سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

ایمانِ کسی برای خدا خالص نمی شود، تا آن که خداوند، نزدش از خودش، پدرش، مادرش ، فرزندانش، خانواده اش و هر آنچه از مردم دارد، محبوب تر باشد . [امام صادق علیه السلام]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
مسأله شناخت 15 + یکشنبه 99 آبان 25 - 5:0 صبح

نه
انسان مؤمن نمی‌تواند
کسی که
اعتقاد دارد خدا نیست
بنده است
مخلوق است
می‌پذیرد که محدود است
پذیرفته که علم غیب ندارد
پذیرفته که رشد می‌کند
هم خودش
هم طبیعتاً علمش
این چنین انسانی
نه تنها دنبال علم صددرصد نمی‌گردد
که
اصلاً وصول به آن را ممتنع می‌داند
غیرممکن
نشدنی یعنی
چطور می‌شود که موجودی محدود
داده‌های نامحدودی را درون خود جمع کند؟
متغیرهای جهان هستی بی‌شمارند
خیلی بیشتر از تمام هستی شخص من
حتی بال زدن پروانه‌ای
آن‌سوی آب‌ها
از کجا معلوم که در آزمون من اثر ندارد
ندارد؟
مگر می‌شود نداشته باشد؟

قابل محاسبه نیست
برای من
من آن‌چه را که محاسبه می‌کنم می‌دانم
بیشتر را نه
این علم است
علم تدریجی‌الحصول
علمی که رشد می‌کند

چنین انسانی
با این سطح از آگاهی
علم را برای کارآمدی می‌خواهد
برای تصرّف
برای پیشرفت بشر
نه تنها مادّی
بلکه معنوی
دنیوی و اخروی

اما نسبت به غرب
یعنی کسی هست که تردید داشته باشد
این‌که
علوم تجربی در غرب پیشرفت کرده‌اند
و این فناوری
همه محصول همین علوم تجربی‌ست؟
واقعاً چنین افرادی پیدا می‌شوند؟
که در این مطلب شک داشته باشند؟

بله
این پیشرفت انسان نیست
چون انحصار در دنیا دارد
و انسان
دنباله‌ای در آخرت
انسان می‌ماند
جاودان
این توسعه غربی
برای انسان «فانی» طراحی شده
انسانی که «جاودان» است
پیشرفت نمی‌کند
با این فناوری
ولی
علم غرب موفق بوده
در مقیاس «حرکت» نسبت به «هدف»
هدفگذاری آن برای رفاه بوده
برای اقلیّت
موفق شده
خواسته ربات بسازد
ساخته
خواسته به فضا برود
رفته
هدفش دنیاپرستی بوده
ابزارش را ساخته
این یعنی موفقیت
در مقیاس خودش

اگر چه که به کار ما نمی‌آید
به کار مؤمن
انسان مؤمن هدف متفاوتی دارد
خب
فیزیک متفاوتی هم نیاز دارد
نسبت‌های دیگری را به خدمت می‌گیرد
کارآمدی دیگری می‌خواهد
این کار علم است
علم مطلق نیست
این را باید بفهمیم
نفهمیم می‌مانیم
مثل گذشتگان ما که قرن‌ها ماندند
و این در جا زدن را برای ما ارث گذاشتند
قدیم‌تر نبودند
ابوریحان و ابن هیثم و ابن سینا و رازی دانشمند بودند
مشاهده می‌کردند و آزمون
از یک زمانی منحرف شدند
دانشمندان ما
درگیر مباحث نظری باطل
بی‌فایده و مهمل
بی‌ارتباط با واقع
درست از زمانی که اشراق سهروردی آمد
و عرفان ابن عربی
و حکمت شهودی صدرایی
شیعه در یک محاق عجیبی فرو رفت
علم شیعه
از واقعیت دور شد
از مشاهده و آزمون کناره گرفت
رفتن زیر لحاف
فکر کرد و فکر
تفکّری که متصل به واقعیت نباشد که بر علم انسان نمی‌افزاید
راه علم انسان این است
سنجش
علم اساساً سنجشی‌ست
این نظریه استاد حسینی (ره) است
«علم بشر سنجشی‌ست»

در پناه خدا

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
مسأله شناخت 14 + یکشنبه 99 آبان 18 - 5:0 صبح

پس
جمع‌‌بندی
با نکاتی که عرض شد
وقتی که می‌بینیم
فیزیک نظری
بدون مشاهده و آزمون به نتیجه می‌رسد
مثل نسبیت عامّ
یا مکانیک‌هایی که نام بردید
یا نظریه ابرریسمانی
یا جهان‌های موازی
همه و همه
اگر چه به نظر می‌رسد
در بادئ امر
در ابتدا
که ربطی به واقع ندارند
به مشاهده و آزمون
اما
قطعاً با مشاهده مرتبطند
از طریق دیفرانسیل
و انتگرال
بارها و بارها
تبدیل شده‌اند
تا به این نتایج رسیده‌اند
نتایجی که از اندازه‌گیری مشاهده‌ها به دست آمده‌اند!

همه‌شان بر یک قاعده بزرگ استوارند
تکیه زده‌اند
آزمایش علمی
باقی هرم علم این‌چنین پایدار مانده
نباشد نیست
نبود نمی‌بود
آن هست که این هست
می‌شود پی‌گیری کرد و تا مبدأ‌ رسید
برای هر نظریه‌ای که در این علوم مطرح شده است
به نقطه‌ای
که آزمون صورت پذیرفته و نتیجه‌ای حاصل شده.

این‌که متغیّرهای فراوانی هست
که
ما مطلع نیستیم
قطعاً هست
باید هم باشد
علم تفصیلی نیست
اجمالی‌ست
در حال رشد است
همیشه این است
چون ما انسان هستیم
چون ما
محدودیم
علم ما هم محدود است
اما
فراموش نکنیم
هدف، کارآمدی‌ست
علم ما کارآمد است
اگر مبتنی بر روش علمی باشد
حتی اگر میلیاردها متغیّر را ندیده باشد
همه آن متغیّرها
در زمان اندک حضور ما در جهان
و در مکان ریزی که در آن حاضریم
«ثوابت» هستند
نه متغیّر
یعنی
در این مکان و زمان کوچک
آن‌ها تغییر محسوسی ندارند
که اگر داشتند
در آزمون ما خلل وارد کرده
خود را نشان می‌دادند
که ندادند
آن‌ها به کارآمدی علم ما خللی وارد نمی‌کنند
پس
علم از علم بودن خارج نمی‌شود

اشکالی که شما فرمودید
این که
محمول را اشتباه قرار دهیم
این اشکال
مربوط به چه کسانی‌ست؟
قبلاً عرض کردم
آن‌هایی که
به دنبال علم صددرصدند
یعنی
کسانی که
باور دارند انسان می‌تواند به واقع کماهی‌هی پی ببرد
یعنی چه؟
یعنی واقع را
همان‌طور که واقعاً هست
درک کند

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
مسأله شناخت 7 + یکشنبه 99 شهریور 30 - 5:0 صبح

اما
استاد حسینی
راهی در این میانه نشان می‌دهد
می‌گوید
بحث از صحیح و خطا غلط است
بحث اصلاً درباره انطباق علم و معلوم نیست
تطابق معنا ندارد
بلکه
واقعیت چیزی نیست جز نسبت‌ها
آن‌چه آب را آب می‌کند
ذات آب نیست
حقیقت آب نیست
بلکه
نسبتی میان اکسیژن و ئیدروژن است
آن‌چه اکسیژن را اکسیژن می‌کند
ذات آن نیست
حقیقت آن نیست
ماهیت آن نیست
بلکه
نسبتی میان پروتون‌ها و الکترون‌هاست
آن‌چه پروتون را پروتون کرده
ذات آن نیست
بلکه
نسبتی میان سه کوارک آن است
ذرات بنیادی

بله
در این نگاه
وقتی واقعیت چیزی جز نسبت‌ها نیست
و در ذهن هم
ما
نسبت‌ها را بین مفاهیم درک می‌کنیم
حالا
این نسبت‌های ذهنی
با آن نسبت‌های خارجی تناسب دارند
این تناسب را چطور می‌فهمیم؟
با آزمون
با مشاهده علمی
آزمایش کردن یعنی

اما نظریه شهید صدر
که با احتمال
استقراء را علمی کرد
یقین‌آور
متفاوت از بوقلمون راسل است

راسل حرف دیگری دارد
او می‌گوید
اتفاقاتی که در خارج می‌افتد
هر چقدر هم تکرار شود
دلیل نمی‌شود که رابطه علیّت بین آن‌ها برقرار باشد!

این
برای نفی اصالت علیّت است
رکن مهمی
در دستگاه فلسفی اصالت وجود و اصالت ماهیت
علیّت ِ مطلق
علیّتی که قابل تخلّف نیست
جبری‌ست
و دائمی

بله
بوقلمون اشتباه کرده است
این‌که گمان کرده
میان ساعت 9 شب و آمدن غذا رابطه علیّت هست
زیرا
بوقلمون آزمایش نکرده
دقت بفرمایید
بوقلمون مشاهده علمی انجام نداده
بوقلمون
ففط قضاوت کرده
قضاوتی ناشی از آن‌چه درک کرده
ولی
آزمون علمی متفاوت است

فرض کنیم ما جای آن بوقلمون باشیم
دانشمند باشیم
نه یک حیوان ابله و سفیه
ما ابتدا نمونه آزمون تهیه می‌کنیم
یک موردی که تغییری در آن ندهیم
نمونه‌ای که متغیّرهایش دست نخورده باشند
سپس
نمونه‌های دیگری بر می‌داریم
و
در هر کدام
یکی از متغیّرها را تغییر می‌دهیم

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
مسأله شناخت 6 + یکشنبه 99 شهریور 23 - 5:0 صبح

1-  آیا علامه حسینی(ره ) بر خلاف دیدگاه شهید مطهری می گویند که حس خطا می کند؟ حتی در علم تجربی  این که حس خطا می کند را از لحاظی بیشتر ناظر به دقت می دانند.مثلا وقتی در آزمایشگاه می خواهیم با زمان سنج  همین لحظه که توپ به زمین افتاد را کلید بزنیم و زمانش را بخوانیم دستمان خطا می کند در نتیجه چندین بار آزمایش انجام می دهیم و میانگین می گیریم تا خطا به حداقل برسد. البته  از لحاظ دیگر،  آنجا هم که مثلا دست سردم را در آب ولرم فرو ببرم و احساس گرما می کنم حس خطا نکرده است. زیرا حس لامسه میزان دمای جسم را اندازه گیری نمی کند تا بگوییم که در اینجا حس من آب ولرم را گرم احساس کرده پس خطا کرده. بلکه  حس لامسه آهنگ شارش گرما یعنی میزان گرمایی که در واحد زمان از دستم به آن جسم و یا بر عکس منتقل می شود را اندازه می گیرد. در اینجا شارش گرما از آب ولرم به دستم می باشد و از این رو گرمی را احساس می کنم.

2- مثال راسل را احتمالا شنیده اید که جوجه ای هر روز می دید که صاحبش می آید و به او غذا می دهد و او نتیجه گرفت که میان آمدن صاحبش و غذا دادن او رابطه ای است. ولی یک روز صاحبش آمد و سر او را برید!سوالم این است که اگر صد روز هم این عمل تکرار شود آیا احتمال سر بریدن جوجه کاهش می یابد؟؟! حتی ممکن است بر عکس افزایش هم بیابد. یعنی صاحب جوجه منتظر است که جوجه چاق شود پس هر چه بیشتر به اوغذا دهد احتمال افزایش می یابد.  درواقع تا قصد و هدف صاحبش را ندانیم تکرار آزمایش هیچ تاثیری در کاهش احتمال ندارد.

می گوییم با اعمال نیرو جسم شتاب می گیرد.  ما این رابطه را در شرایط مختلف آزموده ایم. در هنگامی که ناظر در حال حرکت باشد. در گرما، در سرما در محیط  آب و غیره ...  حتی اگر 99 بار هم این آزمایش را تحت شرایط مختلف انجام داده باشیم،‌ بازهم ممکن است در همه ی این شرایط، نیرو همراه چیز دیگری بوده باشد که علت اصلی شتاب است و ما را به خطا انداخته باشد. در بار صدم ممکن است نیرو همراه آن چیز(علت اصلی شتاب) نباشد و در نتیجه جسم شتاب نگیرد. حتی خودمان هم ممکن است نبود آن چیز را متوجه نشویم زیرا اصلا دنبال آن نبودیم. بنابرین تکرار آزمایش احتمال را کاهش نمی دهد. درست متوجه شدم؟   


خیر
ایشان نمی‌فرمایند که حس خطا می‌کند
بلکه
بحث از خطا و صحیح را نادرست می‌دانند
چون موضوعاً
خارج از موضوع بحث است

چطور؟!
حس چیست؟
حواس ما چگونه کار می‌کند؟
آیا حسّ از خارج متأثر می‌شود؟
خارج چگونه در حسّ ما تأثیر می‌گذارد؟

استاد حسینی از ابتدا بحث را در فلسفه طور دیگری می‌چیند
من
اجمالاً عرض می‌کنم
ما با واقعیت در ارتباط هستیم
این ارتباط از نوع «ترکیب» است
بدون ترکیب
هیچ ارتباطی برقرار نمی‌شود
و آن‌چه در نتیجه پدید می‌آید
اثری مرکّب است
از مشاهده‌گر و مشاهده‌شونده

البته من این واژه مشاهده‌گر را
از فیزیک‌دانان قرض گرفته‌ام
کوانتومی‌ها
استاد حسینی
عبارات و واژگان‌شان متفاوت است

وقتی من چیزی را حسّ می‌کنم
یعنی
دستگاه حسّی من
مثلاً لامسه
با شیء خارجی ترکیب شده
بخشی از دستگاه حسّی من
بنابراین
آن‌چه من درک می‌کنم
چیز جدیدی‌ست
نه خود شیء‌ خارجی‌ست
و نه صرف دستگاه حسی
محصول تعامل و ارتباط این دوست

حالا
یک مطلبی را بنده اضافه کنم
ما شخص ثالثی در اختیار نداریم
داوری کند
خودمان
در مقام اول شخصیم
نه سوم شخص
من اول
شیء دوم
با هم مرتبط می‌شویم
اگر شخصی در مقام سوم
خارج از من و شیء بود
می‌توانست «درک» مرا با «حقیقت شیء» مقایسه کند
و از این رهاورد
حکم صادر نماید:
منطبق است یا منطبق نیست
صحیح است یا غلط

پس
ما فقط آن‌چیزی را می‌بینیم که «درک» کرده‌ایم
و نه شیء را
شیء هم که فقط از خودش خبر دارد
نه «درک» ما
بنابراین
هیچ شخصی نیست که بتواند حکم به تطابق درک با واقع کند!
دقت فرمودید

حالا
راه حل چیست؟
این همان بن‌بستی‌ست که شک‌گرایان غربی به آن رسیدند
و
توقف کردند
کسانی مثل راسل
وقتی دیدند علیّت قابل اعتماد نیست
دست از هر چه علم است شستند
با همان مثال بوقلمون شب کریسمسی که به آن اشاره فرمودید

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
مسأله شناخت 5 + یکشنبه 99 شهریور 16 - 4:0 صبح

بله
یک‌بارش را قبول دارند
در تصوّر و تصدیق
می‌گویند بعضی علوم نیاز به حس دارند
مثلاً: رنگ گنبد حضرت معصومه س چه رنگی‌ست؟
می‌گویند از علوم حسی‌ست
باید بروی و ببینی
ولی
این مشاهده به معنای تجربه‌گرایانه آن نیست
این آزمون و آزمایش نیست
چون
یک‌بار آن کافی‌ست
تکرار نمی‌خواهد
منظور از مشاهده و آزمون در علوم غربی
علوم تجربی
روش استقرایی‌ست

حالا اگر بخواهیم به دانش‌آموز یاد بدهیم
من روش سیدمنیر را ترجیح می‌دهم:

ما اشیاء واقعی را نمی‌شناسیم
مفاهیم ذهنی هم نمی‌دانیم چقدر با واقعیت منطبق هستند
ولی
یک چیزی را می‌دانیم هست
یک ارتباطی وجود دارد
بین ذهن و خارج

در خارج بین موضوعات «نسبت‌هایی» وجود دارد
مثلاً
اگر قرمز دو برابر آبی باشد
رنگ بنفشی که حاصل می‌شود نصف قبلی به قرمز تمایل دارد
یک نسبت است
نسبتی بین بنفش‌ها
و قرمزهایی که در آن‌ها به کار رفته است
چون بنفش را از ترکیب قرمز و آبی ساخته‌ایم
این نسبت واقعی‌ست

حالا در ذهن
یک نسبت وجود دارد
بین مفهوم قرمزی و مفهوم بنفشی
ما
البته که نمی‌دانیم آن‌چه از قرمز تصوّر می‌کنیم
عیناً همان قرمزی خارج است یا خیر
این را مطمئن نیستیم
که قطعاً هم عین هم نیستند
ولی
نسبتی که بین قرمزی ذهنی و بنفشی ذهنی وجود دارد چه؟
آیا
این نسبت‌ها عین نسبت‌های واقعی هستند؟!

خیر
این را هم نمی‌دانیم
ولی
می‌دانیم این نسبت‌های ذهنی با نسبت‌های واقعی «متناسب» هستند
یعنی بین آن‌ها هم نسبت‌هایی واقعی وجود دارد
شاید مثلاً نسبت‌های واقعی دو برابر نسبت‌های ذهنی باشند
ولی
هر چه که باشند
نتیجه همیشه یکی‌ست
وقتی قضاوت می‌کنیم در ذهن خودمان
که اگر دو برابر قرمز بریزیم، بنفش نصف آن قرمزتر خواهد شد
این قضاوت را وقتی بین مفاهیم ذهنی می‌کنیم
در نسبت میان آن‌ها
در خارج اتفاقی می‌افتد
که متناسب با همین است
بنفش هم در خارج همین رفتار را بروز می‌دهد
اگر قرمز خارجی را دو برابر بریزیم
بنفش خارجی نصف آن قرمز‌تر می‌شود!

این‌جا اعداد مهم می‌شوند
علم حساب
زیرا
اعداد نماد نسبت‌ها هستند
استاد حسینی ره
اساساً‌ علم حساب و ریاضی را علم «نسبت‌ها» می‌داند
و راه شناسایی واقعیت

شاید این نظریه
شباهت به پوزیتیویسم پیدا کند
اما
با توجه به تعریفی که از اعداد می‌دهد
و سرایتی که به تمام مفاهیم
و ارزش‌ها را در آن مؤثر می‌داند
یعنی اسلامی بودن را
متفاوت می‌شود
با پوزیتویسم و تمامی شناخت‌های تجربه‌محور

موفق باشید

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
مسأله شناخت 4 + یکشنبه 99 شهریور 9 - 6:0 عصر

اشکالی که عارف معروف به ابن سینا کرده بود همین
گفته بود:
قیاس تو بی‌فایده است
علم‌آور نیست
قیاس شکل اول
زیرا
یک صغری دارد و یک کبری
صغری: این شیء الف است
کبری: هر الف ب است
نتیجه: این شیء ب است
خب
تو خودت کبری را از کجا آورده‌اید؟
از استقراء
یعنی می‌گفت که راه حصول کبری استقراء است
حالا
استقراء را مفید علم نمی‌دانی
ولی
قیاس را می‌دانی
پس تو هرگز به علم نمی‌رسی
چون هرگز به کبری دست پیدا نمی‌کنی!

اما از هیوم به بعد در غرب
تجربه‌گرایی که پیدا شد
پذیرفتند که علم ما به واقع قطعی نیست
منطبق نیست
تطابقی نیست
پس
علم ما به اندازه‌ای با واقع نسبت دارد
ارتباط دارد
مثلاً ده درصد
برای این منظور
باید آزمون کرد
تا این علم پیوسته بیشتر شود
چرا آزمون؟

شهید صدر مفصل توضیح می‌دهد
کتاب خوبی دارد
متأسفانه ندیدم به فارسی ترجمه شده باشد
درباره استقراء
با نظریه احتمال توضیح می‌دهد
و
به کمک علم اجمالی که در اصول فقه از آن بحث می‌شود
با این خلاصه:

فرض می‌کنیم
صدها علت وجود دارند که می‌توانند دست مرا بسوزانند
ولی
من کبریت را آزمایش می‌کنم
بار اول که کبریت را روشن می‌کنم
دستم می‌سوزد
احتمال دارد این سوزش مربوط به کبریت نباشد
بلکه
یک موضوعی مثل ب آمده و سوزانده
ولی
اتفاقاً هم‌زمان شده با روشن کردن کبریت
این احتمال وجود دارد
ولی بار دوم
وقتی دوباره کبریت را روشن می‌کنم و دستم می‌سوزد
این‌بار
از صدها احتمال
یکی دو بار اتفاق افتاده
این صُدفه نمی‌تواند باشد
زیرا
صُدفه تکرار نمی‌شود
پس
نظریه احتمال وارد می‌شود
هزاران حالت را در نظر می‌گیرد
چند بار فقط یک حالت اتفاق افتاده
مثال در احتمال:
در یک کیسه صد توپ است
اولی را که برداریم قرمز است
خب
شاید صد رنگ بوده شانس ما قرمز آمده
اما
اگر دومی را هم برداشتیم و قرمز بود
احتمال این‌که همه صد توپ قرمز باشند خیلی زیاد می‌شود

طبق این نظریه احتمال
استقراء مفید علم می‌شود
یعنی
با استقراء به علم می‌رسیم
زیرا
پس از چند بار آزمون
هر بار دیدیم که کبریت دست را سوزاند
پس
حکم کبروی صادر می‌کنیم:
هر کبریت روشنی دست را می‌سوزاند!
شد یک کبرای علمی
قابل استفاده در هر قیاس برهانی

آزمون این است
مشاهده برای این است
روش تجربی‌ست
استقرایی
روشی که اصالت وجود و ماهیت اصلاً آن را قبول ندارند

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
مسأله شناخت 3 + یکشنبه 99 شهریور 2 - 4:0 صبح

حالا اگر از شهید مطهری ره بپرسیم
چطور مطمئن می‌شوی و یقین می‌کنی
به این علم‌ها
این‌که خطا نکرده‌ای
آیا آزمون می‌کنی؟
پاسخ می‌دهد:
حس خطا نمی‌کند
پس نیاز به آزمون نیست
خطا در نسبت دادن موضوعات به احکام است
مثلاً
سیاهی از دور می‌بینی
حس فقط همین را می‌گوید:
یک سیاهی از دور نزدیک می‌شود
حالا
فکر خطا می‌کند
در نسبت دادن موضوع:
برادرم دارد می‌آید
وقتی نزدیک می‌شود
می‌بینی پسر همسایه است!
خطا بود
حالا خطا آیا مال حس بود؟

شهید مطهری حس را جبری می‌داند
پس خطا ندارد
خطا مربوط به اختیار بشر است
جایی در مقام تفکر
جایی در نفس انسان

پس در نظریه اصالت وجود و اصالت ماهیت
نیازی اصلاً به آزمون نیست
آزمون هم اصلاً ربطی به علم ندارد
تو یک‌بار هم ببینی علم پیدا می‌کنی
تکرار که نمی‌خواهد!

اما اگر بپرسی
پس چطور یقین داری که این ماهیت که در ذهن توست
عین ماهیت خارجی‌ست
پاسخ شهید مطهری این است
در پاورقی اصول فلسفه می‌فرماید:
اگر علم ما حتی اندکی با واقعیت تفاوت می‌داشت
ماهیت ذهنی
با ماهیت خارجی
اگر عین هم و منطبق بر هم نبودند
شک حاکم می‌شد
نه فقط بر یک علم
بر تمام علوم ما
یعنی دیگر هیچ علمی در ما پیدا نمی‌شد
زیرا
ما در تمام علوم خود شک می‌کردیم
شک مطلق می‌شد
اما
ما
می‌دانیم که علم‌هایی داریم
می‌دانیم و یقین داریم که این سفید است
آن سیاه است
خودمان هستیم و زنده‌ایم
این علم‌هایی که می‌دانیم وجود دارند
نشان می‌دهند که شک مطلق نیست
پس
همه علم‌ها منطبق بر واقع هستند

این برهان خلف است
یک روش در منطق صوری
که در منطق ریاضی هم کاربرد دارد
اگر و فقط اگر پ آن‌گاه کیو
پس: اگر کیو پریم آن‌گاه پ پریم
حالا اگر دانستیم که کیو نیست
نتیجه می‌گیریم که پ هم نیست

خب تکلیف آزمایش چه شد؟
آزمون مال اصالت وجود و ماهیت که نیست
مربوط به شناخت‌شناسی‌های تجربه‌گراست
آن‌هایی که
معتقد به خطای حس هستند
و معتقد به استقراء
منطق ارسطویی
استقراء را علم‌آور نمی‌داند
فقط قیاس
قیاس برهانی
با همان چهار شکلی که در منطق دارد
شکل اول معروف است
باقی شکل‌ها هم به همان باز می‌گردد:
الف ب است
ب  جیم است
پس: الف جیم است

این قیاس است
ولی این استقراء:
این الف ب است
این‌یکی الف هم ب است
آن‌یکی الف هم ب است
...
پس: هر الف ب است

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
مسأله شناخت 2 + یکشنبه 99 مرداد 26 - 4:0 صبح

این ماهیت سه وعاء و سه فضا برای خود دارد
گاهی در نفس الأمر است
آن‌جایی که واقعاً هست و همیشه بوده
حتی اگر هنوز وجود خارجی پیدا نکرده باشد
افلاطون مدعی بود
مدعی این‌که ماهیت در نفس‌الأمر هست
نام آن را مثال گذاشته بود
نظریه معروف به مُثُل افلاطونی
این‌که
هر ماهیتی به صورت مستقل از وجود
جایی در جهان زندگی می‌کند

حالا اگر موجود شود
در خارج
همین ماهیت وجود خارجی پیدا می‌کند
اگر هم به ذهن بیاید
وجود ذهنی

علم چه می‌شود
علم در اصالت وجود «وحدت عالم و معلوم» بود
«حضور مجرّد لمجرّد»
در اصالت ماهیت
«وحدت دو ماهیت» است
یک ماهیت در ذهن من است
یک ماهیت در خارج از ذهن من
اگر هر دو یکی باشند
پس من علم دارم به واقعیت

حالا وقتی از روش کسب علم سؤال می‌کنیم
اصالت وجودی می‌گوید باید بروی در عالم معنا
در عالم وجود
و نفس مجرّد تو با نفس مجرّد آن واقعیت وحدت پیدا کند
اگر هم واقعیت مادّی بود
بالأخره که یک علّت و فاعل مجرّد دارد
با آن متحد می‌شوی
و چون آن علّت واجد تمام خصوصیات معلول است
پس با معلول هم متحد شده‌ای

پس
اصالت وجود
راه حل عرفانی دارد
برای دستیابی به علم

اما اصالت ماهیت
راه حل ذهنی
می‌گوید هر علمی از علمی دیگر بیرون می‌آید
باید حیوان را بشناسی
ماهیت آن را
ماهیت ناطق را هم که بشناسی
این دو ماهیت را به هم ضمیمه می‌کنی
می‌شود انسان

هر تصوّری وابسته می‌شود به تصوّراتی قبلی
تا برسد به تصوّرات و تصدیقات بدیهی
آن‌هایی که دیگر نیاز به کسب نداشته باشند
نزد هر انسانی حاضر باشند
بالفطره
یا بالغریزه
یا به واسطه شهرت
یا به واسطه مسلّم بودن
کلا می‌شود اقسام بدیهیات که در منطق ذکر شده
تفکر هم می‌شود حرکت از معلومات به سوی مجهولات

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
تأمین امام جماعت 8 + چهارشنبه 99 مرداد 22 - 5:0 صبح

و پاسخ دادم:

فرازهایی از نامه‌های رسول خدا (ص):
قدم علی النبی (صلی الله علیه و سلم) شداد بن ثمامة فسأله أن یکتب لبنی کعب بن أوس کتابا فکتب لهم و بعث شداد بن ثمامة علی الصلاة و الزکاة (مکاتیب الرسول صلی الله علیه و آله و سلم، ج1، ص246)
 مصعب بن عمیر: بعثه (صلی الله علیه و آله) داعیا و مبلغا إلی المدینة و کتب (صلی الله علیه و آله) إلیه فی إقامة الجمعة (همان، ج1، ص: 44)
 أما بعد فانظر الیوم الذی تجهر فیه الیهود بالزبور لسبتهم، فاجمعوا نساءکم و أبناءکم، فإذا مال النهار عن شطره عند الزوال عن یوم الجمعة فتقربوا إلی الله برکعتین. (همان، ج2، ص692)
 إنی أمرتک علی قومک فحاسبهم بما جری علیه عملک ما أقاموا الصلاة و أعطوا الزکاة، فمن سمع بکتابی هذا ممن جری علیه عملک فلم یطع فلیس له من الله عز و جل معین. و السلام (همان، ج2، ص691)
کتابه (صلی الله علیه و آله) إلی الولاة: ... و أمرهم لیصلوا الصلوات لمواقیتها و إسباغ الوضوء ... و إتمام الرکوع و السجود، و الخشوع بالقراءة بما استیسر من القرآن، وصل کل صلاة فی أرفق الوقت بهم إن تعجیل فتعجیل، و إن تأخیر فتأخیر ... و أن تأخذ من الناس ما علیهم فی أموالهم من الصدقة. (همان، ج2، ص615)

فرازهایی از نامه‌های امیرالمؤمنین (ع) در دوران خلافت ایشان:
واعْلَمْ یَا محمَّدُ بنَ أَبِی بَکْرٍ، أَنِّی قَدْ وَلَّیْتُک أَعْظَمَ أَجْنَادِی فِی نَفْسِی أَهْلَ مِصْرَ ... صَلِّ الصَّلاةَ لِوَقْتِهَا الْمُؤَقَّتِ لَهَا، ولا تُعَجِّلْ وَقْتَهَا لِفَرَاغٍ، ولا تُؤَخِّرْهَا عَنْ وَقْتِهَا لاشْتِغَالٍ... (مکاتیب الأئمة علیهم السلام، ج1، ص260)
هَذَا ما أمَرَ به عَبدُ اللَّه عَلِیٌّ أمیرالْمُؤْمِنِینَ مَالِک بن الْحَارِثِ الأشْتَرَ فی عَهْدِهِ إلیْه حِینَ وَلَّاهُ مِصْر ... وإِذَا قُمْتَ فِی صَلاتِک لِلنَّاسِ فَلا تَکُونَنَّ مُنَفِّراً، ولا مُضَیِّعاً، فَإِنَّ فِی النَّاسِ مَنْ به الْعِلَّةُ ولَهُ الْحَاجَةُ، وقَدْ سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّه صلی الله علیه و آله حِینَ وَجَّهَنِی إلی الْیَمَنِ کَیْفَ أُصَلِّی بِهِمْ؟ فَقَالَ: صَلِّ بِهِمْ کَصَلاةِ أَضْعَفِهِمْ، وکُنْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً. (همان، ص479)
انظرْ یا مُحَمَّدُ، صلاتَکَ کَیفَ تُصلِّیها، فَإنّما أنتَ إمامٌ یَنبَغِی لَکَ أن تُتِمَّها وأن تَحفَظَها بالأرْکانِ، ولا تُخَفّفها، وأن تُصلّیها لِوَقتِها، فإنَّه لیسَ مِن إمامٍ یُصَلّی بِقَومٍ فَیَکونُ فی صَلاتِهِم نَقصٌ إلَّاکانَ إثْمُ ذلِکَ علَیهِ، ولا یُنقِصُ ذلک مِن صَلاتِهِم شَیئا. (همان، ص255)
قال ابن أعْثَم: ثُمَّ بعث علیّ إلی عبد اللَّه بن العبَّاس، و هو عامله علی البصرة، یأمره أن یخرج إلی الموسم فیقیم الحجّ للنَّاس. قال: فدعا عبد اللَّه بن عبَّاس بأبی الأسْوَد الدُّؤلی فاستخلفه علی صلاة البصرة، و دعا بزیاد بن أبیه فجعله علی الخَراج، و تجهَّز عبد اللَّه بن عبَّاس، و خرج إلی الموسم. (همان، ج2، ص129)
کتابه علیه السلام إلی أُمراء البلاد: أمَّا بَعْدُ؛ فَصَلُّوا بالنَّاس الظُّهْرَ حَتَّی تَفِی ءَالشَّمْسُ مِن مَرْبِض الْعَنْزِ، وصَلُّوا بِهِم الْعَصْرَ والشَّمْسُ بَیْضَاءُ حَیَّةٌ فِی عُضْوٍ مِن النَّهَار، حِینَ یُسَارُ فیها فَرْسَخَان، وصَلُّوا بِهِم الْمَغْرِبَ حِینَ یُفْطِرُ الصَّائِمُ، ویَدْفَعُ الْحَاجُّ إلی مِنی، وصَلُّوا بِهِم الْعِشَاءَ حِینَ یَتَوَارَی الشَفَقُ إلی ثُلُث اللَّیْلِ، وصَلُّوا بِهِم الْغَدَاةَ والرَّجُلُ یَعْرِفُ وَجْهَ صَاحِبِه، وصَلُّوا بِهِم صَلاةَ أَضْعَفِهِم، ولا تکونُوا فَتَّانِین. (همان، ص313)

از این موارد باز هم هست. من فقط چند مورد را ذکر کردم.
اینکه «والی» و «حاکم» مسئول امامت جماعت و نماز در مسجد است آنقدر مشهود و واضح و مرتکز در جامعه صدر اسلام بوده که حضرت امیر (ع) می‌فرماید وقتی رسول خدا (ص) مرا به یمن فرستاد، پرسیدم که چگونه برایشان نماز بخوانم.
 انتخاب والی برای یک منطقه به معنای نصب وی به عنوان امام جمعه و جماعت و مسجد به صورت هم‌زمان بوده است!
خود حضرت هم به مالک توصیه‌هایی درباره اینکه چطور پیشنماز مردم مصر باشد می‌فرمایند.

نکته: این مطلب آنقدر واضح بوده که دشمنان می‌دانستند اگر ابوبکر نماز را به جای پیامبر (ص) بخواند، خلافت او تثبیت می‌شود! لذا او را پیش انداختند تا پیشنماز شود.
طلحه و زبیر هم هنگام بغی، سر پیشنمازی دعوا کردند، زیرا نزد همه مسلمانان معلوم بود که هر کسی پیشنماز باشد و امامت نماز را داشته باشد، حاکم است و امامت مسلمین را هم دارد.
وقتی نماز به صورت جماعت تشریع شده است (إِنَّمَا جُعِلَ الْجَمَاعَةُ وَ الِاجْتِمَاعُ إِلَی الصَّلَاة - من لایحضر، ج3، ص39) و مسجد برای نماز ساخته شده (قَدْ کَانَ یَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا صَلَاةَ لِمَنْ لَا یُصَلِّی فِی الْمَسْجِدِ مَعَ الْمُسْلِمِین َ إِلَّا مِنْ عِلَّة - همان) چطور می‌شود پذیرفت که انتخاب امام جماعت به مردم واگذار شده باشد؟! و چنین پست و مقام مهمی را به نام «امامت مسجد» یا «امامت جماعت» را خداوند به مردم سپرده باشد؟!

نکته: وقتی که حضرات (ع) درباره وقت نماز توصیه می‌فرمایند، معلوم است که توصیه به پیشنماز است و نه مأموم. در صدر اسلام که نماز در خانه معنا نداشت جز برای بیماران و عاجزان، پس مأموم هم نظری به وقت نماز نداشت و امام مسجد مسئول وقت نماز بوده است. بنابراین تمام روایاتی که درباره وقت نماز به ولاة توصیه می‌کند، دلالت بر حکم بر امامت جماعت آن‌هاست.

نکته: وقتی حضرت (ع) ابن عباس را والی بصره می‌فرمایند، ضمن اینکه او امام صلاة می‌شود حق نصب امام دیگر را هم پیدا می‌کند. چون وقتی عازم حج است، ابوالأسود دولی را جانشین خود به عنوان امام جماعت تعیین می‌کند.

جمع‌بندی: ظاهر آنچه در احادیث و در تواریخ وارد شده این است که ارتکاز مسلمانان در صدر اسلام این بود که امام جماعت «تعیینی» است و نه «تعیّنی» و مردم حقی در انتخاب پیشنماز ندارند.

و دوباره ایراد گرفت که:

با سلام
اگر کمی با تأمل و دقت به روایات وارده نگاه کنیم بیشتر تأکیدات به اقامه نماز و نیز نماز جمعه ذکر شده است ارتباطی به امامت مسجد ندارد . همچنانکه یکی از وظایف ذاتی حاکم شرع اسلامی و یا والی ترویج فرهنگ نماز و اهتمام  ویژه در اقامه آن به معنای عام کلمه است اگر هدف معصومین در اعزام والیان برای نماز بود آن وقت احکامی که برای آنها صادر میشد صرفا برای امامت مسجد بود در صورتی در کنار دیگر تاکیدات برای والیان برای امر  نماز نیز سفارشهایی صورت میگرفت البته فقط نه برای یک مسجد خاص که والی در آن نماز میخواند بلکه کلیه مساجدی که در دایره حاکمیت ایشان قرار داشت
شروطی که برای امامت نماز جماعت برشمرده اند از جمله اسن باشد، افقه باشد و... نشان دهنده این مهم است که با این شرایط و توسط مردم انتخاب شود وگرنه تعیینی بود نیاز به شرایط احراز نداشت چه بسا فردی در یک دوره خاصی انتصاب می شد و در طی همان زمان انتصاب وی در همان مسجد فردی با شرایط ذکر شده (اسن و افقه....) حضور پیدا میکرد آیا در چنین شرایط باید آن فرد دارنده شرایط را کنار بزنیم و بگوییم چون ایشان قبلا منتصب شدند شما علی رغم دا شتن شرایط به ایشان که تمام شرایط را ندارد اقتدا کن
با پیروزی انقلاب اسلامی و حاکمیت احکام اسلامی لازم بود که مسئله مسجد که مهمترین بستر و  پایگاه دینی است فکری برای مدیریت و امامت آن می‌شد و این پایگاه بزرگ و گسترده دینی بدون احکام انتصاب باقی نمیماند (منظور امامت مسجد است نه رسیدگی به امور آن) و بیش از همه بنیانگذار جمهوری اسلامی نسبت به آن بی تفاوت نمیگذشت و حتما یکی از برنامه‌ها را انتصاب امامام مسجد قرار می داد. در صورتی اگر نگاهی به کلیه احکامی که توسط حضرت امام و بعد از ایشان مقام معظم رهبری داشته باشیم حتی یک حکم هم ببه عنوان امام مسجد برای هیچ شخصی صادرنکرده اند. آیا احتمال اینکه در این امر مبنای فقهی نهفته باشد وجود ندارد؟
البته بحث در این خصوص نیاز به واکاوی و تحقیق گسترده و تخصصی دارد ولی آنچه از فحوای روایات و احادیث بر می‌آید به نظر این حقیر دلالت بر تعینی بودن امامت مسجد دارد و نه تعیینی.


این‌جا دیگر بحث را ترک کرده و پاسخی ندادم. زیرا دیدم تبدیل شده است به یک نظر سلیقه‌ای. وقتی روایات را آن‌طور که خودمان تشخیص دهیم معنا کنیم؛ «به نظر این حقیر دلالت بر…» این دیگر می‌رود در دایره اجتهاد و از گفتگو خارج می‌شود. بنابراین هر کسی باید سر درس خود نظر خود را بیان کند و قادر نخواهد بود مباحثه نماید. و گرنه ادله را باید با دلیل پاسخ داد، زیرا «نظر شخصی» نمی‌تواند مبنای گفتگو قرار بگیرد.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  مسأله شناخت 16 - ماهی انگیزه پُر - سوشیم - سادگی ِ کیک - آشپزک - معلّمک - 
مسأله شناخت 1 + یکشنبه 99 مرداد 19 - 7:0 صبح

در کتاب درسی علوم هفتم(به پیوست) در فصل اول سعی شده است که دانش آموز را با روش علمی و مراحل آن آشنا کند. در راهنمای معلم به طور خلاصه آورده شده است که:
ارسطو و پیروانش برای کشف واقعیات، استدلال قیاسی را به کار برده اند. فرانسیس بیکن، شیوه? دیگری به نام استدلال استقرایی را مطرح کرده است. دانشمندان با ترکیب مهم ترین جنبه های دو روش قیاسی و استقرایی یعنی تلفیق تفکر و تجربه، روش جدیدی را به نام روش علمی معرفی کرده اند.
روش علمی دارای مراحل زیر است:
1- احساس مشکل یا مسئله
2- تعیین یا تعریف مسئله
3-پیشنهاد راه حل برای حل مسئله(صورتبندی فرضیه)
4-آزمون فرضیه
5-نتیجه گیری

دو سوال داشتم:
نخست اینکه تا جایی که می دانم  با آزمایش کردن(در شماره ی 4) نه می توان یک فرضیه را تایید کرد و نه می توان آن را رد کرد. بنابرین چگونه می توان به صحت یک فرضیه پی برد؟ شهید مطهری در کتاب شناخت در بحث معیار شناخت می فرمایند که معیار شناخت، شناخت است.  در واقع معیار هر شناختی، شناختی دیگر است تا بدانجا که به شناختی برسیم که معیار ندارد که در واقع همان اصولی می شود که فرض می کنیم.
در این شرایط اگر معیار شناخت را شناخت فرض کنیم،‌ آنگاه نقش آزمایش در روش علمی چه خواهد بود؟

سوال دوم اینکه اگربخواهیم به عنوان یک معلم، روش علمی را به دانش آموزان کلاس هفتم بیاموزیم، چه راهکاری پیشنهاد می دهید؟


هزاران مکتبی که در شرق و غرب پدید آمده
این‌همه نظریه متفاوت
همه بحث‌ها
همه دعواها
همه سر «شناخت» است
معرفت‌شناسی
این‌که علم چیست
و
چگونه حاصل می‌شود

پوزیتویسیم
تجربه‌گرایی
عرفان
فلسفه اصالت ماهیت
اصالت وجود
همه و همه
تفاوت اصلی‌شان
در روش شناخت است
در
متدی که ارائه می‌کنند

علامه طباطبایی ره
قائل به اصالت وجود است
حکمت متعالیه
با برداشت خاصی که خود دارد
از صدرا
«واقع» را «وجود» می‌داند
هستی
پس
اگر قرار باشد من به واقع علم پیدا کنم
یعنی
من که هستی هستم
به
واقع که هستی است
تنها یک راه وجود دارد
این‌که
من و واقع با هم متحد شویم
یکی باشیم
می‌شود «اتحاد عقل و عاقل و معقول»
مرحله یازده از کتاب نهایةالحکمة

شهید مطهری اما
علی‌رغم این‌که اصالت وجودی‌ست
در مباحث نظری
روش اصالت ماهیتی‌ها را توضیح می‌دهد
در بحث شناخت
یعنی منطق صوری یا ارسطویی

اصالت ماهیت
واقع را «ماهیت» می‌داند
یعنی
آن‌چه در جواب «چیستی» پاسخ می‌دهیم
آن چیست؟
آن حیوان ناطق است
این چیست؟
این جسم ذوابعاد ثلاثه است
ماهیت را اصل می‌داند
یعنی
وجود آمده و روی ماهیت نشسته
ولی
اصل واقعیت همان ماهیت شیء است

به عبارت ابن سینا:
خدا زردآلو را که زردآلو نمی‌کند
ماهیت زردآلو بوده
خداوند به زردآلو هستی می‌بخشد
و زردآلو هست می‌شود
و تمام آثار زردآلویی خود را بروز می‌دهد!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 266 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3   4   5   >>   >

دوشنبه 99 آذر 3

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد آقامنیر فرهنگ آشپزی فلسفه خانواده کار مدرسه سفر آموزش هنر بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی خواص خیاطی دشمن فیلم کتاب جوجه انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
مباحثه - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 40
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید

Xکارت بازی ماشین پویا Xکارت بازی ماشین پویا