سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی مربوط به سرویس‌ وبلاگ است!
   

خداوند رحمت کند مؤمنی را که سخن گوید و غنیمت یابد یا خاموش باشد و سلامت ماند . من برایتان قیل و قال و تباه کردن مال و فراوانی سؤال را بد می دارم . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   عید نوروز - مناسک رمضان - نابودی ِ سوپری - اصرار بر ارزانی - دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
متن ِ باز شنبه 97 فروردین 18 - 9:48 عصر

نبودم
شدم
پی‌اچ‌پی‌کار
چرا؟!
ضرورت
گرانی هاست
افزایش قیمت دلار

قبلاً قابل تحمّل بود
مابه‌التفاوت میزبانی وب
میان لینوکس و ویندوز
اما امروز
با افزایش قیمت ارز...

دامین‌ها پایان یافت
سالانه است دیگر
movashah.com
movashah.org
و
movashah.net

دیگر ثبت نکردم
وقتی ir هست
و همان کار را انجام می‌دهد
با قیمتی نازل‌تر
چرا خرید ِ خارجی

هاست هم همین‌طور
سرور لینوکس گرفته‌ام سی هزار تومان
سالانه
برای سه گیگابایت فضا
ویندوز اما سیصد هزار تومان
می‌شود؟!
داریم؟!
بله، خب!
وقتی سیستم عامل آن گران است
ویندوز سرور
هاست آن هم گران می‌شود
و در این شرایط...

من رفتم سراغ متن ِ باز
اگر چه در تمام عمر ِ برنامه‌نویسی‌ام
مایکروسافتی بودم
از دبیرستان که با QBasic آغاز کردم
تا همین اواخر
با دات‌نت

از اول نوشتم
تمام سایت شخصی خود را
در همین ایام عید نوروز
راهنماها را خواندم
دستورات را فرا گرفتم
زبان PHP
سایت خود را بالکل با PHP‌ بازنویسی نمودم
به نحوی که واکنشگرا هم باشد
رسپانسیو
و شد این:
http://movashah.ir

وقتی ابزارهای رایگان هست
پولی چرا؟!
متن‌باز خوب است
Open Source
گریزی از آن نیست
برای کشورهایی که نمی‌خواهند بدهکار امپریالیست‌ها باشند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 22 - اقتصاد 30 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   عید نوروز - مناسک رمضان - نابودی ِ سوپری - اصرار بر ارزانی - دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
لطف ِ فرزند ِ بیشتر جمعه 96 اسفند 18 - 5:0 عصر

عجب
این‌طور پس بوده
که قدیمی‌ها «فرزندخواه»
امروزی‌ها «فرزندترس» بار آمده‌اند

این مطلب وقتی به ذهنم آمد
که بچه‌ها دوره‌ام کردند:
سیداحمد: بابا، اجازه بده برم ماشین رو تمیز کنم!
سیده‌مریم: بابا، اجازه می‌دی امروز توپک خرمایی درست کنم؟!



و من اجازه دادم
سیداحمد جاروبرقی کشید ماشین را
مریم توپک خرمایی درست کرد
و سیدمرتضی
او هم شیشه‌های ماشین را
و من
حتی یک قدم از هم جای خود تکان نخوردم
و البته
سبب خوشحالی فرزندانم نیز شدم
با بزرگداشت‌شان
این‌که اجازه دادم کارهای بزرگانه بکنند!

وقتی حال استغنا به سراغم آمد
حس کردم این همان حال قُدمای ماست
مردمان سده‌های پیش
وقتی فرزند عزّت بود
قدرت بود
و عظمت می‌آورد
چرا که «کار» می‌کرد
و عضوی از نیروی کار خانواده به شمار می‌رفت
روزگاری
که فرزند «تولیدکننده» بود
کالا یا خدمات
نه فقط «مصرف‌کننده»



البته که امروزی‌ها باید بهراسند
از داشتن فرزند
هر فرزند به معنای مصرف بیشتر است
برای انسان‌های امروز
آدم‌هایی که تربیت فرزند را فرانگرفته
علمش را ندارند
تجربه‌اش را
و تخصص آن را
ولی فرزند اگر خوب تربیت شود
تولیدکننده می‌شود
و اگر چنین باشد
همه فرزند می‌خواهند
همه بیشتر می‌خواهند
چرا نخواهند؟!

تکثیر نسل و فرزند بیشتر نیاز به شعار ندارد
نیاز به تربیت اجتماعی دارد
هر عاقلی وقتی فرزند را کمک‌کار خود ببیند
قطعاً در تکثیر آن می‌کوشد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 144 - فرزند 203 - کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   عید نوروز - مناسک رمضان - نابودی ِ سوپری - اصرار بر ارزانی - دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
بیکاری پنج شنبه 96 اسفند 3 - 3:46 عصر

من کشیدم
دادم تا ببُرد
برای بیکاری سیداحمد
تا متوجه شدم

بارها گفته‌ام
به فرزندانم
گفته‌ام که بیکاری خطرناک است
فساد می‌آورد
ذهن را مشغول می‌کند
به موضوعاتی که نباید
که لازم نیست
که آسیب می‌زند
دست را مشغول به خطر
بچه‌هایی که به گاز و برق و آب و تلفن و کبریت دست می‌زنند
و برای خود و دیگران خطر می‌آفرینند
این‌ها از بیکاری‌ست
کودک نباید بیکار باشد
یا باید خود بازی بسازد
یا اگر نتوانست
برایش بسازیم

من این‌طورم
حواسم همیشه هست
اگر یکی از فرزندانم مشغول کاری نباشد
بازی
تماشا
کاردستی
نقاشی
مشق
یا حتی خواب
فوری چون عقابی بر سرش فرود می‌آیم
کاری دستش می‌دهم که مشغول شود
که سرگرم
که یاد بگیرد و بر مهارت‌هایش بیافزاید

دیروز سیداحمد بیکار شده بود
مشق نداشت
حال تلویزیون دیدن هم
تلویزیون هم برنامه خوبی نداشت
فوری چند تکه فوم (یونولیت) برداشتم
و ماژیک
سه نقاشی کشیدم
گفتم این‌ها را ببُر... (با فوم‌بری که خودمان ساخته‌ایم)



مریم و سیدمرتضی هم خوشحال شدند
ظهر که به خانه آمدند
وقتی این بریده‌ها را دیدند
گفتم حالا رنگ‌آمیزی کنید
هنرمندی نمایید
تا ببینیم کدام زیباتر می‌شود

با گواش
سه‌تایی رنگ کردند
و به نقش‌های بی‌روح و بی‌معنای من جان دادند
و به روح خود جلا
هر فعالیت موفقی یک امتیاز محسوب می‌شود
برای روح انسان
بر اعتماد به نفس می‌افزاید
اما بیکاری
بی‌حوصلگی
کسلی
بیماری می‌سازد
فرزندان من همیشه مشغولند
خدا را بر این نعمت‌هایش می‌ستایم و سپاس می‌گزارم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 203 - کار 22 - هنر 6 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   عید نوروز - مناسک رمضان - نابودی ِ سوپری - اصرار بر ارزانی - دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
جاکفشی دیواری چهارشنبه 96 اسفند 2 - 12:56 عصر

دیوار چیز خوبی‌ست
مفید هم
ولی معمولاً کار زیادی از آن کشیده نمی‌شود
در فرهنگ امروز ما
بیشتر برای تزئین
اما در گذشته...



خانه‌های قدیمی پر از طاقچه بودند
چراغ‌های نفتی روی آن‌ها
کتاب‌ها
آینه و شمعدان
هر چیزی را می‌شد روی طاقچه‌های خانه گذاشت
از دیوار بیشتر استفاده می‌شد در گذشته

کفش‌ها جلوی در
مزاحمت همیشگی
برای همه
همه‌جا
چه آپارتمان و چه ویلایی
جاکفشی‌ها هم خودشان منشأ دردسر
فضایی می‌گیرند از زمین
مانع جاروکشیدن و شستشو

قبلاً درباره استفاده از دیوار نوشته بودم
این‌جا
جایی که جاابزاری‌مان را ساختیم
امروز اما
طرحی که ماه‌ها روی کاغذ آورده بودم
و مواد اولیه‌اش را از بازار خریده
بالاخره فرصت شد
اجرا کردم
همراه با سیداحمد
رفتیم و نصب کردیم
جاکفشی دیواری جدیدمان را



چهار نفر هستیم
هر کدام یک دمپایی و یک کفش جا داریم
روی زمین هم خالی
جارو و شستشو هم راحت
باز هم استفاده‌ای مناسب از دیوار
در دوران گذار
تا زمانی که دوباره بنّاها طاقچه‌های قدیمی را به ما بازگردانند
به خانه‌های امروزیمان
فرهنگی که از ما ربوده شده است
در این تهاجم بی‌امان!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 22 - فرهنگ 49 - خیاطی 4 - هنر 6 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   عید نوروز - مناسک رمضان - نابودی ِ سوپری - اصرار بر ارزانی - دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
جاشارژری یکشنبه 96 دی 17 - 12:5 عصر

زیاد شده
در هر خانه‌ای فراوان
جا ندارند هم
معمولاً ولو
روی میز
عسلی
اوپن آشپزخانه
گاهی هم پیوسته متصل به پریز
به عنوان بدترین گزینه
می‌گویند برق را می‌دزدند شارژرها
وقتی بیهوده متصل باشند

به فکر افتادیم جا برایشان بسازیم
آویزان بهتر
اول چیزی به دیوار متصل کردیم
برای این‌که خراب نشود
گچ‌ها نریزد و رنگ و رویش نرود

طناب
بندهای نخی
از آن‌هایی که معمولاً دور کلاه کاپشن می‌کنند
با منگوله‌هایش
و چفت‌های فنری
ارزان
من و سیداحمد رفتیم بازار قم خریدیم
سه راه بازار
پشت مسجد امام حسن عسگری (ع)

نمی‌دانست چطور خواهد شد
وقتی به هم بستم
به دیوار که آویزان شد...



به شگفتی واداشت‌شان! :)

شارژرها و سیم‌های ما دیگر جا دارند
آویزان می‌شوند
هر کدام به تنهایی یک بند مستقل دارند
می‌توان با بندش از جا برداشت
یا دوباره گذاشت
گیره‌های فنری راحت شارژر را در بر می‌گیرند
ولی در کنار همه این فناوری‌ها
بچه‌های من
فرزندانم
آن‌ها هم چیزهایی یاد گرفتند
علاوه بر دانشی درباره با طناب و گره و اتصالات
بیشتر از آن
یاد گرفتند که «می‌شود»
که «می‌توانیم»
خودمان خیلی از نیازهایمان را تولید کنیم
در خانه خودمان
بی‌نیاز از کشورهای خارجی
مستقل باشیم

نرویم ابزارهای آماده بیگانگان را بخریم
ابزار بسازیم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 203 - کار 22 - اقتصاد 30 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   عید نوروز - مناسک رمضان - نابودی ِ سوپری - اصرار بر ارزانی - دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
حُسن ِ استفاده شنبه 96 مرداد 7 - 6:11 عصر

کودکان کار را دوست دارند
شاید چون حس بزرگ بودن دارد
یا شاید
این‌که تجربه می‌کنند
و زندگی را فرا می‌گیرند
برای ورود به جامعه
در آینده‌ای نزدیک

بحث شستن ماشین که می‌شود
همه‌شان مشتاق کمک‌اند
با جان و دل
دوست دارند پیس‌پیس شیشه‌شور را درآورند
دست بگیرند و با دستمال پاک کنند
همه شیشه‌ها را
بدون توقع



تمیز کردن داشبورد
صفحه‌ای پر
از دگمه‌هایی
که هنوز نمی‌دانند چه می‌کند
و همین شاید جذّاب‌تر می‌نماید
این‌که به بهانه تمیز کردن خودرو
می‌توانند به تمام این دگمه‌ها دست بزنند
کنجکاوی‌ست شاید

دیروز اما
با خود فکر می‌کردم این بد است
از طرف من
این‌که سوء استفاده باشد
برای راحتی خودم
از آن‌ها کار بکشم
اگر چه خودشان خوب بدانند
این شد که وقتی مشغول بازی بودند
مشغول نمایش یعنی...



مریم سناریویی نوشته
ماسک‌هایی ساخته
داده دیالوگ‌ها را حفظ کنند
چون نتوانسته‌اند
قرار شده از رو بخوانند
مشغول نمایش
یواش رفتم و به شستن پرداختم
عصر جمعه‌ای



دقایقی نگذشته...
چه زود با خبر شدند
ریختند در پارکینگ و با ناراحتی:
چرا به ما نگفتی می‌خوای ماشین رو بشوری؟! :(

سیدمرتضی دستمال به دست با شیشه‌شور
سیداحمد هم تندی رفت و جاروبرقی را آورد
واقعاً کار زیادی نکردم
بیشتر خودشان
یکی جارو کرد داخل را
دیگری شیشه‌ها را تماماً
از داخل و خارج
هر جا هم که نیاز باشد می‌روند روی ماشین
تا دستشان برسد :)
من بیشتر تماشاچی
تمیز کردند
فقط شستن بدنه به من رسید
باقی با خودشان
دم آخری هم
دستمال به دست دنبال لکه‌های روی بدنه
هی گفتم: بس است، تمیز شد دیگر!
پاسخ می‌دادند:
نه! این‌جا یک لکه هست باید پاک شود!
ماشین را برق انداختند
انگار که از کارخانه خارج شده تازه!

یاد گذشته افتادم
زمانی که داشتن فرزند ِ زیاد ارزش بود
زمانی که مردم زیاد زاد و ولد می‌کردند
و به زیادی اولاد خود فخر می‌فروختند

گویا درک‌شان می‌کردم
نسل‌های قدیم را
قبل از این‌که فرزندان را فرهنگ ظالمانه امروزمان بیکار و بیعار نماید
زمانی‌که کودکان را از لذّت کار کردن محروم نمی‌ساختند
و به آنان اطمینان و اعتماد نموده
کارهای بزرگ دستشان می‌دادند
و بچه‌ها این‌طور «بزرگ» می‌شدند
و مردان و زنانی قدرتمند

گذشته‌ای که امروز فاقد آنیم
در جامعه‌مان
جوانانی داریم که از کار بیزار
چون دوران لذّت کار را از آن‌ها سلب کردند
پدران و مادرانی
که خیال می‌کردند
فقط خیال
که اگر فرزندشان کار نکند بهتر درس می‌خواند
و آینده موفق‌تری به دست می‌آوَرَد

من اشتباه می‌کردم
از این‌که حس می‌کردم از کار دادن به کودکانم
دارم از تمایلات‌شان سوءاستفاده می‌کنم
به غرض این‌که از کار خود بکاهم
خیر
این اصلاً حُسن استفاده است
این‌که کارهای بزرگ را به آن‌ها بدهم
این‌که فرصت تجربه کردن را
اشتباه کردن را
یاد گرفتن را

دیروز صبح صبحانه را مهمان مریم بودیم
همه‌مان
وقتی آرد برنج را خودش با شیر مخلوط کرد
روی گاز گذاشت
و برای هر چهارتایمان فرنی پخت
و اصرار داشت
اصرار و اصرار
که من اصلاً در کارش دخالت نکنم
نکردم و توانست
کودکی ده ساله
کودکی که امروز می‌تواند آشپزی کند
آماده برای آینده

پس چرا جامعه
هنوز اصرار دارد کودکان را از کار در محیط خانه محروم سازد
با یک بهانه عجیب:
«تو همون درستو دُرُست بخونی هنر کردی، نمی‌خواد کار کنی!»
پس کار و زندگی را چه زمانی باید فرا بگیرد؟!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 144 - فرزند 203 - کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   عید نوروز - مناسک رمضان - نابودی ِ سوپری - اصرار بر ارزانی - دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
جوجه تابستانی یکشنبه 96 تیر 25 - 12:45 عصر

بهار دیدند
در سه‌شنبه‌بازار
و خواستند
از آن جوجه‌های رنگی یک روزه
توجیه‌ام را پذیرفتند وقتی گفتم:
الآن مدرسه می‌روید، تابستان بخریم که بتوانید نگهداری کنید!



تابستان که شد یادشان آمد
این بار توجیه‌ام این بود:
قفس نداریم، گربه می‌خورد، قفس بسازیم بعد بخریم!
باز هم پذیرفتند اما
اصرار کردند که زود قفس را بساز!
این شد که ساختم
و رنگ کردند
و لانه آماده شد
برای جوجه‌هایی که قرار بود بیایند!



حالا با این قفس
مگر می‌شد توجیه دیگری جور کرد؟!
سه‌شنبه‌بازار اما دیگر نداشت
پرسیدم و گفتند:
فقط عیدها جوجه رنگی می‌آورند!
آدرس گرفتم و میدان مطهری گفتند همیشه هست

رفتیم و خریدیم
رنگی نبود
فقط محلّی داشتند
یک روزه بود
اما نه زرد رنگ!



با ریزکردن مقوا لانه برایشان ساختند
و اکنون
هر کدام از ما یک جوجه برای خودمان داریم
و چقدر دارند کیف می‌کنند
بچه‌ها از بازی با این مخلوقات زیبای خدا :)

اگر چه این‌هایی که ما خریدیم کبوتر نیستند
ولی شاید ذکر این حدیث خالی از فایده نباشد:

[صحیح، مسند] عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِی خَدِیجَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَیْسَ مِنْ بَیْتٍ فِیهِ حَمَامٌ إِلَّا لَمْ یُصِبْ أَهْلَ ذَلِکَ الْبَیْتِ آفَةٌ مِنَ الْجِنِّ إِنَّ سُفَهَاءَ الْجِنِّ یَعْبَثُونَ فِی الْبَیْتِ فَیَعْبَثُونَ بِالْحَمَامِ وَ یَتْرُکُونَ الْإِنْسَان.(کافی، ج6، ص546)
امام صادق (ع): خانه‏‌اى نیست که کبوتری در آن باشد، جز اینکه آفت جن به اهل آن خانه نرسد. همانا پریان بی‌خردی که در آن خانه بازى می‌کنند، سرگرم بازی با آن کبوتر شده، آدمى را وامی‌نهند.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 144 - جوجه 7 - کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   عید نوروز - مناسک رمضان - نابودی ِ سوپری - اصرار بر ارزانی - دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
دیوارابزار مردانه دوشنبه 96 تیر 19 - 10:58 عصر

هر مردی که می‌بیند خوشش می‌آید
و هر زنی بدش
قصه چیست؟!



کار در خانه نیاز به ابزار دارد
ابزارها کم‌کم زیاد می‌شوند
با هر پروژه‌ای که در خانه انجام شود
ابزارها را باید کجا نگه داشت؟!

در داخل یکی از کابینت‌ها
سال‌ها بودند
روی هم و به هم ریخته
یافتن‌شان دشوار
چندی پیش تصمیمی جدّی گرفتم
سامان‌شان دهم
ابزاری برای ابزارها
ابزاری برای نظم‌شان

دو تکه تخته روکش‌دار خریدم
صد در هفتاد
برای این‌که در ماشین جا شود
متصل به دیوار آشپزخانه
بخشی که خالی بود
درست مانند مکانیکی‌ها
و کارگاه‌ها
و خیلی البته زیبا شده
دیگر هر وسیله‌ای جایی مخصوص به خود یافته است

اما حکایت چیست؟!
حکایت این تفاوت؟!
رفیقی آمده و تا دیده:
خوش به حالت! تمام ابزارهای من به هم ریخته‌اند، زنم نمی‌گذارد همچین چیزی درست کنم!

هر مردی همین تقریباً
اما از زن‌ها
هر که دیده:
واااای... این دیگه چیه؟! تو آشپزخونه؟!

در خانه‌های امروزی واقعاً جای ابزار کجاست؟!
تمام خانه که چهار بخش بیشتر نیست؛ هال، خواب، توالت، آشپزخانه
در سه تای اول که نمی‌توان ابزار نگه داشت
پس طبیعی‌ست که جایش در آخری باشد
این طور نیست؟!

به هر صورت
کار مرا که آسان کرده
حالا وقتی دستم وسط کار گیر باشد
به بچه‌ها که بگویم فلان وسیله را بیاورید
راحت می‌توانند
کارها سرعت می‌گیرد این‌طور
هر کس هم هر چه که دلش می‌خواهد بگوید! :)

 فَقَالَ [الصادق] ع: «یَا عَلْقَمَة إِنَ‏ رِضَا النَّاسِ‏ لَا یُمْلَکُ‏ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ وَ کَیْفَ تَسْلَمُونَ مِمَّا لَمْ یَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِیَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ ع‏» (أمالی صدوق، ص103، وسائل الشیعه، ج27، ص396، بحارالانوار، ج67، ص2)
رضایت همه مردم دست نایافتنی و زبان‌های‌شان حبس ناشدنی‌ست و چگونه در امان بمانید از آن‌چه انبیاء خداوند و فرستادگان و حجت‌های او از آن در امان نبودند.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 144 - کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   عید نوروز - مناسک رمضان - نابودی ِ سوپری - اصرار بر ارزانی - دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
مریمنوشت شنبه 96 تیر 3 - 6:49 صبح

گفت می‌خواهد تصاویر را ویرایش کند
مانند آن‌چه دیده بود در رایانه انجام می‌دهم
گفتم فتوشاپ برنامه دشواری‌ست
از همان «نقاشی» ویندوز استفاده کن (Paint)

یکی دو روز که گذشت
دیروز عصر
این فایل را با کول‌دیسک برایم آورد:










دوربین دیجیتال کوچک را برداشته
همان‌که دست دوم برایشان خریده‌ام
تا دست از گوشی موبایل من بردارند
برای عکس گرفتن

تصویر گرفته
با کابل usb متصل
به رایانه منتقل کرده
در رایانه ویرایش نموده
متن و نماد اضافه کرده
به نرم‌افزار Word برده
داستان نگاریده
تایپ هم از خودش
ده‌انگشتی
صفحه‌بندی هم کرده است
نتیجه این شده که دیدید!

من یازده سالم که بود
کجا می‌توانستم چنین کارهایی انجام دهم؟!
حتی یک دهم این را

حالا اگر این کودک
امثال این کودکان
نسلی که با آن مواجه هستیم...
اگر ما سی‌سالگی توانستیم کار الف را انجام دهیم
و در چهل‌سالگی مهارت ب را یافتیم
این نسل
آیا این نسل نباید در بیست‌سالگی هم به الف مسلّط باشد و هم ب
فارغ از این‌که الف و ب چه باشد؛
علوم انسانی یا مهندسی
دینی یا فنی!

این نسل را باید قدر دانست
این‌ها خیلی توانمندند
آموزش و پرورش مسئول است
و اگر قادر نیست
خانواده‌ها
ما پدر و مادرها چطور باید از این توانمندی استفاده کنیم؟!

قَالَ عَلِیُّ بْنُ شُعَیْبٍ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَقَالَ لِی: «...أَحْسِنُوا جِوَارَ النِّعَمِ فَإِنَّهَا وَحْشِیَّةٌ مَا نَأَتْ عَنْ قَوْمٍ فَعَادَتْ إِلَیْهِم‏...»
امام رضا(ع): وقتی نعمتی به شما رسید قدر آن را کاملاً بدانید که نعمت گریزپا است، وقتی از دست رفت دیگر بازنمی‌گردد! (تحف العقول، ص448)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 203 - کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   عید نوروز - مناسک رمضان - نابودی ِ سوپری - اصرار بر ارزانی - دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
همه، به جای من یکشنبه 96 خرداد 21 - 3:23 عصر

از ابتدا این شیوه را در پیش گرفتم
در تربیت کودکان
این‌که نگویم «من»
وقتی ظلمی در حال بروز است
ظلمی معمولاً از نوع اسراف!

- ببین پسرم با این کار به محیط زیست آسیب زدی
با همین یک کاغذ سفیدی که پاره کردی
می‌دونی درخت‌ها را قطع کردند تا این کاغذ تهیه شده...

- آخ آخ... می‌دونی با خراب کردن این اسباب‌بازی چه ظلمی مرتکب شدی؟
به برادر و خواهرت
آن‌ها هم در این اسباب‌بازی سهم داشتند
حق آن‌ها را ضایع کردی...

- چراغ رو روشن گذاشتی؟
می‌دونی به همه خانواده بد کردی؟
چون قبض برق بیشتر میاد
و پول بیشتری از خانواده ما خرج میشه
و برای کارهای مهم دیگه پول کم میاریم

- می‌خواهی زنگ بزنی به عموپورنگ؟
به دایی حمید؟
به هشت ستاره؟
به...
گوش کن به اولش که میگه هزار تومان...
خب اگر با هر دقیقه تماس این‌همه پول بدیم
پول دو تا بستنی
با این‌کار به همه ظلم می‌کنی
اونوقت خیلی چیزها که نیاز داریم نمی‌تونیم تهیه کنیم
اگه می‌خوای قصه بشنوی بیا خودم برات قصه می‌گم...

یادمان نرفته
قبل‌ترها این‌طور از بزرگ‌ترها می‌شنیدیم مثلاً:
«من این‌قدر پول برق دادم، برق رو اسراف نکن!»
یعنی ابتدا از «خود» می‌گفتند
و سپس از اسراف
و همیشه این تصوّر برای ما پیدا می‌شد
که بزرگ‌تر به خاطر هوای نفس خودش است که از اسراف نهی می‌کند!

تأثیر کدام بیشتر است؟!
این‌که مدام بگوییم «من»
یا مخاطب را به جای «حق خودمان» با «حق دیگران» دراندازیم؟!

دیروز مشابه همین اتفاق افتاد
در این ماه مبارکی مشغول کاردستی هستند هر روز*
یکی صبح و یکی عصر
هر کدامشان



سیدمرتضی چسب زیادی مصرف کرد
یک تیوپ کامل برای یک کاردستی
از همین شیوه استفاده کردم:
«برو از سیداحمد و مریم عذرخواهی کن
تو سهم اون‌ها از چسب رو مصرف کردی
با این کارِت به همه ظلم کردی»

انسان ذاتاً دنبال استقلال است
زیر بار دیگران نرفتن
از خودخواهی و تکبّر هم بیزار
وقتی مخاطب از خودش حرف بزند
تأثیر بسیار کمتری دارد
تا برای احقاق حقوق دیگران سخن بگوید

چه خوب است وکیل مدافع بقیه بچه‌ها باشم
وقتی می‌خواهم به اشتباه یکی از بچه‌ها خُرده‌گیری کنم!
تأثیر آن هزاربرابر است، بلکه هم بیشتر...
اصلاً قابل مقایسه نیست

می‌رود از بقیه عذرخواهی می‌کند
و تلاش که دیگر تکرار ننماید
از «من» هم دلگیر نمی‌شود
احساس نمی‌کند که حرف «من» از سر منیّت و خودخواهی است
وقتی «من» را در «کلام من» نمی‌بیند
سخنم در این حال «نقش تربیتی» بیشتر پیدا می‌کند
به جای این‌که «نقش گرفتن حق خودم» را بیابد
حتی وقتی که واقعاً حق خودم در حال ضایع شدن باشد! :)

* این کاردستی‌ها را در یک سایت اینترنتی یافتم
cubeecraft.com
شخصیت‌های مکعّبی
ساختن آن‌ها خیلی جذّاب است
همه شبیه به هم
ولی با تفاوت‌هایی اندک
آسان هم هستند.
بدون کمک می‌توانند بسازند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 144 - فرزند 203 - کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

سه شنبه 97 اردیبهشت 4

امروز: 106  بازدید

دیروز: 2255  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه فلسفه فرهنگ خانواده سفر اقتصاد مدرسه کار بازی سند غذا روحانیت آموزش عراق دشمن فیلم ترکیه جوجه هنر انشا خواص آشپزی خیاطی زینبیه فاصله طبقاتی کتاب ارومیه تاریخ خودم نهج‌البلاغه ورزش مهران فارسی طلاق
آشنایی
کار - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 181
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1785385 بازدید