سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

[ و چون خبر کشته شدن محمد پسر ابو بکر بدو رسید فرمود : ] اندوه ما بدو همچند شادمانى آنهاست ، جز که از آنان دشمنى کاست و از کنار ما دوستى برخاست . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 3 - نواقص العقول 2 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - 
زمین گریزی + شنبه 97 آبان 5 - 4:38 صبح

صعود به آسمان زیباست
فقط به این دلیل
یا شاید هم
به گمانم
دور شدن از زمین
از خاک
از دنیای پایین
دلیل عشق و علاقه فطری انسان به پرواز

هفته پیش ساختم
بچه‌ها خیلی بادبادک دوست دارند
سیداحمد ساخته بود
مریم هم
قبل‌تر بردیم و هوا کردیم
کوچک
سقوط
نابودی
نتوانستند بالا بروند
این شد که خودم ساختم
خیلی بزرگ



تا خورد
از وسط
حصیر نداشتم
مثل قبل نیست که در هر خانه‌ای پیدا می‌شد
به خاطر پرده‌های حصیری ِ معمول در بالکن‌ها و حیاط‌ها
مقوا تا کردم و چسباندم
قوطی‌هایی
به عنوان اسکلت
زور نداشت اما
باد هم شدید
این بوستان غدیر چه باد تندی دارد!

هفته قبل تا خورد
قوطی‌های مقوایی طاقت نیاوردند
سیخ چوبی چسباندیم
محکم
این هفته بردیم
پنجشنبه‌ها تعطیل‌اند و بیکار که نباید باشند

بالا رفت
خیلی عالی
زمانی کوتاه
این‌بار خود روزنامه‌ها پاره شد
خود بادبادک
اگر چه اسکلت باقی ماند

بادبادک مهم نیست
مهم شادی و تجربه کودکان است
تولید و کار گروهی
یکی دو ساعتی که سرگرم شدند!

امیرالمؤمنین (ع): «سُبْحانَکَ خالِقاً وَ مَعْبُوداً، بِحُسْنِ بَلائِکَ عِنْدَ خَلْقِکَ خَلَقْتَ داراً وَ جَعَلْتَ فیها مَأْدُبَةً: مَشْرَباً وَ مَطْعَماً، وَ اَزْواجاً وَ خَدَماً، وَ قُصُوراً وَ اَنْهاراً، وَ زُروعاً وَ ثِماراً; ثُمَّ اَرْسَلْتَ داعِیاً یَدْعُو اِلَیْها. فَلاَ الدّاعِىَ اَجابُوا، وَلا فیما رَغَّبْتَ اِلَیْهِ رَغِبُوا، وَلا اِلى ما شَوَّقْتَ اِلَیْهِ اشْتاقُوا.» (نهج‌البلاغه، خ108)
منزّه آفریدگار و معبودى هستى، به نیکویى نعمتت بر بندگان است که سرایى (چون آخرت) به وجودآورده اى، و در آن سفره اى قرارداده اى داراى آشامیدنى وخوردنى، و همسران و خدمتکاران، و قصرها و نهرها، و زراعت ها و میوه ها; سپس دعوت کننده اى را فرستادى تا مردم را به آن دعوت کند. ولى نه دعوت کننده را پاسخ گفتند، و نه در آنچه ترغیب کردى رغبت نمودند، و نه به آنچه تشویق فرمودى مشتاق شدند. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 269 - بازی 18 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 3 - نواقص العقول 2 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - 
هشیارم و بیدارم + یکشنبه 97 مرداد 21 - 5:0 صبح

به تازگی در تلویزیون نشان داد
خیلی وقت بود که نبود
از این وسیله‌ها



سیدمرتضی خواست
گفت از این‌ها کاش داشتیم
گفتم: کاری ندارد، بخواهی برایت می‌سازم!
گرفت
افتاد دنبالش
بدجور هم دلش خواست

شب که رفتیم پارک خریدم
یک متر و نیم لوله گاز
از همین‌ها که به روشنایی وصل می‌کنند
به خانه که برگشتیم
اسکلت اصلی ساخته شد
فردا صبحش
چند ساعت بیشتر وقت نگرفت



به سیداحمد گفتم:
ببین چقدر ساده است
چقدر زود آماده شد
فکرش را بکن
اگر یادتان می‌دادم
صدتا درست می‌کردید و می‌فروختیم
تولیدکننده می‌شدیم
نه؟!
خوشش آمد:
«آره، درست کنیم بفروشیم»

- ولی پسرم
به این سادگی نیست
قوانین اجازه نمی‌دهند
«چه قوانینی؟»
- دولت قوانین سختگیرانه‌ای دارد
انگار که اصلاً‌ تولید نشود کرد
تا بخواهیم بسازیم
می‌گویند باید مجوّز داشته باشید
مجوّز بخواهیم بگیریم
فلان قدر پول می‌خواهد و کلّی استعلام از این‌ور و آن‌ور
بعد چند تا مدرک معتبر دانشگاهی
بعد دارایی و مالیات و ثبت اظهارنامه
استاندارد می‌آید وسط و به جنس سیم مصرفی‌مان گیر می‌دهد
که خطرناک است و احتمالاً به کودکان آسیب می‌زند
قیمت مواد اولیه و هزینه تولید را که بالا بردند
آن‌وقت می‌گویند آدرس محل تولید
منزل مسکونی اجازه نمی‌دهند که
نباید داخل شهر باشد
برود شهرک صنعتی
تا مکان بخواهیم اجاره کنیم
اداره کار پیش می‌آید:
چی؟! کودک کار؟!
دیگر نمی‌گذارند شما کار کنید که
می‌گویند بالای هجده سال باشد
کارگر که بگیریم
حداقل حقوق تعیین می‌کنند و زیر آن نمی‌توانیم بپردازیم
ماهی فلان قدر هم باید بدهیم برای بیمه‌شان
ندهیم جریمه می‌کنند
حتی اگر خود ِ کارگر حقوق کم بخواهد
بیمه هم نخواهد

خلاصه
آن‌قدر موانع سر راه تولید هست
که نمی‌شود
نمی‌گذارند که بشود!

«چرا این قوانین را گذاشته‌اند؟!»
- به نظر من کار آمریکایی‌هاست
که تولید در کشور بخوابد
این قوانین مربوط به قبل از انقلاب است
همان زمان که شاه را مجبور کردند انقلاب سفید کند
اصلاحات اداری و استخدامی
اصل چهار ترومن
وقتی برنامه و بودجه درست کردند در کشور
قوانین تجارت و استخدامی و مالیاتی و کار را آن‌وقت طراحی کردند
مستشاران آمریکایی
طوری طراحی کردند که کشور ما وابسته شود
تولیدکننده نباشد
مصرف‌کننده
به گمان من!

«چرا عوض نمی‌کنند؟!»
می‌ترسند
اعتماد به نفس ندارند
احساس ضعف می‌کنند نسبت به این قوانین
علوم انسانی آن‌ها را به خشوع و خضوع وادار کرده
سر تسلیم پایین آورده‌اند
کسی جرأت ندارد تغییری در قوانین ایجاد کند!

تا جرأت نکنیم
پیشرفت معنا ندارد
این قوانین آمریکایی هستند
ساختار قوانین ما پیش از انقلاب چیده شده
یک انقلاب دیگر لازم است
انقلاب در قوانین حقوقی!

قال امیرالمؤمنین (ع): «وَ اِنَّما اَنْتُمْ اِخْوانٌ عَلى دینِ اللّهِ، ما فَرَّقَ بَیْنَکُمْ اِلاّ خُبْثُ السَّرائِرِ، وَ سُوءُ الضَّمائِرِ، فَلاتَوازَرُونَ وَ لا تَناصَحُونَ، وَ لاتَباذَلُونَ وَ لاتَوادُّونَ» (نهج‌البلاغه، خ112)
شما بر مبناى دین خدا برادر هستید، چیزى جز آلودگى درونها، و بدى نیّت ها شما را از هم جدا نکرده، به این لحاظ یکدیگر را یارى نمى دهید، و خیرخواهى نمى کنید، و به هم بذل و بخشش ندارید و با یکدیگر دوستى نمى کنید. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 269 - بازی 18 - سید احمد 119 - سید مرتضی 103 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 3 - نواقص العقول 2 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - 
میوه بازی + یکشنبه 97 خرداد 13 - 5:0 صبح

یکی از میوه‌ها را انتخاب کن
نه
اسمش را نگو
در ذهنت
حالا
در ستون‌ها بگرد
در هر ستون که بود
عدد بالای آن را بگو
چند؟
هشت؟
پس تو «لیمو» را انتخاب کرده‌ای!



اوج هیجان
خیال ِ جادوگری
شگفت‌زده اصلاً
نمی‌دانستند چطور
داد و هوارشان بلند شد:
از کجا فهمیدی بابا؟! :)

وسط‌های سال تحصیلی بود
یک روزی که بچه‌ها واقعاً بیکار شده بودند
یک پدر یا مادر خوب
باید این لحظه‌ها را حسّ‌ کند
وقتی مشق ندارند
حال بازی دیگری هم
می‌فهمی
وقتی هر روز با هم هستید
حال و هوای‌شان را حسّ می‌کنی
قبل از آن‌که بخواهی تحقیق کنی
یا سؤالی بپرسی

نمی‌دانم چطور یاد این بازی افتادم
بازی دوران کودکی خودمان
وقتی مدرسه می‌رفتیم

سریع درست کردم
از ذهن خودم
چند محاسبه ریاضی لازم داشت
روی هوا انجام دادم
وقتی شگفت‌زده شدند
جدول رمز را نشان‌شان دادم!



من با دست نوشته بودم
وقتی خوش‌شان آمد
سه چهار ساعتی که با هم بازی کردند
سر هم را گرم
تایپ کرده و چاپ
برای هر کدام
بردند مدرسه
یکی دو هفته‌ای هم آن‌جا
شگفتی برای هم‌کلاسی‌ها

در گذشته همیشه چیزی هست
چیزی که به کار امروز بیاید
اگر سر و کار ما با کودک است
ما خود بوده‌ایم
یک روز کودکی را تجربه کرده
امروز فراموش
به خاطر که بیاوریم
می‌فهمیم نیازهایشان را
سرگرمی‌هایشان را
علاقه‌ها و خواسته‌هایشان را
گرفتاری ما در ارتباط با جوانان نیز همین است
فراموشی ِ جوانی خودمان!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 269 - بازی 18 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 3 - نواقص العقول 2 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - 
توپ دولایه + شنبه 97 فروردین 25 - 10:0 صبح

عجیب نیست که ندیده باشند
طبیعی هم هست
مربوط به عصرشان نیست
مهجور شده
اما این نحوه ورزش هم
قطعاً مناسب سن و سالشان نیست

مدرسه که می‌روم
زنگ ورزش که می‌شود
توپ بزرگی دستشان می‌دهند
فوتبال بازی می‌کنند
پسرها
مدرسه پسرانه
مگر می‌شود؟!
مگر داریم؟!

بچه که بودیم «چهل تیکه» می‌خواندیم
این توپ‌های بزرگ را
و سنگین
چرا باید کودکان با این توپ‌ها بازی کنند
توپ‌های رسمی باشگاه‌های مردانه جهان؟!
آیا خطر ندارد؟!

البته که دارد
بارها داشته است
بارها محکم شوت کرده‌اند در شکم هم
در سر و صورت هم
یک بار نشده که ببینم
بلکه بیشتر
بارها دیده‌ام
دانش‌آموزی با گریه و زاری از ورزشگاه مدرسه خارج می‌شود
یا دلش را گرفته
یا پایش را
توپ سنگین است
آسیب می‌زند
محکم که بخورد
جای تردید هم ندارد!

برای پارک رفتن خودمان اما
گفتم: توپ بزرگ نیاور
من برایت توپ دولایه درست می‌کنم
آن‌طور که در بچگی درست می‌کردیم
آن‌طور که خودمان بازی می‌کردیم
آن‌طوری که آسیب نمی‌دیدیم
به روش گل کوچیک!



مهارت‌ها چیزهایی نیستند که از دست بروند
معمولاً
دانش‌ها هستند که فراموش می‌شوند
اطلاعات
اما بدن انسان
کارهایی که بدان‌ها ممارست داشته را از خاطر نمی‌برد
عموماً این طور است
این شد که توانستم
با این‌که سی سالی می‌شد نکرده بودم
چاقو برداشتم و پاره کردم
و توپ دولایه را ساختم
و بچه‌ها
از سبکی این توپ در شگفت
بازی مفصلی در پارک
به نظر که راضی می‌آمدند

هدف از ورزش تقویت ماهیچه‌هاست
و افزایش مدیریت بر اعضای بدن
مهارت تصمیم سریع
این‌ها خوب است
اما به شرطی که خطر نیافریند
بعضی بازی‌ها اساساً خطرناک‌اند
و بعضی ابزارها
توپ رسمی فوتبال برای دبستانی‌ها مناسب نیست
این را باید توجه کنیم
قرار نیست فوتبالیست بسازیم
تا ناگزیر باشیم استانداردهای جهانی را تبعیّت نماییم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 269 - بازی 18 - ورزش 2 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 3 - نواقص العقول 2 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - 
بازی ِ جمع + جمعه 97 فروردین 24 - 7:51 عصر

بازی باید مهارت افزاید
ذهنی یا جسمی
اصل ِ بازی برای این است
وقت تلف کردن که نیست
وقت تلف کردن؟
بله!
نمونه‌اش همین گشتن آدم‌ها در تلگرام
و دیدن اطلاعات بی‌ارزش
حجم زیادی فیلم مزخرف
به واقع مزخرف
بدون اغراق عرض می‌کنم
حقیقتاً مزخرف
بدون شک!
بازی برای کودکان تمرین برای زندگی‌ست
و باید باشد
این‌طور باید طراحی گردد



این بازی را از همین رو آزمودم
تابستان که مدرسه نمی‌رفتند
جایی درباره‌اش خواندم
در اینترنت
و طراحی کردم
سیاه و سفید
موقتاً برای آزمایش



خیلی دوست داشتند
خیلی مفید بود
مدام باید جمع کنی
اعداد را
اعدادی که با دایره نشان داده‌ام
وقتی برگه‌ها را کنار هم می‌چینند
تا از مقدار مشخصی بیشتر نشود
که اگر بشود
بازنده مشخص می‌شود
کسی که کارت بیشتری نصیبش شود
محاسبه امتیاز نیز مشحون از جمع و تفریق است

کاغذی بود و دوام نیاورد
زیر حجم زیاد استفاده
این شد که رفتیم و چاپ کردیم
اخیراً
پس از این‌که بازطراحی کردم رنگی
این بار مقوّایی
با تصاویری جذّاب‌تر



این‌جا می‌گذارم بردارند
آن‌هایی که علاقه دارند
راهنما هم برایش نوشته‌ام



عمر ارزش دارد
سرمایه است
تا کودک است بازی
تمرین برای یادگیری
ذهن سرعت یابد و دست قوّت
اما بزرگ شد چه؟!
باز هم بازی؟!
وقت تلف کند به تماشای چه؟!
چیزی که بر انسان نمی‌افزاید
ذهناً و جسماً
این نمی‌شود
این رفتار انسانی نیست
این رفتاری که امروز می‌بینیم
این بلای خانمانسوزی که مبتلایمان کرده
جامعه‌مان را
بیشتر دوستان و نزدیکان‌مان را
این را باید درمان کرد
شبکه‌های اجتماعی را.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 269 - بازی 18 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 3 - نواقص العقول 2 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - 
محاکمه رنگی + دوشنبه 96 دی 11 - 10:0 صبح

قبلاً درباره‌اش نوشته بودم
این‌جا
بازی‌ای که بچه‌ها خیلی دوست داشتند

اولش نمی‌دانستم چه می‌شود
برای آزمایش
سیاه و سفید پرینت گرفتم
یادشان دادم و بازی کردند
تابستان را گرفت
علاقه زیاد به این بازی
هر وقت که می‌توانستند
البته مصرّ به مشارکت خودم!

بچه‌ها بازی را با بزرگ‌ترها دوست دارند
بازی ِ بزرگ‌ها را هم
این بازی خیلی بزرگانه‌ست
خیلی واقعی
کاربردی
واقعاً وکیل می‌شوی
اتهام می‌زنی و دفاع می‌کنی
برنده می‌شوی و حق‌الوکالة می‌گیری

این شد که رنگی کردم
رفتیم بیرون و چاپ
می‌خواستم البته پول‌ها را ایرانی کنم
وقت‌گیر بود و فرصت می‌خواست
همان را که طراح اولیه گذاشته بود استفاده کردم
شاید در زمانی دیگر

بازی‌ها مختلف‌اند
سلیقه‌ها هم
کودکان را باید آزمود
این‌که چه بازی را دوست‌تر دارند
مهم نیست اگر سلیقه‌شان با ما یکی نبود
مهم این است که در بازی
زندگی را یاد بگیرند
رفتار اجتماعی را
بازی برای کودکان بازی نیست
زندگی‌ست!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 269 - بازی 18 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 3 - نواقص العقول 2 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - 
بازی ِ دادگاه + یکشنبه 96 اردیبهشت 24 - 6:44 صبح

به این بازی «نه» نمی‌گویند
تا به حال که نگفته‌اند

پارسال پیدایش کردم
تابستان پارسال
جایی در اینترنت



البته رنگی بود
نسخه‌ای که معرفی شده
ولی من...
اساساً تردید داشتم چنین بازی پیچیده و دشواری
مورد اقبال فرزندانم قرار گیرد!

گرفت اما
خیلی زود
پرینت خانگی گرفتم
سیاه و سفید
با قیچی بریدند
همان پارسال تابستان
فقط برای ارزیابی
سلیقه‌سنجی
که اگر دوست دارند برایشان روی مقوا بسازم
و اگر ندارند...
حداقل هزینه کمتر بر باد رفته باشد!

شدید دوست داشتند
امکان ندارد بگویم «بچه‌ها محاکمه» و نیایند
خصوصاً عصرهای جمعه
مشق‌ها را نوشته
تکالیف انجام داده
منتظر فرصتی که سرگرم شوند

زیبایی این بازی در مهارت‌افزایی برای قصه‌سازی آن است
داستان‌پردازی
جایی که دو وکیل
یکی برای دفاع از متهم
و دیگری برای دفاع از شاکی
شاکی‌ای که اصلاً کارتی از آن در بازی وجود ندارد
با هم به مجادله می‌پردازند
یادشان دادم که حتماً قصه‌ای را بسازند
و بلند برای همه بازگو نمایند:
«یه نفر داشته از خیابون رد می‌شده این آقا با ماشین زده بهش و در رفته»
و کارت شاهد را رو می‌کند
«این خانم شاهد بوده، شش تا اعتبار هم داره»
پس به اندازه عدد شش به رقم هیئت منصفه اضافه می‌گردد
وکیل متهم هم وقتی نوبتش می‌شود:
«این آقا که اعتبارش چهاره دیده که راننده یه نفر دیگه بوده»
این‌بار چهار رقم از رأی هیئت منصفه کم می‌شود
پس از آخرین دفاع...
این‌جایش اوج بازی‌ست
یعنی همه به هیجان می‌آیند
دقیقاً وقتی تاس را می‌اندازند تا نظر «قاضی» را ببینند
رأی قاضی با رأی هیئت منصفه جمع می‌شود
و پیروز دادگاه تعیین می‌گردد!

آن‌قدر از همین کاغذهای سیاه و سفید استقبال کردند
که در تمام این یک‌سال
فرصت نشد - یا احساس نیاز نکردم - تا رنگی‌اش را چاپ نمایم
روی مقوا مثلاً.

بچه‌ها زندگی را می‌آموزند
روابط اجتماعی را
نظام جامعه را
بازی‌هایشان را نباید دست کم گرفت
تنها سرگرمی نیست!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 269 - بازی 18 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 3 - نواقص العقول 2 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - 
خاک ارّه + چهارشنبه 96 اردیبهشت 6 - 10:14 صبح

چشم می‌بیند
دل می‌خواهد
برای همه همین است
تا نفس ما رام نشده باشد
تحت سیطره عقل در نیامده
می‌خواهد
و بر خواستنش پای می‌فشارد



سیدمرتضی در سه‌شنبه‌بازارمان دید
کیسه بوکسی را
و اصرار به خریدن
فروشنده هم 30 هزار تومان قیمت گذاشت
پرسیدم داخلش چیست؟
- ویسکوز
همین الیاف نایلونی‌ای که در بالش‌ها اخیراً پر می‌کنند
خب این چطور بوکسی خواهد شد؟!
و چه خاصیت قدرت‌افزایی خواهد داشت؟!
این شد که گفتم:
«سیدمرتضی
این هم گرونه
هم محتویاتش به درد نخور
اجازه بده یکی واقعی‌اش را برایت تولید کنم!»

خوشحال نشد
ولی خواهشم را پذیرفت
عکس مرد عنکبوتی روی کیسه بوکس مستش کرده بود
نمی‌توانست آرام بگیرد
ولی قبول کرد تا هفته بعد صبر کند
تا اگر من کیسه بوکس مقبولی برایش نساختم
همان را برایش بخرم!

پارچه‌ای نخی و محکم برداشتم
لوله‌وار دوختم
یک دایره برای انتهای آن
و چند بند برای ابتدا
و رفتم بازار کهنه
نجار خاک ارّه را رایگان در اختیارم گذاشت
خاک‌اندازی داد و کیسه را پر کردم
کیسه دومی هم مانند آن دوخته بودم
برای حمایت بیشتر
این را در آن قرار دادم
و از سقف آویختم

سیدمرتضی خیلی خوشحال شد
گفتم حالا خودتان مرد عنکبوتی بکشید
یا هر چیز دیگری که دوست دارید
نقاشی کردنش با شما
مریم استقبال کرد
اما سیدمترضی مخالف: «نه، همین‌طور سفید باشه!»
دیدم قشنگ نیست
با هم رفتیم پارچه‌فروشی
چهارنفری
سپردم به خودشان سه نفری
پارچه‌ای را انتخاب کردند
همین که در تصویر می‌بینید
مدرسه موش‌ها



اندازه‌ها را گفتم
یکی پارچه را پهن کرد
یکی قیچی را برداشت و برید
یکی هم آن‌طور که گفتم زیر چرخ گذاشت و دوخت
البته معلوم است که این آخری کدام‌شان بود؛
مریم مدتی‌ست استفاده از چرخ خیاطی را به طور کامل فراگرفته! :)

و امروز آن‌ها یک کیسه بوکس دارند
کیسه بوکسی که خودمان در خانه تولید کرده‌ایم
یک تولید ملّی! :)

پ.ن.
از سیدمرتضی پرسیدم راضی هستی
یا این‌که برویم مردم عنکبوتی را بخریم؟
راضی شد و قبول کرد
گفت همین خوب است و آن یکی را نمی‌خواهد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 269 - بازی 18 - سید مرتضی 103 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 3 - نواقص العقول 2 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - 
کاست بازی + شنبه 94 شهریور 7 - 8:51 صبح

یک روز خیلی مهم بودند
امروز شاید در خانه خیلی‌ها باشد
ولی دیگر
هیچ کاربردی ندارند این نوارهای کاست

خیلی از نوارها مربوط به پدرم بود
قبل و بعد از انقلاب
سخنرانی‌های امام(ره) و بزرگان را
در قالب کاست در اختیار داشت
و بعضی مربوط به برادرانم

همه این کاست‌ها به من رسید
در یک جعبه نگهداری می‌کردم
تا این‌که...

چند روز پیش دوباره دیدم‌شان
و از خود پرسیدم
با آن‌ها چه کنم؟
وقتی به عصری وارد شدند
که دیگر هیچ ارزشی ندارند
حتی دستگاهی که بتواند آن‌ها را پخش نماید نیز
در کمتر خانه‌ای پیدا می‌شود؟!

فکری به نظرم رسید
و خاطراتی
کودک که بودیم
گاهی شیطنت کرده
از آن‌ها به جای آجر
در بازی‌های‌مان بهره می‌بردیم
گفتم شاید برای کودکانم امروز
همین بازی جذاب به نظر آید

و آمد

بچه‌ها خیلی خوشحال شدند
خیلی زود هم یاد گرفتند
چند نمونه خودم ساختم
و بعد خودشان
حدود 80 عدد نوارکاست
خیلی بچه‌ها را سرگرم می‌نماید
این‌که می‌توانند از خلاقیت خود استفاده کرده
هر چه می‌خواهند بسازند!

چقدر سریع همه چیز تغییر کرد
ما در چه عصر پرشتابی زاده شدیم
چه زود کهنه شدند
و چه زود از رده خارج
و آینده چه سریع پیش می‌آید
و ما با چه سرعتی
به سوی جهان پس از مرگ پیش می‌رویم
عمر ما کوتاه
و راه طولانی
فغان از قلّت زاد و توشه...

قربان مولایم (ع) که فرمود: «آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ، وَطُولِ الطَّرِیقِ، وَبُعْدِ السَّفَرِ، وَعَظِیمِ الْمَوْرِدِ»
(آه از کمى توشه، و درازى راه، و دورى سفر، و عظمت قیامت)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: بازی 18 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   نواقص العقول 3 - نواقص العقول 2 - خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام - 
بازی روزآمد + جمعه 94 مرداد 30 - 10:2 عصر

برای ما خیلی جذاب بود
دو دهه پیش
اما
فکر نمی‌کردم برای کودکان این عصر نیز همچنان جذاب باشد!

هفته پیش بچه‌ها
به اسباب‌بازی‌های کودکی‌ام دست یافتند
چیزهایی که باقی مانده
از دورانی که هم‌سن و سال خودشان بودم

علاقه‌شان به کارت‌بازی گل کرد
ول‌کن نبودند
غیر از دوتایی که سواد دارند
آن مدرسه‌نرفته هم مشغول بازی شد
حروف‌ها را نمی‌توانست بخواند
شماره ردیف را می‌گفت و عدد مقابلش
از بازی ماشین و هواپیما و موتور
استقبال فراوان کردند

اندکی اندیشیدم
به منافع این بازی
دیدم دارند عددهای بزرگ را سریع می‌خوانند
ابتدا به سختی
ولی رو به سرعت
بزرگتری و کوچکتری بین اعداد
کدام بیشتر است و کدام کمتر
و بالاخره خواندن اجباری همان چند کلمه
خصوصاً برای سیداحمد که تازه اول دبستان را پشت سر گذاشته
منافع زیادی داشت
و از همه پرسودتر؛ رقابت!

پیروزی همیشه جذاب بوده
یکی از نیازهای اساسی هر انسان
بازی با کارت و با اعداد و ارقام آن
معمولاً یک توازن عادلانه و قابل پذیرشی را برای رقابت رقم می‌زند
فرصت‌های برابری برای پیروز شدن

کارت‌ها قدیمی
رنگ و رو رفته و در حال پاره‌شدن بعضی
خواستم از نو بسازم
در بازار و مغازه‌ها که ندیده‌ام
کار جدیدی در این زمینه

به نظرم گوشی موبایل جذاب‌تر است
اگر روزی ماشین می‌زدند و موتور و هواپیما
عصر ما بود
دوره‌ای که طیّ شد
برای امروز
گوشی تلفن همراه تنوع بیشتری یافته
این شد که جمع کردم
از اطلاعات یک سایت اینترنتی معتبر
و این کارت‌ها را ساختم

تعداد 114 عدد کارت است
در اندازه بزرگ ببینید:
http://movashah.id.ir/o/mobcrd.jpg

نسخه فتوشاپی می‌گذارم
برای آنان‌که تمایل به استفاده دارند
http://movashah.id.ir/o/mobcrd.psd
چند خیابان آن‌طرف‌تر رفتیم
دادیم مغازه زیراکسی محل‌مان
پرینت رنگی کرد روی مقوا
برش زدیم و این بازی جالب به دست آمد!
به همین سادگی! :)

هر چقدر هم که فناوری پیشرفت کند
کنار هم نشستن و یک بازی گروهی
جذابیت خود را از دست نمی‌دهد
و به گمانم هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین این ارتباط دوستانه و صمیمی در خانواده شود!

پ.ن.
با گذاشتن فلش‌های سبز و قرمز
قصد داشتم به بچه‌ها کمک کنم
تا بدانند کدام کمتر باشد برنده‌اند و کدام بیشتر
واحدهای شمارش را هم نوشتم تا آشنا شوند بیشتر
و از قلم و فونتی استفاده کردم که خوانایی بالایی داشته باشد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: بازی 18 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

سه شنبه 97 آذر 27

امروز: 786  بازدید

دیروز: 879  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی فرهنگ فلسفه اقتصاد خانواده سفر آشپزی مدرسه کار آموزش بازی روحانیت سند خواص فاصله طبقاتی هنر فیلم دشمن جوجه خیاطی کتاب انشا خودم تاریخ نهج‌البلاغه ورزش فارسی طلاق
آشنایی
بازی - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 2119980 بازدید