سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

انصاف، دوستی را پایدار می کند . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
بحران ِ همکاری + چهارشنبه 97 اردیبهشت 12 - 5:0 صبح

بحران؟!
مگر همکاری بحران‌زاست؟!
گاهی هست
وقتی به بیکاری منجر شود!

چند ماه پیش بود
رفته بودیم مدرسه مریم
من و سیداحمد
جلسه اولیاء و این‌جور چیزها
چشمم به دیوار افتاد
چند هلال ماه
و عکس‌های کودکان
نوعی تشویق
در ازای تلاش
در ذهنم جرّقه زد
از سیداحمد پرسیدم:
«می‌خوای یه همچین چیزی درست کنیم تو خونه؟»
با شدّت قبول کرد
نه فقط قبول
که پی‌گیری...

یکی دو ماهی گذشت
اراده جدّی نداشتم برای آن
ولی اصرار سیداحمد
تا روزی که آن صورتک‌ها را درست کرد
و بچه‌ها رنگ‌آمیزی



- بچه‌ها موافقید برای هر کار خوب یک امتیاز بچسبونیم روی صورتک‌ها؟!
«جایزه هم دارد؟!»
سیدمرتضی پرسید
و پاسخ دادم: خب معلومه، بدون جایزه که نمی‌شه!

حالا استقبال از هر سه
مصرّ بودند
رقابت
رقابت انرژی می‌دهد
قدرت بر حرکت
موتور محرّکه کودکان است
تلاش برای
خودبرترسازی!

فقط چهار روز
یا پنج
بیشتر نتوانستم تحمّل کنم
از گرفتاری حاصل از این پروژه! :(

دیگر داشت دعوا می‌شد
یکی لباس را ماشین می‌ریخت
دیگری آویزان
دیگری جمع
جاروبرقی هر روز
یکی شیشه ماشین را
دیگری آینه
دیگری اسباب‌بازی‌ها را مرتّب
سفره را پهن می‌کردند
ظرف‌ها را با زور می‌شستند
مجبور بودند قرعه‌کشی کنند
از بس هر سه مشتاق کار

نشد
اجازه ندادم
متوقف کردم
یک هفته بود هیچ کار نکرده بودم
جز پخت غذا
همه کار را آن‌ها می‌کردند
داشتم تنبل می‌شدم
تنبل
و چاق‌تر
و این خطرناک است
کمکاری
کمکاری ناشی از همکاری!

بحران را درک کردم
یاد مادر بزرگم افتادم
هشت فرزند داشت
خب کارها را آن‌ها می‌کردند
زمان قدیم این‌طور بود
بیشتر کارها با فرزندان
بنده خدا زمین‌گیر شده بود
همیشه نشسته و دستور به این و آن

انسان تنبل می‌شود
زود عادت می‌کند
من از نفس خودم ترسیدم
از این‌که چهار پنج روز بیکار مانده‌ام

«بچه‌ها این دوره تمام شد، برویم جوایز را بخریم!»
خوشحال
رفتیم لوازم‌التحریری
برای هر کدام یک دفتر خاطرات زیبا
قفل‌دار
در رنگ‌های مختلف
با قیمت‌های متفاوت
نفر اول سیدمرتضی بود
بیشتر از همه برچسب گرفته
واقعاً بیشتر کار کرده
باورم نمی‌شد
چقدر ظرف شست این کودک سوم دبستانی من!



دوم سیداحمد
و نفر آخر...
خب معلوم است دیگر
کمکارترین فرد خانواده! :)

از دوره بعد که پرسیدند
گفتم کمی استراحت کنید
خیلی خسته شدید این هفته
همین شد و گذشت
فراموش کردند
نسیان ِ مرور زمان
و فعلاً قصد ندارم دوره دوم «همکاری» را شروع کنم
خیلی خطرناک است
هم برای جسمم و هم برای جیبم! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 218 - کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
اولین نرم افزار من 6 + دوشنبه 97 اردیبهشت 10 - 9:0 صبح

طولانی شد
می‌خواستم در چند سطر تمامش کنم
هی ادامه پیدا می‌کند
خلاصه می‌کنم

خلاصه این شد که دست به مداد شدم
و کاغذ
شروع کردم به کدنویسی
و این برنامه را طراحی کردم



روی کاغذ
ابتدا فقط روی کاغذ
بعدتر فرصتی شد که اجرا شود
برنامه‌ای که از فارسی‌ساز نور استفاده می‌کرد
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی
نرم‌افزار قرآنی تحت داس ارائه کرده
پس از خروج از برنامه
نیمه دوم کدهای اسکی را فارسی باقی می‌گذاشت *
پس از اجرای آن
برنامه من که اجرا می‌شد
تماماً فارسی
بازی‌ای که هیچ کم و کسری نداشت



آن بالا «به نام خدا» نوشته
سمت چپ محیط بازی
سمت راست راهنما
سه جعبه که یکی رنگ‌ها
نسبت رنگ مهره‌ها به اعداد روی صفحه کلید
توصیف رنگ‌های پاسخ
و چهار کلید میانبر F1 تا F4

این نخستین برنامه کاملی بود که نوشتم
فیلم زیر نشانش می‌دهد

...
[دانلود فیلم]

سال 1375
فقط 17 سال داشتم
زمانی که نخستین برنامه رایانه‌ای خود را طراحی کردم
این هم کد برنامه
دقیقاً همانی که آن دوران نوشتم
همان زمان روی فلاپی دیسک ذخیره کردم
و هنوز دارمش!

غرض؟!
این‌که خودنمایی کنم؟!
بگویم من کذا و کذا؟!
پناه بر خدا
این کار خیلی مذموم است
و خودخواه
متکبّر
فخرفروشی پایانی جز جهنم ندارد
غرض نشان دادن بیچارگی امروز است
روزی که دسترسی به رایانه نبود
این بود
می‌شد این باشد
امروز که هست چه؟
کدام جوان ما دست به تولید می‌زند؟
برنامه می‌نویسد؟
کدام جوان می‌تواند اصلاً؟

چرا نمی‌تواند؟!
زیرا بازی نمی‌گذارد
فیلم نمی‌گذارد
موسیقی نمی‌گذارد
شبکه‌های اجتماعی نمی‌گذارد
شرکت‌های بزرگ دنیا ما را مصرفی نگه داشته‌اند
اجازه تولید نمی‌دهند
با حجم انبوه نرم‌افزارهایی که به حلقمان می‌ریزند
حق برنامه‌نویسی را از ما نگرفته‌اند
ولی حس آن را گرفته‌اند
دیگر جوان ما به فکر تولید نمی‌افتد
و این خوب نیست

برای توجه دادن به این مطلب بود که نوشتم
و این همه وقت شما را گرفتم
پوزش!

* البته در نسخه اولیه‌اش
بعد در نسخه بعدی کاری کردند که دوباره کدهای اسکی به جای خود بازگردند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
اولین نرم افزار من 5 + یکشنبه 97 اردیبهشت 9 - 7:0 صبح

نرم‌افزار من کار کرده بود
نه
نمی‌شود گفت نرم‌افزار
یک آزمون ساده بود
آزمونی برای توانایی
این‌که بدانم می‌توانم

اما چطور؟!
چطور شد که بدون خطای منطقی کار کرد؟
زیرا برنامه قبلاً اجرا شده بود
کجا؟!
در ذهنم
من احساس کردم یک توانایی پیدا کرده‌ام
بعد از مطالعه آن همه کتاب
توانایی در اجرا
اجرای کدهای زبان‌های برنامه‌نویسی
من می‌توانستم متغیّرها را در ذهنم مقداردهی کنم
محاسبه نمایم
خط به خط
و برنامه را
درست همان‌طور که کامپیوتر اجرا می‌کند
و این برایم جذّاب بود

دیگر خود را برنامه‌نویس تصوّر می‌کردم
و بعد از آن جلسه
آن کارگاه موفق
آن کار عملی
اراده کردم یک برنامه واقعی بنویسم
و رفتم سراغ واقعیت‌های زندگی

بازی
این اولین چیزی بود که به ذهنم خطور کرد
ولی هر بازی‌ای
به نظرم نیاز به هوش مصنوعی داشت
اگر قرار بود طرف مقابلت ماشین باشد

کتابی درباره هوش مصنوعی خوانده بودم
ولی آمادگی کاری به آن گستردگی را نداشتم
به بازی‌های ساده‌تر فکر کردم
بازی‌ای که خودم داشتم
فکر بکر
بازی‌ای که نیازی به هوش نداشت
طرف مقابل فقط مقایسه می‌کرد
کاری که ماشین هم به راحتی می‌تواند انجام دهد

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
اولین نرم افزار من 4 + شنبه 97 اردیبهشت 8 - 2:0 عصر

معلّم متوجه اضطرابم شد
این‌که نیاز دارم تنها کار کنم
این‌که به جای چند برنامه ساده
جمع و تفریق اعداد
حجم زیادی کد همراهم آورده‌ام
کمکم کرد
او را شریک دو نفر دیگر کرد
و مرا تنها
اجازه داد با یک کامپیوتر مستقل کار کنم

خیلی طول کشید
خاطرم هست که دقیقاً 45 دقیقه شد
فقط تایپ
حرف به حرف
کاراکتر به کاراکتر

آیا باید اجرا می‌شد؟
آیا نیاز به دیباگ و رفع خطا نداشت؟
خطا زد
چند مورد
ولی همه غلط تایپی بود
نه منطقی
کاراکترهایی که اشتباه وارد کرده بودم
اصلاح شد
و این‌بار
کلید F5 را که زدم...

کامپیوتر شروع کرد به بوق زدن
آن روزها کارت صوت هنوز نیامده
شاید اصلاً اختراع هم نشده
تنها منبع صوتی رایانه یک بوق کوچک بود
حتی بلندگو هم نه
بوقی که یک Beep می‌کرد
همین
و من
در انتهای هر مرحله از نگارش واژه «مهدی»
یک بوق گذاشته بودم
جایی که توپ تغییر جهت می‌داد

مسئول کارگاه عصبانی
دادزنان از ته سالن آمد
خیال می‌کرد آسیبی به یکی از دستگاه‌ها وارد آمده:
«دستگاه کی گیر کرده، باز شما چیکار کردید با دستگاه؟!»
نزدیک که شد
بلند شدم از جایم و نشان دادم
معلّم هم آمد
نه
همه بچه‌ها
یک آن همه جمع شدند
تمام سی چهل هم‌کلاسی
متحیّر نگاه می‌کردند

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
اولین نرم افزار من 3 + جمعه 97 اردیبهشت 7 - 6:0 عصر

یک ترم یعنی سه ماه
تقریباً یعنی
سه ماه کلاس کامپیوتر
بدون حتی یک کامپیوتر
تماماً تئوری
چرا؟!
چون دبیرستان شهید عموئیان کامپیوتر نداشت
فقط منطقه
منطقه 4 آموزش و پرورش داشت
یک سالن با ده دوازده رایانه
یک‌بار قرار شد برویم کار عملی
فقط یک‌بار
و من برای این یک‌بار خیلی آماده بودم

روی کاغذ برنامه‌ای نوشتم
یک دایره با چند خط درون آن
برای این‌که تداعی حرکت نماید
چیزی مثلاً توپ
رنگ قهوه‌‌ای
گوشه سمت چپ تصویر
حرکت می‌کرد
به محض اجرای برنامه
در محیط QBasic
تنها زبانی که می‌توانستیم کار عملی خود را با آن انجام دهیم
ردّی از خود بر جای می‌گذاشت
ردی که نامی را می‌نوشت
«مهدی»

و به محض پایان
تانکی پایین صفحه پدیدار می‌شد
نه دقیقاً
چند بیضی و مستطیل
و با زدن کلید Enter
گلوله شلیک می‌کرد
مسیر حرکت گلوله کاملاً یک سهمی بود
مسیر دقیق پرتابه
معادله ریاضی آن را دقیق محاسبه کرده بودم
هنگام برخورد به زمین نیز منفجر می‌شد
دایره‌ای که بزرگ می‌شد و بعد حذف

کجا؟
همه روی کاغذ
امکان تست که نداشتم
دیباگ
فقط روی کاغذ کدهای بیسیک

اتوبوس آمد و رفتیم
تعداد زیاد
هر دو نفر یک رایانه
اجازه خواستم کدها را وارد کنم
تایپ نمی‌دانستم
یک به یک حروف
انگلیسی همه
بغل دستی پس چه کند؟
او هم از این کامپیوتر سهم داشت

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
اولین نرم افزار من 2 + پنج شنبه 97 اردیبهشت 6 - 2:0 عصر

چه بگویم
خواستم مختصر بنویسم
طولانی شد
دست به صفحه‌کلید حرکت است
نمی‌شود متوقّف کرد دیگر

بله نشد
نمی‌شد یعنی
قیمت بالا
کجا می‌شد کامپیوتر تهیه کرد؟
این شد که به مطالعه سپری کردم
درباره‌اش
ما لایدرک کلّه
لایترک جُلّه
کتاب خواندم

دبیرستان بیشتر
کتاب‌های رایانه‌ای را قرض
مطالعه در هر زبانی
یادم هست که فورترن و پاسکال و سی و بیسیک و کوبول را خواندم
از اول تا آخر
کتاب‌هایشان را
داس پنج و حتی اسمبلی
بسیار نزدیک به زبان ماشین
اتوکد و زبان اتولیسپی که در آن اجرا می‌شد
زیاد
اوقات فراغتم کلاً
ولی هنوز پشت دستگاه کامپیوتر ننشسته بودم

نظام جدید آموزشی
دبیرستان
سه واحد کامپیوتر گذاشتند
معلّم نبود
آموزش دادند و راه افتاد
معلّم هندسه سال قبل
معلّم کامپیوتر امسال!

مبانی را به اضافه بیسیک
کتابی که در دبیرستان می‌خواندیم
و معلّم گرامی
هنوز نه مسلّط کاملاً
گاهی در پاسخ می‌ماند
به پرسش‌های دانش‌آموزان کنجکاو
و چه می‌شد؟
حدس بزنید!

یادم هست
دستور INPUT را آموزش داد
یکی پرسید که اگر بعد از دستور نقطه ویرگول بگذاریم چه
به جای ویرگول؟
بنده خدا نمی‌دانست
مثل بارهای قبل
رو به من کرد و گفت: شما بگو!
«مکان‌نما برای گرفتن اطلاعات به خط بعد منتقل نمی‌شود»

آن درس را 20 گرفتم
و معلّم گفت نیازی نیست در کلاس شرکت کنی
ولی من تا آخر ترم کلاس رفتم
خصوصاً آن یک‌باری را که قرار شد دست به کامپیوتر واقعی بزنیم!

خواهم گفت
ماجرای جالبی دارد

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
اولین نرم افزار من 1 + چهارشنبه 97 اردیبهشت 5 - 3:0 عصر

ده سالم بود که شیفته رایانه شدم
آن روزها کامپیوتر می‌گفتند
در تلویزیون دیدم
برنامه‌ای در شبکه دو
مستندی
معرفی مختصری
می‌گفت با کامپیوتر هر کاری می‌شود کرد
به هر دستگاهی قابل اتصال است
و همه چیز زندگی را می‌تواند مدیریت نماید

خواستم
برادرم طرف من بود
دانشجوی فیزیک امیرکبیر
فورترن می‌خواند
زبانی برای برنامه‌نویسی‌های بیشتر مهندسی
خطوط دستور را پانچ می‌کرد
روی کارت‌هایی که از دانشگاه می‌خرید
کارت‌ها را تحویل بخش انفورماتیک دانشگاه می‌داد
دستگاه کارت‌خوان می‌خواند
دستورها اجرا
اگر خطا نداشت
یک پرینت روی کاغذهای بزرگ پهن
چند خط به عنوان نمودار
یا اعدادی به عنوان نتایج
همین
رایانه‌ای به غایت بزرگ

برادرم قیمت گرفت
بالاترین چیزی که می‌شد خرید
بهترین 486 بود
با 90 مگابایت هارد
و حداکثر 4 مگابایت رم
قیمت چند؟
یک میلیون و پانصدهزار تومان
کی؟
سال 1367
زمانی‌که یکی از آشنایان ما
خودروی نیسان پاترول چهار در نو را به همین قیمت فروخت

نمی‌شد خرید
باید فراموش می‌کردم
اما...

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
متن ِ باز + شنبه 97 فروردین 18 - 9:48 عصر

نبودم
شدم
پی‌اچ‌پی‌کار
چرا؟!
ضرورت
گرانی هاست
افزایش قیمت دلار

قبلاً قابل تحمّل بود
مابه‌التفاوت میزبانی وب
میان لینوکس و ویندوز
اما امروز
با افزایش قیمت ارز...

دامین‌ها پایان یافت
سالانه است دیگر
movashah.com
movashah.org
و
movashah.net

دیگر ثبت نکردم
وقتی ir هست
و همان کار را انجام می‌دهد
با قیمتی نازل‌تر
چرا خرید ِ خارجی

هاست هم همین‌طور
سرور لینوکس گرفته‌ام سی هزار تومان
سالانه
برای سه گیگابایت فضا
ویندوز اما سیصد هزار تومان
می‌شود؟!
داریم؟!
بله، خب!
وقتی سیستم عامل آن گران است
ویندوز سرور
هاست آن هم گران می‌شود
و در این شرایط...

من رفتم سراغ متن ِ باز
اگر چه در تمام عمر ِ برنامه‌نویسی‌ام
مایکروسافتی بودم
از دبیرستان که با QBasic آغاز کردم
تا همین اواخر
با دات‌نت

از اول نوشتم
تمام سایت شخصی خود را
در همین ایام عید نوروز
راهنماها را خواندم
دستورات را فرا گرفتم
زبان PHP
سایت خود را بالکل با PHP‌ بازنویسی نمودم
به نحوی که واکنشگرا هم باشد
رسپانسیو
و شد این:
http://movashah.ir

وقتی ابزارهای رایگان هست
پولی چرا؟!
متن‌باز خوب است
Open Source
گریزی از آن نیست
برای کشورهایی که نمی‌خواهند بدهکار امپریالیست‌ها باشند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 22 - اقتصاد 37 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
لطف ِ فرزند ِ بیشتر + جمعه 96 اسفند 18 - 5:0 عصر

عجب
این‌طور پس بوده
که قدیمی‌ها «فرزندخواه»
امروزی‌ها «فرزندترس» بار آمده‌اند

این مطلب وقتی به ذهنم آمد
که بچه‌ها دوره‌ام کردند:
سیداحمد: بابا، اجازه بده برم ماشین رو تمیز کنم!
سیده‌مریم: بابا، اجازه می‌دی امروز توپک خرمایی درست کنم؟!



و من اجازه دادم
سیداحمد جاروبرقی کشید ماشین را
مریم توپک خرمایی درست کرد
و سیدمرتضی
او هم شیشه‌های ماشین را
و من
حتی یک قدم از هم جای خود تکان نخوردم
و البته
سبب خوشحالی فرزندانم نیز شدم
با بزرگداشت‌شان
این‌که اجازه دادم کارهای بزرگانه بکنند!

وقتی حال استغنا به سراغم آمد
حس کردم این همان حال قُدمای ماست
مردمان سده‌های پیش
وقتی فرزند عزّت بود
قدرت بود
و عظمت می‌آورد
چرا که «کار» می‌کرد
و عضوی از نیروی کار خانواده به شمار می‌رفت
روزگاری
که فرزند «تولیدکننده» بود
کالا یا خدمات
نه فقط «مصرف‌کننده»



البته که امروزی‌ها باید بهراسند
از داشتن فرزند
هر فرزند به معنای مصرف بیشتر است
برای انسان‌های امروز
آدم‌هایی که تربیت فرزند را فرانگرفته
علمش را ندارند
تجربه‌اش را
و تخصص آن را
ولی فرزند اگر خوب تربیت شود
تولیدکننده می‌شود
و اگر چنین باشد
همه فرزند می‌خواهند
همه بیشتر می‌خواهند
چرا نخواهند؟!

تکثیر نسل و فرزند بیشتر نیاز به شعار ندارد
نیاز به تربیت اجتماعی دارد
هر عاقلی وقتی فرزند را کمک‌کار خود ببیند
قطعاً در تکثیر آن می‌کوشد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 149 - فرزند 218 - کار 22 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
بیکاری + پنج شنبه 96 اسفند 3 - 3:46 عصر

من کشیدم
دادم تا ببُرد
برای بیکاری سیداحمد
تا متوجه شدم

بارها گفته‌ام
به فرزندانم
گفته‌ام که بیکاری خطرناک است
فساد می‌آورد
ذهن را مشغول می‌کند
به موضوعاتی که نباید
که لازم نیست
که آسیب می‌زند
دست را مشغول به خطر
بچه‌هایی که به گاز و برق و آب و تلفن و کبریت دست می‌زنند
و برای خود و دیگران خطر می‌آفرینند
این‌ها از بیکاری‌ست
کودک نباید بیکار باشد
یا باید خود بازی بسازد
یا اگر نتوانست
برایش بسازیم

من این‌طورم
حواسم همیشه هست
اگر یکی از فرزندانم مشغول کاری نباشد
بازی
تماشا
کاردستی
نقاشی
مشق
یا حتی خواب
فوری چون عقابی بر سرش فرود می‌آیم
کاری دستش می‌دهم که مشغول شود
که سرگرم
که یاد بگیرد و بر مهارت‌هایش بیافزاید

دیروز سیداحمد بیکار شده بود
مشق نداشت
حال تلویزیون دیدن هم
تلویزیون هم برنامه خوبی نداشت
فوری چند تکه فوم (یونولیت) برداشتم
و ماژیک
سه نقاشی کشیدم
گفتم این‌ها را ببُر... (با فوم‌بری که خودمان ساخته‌ایم)



مریم و سیدمرتضی هم خوشحال شدند
ظهر که به خانه آمدند
وقتی این بریده‌ها را دیدند
گفتم حالا رنگ‌آمیزی کنید
هنرمندی نمایید
تا ببینیم کدام زیباتر می‌شود

با گواش
سه‌تایی رنگ کردند
و به نقش‌های بی‌روح و بی‌معنای من جان دادند
و به روح خود جلا
هر فعالیت موفقی یک امتیاز محسوب می‌شود
برای روح انسان
بر اعتماد به نفس می‌افزاید
اما بیکاری
بی‌حوصلگی
کسلی
بیماری می‌سازد
فرزندان من همیشه مشغولند
خدا را بر این نعمت‌هایش می‌ستایم و سپاس می‌گزارم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 218 - کار 22 - هنر 6 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

دوشنبه 97 خرداد 28

امروز: 1233  بازدید

دیروز: 1046  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه فرهنگ فلسفه خانواده اقتصاد سفر مدرسه کار بازی سند غذا آموزش روحانیت فیلم عراق دشمن ترکیه جوجه آشپزی هنر کتاب خواص انشا خیاطی زینبیه فاصله طبقاتی خودم ارومیه تاریخ نهج‌البلاغه ورزش مهران فارسی طلاق
آشنایی
کار - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1870212 بازدید