ببينيد هنر ان است كه ما اطرافيانمان ان طور كه هستند بپذيريمشان اين خود شيفتگي از اخلاقيات اين خانم است تازه همين نوشته هاي او نشان مي دهد كه بي چاره مي خواسته با خود بجنگد اما حوادث گوناگوني كه رخ داده باعث سردي مرد مي شود و او متوجه مي شود لذا نا اميد وتلاش را بيهوده ميبيند شما مي گوييد در جلسه اي با حضور اهر دو بوديد اما اولا زن ها اين مسائل را به يك فرد غريبه نمي گويند ثانيا اين خانم كه خود شيفته است كه براي شوهر خود كتبا نامه مي نوشته ايا براي شما لب به سخن مي گشايد هرگز
اين اقا هم بايد ايشان را اين طور كه بودند مي پذيرفتند و كارشان واقعا سخت بود ه ، ميدانم اما دلسردي ايشان باعث شده همه ي تلاش ها نقش بر اب شود زن ها در اين مسايل هوشمند هستند خانم متوجه شده كه حركات ايشان از تصنعي ست و اين براي زنها از هر چيزي دردناك تر است
اما در باب دخالت بنده ،دوست دارم كه كمك كنم چون روي طلبه ها حساسيت دارم بهتر است بگويم غيرت و تعصب اما محدوديت دارم نمي توانم بيشتر از هم فكري در اين وبلاگ و دعا براي ايشان كار ديگري بكنم
من هم مثلا نميدانم كه اين اقاي زوج كه داستانش را از دهان شخصي فرضي مطرح مي كند كيست ولي اگر اين گونه راحت ترند باشه ما هم چنان نمي دانيم
دلايلي که زوجه براي توجيه نامه هايش مي اورده چه بوده
با تشکر از پاسخ هاي شما به پست ها هر چند که در پاره اي از مطالب ناراحت شدم نه به خاطر جوابهايتان بلکه به علت اينکه حرف هايم را درست متوجه نشده بوديد
دوباره تمام مطالب وبلاگ را خواندم قضيه ي اين دو خيلي پيچيده است فکر مي کنم زوجه خود نيز با خودش درگيري دروني پيدا کرده بايد به او کمک شود او با خصوصيات دروني اش در گير شده زيرا زن مغروري که از ابتدا قهر مي کرده و به زبان براي شوهر حرفهايش را بيان نمي کرده اکنون از شوهر تقاضاي برگشت مي کند فکر مي کنم گناه دارد بايد به او کمک کرد تا به زندگي باز گردد ايشان که روحاني هستند وظيفه شان تبليغ و نشر اداب اسلامي است در تبليغ تحمل بالا لازم است چه خوب است که ايشان ابتدا بتوانند خانم خود را تحمل کنند و براي ايشان تبليغ کنند و به ايشان کمک کنند تا يک مسلمان را به زندگي اسلامي رهنمون نمايند از مطالب بر مي ايد که خانواده ايشان از اسلام برداشتهاي ابداعي داشتند وايشان هم تحت تاثير همين روشها تربيت شدهپدر ايشان هم به نظرم قبل از اينکه به هر مساله ي ديگري بيانديشد ابتدا به منافع خود و فرزندان خود مي انديشد و افراد ديگر را اجنبي مي داند و براي استفاده ابزاري از انها بهره مي جويد او حتي با زن خود هم به عنوان عنصري بيگانه رفتار نموده يا مثلا به پسر مي گويد برو زن بگير به دختر مي گويد اين گونه شوهرت را تربيت کن و حاضر است تا مرز طلاق هم پيش برود اينها همه ريشه در خود خواهي و منيت است ايشان مي خواهد دنيا به کام خود و بچه هايش باشد بقيه هم مهم نيستند از طرفي فکر مي کنم اين دختر را از پسرانش هم بيشتر دوست دارد و به دختر خيلي رسيده و دختر هم نمي تواند از او دل بکند ايا زوج نمي تواند نظرات پدر زن را تغيير دهد
زن در نامه اش گفته که شما هيچ وقت به حرفهاي من گوش نداديد از علم خود مرا بي بهره گذاشتيد اينها ابهام دارد ببينيد ايا اقا با خانم صحبت مي کرده از علاقه او مي پرسيده به علايق او جواب مي داده شايد اومثلا بيش از محبت هاي کلامي يا رفتن به بيرون و خريد نياز به چيز هاي ديگري داشته مثلا همين که با همسر خود بحث هاي علمي کند شوهر او را جدي بگيرد و او را به عنوان پشتيبان براي رسيدن به قله هاي علمي نياز داشته نه فقط اينکه هم صحبت اقا باشد يا مادر بچه ها او مي خواسته که در جامعه نيز حضور داشته باشد و خانه نشين نباشد
مي تواند از ان خانه بيايد بيرون وخانه بگيرد تا در خانه پدر زن ساكن نباشند بعد هم نگذارد تنها به خانه پدر برود با هم بروند با هم بر گردند
ضمنا يك سوال هم دارم فاصله ي سني اين دو چه قدر است
يك سوال ديگر هم دارم ايا ازدواجش به اجبار پدرش نبوده
يك داستان واقعي در باب اين مطلب اقا مي ايند مي گويند بياييد به گردش برويم خانم مي گويند من حالم بد است كه مثلا ناز كنند اقا هم جوش مي اورند كه ما هر دفعه خواستيم برويم بيرون شما رو به قبله تشريف داشتيد و يك دعواي حسابي
در يك مورد هم (اين را از نزديك ديدم) يكي از اقوام كه در عقد بودند ناز كردند و گفتند بنده به سفر مشهد نمي ايم به خاطر يك مشكل كوچك مادر شوهر به جاي ايشان رفت و كارشان داشت به طلاق مي كشيد متاسفانه فرهنگ ارتباطات اجتماعي در بين جامعه خيلي ضعيف است خيلي رسوم نادرست خيلي از درست هايي كه نادرست گرفته شده همه چيز اختلاط پيدا كرده
قياس باطل است ميان امام ع و مأموم،
علت بطلان قياس را متوجه نشدم
ايا اگر اين خانم به زندگي برگردد زندگي اين دو مثل روز اول مي شود يا تا اخر عمر کينه ي حوادث حرفهاي اين دعوا به دلشان مي ماند خوب اين که زندگي نمي شه زندگي بادوست داشتن همراه ما مقداري تنفر
ايا اگر برگردد دخالت هاي پدر زن ادامه خواهد داشت ايا دختر مي تواند حضور پدر خود را در زندگي اش متعادل کند
يا اگر پسر بخواهد ادامه دهد بدون تغيير رويه دختر حالا به خاطر مسايل اهمي مانند نگه داري بچه ها ايا قادر به تحمل اخلاق اين خانم است مي تواند تحمل کند
واقعا پرونده هاي خانواده اعصاب خورد کن است
مي خواستم وکيل شوم اما مي بينم اعصابش را ندارم