سفارش تبلیغ
ابزار بهینه سازی سایت
ابزار بهینه سازی سایت
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

[ و چون زیاد بن ابیه را به جاى عبد اللّه پسر عباس به فارس و شهرهاى تابع آن حکومت داد ، در گفتارى دراز که او را از گرفتن خراج پیش از رسیدن وقت آن نهى فرمود گفت : ] کار به عدالت کن و از ستم و بیداد بپرهیز که ستم رعیت را به آوارگى وادارد و بیدادگرى شمشیر را در میان آرد . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1 - ساخت ِ خاطره - پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - شش سال بعد - عاقبت - 
کثرت ِ قدرت + یکشنبه 98 اردیبهشت 15 - 12:16 عصر

فرزند قدرت است
بوده و هست
همیشه هست

البته اگر تربیت بهتر باشد
این قدرت در دست‌تر
و گرنه غیر این نیست
هر جای دنیا که باشد

در نظافت همّت کردند
یاری و کمک
کارهای حتی سخت
با علاقه و اشتیاق



پیش از سفر نوروزی
نظافتی بهاری
خانه را تمیز کردیم و رفتیم
روزهایی را که تعطیل بودند
یکی دو هفته

و من متحیّر از این پرسش
چرا فرزند کم شده
فرزندآوری یعنی
وقتی به رایگان چنین قدرتی فراهم می‌کند
ابتدا برای خانه و خانواده
سپس برای کشور و جامعه!

قَالَ (علیه السلام): «لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ؛ فَسَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ، وَ سَاعَةٌ یَرُمُّ مَعَاشَهُ، وَ سَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ بَیْنَ لَذَّتِهَا فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ.» (نهج‌البلاغه، ح390)
انسان باایمان ساعات شبانه‌روز خود را به سه بخش تقسیم مى‌کند: قسمتى را صرف مناجات با پروردگارش مى‌کند و قسمت دیگرى را براى ترمیم معاش و کسب و کار زندگى قرار مى‌دهد و قسمت سوم را براى بهره‌گیرى از لذات حلال و دلپسند مى‌گذارد. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 359 - کار 31 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1 - ساخت ِ خاطره - پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - شش سال بعد - عاقبت - 
خودپیتزاسازی + دوشنبه 97 دی 24 - 11:48 صبح

هر هفته که نه
دو سه هفته یک‌بار
شاید ماهی یک‌بار حتی
در برنامه روزهای جمعه هست
پیتزا
از بیرون؟
نه
معمولاً خودمان می‌پزیم
پیتزاهای خانگی



گاهی بر عهده خودشان می‌گذارم
چینش آن را
چینش مواد پیتزا را
خیلی دوست دارند
برایشان جذّاب است
وقتی غذایشان را خودشان نظم می‌دهند
به سلیقه خود خُرد می‌کنند و مخلوط



خمیرمایه را خودم ساختم
یک فرآیند پنج روزه است
از ترکیب مساوی آب و آرد
آرد از نانوایی می‌خرم معمولاً
سبوس دارد بیشتر
خمیر آماده و پهن شده در اختیارشان گذاشتم
هر کدام هم سهمیه مساوی از مواد داخل پیتزا





زودتر از همه سیدمرتضی
بعد مریم
در نهایت سیداحمد آماده کرد
اضافه پنیر دو نفر دیگر را هم ریخت روی پیتزایش!



طاقت نداشتند
این‌پا و آن‌پا می‌کردند
جلوی فر
این‌که کی آماده می‌شود
انتظار...
لحظه به لحظه
تا نتیجه زحماتشان از فر در آید
این‌که ببینند چه کرده‌اند! :)



انسان اهل کار است
فطرتاً هست
کار کردن را دوست دارد
اگر منفعت آن مستقیم به خودش برسد
چرا؟!
زیرا انسان هَلوع است
حریص و خودخواه
اگر کار
تنها راه دستیابی به منفعت باشد
حتماً کار می‌کند
مشکل انسان‌های تنبل دقیقاً همین است
این‌که راه‌های کسب سود
بدون کار کردن
وجود دارد
اگر راه‌های میان‌بر را ببندیم
همه با جان و دل کار خواهند کرد!

«إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا، إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا، وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا، إِلَّا الْمُصَلِّینَ» (معارج:19-22)
همانا انسان حریص و بی تاب آفریده شده است؛ چون آسیبی به او رسد، بی تاب است، و هنگامی که خیر و خوشی [و مال و رفاهی] به او رسد، بسیار بخیل و بازدارنده است، مگر نماز گزاران. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 359 - کار 31 - آشپزی 51 - سیده مریم 194 - سید احمد 173 - سید مرتضی 153 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1 - ساخت ِ خاطره - پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - شش سال بعد - عاقبت - 
سادگی ِ سوء تفاهم + شنبه 97 آذر 3 - 7:45 عصر

خودش دلش می‌خواست
پسرها را بهانه کرده بود
پیشنهاد را به آن‌ها داد
تا آن‌ها مطالبه کنند:
«بابا، سیداحمد و سیدمرتضی گفتن براشون حلوا درست کنم ببرن مدرسه»
- باشه، درست کن دخترم، ولی من کمکت نمی‌کنما

شیرینی‌پزی و کار در آشپزخانه را دوست دارد
حس بزرگ شدن را
قدرت و تسلّط بر ابزار و مواد اولیّه را
تولید را
کیست که دوست نداشته باشد؟!



وارد آشپزخانه نشدم
واقعاً هیچ کمکی نکردم
عمداً
قصدم این بود که به استقلال نزدیک‌تر شود

وقت ریختن شربت زعفران اما سری زدم:
- شربتو بریزی روی آرد و روغن داغ، ممکنه بیرون بپاشه بسوزی، باید خیلی کم‌کم بریزی
«خودت می‌ریزی شربتو؟»

این قسمت را کمک کردم
بخش خطرناک کار را
و بعد
وقتی کار به اتمام رسید
حلوای خوشمزه که درست شد:
- آفرین دختر گلم!
تقریباً همه کار رو خودت انجام دادی
من نیامدم تا ببینم می‌تونی تنهایی یا نه

از این حرفم تعجّب کرد:
«جدّی؟! فکر کردم دلت نمی‌خواست حلوا درست کنم، به خاطر همین نیومدی کمکم!»

سوء تفاهم به همین سادگی شکل می‌گیرد
وقتی دخترم
در ذهن خود رفتار مرا تحلیل می‌کند
و به نتایج نادرست می‌رسد:
- نه عزیزم، وقتی اجازه دادم حلوا درست کنی، پس راضی بودم!

بچه‌ها باید حُسن نیّت را هم یاد بگیرند
چقدر تربیت، جزئیات و ریزه‌کاری دارد!

پسرها به مدرسه بردند
در کلاس تقسیم کردند
امروز
راضی برگشتند
همه خوششان آمده بود
مریم حلوای خیلی خوشمزه‌ای درست کرد!

قَالَ علی (علیه السلام): «لَا تَظُنَّنَّ بِکَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَحَدٍ سُوءاً، وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِی الْخَیْرِ مُحْتَمَلًا» (نهج‌البلاغه، ح360)
به سخنى که از کسى صادر مى شود تا جایى که براى آن محمل خیر مى یابى گمان بد مبر (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 359 - کار 31 - آشپزی 51 - سیده مریم 194 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1 - ساخت ِ خاطره - پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - شش سال بعد - عاقبت - 
در دسترس + شنبه 97 آذر 3 - 7:17 عصر

«می‌دونی بزرگ شدم می‌خوام چه کاره بشم؟»
- چکار؟
«می‌خوام برم عراق
یه رستوران غذای ایرانی بزنم
آشپزی کنم
بعد زن عراقی بگیرم
بچه‌هام دو رگه بشن
هم عربی حرف بزنن هم فارسی»

این آرزو خیلی واقعی‌ست
خیالی و فانتزی و دور از دسترس نیست
نه آن‌ چیزهایی که ما می‌گفتیم
در کودکی‌مان:
خلبان، ناوخدای کشتی و مخترع



خوشحال شدم
چرا؟
زیرا هنگام تحلیل
وقتی به رفتار کودکان می‌نگرم
احساس می‌کنم
بیشتر تحت تأثیر اراده‌های بزرگ‌ترهایمان بودیم
تشویق‌هایشان
خواسته‌هایشان
ارزش‌های غیرواقعی‌شان

او اما مستقل فکر می‌کند
وابسته نیست
این خیلی خوب است
خیلی خوب
من این‌طور فکر می‌کنم

وقتی درباره دنیا با ما صحبت می‌کردند
اِعمال نفوذ می‌کردند
در ذهن‌مان
با بزرگنمایی بعضی مشاغل خاصّ
که به آرزوهای غیرواقعی بیاندیشیم
هر چه که دور از دسترس
برای اشتغال
برای آینده
برای بزرگسالی‌مان

اما
کودک را اگر رها کنیم
به گمانم
با آرزوهای خودمان پر نکنیم
واقعیت را ببیند
می‌بیند
انتخاب‌های در دسترس‌تری می‌کند
واقعی تصمیم می‌گیرد!

امیرالمؤمنین (ع): «لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَیْتُ الطَّرِیقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ، وَ لَکِنْ هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ وَ یَقُودَنِی جَشَعِی إِلَى تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَةِ، وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْیَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ، أَوْ أَبِیتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِی بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَکْبَادٌ حَرَّى» (نهج‌البلاغه، ن45)
(فکر نکنید من قادر به تحصیل لذت هاى دنیا نیستم. به خدا سوگند) اگر مى خواستم مى توانستم از عسل مصفا و مغز گندم و بافته هاى ابریشم براى خود (بهترین) غذا و لباس را تهیّه کنم; اما هیهات که هواى نفس بر من چیره شود و حرص و طمع مرا وادار به انتخاب طعام هاى لذیذ نماید در حالى که شاید در سرزمین حجاز یا یمامه (از مناطق شرقى عربستان) کسى باشد که حتى امید براى به دست آوردن یک قرص نان نداشته و هرگز شکمى سیر به خود ندیده باشد. آیا من با شکمى سیر بخوابم در حالى که در اطراف من شکم هاى گرسنه و جگرهاى تشنه باشند؟! (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 359 - کار 31 - سید احمد 173 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1 - ساخت ِ خاطره - پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - شش سال بعد - عاقبت - 
عشق ِ کار + چهارشنبه 97 مهر 11 - 5:0 صبح

کار را می‌شود بازی کرد
تا بازی‌شان کار شود
بازی کردن‌شان یعنی

تار عنکبوت‌ها را نشان‌شان دادم
درس و مشق‌شان تمام شده و بی‌کار
بچه که نباید ول باشد
انسان کلاً نباید
تنبلی مقدمه فساد است

شدند شکارچی
سیدمرتضی جاروبرقی را آورد
سیداحمد نشانه گرفت
تمام درزهای خانه را
کنج دیوارها
جاهایی که عنکبوت‌ها خانه‌های سست خود را می‌سازند



بازی کردند
لذّت بردند
خندیدند
شاد شدند
کیف کردند
بالا و پایین پریدند
دست‌شان را
سر کوچک جاروبرقی را
به تمام گوشه‌های خانه رساندند

کار نکردند
کاربازی کردند!

قال الأمیر (ع): «وَ کَذلِکَ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ الْبَرىءُ مِنَ الْخِیانَةِ یَنْتَظِرُ مِنَ اللّهِ اِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ: اِمّا داعِىَ اللّهِ، فَما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ لَهُ، وَ اِمّا رِزْقَ اللّهِ، فَاِذا هُوَ ذُو اَهْل وَ مال، وَ مَعَهُ دینُهُ وَ حَسَبُهُ. اِنَّ الْمالَ وَ الْبَنِینَ حَرْثُ الدُّنْیا، وَ الْعَمَلَ الصّالِحَ حَرْثُ الاْخِرَةِ، وَ قَدْ یَجْمَعُهُمَا اللّهُ لاَِقْوام» (نهج‌البلاغه، خ23)
انسان مسلمانى که به دور از خیانت است به انتظار یکى از دو برنامه نیکو از سوى خداست: یا خداوند او را به جهان دیگر برد، که در آنجا آنچه نزد خدا دارد براى او بهتر است؛ یا رزق الهى در اهل و مال و همراه آن دین و شرف به او برِسد. همانا ثروت و فرزند بهره این جهان، و عمل صالح نصیب انسان در آخرت است، که گاه خداوند این دو را در گروهى جمع مى کند (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 359 - کار 31 - سید احمد 173 - سید مرتضی 153 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1 - ساخت ِ خاطره - پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - شش سال بعد - عاقبت - 
ساعت ِ ساخت ِ خانه + یکشنبه 97 شهریور 25 - 5:0 صبح

شکست
اتفاقی بود
اشتباه است دیگر
کاری که نمی‌شود کرد
پیش می‌آید

البته قاصر بود
گفته بودم صندلی بگذار
نخواست
خواست با کمک قدّ خودش سرجایش بگذارد
این شد که افتاد

مریم برای والیبال
توپ‌بازی با دیوار
ساعت را اجازه گرفت و از جای خود برداشت
بازی‌اش که تمام شد
خواست بگذارد
سُر خورد و افتاد و شکست
حالا سؤال این بود:
کی برویم و ساعت دیواری بخریم؟!

فکری به ذهنم رسید
مقداری فوم ماکت‌سازی از اتاق آوردم
و ابزارهای مورد نیاز را:
«بچه‌ها موتور ساعت که هنوز کار می‌کند!»



قاب ساعت شکسته بود
قاب را خودمان ساختیم
دو سه ساعتی طول کشید
ولی...

دیوانه‌کننده بود
خوشحالی بچه‌ها
لذّتی که بردند
وقتی محصول کار را دیدند
ذوق زیادی کردند
و تعریف زیادتری
از زیبایی آن
دوستش داشتند!

اما یک درس مهم هم داشت
یک تجربه مهم‌تر؛
ما ساعت دیواری خودمان را ساختیم
تصویری که هر روز مقابل چشم‌مان است
و دلگرم‌مان می‌سازد
به چی؟!
به این‌که «ما می‌توانیم»!

قال الأمیر (ع): «سُبْحانَکَ خالِقاً وَ مَعْبُوداً، بِحُسْنِ بَلائِکَ عِنْدَ خَلْقِکَ خَلَقْتَ داراً وَ جَعَلْتَ فیها مَأْدُبَةً: مَشْرَباً وَ مَطْعَماً، وَ اَزْواجاً وَ خَدَماً، وَ قُصُوراً وَ اَنْهاراً، وَ زُروعاً وَ ثِماراً; ثُمَّ اَرْسَلْتَ داعِیاً یَدْعُو اِلَیْها. فَلاَ الدّاعِىَ اَجابُوا، وَلا فیما رَغَّبْتَ اِلَیْهِ رَغِبُوا، وَلا اِلى ما شَوَّقْتَ اِلَیْهِ اشْتاقُوا. اَقْبَلُوا عَلى جیفَة قَدِ افْتَضَحُوا بِاَکْلِها، وَاصْطَلَحُوا عَلى حُبِّها، وَ مَنْ عَشِقَ شَیْئاً اَعْشى بَصَرَهُ، وَ اَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْن غَیْرِ صَحیحَة، وَ یَسْمَعُ بِاُذُن غَیْرِ سَمیعَة، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقْلَهُ، وَ اَماتَتِ الدُّنْیا قَلْبَهُ، وَ وَلَّهَتْ عَلَیْها نَفْسَهُ، فَهُوَ عَبْدٌ لَها وَ لِمَنْ فى یَدِهِ شَىْءٌ مِنْها. حَیْثُما زالَتْ زالَ اِلَیْها، وَ حَیْثُما اَقْبَلَتْ اَقْبَلَ عَلَیْها.» (نهج‌البلاغه،خ109)
منزّه آفریدگار و معبودى هستى، به نیکویى ِ نعمتت بر بندگان است که سرایى (چون آخرت) به وجودآورده اى، ... سپس دعوت کننده اى را فرستادى تا مردم را به آن دعوت کند. ولى نه دعوت کننده را پاسخ گفتند، و نه در آنچه ترغیب کردى رغبت نمودند، ... به سوى مُردارى رو کردند که با خوردنش رسوا شدند، و بر عشق به آن سازش نمودند، و هر که عاشق چیزى شود چشمش را کور، و دلش را بیمار مى کند، ... از این رو او برده دنیاست و بنده کسى که اندکى از دنیا در اختیار دارد. دنیا به هر طرف بگردد او هم مى گردد، و به هر سوى روى کُند او هم روى مى آورد. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 31 - هنر 12 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1 - ساخت ِ خاطره - پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - شش سال بعد - عاقبت - 
گربه نمدی + سه شنبه 97 مرداد 30 - 5:0 صبح

زمان می‌گذرد
لحظه‌ها پی‌درپی
کودکان همیشه مشغول نیستند
گاهی بیکار
بیکار؟!
مگر من می‌گذارم؟!

پارسال نمد خریده بودم
هنگام مدرسه
کارهایی انجام داده
مثل این
نمدها تمام شد
بچه‌ها همه‌شان استفاده کردند
چند وقت پیش دوباره خریدم
جایی نگهداشته

- بیکاری؟!
«آره»
مشق را که بنویسند
روزی سه صفحه
بازی هم بکنند
گاهی کاری ندارند
تلویزیون هم برنامه خاصی ندارد

- آدم نباید بیکار باشه، تا سالم بمونه!
این را گفتم
و سریع جستجو کردم
چند طرح نمدی نشانش دادم
یکی را انتخاب کرد و ساخت



دو سه ساعتی وقتش را گرفت
وقتی که تلف نشد
بیکار نماند

من فقط الگو را پرینت گرفتم
خودش برید
خودش دوخت
خودش پر کرد
با پنبه
و در نهایت
این شد که دیدید!

وقت کودکان را ما باید مدیریت کنیم
خودشان نمی‌توانند
تا یاد بگیرند
بیکار نباشند!

قال الأمیر (ع): «اَیُّهَا النّاسُ، اِنَّما اَنْتُمْ فى هذِهِ الدُّنْیا... لاتَنالُونَ مِنْها نِعْمَةً اِلاّ بِفِراقِ اُخْرى، وَ لایُعَمَّرُ مُعَمَّرٌ مِنْکُمْ یَوْماً مِنْ عُمُرِهِ اِلاّ بِهَدْمِ آخَرَ مِنْ اَجَلِهِ، وَ لاتُجَدَّدُ لَهُ زِیادَةٌ فى اَکْلِهِ اِلاّ بِنَفادِ ما قَبْلَها مِنْ رِزْقِهِ، وَ لایَحْیى لَهُ اَثَرٌ اِلاّ ماتَ لَهُ اَثَرٌ» (نهج‌البلاغه، خ145)
اى مردم، شما در این دنیا... به نعمتى نمى رسید مگر اینکه نعمتى را از دست مى دهید، و روزى از عمر به شما داده نمى شود مگر اینکه روز دیگرى از عمر نابود مى گردد، و اضافه در روزى براى او تازه نمى شود مگر به تمام شدن آنچه قبلاً روزى او بود، و اثرى برایش به وجود نمى آید مگر آنکه اثرى دیگر از او بمیرد. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 359 - کار 31 - هنر 12 - سیده مریم 194 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1 - ساخت ِ خاطره - پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - شش سال بعد - عاقبت - 
نخستین اندرویدی ِ من + سه شنبه 97 مرداد 23 - 5:0 صبح

برنامه‌نویسی را در 15 سالگی یاد گرفتم
ماجرایش را این‌جا به اجمال نوشتم
اخیراً کمتر
دیگر نمی‌نوشتم
بیشتر، کارهای پژوهشی
تحقیقات
علمی و مطالعاتی

اما اصرار
از سوی کاربران نرم‌افزار
کدام؟
نرم‌افزاری که پنج سال پیش
درباره محاسباتی ابجدی نوشته بودم
برای یافتن نام فرزند
با ویژوال بیسیک 6 بود
متقاضی
می‌گفتند به اندروید بنویس
بلد نبودم اما



خیلی دانلود داشت
فکر کردم اندرویدی‌اش کنم

من زبان جاوا اسکریپت را بلدم
از خیلی سال پیش
اما خود ِ جاوا
کار نکرده بودم
شبیه به C
این‌بار امکانش پیش آمد
اندروید یاد گرفتم
در مدّت کوتاهی
و نوشتم

چرا؟!
درآمد
دیدم گرانی می‌تازد
به فکرم رسید درآمدهای جانبی‌ام را افزایش دهم
به توانایی‌هایم اندیشیدم
دیدم اندروید خوب است
دارد جواب می‌دهد
این شد که دو هفته وقت گذاشتم
برنامه‌نویسی اندروید را از روی راهنماهای آن فرا گرفتم
و این برنامه را نوشتم



فروش رفته است
تعداد 35 نسخه تا این لحظه
لحظه‌ای که دارم می‌نویسم
در کافه بازار؟
خیر
آن‌جا نگذاشتم
چرا؟!
گران بود
بی‌انصاف‌ها
همه‌جا که حدود یک سوم قیمت فروش را بر می‌دارند
خب قبول
اما این‌ها
می‌گویند باید 40 هزار تومان هم سالانه بدهی برای عضویت
علاوه بر آن
یعنی چه؟! مگر داریم؟!
یعنی هم درصد از فروش و هم یک مبلغ ثابت سالانه؟!

نه
فکر کردم خودم می‌فروشم
گذاشتم روی وبلاگ
در این نشانی
http://rastan.parsiblog.com/posts/272

همان‌جایی که قبلاً نرم‌افزار قبلی بود
همان ویندوزی
حالا اندرویدی هم در کنارش
آماده فروش!

دنیا بن‌بست ندارد
اگر دولت نمی‌تواند اقتصاد خانوار را سامان دهد
خودمان باید بتوانیم
باید توان‌مان را افزایش دهیم
و بر تولیدمان بیافزاییم
هر کدام
هر چه که می‌توانیم
تولیدات خانگی
شرکت‌هایی هم هستند که امکان فروش این تولیدات را فراهم می‌کنند!

قال امیرالمؤمنین (ع): «عِنْدَ تَنَاهِی الشِّدَّهِ تَکُونُ الْفَرْجَهُ وَ عِنْدَ تَضَایُقِ حَلَقِ الْبَلاَءِ یَکُونُ الرَّخَاءُ» (نهج‌البلاغه، ح351)
چون سختی به نهایت رسد، گشایش در رسد و چون حلقه‌های بلا سخت به هم آید، آسایش در آید.

پ.ن.
آمارهای نرم‌افزار:
تمام اسامی: 6174 عدد
پسرانه: 3132 اسم
دخترانه: 3333 اسم
(بعضی اسامی مشترک بین دختر و پسرند)
اسم‌های پرکاربرد: 169 عدد (برگرفته از سایت ثبت احوال)
اسم‌های خوب: 2147 عدد
اسم‌های متروک: 4027 عدد
اسم‌های دو بخشی: 639 مورد
اسم‌های داری حروف ویژه فارسی (پژگچ): 1073 عدد



...
[دانلود فیلم]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: کار 31 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1 - ساخت ِ خاطره - پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - شش سال بعد - عاقبت - 
کمک سیب زمینی + چهارشنبه 97 تیر 13 - 5:0 صبح

می‌خواهم کمک کنند
به هر بهانه‌ای
هر وقت که حال داشته باشند
وقتی که معلوم است بیکارند
ول یعنی
مشق تمام شده
تفریح‌شان به سر آمده
تلویزیون برنامه‌ای ندارد
نمی‌دانند چه کنند



برای شام می‌خواستم
سیب‌زمینی ِ پوست‌کنده
دو نفری مشغول شدند
اگر چه اندکی اسراف
زیادی گرفتند
ولی ارزشش را دارد
یاد می‌گیرند
صبوری باید
همکاری خودش یک تجربه است
در کارهای خانه
کودک باید «عضو» خانواده باشد
و این را حس کند
باید جدّی گرفته شود
برای او لذّت‌بخش!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 228 - فرزند 359 - کار 31 - سید احمد 173 - سید مرتضی 153 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1 - ساخت ِ خاطره - پیتزاشان - شماره گیر - اصالت ربط - تارت ِ نخود - شش سال بعد - عاقبت - 
بحران ِ همکاری + چهارشنبه 97 اردیبهشت 12 - 5:0 صبح

بحران؟!
مگر همکاری بحران‌زاست؟!
گاهی هست
وقتی به بیکاری منجر شود!

چند ماه پیش بود
رفته بودیم مدرسه مریم
من و سیداحمد
جلسه اولیاء و این‌جور چیزها
چشمم به دیوار افتاد
چند هلال ماه
و عکس‌های کودکان
نوعی تشویق
در ازای تلاش
در ذهنم جرّقه زد
از سیداحمد پرسیدم:
«می‌خوای یه همچین چیزی درست کنیم تو خونه؟»
با شدّت قبول کرد
نه فقط قبول
که پی‌گیری...

یکی دو ماهی گذشت
اراده جدّی نداشتم برای آن
ولی اصرار سیداحمد
تا روزی که آن صورتک‌ها را درست کرد
و بچه‌ها رنگ‌آمیزی



- بچه‌ها موافقید برای هر کار خوب یک امتیاز بچسبونیم روی صورتک‌ها؟!
«جایزه هم دارد؟!»
سیدمرتضی پرسید
و پاسخ دادم: خب معلومه، بدون جایزه که نمی‌شه!

حالا استقبال از هر سه
مصرّ بودند
رقابت
رقابت انرژی می‌دهد
قدرت بر حرکت
موتور محرّکه کودکان است
تلاش برای
خودبرترسازی!

فقط چهار روز
یا پنج
بیشتر نتوانستم تحمّل کنم
از گرفتاری حاصل از این پروژه! :(

دیگر داشت دعوا می‌شد
یکی لباس را ماشین می‌ریخت
دیگری آویزان
دیگری جمع
جاروبرقی هر روز
یکی شیشه ماشین را
دیگری آینه
دیگری اسباب‌بازی‌ها را مرتّب
سفره را پهن می‌کردند
ظرف‌ها را با زور می‌شستند
مجبور بودند قرعه‌کشی کنند
از بس هر سه مشتاق کار

نشد
اجازه ندادم
متوقف کردم
یک هفته بود هیچ کار نکرده بودم
جز پخت غذا
همه کار را آن‌ها می‌کردند
داشتم تنبل می‌شدم
تنبل
و چاق‌تر
و این خطرناک است
کمکاری
کمکاری ناشی از همکاری!

بحران را درک کردم
یاد مادر بزرگم افتادم
هشت فرزند داشت
خب کارها را آن‌ها می‌کردند
زمان قدیم این‌طور بود
بیشتر کارها با فرزندان
بنده خدا زمین‌گیر شده بود
همیشه نشسته و دستور به این و آن

انسان تنبل می‌شود
زود عادت می‌کند
من از نفس خودم ترسیدم
از این‌که چهار پنج روز بیکار مانده‌ام

«بچه‌ها این دوره تمام شد، برویم جوایز را بخریم!»
خوشحال
رفتیم لوازم‌التحریری
برای هر کدام یک دفتر خاطرات زیبا
قفل‌دار
در رنگ‌های مختلف
با قیمت‌های متفاوت
نفر اول سیدمرتضی بود
بیشتر از همه برچسب گرفته
واقعاً بیشتر کار کرده
باورم نمی‌شد
چقدر ظرف شست این کودک سوم دبستانی من!



دوم سیداحمد
و نفر آخر...
خب معلوم است دیگر
کمکارترین فرد خانواده! :)

از دوره بعد که پرسیدند
گفتم کمی استراحت کنید
خیلی خسته شدید این هفته
همین شد و گذشت
فراموش کردند
نسیان ِ مرور زمان
و فعلاً قصد ندارم دوره دوم «همکاری» را شروع کنم
خیلی خطرناک است
هم برای جسمم و هم برای جیبم! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 359 - کار 31 - سیده مریم 194 - سید احمد 173 - سید مرتضی 153 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3   4      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

پنج شنبه 98 مرداد 31

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب دشمن جوجه خیاطی انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
کار - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید