• وبلاگ : شايد سخن حق
  • يادداشت : كارسازي
  • نظرات : 0 خصوصي ، 10 عمومي
  • ساعت دماسنج

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + .... 
    بحثم تحمل نيست
    ما همو دوست داريم و حتما که ساليان سال در کنار هم حتي بدون تحمل و با عشق رندگي ميکنيم
    اما مسئله من ميدونيد چيه؟
    اينگه نميتونم تحمل کنم که حرف نزنم و حس ميکنم با تکرار ايرادات من خودم رو از چشم ميندازم
    و اين آزاردهنده ست برام
    اينکه حرفات بشه عادت يه تکرار ديگه به مرور زمان طرف مقابلت گوشش براي حرفاي تو کار نميکنه
    اين دغدغه و نگراني منه
    پاسخ

    خب به گمان حقير «سكوت» هم در حقيقت «تحمل» است. يعني انسان ناگزير مي‌شود گاهي اراده خود را قوي كند تا بر آن‌چه بي‌اراده از او سر مي‌زند غلبه يابد. فرمايش شما صحيح است. دشوارترين كارها در زندگي صبر است. از بدو خلقت نيز چنين بوده است. «صبر» از همه اعمال در دنيا سخت‌تر و البته كه بالاترين پاداش را دارد. اصلاً مگر ما براي چه به اين دنيا اعزام شده‌ايم؟ غير از صبر؟ بله، فرق مي‌كند. انسان‌ها بر دو نوعند؛ بعضي خلق شده‌اند تا در دنيا به هر چه كه مي‌خواهند «برسند»، بله، به هر چه كه مي‌خواهند. اين‌ها بعضي مي‌رسند و بعضي نمي‌رسند. گروه دوم پيوسته غر مي‌زنند و ناله مي‌كنند كه چرا پولدار نشدند، چرا تويوتا ندارند، چرا... گروه اول هم پيوسته ناراضي‌اند كه چرا به بيشتر نرسيدند؛ چرا كانادا نرفتم، چرا كارخانه‌ام دو تا نشد... اما نوع ديگر انسان‌ها؛ اين‌ها اصلاً خلق نشده‌اند تا به هر چه كه مي‌خواهند «برسند». برعكس، اين‌ها خلق شده‌اند تا به هر چه كه مي‌خواهند «نرسند»، تا امتحان شوند، با تسليم اراده‌شان در برابر اراده معشوق‌شان، اراده خدا. اين‌ها چون خدا را مي‌پرستند، به پرستش خدا امتحان مي‌شوند و پرستش خدا چطور قابل اثبات است؟ آدمي كه به تمام خواسته‌هايش برسد البته كه خدا را دوست دارد، ولي آيا اين دوست داشتن فرع بر دوست داشتن اميال و هواهاي نفس او نيست؟! خدا براي اين‌كه ثابت شود انسان‌هاي نوع دوم واقعاً معشوقشان را بر خودشان ترجيح مي‌دهند، همه چيزشان را از آن‌ها مي‌گيرد. حالا اگر نه همه‌چيز، هر چه كه دوست دارند. اصلاً آن‌چه كه «دوست» دارند را مي‌گيرد تا معلوم شود چه كاره‌اند. اگر «بي‌صبري» كردند معلوم مي‌شود اصلاً از نوع دوم نبودند. خدا به ما مي‌گويد از آن‌چه كه «دوست» داريم انفاق كنيم. يعني امر مي‌كند به مؤمنين. آن‌چه كه دوست نداريم را كه همه‌مان انفاق مي‌كنيم! اما اگر خودمان نكرديم، خودش از ما مي‌گيرد...