سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
  شاید سخن حق  

ـ در آنچه به علیّ سفارش کرده است ـ : ای علی! خواب دانشمند برتر ازعبادت عابد است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
حُسن ِ استفاده شنبه 96 مرداد 7 - 6:11 عصر

کودکان کار را دوست دارند
شاید چون حس بزرگ بودن دارد
یا شاید
این‌که تجربه می‌کنند
و زندگی را فرا می‌گیرند
برای ورود به جامعه
در آینده‌ای نزدیک

بحث شستن ماشین که می‌شود
همه‌شان مشتاق کمک‌اند
با جان و دل
دوست دارند پیس‌پیس شیشه‌شور را درآورند
دست بگیرند و با دستمال پاک کنند
همه شیشه‌ها را
بدون توقع



تمیز کردن داشبورد
صفحه‌ای پر
از دگمه‌هایی
که هنوز نمی‌دانند چه می‌کند
و همین شاید جذّاب‌تر می‌نماید
این‌که به بهانه تمیز کردن خودرو
می‌توانند به تمام این دگمه‌ها دست بزنند
کنجکاوی‌ست شاید

دیروز اما
با خود فکر می‌کردم این بد است
از طرف من
این‌که سوء استفاده باشد
برای راحتی خودم
از آن‌ها کار بکشم
اگر چه خودشان خوب بدانند
این شد که وقتی مشغول بازی بودند
مشغول نمایش یعنی...



مریم سناریویی نوشته
ماسک‌هایی ساخته
داده دیالوگ‌ها را حفظ کنند
چون نتوانسته‌اند
قرار شده از رو بخوانند
مشغول نمایش
یواش رفتم و به شستن پرداختم
عصر جمعه‌ای



دقایقی نگذشته...
چه زود با خبر شدند
ریختند در پارکینگ و با ناراحتی:
چرا به ما نگفتی می‌خوای ماشین رو بشوری؟! :(

سیدمرتضی دستمال به دست با شیشه‌شور
سیداحمد هم تندی رفت و جاروبرقی را آورد
واقعاً کار زیادی نکردم
بیشتر خودشان
یکی جارو کرد داخل را
دیگری شیشه‌ها را تماماً
از داخل و خارج
هر جا هم که نیاز باشد می‌روند روی ماشین
تا دستشان برسد :)
من بیشتر تماشاچی
تمیز کردند
فقط شستن بدنه به من رسید
باقی با خودشان
دم آخری هم
دستمال به دست دنبال لکه‌های روی بدنه
هی گفتم: بس است، تمیز شد دیگر!
پاسخ می‌دادند:
نه! این‌جا یک لکه هست باید پاک شود!
ماشین را برق انداختند
انگار که از کارخانه خارج شده تازه!

یاد گذشته افتادم
زمانی که داشتن فرزند ِ زیاد ارزش بود
زمانی که مردم زیاد زاد و ولد می‌کردند
و به زیادی اولاد خود فخر می‌فروختند

گویا درک‌شان می‌کردم
نسل‌های قدیم را
قبل از این‌که فرزندان را فرهنگ ظالمانه امروزمان بیکار و بیعار نماید
زمانی‌که کودکان را از لذّت کار کردن محروم نمی‌ساختند
و به آنان اطمینان و اعتماد نموده
کارهای بزرگ دستشان می‌دادند
و بچه‌ها این‌طور «بزرگ» می‌شدند
و مردان و زنانی قدرتمند

گذشته‌ای که امروز فاقد آنیم
در جامعه‌مان
جوانانی داریم که از کار بیزار
چون دوران لذّت کار را از آن‌ها سلب کردند
پدران و مادرانی
که خیال می‌کردند
فقط خیال
که اگر فرزندشان کار نکند بهتر درس می‌خواند
و آینده موفق‌تری به دست می‌آوَرَد

من اشتباه می‌کردم
از این‌که حس می‌کردم از کار دادن به کودکانم
دارم از تمایلات‌شان سوءاستفاده می‌کنم
به غرض این‌که از کار خود بکاهم
خیر
این اصلاً حُسن استفاده است
این‌که کارهای بزرگ را به آن‌ها بدهم
این‌که فرصت تجربه کردن را
اشتباه کردن را
یاد گرفتن را

دیروز صبح صبحانه را مهمان مریم بودیم
همه‌مان
وقتی آرد برنج را خودش با شیر مخلوط کرد
روی گاز گذاشت
و برای هر چهارتایمان فرنی پخت
و اصرار داشت
اصرار و اصرار
که من اصلاً در کارش دخالت نکنم
نکردم و توانست
کودکی ده ساله
کودکی که امروز می‌تواند آشپزی کند
آماده برای آینده

پس چرا جامعه
هنوز اصرار دارد کودکان را از کار در محیط خانه محروم سازد
با یک بهانه عجیب:
«تو همون درستو دُرُست بخونی هنر کردی، نمی‌خواد کار کنی!»
پس کار و زندگی را چه زمانی باید فرا بگیرد؟!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
جوجه تابستانی یکشنبه 96 تیر 25 - 12:45 عصر

بهار دیدند
در سه‌شنبه‌بازار
و خواستند
از آن جوجه‌های رنگی یک روزه
توجیه‌ام را پذیرفتند وقتی گفتم:
الآن مدرسه می‌روید، تابستان بخریم که بتوانید نگهداری کنید!



تابستان که شد یادشان آمد
این بار توجیه‌ام این بود:
قفس نداریم، گربه می‌خورد، قفس بسازیم بعد بخریم!
باز هم پذیرفتند اما
اصرار کردند که زود قفس را بساز!
این شد که ساختم
و رنگ کردند
و لانه آماده شد
برای جوجه‌هایی که قرار بود بیایند!



حالا با این قفس
مگر می‌شد توجیه دیگری جور کرد؟!
سه‌شنبه‌بازار اما دیگر نداشت
پرسیدم و گفتند:
فقط عیدها جوجه رنگی می‌آورند!
آدرس گرفتم و میدان مطهری گفتند همیشه هست

رفتیم و خریدیم
رنگی نبود
فقط محلّی داشتند
یک روزه بود
اما نه زرد رنگ!



با ریزکردن مقوا لانه برایشان ساختند
و اکنون
هر کدام از ما یک جوجه برای خودمان داریم
و چقدر دارند کیف می‌کنند
بچه‌ها از بازی با این مخلوقات زیبای خدا :)

اگر چه این‌هایی که ما خریدیم کبوتر نیستند
ولی شاید ذکر این حدیث خالی از فایده نباشد:

[صحیح، مسند] عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِی خَدِیجَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَیْسَ مِنْ بَیْتٍ فِیهِ حَمَامٌ إِلَّا لَمْ یُصِبْ أَهْلَ ذَلِکَ الْبَیْتِ آفَةٌ مِنَ الْجِنِّ إِنَّ سُفَهَاءَ الْجِنِّ یَعْبَثُونَ فِی الْبَیْتِ فَیَعْبَثُونَ بِالْحَمَامِ وَ یَتْرُکُونَ الْإِنْسَان.(کافی، ج6، ص546)
امام صادق (ع): خانه‏‌اى نیست که کبوتری در آن باشد، جز اینکه آفت جن به اهل آن خانه نرسد. همانا پریان بی‌خردی که در آن خانه بازى می‌کنند، سرگرم بازی با آن کبوتر شده، آدمى را وامی‌نهند.


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
دیوارابزار مردانه دوشنبه 96 تیر 19 - 10:58 عصر

هر مردی که می‌بیند خوشش می‌آید
و هر زنی بدش
قصه چیست؟!



کار در خانه نیاز به ابزار دارد
ابزارها کم‌کم زیاد می‌شوند
با هر پروژه‌ای که در خانه انجام شود
ابزارها را باید کجا نگه داشت؟!

در داخل یکی از کابینت‌ها
سال‌ها بودند
روی هم و به هم ریخته
یافتن‌شان دشوار
چندی پیش تصمیمی جدّی گرفتم
سامان‌شان دهم
ابزاری برای ابزارها
ابزاری برای نظم‌شان

دو تکه تخته روکش‌دار خریدم
صد در هفتاد
برای این‌که در ماشین جا شود
متصل به دیوار آشپزخانه
بخشی که خالی بود
درست مانند مکانیکی‌ها
و کارگاه‌ها
و خیلی البته زیبا شده
دیگر هر وسیله‌ای جایی مخصوص به خود یافته است

اما حکایت چیست؟!
حکایت این تفاوت؟!
رفیقی آمده و تا دیده:
خوش به حالت! تمام ابزارهای من به هم ریخته‌اند، زنم نمی‌گذارد همچین چیزی درست کنم!

هر مردی همین تقریباً
اما از زن‌ها
هر که دیده:
واااای... این دیگه چیه؟! تو آشپزخونه؟!

در خانه‌های امروزی واقعاً جای ابزار کجاست؟!
تمام خانه که چهار بخش بیشتر نیست؛ هال، خواب، توالت، آشپزخانه
در سه تای اول که نمی‌توان ابزار نگه داشت
پس طبیعی‌ست که جایش در آخری باشد
این طور نیست؟!

به هر صورت
کار مرا که آسان کرده
حالا وقتی دستم وسط کار گیر باشد
به بچه‌ها که بگویم فلان وسیله را بیاورید
راحت می‌توانند
کارها سرعت می‌گیرد این‌طور
هر کس هم هر چه که دلش می‌خواهد بگوید! :)

 فَقَالَ [الصادق] ع: «یَا عَلْقَمَة إِنَ‏ رِضَا النَّاسِ‏ لَا یُمْلَکُ‏ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ وَ کَیْفَ تَسْلَمُونَ مِمَّا لَمْ یَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِیَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ ع‏» (أمالی صدوق، ص103، وسائل الشیعه، ج27، ص396، بحارالانوار، ج67، ص2)
رضایت همه مردم دست نایافتنی و زبان‌های‌شان حبس ناشدنی‌ست و چگونه در امان بمانید از آن‌چه انبیاء خداوند و فرستادگان و حجت‌های او از آن در امان نبودند.


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
مریمنوشت شنبه 96 تیر 3 - 6:49 صبح

گفت می‌خواهد تصاویر را ویرایش کند
مانند آن‌چه دیده بود در رایانه انجام می‌دهم
گفتم فتوشاپ برنامه دشواری‌ست
از همان «نقاشی» ویندوز استفاده کن (Paint)

یکی دو روز که گذشت
دیروز عصر
این فایل را با کول‌دیسک برایم آورد:










دوربین دیجیتال کوچک را برداشته
همان‌که دست دوم برایشان خریده‌ام
تا دست از گوشی موبایل من بردارند
برای عکس گرفتن

تصویر گرفته
با کابل usb متصل
به رایانه منتقل کرده
در رایانه ویرایش نموده
متن و نماد اضافه کرده
به نرم‌افزار Word برده
داستان نگاریده
تایپ هم از خودش
ده‌انگشتی
صفحه‌بندی هم کرده است
نتیجه این شده که دیدید!

من یازده سالم که بود
کجا می‌توانستم چنین کارهایی انجام دهم؟!
حتی یک دهم این را

حالا اگر این کودک
امثال این کودکان
نسلی که با آن مواجه هستیم...
اگر ما سی‌سالگی توانستیم کار الف را انجام دهیم
و در چهل‌سالگی مهارت ب را یافتیم
این نسل
آیا این نسل نباید در بیست‌سالگی هم به الف مسلّط باشد و هم ب
فارغ از این‌که الف و ب چه باشد؛
علوم انسانی یا مهندسی
دینی یا فنی!

این نسل را باید قدر دانست
این‌ها خیلی توانمندند
آموزش و پرورش مسئول است
و اگر قادر نیست
خانواده‌ها
ما پدر و مادرها چطور باید از این توانمندی استفاده کنیم؟!

قَالَ عَلِیُّ بْنُ شُعَیْبٍ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَقَالَ لِی: «...أَحْسِنُوا جِوَارَ النِّعَمِ فَإِنَّهَا وَحْشِیَّةٌ مَا نَأَتْ عَنْ قَوْمٍ فَعَادَتْ إِلَیْهِم‏...»
امام رضا(ع): وقتی نعمتی به شما رسید قدر آن را کاملاً بدانید که نعمت گریزپا است، وقتی از دست رفت دیگر بازنمی‌گردد! (تحف العقول، ص448)


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
همه، به جای من یکشنبه 96 خرداد 21 - 3:23 عصر

از ابتدا این شیوه را در پیش گرفتم
در تربیت کودکان
این‌که نگویم «من»
وقتی ظلمی در حال بروز است
ظلمی معمولاً از نوع اسراف!

- ببین پسرم با این کار به محیط زیست آسیب زدی
با همین یک کاغذ سفیدی که پاره کردی
می‌دونی درخت‌ها را قطع کردند تا این کاغذ تهیه شده...

- آخ آخ... می‌دونی با خراب کردن این اسباب‌بازی چه ظلمی مرتکب شدی؟
به برادر و خواهرت
آن‌ها هم در این اسباب‌بازی سهم داشتند
حق آن‌ها را ضایع کردی...

- چراغ رو روشن گذاشتی؟
می‌دونی به همه خانواده بد کردی؟
چون قبض برق بیشتر میاد
و پول بیشتری از خانواده ما خرج میشه
و برای کارهای مهم دیگه پول کم میاریم

- می‌خواهی زنگ بزنی به عموپورنگ؟
به دایی حمید؟
به هشت ستاره؟
به...
گوش کن به اولش که میگه هزار تومان...
خب اگر با هر دقیقه تماس این‌همه پول بدیم
پول دو تا بستنی
با این‌کار به همه ظلم می‌کنی
اونوقت خیلی چیزها که نیاز داریم نمی‌تونیم تهیه کنیم
اگه می‌خوای قصه بشنوی بیا خودم برات قصه می‌گم...

یادمان نرفته
قبل‌ترها این‌طور از بزرگ‌ترها می‌شنیدیم مثلاً:
«من این‌قدر پول برق دادم، برق رو اسراف نکن!»
یعنی ابتدا از «خود» می‌گفتند
و سپس از اسراف
و همیشه این تصوّر برای ما پیدا می‌شد
که بزرگ‌تر به خاطر هوای نفس خودش است که از اسراف نهی می‌کند!

تأثیر کدام بیشتر است؟!
این‌که مدام بگوییم «من»
یا مخاطب را به جای «حق خودمان» با «حق دیگران» دراندازیم؟!

دیروز مشابه همین اتفاق افتاد
در این ماه مبارکی مشغول کاردستی هستند هر روز*
یکی صبح و یکی عصر
هر کدامشان



سیدمرتضی چسب زیادی مصرف کرد
یک تیوپ کامل برای یک کاردستی
از همین شیوه استفاده کردم:
«برو از سیداحمد و مریم عذرخواهی کن
تو سهم اون‌ها از چسب رو مصرف کردی
با این کارِت به همه ظلم کردی»

انسان ذاتاً دنبال استقلال است
زیر بار دیگران نرفتن
از خودخواهی و تکبّر هم بیزار
وقتی مخاطب از خودش حرف بزند
تأثیر بسیار کمتری دارد
تا برای احقاق حقوق دیگران سخن بگوید

چه خوب است وکیل مدافع بقیه بچه‌ها باشم
وقتی می‌خواهم به اشتباه یکی از بچه‌ها خُرده‌گیری کنم!
تأثیر آن هزاربرابر است، بلکه هم بیشتر...
اصلاً قابل مقایسه نیست

می‌رود از بقیه عذرخواهی می‌کند
و تلاش که دیگر تکرار ننماید
از «من» هم دلگیر نمی‌شود
احساس نمی‌کند که حرف «من» از سر منیّت و خودخواهی است
وقتی «من» را در «کلام من» نمی‌بیند
سخنم در این حال «نقش تربیتی» بیشتر پیدا می‌کند
به جای این‌که «نقش گرفتن حق خودم» را بیابد
حتی وقتی که واقعاً حق خودم در حال ضایع شدن باشد! :)

* این کاردستی‌ها را در یک سایت اینترنتی یافتم
cubeecraft.com
شخصیت‌های مکعّبی
ساختن آن‌ها خیلی جذّاب است
همه شبیه به هم
ولی با تفاوت‌هایی اندک
آسان هم هستند.
بدون کمک می‌توانند بسازند!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
نماز برای میّت دوشنبه 96 خرداد 8 - 10:11 عصر

«وقتی من بزرگ بشم و تو بمیری، اگه برات نماز بخونم که درجه‌ات تو بهشت بالا بره، خوشحال می‌شی؟»
تازه از سفره افطار بلند شده است
جلوی ظرفشویی
مشغول شستن ظرف‌های افطارم
توپ خورده است
حسابی یعنی
امروز به اصرار خودش
برای اولین بار روزه گرفته
سحری خودش بیدار شده
چون گفته بودم بیدارش نمی‌کنم
چون هنوز روزه برایش واجب نشده



- بله، خوشحال می‌شم
«مثل همین نماز معمولی می‌مونه؟»
- بله
«فرقی نداره؟»
- نه
«ثوابش تو بهشت بهت می‌رسه؟»
- بله

یک ساعت قبل از افطار مشغول آماده‌سازی غذا و چیدن میز
افطار هم سنگین
حالا هم که شستن آن همه ظرف
حال این که زیاد صحبت کنم نداشتم
این بود که بله/خیر جواب می‌دادم

او هم که ول‌کن نبود
این‌بار پرسید:
«می‌دونی چرا برات می‌خوام نماز بخونم؟»
- چرا؟
«چون خیلی برام زحمت می‌کشی»

وقتی تشکر کردم
آخرین جمله را گفت و رفت:
«وقتی مُردی برات نماز می‌خونم تا تو بهشت حالشو ببری!»

«اللَّـهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ» (روم:40)
خداست که شما را آفرید، آن گاه به شما روزی داد، سپس شما را می میراند، و پس از آن شما را زنده می کند (ترجمه انصاریان)

* درباره مرگ
طوری برای‌شان صحبت کرده‌ام
که کاملاً‌ نسبت به آن خوش‌بین هستند
از سال‌ها پیش
توضیح داده‌ام که از کجا آمده‌ایم
و به کجا قرار است برویم
گفته‌ام که برزخ چیست
و مرگ چه انتقال خوبی‌ست
از دنیای امتحان
به دنیای پس از آن
جایی که محل خوشحالی ماست
اگر از عهده امتحان به خوبی برآمده باشیم!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
آزادنگاری جمعه 96 خرداد 5 - 3:58 عصر

سه رنگ بیشتر نداشتم
قرمز و زرد و آبی
رنگ‌های اصلی
رنگ پلاستیک
همین رنگ‌هایی که با آب شسته می‌شود
حلال در آب یعنی
که هرگز هم نفهمیدم چرا به آن‌ها می‌گویند پلاستیک!

چند سال پیش که گواش می‌خواستند
برای هنر در مدرسه
این‌ها را برای پشتیبانی آن خریده بودم
تا ظرف‌های کوچک گواش تمام می‌شد
از همین سه رنگ اصلی ترکیب می‌کردم و جایگزین
تا این‌که دیروز...

رنگ‌ها یکی دو سالی مانده
نگران از این‌که فاسد شوند
یا خشک
ریسک بزرگی کردم
دلم را زدم به دریا
گفتم بچه‌ها
می‌خواهید روی دیوار نقاشی کنید؟!
استقبال کردند
گفتم لباس کهنه بپوشید
این هم رنگ
همه رنگ‌ها را دادم دستشان
بروید در حیاط و با هم هر چه خواستید بکشید!



این تابلویی‌ست که امروز در حیاط خانه ماست
نیمه‌کاره مانده
رنگ‌ها تمام شده
کمی هم شرّه کرده
می‌دانم
ولی خب، اولین کارشان است
با اولین بارانی که ببارد
این تصویر از هم خواهد پاشید
و یک‌بار دیگر باید بکشند
و قطعاً هر بار بهتر از بار قبل خواهد شد
این محصول ِ کار ِ گروهی ِ فرزندان ِ من! :)

چقدر خوشحال شدند
چقدر وقت گذاشتند
چقدر اشتیاق نشان دادند
آزادی چقدر لذّت‌بخش است
و برای کودکان هم
وقتی انسان بتواند «آن‌چه می‌خواهد» بروز دهد
چقدر روح انسان رشد می‌کند
با این حسّ شگفت
این‌که فضای بزرگی را در اختیارت قرار دهند
تا هر چه بخواهی در آن تصرّف نمایی
زندگی همین است
به قول استاد حسینی (ره):
«سرور» انسان به میزان «تصرّف» اوست
هر چه «گستره تصرّف» بیشتر
و فاعل‌های تبعی افزون‌تر
«شدّت سرور» فرد نیز برتر و بالاتر!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
پوش ِ دیوار دوشنبه 96 خرداد 1 - 7:55 صبح

هفت هشت سال پیش سیل عظیمی در پردیسان آمد
پس از چند روز بارندگی
با همسایه‌ها سر کوچه جمع شدیم
کیسه‌کیسه شن پر می‌کردیم و می‌چیدیم
عین سنگر
تا جریان تند آب که از خیابان می‌گذشت
به داخل کوچه نیاید
که اگر می‌آمد
از در خانه داخل می‌شد و قطعاً زیرزمین را که پر می‌کرد!

همسایه‌مان اما حیاط خانه‌اش ایمن نبود
قیرگونی نکرده یعنی
زیرزمینش را آب گرفت
و تا چند روز مشغول تخلیه آب و همچنین وسایل

از آن روز تا کنون
دیوارهای سمت این همسایه‌مان
بدجور نم گرفته و نم می‌دهد
هر چه هم تعمیر و مرمّت شده
اثری نکرده
پس از آخرین بار رنگ کردن هم ریخته
چاره نشده
بعضی متخصصین احتمال تجمّع آب در زیر دیوار را داده
که به خاطر خاصیّت مویینگی از لای آجرها بالا می‌روند
این چند سال را با آثار این سیل کنار آمدیم
تا این‌که...

عید که رفته بودیم تهران
پیشنهادی از اقوام دریافت کردیم
بر اساس تجربه موفّقی که داشتند:
«استفاده از دیوارپوش!»



پرس و جو کردم و قیمت گرفتم
مناسب بود
شاخه‌های شش‌متری آن
با عرض 20 سانتی‌متر
حدود 20 هزار تومان
با طرح‌ها و رنگ‌های زمینه‌ای بسیار متنوّع
اما برای نصب...
صد هزار تومان مطالبه می‌کردند!

دیدم وقت دست به کار شدن است
بچه‌ها را جمع کردم و آستین‌ها را بالا زدیم
رفتیم نمایندگی فروش آن‌ها در قم
یکی از نمایندگی‌های معروفش
میدان شهید محلّاتی
بعد از نمایندگی ایران خودرو
در یک کوچه باریک
انباری بزرگ

اندازه‌ها را بردم
متر و تیغ موکت‌بری هم
چند شاخه خریدم به قدر نیاز
و لبه‌های U برای دور کار
لبه‌ها را در شاخه‌های سه متری
دو هزار تومان می‌فروشند
همان‌جا تقطیع کردم و با خودروی شخصی
آوردیم منزل
نیاز نشد پول وانت هم بدهیم
مقاومت در اقتصاد یعنی این! :)



بچه‌ها خیلی کمک کردند
و دست در دست هم
با یاری خداوند متعال
بخشی از دیوارمان را هفته پیش پوشاندیم
بخشی هم هنوز مانده
منتظر فرصتی تا بپوشانیم
با این دیوارپوش‌های ساخت اصفهان!

پ.ن.
در این نشانی می‌توانید تنوّع طرح و رنگ محصولات این کارخانه را ببینید:
http://www.partsafhe.com/home/fa/laminet
ما طرح 31 را انتخاب کردیم!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
پند ِ کولری شنبه 96 اردیبهشت 30 - 5:25 عصر

جعبه ابزار را چسبیده و رها نمی‌کند
به چه امید؟!
به امید این‌که وقتی ابزار می‌خواهم
از او بخواهم
زود دست دراز کند و آن‌چه خواسته‌ام تحویلم نماید!



به سیدمرتضی گفتم پوشال‌ها را بیاورد
و سیداحمد همچنان ایستاده
دست به جعبه ابزار...
می‌فهمد گویا که آن‌چه مهم است در آن است!



منبرم این‌جا بود که آغاز شد
وقتی نتوانستم ساکت بمانم
پندی می‌بایست می‌دادم
که مقدمه‌ای داشت:
«سیداحمد می‌تونی این قلاب‌های پوشال رو از روی در باز کنی؟!»
تلاش می‌کند و نمی‌تواند
بلد نیست خب
من قلاب‌های در اول را باز کرده بودم
ولی او ندیده بود
دست به ابزار بود و حواسش به جای دیگر
- نمی‌تونم!
سیدمرتضی خودش به حرف آمد
قبل از این‌که از او بخواهم:
- من می‌تونم!
انبردست را برداشت و باز کرد
و باز کرد
واقعاً باز کرد یعنی
تمام قلاب‌های درب را باز کرد به تنهایی
و این‌جا بود که پندم آمد:

- سیداحمد! می‌دونی فرق کسی که دنبال علم باشه با کسی که دنبال قدرت باشه چیه؟!
سکوت می‌کند و انگار در تحیّر است که چه بگوید
و من ادامه می‌دهم:
ببین پسرم
کسی که دنبال قدرت باشه
می‌چسبه به جعبه ابزار
همونی‌که دست توست
که اگر هر کسی نیاز به ابزار داشت
محتاج اون باشه
این آدم تمام دارایی‌اش همون قدرتی‌ست که داره
ولی کسی که دنبال علم باشه
می‌ره پیش کسی که علم و فن بلده
نگاه می‌کنه و یاد می‌گیره
وقتی یاد گرفت
دیگه محتاج اونی‌که قدرت داره نیست!
فرق علم با قدرت اینه
قدرت محدوده و همیشه باید نگرانش باشی
ولی علم نامحدود
همیشه با تو هست
و نیاز نیست که نگران از دست دادنش باشی
و بخوای سفت بچسبیش!



این‌جا بود که سیداحمد فوری جعبه ابزار را داد دست سیدمرتضی
پوشال را برداشت و آمد جلوتر
و به دست‌های من خیره شد
همان کاری که سیدمرتضی از ابتدا می‌کرد
«یادگیری»!

پیامبر اکرم (ص) فرمود: «أَلَا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْمِ» (الکافی، ج1، ص30)
آگاه باشید که خداوند کسانی که بیش از حد طلب علم می‌کنند را دوست دارد.
«بغاة» جمع بغی به معنای «طلب توأم با تجاوز از حد» است. (قاموس قرآن، ج‏1، ص207) تجاوز از حد در هر چیزی مذموم است مگر در علم آموزی!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

پنج شنبه 96 آذر 2

امروز: 145  بازدید

دیروز: 1296  بازدید

آشنایی
کار - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 37
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 116
قد: 181
سایت شخصی
آرشیو
کلیدواژه‌ها
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1556079 بازدید