سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

ای مردم! هرگاه دانستید، پس به آنچه دانستید عمل کنید؛ شاید که هدایت یابید . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
تحوّلات اقتصاد کلان 7 + جمعه 97 اردیبهشت 21 - 6:0 صبح

نظریه لوکاس را گفتم این‌جا
وعده‌ای که می‌داد
در دولت بوش
توسعه اقتصادی
اما این روند ادامه نیافت

در 2001م دوباره آمریکا دچار رکود شد
و در 2007م بزرگترین رکود چند دهه اخیر خود را تجربه کرد
از 1930م به این طرف!
دولتمردان چه کردند؟
کاخ سفید و کنگره آمریکا بزرگترین محرّک‌های مالیاتی را به کار بستند
یعنی روش کینزی‌ها را
یعنی افزایش نقدینگی را
بیشترین در تاریخ آمریکا
بانک مرکزی هم شیوه پول‌محوری را
نتیجه؟
شکست جدیدی برای کینزی‌ها
نه فقط در آمریکا
راه حل‌های کینزیَنی‌ها در سرتاسر دنیا با مشکلات ساختاری و مقاومت مواجه شدند!

این روند تحوّلات اقتصاد کلان در آمریکاست
فرآیند تغییرات
شکست‌ها و پیروزی‌ها
اگر چه موقت
هر بار اصلاح شده
روندی که ادامه دارد
متوقّف هم نشده
اصلاح پشت اصلاح
تغییر پشت تغییر
چرا؟!
زیرا نخبگان اقتصادی به بازی گرفته شده‌اند
زیرا فضای گفتمان درباره راهکارهای اقتصادی
متدها و روش‌ها
شیوه‌های توسعه
باز و فراگیر شده است

راه حل چیست؟!
این‌بار برای ما
برای اقتصاد بیمار ما

اجمالاً می‌دانیم نظام انباشت‌محور سرمایه‌داری مبتنی بر رباست
بر ربا بنیان نهاده شده اصلاً
بر سود ِ پول
ما می‌دانیم
این‌که نمی‌خواهیم دنباله‌رو آنان باشیم
هیچ‌کدام از قباهای آمریکایی به تن ما راست نمی‌آیند
برای ما دوخته نشده‌اند که
آن‌ها هم اسیر اشتباهات خود هستند
می‌افتند و بلند می‌شوند

اما راه تحول
برای ما
از شفافیت می‌گذرد
از باز شدن درهای مخازن اطلاعات
بانک مرکزی ما باید باز شود
بخش‌های روشی آن
باید هر سال متدها و روش‌های خود را برملا سازد
میزان اسکناسی که چاپ می‌کند
نرخی که برای ذخیره بانک‌ها تعیین می‌کند
مدلی که بر اساس آن
اقتصاد را انبساطی یا انقباضی می‌نماید
مقدار اوراق قرضه‌ای که انتشار می‌یابد

خلاصه
تا زمانی‌که چرخه مالی و مالیاتی کشور شفاف نشود
هزینه و راندمان دولت
متفکرین ما نمی‌توانند مداخله کنند

ببینند و بررسی کنند
مطالعه و تحقیق
بشناسند و ارزیابی
تا نشتی‌های اقتصاد کلان ما را دریابند
و برای دستیابی به مدل بومی تلاش کنند
مدلی که با دین ما
و فرهنگ مردم کشور ما
و وضعیت تراز و تعادل منطقه‌ای و جهانی ما
سازگار و هماهنگ باشد

اول باید حصارها را شکست
حصارهایی که بانکدارها دور خود می‌کشند
تا همه‌چیز را محرمانه نگهدارند
تا این دیوارها خراب نشود
تا شفافیت بر نظام اقتصادی سایه نیافکند
هر روز اختلاس هست
هر روز فساد مالی هست
هر روز هم
مدل‌های نادرست
شیوه‌هایی که کشتی اقتصاد یک ممکت را به قعر دریا فرو می‌برد
تا غرق نشده‌ایم باید اقدام کنیم
هر چه زودتر بهتر

مسیر نجات اقتصاد ایران از این نقطه آغاز می‌شود:
شفافیت مالی بانک مرکزی!

منبع: اصول اقتصاد کلان، دانشگاه کالیفرنیا (UCI)
https://www.coursera.org/learn/principles-of-macroeconomics


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 37 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
تحوّلات اقتصاد کلان 6 + پنج شنبه 97 اردیبهشت 20 - 7:0 صبح

نظریه لافر را معرفی کردم این‌جا
و شکست آن را

این بار دولت بوش نظریه جدیدی را آزمود
رویکرد نئوکلاسیک:
این رویکرد مبتنی بر نظریه «انتظارات عاقلانه» است.
چه می‌گوید؟
اگر انتظارات خود را عاقلانه ترسیم کنی، می‌توانی روی تأثیرات آتی فعالان سیاست‌های مالیاتی و پولی حساب کنی!
این را رابرت لوکاس گفت
در کتاب انتظارات عاقلانه‌اش که جایزه نوبل را به خاطر آن گرفت!
خلاصه:
مردم را احمق فرض نکنیم!
توضیح:
فعالان سیاست‌های کینزی برای مدت کمی می‌توانستند مردم را تحمیق کنند.
ولی:
مردم تجربه می‌اندوزند و درس می‌گیرند.
پس:
دیگر نمی‌توانیم مردم را با اعمال همان سیاست‌ها تحمیق کنیم!
بنابراین:
باید دنبال سیاست‌های اقتصادی مبتنی بر اهداف بلندمدت باشیم، نه کوتاه‌مدت.
آیا جواب داد؟
بوش فرصت را از دست داد
چرا؟
زیرا خود را قربانی سیاست‌های بلندمدت اقتصادی کرد، سیاست‌هایی که نتیجه آن به زودی مشخص نمی‌شود
پس چه شد؟
در انتخابات 1992م به کلینتون باخت
درست مانند کندی در 1960م
که نیکسون را با استناد به اقتصاد ضعیف شکست داد
کسر بودجه کلینتون در 1993م کاهش یافت
و سبب شد درانتخابات 1996م به سادگی دوباره رأی بیاورد

[ادامه دارد]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 37 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
تحوّلات اقتصاد کلان 5 + چهارشنبه 97 اردیبهشت 19 - 6:0 صبح

مکتب فِریدمَن معرفی شد این‌جا
در مرحله بعد
دولت بعدی؛‌ ریگان
سیاست عرضه‌محوری را در پیش گرفت
چه سیاستی؟
کاهش مالیات‌ها، افزایش درآمدهای مالیاتی دولت* و شتاب دادن به نرخ رشد اقتصادی
اما:
بدون این‌که تورّم را افزایش دهد!
مگر می‌شود؟
این همان شیوه کینزی‌ها نبود؟
بله
به روش کنیزی‌ها شبیه به نظر می‌رسد،‌ مثل کاهش مالیات کِنِدی در دهه شصت میلادی.
ولی:
آرتور لافر، پدر اقتصاد عرضه‌محور، به روش متفاوتی این کاهش مالیاتی را طراحی کرد.
چقدر متفاوت؟
کینزی‌ها: کاهش مالیات، نتیجه: افزایش تقاضای مؤثر، نتیجه: افزایش قیمت کالاها، نتیجه: تورّم احتمالی
عرضه‌محورها: کاهش مالیات، نتیجه: پس‌انداز بیشتر توسط کارگران، نتیجه: بیشتر کار می‌کنند،‌تا بیشتر پس‌انداز کنند و راندمان افزایش می‌یابد، نتیجه: افزایش تولید و اشتغال، نتیجه: منحنی عرضه افزایش یافته، تورّم کاهش می‌یابد!
پس:
با کاهش مالیات، به دلیل افزایش تولید، درآمد مالیاتی دولت افزایش می‌یابد و در نتیجه کسر بودجه نیز کاهش می‌یابد.
بله
این ادعای عرضه‌محورها بود
ولی:
این شیوه جواب نداد و نظریه آن‌ها درست در نیامد!
کجایش:
روش آن‌ها سبب رونق اقتصادی شد، مثل روش کینزی‌ها، اما کسر بودجه را افزایش داد**، به جای کاهش!
در یک کلام عرضه‌محورها این را می‌گفتند:
اگر دولت بتواند برای ثبات قیمت، اشتغال کامل و رشد اقتصادی انتظارات ایجاد کند، خانوارها و بنگاه‌ها به سمتی می‌روند تا آن را محقق نمایند.
اما آن‌ها شکست خوردند!

بحران‌ها کاهش نیافت
افزایش یافت
بحران‌های جدید نشان داد که این نگرش نیز ایراداتی دارد
رشد بیکاری 1990م تا 2010م در آمریکا***
یعنی باز هم تحوّل؟

[ادامه دارد]

* چطور ممکن است؟!
این‌که مالیات کاهش یابد
ولی درآمدهای مالیاتی دولت افزایش یابد؟!
خب ادعای این‌ها همین بوده دیگر
می‌گفتند:
اگر مالیات کاهش یابد
تولید افزایش می‌یابد
چرا؟
بیشتر توضیح می‌دهم:
خب به خاطر این‌که سرمایه بیشتری دست کارفرما می‌ماند
و پول بیشتری دست مردم
مردم بیشتر می‌خرند
کارفرما بیشتر تولید می‌کند
همان درصد ِ کم مالیات
مبلغ بیشتری را پدید می‌آورد
و درآمد مالیاتی دولت را افزایش می‌دهد!

** یعنی درآمد مالیاتی بالا نرفت دیگر!
چون کسر بودجه یعنی «کمتر بودن دخل از خرج»
یعنی درآمد دولت کمتر از هزینه‌ای‌ست که می‌کند
هزینه که ثابت مانده
پس درآمد کاهش یافته
یعنی پیش‌بینی این‌ها در عمل درست نیامد.

*** رشد بیکاری؛ عوامل و پیامدها


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 37 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
تحوّلات اقتصاد کلان 4 + سه شنبه 97 اردیبهشت 18 - 6:0 صبح

رکودتورّمی را فهمیدیم این‌جا
خب بعدش چه شد؟

مکتب اقتصادی پول‌‌محور فِریدمَن تأسیس شد!
چه می‌گفت؟
یک کلام: رکود تورّمی تنها یک معنی دارد؛ رشد تأمین پول!
یعنی:
1. هر وقت دولت پول زیادی چاپ کند تورّم می‌شود.
2. هر وقت هم پول کم چاپ کند رکود رخ می‌دهد.
خب؟
کینزی‌ها قصد داشتند بیکاری را به حداقل ممکن برسانند؛ یعنی به اندازه‌ای که تورّم رخ ندهد.
اما:
وقتی با افزایش هزینه‌های دولت، بیکاری به حداقل خود می‌رسد، به سرعت با افزایش دستمزدها، دوباره بیکاری افزایش می‌یابد و به مقدار قبلی باز می‌گردد!
پول‌محورها می‌گویند:
این سیاست کنیزی‌ها جواب نمی‌دهد و نمی‌تواند رکودتورمی را مهار کند.
بلکه:
آن را در یک مارپیچ می‌اندازد؛ یک حلقه بی‌پایان؛ افزایش پیوسته تورّم.
پس راه چیست؟
باید بیکاری واقعی به بیش از حداقل نرخ بیکاری ممکن هل داده شود!
یعنی چی؟
یعنی خودمان رکورد را القاء کنیم به جامعه؟! دولت بکند؟! چرا؟!
کرد:
بانک مرکزی آمریکا در 1979م همین‌کار را کرد، تحت مدیریت پول‌محورها، زیر نظر پاول وُلکر.
نتیجه:
این روش توانست تورّم افسارگسیخته آمریکا را مهار کند!

[ادامه دارد]

پ.ن.
توضیح بیشتر:
کینزی‌ها می‌دانستند که افزایش نقدینگی
بیکاری را کاهش می‌دهد
به خاطر این‌که پول دست کارآفرینان می‌افتد
از طریق مردم
خب این‌ها کارگر و کارمند می‌خواهد
مردم کارفرما می‌شوند و پول را خرج می‌کنند
یا کالایی می‌خرند که کارفرمایی تولید کرده است
پس در نهایت
در انتهای افزایش نقدینگی
این پول خرج «تولید کار» می‌گردد
اما
مانیتاریست‌ها اشتباه کینزی‌ها را نشان دادند:
تا نقدینگی زیاد شود
فوری قیمت‌ها بالا می‌رود
یعنی تورّم
پس دستمزد هم فوری بالا می‌رود
چون آدمی که نان و ماست را دو برابر بخرد
طبیعتاً با دستمزد قبلی کار نمی‌کند
می‌کند؟!
این همان رکودتورّمی‌ست دیگر
هم قیمت‌ها افزایش یافته
هم بازار راکد شده
راه حل پول‌محورها این بود:
به مردم فشار بیاید!
بیکاری را آن‌قدر افزایش دهیم
تا کارگران بپذیرند نرخ دستمزد را کاهش دهند
تا قیمت کالا و خدمات پایین بیاید
تا مردم قدرت خرید خود را بازیابند
با کاهش تورّم
حالا دیگر کارگران هم می‌توانند خرید کنند
تورّم و بیکاری با هم حل می‌شود!
این وسط
در یک دوره کوتاه
عده‌ای تحت فشار شدید اقتصادی قرار می‌گیرند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 37 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
تحوّلات اقتصاد کلان 3 + دوشنبه 97 اردیبهشت 17 - 5:0 صبح

نظریه کینزی‌ها را این‌جا
اکنون نظریات بعدی

دو نظریه پول‌محوری و عرضه‌محوری پیدا شد
مهم‌ترین مسائل در اقتصاد کلان چیست؟
دو تا:
یک: یا تورّم را می‌توان برطرف کرد و یا بیکاری را، هر دو با هم نمی‌شود!
دو: وقتی یکی از این دو مشکل را حل می‌کنی، دیگری اتفاق می‌افتد!
چطور؟
این‌طور که: سیاست‌های تزریق پول دولت، یعنی هزینه کردن و کاهش مالیات‌ها رکود اقتصادی را برطرف می‌کند، ولی هم‌زمان تورّم هم ایجاد می‌نماید.
از سوی دیگر: سیاست‌های انقباضی با تورّم مبارزه می‌کند، ولی ماشه بیکاری و رکود را می‌چکاند!
بدترین وضعیت کجاست؟
این‌جا: وقتی هر دو مشکل با هم روی می‌دهد؛ هم تورّم و هم بیکاری و رکود! یعنی می‌شود رکود تورّمی! (Stagflation)
این دیگر شاهکار اقتصاد مدرن است!
یعنی چه؟
یعنی پول هست، زیاد هم هست، نقدینگی فوران می‌کند، ولی رکود است، خرید و فروش کم است، مردم بیکارند، کسی تمایل به معامله ندارد، تولید خوابیده است! مگر می‌شود؟! بله، در اقتصاد سودمحور کاپیتالیستی چرا که نشود؟!
مشکل چیست؟
این است که: راه‌حل‌های کینزی‌ها همیشه کار نمی‌کند! بلکه به تورّم منجر می‌شود!
چرا؟
چون کینزیَنی‌ها می‌گویند:
1. سیاست‌های انبساطی دولت از بیکاری می‌کاهد، ولی تورّم را تشدید می‌کند.
2. سیاست‌های انقباضی دولت به جنگ تورّم می‌رود، ولی بیکاری را افزایش می‌دهد.

پس:
روش سنّتی کینزیَنی‌ها همیشه تنها نیمی از مسأله را حل می‌کند و نیم دیگر را بدتر می‌نماید!
اما:
در رکورد تورّمی، بیکاری افزایش می‌یابد در حالی‌که نقدینگی هم فراوان است، یعنی تورّم در عین رکود!

[ادامه دارد]

پ.ن.
همین رویه را در دولت‌های کشور خودمان می‌بینیم
با این اطلاعات
وقتی به گذشته می‌نگریم
کاملاً مشهود است که کدام دولت‌ها
برای کاهش بیکاری
هزینه‌های دولت را افزایش دادند
یعنی پول ریختند در دست و بال مردم
و نتیجه
تورّم افزودند
و جالب‌تر دولتی‌ست
که هم هزینه‌های دولت را افزایش داد
و هم مالیات‌ها را
که یکدیگر را خنثی می‌کردند
و نتیجه نمی‌بخشیدند!
روشن است که اقتصاد ما سال‌های سال است کینزی‌ست
و پیوسته تلاش مسئولین اقتصادی کشور
حفظ همین رویه بوده
تلاش کرده‌اند
با همین معادلات کینزی چالش بیکاری و تورّم را حل نمایند!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 37 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
تحوّلات اقتصاد کلان 2 + یکشنبه 97 اردیبهشت 16 - 9:0 صبح

نظریه کلاسیک اقتصاد را این‌جا
بحران نشان داد ایراد دارد
تحوّل رخ داد
نظریه اقتصاد کلاسیک جای خود را به نظریه جدیدی داد

کینزی*: پیش از آن‌که مکانیزم تنظیم قیمت عمل نماید، مکانیزم تنظیم درآمد بر آن تأثیر می‌گذارد و مانع رفع رکود می‌گردد.
یعنی چی؟
یعنی: وقتی اقتصاد در بحران و رکود بیافتد، درآمد مردم کم می‌شود. مردم در این شرایط، کمتر مصرف می‌کنند و کمتر پس‌انداز می‌نمایند، پس در نتیجه سرمایه‌گذاری و تولید کاهش می‌یابد.
خب که چه؟
این‌که: «مکانیزم تنظیم درآمد»، اقتصاد را بیشتر به سوی بحران سوق می‌دهد تا این‌که به سوی اشتغال کامل بازگرداند.
منظور؟
منظور: رویکرد اقتصاد کلاسیک این بود که بهترین درمان برای اقتصاد در وضعیت رکود این است که آن را رها کنیم و تنها بگذاریم تا خود به خود (با دست نامرئی بازار - نظریه آدام اسمیت) اصلاح شود، اما این اتفاق نمی‌افتد!
لسه‌فر (فضای آزاد): اقتصاددانان ِ معتقد به بازار آزاد و فضای باز اقتصادی باور داشتند که دخالت بیشتر دولت، وضع بازار را بدتر می‌کند، نه بهتر.** پس بهترین سیاست این است که اقتصاد دولتی نباشد و کمتر با دولت مرتبط باشد. کینزی‌ها اشتباه این نظریه را نشان داده‌اند.
چه کنیم پس؟
راه حل: حجم گسترده‌ای از هزینه‌های دولت نیاز است تا چرخه اقتصادی رونق بگیرد.
چی؟
همین: دولت باید در اقتصاد دخالت کند و سیاست‌هایی را اجرا نماید که تأثیر مثبت در اقتصاد بگذارد.
از کجا؟
از این‌جا که: بیکاری نتیجه افزایش دستمزدهاست؛ یعنی توقع کارگران بالا رفته است و حاضر نیستند با دستمزد کمتر کار کنند. در هنگام رکود اقتصادی، کارگران مدتی بیکار می‌شوند، پس به ناچار قبول می‌کنند با دستمزد کمتر کار کنند. پس نرخ دستمزد به اندازه‌ای پایین می‌آید که دوباره استخدام کارگر برای بنگاه‌های تولیدی سودآور می‌شود. این یعنی پایان رکود!
چه اشتباهی؟
این اشتباه: کلاسیکی‌ها خیال می‌کردند که بیکاری «خود-درمان» است، اما نیست.
زیرا: انتظار برای بازگشت نهایی خودبه‌خودی فایده‌ای ندارد؛ چون این‌قدر طول می‌کشد که تا آن زمان همه‌مان مرده‌ایم!
و در نتیجه: اقتصاد در حال رکود به جای بازگشت، در حلقه‌ای بدون پایان گرفتار می‌شود که هر روز ورشکسته‌تر می‌گردد.
تنها راه: زیاد، هزینه‌های زیاد، دولت باید هزینه‌های خود را بالاببرد.
یعنی چی؟
یعنی: حجم زیادی پول را به اقتصاد پمپ نماید یا مالیات‌ها را به شدّت کاهش دهد، تا اقتصاد دوباره به حرکت بیافتد. مثل شوک برقی که به قلب بیمار در حال احتضار وارد می‌کنند. پول خیلی خیلی زیاد!
مخالفین چه گفتند؟
مخالفین: رویکرد شما ناهنجاری در اقتصاد است. شما کمونیست هستید!
در نهایت؟
نتیجه این‌که: این رویکرد مورد پسند دولت‌ها قرار گرفت و اقتصاد کینزی رواج یافت و بحران‌های عصر خود را حل کرد. تا این‌که...

بحران‌های اقتصادی بعدی اشتباه بودن این نظریه را نشان داد
رکود تورمی 1970م آمریکا
پس تحوّل دوباره رخ داد

[ادامه دارد]

* جان مینارد کینز: نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول، آلوین هانسن: راهنمایی به سوی کینز

** بعداً خواهم گفت که پول‌محورها (مانیتاریست) و عرضه‌محورها (ساپلای‌ساید) نیز بر همین باور پافشاری دارند.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 37 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
تحوّلات اقتصاد کلان 1 + شنبه 97 اردیبهشت 15 - 6:0 صبح

اقتصاد کلاسیک از زمان آدام اسمیت مطرح شد
در کتاب ثروت ملل
از آن زمان تا کنون
تحوّلاتی در اقتصاد مدرن پدید آمده
در نظریات آن
در مقاله‌ای می‌خواندم
با این ترتیب:
1. کینزیانیسم (پیروی از نظریه جان مینارد کینز) - 1930
2. مانیتاریسم (پول‌محوری) - 1970
3. عرضه‌محوری - 1980
4. نئوکلاسیک (کلاسیک تحوّل‌یافته) - 1990
5. نئومانیتاریسم (کاهش کمّی) - 2008


اما چرا؟!
چرا این‌قدر تحوّل؟!
و چرا این‌قدر سریع؟!
مروری بر این تحوّلات جالب است
ذهن را نسبت به اقتصاد می‌گشاید
اقتصاد کلانی که قبلاً این‌جا
مختصری درباره‌اش نوشته بودم

کلاسیک*: «مکانیزم تنظیم قیمت» همیشه می‌تواند اقتصاد را درمان کند.
چگونه؟
این‌طور:
وقتی رکود اقتصادی پیش می‌آید و بیکاری افزایش می‌یابد، قیمت‌ها، دستمزدها و نرخ بهره پول نیز کاهش می‌یابد. این سبب می‌شود تا مصرف و در نتیجه تولید و سرمایه‌گذاری کم شود. در نتیجه اقتصاد به سرعت به وضعیت اشتغال کامل باز می‌گردد.
چرا؟
زیرا: تولیدکننده حاضر می‌شود کالای خود را ارزان‌تر بفروشد تا فروش برود. بنابراین مصرف‌کننده نیز تمایل به خرید پیدا می‌کند. پس تولیدکننده نیاز به کارگر یافته، کارگر نیز به دلیل فشار بیکاری حاضر است با دستمزد کمتر کار کند. پس همه راضی، دوباره گردش اقتصاد در یک سطح پایین‌تری از قیمت‌ها رونق می‌گیرد و دوره رکود برطرف می‌گردد.
چطور؟
بر این اساس: بیکاری بخشی طبیعی از چرخه اقتصاد است و خودبه‌خود اصلاح می‌شود و نیازی به دخالت دولت در بازار آزاد ندارد.

بحران‌های اقتصادی نشان داد که این شیوه عمل نمی‌کند
رکود بزرگ 1950م در آمریکا
به همین دلیل اولین تحوّل اتفاق افتاد

[ادامه دارد]

* آدام اسمیت: ثروت ملل، دیوید ریکاردو: اصول اقتصاد سیاسی و مالیات، ژان باپتیسه‌ی: رساله‌ای درباره اقتصاد سیاسی


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 37 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
حق همیشه با مشتری نیست + سه شنبه 97 اردیبهشت 4 - 11:0 صبح

بله نیست
که گفته است هست؟

همه‌مان این را می‌دانیم
همه‌مان
ولی باز تکرار می‌کنیم
حتی در رسانه
دیدم مجری می‌گفت:
همیشه حق با بیننده است!
نیست
واقعاً نیست
گاهی هست
و گاهی نیست
اما چرا ما این جمله را تکرار می‌کنیم
چرا در مغازه‌های‌مان می‌نویسیم؟
این را چه کسی به ما یاد داده است؟

می‌خواهد ما را تغییر دهد
نظام سرمایه‌داری
کاپیتالیسم
سرمایه‌محوری
بهتر است بگویم «انباشت‌محوری»
نوع خاصی از مدیریت اقتصاد
که آدام اسمیت را مبدع آن معرفی می‌کنند
اقتصادی که بر انباشتگی سرمایه متکی‌ست
ما
همه ما
قرار است «انسان اکونومیک» باشیم
انسانی اقتصادمحور
نیستیم فعلاً
بشویم یعنی
تدریجاً

وقتی جای حق و باطل عوض شود
معیار عوض شود
تغییر کند
شاخص‌ها متفاوت
قبل‌تر حق و باطل را به راست و دروغ می‌شناختیم
به غبن در معامله
حق را به حق‌دار می‌دادیم
و باطل را نیز
امروز معیار را تغییر داده‌اند
و به ما حقنه کرده
حق همیشه با «پول» است
این جمله یعنی همین

وقتی می‌گوییم: حق همیشه با مشتری‌ست
یعنی حق با «پول» است
همیشه
همواره
حق با سرمایه
هر کسی که پول دستش است
او «حق» دارد
دیگر حق با «علی» (ع) نیست
معیار تغییر کرده
و با معیاری که او و فرزندانش برای حق و باطل معرفی کرده‌اند
معیاری که بر اساس تشریع الهی مقرّر شده
با ابلاغ نبی مکرّم (ص)

حق با «پول» است
هر کسی که پول می‌دهد حق دارد
و کسی که پول می‌گیرد
باید حق را به کسی که پول می‌دهد بدهد
این یعنی این
این جمله این معنا را دارد
این «شعار سرمایه‌داری»ست که بر دیوار فروشگاه‌های ما نقش بسته
این نشان غلبه تفکر دنیاپرستانه
این خود ِ دنیاپرستی‌ست
این‌که حق را بالکل به پول‌دهنده می‌دهیم

ارزش را عوض می‌کنند
تا آدم‌ها را عوض کنند
و آدم‌های عوض‌شده
عوضی شده
دیگر جایی در بهشت ندارند
بعد از پایان دنیا چه خواهند کرد؟!
قیامت که بشود
روزی که قطعاً خواهد آمد
آن‌جا معیارها درست است
آن‌جا دیگر حق را به مشتری نمی‌دهند
معیار «علی» (ع) است
قسیم نار و جنّت «پول» نیست
پول‌دار حق‌دار نیست.

قال رسول الله (ص): «معاشر الناس ، إن علیا قسیم النار ، لا یدخل النار ولی له ، ولا ینجو منها عدو له ، إنه قسیم الجنة ، لا یدخلها عدو له ، ولا یزحزح عنها ولی له» (امالی شیخ صدوق، ص83)
ای انسان‌ها! همانا علی تقسیم‌کننده جهنم است؛ دوست او داخل آتش نمی‌شود و دشمن او از آتش نجات نمی‌یابد. او تقسیم‌کننده بهشت است؛ دشمن او داخل بهشت نمی‌گردد و دوست او از بهشت دور نمی‌ماند.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 37 - فرهنگ 65 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
نابودی ِ سوپری + شنبه 97 اردیبهشت 1 - 6:0 صبح

چند چیز که نیاز داشتیم برداشتیم
از فروشگاه رفاه
چیزهایی که مطمئن بودم نیاز داریم
و ارزان‌تر از جاهای دیگر

سر صندوق
فاکتوری به دستم داد
دخترکی به خود رسیده
قیمت واقعی نوشته
تخفیف را هم
شبیه به همان‌چه افق کوروش هم می‌نویسد
سود شما از این خرید: 520ر212 ریال
یعنی من واقعاً بیست و یک هزار تومان سود کرده‌ام؟!

به سیداحمد نشان دادم
پرسیدم:
«به نظرت با این همه تخفیف چه بلایی سر سوپری آقای حبیبی می‌آید؟!»
آقای حبیبی پیرمرد مهربان محله ماست
فروشگاهی که با کمک فرزندانش اداره می‌کند
معمولاً تمام مایحتاج ما از آن‌جا تأمین می‌شود
مایی که معمولاً برای خرید به جانبازان و افق و رفاه نمی‌رویم
به فروشگاه‌های زنجیره‌ای یعنی
به کم بسنده می‌کنیم
و به نزدیک
نه زیاد
از راه دور
انبارداری نمی‌کنیم
روزخریم

«نابود می‌شود»

پاسخی که سیداحمد داد
و با ناراحتی:
«بابا! من دیگه باهات نمیام فروشگاه رفاه
نمی‌خوام آقای حبیبی و خونواده‌اش از نون‌خوردن بیافتن!»


یک مطلبی را چند وقت پیش دیدم
همه‌مان دیدیم یعنی
این‌که نوشته بود چطور فروشگاه‌های بزرگ
کوچک‌ها را تعطیل می‌کنند
و کارمندشان می‌سازند
و بعد هم حذف

با این مطلب کاری ندارم
زیرا آن هم اقتصادی تدوین شده است
با نگرشی سودمحور
ولی دوربین
آینده‌نگرانه
زنجیره‌ای‌ها سود نزدیک را دیده‌اند
و آن مطلب سود دور را
پایدار به قول خودش

من با خودم کار دارم؛
من که هستم؟!
آیا من یک «انسان اکونومیک» هستم؟!
انسان اقتصادی
انسان سودمحور
آیا انسانی که بهره مالی برایش ارجحیت دارد
بر تمام خواسته‌های دیگرش
تمنیّات دیگرش
روابط مالی مهم‌تر می‌شود
از سایر روابط انسانی؟!
آیا رابطه دوستی من با آقای حبیبی مهم‌تر است
یا رابطه اقتصادی و مالی؟!

من کدام هستم؟!
انسان اقتصادمحور؟
یا انسان عاطفه‌محور؟
من انسان دنیاپرستم؟
یا خداپرست؟
روابط من با اطرافیان
با مردم
با دوستانم
بر اساس ماشین حساب است؟
من روباتم یا انسان؟

ماشین حساب است که تمام روابطش
تمام افعال و اعمالش
تمام حرکات و سکناتش
بر اساس اعداد است
من اما...
من آیا بر اساس «سود» و بهره مادی روابط خود را می‌چینم
ترتیب می‌دهم؟
که حالا افق برایم مهم باشد یا رفاه
یا جانبازان؟

من اگر قرار است دو کیلو شکر بخورم
به قرار هر کیلو سه قران و دو زار
به چه قیمتی؟
به قیمت این‌که رابطه‌ام با هم‌محله‌ای‌هایم قطع شود
این‌که دیگر وسیله‌ای الهی نباشم
برای روزی اطرافیان خویش
نمی‌خورم
یک کیلو شکر می‌خورم
از قرار هر کیلو پنج قران و چهار زار
تازه یک قران هم پس‌انداز کرده‌ام
در مقابل
چه به دست آورده‌ام؟
روابط خوب و حسنه‌ام با انسان‌هایی که با آن‌ها زندگی می‌کنم
با آن‌ها در یک صف
پشت یک امام جماعت
در یک مسجد
در یک محله
در یک شهر
در یک کشور
در یک انقلاب اسلامی
در یک مکتب و مذهب

کدام برای ما مهم‌تر است؟
سود مادی؟
یا رفاقت و زندگی صادقانه با انسان‌ها؟
ما انقلاب کردیم
تا آزاد باشیم
آزاده
تا مقهور سرمایه نباشیم
پول برای ما تصمیم نگیرد
ما برای پول خودمان تصمیم بگیریم
آن‌جور که دوست داریم
نه آن‌جور که پول دوست دارد
پول عاشق سود است و بهره بیشتر
ما نباشیم!

پ.ن.
از یک چیز خیلی عصبانی می‌شوم
خیلی
خیلی خیلی خیلی
بگذار ماشین حساب‌ها بروند فروشگاه‌های زنجیره‌ای
جایی که چهارتا دختر بزک‌کرده را گذاشته‌اند سر صندوق
تا عقلانیت ما را به سخره بگیرند
و به انسانیت ما توهین نمایند
انگار ما به جای بالا
از پایین تصمیم می‌گیریم
و برای خرید
به جای کالا
به دختر ایستاده در کنار کالا می‌نگریم
هم وهن زنانگی
و هم مردانگی
زن؛ که یعنی تو فقط این‌جایی تا زیبایی‌ات را بفروشی
هیچ ارزش دیگری هم نداری
کالای اصلی تویی
مشتری پول را به بهانه تو می‌دهد
و بی‌هیچ عقلانیتی
فروشگاه ِ ما را برای خرید برمی‌گزیند
و مرد؛
که ای احمق!
از بس نادانی
از بس شهوت‌پرست
عقلی نداری
و مهاری
ببین چطور کشاندیمت به این‌جا
به جای هر جا
این تحقیر را برنمی‌تابم
بگذار شهوت‌پرستان بروند فروشگاه‌های زنجیره‌ای
به هوس چند خط لب و چند خط چشم
بگذار پول‌پرستان بروند فروشگاه‌های زنجیره‌ای
آنان‌که مطیع سودند
و سود آن‌ها را می‌کشد به هر جا
هر جا که سرمایه بخواهد
ما اما
محتاج این بیست هزار تومان تخفیف‌ها نیستیم
ده درصد و بیست درصد و حتی چهل درصد
کاش کمپین راه بیاندازیم تا از زنجیره‌ای‌ها نخریم
از دوستان بخریم
هم‌محله‌ای‌ها
اگر نیستیم
بخریم تا دوست شویم
با فروشگاه‌های خودمان
کسانی که در کنار ما زندگی می‌کنند
و در سرنوشت محله با ما شریک‌اند
آن‌ها حق به گردن ما دارند!

مطلب مرتبط قبلی: اصرار بر ارزانی


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 37 - فرهنگ 65 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   اول ِ صف - ورزانِش - نان ِ برنجی - آموزش دفاع از حرم - خرق ِ عادت - میوه بازی - غربال ِ دغل - 
اصرار بر ارزانی + جمعه 97 فروردین 31 - 8:0 صبح

تازه راه افتاده
کلّی تبلیغ کرده
آگهی پخش کرده
فروشگاه رفاه
تا به حال در پردیسان نبوده

زیرزمین
رفتیم داخل
در مسیرمان بود
نه از قبل برنامه‌ریزی شده
اتفاقی پیش آمد
هدفم این بود که تک‌فرزندم را از تنهایی در آورم
اصلاً به این هدف از خانه خارج شدیم
ولی حالا
ناگهان خود را روبه‌روی فروشگاه رفاه دیدیم

ارزان؟
بله
ارزان!
نمی‌توان انکار کرد
فروشگاه افق کوروش هم در پردیسان هست
از مدت‌ها پیش
آن‌ها هم ارزان‌تر از مغازه‌ها
یکی جدیدتر هم دو روز پیش افتتاح شد
روبه‌روی کانال آب
نزدیک‌تر به ما
فروشگاه جانبازان هم ارزان است
سه چهار شعبه هم دارد
خیلی هم از مغازه‌ها
شیر 1600 تومان را می‌دهد 1100 تومان
این ارزانی نیست؟!
همه چیز
در همه این فروشگاه‌ها
فروشگاه‌های زنجیره‌ای

فروشگاه رفاه تضمین می‌داد
یک کارت کوچک درست کرده
نوشته اگر فروشگاه دیگری ارزان‌تر خریدی
فاکتور را با این شرایط خاص بیاور
ما جایزه می‌دهیم!

دروغ می‌گویند؟!
شاید نه
من بررسی دقیق نکردم
ولی
اصلاً فرض را می‌گذارم بر این‌که راست بگویند
راست ِ راست
این‌که واقعاً ارزان‌تر از جاهای دیگر بفروشند
ولی...

ادامه‌اش فردا؛
صحبتی که با سیداحمد داشتم
و مطلبی که او به من گفت.

مطلب مرتبط قبلی: دور دور


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 37 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

   1   2   3   4      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

دوشنبه 97 خرداد 28

امروز: 1233  بازدید

دیروز: 1046  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه فرهنگ فلسفه خانواده اقتصاد سفر مدرسه کار بازی سند غذا آموزش روحانیت فیلم عراق دشمن ترکیه جوجه آشپزی هنر کتاب خواص انشا خیاطی زینبیه فاصله طبقاتی خودم ارومیه تاریخ نهج‌البلاغه ورزش مهران فارسی طلاق
آشنایی
اقتصاد - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1870212 بازدید