سفارش تبلیغ
صبا ویژن
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

نماز تقرب هر پرهیزگار است و حج جهاد هر ناتوان ، و براى هر چیز زکاتى است و زکاة تن روزه است ، و جهاد زن بودن شوى را به فرمان . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌هاآخرین فعالیت‌هامجموعه‌نوشته‌هافرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
دریاچه فارس + یکشنبه 98 شهریور 24 - 9:0 صبح

زمین را حفر کرده‌اند
وسیع
گسترده
رودخانه کن را انداخته‌اند در آن
جایی در همین شهر پرجمعیت و شلوغ تهران
شده دریاچه خلیج فارس



پرنده‌های فراوان
پرسیدم
از نگهبانی
و پاسخ داد:
«خودشان این‌جا را پیدا کرده‌اند»

مسئولین ماهی ریخته‌اند در دریاچه
رشد کرده
مرغ‌های دریایی را جذب کرده
مجوّز ماهیگیری هم می‌دهند
با دریافت مبلغی به عنوان حق‌الزحمه

این خصلت متروپولیتن‌هاست
کلان‌شهری‌ها
که همه چیز را نزد خود می‌آورند
ساحل دریا را هم
جنگل را هم
کوهستان را

هدف؟
بهره‌مندی بیشتر سرمایه

سرمایه روی نیاز مردم سوار می‌شود
تا بر سود خود بیافزاید
و نیاز مردم کلان‌شهرها
نیاز طبیعی انسان‌هاست
آن‌چه از آن محروم شده‌اند
خود را محروم کرده‌اند
زندگی خود را خراب کرده‌اند
ویران
با هجرت از روستا به شهرستان
و از شهرستان به شهر مرکزی
و از شهر مرکزی
به کلان‌شهرها
این محصول اقتصاد کاپیتالیستی‌ست!

قال ابو السبطین (ع): «أهلُ الضلال: آثَرُوا عَاجِلًا وَ أَخَّرُوا آجِلًا وَ تَرَکُوا صَافِیاً وَ شَرِبُوا آجِناً» (نهج‌البلاغه، خ144)
گمراهان، دنیاى زودگذر را برگزیدند، و آخرت جاویدان را رها کردند. چشمه زلال را گذاشتند و از آب تیره و ناگوار نوشیدند (ترجمه دشتی)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 240 - فرزند 374 - اقتصاد 100 - سیده مریم 201 - سید احمد 181 - سید مرتضی 161 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
تمدن ِ بادی + سه شنبه 98 شهریور 12 - 8:0 صبح

از ظاهرش می‌ترسیم
خیلی بزرگ است
خیلی پیچیده است
جزئیات بسیار زیادی دارد
دستگاه‌های عریض و طویلی

درست مانند سرسره بادی می‌ماند
همه‌اش باد است
همه‌اش
تمام بزرگی آن
وقتی خالی می‌شود
هیچ نیست
ضعیف و سست و ناتوان



تمدن مدرن این طور است
بادی‌ست
واقعی نیست
عظمت آن
ظاهری‌ست

مقاله‌ای دیروز برخورد کردم
در یکی از نشریات خبری‌شان
با موضوع: «آیا ثروتمندان می‌توانند پیوسته ثروتمندتر شوند؟»
توضیح می‌داد که به بن‌بست می‌خورند!

جنجال‌های اخیر را که ببینیم
زردهای فرانسه
برکزیت‌های انگلیس
نود و نه درصد آمریکا
این‌ها یک آغاز است
برای یک سقوط
برای ترکیدن یک تمدن بادکنکی
همه‌اش باد است
بنیاد منطقی ندارد
ظاهرش غلط‌ انداز
فقط بزرگ به نظر می‌رسد

اقتصاد آن پیوسته «آینده‌خوری» است
مطلبی که پیش از این توضیح دادم
در بحث هویت بورس
در این‌جا
و این‌جا
و این‌جا
و این‌جا
و این‌جا!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 7 + دوشنبه 98 شهریور 11 - 5:0 عصر

خانواده متلاشی
سرمایه‌دار به نیروی مولّد نیاز دارد. «خدمات» که تولید نمی‌کند و سرمایه که قادر به افزایش ثروت جامعه نیست. اما این نیروها به اندازه کافی نیستند.
از همین رو بود که کارخانه‌ها از قرن 18 شروع کردند به تجزیه خانواده‌ها. فشار آوردند به اقتصاد خانواده و هنگامی‌که خانواده بدهکار می‌شد، شروع می‌کردند به استخدام زنان و کودکان. خانواده‌ای که مستحکم باشد که زن و کودک خود را به کار نمی‌دهد!
سرمایه‌دار نیاز به نیروی مولّد دارد و این نیرو را نمی‌تواند فقط از مردان جامعه تأمین کند. زیرا بخش عمده‌ای از آن‌ها را در بخش خدمات جای داده. پس به سراغ زنان و کودکان رفته و آن‌ها را به کار می‌گیرد. وقتی خانواده متلاشی شود، زن و کودک ناگزیر هستند هزینه‌های خود را تأمین کنند، پس نیروی ارزانی می‌شوند در دست کارفرما.

یون‌های آزاد
اساساً نظام اقتصاد سرمایه‌داری وقتی بخواهد آحاد جامعه را، مردم جامعه را، هضم کند، ابتدا باید آن‌ها را تجزیه نماید. این خیلی واضح و روشن است که تا اجزا را از هم جدا نکنی، نمی‌توانی چیز جدید و متفاوتی از آن بسازی.
مثال خوب آن حل شدن نمک در آب است. ابتدا جاذبه پرقدرت مولکول‌های آب با آن پیوند هیدروژنی عجیبی که دارد، کلر و سدیم را از هم جدا می‌کند. نمک از هم می‌پاشد و اجزای آن تبدیل به یون‌های آزاد می‌شوند، رادیکال‌های آزاد. کلر سوا و سدیم هم سوا، لابه‌لای جاذبه بی‌رحم هیدروژن‌های آب. اکنون مولکول‌های آب این یون‌ها را دوره کرده و در بر می‌گیرند. در یک لحظه دیگر نمکی در آب نمی‌بینی و هر چه بیشتر نگاه می‌کنی جز آبی شفاف پیش رویت نیست! نمک در آب هضم شده است!

خانواده‌شکنی اقتصاددان
وقتی می‌بینیم جریان «فمینیسم»  را که از مهم‌ترین ابزارهای تجزیه خانواده است یک اقتصاددان راه انداخته، نباید شگفت‌زده شویم.
«جان استوارت میل»  با نگارش کتاب «بردگی زنان»  به همراهی همسر  و دخترخوانده‌اش  توانست انقلابی عظیم در جامعه اقتصادمحور غرب راه بیاندازد، تا به اسم برابری و تساوی مرد و زن، خانواده را از درون منهدم سازد.

جمع‌بندی
نظام سرمایه‌داری با خانواده دشمن است. از اول بوده است. اگر اسمیت در کتاب خود ننوشته؛ یا نفهمیده، یا تعمّد داشته!
خانواده در هر سطحی که باشد؛ 1 قشر ضعیف و مستضعف جامعه، یعنی کارگر، 2 قشر متوسط و تولیدکنندگان خُرد، 3 قشر مرفّه و سرمایه‌داران بزرگ، با اصل «نظام سرمایه‌داری» در تعارض است. زیرا خانواده مملوّ از عاطفه است و از نظر تئوری انباشتگی سرمایه، خانواده در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی «عاقلانه» رفتار نمی‌کند.
کاپیتالیسم از همان روزهای ابتدای تأسیس تصمیم گرفت تا این عنصر «غیرعاقلانه» را حذف کند! زیرا این نظریه اقتصادی هرگز با خانواده جمع نمی‌شود!

ششم ذی‌الحجة سنة 1440 هـ ق. قم المقدّسة

مطالب مرتبط:
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 2
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 3
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 4
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 5
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 6


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 47 - اقتصاد 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 6 + شنبه 98 شهریور 9 - 7:0 صبح

بیمه خانواده
خانواده مهم‌ترین دستگاه بیمه‌گذار فطری و غریزی برای افراد بشر است. تا زمانی‌که خانواده هست، قدرتمند است، آحاد بشر بیمه شده‌اند، در مقابل هجمه‌های سرمایه‌داران.
سرمایه‌دار نیاز به «انقطاع» کارگر دارد. کارگر باید رها و تنها باشد، محتاج هم. تا هر پیشنهادی را بپذیرد و با هر دستمزدی کار کند. سرمایه نیاز به سود دارد و آن را باید از مابه‌التفاوت «دستمزد استثماری» با «دستمزد واقعی» به دست آورد. پس باید کارگر را متقاعد کند دستمزد استثماری را بپذیرد.

عاطفه خانواده
اقتصاد سرمایه‌داری بر «عقل اقتصادی» می‌گردد. این اولین گزاره‌ای‌ست که هر دانشجوی اقتصادی فرا می‌گیرد: «مردم در اقتصاد عاقلانه رفتار می‌کنند». یعنی چه؟
یعنی اگر دو کالا با کیفیّت یکسان را نشانشان دهی، آن را که ارزان‌تر است می‌خرند. اگر دو کالا با قیمت یکسان ارائه کنی، آن را که با کیفیّت‌تر. این یعنی عقل اقتصادی.
نظام سرمایه‌داری دنبال «انسان اکونومیک» است. انسان اقتصادی چنین انسانی‌ست. همه کارهایش و رفتارهایش تابع سود سرمایه است. اگر ببیند پولش را به الف قرض بدهد، دو برابر سود می‏دهد، هرگز به ب نمی‌دهد.
اما خانواده، خانواده درست برعکس. در خانواده عاطفه غلبه می‌کند. دو کالا ارائه می‌شود با کیفیّت یکسان، حتی با کیفیّت متفاوت هم، ولی گران‌تر را می‌خَرد با کیفیّت پایین‌تر. می‌پرسی چرا؟ «چون این رو داداشم درست کرده!» همین! این ساخت کارخانه دایی‌ام است. این یکی در شهر خودمان ساخته شده. این یکی ایرانی‌ست و نه خارجی!

خانواده سرمایه‌دار
اما این فقط در قشر ضعیف و متوسط که نیست. اگر بود، سرمایه‌داری باید در قشر فوقانی جامعه، خانواده را می‌پذیرفت. اما خانواده در خود ِ سرمایه‌داران نیز مضرّ به سرمایه‌داری‌ست.
یک روزی مافیا بود. سرمایه‌دارانی که خانواده برایشان مهم. ماجرای این‌ها را از فیلم «پدرخوانده»  یاد گرفته‌ایم. ثروتمندانی که به خانواده هم اهمیت می‌دهند.
ولی این دروغ است. یا فیلم گادفادر دروغ است، یا اگر هم چنین ماجرایی یک روزی رخ می‌داد، امروز قطعاً ناممکن است. سرمایه‌داری با خانواده نمی‌سازد حتی در رأس ثروت!
سرمایه دنبال رشد است. سرمایه‌دار حتی اگر نیمی از ثروت جهان را هم داشته باشد، عقل اقتصادی دارد، اگر نداشت که به این نقطه نمی‌رسید. عقل اقتصادی اجازه نمی‌دهد پول خود را خرج خانواده کند. عقل اقتصادی ایجاب می‌کند سرمایه در مسیری مصرف شود که پیوسته بزاید و افزایش یابد، با بیشترین سود و راندمان.
این است که می‌بینیم معمول سرمایه‌داران دنیا، بر خلاف قشر متوسط، فرزندان خود را از نوجوانی مجبور به کار می‌کنند و با محروم کردن از پول‌توجیبی، یعنی پول مفت، ادعا می‌کنند می‌خواهند از او مردی اقتصادی بسازند!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 47 - اقتصاد 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 5 + پنج شنبه 98 شهریور 7 - 1:0 عصر

هضم قشر متوسط
کاپیتالیسم دنبال بلعیدن است. انباشتگی از کجا پس باید بیاید؟ ثروت تا انباشته نشود که نمی‌تواند اسمیتی عمل کرده و بر اشتغال بیافزاید!
فراتر از کارگر مولّد دون‌پایه، آن‌هایی که کف نظام اجتماعی هستند و بیشترین وظیفه تولید و کمترین حق مصرف را دارند، قشر متوسط را نیز نظام سرمایه‌داری هضم می‌کند.
تولیدکننده کفشی که روزی ده عدد تولید دارد یک شبه ورشکست می‌شود. وقتی سرمایه‌دار کارخانه بزرگی می‌زند با روزی ده هزار جفت نرخ تولید. کارگر را که چاپیده و قیمت تمام‌شده را پایین آورده. قدرت بیشتری هم در توزیع دارد. زیرا پول دارد. پولی که بدون پشتوانه و فقط به خاطر تجمیع سرمایه‌اش به صورت اعتباری از بانک گرفته.
زمان زیادی نگذشته که امروز در غرب مدرن می‌بینیم. تمام کشورشان را چند شرکت بیشتر نیست که می‌گرداند. آن‌قدر هم ضایع بوده که به ناچار برای هر محصول یک برند مستقل ثبت کرده، تا تعداد اندک خود را در پشت هزاران برند و مارک پنهان کنند. اندکی بررسی نشان می‌دهد که هر چند هزار برند، متعلّق به یک شرکت هلدینگ است!

مانعیّت خانواده
خانواده مهم‌ترین مشکل نظام سرمایه‌داری است. بوده و هست. خانواده دقیقاً جایی‌که کاپیتالیسم آدم‌ها را تک گیر می‌آورد تا تلکه کند، سر می‌رسد و مانع می‌شود. خانواده به دلیل تعلّقات عاطفی جلوی استثمار اعضای خود توسط بیگانگان را می‌گیرد.

حمایت از کارگر
«مارکس»  می‌گوید: وقتی کارگر یک محصول تولید می‌کند، این یک قیمت و ارزش واقعی در بازار دارد که اگر قیمت مواد اولیه را از آن جدا کنیم و میزان استهلاک دستگاه‌ها را، هر چه که بماند «قیمت کار» است. یعنی باید بشود دستمزد کارگر. پس مدیران و سرمایه‌داران از کجا پول می‌آورند؟
او تحلیل می‌کند که سرمایه‌دارها این پول را از جیب کارگر می‌دزدند. با کم کردن دستمزد کارگر و برداشتن بخش بزرگی از آن!
نظام سرمایه‌داری قائم به «تولید» است، اما ادعا می‌کند که از خدمات بیشتر درآمد دارد. دقیقاً به این دلیل که بخش خدمات به دلیل تسلطی که به «پول» داشته، با ربوی کردن آن توانسته کارگر را ناتوان نگه دارد تا او بیشتر کار کند. تورّم کارش دقیقاً همین است.
اما خانواده مزاحم است. خانواده از کارگر حمایت حقوقی می‌کند و اگر فشار زیاد شود، شکایت. خانواده حمایت مالی می‌کند و اگر به زحمت بیافتد، بدهی‌هایش را پرداخت می‌کند. وقتی نظام سرمایه‌داری با فاصله طبقاتی فشار می‌آورد، خانواده حمایت روانی می‌کند و کمک می‌کند تا افراد بر هوس‌هایشان غلبه پیدا کنند، کمتر بخورند و کمتر مصرف کنند. وقتی بانکدار حرص ایجاد می‌کند و با وام او را بدبخت می‌نماید، اقساط را خانواده حمایت کرده و تأمین می‌کند، تا کارگر بی‌خانمان نشده و به زندان نیافتد و کارتن‌خواب نشود. مسکن خود را با او شریک می‌شود.

حمایت از تولیدکننده
در قشر متوسط هم همین است. فردی که کارگر نیست. ولی کارگرانی را به خدمت گرفته و خود نیز در کنارشان به تولید می‌پردازد. یا حتی کار خدماتی، اما در گستره‌ای کوچک؛ بنگاه‌های اقتصادی خُرد.
انباشتگی سرمایه‌داری ایجاب می‌کند که این‌ها یکپارچه شوند. پس قیمت را پایین می‌آورد و تنوّع کالا را بالا می‌برد و هزینه‌های تولید را کاهش می‌دهد و طوری کار را برایشان سخت می‌کند که ببوسند و کنار بگذارند. مگر این‌که بروند از بانکدار وام بگیرند تا توسعه دهند. که نمی‌توانند و شرکت بزرگ با توزیع سریع و تبلیغ دقیق، آن‌ها را نابود می‌کند. سرمایه‌دار تلاش می‌کند تا قشر متوسط را تبدیل به کارگر کند.
این‌جا خانواده است که دست او را می‌گیرد. با دادن اقساط مانع غصب خانه می‌شود. با کار رایگان به کسب او رونق می‌بخشد. از طریق شبکه خانگی و خانوادگی محصولات او را تبلیغ می‌کند و به فروش می‌رساند. در کل، خانواده وارد بازار آزاد شده و تعادل استکباری آن را به نفع اعضای خود بر هم می‌زند.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 47 - اقتصاد 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
عکس ِ زورکی + چهارشنبه 98 شهریور 6 - 11:0 عصر

نمی‌خواستند با او عکس بگیرند
با آن عروسک عجیب و غریب
اما
او در کنار خیابان ایستاده بود
تا
مردم را به داخل دعوت کند
تا
شغل خود را حفظ کند و حقوق بگیرد!



فاصله طبقاتی همین است
اثر آن این
سرمایه کار را به دست می‌گیرد
تصمیم را
و فقرا را
افراد نیازمند به کار را
مجبور می‌کند
اسیر می‌کند
به بردگی می‌کشد
به کارهایی که خودشان هم شرم از آن دارند
چه برسد به دیگران

انسانی که لباس حیوان بپوشد تا توجه مردم را جلب کند؟!

دردناک است
فرزندان من نزدیک نشدند
دورادور رد می‌شدیم
اما
بچه‌ها را گرفت
مرا هم صدا کرد تا عکس بگیرم
بچه‌ها در تلاش برای فرار
گرفتم
اصرار کرد به داخل مغازه برویم
عذر آوردم
رد شدیم
گذشتیم
نماندیم
ولی
ناراحت

قلب انسان را آزار می‌دهد
آن‌چه نظام سرمایه‌داری با بشر کرده است
کشاورزی را محدود
دامداری را محدود
زمین را بلوکه کرده و اجازه حیازت نمی‌دهد
جنگل را طور دیگر
مرتع را هم
بیایان هم که جای خود
حتی دیگر در خیابان هم اجازه بساط کردن نمی‌دهد
همه راه‌ها را می‌بندد
همه راه‌های تولید و کسب درآمد را

بعد
شغل‌های کاذب تولید می‌کند
فقرا را خدمتکار ثروت‌اندوزان قرار می‌دهد
مستضعفین در خدمت مستکبرین
انسانی که خودش می‌توانست غذا بپزد
خودش می‌توانست سوپ در بشقاب خود بریزد
خودش می‌توانست خانه خود را تمیز کند
فرش خود را بشوید
ماشین خود را حتی

امروز دیگر نه
مستکبر شده‌ایم
مستکبرمان کرده‌اند
مستضعفین باید غذا برای ما بپزند
غذای ما را در بشقاب ما بکشند
فرش خانه ما را تعدادی کارگر مستضعف بشویند
خانه‌مان را شب عید
یا هر وقت و بی‌وقت
خدمتکار و نظافتچی بیاید و تمیز کند

نظام سرمایه‌داری این کار را کرده است
کاری که
انسان‌ها را به حیوان تبدیل کند
برای یک لقمه نان
برای این‌که از گرسنگی نمیرند
بدون خانه نمانند

انسان‌هایی
که خداوند به آن‌ها اجازه داده در زمین او خانه بسازند
از هیچ‌ کس و ناکسی هم اجازه نگیرند
اما
قانون غربی آمد و این اجازه الهی را گرفت
قانون اصلاحات ارضی
زمین‌شهری
پس از انقلاب هم باقی ماند

سرمایه‌داری اجازه آباد کردن زمین را به هر کسی نمی‌دهد
تا
خانه‌های شهری گران و گران‌تر شود

اگر قانون خداوند جاری می‌شد
مونوپولی زمین شکسته می‌شد
انسان‌ها هجرت می‌کردند به کوه‌ها و بیابان‌ها
خانه می‌ساختند و آباد می‌کردند
شهرها این‌طور متراکم و انفجاری نمی‌شد
مجبور به پذیرش این‌همه تحقیر هم نمی‌شدند!

قال علی (ع): «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیَةِ الْخَالِقِ» (نهج‌البلاغه، ح165)
اطاعت مخلوق در معصیت خالق روا نیست. (ترجمه مکارم)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 240 - فرزند 374 - اقتصاد 100 - فاصله طبقاتی 14 - سید احمد 181 - سید مرتضی 161 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 4 + سه شنبه 98 شهریور 5 - 8:0 صبح

نقش ربا
ربا نقش مهمی در ایجاد فاصله طبقاتی دارد. اصلاً اگر ربا نبود بخش خدمات نمی‌توانست خودش را بالا بکشد. کسی که محصولی را تولید نمی‌کند، چطور می‌تواند سهم بیشتری در مصرف داشته باشد؟
با پول. اسکناس که جایگزین فلزات با ارزش در مبادله می‌گردد، ابزاری می‌شود تا هر بار که می‌چرخد، به پایین‌دست که می‌رسد، سمت نیروی کار مولّد، هر چه دارد را بمکد و به خود جذب کرده، بالا بکشد. دست نیروهای غیرمولّد. اگر سهم مدیران بیشتر است و سهم سرمایه‌داران از همه بیشتر، زیرا ابزار بانکداری ربوی، ثروت تولیدکننده را هورت بالا می‌کشد.

کشاورز مستقل
یک روز آزاد بود و مستقل. این اتفاقی‌ست که به کرّات در غرب افتاده و می‌افتد هنوز هم. ویزیتور بانک سراغ کشاورز می‌رود: چرا روزی یک هویج؟ اگر این کود را بخری و این سمپاشی را انجام دهی، روزی ده هویج برداشت می‌کنی! کشاورز می‌گوید: من پس‌اندازی برای این کار ندارم و بازاریاب که منتظر همین حرف است: این قرارداد را امضا کن، ما کل هزینه کود و سم را می‌دهیم. با فروش ده هویج ده برابر به دست می‌آوری و وام بانکی را پس می‌دهی.
امروز کشاورز وابسته است. قسط می‌دهد و مدام ربای مرکّب پرداخت می‌کند. دیگر با سه ساعت در روز به محصول نمی‌رسد. باید ده دوازده ساعت کار کند تا محصولی را به دست آورد، تأمین‌کننده سود بانکی! اگر هم یک روز نتواند، باران کم ببارد یا خودش ناتوان شود، تمام مزرعه را بانک از او می‌گیرد! ناگزیر به حومه شهر می‌گریزد و مشغول کارهای خدماتی بی‌ارزش می‌شود و در بیغوله‌ها و حلبی‌آبادها می‌خوابد.

تقسیم کار جهانی
این‌که ادعا می‌کنند، کشورهای توسعه‌یافته، این‌که بیشترین درآمد آن‌ها از بخش خدمات است، زیرا بخش کارگری تولید آن را واگذار کرده‌اند.
کارگر بنگلادشی لباس را تولید می‌کند، چینی کالاهای مصرفی، آفریقایی محصولات معدنی، عرب نیز نفت و گاز. کشورهای فقیر را اجیر کرده‌اند برای پرورش نیروهای مولّد و توسعه‌یافته‌ها از خدمات درآمد کسب می‌کنند، یعنی از بستن مالیات و عوارض و مجبور کردن این کشورها به هزینه‌های بیهوده. بانک جهانی و دیگر سازمان‌های بین‌المللی را هم به این منظور ساخته‌اند. نام آن را هم گذاشته‌اند تقسیم کار جهانی!
امروزه هزینه زندگی تمام کشورهای توسعه‌یافته را کشورهای مستضعف پرداخت می‌کنند. با بازی‌های مالی و اقتصادی، قیمت کالاهای آن‌ها را پایین نگه می‌دارند، تا بخش اعظم درآمد تولید برود در بخش خدمات. بعد همان درآمد اندک را هم با ایجاد ترس از آن‌ها می‌گیرند. اسلحه می‌فروشند و ناامنی ایجاد می‌کنند، بعد پول می‌گیرند و بیمه می‌کنند! از دیگری پول می‌گیرند و با حمایت از او، قدرت را به او می‌سپارند. «خدمات» در حال چاپیدن درآمدهای لحظه‌به‌لحظه نیروهای مولّد دنیاست. زیرا نیروهای انسانی کشورهای توسعه‌یافته به دلیل تحصیلات و آگاهی‌های اجتماعی، کمتر قابل استثمارند!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 47 - اقتصاد 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 3 + یکشنبه 98 شهریور 3 - 3:0 عصر

استثمار کارگر مولّد
اصلاً سؤال اصلی این‌جاست: چرا مولّد باید این‌همه هزینه برای خدمات پرداخت کند؟ در حالی که آن‌چه نیاز دارد را خود تولید می‌کند؟
نظام سرمایه‌داری روی بخش «خدمات» استوار شد. این را اسمیت پیش‌بینی نمی‌کرد. از مسیر تولید منحرف شد. بانکداری با تمام کارمندان حسابدارش! دولت و تمام کارمندانش. قاضی‌ها و وکلا و پلیس و نیروهای انتظامی و … در حقیقت شهرها که آمدند، کوله‌باری از خدمات را گذاشتند روی دوش کشاورز.
کشاورزی که دیروز نیازی به ادارات نداشت، امروز برای خریدن بذر باید مجوّز بگیرد، عوارض بدهد، هزینه کارشناسی بدهد، تأییدیه بگیرد، به آبخیزداری برود و حق آب خود را تمدید کند. هزاران کاری را که اصلاً ربطی به تولید محصول نداشت، سرمایه‌داری به گردن تولیدکننده انداخت. تا چه شود؟ تا بتواند هزینه‌های بخش خدمات را که محصول تولید نمی‌کند تأمین نماید.

عائله بزرگ
کشاورز و دامدار و معدنچی و صنعتگری که قبلاً چهار پنج سر عائله داشت، با درآمد اندک کارش راست می‌آمد. اما امروز با این‌همه ثروتی که تولید می‌کند، به مدد ابزار و فن‌آوری و دانشی فراوان، کم می‌آورد. چرا؟ زیرا عائله او زیاد شده است.
نظام سرمایه‌داری حواسش هست. او مراقب است تا تمام آن‌چه را برای تأمین بخش خدمات نیاز دارد از درآمد کارگر بیرون بکشد. همین است که هر چه درآمد او بیشتر می‌شود، بدون این‌که بفهمد چرا، ثروتش افزایش نمی‌یابد.

تولید نیاز
اقتصاد سرمایه‌داری، آن‏چه امروز در دنیا می‌بینیم، کارش با نیازسازی پیش می‌رود. مراکز تفریحی بزرگ می‌سازد، دیزنی‌لند مثلاً. که چه شود؟ تا کارگر مولّد احساس کند چیزی لازم دارد که ندارد؛ تفریح مثلاً. بخشی از درآمد تولید خود را هزینه کند تا دستمزد خدمات آن‌ها را بدهد. دولت هم سریع مالیات می‌گیرد از مرکز تفریحی. تا دستمزد بخش دیگری از نیروهای غیرمولّد را در‌آورد.
این نیاز چگونه تولید می‌شود؟ این سیستم چطور به نیروهای مولّد می‌باوراند که باید ثروت خود را برای چیزی که تا آن روز به آن نیاز نداشتند هزینه کنند؟

فاصله طبقاتی
نظام سرمایه‌داری به ثروت نیاز دارد و ثروت را اسمیت گفت که فقط کارگر مولّد تأمین می‌کند. وقتی بیشتر شغل‌ها بر اساس آمارهای رسمی کشورهای توسعه‌یافته، به بخش خدمات اختصاص دارد، چطور پس این ثروت را بیرون می‌کشند از حلقوم کارگر مولّد؟
انسان فطرتاً از تحقیر شدن فراری‌ست. زیر بار آن نمی‌رود. اگر به دو مهمان نان و پنیر بدهی راضی بیرون می‌روند، اما اگر به یکی نان و پنیر بدهی و به دیگری جوجه‌کباب، قطعاً نان و پنیر را پرت می‌کند توی صورتت!
نظام سرمایه‌داری با ایجاد تفاوت در الگوی مصرف، نیروی کار مولّد را تحقیر می‌کند. کالاهای لوکس و لاکچری می‌سازد، چیزهایی که فقط برای تفاخر ساخته می‌شوند حتی. با تبذیر و اسراف، حرص ایجاد می‌کند و طمع. حالا کارگر تمام تلاش خود را می‌کند تا چیزی را به دست آورد که سرمایه‌دار دارد، رئیس دارد، مدیر. نوع مسکن، محل قرارگیری آن در شهر حتی. خودرو، لباس، رستورانی برود که او غذا می‌خورد. هر چه که او مصرف کند را می‌خواهد.
بله، نیاز ساخته می‌شود. فاصله طبقاتی در الگوی مصرف، نیاز ایجاد می‌کند تا اقشار پایین‌دست جامعه بیشتر کار کنند. دقیقاً همان قشری که تنها نیروی مولّد در جامعه است. ثروت را این‏ها باید تأمین کنند و با بالادستی‌ها به اشتراک بگذارند، اما نه اشتراکی مساوی و برابر!

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 47 - اقتصاد 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 2 + جمعه 98 شهریور 1 - 9:0 عصر

زمین؛ منشأ تولید
پدر سرمایه‌داری نوین، منشأ تولید را «زمین» می‌دانست. تمام کارهای مولّد به زمین ختم می‌شود. نجاری که میز می‌سازد، چوب را از درخت‌بری خریده است که او از درختی بریده است که از زمین برآمده. خیاط پارچه را از بافنده می‌خَرد و او نخ را از ریسنده و او از دامداری که پشم می‌فروشد و یا کشاورزی که پنبه. اگر هم مصنوعی باشد از پتروشیمی که نفت خام را از زمین بیرون آورده.
زمین در نظر اسمیت مبدأ ثروت است و هر چه تولید باشد، ته آن به زمین بند است؛ کشاورزی، دامداری، معدن و صنعت.

گدایان خدمتگزار
پس مشاغل دیگر چه؟ آن‌هایی که کارشان مولّد نیست چطور زندگی می‌کنند؟ ماجرا از همین‌جا کم‌کم آغاز می‌گردد. از جایی‌که عده‌ای محصول تولید نمی‌کنند، بلکه فقط خدمت.
کشاورز مثلاً، روزی یک هویج اگر برداشت کند، خُب خودش می‌خورد. اگر دو تا برداشت کند چه؟ یکی را به همسایه‌اش می‌تواند بدهد، کسی که تولید نکرده است. اما چرا باید این کار را انجام دهد؟
شغل‌های خدماتی از همین‌جا درست شده‌اند. کارهایی که کشاورز به آن‌ها نیاز دارد. فرصت برای نظافت منزل ندارد، یک هویج به همسایه غیرمولّد می‌دهد تا منزل او را تمیز کند. وقت یا توان آموزش فرزند خود را ندارد، هویج اضافه را می‌دهد تا آن‌که توان تولید محصول ندارد، فرزند او را آموزش دهد.
به این ترتیب فرد مولّد هزینه زندگی افراد غیرمولّد را تأمین می‌کند.

پیدایش شهرهای غیرمولّد
اما این روند تا کجا می‌تواند ادامه پیدا کند؟ روند تأمین غیرمولّدها توسط مولّدها؟ این را آدام اسمیت متوجه نبود. این‌که سنگ‌بنای اقتصاد آزادش تا کجا پیش خواهد رفت.
شهرها که بزرگ شدند، شدند مأمن افراد غیرمولّد. به قول امروزی‌ها شغل‌های خدماتی. اگر چه امروز ارائه خدمت را نیز «تولید» می‌نامند، ولی، از نظر اسمیت، پدر کاپیتالیسم، هیچ کار خدماتی به تولید ثروت نمی‌انجامد.
نیازهای اصلی مردم شهر را چه کسی تأمین می‌کند؟ کشاورز چند هویج اضافه داشت که قرار بود بدهد برای تأمین خدمات خودش. اما این همه شهروند، آیا خوراک همه این‌ها را هم باید تأمین کند؟

مصرف بیش از تولید
خدمات افزایش یافت. کارهای خدماتی یعنی. در دنیای امروز نیروی انسانی غیرمولّد بیش از مولّد شده و نیازهای اصلی تمام این نیروها به محصول را باید همان اندک نیروی مولّد تأمین کنند. این چطور می‌شود؟
البته که ابزار آمده. فن‌آوری ایجاد شده. کشاورز دیگر تراکتور دارد و کمباین. ابزارهایی که راندمان تولید را بالا می‌برد. کشاورز امروز هزار برابر گذشته محصول تولید می‌کند. با همان میزان ساعت کار گذشته. اما چرا ثروت او از گذشته بیشتر نشده است؟

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 47 - اقتصاد 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:  انرژی های آزادشونده غیرهمسو 16 - توجه ِ ساعتی - جان کندن - گیر ِ بچه داری - عاقبت - 
خانواده؛ دشمن کاپیتالیسم 1 + پنج شنبه 98 مرداد 31 - 12:0 عصر

«دشمن بشریت یعنی جریان سرمایه‌داری بین‌المللی و صهیونیسم تقریباً از حدود صد سال پیش تصمیم گرفتند که خانواده را در بین بشر از بین ببرند»
آیةالله العظمی خامنه‌ای، 7/12/1397

ادعای پدر
«آدام اسمیت»  پدر کاپیتالیسم است. تا قبل از او نبود. نظریه اصلی نظام سرمایه‌داری را او طرح کرد: «دست نامرئی بازار» را.
ادعای او این بود: مکانیزم بازار خودبه‌خود به تعادل می‌رسد. اگر اجازه دهیم سرمایه‌ها «انباشته» شود، متمرکز، دست یک یا چند نفر، افراد کمی دارای ثروت فراوان، این ثروت انباشته، به بازار می‌آید و تقاضا برای کارگر افزایش پیدا می‌کند. کارگر هم که تعدادش زیاد نشده، پس دستمزد بالا رفته و وضع مالی کارگران خوب می‏شود. همه‌شان سر کار می‌روند و به «اشتغال کامل» می‌رسیم. یعنی وضعیتی که هیچ بیکاری وجود نخواهد داشت.
همان تعادل «عرضه و تقاضا» که امروز همه به آن باور داریم. پسته که گران می‌شود، می‌گوییم: تقاضای جهانی بالا رفته، پس تولیدکننده صادر می‌کند. اگر هم بخواهد در داخل بفروشد، به همان نرخ صادرات. کدام آدم عاقلی وقتی مشتری گران هست، ارزان می‌دهد؟!

اقتصاد آزاد
این همان اقتصاد «لیبرال» است. اقتصاد بازار آزاد که می‌گویند همین است. آدام اسمیت یعنی این را می‌گفت. کار به کار کسی نداشته باشید، دولت در اقتصاد دخالت نکند، مردم عاقل هستند، خودشان سرمایه را در جای درست خرج می‌کنند!
در اقتصاد لیبرال، در اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد، سرمایه و ثروت خودش تصمیم‌گیرنده نهایی‌ست. هر جا به نفعش باشد می‌رود و هر جا نباشد، فرار می‌کند. این‌که در بورس می‌گویند: سرمایه ترسوست، منظورشان همین است. هر جا ریسک و خطر زیاد شود، سرمایه‌گریز می‌شود.
مثالی واضح: دو بانک اگر یکی سود ده درصد روی سپرده‌ها بدهد و دیگری بیست درصد، با ریسک برابر، اگر کسی در اولی سپرده بگذارد، نمی‌گویند احمق و سفیه است؟!

ثروت ملّی
آدام اسمیت این را ثروت ملّت‌ها می‌داند. این‌که اگر جامعه به اشتغال کامل برسد، همه کار کنند، تولید در آن کشور زیاد می‌شود. کالا یعنی ثروت. کشوری ثروتمندتر است که بیشترین بازده در تولید را داشته باشد و با تمام توان خود کار کند. این از چه راهی به دست می‌آید؟ از راه باز گذاشتن دست ثروت‌اندوزان در تجمیع سرمایه و رها کردن بازار و آزاد گذاشتن قیمت کالاها و نرخ دستمزد کارگر.
از نظر او همه چیز اتوماتیک است در اقتصاد. اگر هم گاهی به هم می‌ریزد، چون دولت‌ها دستکاری کرده‌اند!

مولّد و غیرمولّد
اسمیت کارگران را به دو قسمت تقسیم کرد. اصلاً کار را. کارهایی که مولّد هستند و ثروت تولید می‌کنند و کارهای غیرمولّد.
او فقط تولید «کالا» را تولید ثروت می‌دانست. از نظر او تمامی کارهای خدماتی «مصرفی» هستند و چیزی تولید نمی‌کنند. مثل معلّمی، پزشکی، رفتگر شهرداری، مدیر، حسابدار، بانکدار و هر کاری که ته آن یک کالا به دست نیاید.
او ثروت را محصول تولید کالا می‌دانست و تمامی کسانی که کار خدماتی انجام می‌دهند ریزه‌خوار کسانی هستند که کالا تولید می‌کنند.

[ادامه دارد...]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 47 - اقتصاد 100 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2   3   4   5   >>   >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
به فرزند
از فعالیت
به فرزند
با نوشتن
در سفر
به فرزند

پنج شنبه 98 مهر 25

امروز:  بازدید

دیروز:  بازدید

کل:  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی اقتصاد فرهنگ فلسفه آشپزی خانواده سفر کار مدرسه آموزش سند بازی روحانیت فاصله طبقاتی هنر خواص فیلم کتاب جوجه دشمن خودم خیاطی انشا نهج‌البلاغه تاریخ ورزش فارسی طلاق
آشنایی
اقتصاد - شاید سخن حق
السلام علیک
یا أباعبدالله
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 39
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
بیشترین نظرات
بیشترین دانلود
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد بازدید