• وبلاگ : شايد سخن حق
  • يادداشت : نقشه طلاق
  • نظرات : 23 خصوصي ، 34 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام:
    كد امنيتي:
      
      
       1   2   3      >
     
    سلام. با توجه به محتواي خوبي که داريد، خوشحال ميشم اگر با هم تبادل لينک داشته باشيم. لطفا سايت من رو ببينيد و اگر مايل بوديد توي سايتم برام پيغام بگذاريد تا تبادل لينک کنيم
    پاسخ

    :)
    + ت 

    ببينيد هنر ان است كه ما اطرافيانمان ان طور كه هستند بپذيريمشان اين خود شيفتگي از اخلاقيات اين خانم است تازه همين نوشته هاي او نشان مي دهد كه بي چاره مي خواسته با خود بجنگد اما حوادث گوناگوني كه رخ داده باعث سردي مرد مي شود و او متوجه مي شود لذا نا اميد وتلاش را بيهوده ميبيند شما مي گوييد در جلسه اي با حضور اهر دو بوديد اما اولا زن ها اين مسائل را به يك فرد غريبه نمي گويند ثانيا اين خانم كه خود شيفته است كه براي شوهر خود كتبا نامه مي نوشته ايا براي شما لب به سخن مي گشايد هرگز

    اين اقا هم بايد ايشان را اين طور كه بودند مي پذيرفتند و كارشان واقعا سخت بود ه ، ميدانم اما دلسردي ايشان باعث شده همه ي تلاش ها نقش بر اب شود زن ها در اين مسايل هوشمند هستند خانم متوجه شده كه حركات ايشان از تصنعي ست و اين براي زنها از هر چيزي دردناك تر است

    اما در باب دخالت بنده ،دوست دارم كه كمك كنم چون روي طلبه ها حساسيت دارم بهتر است بگويم غيرت و تعصب اما محدوديت دارم نمي توانم بيشتر از هم فكري در اين وبلاگ و دعا براي ايشان  كار ديگري بكنم 

    من هم مثلا نميدانم كه اين اقاي زوج كه داستانش را از دهان شخصي فرضي مطرح مي كند كيست ولي اگر اين گونه راحت ترند باشه ما هم چنان نمي دانيم                                   

    پاسخ

    (-;
    + ت 

    دلايلي که زوجه براي توجيه نامه هايش مي اورده چه بوده 

    با تشکر از پاسخ هاي شما به پست ها هر چند که در پاره اي از مطالب ناراحت شدم نه به خاطر جوابهايتان بلکه به علت اينکه حرف هايم را درست متوجه نشده بوديد

    پاسخ

    او درباره نامه‏هايش صحبت نمي‏كرده، مي‏گفت: اصلاً روابط آن‏قدر سرد شده بود كه جايي براي صحبت‏هاي اين‏چنيني نمانده بود. حرف‏هاي روزانه همان حرف‏هاي روزمره بود. زوجه مي‏آمد درباره مثلاً انتگرال سؤال مي‏كرد و زوج يك ساعت براي او صحبت مي‏كرد. بعد زوجه رفته و تشكر خود را كتبي نوشته است، به زبان نمي‏توانسته عشق و علاقه خود را ابراز كند، احساس تحقير مي‏كرده. البته بعد براي زوج روشن شد كه اين از بابت خودشيفتگي است و اساساً نمي‏توانسته ابراز علاقه نمايد، اين را تحقير خود حس مي‏كرده! زوج نيز كه آزرده بوده از اين رفتار، چه اين‏كه در ابتداي زندگي زوج بسيار ابراز علاقه كرده و در بخشي ملاحظه كرديد كه زوجه قهر مي‏كرده و پيوسته زوج با منت‏كشي و محبت او را نرم مي‏نموده، ولي از يك جايي، مشخصاً مي‏گويد از زمان قهر سه ماهه، مسيري ايجاد شد كه بعد از چند ماه به نوعي سردي در روابط روزانه انجاميد. ديگر زوج نمي‏توانست ابراز علاقه تصنعي انجام دهد، ديگر علاقه‏اي نمانده بود. اما توهين و بي‏ادبي و كج‏رفتاري نيز نمي‏كرد. تا اين‏كه جريان كنكور سال گذشته پيش آمد و نياز پيدا كرد به شوهر و در اثر بحث علمي ناشي از آن، اين نامه‏ها را نوشتن آغازيد. بعد هم كه گذاشت و رفت خانه پدرش، گفت: «پدرم گفته از مكه بيايم طلاق تو را مي‏گيرم!»
    + ت 

    دوباره تمام مطالب وبلاگ را خواندم قضيه ي اين دو خيلي پيچيده است فکر مي کنم زوجه خود نيز با خودش درگيري دروني پيدا کرده بايد به او کمک شود او با خصوصيات دروني اش در گير شده زيرا زن مغروري که از ابتدا قهر مي کرده و به زبان براي شوهر حرفهايش را بيان نمي کرده اکنون از شوهر تقاضاي برگشت مي کند فکر مي کنم گناه دارد بايد به او کمک کرد تا به زندگي باز گردد ايشان که روحاني هستند وظيفه شان تبليغ و نشر اداب اسلامي است در تبليغ تحمل بالا لازم است چه خوب است که ايشان ابتدا بتوانند خانم خود را تحمل کنند و براي ايشان تبليغ کنند و به ايشان کمک کنند تا يک مسلمان را به زندگي اسلامي رهنمون نمايند از مطالب بر مي ايد که خانواده ايشان از اسلام برداشتهاي ابداعي داشتند وايشان هم تحت تاثير همين روشها تربيت شدهپدر ايشان هم به نظرم قبل از اينکه به هر مساله ي ديگري بيانديشد ابتدا به منافع خود و فرزندان خود مي انديشد و افراد ديگر را اجنبي مي داند و براي استفاده ابزاري از انها بهره مي جويد او حتي با زن خود هم به عنوان عنصري بيگانه رفتار نموده يا مثلا به پسر مي گويد برو زن بگير به دختر مي گويد اين گونه شوهرت را تربيت کن و حاضر است تا مرز طلاق هم پيش برود اينها همه ريشه در خود خواهي و منيت است ايشان مي خواهد دنيا به کام خود و بچه هايش باشد بقيه هم مهم نيستند از طرفي فکر  مي کنم اين دختر را از پسرانش هم بيشتر دوست دارد و به دختر خيلي رسيده و دختر هم نمي تواند از او دل بکند ايا زوج نمي تواند نظرات پدر زن را تغيير دهد

    زن در نامه اش گفته که شما هيچ وقت به حرفهاي من گوش نداديد از علم خود مرا بي بهره گذاشتيد اينها ابهام دارد ببينيد ايا اقا با خانم صحبت مي کرده از علاقه او مي پرسيده به علايق او جواب مي داده شايد اومثلا بيش از محبت هاي کلامي يا رفتن به  بيرون و خريد نياز  به چيز هاي ديگري داشته مثلا همين که با همسر خود بحث هاي علمي کند شوهر او را جدي بگيرد و او را به عنوان پشتيبان براي رسيدن به قله هاي علمي نياز داشته نه فقط اينکه هم صحبت اقا باشد يا مادر بچه ها او مي خواسته که در جامعه نيز حضور داشته باشد و خانه نشين نباشد

    پاسخ

    شوهر مي‏گويد‏: به هر سؤال علمي او با اشتياق جواب مي‏دادم، ولي مي‏گفت وقتي حرف مي‏زني خوابم مي‏گيرد، ولي پدرم يك ساعت هم حرف بزند لذت مي‏برم! در هر صورت يك پيشنهادي دارم. ما و اطرافيان بسيار براي حل مشكل اين زوج جوان تلاش كرديم و موفق نشديم. اگر شما مايل باشيد، بنده شماره تلفن زوجه را بگيرم و به شما بدهم. تماس بگيريد و نظرات خود را منتقل فرماييد و اصلاً واسطه رفع اختلاف شويد. با توجه به تجربه سه طلاقي كه داشته‏ايد و خصوصاً اين‏كه زن هستيد شايد گفته‏هاي شما اوقع في‏النفس باشد از آن‏چه ما گفته‏ايم به اين خانم. اگر تمايل داريد اعلام فرماييد. تشكر
    + ت 
    يكي از دوستانم در شرف طلاق بود كه فعلا حل شده بعد يك سال فهميدم هر چه گفته بود دروغ بوده يا نصفه مطمئنيد ايشان صادقند
    پاسخ

    منظورتان صداقت زوج است؟! چه كسي مي‏داند دروغگو كيست و راستگو كدام است. ما به ادله بايد رجوع كنيم. اصلاً شايد رفيق من دروغگوست و زن ايشان راستگو. اين اصل اولي است كه نبايد يكي از طرفين را به صرف آشنايي و رفاقت در دعوا برتري داد. اما انسان عقل دارد، نادان نيستيم كه، وقتي مدارك و مستندات را مي‏بينيم، يا بايد بگوييم كه جعل سند كرده است و خط زن خود را، كه بنده در ملاقاتي مشترك كه خانم ايشان نيز بود، وقتي طرح بحث كردم، خانم منكر نوشته‏ها نشد، تلاش مي‏كرد فقط توجيه كند نوشته‏هايش را. در چنين حالتي مي‏توان از اسناد رد و بدل شده تا حدي قضايا را فهميد و به قضاوت نشست. ديگر نمي‏تواند گفت شايد زوج دروغ بگويد، زيرا ادله و اسناد خلاف اين مطلب دلالت مي‏نمايد.
    + ت 
    در ضمن يك نكته بهداشتي فست فوت براي ادم هاي معمولي هم خوب نيست چه رسد به زائو
    پاسخ

    به دوستم خواهم گفت... براي اين‏كه نشد... حداقل براي زن بعدي‏اش رعايت كند! د:
    + ت 
    در باب مزخرفاتي هم كه بلغور كرده اولا در دعوا حلوا خير نمي كنند ثانيا گفتم كه ايشان يك ادم مغرور لجباز است چه انتظاري به غير از اين از او داشتيد
    پاسخ

    به نظرم از مغالطات است، شيطان ساخته است كه ما را بهتر بفريبد. اين‏كه در دعوا حلوا خير نمي‏كنند يعني چه؟ چرا نمي‏كنند؟ يك موقع گزارش مي‏دهيم كه دو نفر دعوا كردند و خب عصبانيت بود و يكي ديگري را كشت، اما وقتي تبديل به ضرب‏المثل مي‏شود، يعني داريم مجوز مي‏دهيم كه مردم در دعوا هر كاري دوست دارند بكنند و بعد هم بگويند خب دعوا بود ديگر! اين همان خلافي است كه پدرزن در گفتارش دارد: در دنيا كه عدالت نمي‏شود! ولي اتفاقاً تكليف ما همين است كه براي عدالت در دنيا تلاش كنيم و حتي كشته شويم. تكليف ما اين است كه در دعوا تقوا پيشه كنيم و كظم غيظ نماييم. در حالت غيردعوا كه كسي فحاشي نمي‏كند، مهم اين است كه در دعوا فحش ندهد و دروغ نگويد. فتنه و امتحان الهي همان لحظه دعوا محقق مي‏شود كه انسان پرهيزگار را از دروغ‏گوي بي‏حيا مشخص مي‏سازد.
    + ت 
    فاصله وضع حمل او با ترك منزل چه قدر بوده چون خيلي ها افسرگي هاي شديد مي گيرند كارهاي نا به هنجار مي كنند اما كسي نمي فهمد شايد ايشان چنين وضعي را پيدا كردند اما وقتي كه افسردگي حل شده اين قدر پيش رفته بوده كه تا گردن در گل بوده
    پاسخ

    اين احتمال نيز داده شد. يك ماه و نيم دقيقاً. ولي اگر چنين بود پس از پايان شرايط افسردگي بايد رفتارش را تغيير مي‏داد، در حالي كه همچنان به دروغ‏هايش ادامه مي‏دهد و اتفاقاً هنوز هم پي‏گير دادگاه است و گفته‏اند كه دوست ما را به خاطر نفقه به سه ماه حبس هم محكوم كرده‏اند!
    + ت 

    مي تواند از ان خانه بيايد بيرون وخانه بگيرد تا در خانه پدر زن ساكن نباشند بعد هم نگذارد تنها به خانه پدر برود با هم بروند با هم بر گردند

    ضمنا يك سوال هم دارم فاصله ي سني اين دو چه قدر است

    يك سوال ديگر هم دارم ايا ازدواجش به اجبار پدرش نبوده

    پاسخ

    اتفاقاً من هم همين را به ايشان گفتم و خيلي‏هاي ديگر. ولي مي‏گفت حالا كه گذاشتم هر هفته خانه پدرش برود، متهم كرده‏اند كه ارتباط زوجه را با خانواده‏اش قطع كرده‏ام، اگر نمي‏گذاشتم كه ديگر هيچ! پسر 5 سال بزرگ‏تر از دختر است. دختر كه مدعي است به حرف پدر اين ازدواج را پذيرفته است، ولي بعدها زوج مي‏گويد كه زوجه اظهار كرده است از زندگي و اين ازدواج راضي است و خوشحال. اما فعاليت‏هاي پدر در بد جلوه دادن اين زندگي مشكل آفرين شده است. زوج مي‏گفت: يك روز زوجه تحليل پدرش را ذكر كرد و گفت: پدرم مي‏گويد زندگي متدينين بر اساس سلطنت است و زندگي غيرمتدينين بر اساس مشاركت و زندگي تو با شوهرت بر اساس سلطنت است! مي‏گفت: به نظر تو اين حرف چه اثري بر روان زن من گذاشت؟ كه گمان كند من سلطنت مي‏كنم به او! پدر براي اين‏كه بگويد خودش يك روش ديگر براي زندگي دارد كه نامش خلافت است، اين گرفتاري‏ها را ايجاد كرده است. اگر دوست ما زير يوغ پدرزن مي‏رفت و هر چه او مي‏گفت در زندگي عمل مي‏كرد، شايد اتفاقات جور ديگر رقم مي‏خورد.
    + ت 
    همين كه تازه به شوهر هم در همين حد گفته با اين شخصيت ،شاهكار كرده
    پاسخ

    :)
    + ت 

    يك داستان واقعي در باب اين مطلب اقا مي ايند مي گويند بياييد به گردش برويم خانم مي گويند من حالم بد است كه مثلا ناز كنند اقا هم جوش مي اورند كه ما هر دفعه خواستيم برويم بيرون شما رو به قبله تشريف داشتيد و يك دعواي حسابي

    در يك مورد هم (اين را از نزديك ديدم) يكي از اقوام كه در عقد بودند ناز كردند و گفتند بنده به سفر مشهد نمي ايم به خاطر يك مشكل كوچك مادر شوهر به جاي ايشان رفت و كارشان داشت به طلاق مي كشيد متاسفانه فرهنگ ارتباطات اجتماعي در بين جامعه خيلي ضعيف است خيلي رسوم نادرست خيلي از درست هايي كه نادرست گرفته شده همه چيز اختلاط پيدا كرده

    پاسخ

    :(
    + ت 
    در باب اينكه اول زندگي قهر مي كرده ببخشيد من چون خودم زن هستم و زنهاي بسياري را ديده ام و دلم مي خواهد كمك كنم مي گويم البته بيشتر از زنان عذر مي خواهم متاسفانه دختران ما وقتي ازدواج مي كنند مي خواهند ناز كنند اما بلد نيستند فكر مي كنند اگر قهر كنند و نازشان را بكشند بيشتر عزيز مي شوند
    اين مورد را من پاي باز متشرعين مي گذارم كه به دختران اموزش هاي لازم را نمي دهند ايشان هم كه قد بعد غلت رفتار مسخره اش را نگفته
    پاسخ

    بنده پاي رسانه‏ها مي‏گذارم و بيشتر هم رسانه ملي خودمان. در تمام سريال‏ها و مجموعه‏هاي تلويزيوني نگاه كنيد، به عنوان نمونه همين «جراحت» كه امسال پخش شد، دختر با كوچك‏ترين مطلبي قهر مي‏كند و پسر ساعت‏ها پشت در نازش را مي‏كشد و در نهايت دختر با استكبار پاسخ مي‏گويد. به دخترانمان ياد داده‏ايم كه مغرور باشند و به پسرانمان مي‏آموزيم دريوزگي را. حالا مرد مي‏شود زن و زن نيز نقش مرد را بازي مي‏كند!
    + ت 
    از نظر من اين خانم بسيار قد و لجباز و مغرور و ناسيوناليست و به شدت وابسته به پدر است اما زندگي اش را مي خواهد چون مي ايد جلو اما به خاطر خصوصياتي كه ذكر كردم عقب نشيني مي كند نمي تواند  خود(منيت) و پدر ش را له كند و كنار بگذارد و زندگي اش را انتخاب كند البته با خصوصيتهايي كه گفتيد اگر طلاق بگيرد سرخورده هم نخواهد شد و زندگي جديدي را شروع مي كند اين جور ادم ها اصلا نبايد ازدواج كنند مي دانيد حالا به اين نتيجه رسيده ام كه پدرش درست گفته او بايد زن يك ادم ضعيف تر از خود مي شد تا سازش كند و حس مديريتش ارضا شود
    پاسخ

    مجموعه مقالاتي را در باب «نارسيسيسم» مطالعه كرده‏ام، در همين چند وقت اخير. مطلبي كه شما مي‏فرماييد در اين مقالات به طور فراواني ذكر شده و مورد تأكيد انديشمندان قرار گرفته است. عبارتي كه در بعضي مقالات مشاهده كردم اين بود: «زنان نارسيست تنها مي‏توانند با مردان مازوخيست زندگي خوبي داشته باشند» زيرا مردان مازوخيست به خاطر ذلتي كه در شخصيت خود احساس مي‏كنند نيازمند يك پناهگاه هستند و چنين زن خودشيفته‏اي را پناه خود حس مي‏كنند و مي‏توانند خود را در پشت او پنهان كنند. در تصميمات زندگي هم كاملاً تابع زن خود باشند و زمام خود را به او بسپارند. متأسفانه اين برادر ما اولاً اصلاً شخصيت سرخورده‏اي ندارد، ثانياً در چهارسالي كه با اين زن زندگي كرده است براي رضاي خدا و حفظ زندگي تلاش مي‏كرده مسائل و درگيري‏ها را با ملايمت و رفتارهاي عاطفي و محبت‏آميز برطرف نمايد. تصور فرماييد چندماه اول زندگي زن مدام و پيوسته قهر مي‏كرده و مرد اصلاً تكبر نمي‏كرده و بدون اين‏كه ترديد كند منت زن را مي‏كشيده و قصد داشته با اين كار زن را به خلق و خوي سالم هدايت نمايد. زن نيز به اين مطلب معترف است، چنان كه در روز جمعه 29/2/1385 گفته است: «زياد با هم قهر مي‌كرديم، چون علاقه‌اي [به ايشان] نداشتم. يعني من خيلي قهر مي‏كردم و ايشان هم واقعاً تحمّل مي‏كرد، با مهربوني‌اي كه داشت. قهر يعني اين‏كه مثلاً قهر مي‏كردم مي‌رفتم گوشه خانه مي‌نشستم. خُب ايشان مي‌آمد ناز مرا مي‌كشيد و من هم خُب خيلي سنگدلي مي‏خواهد آدم اين همه محبّت ببيند و هيچ عكس‌العملي نداشته باشد». اين طور كه مي‏گويد براي اين‏كه زن ياد بگيرد، گاهي هم به او مي‏گفته حالا كه تو قهر كردي و من براي آشتي پيش‏قدم شدم، اين‏بار كه قهر كردي خودت پيش‏قدم شو و آشتي كن. گاهي هم مي‏گفت اثر مي‏كرده، ولي ارتباط هفتگي دختر با پدر، كه بنابرآن‏چه مي‏گويد هر هفته يك روز كامل در خانه پدر مي‏بوده، مشكلات ايجاد مي‏كرده و تمامي آموزه‏ها را نقش بر آب نموده است. سيري از تلاش‏هايش را براي بنده بيان نموده است كه به تدريج براي تحليل و بررسي روي همين وبلاگ ذكر خواهم كرد. از توجه شما به اين مسأله و نظرات‏تان نيز سپاسگذارم. اما اين‏كه شما گفتيد: زندگي‏اش را مي‏خواهد؟ لطفاً بفرماييد به نظر شما چرا بايد اين زندگي را بخواهد؟ آيا نمي‏تواند نتيجه محبت‏هاي فراوان زوج به زوجه باشد. زوج مي‏گفت: «دو سال پيش ماه مبارك رمضان نيت كردم بعد از زايمان خانم تمام افطارها را در بيرون از خانه بخوريم، هم تقويت زن باشد از نظر جسمي و هم پياده‏روي كه براي زائو خوب است» مي‏گفت يك ساعت قبل از افطار بچه را در كالسكه گذاشته و در بلوار امين ص پياده راه مي‏رفتيم تا لحظه اذان، به اولين رستوران داخل مي‏شديم، يا فست‏فوت يا پيتزا، هر شب هم يكي از مغازه‏هاي بلوار امين ص نصيبمان مي‏شد. مي‏گفت بعد از افطار تاكسي دربست گرفته به خانه باز مي‏گشتيم. تمام ماه مبارك را گفت عمل كردم. اما در شگفت بود كه چه مي‏شود زن در دادگاه در مقابل پرسش داديار كه آيا شوهر شما هيچ خوبي دارد، اصرار مي‏كند بارها و بارها كه از شوهر هيچ خوبي نديده و جز سيادت هيچ خيري در او نيست!!! نظر دهيد.
    + ت 

    قياس باطل است ميان امام ع و مأموم،

     

    علت بطلان قياس را متوجه نشدم

    پاسخ

    علت بطلان قياس كه از اوضح واضحات در اصول فقه شيعه است! اما غرض بنده در اين سخن كلامي اخلاقي بود، كه خواستم رفتار دوست خود را با امام ع مقايسه نمايم و در عين حال شأن امام ع را فراتر بدانم از اين مقايسه، همان‏كه شما مي‏گوييد: بلانسبت!
    + ت 

    ايا اگر اين خانم به زندگي برگردد زندگي اين دو مثل روز اول مي شود يا تا اخر عمر کينه ي حوادث حرفهاي اين دعوا به دلشان مي ماند خوب اين که زندگي نمي شه زندگي بادوست داشتن همراه ما مقداري تنفر

    ايا اگر برگردد دخالت هاي پدر زن ادامه خواهد داشت ايا دختر مي تواند حضور پدر خود را در زندگي اش متعادل کند

    يا اگر پسر بخواهد ادامه دهد بدون تغيير رويه دختر حالا به خاطر مسايل اهمي مانند نگه داري بچه ها ايا قادر به تحمل اخلاق اين خانم است مي تواند تحمل کند

    واقعا پرونده هاي خانواده اعصاب خورد کن است

    مي خواستم وکيل شوم اما مي بينم اعصابش را ندارم

    پاسخ

    نظر شما در همين مواردي كه فرموديد چيست؟ بنده تصورم اين است كه كار به جايي رسيده است كه پنج دقيقه هم نتوانند گفتگو با هم را تحمل كنند، چه برسد به زندگي! اين كينه‏ها هم بعيد است به اين سادگي از بين برود، زيرا به نظر مي‏رسد زوجه تمام پل‏هاي پشت سر خود را خراب كرده است و راهي براي بازگشت نگه نداشته است. دخالت‏هاي پدرزن زماني مي‏تواند تمام شود كه يا از دنيا برود و يا زوجه اعلام برائت كند به اين‏كه متوجه اشتباه او شده و راه خود را جدا كرده است. زيرا زوج مي‏گفت: زوجه پس از قهر سه سال پيش نيز ادعا كرد ديگر با پدرش مشورت نمي‏كند ولي كاشف به عمل آمد كه مي‏كند. در همين جريان اخير نيز لو رفت حتي در آمدن و ديدن فرزند هم لحظه به لحظه از طريق پيامك پدرش را در جريان مي‏گذاشته است! مي‏دانيد چرا پرونده‏هاي خانوادگي اين‏قدر پيچيده است؟! زيرا به احساسات و روان انسان‏ها بسته است. وقتي بنده پولي به شما بدهكارم، با عقل شما درگيرم نه احساستان. لذا اگر پول را بدهم همه چيز تمام مي‏شود حتي اگر كلي هم فحش به هم داده باشيم، پول كه تصفيه شد روبوسي مي‏كنند و تازه از هم حلاليت هم مي‏طلبند و مي‏گويند: ببخشيد ديگه حساب حسابه كاكا برادر! اما ازدواج به دليل روابط زناشويي آن، نوعي پيوند عميق عاطفي ايجاد مي‏كند، نوعي اعتماد در مطلبي كه در آن به هيچ كس اعتمادي نيست. اين انحصار به شدت وابستگي مي‏آورد و اين وابستگي نوعي توقع ايجاد مي‏كند؛ توقع رازداري و احترام به اعتماد. حالا اگر دعوايي واقع شود و يكي از طرفين دروغي بگويد يا رازي را فاش كند، طرف مقابل به هيچ وجه نمي‏تواند ببخشد، اين را عميق‏ترين خيانتي تلقي مي‏كند كه برايش فرض دارد. مي‏گويند فيل به انسان كاري ندارد، ولي تنها در يك حالت مشاهده شده انسان را به قتل رسانده است و آن هم زماني است كه صاحب و مربي او به فيل خيانت كند كه مثلاً نيزه‏اي به او بزند يا آسيبي به او برساند. در اين حالت مي‏گويند پايش را بلند كرده و مربي را له مي‏نمايد. كاري كه اگر يك غريبه بكند، فيل به جاي درگيري فرار مي‏كند! دليل آن را وابستگي عاطفي و اعتماد فيل به صاحب و مربي مي‏دانند! د:
       1   2   3      >