سفارش تبلیغ
صبا
  شاید سخن حق  

آن که حساب نفس خود کرد سود برد ، و آن که از آن غافل ماند زیان دید ، و هر که ترسید ایمن شد و هر که پند گرفت بینا گردید . و آن که بینا شد فهمید و آن که فهمید دانش ورزید . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
زن ِ خوب یا عالی سه شنبه 96 مرداد 31 - 9:48 صبح

خاطراتی را می‌خواندم
از طلبه‌ای
ایرانی
اما مشغول تحصیل در نجف اشرف
حدود صد سال پیش نوشته
به این فراز رسیدم
و شگفت‌زده شدم
واقعاً شگفت‌زده
از این‌که چطور زنی اختیار کرده
فوق تصوّر
عین عبارات کتاب این است:

من و او
با محبت و انسانیت فوق‌العاده
انیس یگانه در جهان
یک نفر مرد و زن و خویش و بیگانه بدخواه و دشمن و معین نداریم
او شب و روز همت و کوشش دارد مرا از هر جهت آسوده کند
و در خدمت من
هر زحمت می‌کشد
من
کوشش دارم ذره‌ای به او بد نگذرد
من
هر روز یک بار
او را با خودم به حرم برده
زیارت برای او می‌خوانم
واقعاً از هر بابت آسوده شده‌ام
کم‌کم قوّت به تنم عود کرده
یک روحی به جانم افزوده است
این زن مکرّر می‌گوید:
«ابداً در خیال نباشید که من از بابت جامه و خوردن و هر نعمت راضی باشم
به شما به قدر ذره‌ای تحمیل شود
و خود را مانند طلاب دیگر
آلوده به قرض کرده
خیال خود را آلوده سازید
من
با همین جامه که دارم
اگر از صد جا پینه زنم
قناعت می‌کنم
و راضی نمی‌شوم شما برای یک پیراهن من
از خرج راحت خود بکاهید
یا قرض کنید
این‌جا ما را که می‌شناسد؟
من که نمی‌خواهم با جامه پسندیده شوم
و محترم گردم
راحت دل خودم و شما را به هم زنم
که فلان چیز بپوشم
یا فلان خوراک یا میوه بخورم»
هر روز
با این‌که من سبقت می‌کردم و می‌پرسیدم:
«امروز برای ناهار یا شام چه می‌خواهید»
او سبقت می‌کرد:
«البته چیزی که موافق مزاج و صحت شما باشد تهیه کنید
من دهستانی
بدنم سالم
همه چیز را می‌توانم بخورم و خوشم»
اگر کفشش پاره می‌شد
از من پنهان می‌کرد
اگر جامه لازم داشت
همان را که داشت پینه می‌نمود
گاه من بی‌خبر ازو
کفش یا چیت
برای پیراهن یا مِعجر می‌خریدم
بسیار دقت می‌کرد که سبب ضرر و گرفتاری نشده
و چیز ارزان خریده باشم
من به او
هر قدر اصرار کردم
یک دفعه هم نشنیدم بگوید
امروز فلان چیز برای خوردن تهیه کنید
مگر
دو دفعه
با یک کنایه شیرینی
میل خود را فهمانید
یک روز گفت:
«شما خورش را با ترشی میل دارید و می‌خورید
غوره در بازار هست
با مزاج شما چگونه است؟»
فهمیدم حمل برداشته
و به حسب عادت زنانه
میل ترشی و غوره دارد
خریدم
همان ایام هم که بهار بود
یک روز گفت:
«در عربستان این روزها هم که هوا گرم کم‌کم شده
ماهی می‌خورند؟»
گفتم:
«ماهی را همه وقت می‌خورند»
دانستم میل ماهی دارد
خریدم
چه گویم
آن عالم فقر
و اما یکدلی ما
چه عالمی بود؟
باری
سال آینده
روز عاشورا
یک پسر زایید
من این گمان نداشتم
تمام روز را در حرم به زیارت عاشورا و گریه و ناله می‌گذراندم
او هم به روضه زنانه رفته بود
همان‌جا درد زاییدن عارض می‌شود
با چه زحمت‌ها
خود را تنها به خانه رسانید
موافق عادت آن‌جا
یک کلید از بیرون در بود
باز کرده
تنها
وقت ناهار
زاییده در میان بود
من رسیدم
به زنان عرب خبر کردم
آمده ناف کودک را بریده
و زن را خوابانیدند
با کمال مهر و یگانگی
هر دو قدر این نعمت آسودگی را دانسته
بی‌اندازه ازین زندگانی
که واقعاً بهشتی بود
خشنود بودیم
دو نفر
سر یک عمر
هر یک کوشش کند که آن دیگری را از خود راضی ساخته
و بر خود مقدّم کنند
و یک لقمه نان
و یک دسته سبزی را
بهتر از خوان‌های الوان شمارند
و خود را پادشاه نفس خود دانند
و رعیّت و محکوم کسی نبوده
و خیال به حکم کسی نداشته باشند
و ایمان و اعتقاد بی‌شبهه
به یک مدیر امور
و مدبّر جهان داشته
دینی را قطعی دانسته
از آن دین
جز کمال نفس و حسن اخلاق نخواهند
یک چنین عمری بهشت است
و کدام بهشت از این زندگانی بهتر تواند بود؟!


و زبان من قاصر
از شرح این عبارات
حتی تصوّرش ناممکن
چگونه به تصدیق رسد؟!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
تحوّلات ِ غذایی چهارشنبه 96 خرداد 24 - 8:25 عصر

تأثیر گرسنگی‌ست*
می‌دانم
می‌گویند حتی خرید هم نرود
آدم گرسنه
چه برسد به تنظیم برنامه غذایی!

این برنامه را سال 1393 اولین بار رایانه‌ای کردم:



قبل از آن هم برنامه بود
همین برنامه تقریباً
ولی نه روی کاغذ
ذهنی حساب می‌کردم
یک روز هم که مریم روی میزکار رایانه‌ام دید
ناگزیر پرینت گرفتم و زدم به دیوار آشپزخانه
این‌جا خاطره‌اش هست

ولی همین‌طور نماند و تغییر کرد
هر از چند گاهی
چیزهایی اضافه کردم
و روی تجربه
جابه‌جایی‌هایی صورت دادم:



و بعدتر:



و سپس:



و اما امروز
عصرهنگام
وقتی گرسنگی غلبه کرده
رنگ و رو سفید شده
حال و احوال متغیّر
به سرم زد باز هم تحوّلی بنا نهم
و برنامه غذایی را توسعه...
غذاهای ایرانی بیشتری در آن گنجاندم
غذاهایی که به ترتیب معمولاً پخته می‌شوند
هر هفته یکی از برنامه‌های آن روز:



بچه‌ها هم خوشحال بودند
و امروز که برنامه را دیدند خوشحال‌تر:



مریم فوری گرفت و برد و گفت خودم می‌چسبانم
زد جای برنامه قبلی
روی دیوار
و پرسش‌هایش آغاز شد
خیلی از غذاها را تا به حال نخورده
حتی اسمشان را نشنیده
قرار است بعد از ماه مبارک
کم‌کم با آن‌ها آشنا شود!

و من بلافاصله احساس کردم نباید هنگام گرسنگی تحوّلی در برنامه غذایی ایجاد می‌کردم! :)

یاد حرفی از استاد حسینی (ره) افتادم
وقتی بدحجابی و فحشا را تحلیل می‌کرد
با این مضمون:
وقتی متدیّنین سیر نباشند
دست و دلشان نمی‌رود که نهی از منکر کنند
سکوت می‌کنند
و در دلشان رضایت دارند از وضعی که پیش آمده
این می‌شود که می‌بینید
بنیان ازدواج موقّت و دائم باید
درست شود تا این وضع اصلاح شود!

[صحیح، مسند] مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَیْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ کَانَ عَلِیٌّ ع یَقُولُ: «لَوْ لَا مَا سَبَقَنِی بِهِ بُنَیّ الْخَطَّابِ مَا زَنَى إِلَّا شَقِی‏» (کافی، ج5، ص448)
از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: حضرت علی (علیه السلام) فرمود: اگر پسرک خطاب، متعه را حرام نکرده بود، هیچ‌کس زنا نمی‌کرد، مگر انسان شقی!

[توضیح بیشتر]

*این مطلب در ماه مبارک رمضان نوشته شده است
لحظات آخر روزه
دقایقی تا افطار باقی مانده!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
کوفته تخم مرغ شنبه 96 خرداد 6 - 7:0 صبح

اختراع خودمان است
جایی ندیدیم یعنی
تا به حال هم نشنیده بودیم
این‌که در ترکیبات تخم‌مرغ آب‌پز دست ببرند!



هر چیزی می‌تواند باشد
موادی که اضافه می‌کنیم
من گردو و نعناع و مقداری نمک و فلفل را امتحان کردم
گردوی با چاقو خُرد شده را

تخم‌مرغ را از انتها سوراخ می‌کنیم
قسمتی که معمولاً مخزنی از هوا دارد
با یک قاشق کوچک هم می‌زنیم
سفیده و زرده مخلوط شوند
اندکی از آن را خارج می‌کنیم تا جا باز شود
اکنون مخلوط آماده را اضافه می‌نماییم و دوباره هم می‌زنیم

طوری باید در ظرف قرار داد که آب درون آن نرود
و پوسته تخم‌مرغ
همچون کاسه‌ای
محتویات را تا پایان پخت درون خود نگه دارد
شاید بتوان آن را نوعی دلمه هم تصوّر کرد

در پنج دقیقه پخته می‌شود
تخم‌مرغ آب‌پزی که مواد افزودنی دارد
یک اتفاق متفاوت! :)

پ.ن.
طبیبی می‌گفت بهترین نوشیدنی همراه با تخم‌مرغ
شربت خاک‌شیر است
فشار تخم‌مرغ بر روی کبد را می‌کاهد!

پ.ن.
دفعه بعد قصد دارم مقداری ژامبون ریزشده را امتحان کنم
و شاید با مقداری گوشت رشته‌رشته شده پخته مرغ هم خوشمزه شود
ولی تصوّر می‌کنم پنیر طعم بهتری به آن بدهد
باید امتحان کرد و نتیجه را آزمود!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
پوش ِ دیوار دوشنبه 96 خرداد 1 - 7:55 صبح

هفت هشت سال پیش سیل عظیمی در پردیسان آمد
پس از چند روز بارندگی
با همسایه‌ها سر کوچه جمع شدیم
کیسه‌کیسه شن پر می‌کردیم و می‌چیدیم
عین سنگر
تا جریان تند آب که از خیابان می‌گذشت
به داخل کوچه نیاید
که اگر می‌آمد
از در خانه داخل می‌شد و قطعاً زیرزمین را که پر می‌کرد!

همسایه‌مان اما حیاط خانه‌اش ایمن نبود
قیرگونی نکرده یعنی
زیرزمینش را آب گرفت
و تا چند روز مشغول تخلیه آب و همچنین وسایل

از آن روز تا کنون
دیوارهای سمت این همسایه‌مان
بدجور نم گرفته و نم می‌دهد
هر چه هم تعمیر و مرمّت شده
اثری نکرده
پس از آخرین بار رنگ کردن هم ریخته
چاره نشده
بعضی متخصصین احتمال تجمّع آب در زیر دیوار را داده
که به خاطر خاصیّت مویینگی از لای آجرها بالا می‌روند
این چند سال را با آثار این سیل کنار آمدیم
تا این‌که...

عید که رفته بودیم تهران
پیشنهادی از اقوام دریافت کردیم
بر اساس تجربه موفّقی که داشتند:
«استفاده از دیوارپوش!»



پرس و جو کردم و قیمت گرفتم
مناسب بود
شاخه‌های شش‌متری آن
با عرض 20 سانتی‌متر
حدود 20 هزار تومان
با طرح‌ها و رنگ‌های زمینه‌ای بسیار متنوّع
اما برای نصب...
صد هزار تومان مطالبه می‌کردند!

دیدم وقت دست به کار شدن است
بچه‌ها را جمع کردم و آستین‌ها را بالا زدیم
رفتیم نمایندگی فروش آن‌ها در قم
یکی از نمایندگی‌های معروفش
میدان شهید محلّاتی
بعد از نمایندگی ایران خودرو
در یک کوچه باریک
انباری بزرگ

اندازه‌ها را بردم
متر و تیغ موکت‌بری هم
چند شاخه خریدم به قدر نیاز
و لبه‌های U برای دور کار
لبه‌ها را در شاخه‌های سه متری
دو هزار تومان می‌فروشند
همان‌جا تقطیع کردم و با خودروی شخصی
آوردیم منزل
نیاز نشد پول وانت هم بدهیم
مقاومت در اقتصاد یعنی این! :)



بچه‌ها خیلی کمک کردند
و دست در دست هم
با یاری خداوند متعال
بخشی از دیوارمان را هفته پیش پوشاندیم
بخشی هم هنوز مانده
منتظر فرصتی تا بپوشانیم
با این دیوارپوش‌های ساخت اصفهان!

پ.ن.
در این نشانی می‌توانید تنوّع طرح و رنگ محصولات این کارخانه را ببینید:
http://www.partsafhe.com/home/fa/laminet
ما طرح 31 را انتخاب کردیم!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
سوسیس ِ خودمان شنبه 96 اردیبهشت 30 - 9:52 عصر

یک روز در هفته در برنامه‌مان هست
در برنامه غذایی‌مان
یک وعده غذای تندپز
همان فست‌فود
معمولاً ژامبون 90درصد مرغ
یا کوکتل مرغ
با بهترین کیفیتی که کمترین ضرر را داشته باشد
اما...
بالاخره هر گوشت فراوری‌شده‌ای درصدی از ترکیبات نتیراته را دارد
اگر نداشته باشد فاسد می‌گردد

می‌گویند کم است
اما اگر آن‌قدر هست که باکتری‌ها را می‌کشد
نمی‌تواند سلول‌هایی را هم در بدن ما نابود کند
سلول‌هایی که باید بمانند

چندباری‌ست خودمان در خانه درست می‌کنیم
سوسیسی خانگی
نوعی از سوسیس که تقریباً صددرصد آن گوشت مرغ است!



نصف سینه مرغ را همراه با سیر
کمی آرد و زرده تخم مرغ
مقداری ادویه و اندکی روغن
چند تکه یخ در آن انداخته و خمیر می‌کنیم
ادویه شامل دارچین و زنجبیل و نمک و هل
جوز هندی و میخک را تا به حال نداشتیم
از عطاری تهیه کرده و این‌بار آخری
این دو را نیز اضافه نمودیم



خمیر را در نایلون لوله می‌کنیم
و بعد دو تا
برای این‌که کوچک‌تر گردد
و هم سرخ کردنش راحت‌تر



در آب نمک در حال جوش



نیم‌ساعته می‌پزد



زیر آب سرد سریع خنک می‌شود
و در یخچال تا زمان استفاده

وقتی سرخ می‌کنیم...



بافت قشنگی دارد
خیلی مانند سوسیس‌های کارخانه‌ای یکنواخت نیست
و همین بر زیبایی آن و شاید تنوّع طعمش
می‌افزاید



بچه‌ها بیشترشان دوست داشتند
اولی و آخری که گفتند عالیست
با لذّت هم خوردند





فقط وسطی...
گلایه از طعم دارچینش
آن هم فقط این‌بار
به گمانم طعم جوز هندی برایش جذّاب نبوده
با دارچین اشتباه گرفته
بار دیگر یا کم
یا حذفش خواهم کرد
مثل فلفل می‌ماند
تند می‌کند غذا را بدجور! :)

عقل و روح سالم در بدن سالم
و بدن سالم حداقل در گروی غذای سالم که هست
چه خوب است به غذای روح و عقل و جسم‌مان اهتمام نماییم بیشتر!

فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ (عبس:24)
پس انسان باید به خوراکش با تأمل بنگرد (ترجمه انصاریان)


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دفتر ِ حجاب - همکاری گروهی - نان خانگی - کنترل آینده دست کیست؟ - 
خرید بعد عید یکشنبه 96 فروردین 27 - 5:56 عصر

زود قد می‌کشند
سریع بزرگ می‌شوند
کودکان در سنین پایین رشد شگفت‌آوری دارند
طبیعی‌ست که لباس‌ها زودتر از این‌که فرسوده شوند
از کار افتاده گردند
کوچک‌شان می‌شوند و تنگ و کوتاه

قبل از عید گفتم لباس نخریم
کفش هم نخریم
با هم صحبت کردیم و توضیح دادم
از موج عظیم خرید گفتم
و از نسبت عرضه و تقاضا
وقتی این حجم تقاضا می‌رود به عرصه بازار
گفتم که چه بلایی سر قیمت‌ها می‌آید

عید تمام شد
عیددیدنی‌ها هم
گفتم با همان لباس مهمانی‌های سال گذشته سر کنیم
و کردیم

چند روز قبل رفتیم خرید
صبح پنجشنبه‌ای بود و مدرسه‌ها تعطیل
رفتیم کوچه آهنی
جایی که بیشتر ِ تولیدی‌ها نمایندگی فعال دارند
شنیده‌ام بهترین جای قم است برای خرید پوشاک



کفش‌ها را از کفش ملّی
شرط کردم با فروشنده که فقط تولید داخل بدهد
و همین شرط را با فروشنده لباس
گفتم راحت:
ما بعد از عید آمده‌ایم تا زیر قیمت بازار از شما خرید کنیم!

تقاضا کاهش یافته
اما کالاهای قبل از عید هنوز دست فروشندگان مانده
گفتم الآن است که باید حداکثر تخفیف را بگیریم
وقتی عرضه بیشتر از تقاضاست
و گرفتیم
و خدا را شکر با قیمت‌هایی مناسب...
و خندیدیم
همه با هم
به ریش چه کسانی؟!
آنانی‌که به خاطر فخرفروشی‌هایشان
یا به خاطر تنسّک به سنّت‌های غیرمنطقی بلادشان
یا به جهت عدم قدرت بر مخالفت با رسم و رسوماتشان
ناگزیر شده‌اند در بدترین فصل خرید
بدترین در تمام طول سال
به خرید بروند!
و ما
در حقیقت
از سود ِ خرید آنان بهره‌مند شده‌ایم
فروشنده‌ها
با سودی که از آن‌ها کسب کرده‌اند
ضرر ناشی از زیرقیمت فروختن کالاها به ما را جبران می‌نمایند! :)

با بچه‌ها صحبت می‌کنم
تلاشم بر این‌که اقتصاد را یادشان بدهم
حداقل در مقیاس کوچکی چون اقتصاد خانواده!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

پنج شنبه 96 آذر 2

امروز: 138  بازدید

دیروز: 1296  بازدید

آشنایی
خانواده - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 37
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 116
قد: 181
سایت شخصی
آرشیو
کلیدواژه‌ها
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1556072 بازدید