سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران
  شاید سخن حق  

دانشی که بدان عمل نمی شود، مانند گنجی است که از آن خرج نمی شود . صاحبش در گردآوریش خود را به رنج می اندازد و به بهره اش نمی رسد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
سخن پایانی سفر چهارشنبه 85 مهر 19 - 5:42 عصر

آن چه در این ایام بر من و دوستانم گذشت، در این سفر 18 روزه، همه را به اجمال و آن گونه که توان داشتم در سفر نگاشتم و پس از بازگشت تایپ کردم و در این وبلاگ قرار دادم که در دو بخش آرشیو شده است!

هزینه این سفر برای هر کدام از ما چهار نفر 188 هزار تومان تمام شد که اگر بر تعداد ایام تقسیم کنیم، خرج هر روز ما از ابتدا تا انتها حدود ده هزار تومان بوده است! البته این غیر از 19 هزار تومان ویزای سوریه و 47 هزار تومان ویزای عراق است که پیش از آغاز سفر تهیه کرده بودیم.

از هر نفر ما حدود 70 هزار تومان هم در سوریه سرقت شد که در مجموع 250 هزار تومان چهار نفری هزینه کردیم،‏ از لحظه حرکت تا بازگشت!

امیدوارم این سفر زیارتی مورد قبول اهل بیت عصمت و طهارت (ع) قرار گرفته باشد و نام ما در فهرست زائران حرم حسینی (ع) ثبت شده باشد.

دعا می‏کنم همه شیعیان توفیق این زیارت را پیدا کنند.

التماس دعا


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
سفرنامه خاورمیانه اسلامی - بخش هفدهم یکشنبه 85 مهر 9 - 8:22 عصر

تمام آژانس‏های مسافرتی را زیر و رو کردیم. 30 دلار نفری، آن هم فقط یک روز، اندکی زیاد است! تورهای سه روزه 130 دلاری هم که اصلاً در حدّ مقدورات ما نبود! بهترین هتل در بیروت، سواحل بیروت و… گفتیم ما فقط ورود به لبنان را می‏خواهیم، از شما هتل و غذا و هیچ چیزی نمی‏خواهیم، کمتر حساب کنید! نشد که نشد!

من به همان تور یک روزه قانع بودم. دوستان اندکی اختلاف پیدا کردند. علّت اختلاف هم تأخیر در بازگشت بود. هواپیما که گران بود و ما می‏خواستیم با قطار بازگردیم، چون حال و حوصله اتوبوس را دیگر نداشتیم! قطار هم هفته‏ای یک بار فقط دوشنبه‏ها حرکت دارد. اگر یک روز به لبنان می‏رفتیم، ناگزیر باید سه چهار پنج روز بیشتر در سوریه می‏ماندیم تا حرکت قطار فرا برسد! گفتم موضوع استخاره، تردید است. پذیرفته و استخاره کردم و پشیمانی آمد و منصرف شدیم. قرار شد دوشنبه صبح به سمت تهران حرکت کنیم.

دوستان دو گروه شدند، یک گروه به ایستگاه قطار رفت تا بلیط تهیه کند و یک گروه به هتل بازگشت تا مقدمات سفر را فراهم نماید. عصر هم رفتیم حرم حضرت رقیه (س). پس از آن تمام خیابان‏های اطراف قلعه دمشق را قدم زدم و خیابان‏های قدیمی سنگ‏فرش شده را به دید باستان‏شناسی و عبرت‏اندوزی نگریستم. به قلعه صلاح‏الدین ایوبی که رسیدم دو ساعت داخل و خارج و دور آن را دیدم.

قلعه بزرگی بود و نکات جالبی در معماری آن به چشم می‏خورد،‌ اما دیگر نابود شده بود. فرسایش، سنگ‏های بریده شده از صخره‏های عظیم و مستحکم را ساییده و سست کرده و بعضاً از جای خود خارج کرده بود. ولی کاملاً‌ معلوم بود که در زمان خود زیبایی چشم‏گیری داشته و قطعاً‌ رعب و وحشت عجیبی هم در دل بشر مستضعف ایجاد کرده!

داخل قلعه کنسرت موزیک برگزار شده بود. پلاکارد را خواندم. برای همایش حمایت از حقوق کودک! فرصتی بود تا داخل قلعه را ببینم. منجنیقی قدیمی به همان شکل سابق از چوب ساخته شده در گوشه قلعه دیده می‏شد. اتاق‏های داخلی قلعه را با نگاهی دقیق دیدم.


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
سفرنامه خاورمیانه اسلامی - بخش شانزدهم شنبه 85 مهر 8 - 11:27 عصر

چقدر این قطار تکان می‏خورد. نمی‏توان چیزی نوشت! به همین جهت نوشتن را به تأخیر انداختم. یکشنبه صبح همه خواب بودند که تنهایی پیش شیخ ایوب رفتم. گفته بود هشت سر کار می‏آید. راه دوری نبود. همه‏اش ده دقیقه پیاده. مسئول فرهنگی دفتر رهبری در سوریه است. روحانی است و خیلی با شور و هیجانو خیلی تحویلم گرفت. می‏گفت نیازی به سفارش آقا محسن که نبود، ما داماد سادات هستیم و به ایشان ارادت داریم. با لباس رفته بودم. بر خلاف انتظار، سفارش کرد که حتماً‌ لبنان بروید. می‏گفت من به هر کس که تا سوریه می‏آید می‏گویم که لبنان را هم ببینید، جای دیدنی‏ای است. باید فرهنگ و زندگی‏شان را ببینید. مفصل یک ساعتی در خدمتش بودم. یک کتاب معرفی اماکن مقدسه سوریه به دستم داد.

برگشتم فندق و بچه‏ها را جمع کردم و بعد صبحانه آمدیم دفتر رهبری. حاج آقای سیبویه، شیخی که نماز صبح مصلای کنار حرم حضرت زینب (س) را می‏خواند را دیدیم. قرار شد سفر لبنان را حتماً‌ انجام دهیم، حتی اگر یک روزه باشد. می‏گفت با همین تورهای سیاحتی بروید. قصد من از ملاقات با شیخ ایوب این بود که به روش غیر مرسوم برای ما ویزا جور کند. گفت سفارت ایران در سوریه می‏تواند دو روزه از طریق ارتباط با سفارت لبنان در ایران ویزا بگیرد، ولی در شرایط اضطراری و فوق‏العاده مهم. متوجه شدم! از دیدن محیط کار و کتاب‏های پیرامونش متوجه شدم در این زمینه نفوذ خاصی ندارد. گفتم قصد ما از رفتن به لبنان سیاحت و تفریح نیست، می‏خواستیم رفقای حزب‏الله را ببینیم و بیشتر با آن‏ها آشنا شویم و یا اگر شد دیداری با سید حسن نصرالله، این یکی را گفت که اصلاً! مسئولین کشور لبنان هم فعلاً‌ هیچ تماسی با سید ندارند، اختفای سنگینی از دست اسرائیلی‏ها دارد. علّت پیروزی حزب‏الله را قدرت اطلاعاتی برتر آن‏ها نسبت به اسرائیل می‏دانست!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
سفرنامه خاورمیانه اسلامی - بخش پانزدهم جمعه 85 مهر 7 - 8:51 عصر

امروز شنبه (18 شهریور) را وقف جستجو برای بلیط برگشت به ایران کردیم. با مشورت دوستان به این جمع‏بندی رسیدیم که بازگشت زمینی دیگر برای ما ممکن نیست،‌ از خستگی و درماندگی آن. همه متفق‏القول شدند که با هواپیما یا قطار بازگردیم. قبل از رفتن به لبنان گفتیم بلیط تهیه کنیم که در هزینه کردن نگران نباشیم و مطمئن از این که پس از بازگشت به دمشق بلیط ایران داریم. ایران‏ایر، کاسپین، ماهان، ارم، همه را کاویدیم. ارزان‏ترین بلیط هواپیما 125 دلاری بود و برای ما اندکی گران. به سراغ قطار رفتیم. راه‏آهن شام تنها یک حرکت خارج از کشور دارد، آن هم به ایران، قطار آن نیز ایرانی است.

ایستگاه خلوتی است. جز فروشندگان بلیط و چند مسئول و مدیر دیگر کسی در آن نیست. هفته‏ای یک روز آن هم دوشنبه صبح یک قطار به مقصد تهران حرکت می‏کند که چهارشنبه به مقصد می‏رسد. 2950 لیره سوریه که حدود 53 هزار تومان می‏شود برای هر نفر.

شب قبل تصمیم داشتم از طریق اینترنت زمان‏بندی حرکت هواپیماها به ایران را پیدا کنم. به دوستان گفتم اگر مستقیم به ایران جا پیدا نشد، غیر مستقیمش را شاید پیدا کنیم. مثلاً پروازی به دوبی که قبل از ساعت دو ظهر برسیم و دو با پرواز ایران‏ایر هر روزه به ایران برویم. امروز صبح که ابتدا به ایران‏ایر رفتیم، متصدی می‏گفت بلیط نیست، به خاطر نیمه‏شعبان همه پر است و جا ندارد.

به نزدیک‏ترین کافی‏نت رفتیم در همان زینبیه و یک ساعتی اینترنت کار کردم. مسئول کافی‏نت یک پسر ایرونی بود، فهمیدیم پسر همان مردی است که این هتل اصفهانی‏ها را به ما معرفی کرد. همان مرد ساعت فروش. خودش پرشین‏بلاگ کار می‏کرد. کارش از صبح تا شب نشستن در کافی‏نت و اتلاف وقت بود.

پارسی‏بلاگ را به او معرفی کردم و امکاناتش را که دید متحیّر ماند، به جای پرشین‏بلاگ. گفت اگر این‏ها را که می‏گویی واقعاً داشته باشد، من مریدش می‏شوم و همه کارهایم را با آن انجام می‏دهم و تبلیغش هم می‏کنم. حالا پارسی‏بلاگ حداقل یک کاربر در سوریه دارد! (خوش‏خدمتی برای مدیر!)

چندان موفق نبودم. سایت‏های هواپیمایی ایرانی و سوری چندان امکانات خوبی برای جستجو ندارند. برنامه‏های خوبی ننوشته‏اند. به متصدی ایران‏ایر هم صبحی شکایت سایتش را کردم، قبول کرد که ایراد دارد. وقتی دنبال یک پرواز می‏گردی، باید حتماً بگویی که برای فلان روز و فلان ساعت پرواز می‏خواهم از فلان فرودگاه به فلان فرودگاه، آیا پرواز داری؟!‏ وقتی گفت نه، باید یک روز و ساعت دیگر را امتحان کنی! تازه بین فرودگاه امام خمینی (ره) و مهرآباد تفاوت قائل است و باید جدا جدا سرچ کنی!

امروز تماسی با دوستی در قم گرفتم که مشکل ورود ما به لبنان را حل کند. لبنان در سوریه سفارت و کنسول‏گری ندارد. باید ویزایمان را در ایران می‏گرفتیم و آن روز که رفتیم تهران و ویزای سوریه را گرفتیم به سفارت لبنان نرسیدیم و تعطیل شده بود! در سوریه ویزای گروهی فقط پیدا می‏شود. برای هشت نفر حداقل یک برگه کاغذ می‏دهند که با هم بروند و با هم بیایند. ما هم که فقط چهار نفر بودیم. یک نفر را هم پیدا کردیم که شدیم پنج نفر. دیگر ایرانی‏ای ندیدیم که هشت شویم. فردا صبح گفت پیش شخصی باید بروم که شاید بتواند مشکل ما را حل نماید و از مرز بگذراند. تا بتوانیم سفری هم به لبنان داشته باشیم.

دقایقی دیگر به حرم جهت زیارت می‏رویم. این بار نائب‏الزیاره خواهم شد. از طرف آنان که بسیار دوستشان می‏دارم.


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
سفرنامه خاورمیانه اسلامی - بخش چهاردهم پنج شنبه 85 مهر 6 - 11:0 عصر

بعد از استحمام رفتیم و خوابیدیم و صبح بعد از نماز و صرف صبحانه به کنار مرز رفتیم. از مرز نُصَیبین وارد سوریه شدیم، شهر قامشلی. اتوبوس پیدا کردیم که به دمشق می‏رفت. در مرز سوریه مأمورین خیلی سفیه بودند! از این مرز ایرانی تردّد نمی‏کند و او با پاسپورت ما آشنا نبود. من را به پشت گیشه دعوت کرد و کار همه رفقا را خودم انجام دادم. تک تک اسامی را هجّی کردم و وارد رایانه نمود، آن قدر ساده بود که رمز شبکه و نرم‏افزار فوق محرمانه گمرک سوریه را گفت و من یاد گرفتم! و بعد ثبت در دفتر و در نهایت کارت اقامت را تکمیل کرد.

در سوریه خیلی به ایرانی‏ها احترام می‏گذارند. تمام خیابان‏ها پر از خودروهای ایرانی است. پراید، GLX ، ریو و…. از راننده پرسیدم این ماشین چیست؟ گفت صبا است، ایرانی است! 9 ساعت در اتوبوس بودیم. در راه یک بار که نگهداشت دیدم که چقدر کثیف است شهر. دستشویی‏ها قابل تحمل نیست. تصیور بشار اسد در کنار نصرالله همه جا هست. در پشت بام تمام خانه‏ها دیش ماهواره نصب است. در بیابان بودیم، هشت ساعت و ساعت هشت شب به دمشق رسیدیم. شهر بزرگی است، مثل تهران تمام اتوبان است. در ورودی شهر نمایشگاه‏های اتومبیل بی‏داد می‏کند. اولی ایران خودرو است که تابلوی بزرگی بالای سالن بزرگی نصب شده و تمام ماشین‏های ساخت ایران و بعد تمامی شرکت‏های معتبر تولید خودرو در جهان هر کدام شعبه‏ای دارند و نمایشگاه مفصلی!

از ترمینال با تاکسی به محله زینبیه آمدیم. سوریه سنی هستند و محله زینبیه تا حدودی شیعه دارد. چقدر لبنانی این‏جا هست و ایرانی‏ها که همه جا را گرفته‏اند. هنوز شام نخورده‏ام و خستگی امانم را بریده، چهار روز در راه بودیم تا به اینجا رسیدیم.

شب جمعه برای زیارت به حرم حضرت زینب (س) رفتم، بعد از آن‏که خستگی‏ام در رفت. ولی درب را بسته بودند. هر روز ساعت یازده شب تعطیلش می‏کنند. صبح رفتیم. مفصل زیارت کردیم. نماز ظهر و عصر را خواندیم. نهار و اندکی استراحت و عصر جمعه را به زیارت حضرت رقیه (س) رفتیم. یکی این سوی شهر است و دیگری آن‏سو. مرقد حضرت زینب، جایی که او را دفن کرده‏اند خیلی دور از مرکز شهر است. جزء حومه یعنی ریف دمشق محسوب می‏شود. نقشه دمشق را خریدیم. تمام اماکن تاریخی را در خود دارد. ولی مدفن حضرت رقیه دختر سه ساله امام حسین (ع) در مرکز شهر،‌ محله حمیدیه، کنار مسجد جامع اموی است. یعنی در کنار قلعه معاویه و یزید، لعنت‏الله علیهما! قلعه بسیار بزرگی است. همه از سنگ‏های صخره‏ای بسیار بزرگ ساخته و تراشیده شده است، ولی مرقد دختر کوچک مظلوم امام در خرابه شام، اندکی آن‏سو تر، پشت قلعه قرار دارد. زیارت کردیم و زیارت عاشورایی در حرم شریفش کاسب شدم، بماند برای آخرتم.

چه قلعه مخوفی داشتند این سلاطین ظالم. هنوز صحنه همان صحنه شام است. ایوانی در ارتفاع ده متری که یزید تخت خود را می‏نهاد. وسط صحن جامع فضایی است که اسیران کربلا را در دربار یزید گردآورده بودند. جایی که خواهر امام رو به روی یزیدی که بر تخت خود بالای ایوان تکیه زده بود خطابه قرّاء خود را چون پتکی بر پشت تاریخ بت‏پرستی و طاغوت اموی کوبید و نشان داد فرزند خلف همان مادر (س) است. همین جا حضرت سجاد (ع) آرمان‏های متعالی بشری را برای همه آینده ترسیم نمود. مکان عجیبی است. اموی‏های کافر امروز هم به احترام آن نفاق پیشین نمی‏گذارند کسی با کفش وارد سرای ابلیس شود. تمام این بنا را باید پابرهنه لگدکوب کنی! همه سنی هستند و هنوز پیام عاشورا را در نیافته‏اند! مقام دفن سر حضرت یحیی همان جاست. در شبستان مسجد که ضریحی دارد.

چهار محراب دارد این مسجد اموی که می‏گویند از قدیم ساخته شده و هر کدام محل نماز گذاردن یکی از مذاهب اهل سنت است. مهر در این مسجد نیز پیدا نمی‏شود. باید با خودت بیاوری. اصلاً در این بلاد باید همیشه مهر تربت اباعبدالله (ع) در جیب لباست باشد. بدجوری دچار مشکل می‏شوی وقتی بخواهی نماز بخوانی و دنبال یک مهر می‏گردی! اما زینبیه مال خودمان است. مهر هم دارد. همه چیز دارد. شیعی است. معنوی است. خودی است. احساس می‏کنی در یکی از بلاد ایران هستی. احساس غریبی نمی‏کنی. با همه می‏توانی فارسی حرف بزنی. درست مثل کربلا است. این‏جا ایران است!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

پنج شنبه 96 آذر 2

امروز: 133  بازدید

دیروز: 1296  بازدید

آشنایی
زینبیه - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 37
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 116
قد: 181
سایت شخصی
آرشیو
کلیدواژه‌ها
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1556067 بازدید