سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی مربوط به سرویس‌ وبلاگ است!
   

خداوند متعال، کسی را که در زندگی اش بخیل است و به هنگام مرگش بخشنده می شود، دشمن می دارد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
نقاشی ِ من یکشنبه 96 اسفند 27 - 10:0 صبح

قبلاً اشاره کرده بودم
این‌جا
و این‌جا
طلبه بودن آثاری دارد
و تفاوت‌هایی پدید می‌آورد
آثاری بر فرزندان
کودکانت تو را متفاوت می‌بینند
طبیعی هم هست

سیدمرتضی دوباره نقاشی کشیده است



وقتی نگاه متفاوت باشد
تأثیر متفاوت می‌شود
پدری که یک اشتباه می‌کند
آدم است
کودکی که اکنون بزرگ شده
عداوتی هم اگر پیدا کرده
با پدر است
با طیفی از انسان‌ها نیست
با تمامی نجّارها نیست مثلاً
حتی اگر پدرش نجّار باشد

اما روحانی
لباس روحانیّت
اثر شگفتی می‌گذارد
آن همین است
این‌جا عداوت با پدر نیست فقط
با اسلام می‌شود
با روحانیت
با دینداری
با دینداران
با متدیّنین لج می‌افتد
اصلاً رابطه‌اش با دین خراب می‌شود

به نظرم همین است که فرزندان بعضی از بزرگان را ناصالح می‌کرده
بر اساس خبرهایی که به عصر ما رسیده
همین است که مسئولیت را سنگین‌تر می‌کند
خیلی سنگین‌تر
نماینده دین می‌شود دیگر
بد و خوبش سرایت می‌کند!

امام صادق (ع): «یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً» (مشکاةالانوار، ص67)
ای شیعیان، شما به ما منسوب هستید، پس مایه زینت ما باشید نه مایه آبروریزی ما.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 202 - روحانیت 9 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
اصلاح ِ سران یکشنبه 96 دی 17 - 9:49 عصر

معمولاً موهای بچه‌ها را خودم کوتاه می‌کنم
اگر نگویم همیشه
ماشین کردن که کاری ندارد
رفتن تا آرایشگاه هم نمی‌خواهد

سال 1384 خریدم
دسته دوم
از مغازه‌ای سر باجک
خیابان 19 دی
امسال برای اولین بار بردم تعمیر
شکایت بچه‌ها بود از این‌که موهایمان گیر می‌کند

امروز صبح که رفتم بازپس بگیرم
24 هزار تومان را که به تعمیرکار پرداخت کردم
در مسیر بازگشت
به نظرم رسید پارچه‌ای هم برای اصلاح تهیه کنم
پارچه شمعی
با این دلیل
پارچه‌ای که داشتیم کوچک شده
کوچک که نه
بچه‌ها بزرگ شده‌اند در حقیقت
وقتش رسیده...

زیرزمین پاساژ موسی بن جعفر (ع)
وارد مغازه شدیم
من و سیداحمد
سیده‌مریم و سیدمرتضی مدرسه بودند
مردی در حال خرید پارچه
از پارچه شمعی پرسیدم
بزاز گفت:
برای چه می‌خواهید؟! خبری شده؟! این آقا هم همین الآن ده متر پارچه شمعی خریده!
عرض کردم: خیر، برای اصلاح سر بچه‌ها...

دقیقاً همین‌جا بود که آن گفتگوی عجیب آغاز شد
زخمی که سر باز کرد
به نظرم جایش بود
وقتش هم بود
مردم مگر چقدر طاقت دارند؟!
حرفشان را با ما نزنند به که بگویند؟!

بزاز:
این آقا آرایشگر است
پارچه شمعی می‌خواهد برای آرایشگاهش
شما چرا در خانه موی بچه‌ها را می‌زنی
چرا با این کار نان این آقا را آجر می‌کنی؟!
- خب، گران می‌گیرند
یک ماشین کردن سر بچه هفت هزار تومن؟!
بزاز:
خب خرج کنید، پول‌ها را نگه می‌دارید برای سفر اروپا؟!
به مردم می‌گویید مریض شدند بروند خودشان را به پنجره فولاد ببندند
بعد خودتان برای معالجه می‌روید هانوفر آلمان؟!

سریع فهمیدم منظورش چیست
پاسخ بخش اول کلامش را این‌طور دادم:
بزرگان ما بنده ندیده‌ام بگویند دکتر نروید و فقط دعا کنید
بر عکس
امام خمینی (ره) که خودشان اجازه دادند در بیمارستان بستری شوند
پنجره فولاد هم مربوط به کسانی‌ست که دکترها از درمان‌شان ناامید شده‌اند
آن‌وقت است که به نذر و توسّل توصیه می‌شود

بنده خدا قانع شد ظاهراً
ادامه نداد
پارچه را متر کرد و داد
متری شش هزار تومان
گفت اگر خواستی زولبیا هم درست کنی
قنّادها از همین پارچه قیف می‌سازند
چون ضد آب است
اضافه همین را استفاده کن!

یک متر و نیم خریدم
خداحافظی کردم و خارج شدم
اما حرفی که زد از ذهنم خارج نشد
درونم آتشی برپا شد:
آخر چرا؟!
با کدام پول؟!
روزی که طلبه شد چنین ثروتی داشت؟!
هزینه رفت و آمد از ایران تا آلمان چقدر است؟!
هزینه اقامت در بیمارستان چقدر؟!
با پول شخصی بوده یا بیت‌المال؟!
آن یکی آقا که برای معالجه به لندن رفته بود چه؟!
از وجوهات استفاده کرده بود؟!
یعنی اگر یک طلبه معمولی هم بیمار شود
همین بیماری را اصلاً بگیرد
و حتی بدتر از این
آیا او هم می‌تواند برای معالجه برود خدمت دکتر سمیعی برسد؟!
آیا این درمان در اختیار همگان هست؟!
آیا انقلاب برای مستضعفان نبود؟!
آیا انقلاب برای مستضعفان هست؟!
آیا مردم حق دارند دلگیر شوند؟!
آیا انقلابی‌ها حق ندارند ناراحت باشند؟!



در میان خرابه‌های خیابان ارم قدم می‌زدیم
خیابانی که کنده‌اند و دارند بازسازی می‌کنند
جلوی پاساژی که در آن این گفتگو رخ داد
ذهنم مشغول
درگیر یعنی
یاد خاطره‌ای از رهبر انقلاب افتادم
جایی که در ردّ پیشنهاد پزشکان فرمودند:
«در ایران معلولین مثل من زیاد هستند. اگر همه آن‌ها آمدند، من هم می‌آیم»
زندگی مسئولین نباید در حدّ أضعف ملّت باشد؟!
قرار ما این بود؟!
آیا قرار ما این بود؟!
مگر داد ما از طاغوت چه بود؟!
آیا قرار ما این بود؟!
گویا به جای اصلاح ِ سر
باید در فکر اصلاح ِ سران باشیم

دلم شکسته
اشکم را نگذاشتم سرازیر شود
در خود فرو رفته
نجواکنان
در نطقی باطنی:
من یک روزی تقریرات اصول ایشان را می‌خواندم
درس خارج ایشان شرکت می‌کردم
آیا قرار ما این بود؟!
نمی‌توانم بهانه رئیس دفتر ایشان را هم بپذیرم
در کتم نمی‌رود
هر چقدر که فکر می‌کنم
هیچ پاسخی ندارم
همین یک جمله است که مدام در ذهنم تکرار می‌شود:
«آیا قرار ما این بود؟!»

پ.ن.
سر بچه من که اصلاح شد
با استفاده از پیش‌بندی که دوختم
با پارچه‌ای که خریدم
به خواست خودش
از ته زدم
تراشیدم
ماشین کردم یعنی! :)
می‌ماند سران
آن را چطور اصلاح کنیم؟!



برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 144 - فرزند 202 - روحانیت 9 - خواص 5 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
زن ِ خوب یا عالی سه شنبه 96 مرداد 31 - 9:48 صبح

خاطراتی را می‌خواندم
از طلبه‌ای
ایرانی
اما مشغول تحصیل در نجف اشرف
حدود صد سال پیش نوشته
به این فراز رسیدم
و شگفت‌زده شدم
واقعاً شگفت‌زده
از این‌که چطور زنی اختیار کرده
فوق تصوّر
عین عبارات کتاب این است:

من و او
با محبت و انسانیت فوق‌العاده
انیس یگانه در جهان
یک نفر مرد و زن و خویش و بیگانه بدخواه و دشمن و معین نداریم
او شب و روز همت و کوشش دارد مرا از هر جهت آسوده کند
و در خدمت من
هر زحمت می‌کشد
من
کوشش دارم ذره‌ای به او بد نگذرد
من
هر روز یک بار
او را با خودم به حرم برده
زیارت برای او می‌خوانم
واقعاً از هر بابت آسوده شده‌ام
کم‌کم قوّت به تنم عود کرده
یک روحی به جانم افزوده است
این زن مکرّر می‌گوید:
«ابداً در خیال نباشید که من از بابت جامه و خوردن و هر نعمت راضی باشم
به شما به قدر ذره‌ای تحمیل شود
و خود را مانند طلاب دیگر
آلوده به قرض کرده
خیال خود را آلوده سازید
من
با همین جامه که دارم
اگر از صد جا پینه زنم
قناعت می‌کنم
و راضی نمی‌شوم شما برای یک پیراهن من
از خرج راحت خود بکاهید
یا قرض کنید
این‌جا ما را که می‌شناسد؟
من که نمی‌خواهم با جامه پسندیده شوم
و محترم گردم
راحت دل خودم و شما را به هم زنم
که فلان چیز بپوشم
یا فلان خوراک یا میوه بخورم»
هر روز
با این‌که من سبقت می‌کردم و می‌پرسیدم:
«امروز برای ناهار یا شام چه می‌خواهید»
او سبقت می‌کرد:
«البته چیزی که موافق مزاج و صحت شما باشد تهیه کنید
من دهستانی
بدنم سالم
همه چیز را می‌توانم بخورم و خوشم»
اگر کفشش پاره می‌شد
از من پنهان می‌کرد
اگر جامه لازم داشت
همان را که داشت پینه می‌نمود
گاه من بی‌خبر ازو
کفش یا چیت
برای پیراهن یا مِعجر می‌خریدم
بسیار دقت می‌کرد که سبب ضرر و گرفتاری نشده
و چیز ارزان خریده باشم
من به او
هر قدر اصرار کردم
یک دفعه هم نشنیدم بگوید
امروز فلان چیز برای خوردن تهیه کنید
مگر
دو دفعه
با یک کنایه شیرینی
میل خود را فهمانید
یک روز گفت:
«شما خورش را با ترشی میل دارید و می‌خورید
غوره در بازار هست
با مزاج شما چگونه است؟»
فهمیدم حمل برداشته
و به حسب عادت زنانه
میل ترشی و غوره دارد
خریدم
همان ایام هم که بهار بود
یک روز گفت:
«در عربستان این روزها هم که هوا گرم کم‌کم شده
ماهی می‌خورند؟»
گفتم:
«ماهی را همه وقت می‌خورند»
دانستم میل ماهی دارد
خریدم
چه گویم
آن عالم فقر
و اما یکدلی ما
چه عالمی بود؟
باری
سال آینده
روز عاشورا
یک پسر زایید
من این گمان نداشتم
تمام روز را در حرم به زیارت عاشورا و گریه و ناله می‌گذراندم
او هم به روضه زنانه رفته بود
همان‌جا درد زاییدن عارض می‌شود
با چه زحمت‌ها
خود را تنها به خانه رسانید
موافق عادت آن‌جا
یک کلید از بیرون در بود
باز کرده
تنها
وقت ناهار
زاییده در میان بود
من رسیدم
به زنان عرب خبر کردم
آمده ناف کودک را بریده
و زن را خوابانیدند
با کمال مهر و یگانگی
هر دو قدر این نعمت آسودگی را دانسته
بی‌اندازه ازین زندگانی
که واقعاً بهشتی بود
خشنود بودیم
دو نفر
سر یک عمر
هر یک کوشش کند که آن دیگری را از خود راضی ساخته
و بر خود مقدّم کنند
و یک لقمه نان
و یک دسته سبزی را
بهتر از خوان‌های الوان شمارند
و خود را پادشاه نفس خود دانند
و رعیّت و محکوم کسی نبوده
و خیال به حکم کسی نداشته باشند
و ایمان و اعتقاد بی‌شبهه
به یک مدیر امور
و مدبّر جهان داشته
دینی را قطعی دانسته
از آن دین
جز کمال نفس و حسن اخلاق نخواهند
یک چنین عمری بهشت است
و کدام بهشت از این زندگانی بهتر تواند بود؟!


و زبان من قاصر
از شرح این عبارات
حتی تصوّرش ناممکن
چگونه به تصدیق رسد؟!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: خانواده 37 - تاریخ 3 - روحانیت 9 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
چه کنیم 2 پنج شنبه 95 مرداد 28 - 8:2 عصر

و ادامه داد:

در مورد فعل حکومت نظر شما درست است که چند کار باهم انجام شود.
سئوال حقیر متوجه فعل افرادی است که امروز را باید اداره کنند و نه افرادی که باید موشک های دور برد بسازند.
و البته تفاوتی بین مثال موشک و فرهنگ قائل هستم.
در مثال موشک غرض تامین میشود، اما در فرهنگ جامعه بعید میدانم.
به نظرم میرسد هر روز که میگذرد،
شاید هم هر ساعت
ما داریم اسیر و جانباز و شهید میدهیم
و این همه به دست نیروهای خودی است.
چون داریم با ابزار غربی ها کار میکنیم.
رسانه یکی از مهم ترین هاست.
آموزش عالی و دانی هم اضافه کنید. و.....
این همه به علاوه ناکارآمدی
استفاده از موقوفات، کارکرد تربیتی- تبلیغی حوزه های علمیه
و.....
جمله ای از استادحسینی خواندم:
بعید میدانم دوری ما از اسلام بیش از یهود و نصاری باشد.
یعنی اگر بخواهیم، دفع افسد به فاسد کنیم، چه؟
ضمن آنکه همان طور که فرمودید:
همه مشکلات امروز ما خلاء تئوری و نظریه نیست که اگر قرار بود باشد،
اول انقلاب
اولی به مشکلات بود تا الان.
اگر ما این سخن را که وضعیت موجود
به قول فرهنگستانی ها
نیاز به دوران گذار دارد،
و این همه
- گزینش در حال، طراحی دوران گذار، تولید فضای مطلوب-
بدون برنامه ی جامع اتفاق نمی افتد.
بدون مدیریت جامع اتفاق نمی افتد.
نیروهای انقلاب به دنبال چه باشند؟
به نظر شما کسی یا جایی در حال حاضر دغدغه این را دارد که ما-همه جامعه- به کجا میرود؟
تا تقسیم کاری صورت گیرد.
مثلا شبیه یک اتاق فکر که رصد کند و کارها را نیز واگذار کند.


جمله استاد حسینی(ره) خطاب به دفتر تبلیغات است
در همان جلسات مشهد
ایشان توصیه می‌‌‌‌فرماید که بیایید و پروژه‌‌‌‌های پژوهشی مشترک بگذاریم
و شما حرف‌‌‌‌های ما را بشنوید
و روی مطالب ما دقت علمی کنید
در کارگروه‌‌‌‌های علمی خودتان
و بعد فرمودند شما به منابع علمی غربی‌‌‌‌ها که یهود و نصاری هستند مراجعه
می‌‌‌‌کنید
و مطالب آن‌‌‌‌ها را می‌‌‌‌خوانید
دوری ما از یهود و نصاری که به اسلام بیشتر نیست
یعنی فرض که ما حرف‌‌‌‌مان خیلی بد باشد
از یهود و نصاری بدتر نیست
پس حرف ما را هم بخوانید و قضاوت کنید
و بعد بگویید خوب است یا نه!

لذا به نظر نمی‌‌‌‌رسد فرمایش ایشان این باشد
که با ابزار فرهنگستان
امروز به سراغ جامعه برویم

اما نسبت به امروز
این‌‌‌‌که چه می‌‌‌‌شود کرد
شاید دلیل این‌‌‌‌که من هفت سال چشمم را بسته بودم
و از همه مهم‌‌‌‌تر عقلم را
و کلا فقط تبدیل به تایپیست و ویرایستار و فهرست‌‌‌‌زن شده بودم
دلیلش همین بود
شاید
چون نمی‌‌‌‌خواستم درگیر این پرسش شوم
چون یک نفر بود که مدعی بود جواب این پرسش را دارد
چون یکی بود که می‌‌‌‌گفت امروز تکلیف این است
چون می‌‌‌‌خواستم از تکلیفی که بر دوش داشتم فرار کنم
از تکلیف ِ «تشخیص تکلیف»!
و عادت کردم
عادت کردیم همه‌‌‌‌مان که تکلیف را بهمان بگویند
و ما فقط انجام دهیم
و نفهمیم اصلاً که آیا واقعاً تکلیف این است یا خیر
و چقدر خوشحال بودم آن‌‌‌‌وقت‌‌‌‌ها
و چقدر راحت
هر چقدر هم که سخت می‌‌‌‌گذشت، شانه‌‌‌‌هایم آرام بود
زیرا می‌‌‌‌گفتم حجّت بر فلانی تمام می‌‌‌‌شود
و بر من، فقط با کلام او
وقتی می‌‌‌‌گوید امروز باید برویم و با معاون رئیس جمهور جلسه بگذاریم
و او را وادار کنیم واردات را کنترل کند
و افزایش تعرفه‌‌‌‌های گمرکی یا تحریم ورود بعضی کالاها
امروز راه حل مشکلات نظام است
اصلاً دیگر فکر نمی‌‌‌‌کردم درست می‌‌‌‌گوید یا خیر
خیالم راحت بود که حتماً حجیتش را تمام کرده است

اما وقتی فهمیدم حجّت تمام نکرده پیش می‌‌‌‌رود
وقتی حجّت از دست رفت
کار سخت می‌‌‌‌شود
درست وقتی که می‌‌‌‌فهمد این مطلب را
این‌‌‌‌که «تشخیص تکلیف» خودش یک تکلیف است
تکلیف همه آدم‌‌‌‌ها
همه‌‌‌‌مان

فرمایش شما کاملاً صائب است
واقعاً امروز تکلیف من چیست؟
من که با صحبت‌‌‌‌های آسیدمنیرالدین اندکی آشنایی دارم
چه تکلیفی دارم؟
اصلاً دوران گذار چیست؟
در دوران گذار تکلیف چیست؟
ما باید امروز چه کنیم؟
آیا برویم سراغ مسئولین نظام و آن‌‌‌‌ها را تحریک کنیم که کاری کنند؟
چه کاری کنند؟
به روش‌‌‌‌های اسلامی عمل کنند؟
کدام روش‌‌‌‌ها؟
برویم و اتاق فکر تأسیس کنیم؟
این‌‌‌‌همه نهاد پژوهشی در کشور اتاق فکر دارند
مگر در اتاق‌‌‌‌های فکرشان اتفاق مهمی می‌‌‌‌افتد؟
از کجا معلوم در اتاق فکر ما بیافتد؟

اگر شما راه‌‌‌‌حلی یافتید مرا هم مطلع سازید
البته نه از روش استخاره
تشکر


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: مباحثه 118 - روحانیت 9 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
کوزه های رنگی چهارشنبه 93 دی 10 - 9:23 صبح

«روش تربیت در محیط باز و متضاد»
«عوامل تربیتی آن»
«احساس  تقلید در کودک»
«رقابت ِ او»
«مایه‌ور کردن احساس شخصیت و هویّت»
«به کار گرفتن بچه‌ها در صحنه»
«اسباب ِ خودیابی کودکان»
«هنر و ادبیات و داستان، عاملی برای شخصیت و حُرّیت و تفکر در بچه‌ها»
«مطلّع بودن از نیروهایی که در بچه‌ها به تدریج شکل می‌گیرد»

«به ابتذال کشاندن ارزش‌هایی بزرگ که نفرت جایگزین آن‌ها خواهد شد!»
«فقیه کسی‌‌ست که اغراض و مقاصد را هم بشناسد»
«انسان ِ آزاد، موضوع تربیت»
«آدمی از عملش به اندازه بینشش بهره می‌برد»

تفاوت همه این بحث‌ها
در «جامعه‌ای امن که به حرکت خود رسیده است»
با «جامعه‌ای متضاد و بحرانی»

روش تربیتی در «مکه» را متفاوت با روش تربیتی‌ای می‌داند
که رسول اکرم (ص) در «مدینه» برگزید

مدینه به عنوان جامعه‌ای اسلامی
که حرکت خود را یافته است
و مکه به عنوان جامعه‌ای
که شرک و بت‌پرستی در آن بیداد می‌کند
جامعه‌ای که فرهنگ آن در شرایط بحرانی قرار دارد

تفاوت «شعار» با «شعور» را در فرمایشات این استاد بزرگوار می‌توان فهمید
در زمانی‌که این حرف‌ها برای خیلی‌ها قابل فهم نبود!

قبل‌ترها تمامی نوارهایی که از «عین صاد» یافته بودم
بیشتر هم مربوط به سایت رادیومعارف
جمع کرده و استماع
این‌بار اما از سایت پاتوق کتاب فردا
فیلم‌های استاد علی صفایی حائری را خریداری کردم

شگفتا
انسان وقتی حالات گوینده را هنگام سخن می‌بیند
أوقع فی‌النفس می‌شود انگار بحث
خیلی تفاوت می‌کند با وقتی که تنها صدا را می‌شنود
آن جدّیت را
آن جزم و عزم و اخلاص در بیان را
آن سوز و گداز و اهتمام و صداقت را

استاد صفایی (ره) همان سال‌های اول انقلاب
چیزی را پیش‌بینی کرده بود که امروز با آن درگیر هستیم
«چگونه جوانان را در این عصر تربیت کنیم؟!»
در بحثی با عنوان: «انسان در دو فصل»

وقتی بهره انسان از عملش
به اندازه بینش وی باشد
رفتارهایی که تحت تأثیر شرایط از او صادر می‌شود
نمی‌تواند بر باورهای وی بیافزاید
و به طرفةالعینی
در مواجهه با سیل هجمه فرهنگ کفر رنگ می‌بازد و تغییر می‌یابد
متحوّل می‌شود و از دست می‌رود!

ایشان قدرت جامعه در «رفتارسازی» را به حدّی می‌داند
آن‌جایی که «قدرت و مسئولیت» به فرد می‌دهد
که آدم‌های تنبل را هم به حرکت وامی‌دارد
مثال می‌زند به جوانانی که حتی رختخواب خود را در منزل جمع نمی‌کنند
ولی در اردوهای گروهی
چه با اشتیاق کار می‌کنند و فعالیت می‌نمایند!

من چه بگویم که کودکانم
از وقتی‌که پنج و شش و هفت سال بیش نداشتند
پیوسته و با علاقه
رختخواب‌های خود را پهن نموده و جمع می‌کنند!
قدرت «آزادی» دادن
و «ارزش» قائل شدن برای کودک است
قدرت اعطای «مسئولیت»
و «جدّی» گرفتن او
و صاحب «سهم» دانستن آن‌ها در زندگی
این‌که بخشی از ارکان خانه‌اند
و قسمتی از «هویت خانواده» را تشکیل می‌دهند
«نظرشان» اهمیّت دارد
و «حرف‌شان» اعتبار
به «شکایات‌شان» عادلانه رسیدگی می‌شود
و تمامی «خواسته‌هایشان»
با دقّت بررسی شده
در صورت ناممکن بودن
به درستی و با «صداقت» توجیه می‌گردد!

چند روز پیش با هم رفتیم و سه کوزه کوچک خریدیم
چقدر مشتاقانه طراحی کردند
و رنگ زدند
و چقدر این کار را جدّی گرفتند
زیرا احساس کردند که جدّی گرفته شده‌اند
که اجازه دارند از رنگ استفاده کنند
و تمام تخیّل خود را بر یک شیء واقعی و دارای کاربرد
پیاده نمایند
کوزه‌هایی که قرار است جامدادی خودشان باشد

حدس بزنید هر کدام از کوزه‌ها را کدامشان طراحی کرده‌اند؟! :)

خداوند شیخ علی صفایی را قرین رحمت فرماید
و روحش را شاد
و راهش را پر رهرو
که امروز بیش از پیش به اندیشه‌های تربیتی کارآمد محتاجیم.

پ.ن. مشاهده بخشی از فرمایشات استاد:
[لینک فیلم]

...

...


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 202 - روحانیت 9 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
نگاه صدر به سازمان حوزه جمعه 93 تیر 6 - 3:33 عصر

یک روزگاری
صدها سال قبل
همه چیز در دنیا به صورت «فردی» بود
دولتش دیکتاتوری بود
استبداد بود
«فردی» بود
تجارتش بر اساس تاجرهای «فردی» بودند
یک‌نفر یک‌نفر تاجر بود
دخل و خرجش را خودش انجام می‌داد
همه‌چیز در دنیا صورت «فردی» داشت
زراعتش، تجارتش،‌ درس‌خواندنش، دولتش، سیاستش، روزنامه‌ش، همه‌اش
در این دنیا
ما
یعنی «قوای دینی»
و «راهنمایان اخلاقی بشر»
هم اگر «فردی» زندگی می‌کردیم
تا حدودی معقول بود
روبه‌راه بود
عیبی نداشت
یکی در مقابل یکی
آن‌ها تنها بودند و ما هم تنها
اما امروزی که همه چیز به صورت دسته‌جمعی و منظّم درآمده
دولت‌هایش دسته‌ها و سازمان‌ها دارند
تجارتش شرکت‌های وسیع و محیّرالعقول شده
تبلیغاتش مؤسسات وسیع دارند
مطبوعاتش نهادها تأسیس کرده‌اند
سیاستمدارانش احزاب به وجود آورده‌اند
فلاحت و کشاورزی مکانیزه شده و به صورت شرکت‌ها درآمده
در این دنیای «سازمانی»
اگر ما باز هم بخواهیم تک‌روی کنیم
به نظر من
نهایت «سادگی» (ساده‌لوحی) است
ما اگر
عمل دست‌جمعی نداشته باشیم
کلاهمان پس معرکه‌ست
که «هست»
که «هست»!
برای این‌که همه چیز منظّم است
جامعه ما امروز همه‌چیزش «سازمانی» و منظّم است
اگر ما بخواهیم بی‌سازمان و بی‌نظم پیش برویم
موفق نمی‌شویم
اگر این حرف را پذیرفتید
که پذیرفتید
اگر نپذیرفتید
مثل پنجاه سال پیش
که تا حالا همه‌مان خُرد شدیم و له شدیم و قوای‌مان تلف شده
و هر کس به راه خودش رفته
و هر کس با دیگری تضارب و تزاحم داشته
و مشکلاتی برای‌مان پیش آمده
و دیگران هزاران فرسنگ از ما پیش افتاده‌اند و رفته‌اند
ما همین‌جا هستیم
باز هم می‌مانیم
میل خودتان است
می‌خواهید بپذیرید
می‌خواهید هم نپذیرید!*

متن فوق را از روی نوار پیاده کردم
نوار سخنرانی امام موسی صدر
سال 1344
در حوزه علمیه قم
در جمع علما و فضلای حوزه
تکان‌دهنده است
نیست؟!
پس چرا تکان نداده است
پس از پنجاه سال؟!

یاد کلام مقام معظم رهبری**
سال 1374
کار سازمانی و تشکیلاتی مانند استفاده از اتومبیل
در مقابل سواری بر اسب
تشبیهی برای کار فردی!

* منبع: http://sound.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150301&MusicID=72529
** اشاره به کلام منقول در: http://rastan.parsiblog.com/Posts/110


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 9 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
نسبیــّـت ِ بهشتی چهارشنبه 93 خرداد 14 - 10:58 عصر

چند روزی‌ست این کتاب در دست است
اقتصاد شهید بهشتی
چند ساعت پیش که در پارک نشسته بودم
و به مطالعه اجباری روزانه مشغول
در هوای خنک شبانه بهاری قم
به این صفحات رسیدم
برایم جالب بود
شاید برای شما هم باشد:

دنبال جامعه مطلقاً خوب بودن
به دنبال مدینه فاضله اسلامی گشتن
امروز را
با فردایی که با ظهور محقق خواهد شد سنجیدن
و بدی‌ها و خطاها
و حتی پاره‌ای معصیت‌ها را
از بعضی افراد مسئول
بر سر نظام اسلامی کوفتن و غیراسلامی‌ش خواندن...

شهید بهشتی ره به راستی یک امّت بود!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 9 - اقتصاد 30 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
دنیاطلبی روحانیت یکشنبه 91 خرداد 28 - 7:0 صبح

این جملات از کیست؟

این خطرى است که از همه مصیبت‌ها بالاتر است. حضرت سید الشهدا شهید شد، مکتب اسلام زنده شد. شهادت سید الشهدا نفع داشت براى اسلام، اسلام را زنده کرد. اگر همه ما در این نهضت کشته مى‏شدیم اسلام زنده‌تر مى‏شد. اما حالا که دست ما افتاده است، حریف را بیرون کردید و قبضه کردید مملکت را و اداره مى‏کنید، اگر در این وضع یک کار خلاف صادر بشود از ما، خداى نخواسته روحانیون در بلاد اختلاف با هم بکنند، معارضه با هم بکنند، مى‏گویند روحانى‏ است و روحانیین این‏اند. دیکتاتورى عمامه و کفش است! و مکتب ما آلوده مى‏شود نه خودمان. خودمان مهم نیست؛ مکتبمان آلوده مى‏شود. مى‏گویند «رژیم هم الآن اسلامى شده و الآن هم اینها مدعى‏اند که ما پاسدار اسلام هستیم و این است وضعشان! پس معلوم شد که اسلام این طورى است و این آخوندها دروغ مى‏گفتند که اسلام مکتب مترقى است؛ این است!»

من اکثر موفقیت‌های روحانیت‏ و نفوذ آنان را در ارزش عملی و زهد آنان می‏دانم. هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت‏ نیست. هیچ وسیله‏ای نمی‏تواند بدتر از دنیاگرایی، روحانیت‏ را آلوده کند. در این شرایط حساس و سرنوشت‌ساز که روحانیت‏ در مصدر امور کشور است و خطر سوء استفاده دیگران از منزلت روحانیون‏ متصور است، باید بشدت مواظب حرکات خود بود.

از اهم مسائلی که باید تذکر بدهم، مسئله‏ای است که به همه روحانیت و دست‏اندرکاران کشور مربوط می‏شود و همیشه نگران آن هستم که مبادا این مردمی که همه چیزشان را فدا کردند و به اسلام خدمت نموده و به ما منّت گذاشتند، به واسطه اعمال ما از ما نگران بشوند. زیرا آن چیزی که مردم از ما توقع داشته و دارند و به واسطه آن دنبال ما و شما آمده‏اند و اسلام را ترویج نموده و جمهوری اسلامی را بپا کردند و طاغوت را از میان بردند، کیفیت زندگی اهل علم است. اگر خدای نخواسته، مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر داده‏اند، عمارت درست کرده‏اند و رفت و آمدهایشان مناسب شأن روحانیت نیست و آن چیزی را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است از دست بدهند، از دست دادن آن همان و از بین رفتن اسلام و جمهوری اسلامی همان.

آن روزی که توجه اهل‏ علم‏ به دنیا شد و توجه به این شد که خانه داشته باشم چطور و زرق و برق دنیا خدای نخواسته در آنها تأثیر بکند، آن روز است که باید ما فاتحه اسلام را بخوانیم.

به حد ضرورت اکتفا کنید و اندازه نگه دارید؛ این‏ها ما را از مردم دور می‏کند، روحانیون‏ را از مردم دور می‏کند. روحانیون‏، به تقوا و ورع و بی‏اعتنایی به دنیا در چشم‌ها شیرین شدند. بدون ورع و بدون دور انداختن دنیا، نمی‏شود در چشم‌ها شیرین ماند. مردم رودربایستی ندارند؛ خدا هم با کسی رودربایستی ندارد.

امروز، اگر روحانیت‏ از زی خود خارج بشود و قدرت‏طلبی و قدرت‏نمایی و سوءاستفاده بکند و اگر عملی از او سر بزند که حاکی از ضعف تقوا و ورعی باشد که مردم در او سراغ کردند و به او اعتماد دارند، هرکدام از این‏ها لطمه‏اش غیر قابل جبران است. امروز چون نظام، نظام اسلامی است و روحانیون‏ مظهر اسلام هستند، ضایعه فقط متوجه جمعی از روحانیون -یا حتّی جمع روحانیت‏- نمی‏شود؛ متوجه اسلام می‏شود و به این زودی هم قابل جبران نخواهد بود.

چهارتای اول از امام(ره)
و دو تای آخر از آقا(دام‌ظله)
- همین؟!
نه ده‌ها جمله دیگر هم هست
با همین مضمون و شاید شدیدتر!

دیوانه‌کننده است
این جملات را که انسان می‌خواند

قرار بود دو ماه طول بکشد
و جملاتی از این دو بزرگوار
درباره «روحانیون شاغل» استخراج کنم
سفارشی بود از نهادی
اما داخل کار که شدم
موضوع را توسعه دادم

در یک ماه پایان یافت!

و این فهرست فیش‌هایی است که جستم
در این اصطلاحات طبقه‌بندی کردمشان:

1. خودسازی روحانیت (109)
 1/1. حفظ شأن روحانیت و توجه به التزامات لباس روحانیت (38)
  1/1/1. وابستگی آبروی اسلام به روحانیت (24)
 2/1. لزوم زهد، ساده‌زیستی و پرهیز از رفاه‌طلبی و تشریفات (21)
 3/1. عدم تخلّف از موازین (21)
 4/1. تهذیب نفس، مراعات تقوای الهی و اخلاص در عمل (19)
 5/1. اهتمام به شغل روحانیت (3)
 6/1. آماده‌سازی خود برای خدمت (7)

  1/6/1. کسب آگاهی‌های سیاسی و قدرت تحلیل (6)
  2/6/1. آموزش نظامی (1)
2. خدمت روحانیت به مردم (104)
 1/2. تبلیغ، منبر و هدایت مردم (50)
  1/1/2. نیازسنجی و مخاطب‌شناسی (15)
  2/1/2. ضرورت اهتمام به تبلیغ و فرصت‌های پیش رو (12)
  3/1/2. توجه به محتوای تبلیغی (2)
  4/1/2. اهمیت منبر و تبلیغ چهره به چهره (12)
  5/1/2. ارتقاء ایمان و اعتقاد مردم (9)
 2/2. تربیت، پرورش و اصلاح جامعه (8)
 3/2. آبادسازی مساجد به عنوان پایگاه اسلام (8)
 4/2. اتکای روحانیون به مردم و زندگی در میان آنان (9)
 5/2. آگاهی‌بخشی سیاسی (17)

  1/5/2. ترویج استقامت، امید و اطمینان در مردم (6)
  2/5/2. هدایت مردم در انتخاب نامزدها (5)
 6/2. جلوگیری از اختلافات و ایجاد وحدت (12)
3. روحانیت و نظام اسلامی (236)
 1/3. شبهه جدایی دین از سیاست (47)
  1/1/3. اتهام آخوند سیاسی (6)
  2/1/3. اتهام استبداد دینی (4)
 2/3. حضور روحانیت در صحنه و موضع‌گیری در حوادث (7)
 3/3. حضور روحانیت در حاکمیت (128)

  1/3/3. عدم دخالت روحانیت در امور اجرایی (نظر قبلی) (6)
  2/3/3. حضور روحانیت در اداره نظام (نظر جدید) (96)
   1/2/3/3. دلیل ضرورت حضور روحانیت در امور اجرایی (6)
   2/2/3/3. احتیاج نظام به روحانیون (84)
    1/2/2/3/3. دستگاه قضایی (13)
    2/2/2/3/3. آموزش عالی (18)
    3/2/2/3/3. مجلس شورای اسلامی (2)
    4/2/2/3/3. مجلس خبرگان (4)
    5/2/2/3/3. احتیاج جبهه‌ها به روحانی (2)
    6/2/2/3/3. آموزش و پرورش (2)
    7/2/2/3/3. حضور روحانیت در اصلاح اقتصاد (1)
    8/2/2/3/3. امامت جمعه (11)
    9/2/2/3/3. رسیدگی به امور اوقاف (1)
    10/2/2/3/3. حج (3)
    11/2/2/3/3. حضور در کمسیون‌ها و شوراها (2)
    12/2/2/3/3. صداوسیما (3)
    13/2/2/3/3. مراکز نظامی (14)
    14/2/2/3/3. وزارت اطلاعات (1)
    15/2/2/3/3. شورای نگهبان (2)

  3/3/3. وظیفه نظارت روحانیت بر مسئولین نظام (11)
  4/3/3. عدم عذر از کوتاهی در یاری نظام (4)
  5/3/3. عدم دخالت در امور خارج از صلاحیت (3)
 4/3. ضرورت تغییر محتوای نظام به تبع تغییر عنوان (2)
 5/3. وظیفه حوزه علمیه (31)

  1/5/3. تربیت قاضی و مبلّغ (7)
  2/5/3. حفظ فقاهت در حوزه (3)
  3/5/3. آموزش زبان خارجی (2)
  4/5/3. توجه به تهذیب طلاّب (1)
  5/5/3. پرهیز از تشریفات در حوزه علمیه (2)
  6/5/3. تشکیل اتاق‌های فکر دینی (2)
  7/5/3. جمع‌آوری آمار و اطلاعات روحانیت (1)
  8/5/3. مدیریت تبلیغ (5)
 6/3. تلاش استکبار جهانی علیه نظام و روحانیت (16)
  1/6/3. ندادن بهانه به دست دشمن (4)
  2/6/3. شناسایی عوامل نفوذی دشمن در روحانیت (2)
 7/3. استقلال حوزه و روحانیت (5)

اعداد داخل پرانتز تعداد مطلب مرتبط با هر عنوان است.

ای وای بر ما... ای وای بر ما...
می‌گوید: چه پنیری بدهم؟
می‌گویم: همین پنیرهای معمولی؛ شبنم، پگاه...!
می‌پرسد: مگر حاج‌آقا نیستید؟
- چطور؟
- حاج‌آفاها که پنیر معمولی نمی‌خورن!
- پـَـ چی می‌خورن؟!
- لیقوان...!
تنها چیزی که تونستم بگم: من هنو نرفتم مکه تا حاجی شم اخوی! حاج‌آقا هم نیستم!

با یک جمله از آقای مصباح کلام را پایان دهم
همین آبان سال گذشته، در مناسبت تأسیس یک مجموعه‌ای این را فرمود:
«چیزی که مربوط به ما هست و به مناسبت تاسیس این موسسه باید عرض کنم این است که پرداختن به بحث‌های اخلاقی امروز از مؤکدترین واجبهاست. برای اینکه فساد اخلاقی چنان گسترش پیدا کرده و در بهترین و پاکترین مراکز نفوذ کرده که جز با فعالیت مثبت در این زمینه جلوی آن را نمی‌توان گرفت.»


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 9 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
شیوه سیدجمال در جنگ نرم یکشنبه 90 دی 11 - 11:18 صبح

یک متن تاریخی است
خلاصه کردم و کمی از حواشی زدم
روش مبارزه سیدجمال‌الدین اسدآبادی در مصر را توصیف می‌کند
در جنگ نرمی که علیه سلطه انگلیس به راه انداخت
در زمانی که «آفتاب در مستعمرات بریتانیای کبیر غروب نمی‌کرد»
کاری کرد که پایه‌های استعمرار در کمتر از 10 ماه به لرزه درآمد
سیدجمال یک شیوه ابداع کرد برای نبرد با استعمار
یک شیوه «مدرن» که «سنّت»‌ها را پاس می‌دارد
انجمنی که رفتار حسنه اعضای آن در «دفتر کل» ثبت می‌شود:

سید به‌ تأسیس‌ یک‌ انجمنی‌ موسوم‌ به‌ «محفل‌ وطنی‌» عزیمت‌ فرمود. نونهالان‌ تازه‌ مصری‌ که‌ از یُمن‌ فیوضات‌ خورشید آن‌ بزرگوار بجای‌ خار مغیلان ِ‌ جهل‌ و کسالت‌ درکانون‌ قلبشان‌ شاخه‌ طوبای‌ عشق‌ کلمه‌ مبارکه‌ توحید رویان‌ و در تمام‌ عروق‌ و شریانشان‌ شاخ‌ و برگ‌ و ریشه‌ دوانده‌ حیات‌ و ممات‌ ملت‌ اسلام‌ را بالحس‌ در امتثال‌ فرمان‌ سید دیده‌، دعوت‌ حقه‌اش‌ را اجابت‌ گفتند. محفل‌ وطنی‌ قاهره‌ مصر به‌ دستور و ریاست‌ سید افتتاح‌ گردید.
این‌ انجمن‌ انجمن‌ عجیبی‌ بوده‌، دزد درآنجا راه‌ نداشته‌، حب‌ شهرت‌، تخلق‌ به‌ اخلاق‌ خارجه‌، بافتن‌ رَطب‌ و یابس‌ در آن‌ انجمن‌ قدغن‌ فطری‌ بوده‌. این‌ انجمن‌ میدان‌ صرافی‌ یگانه‌ ممیز فرد اسلامیت‌ و انسانیت‌ سید استاد بوده‌، اعضایش‌ از خودخواهی‌ و خودپسندی‌ منزه‌ بوده‌اند و از برای‌ اقدام‌ هرگونه‌ فداکاری‌ نسبت‌ به‌ عالم‌ و مسلمین‌ بجان‌ حاضر بوده‌اند. عده‌ اعضا به‌ روایتی‌ 300 و به ‌قولی‌ کمتر بوده‌.

در جلسه‌ 15 انجمن‌ سید استاد به‌ کرسی‌ خطابه‌ رفت‌ و بیان‌ فرمود:
بارالها گفته‌ تو است‌: «و من‌ جاهد فینا لنهدینهم‌ سبلنا و ان‌الله لمع‌ المحسنین‌» و کلام‌ تو محض‌ حق‌ است‌. از آنجا که‌ دعوت ‌من‌ و اجابت‌ این‌ نفوس‌ ذکیه‌ خالصاً مخلصاً لوجهک‌ الکریم‌ بود، مرا به‌موجب‌ گفته‌ حق‌ خودت‌ بسبیل‌ هدایت‌ راهنمائی ‌فرمودی‌.
آقایان‌! مدینه‌ فاضله‌ انسانی‌ و صراط‌ المستقیم‌ سعادت‌ بشری‌ قرآن‌ است‌. گرامی‌ دستور مقدس‌ که‌ نتیجه‌ شرافت‌ کل‌ ادیان ‌حقه‌ عالم‌ و برهان‌ قاطع‌ خاتمیت‌ مطلقه‌ دین‌ اسلام‌ الی‌ یوم‌ القیامه‌ و ضامن‌ سعادت‌ دارین‌ و فوز نشأتین‌ است‌؛ آه‌، آه‌ چسان‌ ازفرط‌ غفلت‌ مهجور شده‌. گرامی‌ دستور مقدس‌ که‌ مختصر شراره‌ از قبسات‌ انوار مضیئه‌اش‌ عالم‌ قدیم‌ و دنیای‌ جدید را به‌ آن ‌حقارت‌ به‌ این‌ تمدن‌ رسانید. آها آها چسان‌ فوائد امروز آن‌ از فرط‌ جهل‌ و غفلت‌ منحصر در امور ذیل‌ شده‌ است‌: تلاوت ‌بالای‌ قبور شبهای‌ جمعه‌، مشغولیت‌ صائمین‌، زباله‌ مساجد، کفاره‌ گناه‌، بازیچه‌ مکتب‌ چشم‌ زخم‌، نظر قربانی‌، قسم‌ دروغ‌، مایه‌ گدائی‌، زینت‌ قنداق‌، سینه ‌بند عروس‌، بازوبند نانوا، گردن ‌بند بچه‌ها، حمایل‌ مسافرین‌، سلاح‌ جن‌زده‌ها، زینت‌ چراغانی‌،نمایش‌ طاق‌ نصرت‌، مقدمه‌ انتقال‌ اسباب‌، حرز زورخانه‌ کار، مال‌التجاره‌ روسیه‌ و هند، سرمایه‌ کتابفروشها، سرمایه‌ گدائی ‌زنان‌ بی‌تقوی‌ و مردان‌ بی ‌سروپا در معابر!
آه‌، وا اسفا، یک‌ سوره‌ والعصر فقط‌ که‌ سه‌ آیه‌ بیش‌ نیست‌، اساس‌ نهضت‌ یکدسته‌ اصحاب‌ صفه‌ گردید که‌ از فیض‌ مقدس‌ همین‌ مختصر سوره‌ مبارکه‌ شرک‌زار بتخانه‌ مکه‌ را قبل‌ از هجرت‌ بستان‌ وحدت‌ و یزدانخانه‌ بطحا نمودند.
آه‌ والهفاه‌! این‌ کتاب‌ مقدس‌ آسمانی‌، این‌ گرامی‌ تصنیف‌ حضرت‌ سبحانی‌، این‌ مایه‌ کل‌السعادات‌ انسانی‌، از دیوان‌ سعدی ‌و حافظ‌ و مثنوی‌ و ابن‌فارض‌ امروزه‌ کمتر محل‌ اعتناء و مورد اهتمام‌ است‌. در هر مواعظ‌ و معانی‌ عرشی‌ و فرشی‌ از اواستفاده‌ کنند. برعکس‌، جمعی‌ که‌ یکی‌ از منسوجات‌ شعریه‌ خوانده‌ می‌شود نفسها از ته‌ دل‌ کشیده‌ چشمها، گوشها و دهنهابرای‌ او باز مانده‌ و چه‌ اندازه‌ قرآن‌، برعکس‌ که‌ هرگز در هیچ‌جا با قیل‌ و قال‌ فکر و کار کسی‌ مزاحم‌ نخواهد بود. «ای‌ وحقک‌ سبحانک‌ اللهم‌ انت‌ القائل‌ و قولک‌ حق‌ ـ نسوالله فانسیهم‌ انفسهم‌ ـ » تو را فراموش‌ کردیم‌ تو هم‌ آئینه‌ قلوب‌ ما را ازانعکاس‌ توفیق‌ حقایق‌ ذکر مقدست‌ محروم‌ نمودی‌. «سبحانک‌ اللهم‌ و قولک‌ حق‌ ـ ان‌الله لایغیر ما بقوم‌ حتی‌ یغیروا مابانفسهم‌ ـ » وجه‌ نفوس‌ خودمان‌ را از اطاعت‌ مقدست‌ برگرداندیم‌ تو هم‌ سعادت‌ و شرافت‌ ما را بذلت‌ و نکبت‌ تبدیل‌فرمودی‌. «علیکم‌ بذکرالله الاعظم‌ و برهانه‌ الاقوم‌ فانه‌ نوره‌ المشرق‌ الذی‌ به‌ یخرج‌ من‌ ظلمات‌ الهواجس‌ و یتخلص‌ من‌ عتمه‌الوساوس‌ و هو مصباح‌ النجات‌ من‌ اهتدی‌ بها نجی‌ و من‌ تخلف‌ عنها هلک‌. و هو صراط‌الله القویم‌ من‌ سلکه‌ هدی‌ و اهمله‌غوی‌. علیکم‌ بالفوز مما انتثر من‌ لئالی‌ مقالات‌ صاحبه‌ علیه‌السلام‌. لقوله‌ صلوات‌ علی‌ قائله‌ اذا ارادالله بقوم‌ سوء قل‌ّ فیهم‌العمل‌و کثر فیهم‌ الجدل‌. و قوله‌ علیه‌السلام‌ ثلاث‌ لایقل‌ قلب‌ امرء مسلم‌: اخلاص‌ العمل‌ فیه‌، والنصیحه‌ لامراء المسلمین‌، و لزوم‌جماعاتهم‌. المسلمون‌ تکافوء دمائهم‌ ادناهم‌. یسعی‌ بذمتهم‌ من‌ والاهم‌. و هم‌ ید علی‌ من‌ سواهم‌. و قوله‌ علیه‌السلام‌ لایزال‌الامر فی‌ امتی‌ مالم‌ یتخلقوا باخلاق‌ الفرس‌. و اشباه‌ هذه‌الغرور الزاهره‌ التی‌ تضمن‌ واحده‌ منها سعاده‌ الامم‌ کلها. والسلام‌علیکم‌ و رحمه‌الله برکاته‌.»

بالاخره‌ سید می‌فرماید که‌ یگانه‌ راه‌ علاج‌ و نجات‌ منحصر به‌ این‌ است‌ که‌ هر فردی‌ از افراد مسلمانان‌ برطبق‌ قرآن‌ مجید طابق ‌النعل‌ بالنعل‌ باید عمل‌ نماید. و به‌اسلاف‌ خود در صدر اول‌ اسلام‌ اقتدا کند و از خلوص‌ نیت‌ و صفای‌ باطن‌ ونوع‌ خواهی‌، دوری‌ از حقد و بخل‌ و حسد، طمع‌، بساطت‌، عیش‌، التزام‌ بواجبات‌ و محرمات‌ که‌ مابه‌السعاده‌ و السیاده‌ اسلاف ‌ما بود به‌ بازار عمل‌ گذارد.
این‌ بود که‌ اول‌ قدمی‌ که‌ در میدان‌ جانبازی‌ به‌ عالم‌ اسلام‌ گذاشتند تجملات‌ صوری‌ و زینتهای ‌ظاهری‌ از لوازم‌ خورد و خواب‌ و پوشاک‌ و سواری‌ و پذیرائی‌ در بازار حراج‌ ریخته‌ وجه‌ آنرا  در صندوق‌ انجمن‌ برای ‌دستگیری‌ درماندگان‌ و قضاء حوائج‌ نوعیه‌ ملک‌ و ملت‌ اسلام‌ ذخیره‌ کردند، ثانیاً هریک‌ از اعضا ملتزم‌ شد که‌ خویشتن‌ را  درمقابل‌ قرآن‌ مجید مسئول‌ بداند و تلاوت‌ قرآن‌ را اقل‌ در 24 ساعت‌ یک‌ حزب‌ از روی‌ فکر و امعان‌ مواظبت‌ نموده‌  مواد ذیل‌ را عمل‌ نماید:
1. ادای‌ فرایض‌ و نوافل‌ با جماعت‌
2. امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر
3. دعوت‌ به‌ اسلام‌
4. بحث‌ با دعاه‌ نصاری‌ بالتی‌هی‌ احسن‌
5. احسان‌ با فقرا
6. اعانت‌ و قضاء حوائج‌ هر محتاجی‌ با تمکن
7. صله‌ رحم
8. عیادت‌ مرضی‌
9. تفقد ازحال‌ غائبین
10. زیارت‌ قـادمین
11. اداء حقـوق‌ مـالیه‌ الهیه
12. ارشـاد جـاهـل‌، تنبیـه‌ غافل
13. تنـزیه‌ و تقدیس‌ آئینه‌نفـس‌ از مطلـق‌ ملکات‌ خبیثه‌ خاصه‌ ملکه‌ رذیله‌ خودخواهی‌، خودبینی‌، خودپسندی‌
14. عفو و اغماض‌ از خطایای‌ شخصی‌
15. کظم‌ غیظ
16. اعراض‌ از لغو و سخن‌ بیهوده
17. اینکه‌ هریک‌ یک‌ دفتر در جیب‌ همیشه‌ داشته‌ باشد
که‌ هر کدام ‌یک‌ از مواد هفده‌گانه‌ مزبوره‌ را بجا آورده‌ مثل‌ اینکه‌ فقیریرا احسان‌، غریبی‌ را پرسش‌، قادمی‌ را  زیارت‌، غایبی‌ را تفقد، معروفی‌ را امر، منکری‌ را نهی‌، مریضی‌ را عیادت‌، رحیمی‌ را صله‌، جاهلی‌ را ارشاد، غافلی‌ را تنبیه‌، کشیشی‌ را مجاب‌، فاسقی ‌را توبه‌، رذیله‌ را زائل‌، خطائی‌ را عفو، غیظی‌ را کظم‌، کافری‌ را مسلمان‌، حقی‌ را ادا کرده‌ باشد در آن‌ دفتر برحسب‌ نمره‌ وتاریخ‌ ثبت‌ نمایند و هرشب‌ یاد این‌ دفتر بجزء دفتر کل‌ که‌ راجع‌ به‌همه‌ اعضاء است‌، مستقل‌ گردد تا عمل‌ کرد اعضا در جامعه‌حزب‌الوطنی‌ معلوم‌ و مشخص‌ گردد.

تقریباً ده‌ ماه‌ تمام‌ در کمال‌ حراست‌ به‌ وظایف‌ مزبوره‌ پرداختند و حاصل‌ عمل‌کرد انجمن‌ در مدت‌ مزبور و ذخیره‌ در صندوق‌ انجمن‌ برای‌ اصلاحات‌ نوعیه‌ از اینقرار می‌شود:
ذخیره‌ 90000 تومان‌ ایرانی‌، عمل‌کرد انجمن‌ حزب‌الوطنی‌ مصر در مدت‌ یک‌ ماه‌:
مرضی‌ عیادت‌ شده‌ 1500 نفر، غائب‌ تفقد می‌شود 500، حاجت‌ برآورده‌ 12000، شارب‌ الخمر و تارک‌ الصلوه‌ وفاحشه‌ تائب‌ می‌شوند 25000. مستخدمین‌ ادارات‌ انگلیس‌ تماماً تائب‌ و در سلک‌ اخیار داخل‌ و به‌ پروگرام‌ انجمن‌ عامل‌می‌گردند 80 نفر از اکابر و اعیان‌ که‌ به‌کلی‌ از تجملات‌ و تزیینات‌ اثاث‌البیت‌ و انواع‌ اطمعه‌ دست‌ شسته‌اند 500، ورشکسته‌را سرمایه‌ دادند 75، سائل‌ بکف‌ که‌ ابن‌السبیل‌ حقیقی‌ بود مؤنه‌ یک‌ سال‌ داده‌ شد 206، نصاری‌، یهود، بت‌پرست‌ بشرف‌اسلام‌ مشرف‌ شدند 120، مجلس‌ بحث‌ با دعاه‌ نصاری‌ 44، ایراد عقلی‌ و اجتماعی‌ بر آنها که‌ اظهار عجز از جواب‌ نمودند120.

«لورد کرومر» مستشار مالیه‌ انگلیس‌ یکدفعه‌ ملتفت‌ گردید که‌ نفوذ انگلیس‌ در مصر درصد چهل‌ و پنج‌ (%45) کاسته‌ شده‌،تجارت‌ انگلیس‌ صدی‌ سی‌ و پنج‌ (35%) تنزل‌ نموده‌، مرکز دعات‌ نصاری‌ نسبت‌ عمل‌ کرد حزب‌الوطنی‌ را با حاصل‌ زحمات‌ سی‌ وپنج‌ ساله‌ تمام‌ دعاه‌ در تمام‌ قطر آفریقا سنجیده‌ دید که‌ نسبت‌ یک‌ به‌ شانزده‌ است‌. ناله‌ رؤسای‌ ادارات‌ انگلیس‌ از عدم‌ معاون ‌و مستخدم‌ به‌ کهکشان‌ فلک‌ بلند شد که‌ هشتاد نفر مستخدم‌ عالم‌ کارکرده‌ آنها از دست‌ رفته‌، دیگری‌ هم‌ از نو تکلیف‌خدمت‌ و معاونت‌ با خصم‌ قرآن‌ و اسلام‌ را قبول‌ نمی‌کند، فریاد وکلای‌ کمپانیهای‌ تجارت‌ انگلیس‌ و اروپائی‌ به‌ آسمان‌رسیده‌ که‌ ما دست‌ روی‌ دست‌ گذارده‌ از صبح‌ تا شام‌ به‌اندازه‌ مصارف‌ اجزاء فروش‌ نداریم‌، محصلین‌ مالیه‌ و شرابخانه‌ها وفواحش‌ و تیاترها استعفا تقدیم‌ نمودند که‌ چون‌ دخل‌ نیست‌ وجه‌ مقرری‌ عاید نمی‌شود.

«لورد کرومر» در راپورت‌ خود به‌ لندن‌ می‌گوید:
«درخصوص‌ پیش‌آمد این‌ اوضاع‌ ناگوار هیچ‌ خلاف‌ سیاست‌ و ضد پولتیک‌ اعمال‌ نشده‌ و بهیچوجه‌ هیچکس‌ را مقصر و مسئول‌ نمی‌توان‌ دانست‌ ولی‌ خاطر اولیای‌ متبوعه‌ام‌ را متذکرمی‌سازم‌ که‌ اگر انجمن‌ حزب ‌الوطنی‌ یک‌ سال‌ دیگر برقرار باشد و سلسله‌ جنبان‌ امروزه‌ آسیای‌ غربی‌ و مرکزی‌ و افریقای‌ شمالی‌ سید جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ مرفه‌الحال‌ و آسوده‌خاطر در مصر زیست‌ کند؛ گذشته‌ از اینکه‌ تجارت‌ و سیاست‌ بریطانیا  در قاهره‌ افریقا بالمره‌ معدوم‌ گردد که‌ سهل‌ است‌ ترس‌ آن‌ است‌ که‌ سیادت‌ قاطبه‌ اروپا از هیمنه‌ این‌ انجمن‌ عجیب‌، وجود تاریخی‌ کسب‌ نماید و اثری‌ از او در صفحه‌ تمام‌ عالم‌ باقی‌ نماند».

در راپورت‌ دیگرش‌ نیز می‌گوید: «انجمن‌ حزب‌الوطنی‌ مصر بدتر و سخت‌تر عائقی‌ است‌ که‌ از برای‌ پیشرفت‌ ما تصور شود و باید با کمال‌ سرعت‌ و عجله‌ از برای‌ تفرق‌ آن‌ دستور سریع‌ لازم ‌الاجرا برسد».

در راپورت‌ دیگر می‌گوید: «انجمن ‌حزب‌الوطنی‌ مصر بهترین‌ برهانی‌ است‌ بر استیلای‌ محیرالعقول‌ اعراب‌ در 13 قرن‌ پیش‌ که‌ در کمتر از ربع‌ قرن‌ بر ثلث ‌معموره‌ استیلا و سلطنت‌ یافتند».

یکی‌ از دعاه‌ نصارای‌ قاهره‌ در راپورت‌ خود به‌ یکی‌ از اعضای‌ مجمع‌ کنیسه‌ ( سان‌ پول‌) که ‌بزرگترین‌ کنائس‌ دنیاست‌ در لندن‌ می‌گوید: «در دار خیال‌ هیچ‌ امری‌ از این‌ واقعه‌ عجیب‌تر رخ‌ نداده‌ که‌ هفتصد میلیون‌ اولاد انجیل‌ با کمال‌ علمیت‌ و اقتدار و غیرت‌ که‌ در خور طبیعت‌ بشر است‌ درمقابل‌ چهل‌ نفر که‌ حقیقت‌ روح‌ یک‌ سید درویش‌ ایرانی‌ بیش‌ نیست‌ مقهور گردند».

یکی‌ از دکترهای‌ مریضخانه‌ پورت‌ سعید که‌ اصلاً ایرلاندی‌ و کاتولیکی‌ مذهب‌ است‌ در کتاب‌ خود «فلسفه‌ مجامع‌»می‌گوید: «شنیده‌ بودم‌ که‌ مخترع‌ نقشه‌ شطرنج‌ خمس‌ مثقال‌ گندم‌ را از خانه‌ چهلمین‌ بر حسب‌ قانون‌ تضعیف‌ معمول‌ به‌ هفت‌ صد وبیست‌ و هفت‌ میلیون‌ و پنجاه‌ و نه‌ هزار و نهصد و هشت‌ خروار که‌ مزروع‌ تمام‌ کره‌ و محمول‌ تمام‌ کشتی‌های‌ دنیا و کلیه‌ راه‌های‌ آهن‌ خواهد بود می‌کشاند؛ اما ندیده‌ بودیم‌ که‌ در پیشرفت‌ نفوذ و اتحاد کلمه‌ و ترقی‌ هیئت‌ جامعه‌ یک‌ ملتی‌ شدیدتر و سخت‌تر از این‌ تصاعد در خارج‌ صورت‌ پذیرد. مجال‌ آن‌ تصاعد و ترقی‌ چون‌ در وادی‌ اعتبار و کوهستان‌ وهم‌ است ‌صعوبتی‌ چندان‌ ندارد. چه‌ آن‌ وادی‌ منزل‌گاه‌ ضدین‌ و ارتفاع‌ نقیضین‌ هم‌ تواند بود. ولی‌ در تنگنای‌ مضیقه‌دار، تحقق‌ این‌ سنخ‌تصاعد که‌ یک‌ سنخ‌ تصاعد محیرالاوهام‌ والعقولی‌ است‌ انجمن‌ حزب‌الوطنی‌ مصر اول‌ یک‌ تن‌ سید درویش‌ ایرانی‌ بیش‌ نبود بعد شیخ‌ محمد عبده‌ را جذب‌ نمود، رفته ‌رفته‌ به‌ چهل‌ نفر و الان‌ عملیات‌ آنها در مدت‌ نه‌ ماه‌ به‌ بیست‌ هزار و یکصد و هشتاد و یکنفر با سرمایه‌ یک‌ کمپانی‌ معتبری‌ از تجارت‌خانه‌های‌ اروپ‌ تصاعد نموده‌. بدیهی‌ است‌ که‌ اگر هرماهه‌ یک‌ نفر زایش‌ مثل‌ خود نماید به‌ بیست‌ سال‌ نخواهد کشید که‌ صفحه‌ پشت‌ و روی‌ کره‌ کمترین‌ جولان‌ آنها خواهد بود».

رئیس‌ بانک‌ انگلیس‌ به‌ یکی‌ از صرافهای‌ لندن‌ می‌نویسد: «برادر عزیز! از غرائب‌ روزگار اینکه‌ اروپای‌ امروزه‌ در مصر و فردا در تمام‌ دنیا مقهور معدودی‌ گردد که‌ سلاحشان‌ فقط‌ دیانت‌ و بساطت‌ عیش‌ و جدیت‌ در عمل‌ و نوع‌خواهی‌ است‌».

از توارد این‌ همه‌ راپورتهای‌ مدهش‌ و موحش‌ پی‌درپی‌ انگلیس‌ با کمال ‌جدیت‌ در اعدام‌ و تفرقه‌ انجمن‌ مذکور و رئیس‌ آن‌ همت‌ گماشتند. اداره‌ عرفیه‌ در مصر اعلان‌ و سیدمعظم‌ را روانه‌ اروپ‌ کرده‌ شیخ‌ مفتی‌ را سه ‌سال‌ محکوم‌ تبعید و بعضی‌ اعضا را گرفتار و برخی‌ را در ادارات‌ مستخدم‌ و معاش‌ کلی‌ درباره‌ آنها مقرر می‌دارند. انجمن‌حزب ‌الوطنی‌ سید یا مفتاح‌ سعادت‌ مصر به‌ روایتی‌ پس‌ از نه‌ ماه‌ و چند روز دار فانی‌ را وداع‌ گفت‌ و از این‌ تاریخ‌ به‌ بعد تمام‌ شش‌ جهت‌ اروپا چشم‌ شدند که‌ نگذارند در فضای‌ ملک‌ و ملت‌ اسلام‌ نسیم‌ صبح‌ سعادت‌ شروع‌ به‌ وزیدن‌ نماید.*

* نقل از سایت «مصلح شرق»

ما برای جنگ نرم چه شیوه‌ای باید ابداع کنیم؟


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: تاریخ 3 - روحانیت 9 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

جمعه 97 فروردین 31

امروز: 108  بازدید

دیروز: 1644  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه فلسفه فرهنگ خانواده سفر اقتصاد مدرسه کار بازی سند غذا روحانیت آموزش عراق دشمن فیلم ترکیه جوجه هنر انشا خواص آشپزی خیاطی زینبیه فاصله طبقاتی کتاب ارومیه تاریخ خودم نهج‌البلاغه ورزش مهران فارسی طلاق
آشنایی
روحانیت - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 181
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1779206 بازدید