سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی مربوط به سرویس‌ وبلاگ است!
   

بخشندگی، [بذر] دوستی را [در دل ها [می کارد . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
توپ دولایه شنبه 97 فروردین 25 - 10:0 صبح

عجیب نیست که ندیده باشند
طبیعی هم هست
مربوط به عصرشان نیست
مهجور شده
اما این نحوه ورزش هم
قطعاً مناسب سن و سالشان نیست

مدرسه که می‌روم
زنگ ورزش که می‌شود
توپ بزرگی دستشان می‌دهند
فوتبال بازی می‌کنند
پسرها
مدرسه پسرانه
مگر می‌شود؟!
مگر داریم؟!

بچه که بودیم «چهل تیکه» می‌خواندیم
این توپ‌های بزرگ را
و سنگین
چرا باید کودکان با این توپ‌ها بازی کنند
توپ‌های رسمی باشگاه‌های مردانه جهان؟!
آیا خطر ندارد؟!

البته که دارد
بارها داشته است
بارها محکم شوت کرده‌اند در شکم هم
در سر و صورت هم
یک بار نشده که ببینم
بلکه بیشتر
بارها دیده‌ام
دانش‌آموزی با گریه و زاری از ورزشگاه مدرسه خارج می‌شود
یا دلش را گرفته
یا پایش را
توپ سنگین است
آسیب می‌زند
محکم که بخورد
جای تردید هم ندارد!

برای پارک رفتن خودمان اما
گفتم: توپ بزرگ نیاور
من برایت توپ دولایه درست می‌کنم
آن‌طور که در بچگی درست می‌کردیم
آن‌طور که خودمان بازی می‌کردیم
آن‌طوری که آسیب نمی‌دیدیم
به روش گل کوچیک!



مهارت‌ها چیزهایی نیستند که از دست بروند
معمولاً
دانش‌ها هستند که فراموش می‌شوند
اطلاعات
اما بدن انسان
کارهایی که بدان‌ها ممارست داشته را از خاطر نمی‌برد
عموماً این طور است
این شد که توانستم
با این‌که سی سالی می‌شد نکرده بودم
چاقو برداشتم و پاره کردم
و توپ دولایه را ساختم
و بچه‌ها
از سبکی این توپ در شگفت
بازی مفصلی در پارک
به نظر که راضی می‌آمدند

هدف از ورزش تقویت ماهیچه‌هاست
و افزایش مدیریت بر اعضای بدن
مهارت تصمیم سریع
این‌ها خوب است
اما به شرطی که خطر نیافریند
بعضی بازی‌ها اساساً خطرناک‌اند
و بعضی ابزارها
توپ رسمی فوتبال برای دبستانی‌ها مناسب نیست
این را باید توجه کنیم
قرار نیست فوتبالیست بسازیم
تا ناگزیر باشیم استانداردهای جهانی را تبعیّت نماییم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 202 - بازی 15 - ورزش 1 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
بازی ِ جمع جمعه 97 فروردین 24 - 7:51 عصر

بازی باید مهارت افزاید
ذهنی یا جسمی
اصل ِ بازی برای این است
وقت تلف کردن که نیست
وقت تلف کردن؟
بله!
نمونه‌اش همین گشتن آدم‌ها در تلگرام
و دیدن اطلاعات بی‌ارزش
حجم زیادی فیلم مزخرف
به واقع مزخرف
بدون اغراق عرض می‌کنم
حقیقتاً مزخرف
بدون شک!
بازی برای کودکان تمرین برای زندگی‌ست
و باید باشد
این‌طور باید طراحی گردد



این بازی را از همین رو آزمودم
تابستان که مدرسه نمی‌رفتند
جایی درباره‌اش خواندم
در اینترنت
و طراحی کردم
سیاه و سفید
موقتاً برای آزمایش



خیلی دوست داشتند
خیلی مفید بود
مدام باید جمع کنی
اعداد را
اعدادی که با دایره نشان داده‌ام
وقتی برگه‌ها را کنار هم می‌چینند
تا از مقدار مشخصی بیشتر نشود
که اگر بشود
بازنده مشخص می‌شود
کسی که کارت بیشتری نصیبش شود
محاسبه امتیاز نیز مشحون از جمع و تفریق است

کاغذی بود و دوام نیاورد
زیر حجم زیاد استفاده
این شد که رفتیم و چاپ کردیم
اخیراً
پس از این‌که بازطراحی کردم رنگی
این بار مقوّایی
با تصاویری جذّاب‌تر



این‌جا می‌گذارم بردارند
آن‌هایی که علاقه دارند
راهنما هم برایش نوشته‌ام



عمر ارزش دارد
سرمایه است
تا کودک است بازی
تمرین برای یادگیری
ذهن سرعت یابد و دست قوّت
اما بزرگ شد چه؟!
باز هم بازی؟!
وقت تلف کند به تماشای چه؟!
چیزی که بر انسان نمی‌افزاید
ذهناً و جسماً
این نمی‌شود
این رفتار انسانی نیست
این رفتاری که امروز می‌بینیم
این بلای خانمانسوزی که مبتلایمان کرده
جامعه‌مان را
بیشتر دوستان و نزدیکان‌مان را
این را باید درمان کرد
شبکه‌های اجتماعی را.


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 202 - بازی 15 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
محاکمه رنگی دوشنبه 96 دی 11 - 10:0 صبح

قبلاً درباره‌اش نوشته بودم
این‌جا
بازی‌ای که بچه‌ها خیلی دوست داشتند

اولش نمی‌دانستم چه می‌شود
برای آزمایش
سیاه و سفید پرینت گرفتم
یادشان دادم و بازی کردند
تابستان را گرفت
علاقه زیاد به این بازی
هر وقت که می‌توانستند
البته مصرّ به مشارکت خودم!

بچه‌ها بازی را با بزرگ‌ترها دوست دارند
بازی ِ بزرگ‌ها را هم
این بازی خیلی بزرگانه‌ست
خیلی واقعی
کاربردی
واقعاً وکیل می‌شوی
اتهام می‌زنی و دفاع می‌کنی
برنده می‌شوی و حق‌الوکالة می‌گیری

این شد که رنگی کردم
رفتیم بیرون و چاپ
می‌خواستم البته پول‌ها را ایرانی کنم
وقت‌گیر بود و فرصت می‌خواست
همان را که طراح اولیه گذاشته بود استفاده کردم
شاید در زمانی دیگر

بازی‌ها مختلف‌اند
سلیقه‌ها هم
کودکان را باید آزمود
این‌که چه بازی را دوست‌تر دارند
مهم نیست اگر سلیقه‌شان با ما یکی نبود
مهم این است که در بازی
زندگی را یاد بگیرند
رفتار اجتماعی را
بازی برای کودکان بازی نیست
زندگی‌ست!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 202 - بازی 15 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
بازی ِ دادگاه یکشنبه 96 اردیبهشت 24 - 6:44 صبح

به این بازی «نه» نمی‌گویند
تا به حال که نگفته‌اند

پارسال پیدایش کردم
تابستان پارسال
جایی در اینترنت



البته رنگی بود
نسخه‌ای که معرفی شده
ولی من...
اساساً تردید داشتم چنین بازی پیچیده و دشواری
مورد اقبال فرزندانم قرار گیرد!

گرفت اما
خیلی زود
پرینت خانگی گرفتم
سیاه و سفید
با قیچی بریدند
همان پارسال تابستان
فقط برای ارزیابی
سلیقه‌سنجی
که اگر دوست دارند برایشان روی مقوا بسازم
و اگر ندارند...
حداقل هزینه کمتر بر باد رفته باشد!

شدید دوست داشتند
امکان ندارد بگویم «بچه‌ها محاکمه» و نیایند
خصوصاً عصرهای جمعه
مشق‌ها را نوشته
تکالیف انجام داده
منتظر فرصتی که سرگرم شوند

زیبایی این بازی در مهارت‌افزایی برای قصه‌سازی آن است
داستان‌پردازی
جایی که دو وکیل
یکی برای دفاع از متهم
و دیگری برای دفاع از شاکی
شاکی‌ای که اصلاً کارتی از آن در بازی وجود ندارد
با هم به مجادله می‌پردازند
یادشان دادم که حتماً قصه‌ای را بسازند
و بلند برای همه بازگو نمایند:
«یه نفر داشته از خیابون رد می‌شده این آقا با ماشین زده بهش و در رفته»
و کارت شاهد را رو می‌کند
«این خانم شاهد بوده، شش تا اعتبار هم داره»
پس به اندازه عدد شش به رقم هیئت منصفه اضافه می‌گردد
وکیل متهم هم وقتی نوبتش می‌شود:
«این آقا که اعتبارش چهاره دیده که راننده یه نفر دیگه بوده»
این‌بار چهار رقم از رأی هیئت منصفه کم می‌شود
پس از آخرین دفاع...
این‌جایش اوج بازی‌ست
یعنی همه به هیجان می‌آیند
دقیقاً وقتی تاس را می‌اندازند تا نظر «قاضی» را ببینند
رأی قاضی با رأی هیئت منصفه جمع می‌شود
و پیروز دادگاه تعیین می‌گردد!

آن‌قدر از همین کاغذهای سیاه و سفید استقبال کردند
که در تمام این یک‌سال
فرصت نشد - یا احساس نیاز نکردم - تا رنگی‌اش را چاپ نمایم
روی مقوا مثلاً.

بچه‌ها زندگی را می‌آموزند
روابط اجتماعی را
نظام جامعه را
بازی‌هایشان را نباید دست کم گرفت
تنها سرگرمی نیست!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 202 - بازی 15 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
خاک ارّه چهارشنبه 96 اردیبهشت 6 - 10:14 صبح

چشم می‌بیند
دل می‌خواهد
برای همه همین است
تا نفس ما رام نشده باشد
تحت سیطره عقل در نیامده
می‌خواهد
و بر خواستنش پای می‌فشارد



سیدمرتضی در سه‌شنبه‌بازارمان دید
کیسه بوکسی را
و اصرار به خریدن
فروشنده هم 30 هزار تومان قیمت گذاشت
پرسیدم داخلش چیست؟
- ویسکوز
همین الیاف نایلونی‌ای که در بالش‌ها اخیراً پر می‌کنند
خب این چطور بوکسی خواهد شد؟!
و چه خاصیت قدرت‌افزایی خواهد داشت؟!
این شد که گفتم:
«سیدمرتضی
این هم گرونه
هم محتویاتش به درد نخور
اجازه بده یکی واقعی‌اش را برایت تولید کنم!»

خوشحال نشد
ولی خواهشم را پذیرفت
عکس مرد عنکبوتی روی کیسه بوکس مستش کرده بود
نمی‌توانست آرام بگیرد
ولی قبول کرد تا هفته بعد صبر کند
تا اگر من کیسه بوکس مقبولی برایش نساختم
همان را برایش بخرم!

پارچه‌ای نخی و محکم برداشتم
لوله‌وار دوختم
یک دایره برای انتهای آن
و چند بند برای ابتدا
و رفتم بازار کهنه
نجار خاک ارّه را رایگان در اختیارم گذاشت
خاک‌اندازی داد و کیسه را پر کردم
کیسه دومی هم مانند آن دوخته بودم
برای حمایت بیشتر
این را در آن قرار دادم
و از سقف آویختم

سیدمرتضی خیلی خوشحال شد
گفتم حالا خودتان مرد عنکبوتی بکشید
یا هر چیز دیگری که دوست دارید
نقاشی کردنش با شما
مریم استقبال کرد
اما سیدمترضی مخالف: «نه، همین‌طور سفید باشه!»
دیدم قشنگ نیست
با هم رفتیم پارچه‌فروشی
چهارنفری
سپردم به خودشان سه نفری
پارچه‌ای را انتخاب کردند
همین که در تصویر می‌بینید
مدرسه موش‌ها



اندازه‌ها را گفتم
یکی پارچه را پهن کرد
یکی قیچی را برداشت و برید
یکی هم آن‌طور که گفتم زیر چرخ گذاشت و دوخت
البته معلوم است که این آخری کدام‌شان بود؛
مریم مدتی‌ست استفاده از چرخ خیاطی را به طور کامل فراگرفته! :)

و امروز آن‌ها یک کیسه بوکس دارند
کیسه بوکسی که خودمان در خانه تولید کرده‌ایم
یک تولید ملّی! :)

پ.ن.
از سیدمرتضی پرسیدم راضی هستی
یا این‌که برویم مردم عنکبوتی را بخریم؟
راضی شد و قبول کرد
گفت همین خوب است و آن یکی را نمی‌خواهد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 202 - بازی 15 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
کاست بازی شنبه 94 شهریور 7 - 8:51 صبح

یک روز خیلی مهم بودند
امروز شاید در خانه خیلی‌ها باشد
ولی دیگر
هیچ کاربردی ندارند این نوارهای کاست

خیلی از نوارها مربوط به پدرم بود
قبل و بعد از انقلاب
سخنرانی‌های امام(ره) و بزرگان را
در قالب کاست در اختیار داشت
و بعضی مربوط به برادرانم

همه این کاست‌ها به من رسید
در یک جعبه نگهداری می‌کردم
تا این‌که...

چند روز پیش دوباره دیدم‌شان
و از خود پرسیدم
با آن‌ها چه کنم؟
وقتی به عصری وارد شدند
که دیگر هیچ ارزشی ندارند
حتی دستگاهی که بتواند آن‌ها را پخش نماید نیز
در کمتر خانه‌ای پیدا می‌شود؟!

فکری به نظرم رسید
و خاطراتی
کودک که بودیم
گاهی شیطنت کرده
از آن‌ها به جای آجر
در بازی‌های‌مان بهره می‌بردیم
گفتم شاید برای کودکانم امروز
همین بازی جذاب به نظر آید

و آمد

بچه‌ها خیلی خوشحال شدند
خیلی زود هم یاد گرفتند
چند نمونه خودم ساختم
و بعد خودشان
حدود 80 عدد نوارکاست
خیلی بچه‌ها را سرگرم می‌نماید
این‌که می‌توانند از خلاقیت خود استفاده کرده
هر چه می‌خواهند بسازند!

چقدر سریع همه چیز تغییر کرد
ما در چه عصر پرشتابی زاده شدیم
چه زود کهنه شدند
و چه زود از رده خارج
و آینده چه سریع پیش می‌آید
و ما با چه سرعتی
به سوی جهان پس از مرگ پیش می‌رویم
عمر ما کوتاه
و راه طولانی
فغان از قلّت زاد و توشه...

قربان مولایم (ع) که فرمود: «آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ، وَطُولِ الطَّرِیقِ، وَبُعْدِ السَّفَرِ، وَعَظِیمِ الْمَوْرِدِ»
(آه از کمى توشه، و درازى راه، و دورى سفر، و عظمت قیامت)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: بازی 15 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
بازی روزآمد جمعه 94 مرداد 30 - 10:2 عصر

برای ما خیلی جذاب بود
دو دهه پیش
اما
فکر نمی‌کردم برای کودکان این عصر نیز همچنان جذاب باشد!

هفته پیش بچه‌ها
به اسباب‌بازی‌های کودکی‌ام دست یافتند
چیزهایی که باقی مانده
از دورانی که هم‌سن و سال خودشان بودم

علاقه‌شان به کارت‌بازی گل کرد
ول‌کن نبودند
غیر از دوتایی که سواد دارند
آن مدرسه‌نرفته هم مشغول بازی شد
حروف‌ها را نمی‌توانست بخواند
شماره ردیف را می‌گفت و عدد مقابلش
از بازی ماشین و هواپیما و موتور
استقبال فراوان کردند

اندکی اندیشیدم
به منافع این بازی
دیدم دارند عددهای بزرگ را سریع می‌خوانند
ابتدا به سختی
ولی رو به سرعت
بزرگتری و کوچکتری بین اعداد
کدام بیشتر است و کدام کمتر
و بالاخره خواندن اجباری همان چند کلمه
خصوصاً برای سیداحمد که تازه اول دبستان را پشت سر گذاشته
منافع زیادی داشت
و از همه پرسودتر؛ رقابت!

پیروزی همیشه جذاب بوده
یکی از نیازهای اساسی هر انسان
بازی با کارت و با اعداد و ارقام آن
معمولاً یک توازن عادلانه و قابل پذیرشی را برای رقابت رقم می‌زند
فرصت‌های برابری برای پیروز شدن

کارت‌ها قدیمی
رنگ و رو رفته و در حال پاره‌شدن بعضی
خواستم از نو بسازم
در بازار و مغازه‌ها که ندیده‌ام
کار جدیدی در این زمینه

به نظرم گوشی موبایل جذاب‌تر است
اگر روزی ماشین می‌زدند و موتور و هواپیما
عصر ما بود
دوره‌ای که طیّ شد
برای امروز
گوشی تلفن همراه تنوع بیشتری یافته
این شد که جمع کردم
از اطلاعات یک سایت اینترنتی معتبر
و این کارت‌ها را ساختم

تعداد 114 عدد کارت است
در اندازه بزرگ ببینید:
http://movashah.id.ir/o/mobcrd.jpg

نسخه فتوشاپی می‌گذارم
برای آنان‌که تمایل به استفاده دارند
http://movashah.id.ir/o/mobcrd.psd
چند خیابان آن‌طرف‌تر رفتیم
دادیم مغازه زیراکسی محل‌مان
پرینت رنگی کرد روی مقوا
برش زدیم و این بازی جالب به دست آمد!
به همین سادگی! :)

هر چقدر هم که فناوری پیشرفت کند
کنار هم نشستن و یک بازی گروهی
جذابیت خود را از دست نمی‌دهد
و به گمانم هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین این ارتباط دوستانه و صمیمی در خانواده شود!

پ.ن.
با گذاشتن فلش‌های سبز و قرمز
قصد داشتم به بچه‌ها کمک کنم
تا بدانند کدام کمتر باشد برنده‌اند و کدام بیشتر
واحدهای شمارش را هم نوشتم تا آشنا شوند بیشتر
و از قلم و فونتی استفاده کردم که خوانایی بالایی داشته باشد!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: بازی 15 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
بازی ِ نه گفتن دوشنبه 94 تیر 29 - 3:0 عصر

نگران هستم
طبیعی هم شاید باشد
با این تغییرات فرهنگی
همان تهاجم
ناتو
شبیخون
خیلی چیزها تغییر کرده است
و من دلواپسم

نزدیک شدن به سن نوجوانی
عبور از کودکی
اخیراً دوباره نامه‌های عین صاد به فرزندانش را بازخوانی کردم
او نیز چقدر نگران بود
در متن نامه‌هایش مشهود است
نگران تصمیمات نوجوانانش

یک بازی شروع کردم
یک ایده
که شاید قوی سازد
برای مواجهه با تهاجم

با این مقدمه:
«وقتی یکی بخواهد دیگری را فریب بدهد این را می‌گوید:
تو ترسویی! اگه نیستی... اگه جرأت داری... اگه مردی... اگه...»
و پس از مقدمه بازی شروع می‌شود

«مریم اول نوبت توست؛
اگه جرأت داری دستت رو از میله‌های پنکه رد کن!»
پنکه روشن است
و پروانه آن به سرعت می‌چرخد
متحیّر مانده... نگاه می‌کند...
سرنخ را به او می‌دهم
«دخترم، تو باید بگویی:
من جرأت دارم، شجاع هم هستم، زرنگ هم هستم، اما احمق نیستم
این کار احمقانه است که دستم را از میله‌های پنکه عبور دهم
پس؛ نه، من دستم را به پروانه پنکه نمی‌زنم!»

بار دیگر پرسشم را تکرار می‌کنم:
«مریم، اگه شجاعت داری، اگه ترسو نیستی، دستت رو از میله‌های پنکه رد کن!»
مریم محکم پاسخ می‌دهد:
«من جرأت دارم، شجاع هم هستم، اما احمق نیستم؛
نه، این‌کارو نمی‌کنم!»

دو تای دیگر که تا به حال تماشاچی بودند صدای‌شان در می‌آید:
«ما هم بازی...»

رو به سیداحمد:
«اگه ترسو نیستی، اگه مردی، از چارچوب در برو بالا و بپر پایین!»
- من ترسو نیستم، شجاعم، ولی احمق نیستم؛ نه، نمی‌پرم!

سیدمرتضی: «من، من...»
«خب سیدمرتضی! اگه ترسو نیستی بیا بریم دزدی کنیم، بانک بزنیم»
- نه، من زرنگم، شجاعم، ولی احمق نیستم؛ دزدی نمی‌کنم!

کمی فتیله تربیت را بالا می‌کشم:
«اگه جرأت داری و ترسو نیستی، برو سیگار بکش!»
مریم: نه، سیگار محیط رو آلوده می‌کنه، من شجاعم، ولی احمق نیستم!
سیداحمد: نه، من شجاعم، ولی احمق نیستم، مریض می‌شم، سیگار نمی‌کشم!
سیدمرتضی: نه، من باهوشم، شجاعم، ولی احمق نیستم، سیگار نمی‌زنم!

نه این‌که بگویم تمام... موفق شدم و دیگر مشکل حل شد!
خیر...
ولی شاید این یک تمرین باشد
برای این‌که قدرت «نه گفتن» را در آن‌ها افزایش دهد!

فقط شاید!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 144 - فرزند 202 - بازی 15 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
کلاژآگهی پنج شنبه 93 اسفند 14 - 8:42 صبح

در فکر این بودم که چه کنم
با این دفترچه‌های رنگی
که هر هفته لای در خانه‌مان می‌گذارند!

آگهی‌هایش که به کار نمی‌آید
اصلاً ربطی به زندگی ما ندارند
ولی رنگی بودن تصاویر
و کیفیت بالای چاپ...

فکری به ذهنم رسید
حداقل بگذار برای بچه‌ها مفید باشند

یک قیچی و یک چسپ
چند تکه مقوا
و چند دفترچه آگهی
در اختیار کودکان
ببرند تصاویر دلخواهشان را
و بچینند
و بچسبانند

چه فایده؟
اول این‌که یک کار جذاب انجام داده‌اند
با اختیار و میل خودشان
ترکیب‌سازی می‌کنند
آن‌چه دل‌شان می‌خواهد برمی‌گزینند
هم من با علایق و سلایق‌شان بیشتر آشنا می‌شوم
هم خودشان وقت خوشی را سپری می‌کنند
و مهارت‌هایشان افزایش می‌یابد
در کار کردن با کاغذ و چسب و قیچی
و از همه مهم‌تر
خودباوری و عمل بر حسب تصمیم
استقلال را تجربه می‌کنند یک جور
هزینه زیادی هم ندارد
هزینه را قبلاً شرکت‌های تبلیغاتی پرداخت کرده‌اند!

یادم می‌آید کودکی خود را
یک مجله که به دستم می‌رسید
یا بروشور تبلیغاتی
عکس‌های ماشینش را می‌بریدم
و به دیوار می‌چسباندم

انگار بچه‌های من هم به تصویر خودرو بیشتر علاقه دارند! :)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: بازی 15 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   دور دور - تک فرزند - شن بازی - 
بازی مقوایی دوشنبه 93 بهمن 20 - 11:37 صبح

از سوریه که باز می‌گشتم
چند بازی مقوایی خریدم
به رسم سوغات
اما هم راهنمای آن‌ها به زبان عربی بود
و هم بعضی کلمات و اعداد به زبان انگلیسی

به نظرم آمد حالا که تقریباً باسواد شده‌اند
به فارسی ترجمه کنم
تا قابل استفاده‌شان شود

اول این بازی‌ست که نام آن را «بازی خانواده» گذاشتم
«عقوبة کذّاب» چندان نام جالبی به نظرم نیامد
جعبه‌‌ای هم برای آن درست کردم
و راهنمایی به زبان فارسی
پشت جعبه

[تصویر بزرگ]

در این چند روز خیلی مورد توجه‌شان قرار گرفته
خصوصاً سیداحمد
خیلی اصرار دارد
تا درس و مشق تمام شود می‌آید سراغم و به  این بازی دعوت می‌کند

دیگری را به نام «تک» به بچه‌ها شناساندم
فعلاً ولی نه بازی اصلی‌اش
اعداد رنگ‌دار را پشت و رو می‌چینند
تا مدتی به صورت بازی حافظه درآمده
بازی آن را گذاشته‌ام بعدتر یادشان بدهم
به نظرم آن هم بازی سرگرم‌کننده‌ای باشد
خصوصاً این‌که تمام اعداد و راهنمای آن را نیز به فارسی برگرداندم

[تصویر بزرگ]

با زیاد شدن دفاتر تکثیر و چاپ رنگی
کارها خیلی آسان شده
هر بازی و طرحی که بخواهید
فوری چاپ می‌شود و لمینت یا سلفون
با قیمت‌هایی بسیار ارزان و باورنکردنی!

به گمانم بچه‌ها لذت بیشتری می‌برند وقتی بازی «ساخته» می‌شود
تا این‌که «خریده» شود
وقتی می‌بینند پدرشان بازی را تولید می‌کند
و با او تا دفتر نشر همراه می‌شوند
و می‌بینند چطور از دستگاه چاپگر خارج می‌گردد
وقتی در بریدن آن با قیچی مشارکت می‌کنند
بازی معنای جدیدی پیدا می‌کند اصلاً
چیزی منحصر به فرد
که نظیر ندارد
می‌شود همان نامی که خودشان می‌گویند: «بازی ِ خودمان» :)


پ.ن.
اگر مایل هستید بازی را برای خود بسازید
فایل‌های اصلی را برای دانلود قرار دادم
از این نشانی بازی خانواده را دانلود بفرمایید
و از این نشانی بازی تک را.
کافیست روی مقوای کوتد (یک روی آن براق است) بدهید چاپ رنگی کنند
با قیچی ببرید و بازی کنید
و یا اگر مایل بودید بیشتر محفوظ بماند و دیرتر خراب شود
یا روی مقوای مذکور را بدهید یک رو سلفون کنند
یا
بهتر است روی کاغذ نازک چاپ رنگی کرده
سپس لمینیت نمایید
در این روش آخر کاملاً مثل کارت‌های پلاستیکی خیلی محکم و خوب در می‌آید
نکته: هرگز مقوا را لمینیت نکنید
زیرا پس از بریدن
پس از چند بار استفاده
از وسط برش می‌خورد و دو تکه می‌شود!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: بازی 15 -
نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

   1   2      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

جمعه 97 فروردین 31

امروز: 91  بازدید

دیروز: 1644  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس مباحثه فلسفه فرهنگ خانواده سفر اقتصاد مدرسه کار بازی سند غذا روحانیت آموزش عراق دشمن فیلم ترکیه جوجه هنر انشا خواص آشپزی خیاطی زینبیه فاصله طبقاتی کتاب ارومیه تاریخ خودم نهج‌البلاغه ورزش مهران فارسی طلاق
آشنایی
بازی - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 120
قد: 181
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
مختصات بازدیدکنندگان


طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 1779189 بازدید