سفارش تبلیغ
سرور اختصاصی
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

نگاهداری دین، ثمره معرفت اساس حکمت است . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   باطن و ظاهر - شطرنجی - عاقبت - از دست رفته - مقوای کیک - 
حاصل ِ مدرسه + سه شنبه 97 بهمن 9 - 5:0 صبح

کتاب‌فروش بود
هنگام خرید
گفتگوی‌مان شد:
- دبیرستان ریاضی خواندم
چقدر برای مثلثات وقت گذاشتم
همه از یادم رفته
سینوس و کسینوس و تانژانت و کتانژانت
چقدر فرمول حفظ کردم!

و او:
«من هم لیسانس برق گرفتم
کلّی ریاضیات پیشرفته خواندم
همه از یادم رفته
از وقتی وارد کار کتاب شدم»

پس چرا؟!
چرا من باید چهار سال عمرم را در دبیرستان صرف می‌کردم
و سه سال را در راهنمایی
دبستان آیا کافی نبود؟!

و او
بیش از من
چهار سال دیگر هم اضافه کرد
در حالی‌که
نه برای من
و نه برای او
هیچ ثمری نداشته و ندارد و نخواهد داشت؟!

عمری که تلف شده است
آیا باید کودکان ما هم مثل خود ما
عمرشان را بی هوده کنند؟!

دختر گل من
این انشا را نوشت
در موضوعی که معلّمش گفت:



امیدوارم عمرش را تلف نکند
برای یاد گرفتن چیزهایی
که
فایده‌ای برای او ندارند
امیدوارم
بتواند
جلوی فشار جامعه مقاومت کند
فشاری فرهنگی
سنّتی
که
همه را وادار می‌کند مسیر واحدی را طیّ کنند
مسیری که مراحل آن
اصلاً
و ابداً
با مقصد هماهنگ نیست!

قال الأمیر (ع): «فَاللَّهَ اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ، فَإِنَّ الدُّنْیَا مَاضِیَةٌ بِکُمْ عَلَى سَنَنٍ وَ أَنْتُمْ وَ السَّاعَةُ [السَّاعَةَ] فِی قَرَنٍ، وَ کَأَنَّهَا قَدْ جَاءَتْ بِأَشْرَاطِهَا وَ أَزِفَتْ بِأَفْرَاطِهَا وَ وَقَفَتْ بِکُمْ عَلَى صِرَاطِهَا، وَ کَأَنَّهَا قَدْ أَشْرَفَتْ بِزَلَازِلِهَا وَ أَنَاخَتْ بِکَلَاکِلِهَا، وَ انْصَرَمَتِ [انْصَرَفَتِ] الدُّنْیَا بِأَهْلِهَا وَ أَخْرَجَتْهُمْ مِنْ حِضْنِهَا، فَکَانَتْ کَیَوْمٍ مَضَى أَوْ شَهْرٍ انْقَضَى، وَ صَارَ جَدِیدُهَا رَثّاً وَ سَمِینُهَا غَثّاً؛ فِی مَوْقِفٍ ضَنْکِ الْمَقَامِ وَ أُمُورٍ مُشْتَبِهَةٍ عِظَامٍ، وَ نَارٍ شَدِیدٍ کَلَبُهَا، عَالٍ لَجَبُهَا، سَاطِعٍ لَهَبُهَا، مُتَغَیِّظٍ زَفِیرُهَا، مُتَأَجِّجٍ سَعِیرُهَا، بَعِیدٍ خُمُودُهَا، ذَاکٍ وُقُودُهَا، مَخُوفٍ وَعِیدُهَا، عَمٍ قَرَارُهَا، مُظْلِمَةٍ أَقْطَارُهَا، حَامِیَةٍ قُدُورُهَا، فَظِیعَةٍ أُمُورُهَا.» (نهج‌البلاغه، خ190)
از خدا بترسید از خدا بترسید اى بندگان خدا! (و بدانید) که دنیا شما را به همان راه خود مى برد (که دیگران را برد و سرنوشتى چون سرنوشت آنها دارید) شما و قیامت را با یک رشته بسته اند (و کاملا به یکدیگر نزدیک هستید) گویى نشانه هاى آن فرا رسیده و علائم آن نزدیک شده و شما را در مسیر خود قرار داده است. گویا زلزله هایش در شرف وقوع است و مانند شتر سینه بر زمین نهاده است. دنیا از اهلش بریده و آنها را از آغوش گرم خویش خارج ساخته است; زندگى (براى آنها که رفتند) همچون روزى بود که گذشت یا ماهى که سپرى شد; تازه هایش کهنه و فربه هایش لاغر شده است (سپس هنگامى که) مردم به عرصه محشر مى آیند گنه کاران در برابر صحنه وحشتناکى قرار مى گیرند، در جایگاهى تنگ، در میان مشکلاتى بزرگ و آتشى پرسوز که فریادش بلند و زبانه هایش آشکار، غرّش آن پر هیجان، شعله هایش فروزان، خاموشى اش دور از انتظار، آتش گیره اش شعله ور، تهدیدش مخوف، قرارگاهش (بر اثر دودهاى متراکم) تاریک، جوانبش تیره و ظلمانى، دیگ هایش جوشان و امورش سخت و وحشتناک است. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 339 - فرهنگ 74 - انشا 7 - سیده مریم 179 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   باطن و ظاهر - شطرنجی - عاقبت - از دست رفته - مقوای کیک - 
نقد ِ یلدا + دوشنبه 97 دی 3 - 6:20 صبح

معلّم خواسته بود
انشا درباره شب یلدا
نوشت و به مدرسه برد

خوشحال به خانه بازگشت
در کلاس خوانده
معلّم لذّت برده
زنگ تفریح به دفتر معلّمان فراخوانده
می‌گفت یک بار هم در حضور تمام معلّم‌ها و مدیر و مسئولین مدرسه قرائت کرده
این انشا را:

خیلی خوشحال بود
احساس غرور می‌کرد
تأثیرگذار توصیف کرد
نقدی پر جرأت
و با جسارت

من این را دوست دارم
این‌که انسانی بتواند بر حق ایستادگی کند
نترسد و ملاحظه نکند
اگر فهمید راه درست چیست
بی‌پروا آن را بیان نماید

خدا را شکر کردم
از این‌که توانستم فرزندم را منتقد تربیت کنم!

قال امیرالمؤمنین (ع): «أَیُّهَا النَّاسُ، لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ، فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَى مَائِدَةٍ شِبَعُهَا قَصِیرٌ وَ جُوعُهَا طَوِیلٌ.» (نهج‌البلاغه، خ201)
اى مردم، در راه هدایت از کمى اهل آن وحشت نکنید، که مردم بر سر سفره اى گرد آمده اند که زمان سیرى آن اندک، و مدّت گرسنگى آن طولانى است. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 339 - انشا 7 - سیده مریم 179 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   باطن و ظاهر - شطرنجی - عاقبت - از دست رفته - مقوای کیک - 
انشای خانه دار + سه شنبه 96 آبان 2 - 8:29 عصر

در کلاس نوشته
همین امروز
به خانه آورد و نشانم داد
انشایی که معلم خواسته



در کلاس خوانده
در حضور دانش‌آموزان و معلم

پرسیدم: مسخره‌ات نکردند؟! نخندیدند؟!
«چرا بخندند؟!»، با تعجب پرسید!
- خب، معمولاً دخترهای این زمانه نمی‌خواهند خانه‌دار باشند!
پاسخ داد: «نه، کسی نخندید، فقط خودم خنده‌ام گرفت»
- خنده‌ات گرفت؟! کجا؟!
«وقتی گفتم غذایم بی‌مزه شده بود!»
خود این جمله را نیز با خنده گفت! :)

خوشحال شدم
خدا را شکر کردم
سپاس
این‌که به لطف پروردگار
دختری تربیت کرده‌ام
که واقعاً راضی است از دختر بودنش
و به آن افتخار می‌کند
این‌که نمی‌خواهد کالرجال باشد
این خیلی خوب است!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 214 - مدرسه 29 - انشا 7 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   باطن و ظاهر - شطرنجی - عاقبت - از دست رفته - مقوای کیک - 
انشای باغ وحش + یکشنبه 96 فروردین 20 - 10:31 صبح

دیروز معلمش را دیدم
بعد از زنگ ورزش
خیلی تحویل گرفت و خیلی از سیداحمد تعریف کرد:
درسش خیلی خوب است
اخلاقش حتی از درسش هم بهتر
خیلی خوب تربیتش کرده‌اید

و سپس تعریف را خاص‌تر نمود و مصداقی:
انشاهای خیلی خوبی می‌نویسد
مثلاً همین انشای عیدش
خیلی خوب نوشته است
من برای دانش‌آموزان مثال می‌زنم نوشته‌هایش را
خصوصاً مقدمه انشا را خیلی خوب می‌نویسد
خیلی خوب شروع می‌کند

و سپس توصیه‌هایی ضمیمه نمود:
حیف است در مدرسه عادی باشد
مدرسه دولتی
ببریدش مدرسه نمونه دولتی
آینده خیلی خوبی دارد اگر نوشتن را ادامه دهد!


خانه که آمدم
گفتم انشایت را برایم بخوان
انشایی که برای پیک نوروزی نوشتی
خواند و من عکس گرفتم



بله می‌دانم
غلط املایی زیاد دارد
زیرا گفته بودم خودش را درگیر املای واژه‌ها نکند
پارسال که در نوشتن یک خط هم می‌ماند
یادش دادم که نیاز نیست خود را به کلمه‌هایی که در مدرسه خوانده‌ای محدود کنی
گفتم تو حرف زدن بلدی
همین حرف‌ها را بنویس
انشا، نوشتن حرف‌ها و سخن‌هاست
از این رو بی‌مهابا می‌نویسد
حتی اگر املای واژه‌ای را نداند

دروغ چرا؟!
خیلی حس افتخار کردم
خیلی از این‌که معلّمش تعریف کرد
خیلی از این‌که خدا این توفیق را نصیبم کرده

خیلی وقت بود که می‌خواستم ببرمشان
تا حیوانات زنده را ببینند
تا رفتارهای حیوانی را نشان‌شان دهم
تعمداً توجه‌شان را به دعواهای میمون‌ها سر غذا جلب کردم
به دعوای اردک‌ها سر قلمروشان
به هر چه که رفتاری غیرانسانی به نظرم می‌رسید
و توضیح دادم
این‌کارها را اگر بکنید فرق‌تان با این‌ها چیست؟!



گفتم اگر بهترین دونده دنیا باشید؛ شترمرغ
اگر هیکلی‌ترین آدم دنیا؛ فیل
اگر قوی‌ترین؛ شیر
اگر بلندپروازترین؛ قو
اگر زرنگ‌ترین و فریبکارترین؛ روباه
اگر و اگر...
تازه می‌شوید یکی مثل این‌ها
جایتان کجاست؟! پشت این قفس‌ها...
مگر این‌که انسان باشید
انسان به اخلاق و رفتارش از این حیوانات متفاوت شده است!
خواستم یادشان بدهم انسان باشند
خدا کند یاد گرفته باشند!

پ.ن.
سیداحمد وقتی دید دارم در وبلاگ می‌گذارم
متنش را
خواهشی کرد:
می‌شود خط نوشته‌هایم را عوض کنی؟
خیلی بدخط است
- نه پسرم
چرا؟!
- زیرا من هنوز نرم‌افزاری نمی‌شناسم که بتواند خط دستنوشته را عوض نماید! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 214 - فرزند 339 - سفر 32 - انشا 7 - سید احمد 157 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   باطن و ظاهر - شطرنجی - عاقبت - از دست رفته - مقوای کیک - 
انشای احمد + چهارشنبه 95 دی 22 - 7:51 عصر

خوشحال بود
خنده را می‌شد روی لب‌هایش دید
نه
در تمام چهره‌اش
وقتی به سرعت از پله‌های مدرسه پایین می‌آمد
و به سویم می‌دوید

انشاء نوشته بود
البته الآن دیگر آن همزه تهش را نمی‌گذارند
در رسم‌الخط جدید
انشا یعنی
دو صفحه و نیم
در کلاس خوانده
طولانی‌ترین انشای کلاس
معلّم جایزه داده
تشویق کرده
تشویق هم دارد البته
این مقدار نوشتن
در این سن کم...



قبلاً درباره نوشتن سیدمرتضی هم چیزی نوشته بودم
این‌جا
و درباره اولین نوشته سیده‌مریم
در این‌جا

اساساً نظام آموزشی تحوّل یافته است
کودکان
در همان دوره ابتدایی
نوشتن را می‌آموزند
نوشتنی که بخشی از توانایی مورد نیاز برای فعالیت‌های اجتماعی‌ست
یکی از چهار مهارتی که باید فراگرفت
خواندن، نوشتن، صحبت کردن و شنیدن
دو تای آخر را اول در خانه آموخته
دو تای اول را می‌بایست در مدرسه آموخت
در کودکی ِ ما
بیشتر خواندن بود
امروز اما
نوشتن هم کتابی مستقل دارد
و کودکان ما آن را می‌آموزند
و این خیلی خوب است!

بزرگان ما تأکید زیادی بر «نوشتن»‌ داشته‌اند
و آن را ارج نهاده‌اند:

امام صادق ع: «وَکَذلِکَ الْکِتابَةُ الَّتى بِها تُقَیِّدُ اَخْبارُ الماضِیْنَ لِلْباقینَ وَ اَخْبارُ الْباقینَ لِلآتینَ وَ بِها تُخلِّدُ الْکُتُبُ فِى الْعُلُومِ و الآدابِ وَ غَیْرِها و بِها یَحفِظُ الاِنْسانُ ذِکْرَ ما یَجْرى بَیْنَهُ وَ بَیْنَ غَیْرِهِ مِنَ الْمُعامِلاتِ وَالْحِسابِ، وَ لَوْلاهُ لانَقطَعَ اَخْبارُ بَعْضِ الاَزْمِنَةِ عَنْ بَعض، وَ اَخْبارُ الْغائِبینَ عَنْ اَوْطانِهم، وَ دَرَسَت الْعُلُوم وَ ضاعَتِ الآدابُ، وَ عَظُمَ ما یَدْخُلُ عَلَى النّاسِ مِنَ الْخَلَلِ فى اُمُورِهِمْ وَ مُعامِلاتِهِمْ، وَلا یَحتاجُونَ اِلَى النَّظَرِ فیهِ مِنْ اَمْرِ دینِهِمْ وَ ما رُوِىَ لَهُمْ مِمّا لایَسَعُهُمْ جَهْلُهُ»
امام صادق علیه‌السلام: همچنین (یکى دیگر از نعمت هاى الهى) کتابت و نوشتن است که به وسیله آن اخبار گذشتگان براى موجودین، و اخبار موجودین براى آیندگان نگهدارى مى شود، و نیز به وسیله آن کتابها در علوم و آداب مختلف جاویدان مى گردد، و نیز از طریق آن قراردادها و معاملات و حساب هایى که میان انسان و دیگران است حفظ مى شود، و اگر کتابت نبود رابطه خبرى بعضى از زمان ها از بعضى دیگر قطع مى شد، و نیز پیوند کسانى که در وطن خود نبودند از هموطنانشان بریده مى گشت، علوم و دانش ها از بین مى رفت، آداب و رسوم و سنّت ها ضایع مى شد، و در امور مردم و معاملات و آنچه از امر دین نیاز به آن داشتند و روایاتى که براى آنها ذکر مى شد و آگاهى بر آن لازم بوداختلال شدید ظاهر مى گشت. (بحارالانوار، ج58، ص257)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 339 - مدرسه 29 - انشا 7 - سید احمد 157 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   باطن و ظاهر - شطرنجی - عاقبت - از دست رفته - مقوای کیک - 
کوچک ِ نویسنده + پنج شنبه 95 آذر 4 - 1:8 عصر

ایول به این نسل جدید
نسل چهارم انقلاب را می‌گویم
این‌ها چه میرزابنویس‌هایی دارند درمی‌آیند!

بچه که بودم
نه فقط من
که دیگر هم‌سن‌ها و هم‌کلاسی‌ها
دو خط انشاء که می‌خواستیم بنویسیم
پدرصاب‌بچه در می‌آمد:
«به نام خدایی که انسان را آفرید و دمید از روح خویشتن ... انشای خود را آغاز می‌کنم»

همین یک خط کلیشه را معمولاً فقط می‌توانستیم بنویسیم
و سر خط که می‌آمدیم
انگار اصلاً‌ جوهر خودکار خشک می‌شد
یا انگشتان ما شاید

اما این کودکان امروزی
یا به خاطر سبک آموزشی جدیدی‌ست که پیش گرفته‌اند
کتاب‌هایی که در زیر هر صفحه
کودک را مجبور می‌کنند چند خط بنویسد
یا شاید هم تأثیر رسانه
بالاخره تلویزیون سیاه و سفید ما فقط یک ساعت در روز برنامه کودک داشت
یا شاید...
هوای IT و عصر اینترنت و فناوری
بالاخره این‌ها از این سرب‌های آلوده‌کننده هوا نفس کشیده‌اند
نفس تنفّس از آلودگی‌های محصول فناوری نیز شاید بی‌تأثیر نبوده

حالا هر چه که بوده
قدرت زیادی در نگارش برایشان به ارمغان آورده



کودک دوم دبستانی من
اصرار که: «روزنامه دیواری بسازم»
تصاویر را سفارش داد
برایش کشیدم
و جای متن‌ها را خط‌کشی کردم
پرسیدم: «برایت مطلب پیدا کنم بنویسی؟»
جسورانه پاسخ داد:
«نه، دو کیلو مطلب تو فکرم دارم که بنویسم!»

برد و آورد
وزن نکردم که چند کیلو شد
ولی از این که این طور نوشت شگفت‌زده شدم
از این سادگی در کلام
و بی‌پیرایگی در بیان
خدا بر توانش بیافزاید و روزافزون نماید









آن‌قدر موجز و خلاصه نوشته است این پسر
که آدم را یاد این توصیه حضرت امیر (ع) می‌اندازد:
«وَ احْذِفُوا عَنِّی فُضُولَکُمْ وَ اقْصِدُوا قَصْدَ الْمَعَانِی وَ إِیَّاکُمْ وَ الْإِکْثَارَ» (خصال صدوق، ج‏1، ص‏310)
جمله ‏هاى زیادى را حذف کنید و اصل موضوع را به نظر آورید و از پُرنویسى پرهیز کنید.

خدایی، این‌ها بزرگ شوند چه می‌شوند؟! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 339 - انشا 7 - سید مرتضی 137 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   باطن و ظاهر - شطرنجی - عاقبت - از دست رفته - مقوای کیک - 
اولین مقاله اش + چهارشنبه 93 خرداد 21 - 7:26 عصر

دو سه هفته نشده است هنوز
که مدرسه تمام شده و در خانه است
معمول بچه‌ها از رایانه برای بازی استفاده می‌کنند
ولی او
وقتی تایپ کردن مرا در رایانه می‌دید
تقاضایی کرد
خواهش که: «می‌خوام در رایانه بنویسم»

نوت‌پد را برایش گشودم
رایانه را در اختیارش گذاشتم
نیم‌ساعت بیشتر نشد به نظرم
وقتی رفتم بالای سرش
تصویر عجیبی دیدم:

شما هم دیدید؟!
بله
همه را خودش نوشته است
بدون یاری
و البته با غلط‌های تایپی و نگارشی
مثلاً «ثبت نام» را آن‌طور که شنیده نوشته است (ستناب)

ده سال بیشتر است
عجیب معتاد تایپ شده‌ام
کوچک‌ترین مطالب را هم حتی
سخت است اصلاً روی کاغذ با قلم نوشتن
نمی‌دانم آیا هنوز هم باید در دبستان کتابت را با قلم آموزش داد
وقتی یک کودک اول دبستانی این‌قدر راحت بر رایانه می‌نویسد؟!

ممکن است وقت آن رسیده باشد
وقت آن‌که مداد و خودکار و خودنویس و...
یک روز باید همه را در موزه‌ها دید
در کنار میخ و چکشی که بشر با آن‌ها بر سنگ می‌نوشت
جایی در موزه نگارش!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 339 - مدرسه 29 - انشا 7 - سیده مریم 179 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

چهارشنبه 98 تیر 5

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه سیده مریم سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش بازی سند روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب دشمن جوجه خیاطی انشا خودم نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
انشا - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید