند نرم‌افزار بی‌مصرف
تمام سرمایه انسان‌ها را
بهترین انسان‌های ما را حتی
مؤمنین‌مان نیز
بردند و خوردند و تار و مار کردند
تمام سرمایه انسان چیست مگر؟!
عمر...
عمر ما را دارند می‌برند
می‌خورند و یک آب هم رویش
تمام شد و رفت
این بیچارگی دهه اخیر است
سال‌های جدید
ببین سیداحمد
حتی وقتی برای جمکران هم آمده‌اند
برای دو رکعت نماز خالص خواندن
و به مبدأ جهان هستی اندیشیدن
فکرها چطور اسیر شبکه است
به بردگی کشیده شده
که جذب آن می‌شود
بیشتر از این‌که جذب توحید گردد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 257 - فرزند 398 - سید احمد 190 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  اصول تربیت فرزند 7 - پیتزا دوپُخت - سمبوسه پنیری - قدرت ِ نمایشگاه - 
اولین جلونشینی + چهارشنبه 96 آذر 8 - 12:26 عصر

انضباط در رانندگی اهمیت دارد
یک وقتی مسخره‌ام می‌کردند
این‌که تا سوار می‌شوی اول کمربند را می‌بندی
حتی وقتی در صندلی شاگرد می‌نشستم
به این‌که توکّلت کم است
شاید هم می‌ترسی
یا خیلی در چارچوب قوانین کفّار اسیری
روی این کفّارش هم خیلی تأکید می‌کردند!

پاسخ من همیشه این بود:
آن‌که این هیولای فلزی را ساخته
می‌دانسته چه خبطی کرده
این کمربند را نیز از همین رو بند کرده
شترسواری که دولادولا نمی‌شود!

بچه‌هایم هرگز جلوی ماشین ننشستند
پذیرفتند
از کودکی برایشان توضیح داده بودم
این‌که صندلی جلو صندلی مرگ است
مگر با بستن کمربند
و کمربند
زمانی بسته می‌شود که قدّ شما به آن برسد!

این چند سال اخیر چالشی داشتیم
هر روز که قدشان بلندتر می‌شد
می‌گفتند: «آزمون کمربند»!
در حال توقف جلو می‌آمدند
می‌نشستند و کمربند را می‌کشیدند
اگر به شانه‌شان نمی‌رسید
سرشان را پایین می‌انداختند و مثل یک بچه خوب
می‌رفتند و عقب می‌نشستند!
هیچ وقت هم معترض نبودند
هیچ گیری هم نمی‌دادند
لج هم نمی‌گرفتند
غر هم نمی‌زدند
چون «به صداقت این قانون باور داشتند»
این‌که استثناء ندارد
این‌که همه در برابرش برابرند!

امسال اما نتیجه واژگونه شد
مریم آمد و آزمون کمربند داد
شگفت‌زده شد وقتی دید اندازه است
فریاد شادی برآورد
و اولین بود
در جلونشینی میان فرزندان من!





سیداحمد هم خیالش راحت
می‌دانست که وقتی یک سانتی‌متر از مریم بلندتر است
بی‌تردید وقت جلونشینی او هم رسیده است!

و من امروز
تقریباً یک ماه است این مرحله را دارم
می‌ایستم تا قرعه بکشند
تقسیم می‌کنند
نیمی از مسیر را یکی
و نیمی دیگر را دیگری جلو می‌نشیند

و سیدمرتضی
هنوز منتظر
او در آزمون کمربند امسال شکست خورد
احتمالاً باید صبر کند تا سال بعد!

قانون این‌طور است
قانون آرامش می‌آورد
قانون جلوی غرزدن را می‌گیرد
وقتی هیچ‌کس استثناء نشود
در جامعه‌ای که مردم غر می‌زنند
یقین خلاف قانون می‌بینند
مثل این‌که قرار است زیر قدّ قانونی کسی جلو ننشیند
ولی آقازاده‌ها می‌نشینند
جامعه طبقاتی که می‌شود
نسبت به قوانین
صدای مردم در می‌آید
نارضایتی پدید می‌آید
احساس ظلم می‌کنند

اسلام این‌طور نیست
اسلام قوانینش محکم است
استثناء نمی‌پذیرد
حرامش برای همه حرام
و حلالش برای همه حلال
با اسلام است که امنیت می‌آید
اگر قوانینش را سخت بگیریم
اگر بر خودمان تحمیلش کنیم
تا خلاف اسلام عمل نکنیم
چه مسئول باشیم یا نباشیم
راه نجات در عمل یکسان به قانون است
و ضامن اجرای قانون؛ قوه قضائیه...
اگر آن اصلاح شود جامعه آرام شده است، وإلاّ فلا!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 257 - فرزند 398 - سیده مریم 207 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

<      1   2   3      

سه شنبه 98 بهمن 1

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده کار سفر مدرسه آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص هنر فیلم کتاب دشمن جوجه انشا خودم خیاطی نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی سیدمرتضی طلاق
آشنایی
فرزندانم 9 - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید