سفارش تبلیغ
صبا
  شاید سخن حق  

اخلاص، رازی از رازهای من است که آن را به قلب هریک ازبندگانم که دوستش داشته باشم، می سپارم . [رسول خدا صلی الله علیه و آله ـ به نقل از جبرئیل از خداوند نقل می کند ـ]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   بیکاری - جاکفشی دیواری - اقتصاد کلان - دیو فریبکار - خزندگی ِ تغییر - تنوّع طلبی - نفر ِ بعد - 
ناهار ِ آبشار سه شنبه 96 آذر 7 - 10:22 عصر

کوچک‌تر که بودند
از خاطرات سفرهایم که می‌گفتم
کیفور می‌شدند
ماجراجویی‌ها
نماندن و ساکن نشدن‌ها

واقعاً هم هر وقت که می‌توانستم سفر می‌رفتم
اگر می‌شد دور
اگر نه، نزدیک
نقشه‌ام را دیده بودند که هر شهری اگر علامت داشت
نشان از اقامت حداقل یک شب در آن!

و بچه‌ها مشتاق سفر
مدام تقاضا می‌کردند
و من بهانه داشتم:
«تحمّل سختی راه را ندارید، طولانی شدن‌ها، هنوز کودکید!»
معمولاً هم در این سال‌ها
روستاهای نزدیک می‌رفتیم
باغ‌ها
مکان‌هایی که بشود طبیعت را دید

اما امسال
این روزها یعنی
ثابت کردند تحمّل یکی دو ساعت در ماشین نشستن را دارند
و خسته نشدن
این است که دیگر وقتی می‌خواهند
فرصت اگر بشود
مکان‌های دورتر هم می‌رویم
جایی مانند این‌جا



بسیار زیباست
قبل‌ترها تنهایی می‌رفتم
این‌بار اما...
با بچه‌ها سفره‌ای پهن کردیم
نان و پنیر و کاهویی خوردیم
و کمی میوه
چیزهایی که با خود آورده بودیم از خانه
با کمترین هزینه
بچه‌ها کلی در آن ارتفاعات بازی کردند
تمام لباس‌هایشان که خاکی شد
بعد از یکی دو ساعت
برگشتیم
هنوز هم مدام یاد می‌کنند و می‌گویند بهترین سفرشان بوده است
آبشاری که چند روز پیش با هم رفتیم!

شهر جای تنگی‌ست
روح انسان می‌میرد
در کشاکش بی‌احساسی شهرنشینان
و خدعه و نیرنگ و فریبکاری و مال‌دوستی مردمان
بی‌خود نبود در زمان کودکی پیامبر (ص)
رسم بود کودکان را به خارج شهر می‌فرستادند برای رشد و تربیت!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   بیکاری - جاکفشی دیواری - اقتصاد کلان - دیو فریبکار - خزندگی ِ تغییر - تنوّع طلبی - نفر ِ بعد - 
سفر استانی شنبه 96 مرداد 21 - 11:6 عصر

گفتند: سفر!
گفتم‌شان:
ما هنوز شهر و استان خود را ندیده‌ایم
چند موزه که باید برویم
و کلی شهر و روستا و محله
پذیرفتند
اصرار که همین فردا...

دوشنبه صبح زدیم از خانه بیرون
بعد از صبحانه
به سمت کهک
نزدیک بود
زود رسیدیم
رد شدیم
گفتم برویم تا یک جای مناسب برای استراحت بیابیم
دستگرد روستا بود
ولی پر از تالارها و رستوران‌های بزرگ
رد کردیم
به روستای تیره رسیدیم
باغی دیدیم که استثنائاً دیوار نداشت
پیاده شدیم
صاحب باغ را دیدم
اجازه گرفتم
گفت به شرط آن‌که به درختان کاری نداشته باشید!

بچه‌ها در باغ چرخیدند
با گیاهان و جانوران مشغول
یک‌ساعتی ماندیم
میوه خوردند و راه افتادیم
(فقط میوه‌هایی که خودمان همراه آورده بودیم)

آمدیم کهک
پارک بزرگی داشت
سرسره‌هایی بلند
خوش‌شان آمد
خواستند ساعتی نیز آن‌جا بازی کنند



ایستگاه بعدی روستای سیرو
کنار همان درخت اناری که سال پیش هم رفته بودیم
با این‌که درخت تک و تنها
در کنار خیابان واقع شده
اما سال پیش چهل پنجاه انار داده
بسیار شیرین
مربوط به هیچ باغی هم نیست
پرت
آن سال فصلش بود و چیدیم و چشیدیم
خاطره‌اش برای بچه‌ها شیرین
ساعتی نیز آن‌‌جا بازی کردند
و برای استراحت بعدی
بوستان غدیر را انتخاب کردیم
اصرار بچه‌ها بود
خاطرات خوبی از آن‌جا داشتند
و به تور والیبال آن محتاج
بازی کردند
و نان و پنیری زدند
و نزدیک اذان که شد
رفتیم به سمت حرم



غیر از زیارت
در صحن‌ها گشتیم و درباره آن‌ها صحبت کردیم
قبرهای بعضی بزرگان
هم از علما
و هم از شاهان
خوبی‌ها و بدی‌های گذشتگان
تاریخ ملّت و کشورمان
آن‌چه بر ما رفته که به این‌جا رسیده‌ایم
بیشتر من صحبت کردم و بچه‌ها هم کیف آب خوردن از شیرهای اتوماتیک را بردند
و شگفت‌زده
از این‌که چطور تا لیوان را جلو می‌برند آب باز می‌شود
به خانه آمدیم
خسته
ولی شاد
همه‌مان!

یک سفر یک روزه
سفری پر از تجربه
غیر از شادی و نشاط
آشنا شدن با شهرها و روستاها
با سبک زندگی واقعی
نه خیالی و فیلمی و تلویزیونی
نباید بچه‌ها عادت کنند که زندگی همین است
همین‌که در سریال‌های تلویزیون می‌بینند
در در و همسایه
در فامیل و آشنا
تا ببینند که جاهای بهتری هم برای زیستن وجود دارد
و حتی آدم‌های بهتری
فشاری هم نیاوردم
تمام اقامت‌گاه‌ها را خودشان برگزیدند
حتی پیشنهاد رفتن به حرم

زندگی مدرن
انسان را به جایی‌که هست چسبانده
معمول مردم
نمی‌توانند از محل زندگی تکان بخورند
اگر سفری هم باشد
یا کاری
یا زیارتی
یا دیدار اقوام
با عجله رفتن و عجولانه بازگشتن
اما سفری که با فراغت باشد
انسان فرصت تفکر داشته باشد
ساعت‌ها جایی در طبیعت
جایی که تازگی دارد
ندیده است
بنشیند
و بیاندیشد
این نوع سفرها متفاوت است
شبیه به سفرهایی که انسان در گذشته داشت
وقتی از اسب و الاغ و قاطر و شتر استفاده می‌کرد
ماشین را بیاندازی به جاده
و به سوی نقطه‌ای نامعلوم برانی
هر جا که همه توافق کردند توقف کنی
و بدون نگرانی و دغدغه
برای از دست دادن فرصتی که واقعاً فرصت نیست
وقتی که اصلاً وقت نیست
بلکه بردگی‌ست
بردگی برای کارفرما و شرکت و مؤسسه و تعدادی سرمایه‌دار
تا بر سود مادی دنیای خود بیافزایند
بدون این نگرانی‌ها...
واقعاً انسان امروز چقدر فرصت این‌طور سفر رفتن را دارد؟!

خدا را شکر که ما داریم
و تلاش می‌کنیم که بر این سبیل بمانیم
:)


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   بیکاری - جاکفشی دیواری - اقتصاد کلان - دیو فریبکار - خزندگی ِ تغییر - تنوّع طلبی - نفر ِ بعد - 
انشای باغ وحش یکشنبه 96 فروردین 20 - 10:31 صبح

دیروز معلمش را دیدم
بعد از زنگ ورزش
خیلی تحویل گرفت و خیلی از سیداحمد تعریف کرد:
درسش خیلی خوب است
اخلاقش حتی از درسش هم بهتر
خیلی خوب تربیتش کرده‌اید

و سپس تعریف را خاص‌تر نمود و مصداقی:
انشاهای خیلی خوبی می‌نویسد
مثلاً همین انشای عیدش
خیلی خوب نوشته است
من برای دانش‌آموزان مثال می‌زنم نوشته‌هایش را
خصوصاً مقدمه انشا را خیلی خوب می‌نویسد
خیلی خوب شروع می‌کند

و سپس توصیه‌هایی ضمیمه نمود:
حیف است در مدرسه عادی باشد
مدرسه دولتی
ببریدش مدرسه نمونه دولتی
آینده خیلی خوبی دارد اگر نوشتن را ادامه دهد!


خانه که آمدم
گفتم انشایت را برایم بخوان
انشایی که برای پیک نوروزی نوشتی
خواند و من عکس گرفتم



بله می‌دانم
غلط املایی زیاد دارد
زیرا گفته بودم خودش را درگیر املای واژه‌ها نکند
پارسال که در نوشتن یک خط هم می‌ماند
یادش دادم که نیاز نیست خود را به کلمه‌هایی که در مدرسه خوانده‌ای محدود کنی
گفتم تو حرف زدن بلدی
همین حرف‌ها را بنویس
انشا، نوشتن حرف‌ها و سخن‌هاست
از این رو بی‌مهابا می‌نویسد
حتی اگر املای واژه‌ای را نداند

دروغ چرا؟!
خیلی حس افتخار کردم
خیلی از این‌که معلّمش تعریف کرد
خیلی از این‌که خدا این توفیق را نصیبم کرده

خیلی وقت بود که می‌خواستم ببرمشان
تا حیوانات زنده را ببینند
تا رفتارهای حیوانی را نشان‌شان دهم
تعمداً توجه‌شان را به دعواهای میمون‌ها سر غذا جلب کردم
به دعوای اردک‌ها سر قلمروشان
به هر چه که رفتاری غیرانسانی به نظرم می‌رسید
و توضیح دادم
این‌کارها را اگر بکنید فرق‌تان با این‌ها چیست؟!



گفتم اگر بهترین دونده دنیا باشید؛ شترمرغ
اگر هیکلی‌ترین آدم دنیا؛ فیل
اگر قوی‌ترین؛ شیر
اگر بلندپروازترین؛ قو
اگر زرنگ‌ترین و فریبکارترین؛ روباه
اگر و اگر...
تازه می‌شوید یکی مثل این‌ها
جایتان کجاست؟! پشت این قفس‌ها...
مگر این‌که انسان باشید
انسان به اخلاق و رفتارش از این حیوانات متفاوت شده است!
خواستم یادشان بدهم انسان باشند
خدا کند یاد گرفته باشند!

پ.ن.
سیداحمد وقتی دید دارم در وبلاگ می‌گذارم
متنش را
خواهشی کرد:
می‌شود خط نوشته‌هایم را عوض کنی؟
خیلی بدخط است
- نه پسرم
چرا؟!
- زیرا من هنوز نرم‌افزاری نمی‌شناسم که بتواند خط دستنوشته را عوض نماید! :)


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   بیکاری - جاکفشی دیواری - اقتصاد کلان - دیو فریبکار - خزندگی ِ تغییر - تنوّع طلبی - نفر ِ بعد - 
شاهان ِ بد یکشنبه 96 فروردین 13 - 2:20 عصر

«همه شاهان بد بودند و ظالم، اصلاً شاه خوب نداریم!»
مگر می‌شود که داشته باشیم
شاه غاصب است
شاه به دنبال هوای نفس است
دنبال قدرت
شاه برای رسیدن به قدرت از خیلی چیزها می‌گذرد
مجبور است بگذرد
راه دیگری ندارد
وقتی سر قدرتی دعوا می‌کنی که مدعی زیاد دارد
معلوم است که باید از چیزهایی گذشت
و اگر قدرت برای خدا نباشد
معلوم است که اول باید از خدا گذشت
یا هر چیزی که به او منتسب باشد

این‌ها را برای بچه‌هایم توضیح دادم
وقتی که بلیط بازدید از کاخ گلستان را خریدیم
و در عمارت‌های آن قدم می‌زدیم



شاهانی که قبرشان را از سنگ یک تکه می‌تراشند
پسر برای پدر
نسل بعد از نسل
آنانی‌که بدون اذن خداوند
یا اذن صاحبان اصلی جامعه
بر جان و مال و آبروی یک ملّت حکومت می‌کنند
نه خلافت از جانب خدا دارند
نه وکالت از جانب ملّت
فارغ از مشروعیّت



تجمّلات را نشان‌شان دادم
تشریفات را
انواع ظروف غذاخوری را
سفالینه‌های گران‌بها را
نقاشی‌های روی کف زمین را
که به خاطر از بین نرفتن‌شان مجبور بودیم پوششی نایلونی روی کفش‌هایمان بپوشیم
و سپس داخل عمارت شویم



گفتم امروزمان را ببینید
این‌که بسیاری از مردم خودمان تشریفات دارند در مراسمات‌شان
در زندگی‌شان
تبذیر و اسرافی که رایج شده
گفتم برای این‌که همه‌مان در خودمان شاهی داریم
در نفس‌مان
هر کدام برای خودمان شاهی هستیم
اگر مانند شاه رفتار کنیم

ساعتی را دیدند که ملکه انگلیس برای شاه قاجار فرستاده بود
گفتم ببینید
او مردمش را به کار وادار کرده
تا به رشد علمی برسند
فنی و مهندسی
و این شاه را ببینید
مردمش را وادار کرده به نقاشی دیوارها
و اتلاف درآمدهای کشور با خرید کالا
گفتم‌شان که اگر امروز این‌طور عقب ماندیم از رشد مادی و معنوی
مال همین خودپرستی‌های ملوکانه و شاهانه است

ما مردم باید مراقب باشیم
صندلی‌ای که ناصرالدین‌شاه روی آن نشست را نشان‌شان دادم
پس از این‌که میرزا رضای کرمانی او را هدف گلوله قرار داد
اگر مردم عصر قجر مراقبت می‌کردند تا اموالشان را شاه به نابودی نکشد
امروزمان این‌طور نمی‌شد
و اگر امروز مراقب نباشیم تا دولت‌مردان‌مان
کسانی که به آن‌ها رأی می‌دهیم تا مراقب ثروت‌های مادی و معنوی‌مان باشند
ثروت‌های عمومی را بر باد ندهند
آبروی ملّت را نریزند
و داشته‌های‌مان را نابود نکنند
آیندگان از ما ناراضی خواهند بود
حق هم خواهند داشت
و در کاخ‌های برجای مانده از دولتیان ما قدم خواهند زد
و درباره عبرت گرفتن از دولت‌های عصر ما سخن خواهند راند
انسان شرمنده می‌شود از این‌که می‌بیند بخشی از کاخ‌های باقی مانده از دوران ستم‌شاهی هنوز در دست دولت است و مورد استفاده مسئولین قرار می‌گیرد!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   بیکاری - جاکفشی دیواری - اقتصاد کلان - دیو فریبکار - خزندگی ِ تغییر - تنوّع طلبی - نفر ِ بعد - 
صف سلام را دیدیم یکشنبه 96 فروردین 6 - 9:44 عصر

رفته بودیم تا موزه ملی را ببینیم
جایی در وزارت ارشاد
اما بسته بود
وقتی وزارت بسته باشد...
اگر چه که توقع داشتیم باز باشد!

باران شدیدی می‌بارید
روز سوم فروردین
چشمم به تابلوی کوچکی در همان نزدیکی افتاد
«باغ موزه نگارستان»
گفتم تا این‌جا که آمده‌ایم
برویم و این را ببینیم



مشغول مشاهده نقاشی‌های کمال‌الملک
و تابعین و پیروان مکتب و سبک او
که به صورت غیرمترقّبه...

بازدید از نگارستان وقتی جالب شد که به این تابلو رسیدیم



یادم آمد خبر نصب این نقاشی را به تازگی خوانده بودم
یک اثر قدیمی که اخیراً بازسازی شده
http://www.isna.ir/news/95122113809

بهانه‌ای شد
تا دقایقی درباره ستم شاهان صحبت کنم
و ظلم و جور اعصار گذشته را برای کودکانم بازگو نمایم
گفتم که چطور به اسم اسلام
دنبال هوس‌های شخصی خود بودند
و به نام دین و دیانت
بر ثروت و رفاه خود می‌افزودند
چگونه کشور را تکه‌پاره کرده
به حلقوم استعمار تازه‌به‌دوران‌رسیده انگلیس سرازیر نمودند

در این بین بود که سیدمرتضی
تیزبینی خود را با این جمله نشانم داد:
«شکل کلاه تمام این شاهزاده‌ها با هم فرق می‌کنه!»
درست می‌گفت
من متوجه نشده بودم
و نه سایر فرزندانم
ولی بعد از توجه دادن او
دیدم آری
تک‌تک کلاه‌ها متفاوت‌اند
در طرح و نقش ثبت شده روی آن‌ها

دیدن با دیدن چقدر متفاوت است
دیدن جزئیات و دیدن کلیات...
انسان نگران می‌شود که مبادا نتواند این استعدادها را به خوبی هدایت نماید
صحیح رشد نیابند و ضایع سازد
خدا خودش باید کمک کند...
إن‌شاءالله به حول و قوه خودش!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   بیکاری - جاکفشی دیواری - اقتصاد کلان - دیو فریبکار - خزندگی ِ تغییر - تنوّع طلبی - نفر ِ بعد - 
برج تهران سه شنبه 95 مرداد 5 - 5:0 صبح

از یک‌سال پیش وعده کرده بودم
این‌که باغ‌وحش ببرمشان روزی
تا حیوانات را ببینند
تا مخلوقات دیگر خدا را
این‌که ما تنها نیستیم
ولی متفاوت هستیم
فرق ما را با سایر مخلوقات
تا تکلیف را بفهمند
تکلیفی که ما داریم و آن‌ها ندارند
به خاطر همین تفاوت‌مان
و بردم



در راه که می‌رفتیم
چشمشان به برج میلاد افتاد
ولی این‌بار متفاوت
زیرا هر چه می‌رفتیم بلندتر می‌شد
و بزرگ‌تر
گویا در مسیرمان قرار گرفته
یکهو سیدمرتضی گفت:
«میشه بریم بهش دست بزنیم!»

فرمان را پیچاندم
از بزرگراه شهید همّت خارج شدم
و افتادم در مسیر اختصاصی برج
سه هزار تومان به عنوان ورودی پارکینگ
و پیاده رفتیم تا رسیدیم کنارش



گفتم: «حالا می‌توانی به برج میلاد دست بزنی»
و هر سه‌تایشان
به ستون برج دست زدند
خودم هم تا به حال این‌قدر از نزدیک ندیده
اولین بارم بود
و رفتیم داخل بنا
تا آسانسورهای مرکزی
اما برای سوار شدن بلیط می‌خواستند
پرسیدم و گفتند باید نفری دوازده هزار تومان بدهیم!
کودکان بالای هفت سال
«بچه‌ها، 48هزار تومان می‌خواهند بگیرند تا فقط برویم تا آن بالا و برگردیم
عاقلانه هست این همه پول بدهیم برای یک سواری آسانسور فقط؟!»
قبول کردند که نیست
از همان ارتفاع کف برج
به وسعت تهران نگریستیم
آن‌قدر بالا بود که کل تهران را زیر پای خود ببینیم
و کمی قدم زدیم
دورتادور برج میلاد تهران
نماد ثروت و عظمت دنیوی ایرانیان

مریم گفت: «گرسنه‌مان شده، چیزی بخریم بخوریم؟»
قبول کردم
وارد مغازه‌ای شدیم
تندپزی
نگاهی به فهرست غذاهای تندپزش انداختم
ارزان‌ترین پیتزایش 36 هزار تومان
گفتم: «دخترم نگاه کن! با این پول می‌توانیم هفت پیتزا در شهر خودمان بخوریم
انصاف هست همین پول را بدهیم و فقط یک پیتزا بگیریم؟!»
قبول کرد
و سایرین نیز
پذیرفتند که نمی‌شود
و برایشان توضیح دادم
گفتم که این‌جا برای آدم‌های «مرفّه» است؛ رفاه‌زده
آن‌هایی که آمده‌اند در این دنیا تا «خوش» باشند
نه «خوب»
آن‌هایی که برای تفریح خود هزینه‌های زیاد می‌کنند
آن‌هایی که امتحان را فراموش کرده
دنیا را محل آسایش تصوّر نموده
مشغول خوردن و خوابیدن و خوش‌گذرانی شده‌اند
اما ما
ما نیامده‌ایم تا خوش باشیم
می‌خواهیم خوب باشیم
و انسان خوب
نمی‌تواند این‌طور غیرعقلانی هزینه کند
برای خوش بودن خود

نطقم باز شده بود
همین‌طور حرف زدم و راه رفتیم
تا به سالن کنفرانسی خالی رسیدیم
گفتم‌شان: «تا حالا من سخنرانی کردم
حالا نوبت شماست
یکی‌یکی بروید روی سن و صحبت کنید»



اول سیدمرتضی رفت
بعد مریم
در نهایت هم سیداحمد بر ترسش غلبه کرد و حرف زد
و از برج میلاد خارج شدیم

کیک و آب‌میوه‌ای خریدم و خوردند
و خوشحال بودم
از این‌که به بهانه برج میلاد
فساد اجتماعی ناشی از فاصله طبقاتی را برایشان توضیح دادم
و در حال رانندگی
به «اقتضائات نظام سرمایه‌داری» فکر می‌کردم
بحثی که بعداً باید برایشان بگویم
وقتی که فرصتی دوباره مهیّا شود
وقتی که دوباره
آثار کاپیتالیسم
و نظام انباشتگی سرمایه
چرکوارگی خود را نشان‌شان داد

در طول مسیر طراحی می‌کردم
توالی بحث‌هایی که باید در حوزه اقتصاد برایشان بازگو کنم
پیش از این‌که وارد آزمون زندگی شوند
پیش از آن‌که تهاجم فرهنگی فرصت شنیدن حرف‌های درست را از آن‌ها بدزدد!

إن‌شاءالله خدا ایمان‌شان دهد و از بلاها حفظ‌شان کند، آمین!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   بیکاری - جاکفشی دیواری - اقتصاد کلان - دیو فریبکار - خزندگی ِ تغییر - تنوّع طلبی - نفر ِ بعد - 
الماسهای آب ِ شار جمعه 90 بهمن 14 - 9:32 عصر

شارش آب را مکانیک سیالات
به اختلاف انرژی پتانسیل دو وضعیت آن تحلیل می‌کند
که هر بالایی
میل به پستی
به نزدیک شدن به زمین دارد!
اما درخشندگی این الماس‌های بلورین را
کدام علم و دانشی
کدام عقل و درایتی
کدام تجربه و تحقیقی
می‌تواند توجیه کند؟!

بسیار زیبا شکل یافته
آب از حالتی به حالت دیگر تبدیل شده
از مایع به جامد
اما در شرایطی خاصّ؛
ذرّات آب که در هوا تلوتلوخوران ریزش می‌کردند
به برگ‌های سرد زمستانی آویزان از درختی
که خود را به زحمت در وسط این شارش آویخته
برخورد کرده و یخ می‌بستند
صبح که ما به دیدار رفتیم
عجب تلألؤی داشت
این درخت الماسین!

گاهی قطعه‌ای از الماس‌های یخ‌آجین
به لطمه باد طاقت از کف داده
جدا شده از مبدأ، به پایین می‌افتاد
قطعه باریک و درخشان یخ
در برخورد با سنگ‌های زیرین آبشار
تکه‌تکه می‌شد و از دست می‌رفت

امروز جمعه نیز
به رسم بسیاری جمعه‌های دیگر
تعطیلات آخر هفته
عید هم گویا محسوب می‌شده برای پاره‌ای
وَکیشنی برای ویکِند
خوب سفری بود بحمدالله

البته با این تنبّه:
طبیعت زیباست
اما مبادا زیبایی آن
طبیعت‌زدگی را در قالب اصطلاحاتی چون «نیچریزم»
بر اندیشه انسان غالب سازد
و عظمت خالق را از خاطر انسان ببرد!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   بیکاری - جاکفشی دیواری - اقتصاد کلان - دیو فریبکار - خزندگی ِ تغییر - تنوّع طلبی - نفر ِ بعد - 
سیاحت ِ زمستانه شنبه 90 دی 10 - 9:46 صبح

عجب هوایی
فوق‌العاده بود
مکانی که این دفعه رفتیم
محلی مرتفع نزدیک شهر قم

مدتی‌ست از شهر خارج می‌شویم
هر جمعه یا گاهی یک در میان
کوهی، دریاچه‌ای، سدّی، دره‌ای، باغی...
هر جا که بتوان با زیبایی طبیعت
اندکی خستگی شهر را از تن زدود

این تصاویر را آن‌جا گرفتم
هوا به شدّت مه گرفته بود که وارد شدیم
برگشتنی هم برف می‌بارید
درست در همان محل مرتفع
صد متر پایین‌تر خبری از برف و مه نبود!

گروهی شده‌ایم؛ دانشجو و طلبه
کارشناس حقوق داریم، پزشکی، جامعه‌شناسی و...
و چند طلبه
یک‌جا هشت نفر

جلسات گروه را «میتینگ» صدا می‌زنند
ولی نه این‌که همیشه بحث سیاسی باشد
که فرهنگی بیشتر
دوره غرب‌شناسی و تهاجم فرهنگی اخیر
بررسی و تحلیل فرهنگ غرب
خصوصاً آن‌چه بر اساس ژانر باشد!
آن دوست که «علم‌الاجتماع» خوانده
به شدت گرایش به نقد سینمای معناگرا دارد.

اعضای «میتینگ» حول موضوعات گوناگون به مباحثه می‌نشینند
یک برنامه هفتگی ِ سیاحت هم هست
اما به صورت آزاد
هر که بخواهد می‌آید، اجباری نیست.

خیلی چیزها یاد می‌گیرد آدم در چنین فضایی
اول از همه کار ِ گروهی (Team working)
غالباً دو گروه می‌شویم
یک گروه باید چوب جمع کند و آتش را برپا نماید
گروه دیگر برنامه غذایی را پی‌گیری نماید
نتیجه کار دو گروه به هم ملحق خواهد شد، در نهایت
و بحث شکل می‌گیرد و گفتگوها آغاز می‌شود.

دوم این‌که آستانه تحمّل را بالا می‌برد
هر انسان اخلاقی دارد
رفتاری مختصّ به خود
فارغ از این‌که صحیح باشد یا ناصحیح
این‌که بتوانی رفتارهای - به نظرت - نادرست دیگران را تحمّل کنی
و نظرات و دیدگاه‌هایشان
(مخصوصاً آن دوست ِ ما که به شدّت با پوزیتیویسم در ضدّیت است
و اندیشه من و استادم را پوزیتیویستی می‌داند!)
این‌که مجبوری صبر داشته باشی
قدرت تفاهم اجتماعی آدم  را هم تقویت می‌کند بدجور!

توجه خوانندگان را به روایتی جلب می‌کنم
که چند صباحی پیش
در این نوشته بدان اشارتی رفته
نیک مطلبی است!

امید که این فرحات، فرصتی باشد برای عبادات و مجالی که ذخیره آخرت افزون گردد!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   بیکاری - جاکفشی دیواری - اقتصاد کلان - دیو فریبکار - خزندگی ِ تغییر - تنوّع طلبی - نفر ِ بعد - 
تمام سفر در یک‏جا دوشنبه 89 بهمن 25 - 5:51 عصر

بنده خدایی گله داشت
«تمام سفرنامه‌ات را یک‌جا می‌خواهم و نمی‌توانم»
جالب نکته‌ای گفت
«وبلاگ سر و ته است، مطالب اول پایین است و آخر بالا... خسته شدم!»
راست می‌گوید خُب
اگر یک خروجی می‌شد از وبلاگ گرفت
که تمام پست‌ها
یا بازه‌ای از آن‌ها را
پیوسته و متوالی
به ترتیب زمانی؛ از قدیم به جدید
خروجی بدهد
کار جالبی می‌بود
استفاده جالبی هم داشت
هم برای خوانندگان
و هم برای صاحب وبلاگ!

حالا که فعلاً این متن را می‌گذارم برای دانلود
خیلی وقت پیش‌ها
متن بیست قسمتی سفرنامه را صفحه‌بندی کرده بودم!
اینجاست!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   بیکاری - جاکفشی دیواری - اقتصاد کلان - دیو فریبکار - خزندگی ِ تغییر - تنوّع طلبی - نفر ِ بعد - 
ماهیگیری یکشنبه 89 مرداد 24 - 12:46 صبح

دوستی پیامک زد
«ساعت هشت صبح حاضر باش
با بچه‌ها میایم دنبالت
بریم ماهیگری!»
یکی از دوستانِ طلبه بود
شب جمعه
قبل از ماه مبارک
تعجب کردم و پرسیدم
«ما و ماهیگیری؟»
کجای پیشانی‌مان نوشته از این کارها هم بلدیم؟
اصرار
و صبح جمعه رفتیم
سد سنجگان که نزدیک سلفچگان است
از جاده ساوه که بگذری
آن‌سوتر نزدیک روستایی به نام «جنداب»
رفتیم و بودند کسانی که ماهی می‌گرفتند
انصافاً هم ماهی زیاد داشت
سد کوچکی بود
ماهی‌های کپور هم حداکثر 20 سانتی
پنج نفر بودیم
میزبانمان قلابی داشت
انداخت و چیزی نگرفت
ولی حرفه‌ای‌هایش هر ده دقیقه یکی می‌گرفتند
ما هم همان مرغمان را کباب کردیم
روی آتشی که از چوب‌های اطراف افروختیم
و بعدِ نهار
کمی تیراندازی با تفنگ بادی
فکر نمی‌کردم بعد از این‌همه سال
هنوز بتوانم به این خوبی بیاندازم
آن‌وقت‌ها که مسئول آموزش نظامی بودم
در پایگاه امام رضا(ع) فاز سه شهرک اکباتان
میدان تیر زیاد رفته بودم
و بدک نبود نشانه‌روی‌ام
اما 13 سالی می‌شد تیر نیانداخته بودم
ولی خوب بود
از 30 متر و حتی 40 متر هم
بطری نوشابه خانواده را به راحتی می‌زدم!
و البته دوستان نیز
با کمتر از 3 ثانیه نشانه‌گیری
بدون معطلی
تشویق شدم دوباره میدان تیری بروم
اگر فرصتی به دست آید
چه خوش می‌گذرد با رفقا به باغ و بوستان رفتن
و حتی همان دیدارشان و گل‌گفتن‌ها
و حضرت رسول(ص) چه خوش فرمود به برادرش امیرالمؤمنین(ع):
«یا علىّ ثلاث فرحات للمؤمن: لقى الإخوان، و الإفطار من الصّیام، و التّهجّد من آخر اللّیل
سه چیز مایه نشاط مؤمن مى‏شود: دیدار دوستان و افطار روزه و نماز در آخر شب»
(بحار الانوار: جلد 71، صفحه 352، حدیث 22)
و این نشاط را بار دیگر تجربه کردم
اسلام همه چیزش حساب دارد و با تکوین آدمی سازوار است
حتی تفریح و نشاطش!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

جمعه 96 اسفند 4

امروز: 659  بازدید

دیروز: 1481  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه فلسفه فرهنگ خانواده سفر مدرسه اقتصاد سند بازی کار غذا عراق روحانیت ترکیه جوجه آموزش دشمن فیلم خواص خیاطی زینبیه فاصله طبقاتی هنر کتاب آشپزی ارومیه انشا تاریخ خودم نهج‌البلاغه مهران فارسی طلاق
آشنایی
سفر - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 181
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1690833 بازدید