سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی مربوط به سرویس‌ وبلاگ است!
   

آن که نهان خود را اصلاح نماید خدا آشکار او را نیکو فرماید ، و آن که به کار دینش پردازد خدا کار دنیاى او را درست سازد ، و آن که میان خود و خدا را به صلاح آرد ، خدا میان او و مردمان را نیکو دارد . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
گردش ِ بهاره چهارشنبه 97 فروردین 22 - 9:19 عصر

گردش یعنی این
واقعاً یعنی
گردیدن است
یک دور کامل
دور تا دور قم
و چند تا شهر دیگر

بچه‌ها سفر خواستند
اثر تبلیغات تلویزیون
تأثیرات اجتماعی
هم‌کلاسی‌ها و هم‌سالان
انگار که سفر در نوروز واجب شده
امر بدون ترخیص!

ماشین پدرم را برداشتم و با بچه‌ها راه افتادیم
خودمان چهارتایی



پردیسان را رفتیم تا دلیجان
به سمت نراق پیچیدیم
جایی در میانه راه
کوهستانی دیدنی
غار چال نخجیر
نفری ده هزار تومان ورودی می‌خواستند
یک ساعت هم باید معطل می‌شدیم
همه توافق کردیم که داخل غار نرویم
به جایش نهار برگردیم دلیجان
یک جوجه دلیجانی بزنیم

اولین رستوران سیزده تومان می‌داد
بعدی هشت تومان
یک پرس جوجه کباب را
زیرزمینی بود گرم و دم کرده
با آشپزهایی به غایت عرق کرده
مدتی منتظر آماده شدن بودیم
کمک آشپز جلو آمد و خبر جالبی داد:
«من هم تا چند ماه دیگه مثل شما معمّم می‌شم!»
طلبه بود بنده خدا
در همان شهر درس می‌خواند
خدا حفظش کند
این‌طور آدم‌ها را خیلی دوست دارم
زحمت‌کش و کاری

رفتیم پارک
یکی از پارک‌های داخل شهر
زیراندازمان را پهن کردیم برای نهار
و بعد از آن...

دوباره راه افتادیم
مسیر نراق را ادامه دادیم
نماز ظهر و عصر را در نراق خواندیم
در یک امام‌زاده
در حقیقت چند امام‌زاده با هم
با یک قبّه و یک بارگاه
آب انبار نراق را هم دیدیم
پله‌هایی با شیب تند
جایی که آب جمع می‌شد
و مورد استفاده مردم قرار می‌گرفت
و این‌ها برای بچه‌ها جالب
و مسجدی که قرن‌ها قدمت داشت

و بعد مشهد اردهال
وسیع و بزرگ و پرجمعیت
در راه هم رفتیم روستای خاوه
گشتی زدیم و چرخیدیم
چه هوای خوبی
واقعاً چه هوای خوبی
جاده نراق به کاشان حقیقتاً باصفاست
نه سرسبز مثل جاده‌های شمال
که کوهستانی و پرپیچ و خم
بالا و پایین‌های جالبی دارد
لذّتی دارد برای خود
به کاشان که رسیدیم دیگر بچه‌ها خوابشان گرفته بود
خسته و از رمق افتاده
در یکی از پارک‌های نراق چند ساعتی بازی کرده
حسابی انرژی از دست داده

میوه در زنبیل‌مان داشتیم
خوردند و در ماشین ولو شدند
و مسیر کاشان تا قم را با حداکثر سرعت مجاز
از کمربندی آمدیم
هم خلوت‌تر
و هم این‌که شهر قم را هم دور زده باشیم
و غروب رسیدیم
به خانه
قبل از نماز مغرب!

سفرمان اگر چه یک روزه بود
صبح تا غروب
اما مفصّل
چند شهر مختلف
چند نوع جاده متفاوت
اماکن دیدنی و مصفّا
هوایی پاک و اشتهازا
دیدن آدم‌های خوب و دوست‌داشتنی
خدا را شکر
بچه‌ها هم متقاعد شدند
راضی یعنی
به این‌که نوروزشان را سفر رفته‌اند
و خاطره‌ای دارند تا روز اول مدرسه تعریف کنند
در رقابت با دوستان!

زمین کوچک است
در مقیاس کهکشان
و «انسان ِ زمینی» بسیار از آن کوچک‌تر
آن‌قدر کوچک هست تا از آن لذّت ببرد
از این زمین حقیر و ناچیز

اما انسان ِ آسمانی...
انسان اگر انسان باشد
از کودکی درآید و بزرگ شود
انسانی که خود را بشناسد
از زمین بزرگ‌تر می‌شود
از زمین و آسمان حتی
برای او دیگر کهکشان هم دیدن ندارد
چیزی یعنی برای دیدن ندارد
لذّت هم نمی‌برد از سیاحت
اصلاً سفر چیزی برایش ندارد
جز عبرت
آدمک‌هایی کوچک
که ساختند برای خراب شدن
و زاییدند برای مردن
و مردند
خودشان هم در نهایت
سفر انسان، معنوی‌ست
انسان باید ساحت‌های روحی و اخلاقی را درنوردد
بالا رود و بر آسمان‌ها قدم بگذارد
دنیا همه‌اش یک رنگ است
با تمام تنوّع رنگی که دارد
سفر زمینی فقط برای انسان‌های زمینی جذّاب است
برای آنانی که هنوز کودک‌اند
و به کودکی عادت کرده‌اند
زمین کوچک است
کوچک‌تر از آن‌که ارزش گشت و گذار داشته باشد
انسان ِ الهی این‌چنین موجودی‌ست
او تعرّب بعد الهجرة نمی‌کند
بطن جامعه را برای تفریح ترک کند!

«کُلُّ شَىْء مِنَ الدُّنْیا سَماعُهُ اَعْظَمُ مِنْ عِیانِهِ، وَ کُلُّ شَىْء مِنَ الاْخِرَةِ عِیانُهُ اَعْظَمُ مِنْ سَماعِهِ»
شنیدن هر چیزی از دنیا، بزرگتر است از دیدنش و دیدن هر چیزی از آخرت عظیم‌تر است از شنیدنش.
«وَاعْلَمُوا اَنَّ ما نَقَصَ مِنَ الدُّنْیا وَ زادَ فِی الاْخِرَةِ خَیْرٌ مِمّا نَقَصَ مِنَ الاْخِرَةِ وَ زادَ فِی الدُّنْیا. فَکَمْ مِنْ مَنْقُوص رابِح، وَ مَزید خاسِر»
(نهج‌البلاغه، خطبه 113)
بدانید آنچه از دنیای شما کم شود و به آخرت اضافه گردد بهتر است از اینکه از آخرت شما کم شود و به دنیاتان اضافه گردد. چه بسا کم شده ای که سودبَر است، و اضافه شده ای که زیانکار است. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 144 - فرزند 202 - سفر 31 - فرهنگ 49 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
بیابان ِ برفی چهارشنبه 96 اسفند 23 - 2:0 عصر

قم است دیگر
کویر
منطقه منطقه کویری‌ست
برف اندک
و برای فرزندان من که در این شهر چشم به جهان گشوده‌اند
و بیشتر عمر خود را در آن
برف عجیب
کم دیده
شگفتی آور
انسان نسبت به هر چیز کمیابی همین حال را دارد



چند روزی که برف آمده بود
امسال
در تمام طول سال
فقط همین چند روز
و تعطیلی مدارس
فرصتی تکرارناشدنی
فقط سالی یک‌بار مجال دارند
تا برف را لمس کنند
تجربه نمایند
و با آن بازی
و چقدر برایشان لذّت‌بخش







کمیابی دلیل توجه است
هر جا که عرضه کم باشد
تقاضا زیاد می‌شود
فلان شرکت خودروسازی
از یک ماشین فقط سه عدد ساخته
اعلام هم کرده
که چه شود؟!
تا کمیابی را تضمین نماید
تا شهوت تقاضا را بالا برد
تا قیمت را بیافزاید
تا اشراف را به «تبذیر» وادارد
هزینه‌ای که برای «هیچ» پرداخت می‌شود
فقط برای هوس
این‌که دیده شود

نظام سرمایه‌داری
نظام دنیاپرستی
ارزش را به کمیابی می‌دهد
از هوس مردم سوءاستفاده می‌کند
تبلیغ که می‌کند
اصرار می‌کند «به تعداد محدود»
که چه شود؟!
تا حرص آدم‌ها را برانگیزد
و امثال «اینگلهارت»
همین کمیابی را نظریه‌پردازی می‌کنند
و به خورد علوم انسانی می‌دهند
تا بشود قانون
اصل
در محاسبه رفتارهای اجتماعی

اما ارزش به کمیابی نیست
این را عقل سالم درک می‌کند
وقتی تشنه باشد
رو به موت
طلا می‌دهد برای یک جرعه آب
هر سالمی می‌فهمد که آب ارزش واقعی دارد
و طلا ندارد
ارزش طلا به کمیابی‌ست
خیالی‌ست
و چیزهای مانند آن
انسان‌هایی که اسیر چنین خواسته‌هایی هستند
کودک‌اند
هنوز بزرگ نشده‌اند
در قد و اندازه برف‌بازی
همه کسانی که با ارزش‌های خیالی اشیاء کمیاب سرگرم‌اند
نوع شیکی از دنیاپرستی
شهوت‌پرستی
تحت عنوان سخیف و زننده «لاکچری»!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 144 - فرزند 202 - اقتصاد 30 - فرهنگ 49 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
انقلاب در ساختارها 6 پنج شنبه 96 اسفند 17 - 6:0 عصر

خبرنگار می‌تواند
نظام خبرنگاری می‌تواند
این تحوّل اگر رقم بخورد
اگر چنین انجمن یک‌دستی شکل بگیرد
گام بعد تغییر نظام آموزش عمومی‌ست
کتاب‌های درسی دبستان و دبیرستان
کودکان را که تغییر دهیم
دهه بعد را متحوّل کرده‌ایم
ارکان ارزش‌های غیرسرمایه‌داری را
یادشان بدهیم که حقوق همه انسان‌ها مساوی‌ست
یک‌ساعت کار یک ساعت است
چه برای مدیر
چه برای کارمند
نشان دهیم
که چطور انباشت سرمایه
سرمایه را حاکم بر انسان می‌کند
حاکم بر انسانیت
تحوّل آغاز می‌شود
وقتی کودکان این‌طور پرورش یابند
دشمن با دنیاپرستی
دوست با خداپرستی
لازم نیست هر روز مجبورشان به نماز جماعت کنیم
کافیست حقایق عالم را ارتکازشان سازیم

خبرنگار می‌تواند
او مطالبه اجتماعی پدید می‌آورد
مطالبه که جدّی شود
تغییر ساختار سهل می‌گردد
آموزش عمومی که تغییر کرد
نسل عوض می‌شود
ارزش‌های نسلی هم

مردم امروز انقلابی هستند
ولی ارزش‌ها
هنوز مادی باقی مانده
به تبع دوران طولانی سلطنت
هزاران سال ماندن در زیر یوغ
استثمار شاهان و خوانین
فرهنگ ساخته است
این فرهنگ هنوز نرفته
ضمیمه به بی‌بندوباری پیش از انقلاب
انقلاب آمده
ارزش‌هایش نیامده
شعار هست
فرهنگش نیست
این را خبرنگار می‌سازد

خبرنگار نخبه را مجبور می‌کند
حوزوی و دانشگاهی
این‌که حرکت کند
این‌که طراحی کند
تفکر کند
بسازد
ساختارهای جدید را
تولید فکر
خبرنگار می‌تواند
انجمن خبرنگاران مسلمان
یا اتحادیه خبرنگاران انقلابی

حرکت نمی‌کند
نخبه تا مجبور نشود
جامعه به فرسایش برده است
می‌برد
وقتی نخبگان را خرج لحیم می‌کند
آفتابه‌ای که اصلش هم ارزش چندانی ندارد
نخبه دیگر فرصتی برای طراحی ساختار انقلاب ندارد
در مؤسساتی پژوهشی که شبانه‌روز می‌روید
حجم نشریات فراوانی که تولید می‌شود
کثرتی که وحدت ندارد
جریانی که بی‌هدف می‌جوشد و در پراکندگی خود غرق می‌شود

خبرنگار ماشه تغییر است
ماشه انقلاب فرهنگی
انقلاب در فرهنگ
در ارزش‌ها
در ارزش‌هایی که ساختار می‌سازند
ساختارها بر ارزش‌ها استوارند
اشکال پیشنهاد رئیس جمهور سابق همین است
ایشان متوجه این تلازم نیست
ولی به گمانم رهبری هست
ایشان این را می‌فهمد
ایشان فرهنگ‌سازی می‌کند
همان که جلساتی را ترتیب داده بودند
کرسی‌هایی برای بیان نظریات
نشست‌هایی برای نظریه‌پردازی
نخبه‌هایی را دعوت نموده
در موضوعات مختلف مجبور به گفتگو
وقتی خبرنگار سر جای خود نباشد
رهبر خلأ را پر می‌کند
اما دامنه آن پایدار می‌ماند؟!
گسترده می‌شود؟!

نخبگان موج می‌سازند
اما میرا
در حاشیه کم‌رنگ می‌شود
به مرور زمان
خبرنگار ابزار تذکّر است
اگر متحد باشند
مجموعه‌ای پی‌گیر
تکرار کنند و تکرار
فرهنگ بسازند

راه میانه این است؛
این ماشه را باید چکاند
انقلابی که در فرهنگ «باید» روی دهد
ساختارهایی که «باید» تغییر کنند
«باید» طراحی گردند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 30 - فرهنگ 49 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
انقلاب در ساختارها 5 سه شنبه 96 اسفند 15 - 8:0 عصر

انقلاب در ساختارها راه دارد
راهش با انقلاب نخست متفاوت
آن‌جا هدف بیرونی شاه بود
بیرونی آمریکا
این‌جا هدف عوض شده
انقلاب در ساختارها
قوانین اداره جامعه تغییر کند
روش مدیریت

ساختارها را نمی‌شود بی‌گدار تغییر داد
حضرت امیر (ع) هم نماز تراویح را برنداشت
نتوانست
چرا اجبار نکرد
صلاح ندید
جایی که خود می‌فرماید:
«والیان قبل از من اعمالی را مرتکب شدند، عمداً بر خلاف شیوه رسول خدا (ص) رفتار کردند، پیمان او را شکستند و سنتش را دگرگون کردند . اگر مردم را به ترک این اعمال مجبور کنم . . . لشگرم پراکنده می شوند تا آن که خود تنها بمانم یا با گروه اندکی از شیعیانم»
«قد عملت الولاة قبلی اعمالا خالفوا فیها رسول الله (ص) متعمدین خلافه ناقضین لعهده مغیرین لسنته ولو حملت الناس علی ترکها . . . لتفرق عنی جندی حتی ابقی وحدی او قلیل من شیعتی» (الکافی، ج8، ص59)

و اشاره به همین بدعت می‌نماید:
«به خدا سوگند به مردم فرمان دادم در ماه رمضان نمازی جز نماز واجب را به جماعت نخوانند و به آنان گفتم که نماز مستحبی را به جماعت گزاردن بدعت است، برخی از لشکریانم که در کنار من می جنگیدند، فریاد کشیدند: ای اهل اسلام، سنت عمر تغییر پیدا کرد، ما را از نماز خواندن در ماه رمضان باز می دارند، و می ترسیدم که در گوشه لشکرم علیه من بشورند و قیام کنند»

مشابه این از لسان هارون نیز نقل شده است
برادر حضرت موسی (ع)
در داستان سامری و گوساله طلایش
ماجرای شرک و بت‌پرستی‌اش

ساختارها در فرهنگ ریشه دارند
فرهنگ را تاریخ می‌سازد
تاریخ را نخبگان
تأثیرگذاران
آن‌ها که الگو هستند
اعتبارند
مردم به آن‌ها تمسّک می‌جویند
نه امروز
که در گذشته
امروز برای فردا
حرکت ِ فرهنگ آسان نیست
راحت جابه‌جا نمی‌شود
و ساختارها
نمی‌توانند بدون فرهنگ پابرجا بمانند
یک شبه بیایند
یک شب هم می‌روند

اما راه...
امروز مدار نخبگی تغییر کرده
ابزار متفاوت شده
غرب هم این را خوب فهمیده
یهود بر رسانه نشسته
رسانه را گرفته که دنیا را
از صد سال پیش
چند قرن است
با روزنامه شروع کرد
امروز ماهواره

راه تغییر فرهنگ این است
شروع از این‌جا
از رسانه
از خبرنگار
ژورنالیسم محور تغییر است
تغییر در ساختارها

مردم را باید تغییر داد
تفکر و اندیشه‌هایشان
عادت‌ها و رویکردها
این‌که نپذیرند چیزهایی را
و بپذیرند چیزهای دیگری را
«پسند» اجتماعی را باید هدف گرفت
«معروف» را اصلاح کرد
«منکر» را به جای خود نشاند
ارزش‌ها را که دگرگون سازی
مگر ج می‌تواند حقوق بیشتر مطالبه نماید
وقتی الف شد؟!

«خبرنگار» بازوی امر به معروف است
او «ماشه» تغییر نظام است
انجمنی از خبرنگاران باتقوا لازم است
خبرنگاران انقلابی
ژورنالیست‌های متدیّن
انجمنی که ماشه را بچکاند
گریبان مسئولین را بگیرد
با پرسش‌های پیاپی
جهت‌دار
و مردم را آگاه کند
حسّاس به حوادث
حسّاس به خرابی ساختارها
خوب نشان دهد
اشکالات را
نوافص را
دقیق و به دور از بی‌انصافی
خیانت نکند
صداقت در بیان نقص‌ها
ایرادات ساختار مدیریتی

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 30 - فرهنگ 49 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
انقلاب در ساختارها 4 دوشنبه 96 اسفند 14 - 9:0 صبح

دنیا هر جا که باشد
محفل دنیاپرستان می‌شود
مگس گرد شیرینی‌ست دیگر
اگر فساد نمی‌خواهیم
اگر مدیران فاسد
بساط قند و شکر را باید جمع کرد
ساختار ایراد دارد
نداشت که جمع نمی‌شدند

از همان زمان که اصل چهار ترومن در ایران اجرایی شد
دوران طاغوت
ستمشاهی
برنامه همین بود
نظام غرب این‌طور پیشرفت کرده است
ساختار طراحی کرده
مکانیزمی قدرتمند
دنیاپرست‌ترین‌ها را بالا می‌کشد
خود به خود
بدون نیاز به اعمال قدرت

قانون استخدامی ما را هم نوشتند
و عادتمان دادند
و عادت کردیم
و انقلاب هم که کردیم
مدت کوتاهی نگذشته
به عادت بازگشتیم
گفتیم مگر می‌شود حقوق مدیر و کارمند مساوی باشد؟!
نفهمیدیم چه مکری پشت آن است
و چه حیلتی
چه خیانتی به انسانیت
وقتی هر دو یک‌ساعت کار می‌کنند
چرا باید متفاوت حقوق دریافت دارند؟!

ساختار اسلامی باید متفاوت چیده شود
مدیر کمتر بگیرد
الگوی مصرف کمتری داشته باشد
مدیر مسئول باشد
مؤاخذه گردد
امروز اشتباه کارمند
به حساب کارمند است
ولی در دیدگاه ما
مدیر اشتباه کرده است
او کارمند را انتخاب کرده
اگر ناتوان بوده
انتخاب او شایسته بازخواست است

اگر مدیر مصرف کمتر داشته باشد
و گیر بیشتر
بازپرسی فراوان‌تر
ج دیگر هوس الف نمی‌کند
می‌گوید همین‌جا که هستم خوب است
اصلاً‌ معاونی بهتر از مدیری
حقوقم که بهتر
مصرفم بیشتر
مسئولیت هم کمتر
دنیاپرستان ترجیح می‌دهند کف حاکمیت باشند
اداری نباشند

اشکال می‌کنند که پست‌ها خالی می‌ماند
کارشناسان رفته
بی‌تخصصی
کشور را که اداره کند؟!
ب هست
همیشه ب‌هایی هستند
آن‌هایی که برای خدمت مدیر می‌شوند
فکر تکلیف‌اند
وقتی پست الف خالی شود
مدیر نداشته باشد
همیشه حداقل یک ب هست که احساس تکلیف کند
از دنیا بگذرد
حقوق کمتر
مسئولیت بیشتر
می‌آید و پست را تحویل می‌گیرد
می‌شود درست مثل اول انقلاب
وقتی که دانه‌درشت‌ها فرار کرده بودند
می‌شود درست مثل اوایل جنگ
دفاع مقدس
فرمانده لشکر وسط میدان
شب‌ها باید برود شناسایی
در چنین میدانی
چه کسی هوس می‌کند فرمانده شود؟!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 30 - فرهنگ 49 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
انقلاب در ساختارها 3 شنبه 96 اسفند 12 - 6:0 صبح

سؤال پیش روی همه ما این است:
چرا امام ره واژه «جمهوری» را به «اسلام» اضافه کرد؟!
بی‌دلیل؟!
قطعاً محاسباتی در کار بوده
مصالحی دیده شده
اجتهاد و فقاهتی در بین

آن‌که زمان و مکان خود را نشناسد
و از کودک پنج‌ساله
دویدن بیست‌ساله بطلبد
جز شکستن دست و پا ثمری نبیند
حکومت اسلامی مورد نظر امام ره
در نجف
همان جمهوری اسلامی نوفل لوشاتو است
با یک تفاوت
ملاحظات رشد در آن دیده شده است
توجه شده است
مراحل تکامل اجتماعی
تکامل تمایلات مردم
خواسته‌ها
رشد آن‌ها را لحاظ نموده است
پیش افتادن آسیب‌هایی در پی دارد

اما راه چیست؟!
وقتی بزرگان راه نشان ندهند
طبیعتاً جوانان پیش می‌افتند
گله کردن سخت است
چطور می‌شود یقه‌شان را گرفت
وقتی کاهلی می‌بینند

راه پیش‌نهادی رئیس‌جمهور سابق ناپخته است
انتخابات را بر هم زدن
فردا روز هم دوباره لیاخوف روسی پیدا می‌شود
مجلس را به توپ می‌بندد
هواپیما در آسمان است
اوج گرفته
نمی‌شود به امید ساخت موتورهای جدید
موتورهای فعلی را دور انداخت

حالا آمدیم و آدم‌ها را عوض کردیم
مگر مشکل از آن‌هاست؟!
مگر آدم‌ها ایراد دارند؟
شما یک گروه دیگر را بگذارید
تا چند سال؟!
دوباره همان نمی‌شود؟!
مگر نشد؟!
ریشه را باید دید
بنیان‌ها را اصلاح کرد

الف مدیر است
دارد می‌رود
باید جای او کسی را نشاند
ب و ج نامزد هستند
معاونان وی
حقوق مدیر بیشتر است یا معاون؟!

مشکل دقیقاً در همین‌جاست
چرا حقوق مدیر بیشتر است؟!
چرا خدمات دریافتی او بیشتر
الگوی مصرف بالاتر
خرج و مخارجی افزون دارد؟!
دلیل‌تراشی را وانهیم
محصول را ببینیم
آن‌چه روی می‌دهد
وقتی حقوق مدیر از معاون بیشتر باشد
و حقوق معاون از کارمند
و کارمند از کارگر

ب و ج تلاش می‌کنند برای مدیر شدن
ب برای خدمت
و ج برای حقوق بیشتر
کدام برنده می‌شود؟!
پست الف را چه کسی به ارث می‌برد؟!
ب یا ج؟
شک نکنید ج
قطعاً ج
چرا؟!
زیرا او حاضر است چیزهای بیشتری را فدا کند
حتی ایمان خود را
او می‌تواند دروغ بگوید
او می‌تواند دزدی کند
او می‌تواند رشوه دهد
او می‌تواند...
بله
او می‌تواند مدیر شود
او جای الف را خواهد گرفت
زیرا ب
ب حاضر به چاپلوسی نیست
ب دین دارد
ب تقوا
او نمی‌تواند چیزی را فدا کند
او دین خود را به دنیا نمی‌دهد
پس او خانه‌نشین می‌شود
او حذف می‌شود
عرصه مدیریت به دست ج‌ها می‌افتد
به همین سادگی!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 30 - فرهنگ 49 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
انقلاب در ساختارها 2 پنج شنبه 96 اسفند 10 - 11:0 صبح

اشتباه رئیس جمهور سابق همین است
این‌که می‌خواهد دوباره انقلاب کند
مثل همان انقلاب نخست
دوباره می‌خواهد شن‌ها را با ماسه‌ها جابه‌جا کند
دانه‌درشت‌ها را فروبکشد
و دانه‌ریزها را برتری دهد
کاری درست
اما نه ماندگار
نه پایدار
اگر پس از چهل سال دوباره بالا آمده‌اند
باز هم خواهند آمد
خصوصاً با تجربه‌ای که یافته‌اند
هم سرمایه‌داران
و هم دشمنان

بله
ما دشمن داریم
بدترینش را هم
مکّارترین هم
با بیشترین فناوری هم
مجهز به علم مادّی هم
دشمن ما هزاران مراکز تحقیقاتی و پژوهشی دارد
در علوم انسانی
در جامعه‌شناسی و روانشناسی
اقتصاد و آمار و مدیریت
او در کمین ماست
او یک‌بار اشتباه کرد
محاسباتش غلط از آب در آمد
ژنرال‌هایش را درست توجیه نکرد
کودتاهایش به شکست خورد
و انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید
آیا این‌بار هم اشتباه خواهد کرد؟!

انقلاب‌های کشورهای عربی را ندیدیم؟!
آن‌چه بهار عربی‌اش خواندند
قیام‌های پی‌درپی
همه بر اساس پی و بنیان انقلاب اسلامی
در جنوب غرب آسیا
امید داشتیم که کار تمام است
پای آمریکا و عواملش بریده خواهد شد
ولی شد؟!
آیا بریده شد؟!
آیا مراکز پژوهشی امنیتی آمریکا و اسرائیل بیکار نشستند؟!
آیا انقلاب‌ها را مصادره نکردند؟!
همان خطری که مقام معظم رهبری به‌شان گوشزد کرده بود
نکرده بود؟!
گوش کردند؟!
نکردند
و این شد که امروز می‌بینیم
که امروز می‌بینند
آب دوباره به همان جوی سابق برگشت
و دوباره به جیب سرمایه‌داران آمریکایی
به آسیاب دنیاپرستان

رئیس جمهور سابق از این منظر اشتباه می‌کند
که می‌خواهد چیزی را تکرار نماید
که تکرارناپذیر است
بعضی پدیده‌های تاریخی این‌طورند
فقط یک‌بار فرصت روی دادن دارند
دو بار نمی‌شوند
لو می‌روند
تمام مکانیزم‌هایشان

ساختارها را می‌شود عوض کرد
راه هم دارد
راهش را تا ندانند
دچار افراط و تفریط می‌گردند

تفریط همین است که هست
روز به روز سقوط است
نزول
تنزّل
برای مستضعفین
برای صاحبان واقعی انقلاب
در این شکی نیست

اما افراط
تندروی
پیش افتادن از پیشوایان
جوانی کردن جوانان
و نپذیرفتن پند پیران
دشمن را ندیدن
تمایلات مردم را نشناختن
شکاف در جامعه انداختن
و آثار و نتایج آن را پیش‌پیش تلقّی نکردن
پیش‌بینی نکردن

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 30 - فرهنگ 49 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
انقلاب در ساختارها 1 چهارشنبه 96 اسفند 9 - 7:17 عصر

شکی نیست که آدم‌های بهتری آمدند
وقتی انقلاب شد
تمام کشور زیر و رو
بالایی‌ها پایین
پایینی‌ها بالا
مشابه آن‌چه حضرت امیر (ع) فرمود:
«همانا شما درهم آمیخته و غربال خواهید شد تا آن که پایین است به رو آید و آن که بالاست به زیر رود و آنان که وا پس مانده‌اند پیش برانند و آنان که پیش افتاده‌اند وا پس مانند»
«لَتُبَلْبَلُنّ بَلْبَلةً ، و لَتُغربَلُنّ غَرْبَلةً ، حتّى یعودَ أسفلُکُم أعلاکم ، و أعلاکم أسفلَکُم ، و لیَسبقنّ سَبّاقونَ کانوا قَصَّروا، و لیُقَصِّرَنَّ سبّاقونَ کانوا سَبَقوا» (نهج‌البلاغه، خطبه 16، بحارالأنوار، ج5، ص218)

ساعت شنی را مانَد
انقلاب همان لحظه نهایی‌ست
وقتی سر و ته می‌کنی
دوباره از اول

آدم‌های خوب مسئول شدند
دانه‌درشت‌ها پایین
اما اگر مخلوط شن و ماسه را روی ویبره بگذاریم
صفحه‌ای که بلرزاند...

ساختار این طور عمل می‌کند
وقتی این طور طراحی شده
کارش همین است
مدام جاها را عوض کند
اما این‌بار نه به سرعت
نه با انقلاب
به آهستگی
آرام و یواش
شبیخون‌وار

لرزشی که بر پیکره نظام وارد می‌شود
بسیار آرام است
اما در طول زمان
پیوسته و مرحله به مرحله
دوباره دانه‌درشت‌ها را به قدرت می‌رساند
و ریزها
مستضعفین
باز هم به زیر سازواره نظام فرومی‌ریزند
بدون این‌که متوجه شویم
بدون این‌که حساس شویم
همه چیز ناگهان دیده می‌شود
وقتی سال‌ها می‌گذرد
وقتی دوباره راهپیمایی می‌کنیم
و تکرار آرمان‌ها را بانگ می‌زنیم
ناهماهنگی را می‌بینیم
لحظه‌ای که همه درون خود می‌گویند:
«چه می‌خواستیم، چه شد!؟»

ثروت همین است
وقتی انباشته شود
همیشه دانه‌های درشتی پدید می‌آورد
در نظام اجتماعی
که جایشان بالاست
حتی اگر دیده نشوند
در پشت مسئولین
طوری که کار دست ثروت باشد
دست سرمایه
دست انسان‌ها نباشد
حتی مسئولین هم مقهور سرمایه‌دارها می‌شوند
وقتی کشور سرمایه‌محور اداره شود

پس چه کنیم؟!
این‌که مدام تکرار می‌شود
به دلیل لرزش آرام بنیان‌ها
این‌که دانه‌درشت‌ها قهراً بالا می‌روند
این‌که نمی‌شود
یعنی باید هر چهل سال یک انقلاب کنیم؟!
با تمام هزینه‌هایش؟!
مگر می‌شود؟!
مگر داریم؟!

[ادامه دارد...]

انقلاب در ساختارها 2
انقلاب در ساختارها 3
انقلاب در ساختارها 4
انقلاب در ساختارها 5
انقلاب در ساختارها 6


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 30 - فرهنگ 49 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
عشق بر همه عالم سه شنبه 96 اسفند 8 - 7:59 عصر

بـه جهـان خرّم از آنم که جهـان خرّم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همـه عالم ازوست


عشق یعنی «وابستگی»
وابستگی به هر آن‌چه که نیازی را برطرف نماید
فقط همین
در یک عبارت ساده!

ولی همین وابستگی مراتبی دارد
مرتبه ضعیف آن دوست داشتن است
و مرتبه قوی آن؛
شیدایی و والهی!

پیدایش «نیاز» برای رفع «نقص» است
انسان در دنیای محدود
نقص دارد
و «احساس» نقص
درد ایجاد می‌کند
و رفع نقص
احساس آن
ایجاد لذّت
پس «درد» هُل می‌دهد
و «لذّت» می‌کِشد
و این ابزاری تکوینی‌ست
خداوند خلق نموده
تا انسان به «حرکت» افتد
و حرکت، جوهره رشد انسان
شیوه امتحان
آن‌که پیش رود برنده
کسی که بماند باخته

اگر انسان نیازهای متنوّع دارد
پس عشق‌ها هم متنوّع می‌شوند
گونه‌گون به تبع نیاز

آن‌هایی که نیازها را تنها مادّی می‌بینند
هرم مازلو مثلاً
هرمی که حتی بخش معنوی آن نیز
در خاک ریشه دارد
در خواسته‌های دنیوی



آن‌ها عشق را هم در مراتب نخست آن تعریف می‌کنند
عشق در یک نگاه
تنها در این منظومه متصوّر است

نیازهای انسان سه سطح دارد
و هر سطح نیازمند رافعی
و عشق
حداقل سه معنای مختلف پیدا می‌کند
سه مرتبه
متناسب با سطوح نیاز

نیازهایی که «اکنون» باید تأمین گردد
دَم‌دستی‌ترین‌ها
نقص‌هایی که
همین الآن حس می‌کند
و اگر تأمین شود
همین الآن
در همین آن
لذّت پدید می‌آورد
و درد رفع
این همان عشق در یک نگاه است
همان «جاست اِ گِلَنس»! («just a glance, nothing more»)

چشمش به غذا می‌افتد
عشق می‌کند
لذّت می‌برد
از لقمه‌لقمه آن
وابسته می‌شود
به غذایی که دوست دارد
زیرا نیازی را برطرف می‌سازد
نقصی را
و لذّت به ارمغان می‌آورد
و دردی را رفع می‌نماید

نیاز نخست رفع شد
حالا نیاز دوم پیدا می‌شود
نگرانی حاصل
دردی جدید
«فردا چه کنم؟!»
نمی‌داند آیا فردا هم غذا هست
آیا فردا نیز
امکان رفع همین نیاز
نیازی که امروز رفع شده
ولی ترس آن
ترس از درد فردای آن
درد پدید می‌آورد
همین الآن

این نیاز به «امنیت» است
الآن درد دارد
و الآن
اگر این نیاز رفع گردد
الآن لذّت پدید می‌آید
اگر امید پیدا کند به فردا

این عشق در مرحله دوم است
مرتبه دوم آن
این عشق در یک نگاه پدید نمی‌آید
این عشق از استمرار حاصل می‌شود
استمرار در تأمین
وقتی مادرش هر روز غذا می‌دهد
همان غذای خوشمزه را
عاشق می‌شود
این‌بار اما نه عاشق غذا
عاشق مادر
چرا که امنیت آورده
نیازی که بالفعل بوده
درد داشته
برطرف شده
لذّت پدید آمده
وابستگی حاصل شده
وابستگی‌ای که نام آن عشق است

عشق مرتبه اول در لحظه است
اما مرتبه دوم
قطعاً در لحظه اتفاق نمی‌افتد
زیرا از سنخ «اعتماد» است
و اعتماد
وابسته به «تجربه»
آدم باید تجربه کند
هر روز و هر دم
در سختی‌ها
در مشکلات
در حالت‌های استثنایی
جایی که معمولاً شک بر انگیز است
این آزمون‌ها اعتماد می‌سازد
و اعتماد امنیت
و امنیت عشق می‌آورد
عشقی پایدارتر از قبلی
از مرتبه اولی
زیرا این‌بار بحث از «پایداری لذّت»‌ است

مردم معمولاً این را می‌فهمند
و آن را عشق واقعی می‌نامند
و عشق مرتبه اول را
معمولاً شهوت تلقّی می‌کنند
من هر دو را عشق می‌نامم
زیرا تفاوت ماهوی با هم ندارند
هر دو وابستگی‌اند
تفاوت تنها در متعلّق این وابستگی‌ها‌ست

اما مسأله بدین‌جا خاتمه نمی‌یابد
جدول زیر را ملاحظه بفرمایید



سه ستون از نیازها شکل یافته
دوست داشتن ستون اول
وابستگی به آن‌ها
به مصادیقی واقعی که توان رفع‌شان را دارند
ارضایشان
عشق پدید می‌آورد
عشق مرتبه اول را
عشق در یک نگاه را

و ستون دوم
امنیت می‌خواهد
و اعتماد
چنین مصادیقی
افراد یا اشیائی که بتوانند
عشق مرتبه دوم را
و این زمان می‌برد
مدتی باید بگذرد
تجربه شود
تا اعتماد بیاورد

اما در همان عشق به مادر
وقتی به «مرگ» فکر می‌کند
ترس او را می‌گیرد
این‌که منشأ تأمین نیاز رفتنی‌ست
نابود شدنی
مردنی
فانی‌ست و از دست می‌رود
و این
امنیت را سلب می‌کند
ناامنی پدید می‌آورد
و درد
دردی که در هیچ چارچوب غیردینی
غیرالهی
درمان ندارد
در نگاه ماتریالیستی
اگر «آخرت» نباشد
اگر خدایی برای عالم فرض نشود
اگر انسان «جاوید» تلقّی نگردد
این درد رفتنی‌ نیست
و لذت
لذّتی که می‌آورد
اعتقاد به خداوند
امنیتی جاوید است
برای کسانی که ناامنی دنیا را درک کرده‌اند
مرگ را فهمیده‌اند

عشق در این مرتبه الهی‌ست
عشق به فردی که می‌تواند این دسته از نیازها را تأمین نماید
اگر همسر است
همسری که برای آخرت انسان می‌ماند
امنیت بهشتی می‌آورد
می‌فهمد که در کنار او
هر روز بهتر از دیروز می‌شود
و توشه آخرت را تکمیل می‌کند
تا در زندگی جاوید خود
جاویدان در نعمت باشد
در رفع نیازها
در رفع نقص‌ها
بدون درد
بدون ألم

عشق مرتبه سوم با ایمان حاصل می‌شود
با اخلاق حسنه
دوری از رذائل
با تجربه‌ای که نشان دهد ریا نیست
نشان دهد بازی نیست
نشان دهد فریب برای تأمین نیازهای دنیایی فرد نیست

مثالی ملموس:
دختر و پسری که در یک نگاه عاشق می‌شوند
در حدّ رفع نیازهای بالفعل می‌اندیشند
و عشق مرتبه دوم
چند سالی زمان می‌خواهد
آن‌ها بعد از ازدواج
دوباره عاشق می‌شوند
میانگین آن پنج سال است
پس از پنج سال
عشقی جدید پیدا می‌شود
یا نفرتی
در صورتی که فرد مقابل را رافع نیازهای مرتبه دوم خود نیابند
نیازهای امنیتی
فرد ولنگاری‌ست
رفیق‌باز مثلاً
ولخرج شاید
زندگی بر باد ده
خب این‌ها مرتبه دوم عشق را نمی‌یابند
مرتبه نخست می‌ماند
با نفرتی در مرتبه دوم
اگر جدا هم نشوند
با رنج امنیتی زندگی می‌کنند
لذت رتبه یک شاید ببرند
ولی همراه با درد مرتبه دو!

اما این هم که حاصل گردد
زن و شوهری اعتماد به هم نمایند
عاشق هم گردند
از باب امنیتی که برای هم پدید آورده‌اند
تازه درد مرحله سوم رخ می‌نماید:
درد فراق
درد مرگ
درد از دست دادن همسر!

عشق ِ مرتبه اعلی اینجاست
وقتی بدانی این همراهی ماندنی‌ست
با مرگ نمی‌رود
زیرا من و او
هر دومان
با هم رشد می‌کنیم
با هم پیش می‌رویم
در ایمان
و در عمل صالح
در دوست داشتن خدا
وابستگی به الله
و بر همین اساس
در آخرت نیز هم‌نشینیم
در یک منزلت
یک رتبه
همسرانی در دنیا
و همسرانی در آخرت

این‌جاست که واقعاً «امنیت پایدار» به دست می‌آید
عشقی جاودان
بالاترین مرتبه وابستگی
به کسی که همیشه «هست»
و هر سه دسته از نیازها را برطرف می‌نماید!

اگر توجه پیدا کنیم به خدا
تجربه‌ای که در توجه او به خود داریم
امنیتی که برای ما پدید آورده
اعتمادی که به او پیدا می‌کنیم...

این عشق را دیگر در فیلم‌ها پیدا نمی‌کنید
این عشق را غربی‌ها نمی‌فهمند
این عشق الهی‌ست، حق لایتناهی‌ست!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فیلم 7 - خانواده 37 - فرهنگ 49 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
جاکفشی دیواری چهارشنبه 96 اسفند 2 - 12:56 عصر

دیوار چیز خوبی‌ست
مفید هم
ولی معمولاً کار زیادی از آن کشیده نمی‌شود
در فرهنگ امروز ما
بیشتر برای تزئین
اما در گذشته...



خانه‌های قدیمی پر از طاقچه بودند
چراغ‌های نفتی روی آن‌ها
کتاب‌ها
آینه و شمعدان
هر چیزی را می‌شد روی طاقچه‌های خانه گذاشت
از دیوار بیشتر استفاده می‌شد در گذشته

کفش‌ها جلوی در
مزاحمت همیشگی
برای همه
همه‌جا
چه آپارتمان و چه ویلایی
جاکفشی‌ها هم خودشان منشأ دردسر
فضایی می‌گیرند از زمین
مانع جاروکشیدن و شستشو

قبلاً درباره استفاده از دیوار نوشته بودم
این‌جا
جایی که جاابزاری‌مان را ساختیم
امروز اما
طرحی که ماه‌ها روی کاغذ آورده بودم
و مواد اولیه‌اش را از بازار خریده
بالاخره فرصت شد
اجرا کردم
همراه با سیداحمد
رفتیم و نصب کردیم
جاکفشی دیواری جدیدمان را



چهار نفر هستیم
هر کدام یک دمپایی و یک کفش جا داریم
روی زمین هم خالی
جارو و شستشو هم راحت
باز هم استفاده‌ای مناسب از دیوار
در دوران گذار
تا زمانی که دوباره بنّاها طاقچه‌های قدیمی را به ما بازگردانند
به خانه‌های امروزیمان
فرهنگی که از ما ربوده شده است
در این تهاجم بی‌امان!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 21 - فرهنگ 49 - خیاطی 4 - هنر 6 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3   4   5      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

جمعه 97 فروردین 31

امروز: 96  بازدید

دیروز: 1644  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه فلسفه فرهنگ خانواده سفر اقتصاد مدرسه کار بازی سند غذا روحانیت آموزش عراق دشمن فیلم ترکیه جوجه هنر انشا خواص آشپزی خیاطی زینبیه فاصله طبقاتی کتاب ارومیه تاریخ خودم نهج‌البلاغه ورزش مهران فارسی طلاق
آشنایی
فرهنگ - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 181
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1779194 بازدید