سفارش تبلیغ
صبا
این آگهی ارتباطی با نویسنده وبلاگ ندارد!
   

پسر آدم وصىّ خود در مال خویش باش ، و در آن چنان کن که خواهى پس از تو کنند . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌ها آخرین فعالیت‌ها مجموعه‌نوشته‌ها فرزندانم

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

[بیشتر]

در صفحه نخست می‌خوانید:   غذاهای بومی - عشق و فقه 12 - کنترل مردمی - نمایشگاه کتاب کودک - فلسفه هرزنگاری - خودپیتزاسازی - 
خلق پول؛ کلاهبرداری و حرام + دوشنبه 97 آذر 19 - 5:0 صبح

این مطلب خیلی مهم است
از خواندن آن خوشحال شدم
بالاخره:

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، متن استفتای جمعی از اقتصاددانان حوزوی از آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی در مورد موضوع خلق پول توسط بانک‌ها به این شرح است:

در قدیم و در دوره‌هایی که انواع پول از جمله سکه‌های طلا و نقره در داد و ستدها و معاملات مورد استفاده واقع می‌شد، افرادی به عنوان امین، سپرده‌های سکه‌های طلا را از مردم و سپرده گذاران می‌پذیرفتند. این شبکه سپرده پذیر به تدریج دریافتند که سپرده گذاران، همه و همزمان و برای دریافت تمامی موجودی خویش مراجعه نمی‌کنند، در نتیجه در نزد این شبکه، همیشه مقادیر زیادی پول نقد (سکه طلا و نقره) باقی می‌ماند.

لذا به این فکر افتادند که از این مقادیر باقی مانده، استفاده کرده و به همین منظور با ذخیره مقداری که جوابگوی مراجعان باشد، با مقادیر باقی مانده به متقاضیان، وام می‌پرداختند و از آنها بهره دریافت می‌کردند.

پس از مدتی سپرده گذاران در انجام مبادلات، به جای استفاده از پول نقد (سکه طلا و نقره)، از رسید و حواله آنها که از سوی شبکه سپرده پذیر صادر می‌شد، استفاده می‌کردند و این عمل به شدت به کم شدن مراجعه سپرده گذاران برای دریافت پول نقد و سکه‌هایشان شد و در نتیجه شبکه سپرده پذیر، امکان یافت تا سکه‌های به مراتب بیشتری را وام دهد و درآمد بهره‌ای خود را افزایش دهد.

در مرحله سوم، این شبکه در عوض وام دادن با پول نقد (سکه طلا و نقره)، به وام گیرندگان، رسید و حواله سکه می‌داد و بالمآل با این کار، عملیات وام دهی به مراتب افزون تر و بهره دریافتی به شدت بالاتر رفت. نتیجه چنین اوضاعی این شد که در حالی که کل پول نقد (سکه طلا و نقره) موجود به عنوان مثال یک میلیون عدد بود ولی با رقم سکه‌های در رسیدها و حواله‌ها مجموعا بالغ بر پنج میلیون عدد می‌شد.

این تولید و خلق رسید و حواله سکه، از یک سو ثروت بادآورده‌ای را برای صرفا شبکه سپرده پذیر فراهم ساخت تا با وام دادن و دریافت بهره، هر چه بیشتر به ثروت خویش بیفزایند و از سوی دیگر به جهت افزایش نقدینگی در جریان و افزایش تقاضا، به تورم و کاهش ارزش ثروت دیگران به خصوص مردم فاقد دارایی‌های غیر منقول و با دوام انجامید و به این سبب هم موجب سوق دادن ثروت از عموم جامعه به سوی شبکه سپرده پذیر گردید. در عین حال، این شبکه در وضعیت قدیم همیشه یک محدودیت در برابر خود داشت و آن میزان ذخیره موجودی سکه در نزدشان بود که بایستی پاسخگوی مراجعات احتمالی سپرده گذاران باشد. ضمن آنکه با برگشت رسید و حواله به شبکه سپرده پذیر، از مجموع نقدینگی در اقتصاد کم می‌گردید.

در وضعیت امروزی، بانک‌ها نقش شبکه سپرده پذیر را در اقتصاد دارند و نقش سکه‌های طلا را اسکناس‌های موجود بازی می‌کنند و وظیفه رسیدها و حواله‌ها را سپرده‌های دیداری و جاری ایفا می‌کند.

پس تمام آنچه در قدیم از سوی شبکه سپرده پذیر بر سر جامعه می‌آمد، امروزه توسط بانک‌ها صورت می‌گیرد، ولی یک تفاوت بسیار عجیب و خارق‌العاده، امروز را نسبت به قدیم متفاوت و اسفبار می‌سازد و آن اینکه در قدیم، رسید و حواله سکه، خود سکه محسوب نمی‌گردید بلکه رسید و حواله سکه بود و بایستی همیشه شبکه سپرده پذیر برای مراجعه دارنده رسید، آمادگی و سکه لازم را ذخیره داشته باشد و در صورت برگشت رسید به شبکه، از مجموع نقدینگی اقتصاد کم می‌گردید در حالی که امروزه، سپرده‌های دیداری، خود پول به حساب می‌آیند و لذا با کارت متعلق به آن حساب یا چک یا سایر ابزارها و روش‌های الکترونیک، قابل جابجایی و نقل و انتقال هستند و این بدین معنی است که رسید پول، خود، پول گردیده است. این بدین معنی است که در وضعیت امروزی هیچ برگشتی برای رسیدها وجود ندارد، چرا که خود پول هستند و در نتیجه هیچگاه از مجموع نقدینگی و پول در اقتصاد کاسته نمی‌شود، بلکه مرتب به میزان و حجم آن افزوده می‌گردد.

و عجیب‌تر و جالب‌تر اینکه هیچگاه این پول‌ها (سپرده‌های دیداری) از سیستم یکپارچه بانکی خارج نمی‌شوند بلکه در عین افزایش مرتب و دایمی، فقط از حسابی به حسابی دیگر منتقل می‌شوند.

این دو مساله عجیب در وضعیت امروزی، ابعاد خلق پول و اعتبار را به مراتب و بسیار شدیدتر افزایش داده است و ثروت بادآورده بانک‌ها را به شکلی بسیار گسترده، روزافزون، شتابان و به صورت تصاعد هندسی که حد یقف و انتهایی ندارد، بالا برده است. در این فرایند، هر چه میزان نگهداری پول نقد نزد مردم کمتر شود قدرت خلق پول بانکها افزایش می‌یابد که در  نتیجه با رواج روز افزون بانکداری الکترونیکی (کارت خوان‌ها، خودپردازها و ... ) این امر شدت پیدا می‌کند.

در یک جمع بندی می‌توان گفت بانک به یمن بانک بودن به منزله ماشینی است که پول تزریق شده به اقتصاد و یا پول اعتباری را از طریق سازکار خلق پول به چند برابر پول منتشره اولیه تبدیل می‌کند و این سیکل معیوب و مخرب به شکل تسلسل‌وار همواره ادامه دارد به گونه‌ای که سود نقدینگی ایجاد شده نصیب بانک می‌شود و هزینه‌های متعدد آن دامن گیر اقتصاد و مردم می‌شود. به میزان پول خلق شده تقاضا در بازار برای کالا و خدمات افزوده می‌شود و با توجه به محدودیت عرضه در اقتصاد، این مازاد تقاضا موجب افزایش تورم می‌شود و در نتیجه اولا موجب تداول ثروت بین اغنیا می‌گردد، ثانیا به بی عدالتی در جامعه منجر می‌شود، ثالثا اسباب اخلال به نظام اقتصادی جامعه اسلامی را فراهم می‌سازد و رابعا پیامدها و تبعاتی بر خلاف مصالح جامعه و مسلمانان به بار می‌آورد. با نظر به آنچه که تقدیم گردید، سؤالات زیادی از قبیل موارد زیر برای متدینین مطرح است که آیا عملیات یاد شده:

1.اکل مال به باطل از سوی بانک‌ها نیست؟

2.موجب ضرر و ضرار به جامعه و مسلمانان نیست؟

3. موجب غبن و غرر جامعه و مسلمانان نمی‌شود؟

4. بر خلاف موازین شرع مقدس اسلام نیست؟

5. سبب تقویت زمینه رباخواری در سیستم اقتصادی نمی‌گردد؟

 

پاسخ آیت الله مکارم شیرازی به این شرح است:

با توجه به آنچه مرقوم داشته اید این کار مصداق اکل مال به باطل است زیرا سرمایه ای وجود ندارد که آنها به وسیله آن معامله می کنند و از سوی دیگر باعث تورم و ضرر و زیان جامعه است و در مجموع بی شباهت به یک نوع کلاهبرداری نمی باشد که آن هم حرام است و اگر روزی سپرده گذاران بخواهند سپرده خود را بگیرند آن بانک مسلما ورشکست خواهد شد؛ چون چند برابر موجودی مصرف کرده است.

ولی
دیر نیست؟!
وقت نگذشته است؟!
مال حرام جامعه را فاسد نکرده؟!
ظلم پدید نیاورده؟!
فقر را گسترش نداده؟!

روش حضور مرجعیّت در نظام اسلامی اشکال دارد
انتظاری‌ست
منفعل
پسیو
آیا باید منتظر باشیم تا استفتائی صورت پذیرد؟!
حالا اگر نپذیرد؟!
یا دیر بپذیرد؟!
این مسأله را باید حل کنیم
مراجع باید حضور جدّی‌تری در جامعه داشته باشند
نباید منتظر باشند
باید فعال باشند
آن‌ها مطالبه اطلاعات کنند
گزارش بخواهند از مسئولین امر
و بر اساس آن
به موقع فتوا دهند

و بعد؛
فتوا کافی نیست
پی‌گیری می‌خواهد
این فتوا بایگانی می‌گردد
فراموش می‌شود
پی‌گیری اگر نباشد
باید مردم حسّاس شوند
آگاه گردند
دفاتر مراجع
شاگردان ایشان
باید از نظر فقهی مرجع دفاع نمایند
ترویج
مردم به نماینده‌ای رأی دهند
برای مجلس
که متعهد شود این فتواها را عملی سازد
با رأی‌هایی که در مجلس شورا می‌دهد
مکانیزم عمل همین است
مکانیزم حل مشکلات

به امید آن روز!

پ.ن. درباره خلق پول قبلاً این‌جا نوشته بودم!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 16 - اقتصاد 45 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   غذاهای بومی - عشق و فقه 12 - کنترل مردمی - نمایشگاه کتاب کودک - فلسفه هرزنگاری - خودپیتزاسازی - 
تعمیر به جای تعویض + جمعه 97 آذر 16 - 7:56 عصر

خیلی بد است
بدعادت‌مان کرده‌اند
به نفع خودشان
فکر سودند
استثمار همین است
تا منابع مفت‌مان را غارت کنند

وقتش شده بود
وقت خراب شدنش
9 سال پیش خریدم
وقتی مأموران پلیس به منزل‌مان آمدند
با یک خودروی دارای چراغ گردان
جلوی چشم همسایه‌ها
همراه با زن سابق
برای بردن جهزیه
وقتی بردند
غیرمترقّبه
بدون خبر قبلی
باید نهار برای بچه‌ها درست می‌کردم
ولی گاز نداشتم
من و سه کودک خردسالم؛
2ونیم ساله، 1ونیم ساله و شش ماهه!

تندی رفتم نزدیک‌ترین فروشگاه لوازم خانگی
تازه پروژه‌ای را تمام کرده
دو میلیون تومان نقد داشتم
یک یخچال‌فریزر، یک گاز پنج‌شعله، یک جاروبرقی
و همین
همین ماشین لباسشویی در از بالا را خریدم
دقیقاً چند ساعت بعد از این‌که خانه‌ام را خالی کردند!

از آن روز
تحقیقاً 9 سال می‌گذرد
جیک نزد
ایراد پیدا نکرد
حالی به حالی نشد
یک ریز کار کرد
حداقل هفته‌ای سه بار
بدون لحظه‌ای درنگ
مثل قلبی سالم می‌تپید
خدا را شکر
قطعاً از برکت و منّت باری تعالی

اما دیگر وقتش شده بود
مدتی بود انتظار خراب شدنش را می‌کشیدم
حس می‌کردم خسته است
حس می‌کردم زیاد کار کرده
آخ نگفته
ملاحظه حال و احوال ما را کرده
کودکان شستشو زیاد نیاز دارند
لباس زیاد عوض می‌کنند
طبیعی‌ست
ماشین لباسشویی پرکار می‌شود
در خانه‌ای که بچه زیاد باشد!

چند هفته پیش خراب شد
کامل که نه
فقط خشک‌کنش
آخر ِ کاری نمی‌چرخید
سیلندر ِ دور ایستاده
حرکت نمی‌کرد
این شد که به نمایندگی زنگ زدم
بعد از 9 سال:
«باید وانت بگیرید و بیاورید این‌جا، احتمالاً بلبرینگ آن جام کرده و نیاز به تراشکاری دارد»

این پاسخ قانعم نکرد
نمی‌توانستم قبول کنم
راستش بعدتر هم فهمیدم
لباسشویی‌های در از بالا اصلاً بلبرینگ ندارند که
فقط کاسه نمد

پس باز کردم
با توکّل بر خدا
نام خدا را بر زبان آوردم
و دست به پیچ‌گوشتی شدم



از بالا شروع کردم به باز کردن
پیچ‌های اصلی را
همین‌طور گام به گام
خیلی باز کردم
بیشتر از آن‌چه نیاز بود
بعد فهمیدم
این‌که اصلاً لازم نبود این‌طور لختش کنم!

هیچی نداشت
چقدر ساده
چقدر اندک
پیچیده نیست اصلاً
چقدر فکرهای عجیب می‌کردم درباره‌اش!

به تهش که رسیدم
متوجه دستگاه عجیبی شدم
موتوری که یک سیم بکسل نازک از آن خارج شده بود
کشیدم
دسته‌ای را
کلاچ دستگاه بود
آزاد شد
بله
چرخید
مشکل همین بود
یافتم
یافتم
من خودم یافتم
مشکل لباسشویی‌مان را
به تنهایی
با یاری خداوند متعال



ماشین را بستم
از پایین تا بالا
گذاشتم سر جا
رفتم در سایت دیوار
دنبال نزدیک‌ترین تعمیرکار
تعمیر آن را باید به یک متخصص می‌سپاردم
حالا که دقیقاً می‌دانستم مشکل از کجاست

دو نفر بودند که آمدند
همان‌روز
سریع
من هم ماجرا را گفتم
آن‌ها هم به جای این‌که ماشین لباسشویی را باز کنند
فقط روی زمین خواباندند
تأیید کردند که مشکل از همان است
عکسی گرفتند
مفتولی به کلاچ بستند که موقتاً کار کند
کشیده بماند یعنی
و وعده کردند
بروند و بگردند و قطعه را پیدا کنند
تماس بگیرند و بیاورند و نصب
25 هزار تومان هم گرفتند

فردایش طاقت نیاوردم:
چرا باید عوض شود؟!
آیا تعمیر نمی‌شود
این دستگاه که کار خیلی خاصی انجام نمی‌دهد
فقط می‌کشد
سیم بکسل را
درست وقتی برق 220 به آن متصل می‌شود
خب شاید خودم بتوانم درستش کنم

لباسشویی را خواباندم
دستگاه را از دو پیچش باز کردم
مشغول باز کردن قطعات داخلی آن شدم
کامل رها شد
تمام قطعات کوچک و بزرگش



گریس زدم
تمام چرخ‌دنده‌ها را
همه سالم بودند
احتمالاً خشک شده
بعد از 9 سال کار
دوباره بستم
ولی کار نکرد!

ده بار
شاید بیست بار
شاید هم بیشتر
هر چه باز کردم و بستم
بدتر شده بود
گریس چسبیده به قطعات
چسبناک شده
روی هم نمی‌لغزیدند
روان حرکت نمی‌کردند
بدترش کرده بودم
گریس داغانش کرده بود
کاش نمی‌زدم!

آب جوش
مایع ظرفشویی
افتادم به جان قطعات
چقدر بد می‌چسبد
گریسش خوب نبود شاید
شاید هم خیلی خوب بوده اتفاقاً
جدا نمی‌شد لامصّب
ذره ذره شستم
باز هم کامل نه

این‌بار که خشک شد
از روغن چرخ خیاطی استفاده کردم
خیلی رقیق‌تر
لغزش بیشتر
قطعات را بستم
با دقت فراوان
اما
این‌بار هم کار نکرد
نمی‌دانستم چرا
وقتی می‌بستم
موتور صدا می‌داد
می‌چرخید یعنی
اما سیم بکسل به داخل کشیده نمی‌شد
هیچ حرکتی نمی‌کرد
نا امید شدم

فردایش رفتم کیوانفر
سی‌متری
مرکز تعمیرگاه‌های شهر قم
دو سه مغازه را رفتم
خب البته اول هم برقعی
همه اول آن‌جا می‌روند دیگر
معروف‌ترین
بعد هم روبه‌روی بانک ملّی
و چند محل دیگر هم
هیچ‌کدام نداشتند
پاسخ‌شان مثل هم بود:
«این طور قطعات را فقط از نمایندگی باید تهیه کنید»

میدان باجک
روبه‌‌روی بانک ملّی
ابتدای باجک دو
داخل نمایندگی شدم:
«با این‌که شرکت خارجی تعهد داده
اما
به خاطر تحریم قطعه نمی‌دهد
صد تومان بیعانه بگذار
تا یک ماه دیگر اگر از تهران فرستادند
به قیمت روز می‌آوریم
در منزل خودتان نصب می‌کنیم»
قیمت چند؟!
«حدود 220 هزار تومان شاید کمی بیشتر هم»

قبول نکردم
220 هزار تومان؟!
برای فقط یک قطعه کوچک
که کاری بسیار کوچک‌تر را انجام می‌دهد
کشیدن یک سیم نازک
همین
مگر خودمان در داخل چُلاقیم؟!
نمی‌توانیم یک دستگاه شبیه به این بسازیم
حالا کپی هم نکنیم
یک چز دیگری به هر شکلی
که این سیم را با قدرت بکشد؟!

این چه بلایی‌ست سر ما آمده؟!
چنین قطعه مزخرفی باید لنگ‌مان بگذارد
تا خارجی‌ها حالمان را سرش بگیرند
بگویند دست از آرمان‌های انقلاب‌تان بردارید
تا موتور تخلیه ماشین لباسشویی بهتان بدهیم؟!
استقلال‌تان را بدهید
مثل عربستان بشوید
ضعیف باشید و همچون برده
تا هر چه بگوییم اطاعت
خاک بر سر ناصرالدین شاه و رضاشاه و تمام اعوان و انصارشان
که این تخم بدبختی را در کشور ما کاشتند
وابستگی صنعتی را

سراغ اوراقی را گرفتم
پیرمردی را یافتم
مغازه‌ای داشت
دستگاه را نشانش دادم
عین همان را یافت
نشانم داد
قیمت؟
تلفن کرد و از پسرش پرسید:
380 هزار تومان!

باور نکردم
قبول هم
قرار شد ظهر زنگ بزنم
با پسرش صحبت کند
شاید تخفیف بدهد
شاید هم اصلاً دستگاه را عوضی گرفته
که چنین قیمتی گفته

زنگ زدم
از خانه
150 هزار تومان
قیمت نهایی
رفتم و خریدم

گاهی، گاهی اتفاق‌ها مناسبت‌هایی دارند
الطافی هستند تا بفهمیم
از جانب خدا
آگاهمان کند
همه چیز قرار نیست همیشه خوب پیش برود
خراب شدن گاهی آگاهی‌بخش است

این هم کار نکرد
آری
وقتی در مغازه پرسیدم: سالم است؟
گفت: سالم
امکان امتحان هم نبود
برق 220 را چه کسی جرأت می‌کند لخت بزند در پشت دستگاه
خب ترس دارد
فیش و کانکتور و فازمتر و حداقلی از امکانات می‌خواهد
امتحان نکردم
در خانه فهمیدم خراب است
کار نمی‌کند

می‌توانستم پس بدهم
ولی همین یکی را داشت
فرض که می‌دادم
پولم را هم پس
بعد چه؟!
دستگاه دیگری که نداشت
یک هفته شده بود که لباس‌ها را با دست می‌شستم
سخت بود و وقت‌گیر
دو روز یک‌بار معمولاً
می‌خواستم زودتر راه بیافتد
لباسشویی‌مان

حالا دو دستگاه داشتم
روی هم اگر می‌ریختم
بالاخره یک دستگاه سالم که می‌شد بسازم
دیدم گزینه بهتر همین است
این شد که دست به کار شدم

تحلیل کردم
فکر کردم
نه فقط چیدن قطعات
این‌بار مسیر نیرو را دیدم
آنالیز
گشتاور هر چرخ‌دنده را
جهت چرخش
هدف از طراحی هر کدام
این‌که چه می‌کنند
برای چه در آن جای خاص قرار گرفته
و شد
بله
حل شد
بستم و کار کرد
همان دستگاه موتور تخلیه قبلی خودمان
همان که اول خراب شده بود
همان که اول باز کرده بودم
همان درست شد
عالی و پرقدرت

خوشحال شدم
کیفور
بچه‌ها هم دیدند
سیداحمد اصلاً جای قطعات را هم یاد گرفته
روی آن دیگری
اجازه دادم دو سه بار باز کرد و دوباره چید
مثل یک پازل
بله واقعاً به جورچین می‌مانست
خیلی زیباتر
خیلی جذاب‌تر
چون واقعی
چون کار می‌کرد
چون فایده داشت
چیزی که جورچین‌های مقوایی ندارند

دومی را هم درست کردم
آن هم کار کرد
بارها و بارها تست کردم
اتصال یکی از چرخ‌دنده‌ها به موتور ساییده شده
مقدار خیلی کمی
رد می‌کرد
واشر ریزی زیر محل قرار گیری روتور
آهن‌ربای چرخنده وسط موتور
به خوبی درگیر شد
کار راه افتاد
من دو دستگاه سالم داشتم
رفتم و روی لباسشویی نصب کردم
نصب کردم
و کار کرد
لباس‌ها را ریختم
شست
خشک کرد
صدایش هم در نیامد
اعتراضی هم نداشت
خیلی عالی! :)

پیامک زدم
به تعمیرکار محلّی:
«دستگاه را تعمیر کردم و بستم، دیگر نیاز نیست تهیه بفرمایید!»

دستگاه دوم را چه کردم؟!
ابتدای کار که بودم
هر چه در اینترنت می‌گشتم
گشتم یعنی
هیچ نیافتم
این دستگاه نبود
نه خودش
نه باز شده‌اش
نه تصویری
نه راهنمایی
این‌که چه می‌کند و چطور
این شد که دستگاه دوم را گذاشتم برای فروش
در ایسام
بلکه کسی نیاز داشت
مجبور نشود مثل من بگردد
با این توضیح:

اگر چه به آن موتور تخلیه، مگنت، الکترومگنت یا گیربکس گفته می‌شود، ولی کار اصلی آن خلاص کردن ترمز سیلندر دور محفظه ماشین لباسشویی در هنگام فعال شدن خشک کن است.
این دستگاه که نام اصلی آن Drain motor است تعداد زیادی چرخ‌دنده در داخل خود دارد که با افزایش نیرو، قدرت کافی برای کشیدن اهرم کلاچ موتور گرداننده ماشین لباسشویی را تأمین می‌کند.
وقتی برق 220 ولت به این دستگاه وارد می‌شود، موتور براش لس آن به گردش درآمده و چرخ‌دنده‌ها را تا زمانی که سیم بکسل تا انتها به داخل کشیده شود می‌گرداند. وقتی سیم به انتها رسید، یک ضامن کوچک در داخل دستگاه فعال شده و چرخ دنده گرداننده را از موتور جدا نموده، در عوض یک قفل را روی سیم بکسل فعال می‌کند. بنابراین همچنان که برق وارد دستگاه می‌شود، سیم بکسل در داخل مانده و آزاد نمی‌شود. یعنی کلاچ ترمز سیلندر خشک کن ماشین لباسشویی کشیده مانده و آزاد شده و همراه با موتور می‌چرخد. پس از پایان عملیات خشک کردن، برق از دستگاه قطع شده و در نتیجه سیم بکسل آزاد شده و با فنر قوی‌ای که دسته کلاچ دارد بیرون آمده و دوباره ترمز فعال شده و سیلندر قفل و بی‌حرکت می‌گردد.


وابستگی بد است
اقتصاد باید مقاوم باشد
نمی‌شود که هر قطعه‌ای را بخریم
فقط تعویض
این نمی‌شود
خیلی از قطعات قابل تعمیرند
بلد نیستیم؟!
خب یاد می‌گیریم
گروهی از مردم ما اهل فن‌اند
بروند و فرا بگیرند
تلاش کنند و مشغول شوند
تعمیر کنند
هم خودشان درآمد کسب
هم خدمتی به هم‌وطنان
این نمایندگی‌ها که در حقیقت نمایندگی کارخانه خارجی‌اند
نماینده ما نیستند
در راستای منافع آن‌ها
این‌ها فقط تعویض می‌کنند
اهل تعمیر نیستند
این بد است
این خوب نیست
این به مصلحت ما نیست
کشور ما
ملّت ما
مردم و هم‌وطنان ما!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 45 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   غذاهای بومی - عشق و فقه 12 - کنترل مردمی - نمایشگاه کتاب کودک - فلسفه هرزنگاری - خودپیتزاسازی - 
خواست ِ سرمایه + پنج شنبه 97 آبان 17 - 10:30 صبح

نمی‌دانم چرا این‌قدر دوست دارند
شاید با ژن‌هایشان گرفته‌اند
عشق به کله‌پاچه را
از پدرشان!

هر سه اصرار دارند بخرم
از اولین باری که خریدم:
- زیادش خوب نیست بچه‌ها
دو سه ماه یک‌بار
چربی زیادی دارد

امروز صبح که رفتم بخرم
دیروز قول داده بودم
از پس ِ خواست‌شان
قیمت‌ها گران‌تر
از دو سه ماه پیش
طوری که کله‌پز عذرخواهی کرد
خودش هم شرمنده قیمت بود!

چطور گران شد؟!
کله‌پاچه‌ای که غذای فقرا بود
برای بچه‌ها این‌طور توضیح دادم
وقتی داشتند می‌خوردند:



نظام سرمایه‌داری این‌طور است
قیمت را سرمایه تعیین می‌کند
آدم‌ها هیچ‌کاره‌اند

سرمایه‌دارها برگ می‌خوردند
یا چنجه
کله‌ی گوسفند مشتری نداشت
کسی هم به آن میل نداشت
کارگرها و بناها و هر که درآمدش کم بود
این‌ها شدند متقاضی کله‌پاچه
چون بخشی بود که خواستنی نبود
دور ریختنی
قیمت هم ارزان
سالیان سال غذای مردم مستضعف
بچه‌ها
بیست سال پیش که من به کله‌پزی می‌رفتم
فقط اقشار کم‌درآمد را می‌دیدم
خبری از ماشین‌های شاسی‌بلند جلوی کله‌پزی نبود

چه شد؟!
سرمایه اشباع می‌کند
تنوّع آدم‌ها را
چیزهای جدید طلب می‌کند
میل را افزایش می‌دهد
سرمایه دست گذاشت روی کله‌پاچه
و چه کرد؟

سرمایه دنبال بهترین‌هاست
پس اگر در شهر مثلاً ده کله‌پزی باشد
بهترین را پیدا می‌کند
با همان قیمتی که دیگران می‌خرند
فرض هزار تومان
سرمایه هم هزار تومان می‌پردازد
این اول کار است

مشتری‌های این کله‌پزی می‌شود ثروتمندان
آدم‌های شاسی‌بلند
و چه اتفاقی می‌افتد؟
مشتری‌ها آوردوز می‌کند
بیش از حجم تولید می‌شود
مغازه‌دار چه؟
قبلاً پنج تا کله می‌آورد و آخری نصفه می‌ماند
نمی‌بردند
حالا بیست تا هم می‌آورد ته دیگ را خالی می‌کنند
چرا؟
چون سرمایه زیاد مصرف می‌کند
کف جامعه به اندازه نیاز می‌خورد
سرمایه بیش از نیاز
چون او برای گرفتن انرژی نیامده
او برای لذّت مصرف آمده

صاحب دکّان با مشتری‌های ثروتمند که روبه‌رو می‌شود
حجم تولید را که به حداکثر می‌رساند
درآمدش که افزایش می‌یابد
به فکر حواشی می‌افتد
فروعی که تا به حال به فکرشان نبود
ظرف‌های جدید و گران
میزهای زیبا و درخشان
دیوارها را روکش می‌کند
تغییراتی هم در معماری بنا
حالا مغازه او لاکچری شده است
به فکر بازگشت این هزینه‌ها که می‌افتد
دیگر حجم تولید را که نمی‌تواند افزایش دهد
عرضه ثابت
تقاضا زیاد
قیمت را افزایش می‌دهد
قیمتی که در نظام سرمایه‌داری تابع نسبت عرضه و تقاضاست
دیگر از روی کار انجام شده که محاسبه نمی‌شود
نتیجه؟
قیمت کله‌پاچه در این مغازه می‌شود دو هزار تومان

مشتری کم می‌شود؟
خیر
سرمایه دنبال تظاهر است
او نیاز به مصرف بیشتر دارد
او از این‌که گران بخرد لذّت می‌برد
او به این گران‌خری تفاخر هم می‌کند:
خوب‌ترین‌شو خریدم، گرون‌ترین‌شو خریدم!

هوسی می‌افتد به جان سایر کله‌پزها
من هزار، فلانی دو هزار؟!
یک شهر و دو هوا؟!
احساس ظلم که بیاید
حس عدالت برود
حرص ایجاد می‌شود
طمع فزونی می‌یابد
این اصلاً خاصیت فاصله طبقاتی‌ست
رضایت را می‌گیرد
حالا باقی هم فکر افزایش می‌افتند
اما سرمایه‌ی این کار را ندارند
چه می‌شود؟

سرمایه‌گذارانی هستند که دنبال ثروت‌اند
سرمایه می‌خواهد خود را تکثیر کند
پول می‌ریزند در دکان‌ها
می‌خرند و بنا را ارتقا می‌دهند و قیمت را بالا می‌برند
این‌جاست که کله‌پزها کارمند می‌شوند
کارگر سرمایه
سرمایه می‌آید و آن‌ها را اجیر می‌کند
مغازه‌ی خودشان را می‌خرد و به کارشان می‌گمارد
قیمت را هم دیگر سرمایه تعیین می‌کند
بازار را تغییر می‌دهد
نتیجه چه شد؟

حالا کله‌پزی که می‌روی
صاحب مغازه را نمی‌بینی
او شاسی‌بلندش را سوار است و بیکار نشسته
کارگران در دکانش کار می‌کنند
کالا هم لاکچری شده
از دست طبقه مستضعف خارج

هر وقت که از جلویشان رد می‌شوم
صف ماشین‌های گران‌قیمت را می‌بینم
حالا دیگر کله‌پاچه غذای فقرای جامعه نیست
ضعیف‌ترین قشر جامعه
می‌رود در سفره ثروتمندان
می‌شود خوراک سرمایه!

سرمایه این‌طور است
میل به افزایش فاصله طبقاتی
روی هر چه که دست بگذارد
از کف جامعه می‌گیرد
می‌برد و می‌چسباند به سقف جامعه
گوسفندی که قبلاً کله‌اش را دور می‌انداختند
ضعیف‌ترین‌ها به ثمن بخس از آن انرژی می‌گرفتند
حالا مخصوص مرفهین بی‌درد
آن‌هایی که بدون کار کردن پول‌دارتر می‌شوند
زیرا «سرمایه» برای آن‌ها کار می‌کند
در دنیایی که «پول» پول می‌آورد

در کدام دنیا؟!
در دنیایی که قرار بود پول پول نیاورد
فقط «کار» پول بیاورد
به همین جهت خداوند «ربا» را حرام کرد
و آن را جنگ با خودش نامید!

قال امیرالمؤمنین (ع): «فلا اَمْوالَ بَذَلْتُمُوها لِلَّذى رَزَقَها، وَلا اَنْفُسَ خاطَرْتُمْ بِها لِلَّذى خَلَقَها. تَکْرُمُونَ بِاللّهِ عَلى عِبادِهِ، وَلا تُکْرِمُونَ اللّهَ فى عِبادِهِ. فَاعْتَبِرُوا بِنُزُولِکُمْ مَنازِلَ مَنْ کانَ قَبْلَکُمْ، وَانْقِطاعِکُمْ عَنْ اَوْصَلِ اِخْوانِکُمْ.» (نهج‌البلاغه، خ116)
نه اموال خود را براى کسى که آن را روزى شما نمود بخشیدید، و نه جانها را براى خداوندى که آنها را آفرید به مخاطره انداختید. به سبب خدا بر بندگانش کرامت یافته اید، در حالى که خدا را (با نافرمانى از اوامرش) در میان بندگانش اکرام نمى کنید. از قرار گرفتن در منازل آنان که پیش از شما بودند و از دنیا رفتند، و از جدا شدن از نزدیکترین برادرانتان (به سبب مرگ) عبرت بگیرید. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: عکس 177 - فرزند 282 - اقتصاد 45 - فاصله طبقاتی 12 - سیده مریم 146 - سید احمد 127 - سید مرتضی 108 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   غذاهای بومی - عشق و فقه 12 - کنترل مردمی - نمایشگاه کتاب کودک - فلسفه هرزنگاری - خودپیتزاسازی - 
نشاسته ذرّت + سه شنبه 97 مهر 17 - 4:36 صبح

شانسی شد
تصادفی یعنی
رفته بودیم بازار تا پارچه بخریم
فروشگاه لوازم قنادی
در مسیر
مریم گفت سری بزنیم
چشمم به نشاسته ذرّت خورد
خریدم
چرا؟!
هنوز هم نمی‌دانم
هر چقدر هم که فکر می‌کنم!

«با آن چه کنیم؟!»
جستجو
می‌گردیم ببینیم چه می‌شود پخت

نوعی شیرینی پیدا کردم
دستورش در اینترنت
دستور را برای دختر گلم روی فلش‌ ریختم
و...



این را تحویل ما داد
یک‌ساعت بعد
زیبا و لذیذ!

تا پیش از این نمی‌دانستم نشاسته ذرّت چیست
هیچکدام‌مان
نه
تصادفی نبود
شانس اصلاً وجود ندارد
مکانیزم بازار است
تقاضا این‌طور ایجاد می‌شود
وقتی محصول را در برابر دیدگان ما قرار می‌دهند
جلوه می‌دهند
تبرّج
تا بخریم
چیزی را که احساس نمی‌کردیم به آن نیاز داریم
در سبد خریدمان قرار بگیرد!

قال امیرالمؤمنین (ع): «وَ اُحَذِّرُکُمْ الدُّنْیا فَاِنَّها مَنْزِلُ قُلْعَة، وَلَیْسَتْ بِدارِ نُجْعَة. قَدْ تَزَیَّنَتْ بِغُرُورِها، وَ غَرَّتْ بِزینَتِها. دارٌ هانَتْ عَلى رَبِّها، فَخَلَطَ حَلالَها بِحَرامِها، وَ خَیْرَها بِشَرِّها، وَ حَیاتَها بِمَوْتِها، وَ حُلْوَها بِمُرِّها. لَمْ یُصَفِّهَا اللّهُ تَعالى لاَِوْلِیائِهِ، وَلَمْ یَضِنَّ بِها عَلى اَعْدائِهِ.» (نهج‌البلاغه، خ112)
 شما را از دنیا مى ترسانم که منزل کوچ است نه جاى اقامت. به امور فریبنده خود را آراسته، و با آرایشش به فریفتن برخاسته. سرایى است که نزد پروردگارش بى مقدار است، حلالش را به حرام، و خیرش را به شرّ، و حیاتش را به مرگ، و شیرینش را به تلخى درآمیخته. خداوند آن را براى دوستانش خالص و گوارا نکرده، و از پرداخت آن به دشمنانش مضایقه ننموده است. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 282 - اقتصاد 45 - سیده مریم 146 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   غذاهای بومی - عشق و فقه 12 - کنترل مردمی - نمایشگاه کتاب کودک - فلسفه هرزنگاری - خودپیتزاسازی - 
نهی از منکر آشکار + پنج شنبه 97 شهریور 29 - 7:12 عصر

«أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَر» (امام حسین ع)
همانا من از روى سبکسرى و گردنکشى، و نیز براى ایجاد فساد و ستمگرى دست به این قیام نزدم، بلکه براى اصلاح اوضاع امّت جدّم قیام کردم، و مى‏ خواهم «امر به‏ معروف‏» و «نهى از منکر» کنم.

روزی که استخدام می‌شود
کارگر
یا کارمند
سی هزار تومان مثلاً
پیشنهاد کارفرما
حساب می‌کند:
روزی دو نان می‌شود
با کمی پنیر
با خانواده می‌خورم

می‌پذیرد
چرا؟!
زیرا می‌تواند با این کار زندگی کند

اما چند ماه بعد
اتفاقی می‌افتد
دیگر نمی‌شود
نمی‌تواند یعنی
حالا نان گران می‌شود
پنیر گران می‌شود
گوشت گران می‌شود
نه...
صبر کن
انگار نه نان گران شده و نه پنیر
بله
این پول من است که ارزان شده
نسبت به تمام کالاهای موجود در بازار!

قرار را عوض کرده‌اند
قرار بود با این پول بشود دو تا نان خرید
اما
تعادل را بر هم زده‌اند
اسکناسی که قرار بود معادل دو نان باشد
دیگر نیست
اما
حقوقی که این کارگر توافق کرده بود چه؟!
تغییری که نکرده
قرار بود ماهی قدّ دو نان و اندکی پنیر حقوق بگیرد
حالا یک نان شده بدون پنیر
این ظلم نیست
این‌که بدون موافقت یک طرف قرارداد قرار را عوض کرده‌اند؟!

قطعاً هست
این منکر است
این جنایت ِ بانک است
این دزدی
کار ِ هر شب و روز بانک مرکزی‌ست
همه بانک‌ها
که البته با مجوّز بانک مرکزی
با درصدی که کارشناسان ظالم این بانک تعیین می‌کنند
پول خلق می‌کنند
آشکار
مطلبی که این‌جا بیان کردم



بچه‌های من
عزیزان دلم
امروز رفتیم
دیروز هم
دیدید ماجرای قیام امام حسین ع را
دسته‌های عزاداری را
بچه‌های من
شنیدید که امام حسین ع برای نهی از منکر قیام کرد
تا جلوی منکر را بگیرد
که شهید شد
برای همین هدف
چه منکری بزرگ‌تر از این دزدی آشکار
آن‌هایی که از یک ملّت دزدی می‌کنند؟!

بچه‌های من
این‌ها دزد هستند
این‌هایی که بانک ساخته‌اند
اصلاً بانک یعنی دزدی
یک دزدی آشکار
یک منکر آشکار
اصلاً بانک کارش همین خلق پول است
بانک‌هایی که با نظریه نئوکلاسیک کار می‌کنند
پول را کالا می‌دانند
ربا می‌خورند
رباخوارند

بچه‌های من
اگر یک روز خواستید قیام کنید
برای نهی از منکر
همانند جدّتان حسین ع
علیه بانک قیام کنید
علیه این بانکی که رسماً در روز روشن
جلوی چشم همه
ثروت مردم را می‌دزدد
پولی را که وعده داده هر صد ریالش
معادل یک گرم طلای خالص باشد
چیزی که در قانون پولی و اعتباری تصریح شده
همین الآن هم هست
تخلّف کرده
ثابت نگه نداشته
مال ِ مردم را به باطل خورده
علیه این چنین بانکی قیام کنید

بچه‌های من
اگر مثل من ترسو نبودید
اگر جرأت قیام علیه ظلم را داشتید
بانک مهم‌ترین منکر در کشور ماست
تا بانک را بر ندارید عدالت اسلام در این کشور جاری نمی‌شود!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 45 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   غذاهای بومی - عشق و فقه 12 - کنترل مردمی - نمایشگاه کتاب کودک - فلسفه هرزنگاری - خودپیتزاسازی - 
دزدان قانونی + جمعه 97 شهریور 23 - 5:0 صبح

قبلاً گفته بودم
درباره کلاه گشادی که سر ما گذاشتند
بانک‌دارها

اصلاً مگر دزدی از این آشکارتر هم می‌شود؟!
با خَلق پول
با ربا
این دیگر چه مصیبتی‌ست که گریبان ما را گرفته؟!

اول انقلاب بود
خُب نمی‌دانستیم
متوجه نبودند انقلابیون
بانک را نمی‌شناختند
ساختار درونی آن را
و کارکرد بیرونی‌اش

...
[دانلود فیلم]

امروز اما
اکنون که آشکار شده
سکوت چرا؟!
مگر می‌شود؟!
مگر داریم؟!
مگر علما و فضلای ما...

درس خارج فقه آیةالله نوری همدانی
درس بیع
بحث بانک طرح می‌شود
نوارش را گوش می‌کردم
خدا خیرشان بدهد
چقدر صریح موضع گرفته‌اند
و روشن
این‌که معاملات امروزی بانک‌ها ربا و حرام است!

چندی پیش
با یکی از دوستان طلبه
حضوری خدمت ایشان رسیدیم
بحث اقتصاد و بانک
درد است
این‌که یک مرجع شیعه
در حوزه علمیه قم
این‌طور بفرماید
آن‌چه خودم از زبان ایشان شنیدم را می‌نویسم:
«صدای ما که به جایی نرسیده است، بلکه شما بتوانید کاری بکنید!»
یک جلد از کتاب‌شان را هم هدیه‌مان کردند
آن‌چه درباره ربا نوشته‌اند

دست‌های سرمایه‌داران رباخوار مگر چقدر قدرتمند است
که نظرات صریح مراجع را نمی‌گذارد به تحقق برسد
بله
ساختمان‌های مرتفع
و پول‌های کثیف
و ملیّت کانادایی
و ...
این‌ها اقتصاد ما را فاسد کرده است
پول نجس و حرامی که در جامعه‌مان گردش دارد!

در مجلس خبرگان قانون اساسی
استاد حسینی (ره)
خاطره‌ای نقل می‌کنند
درباره «قانون بانک‌داری بدون ربا»
با دکتر عضدی
شنیدنی‌ست:

...
[دانلود فیلم]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: روحانیت 16 - اقتصاد 45 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   غذاهای بومی - عشق و فقه 12 - کنترل مردمی - نمایشگاه کتاب کودک - فلسفه هرزنگاری - خودپیتزاسازی - 
صداقت ِ اقتصادی + جمعه 97 مرداد 19 - 8:16 صبح

کودکان می‌فهمند
مدرسه که می‌روند
دیگر چرا نفهمند
خوب اگر توضیح دهیم

تقاضا که بالا رود
خارج از توان اقتصادی خانواده
می‌شود گفت: «نه»
زور گفت یعنی
می‌شود هم «توضیح» داد
صادقانه
من روش دوم را برگزیدم



مریم درخواستی داشت
چیزی می‌خواست فراتر از هزینه همیشگی
این شد که کاغذ برداشتم

معمولاً همین کار را می‌کنم
کنار دستم همیشه تعدادی برگه سفید هست
و قلمی
برای نوشتن
برای چنین شرایطی که لازم باشد

خانواده را در مرکز نمودار قرار دادم
ورودی‌ها و خروجی‌ها

پسرها هم ملحق شدند
تا بحث علمی شود زود می‌رسند
ساکت می‌شوند و گوش می‌کنند
می‌فهمند که مربوط به آینده‌شان است
به حقایق جامعه

درآمدها را توضیح دادم
و مخارج را دسته‌بندی کردم
و از بحران اقتصادی اخیر جامعه صحبت کردم
این‌که قیمت‌ها فراتر از انتظار بالا رفته است
از تحریم آمریکا گفتم
و آن‌چه ناخواسته به اقتصاد خانواده تحمیل می‌گردد

من از «ما» استفاده می‌کنم
این‌طور مواقع
می‌گویم «درآمد ما این‌قدر است»
«مخارج ما این‌قدر»
همراه با کشیدن نمودار
از بازار آزاد و متغیّرهای عرضه و تقاضا گفتم
و اولویت‌بندی‌ها را



این‌که اگر به هر کدام مثل گذشته برسیم
هزینه کنیم یعنی
در سرریز شدن درآمد
به پله‌های پایین‌تر نمی‌رسیم
به اولویت‌های کمتر
پس
راه این است که ظروف را کوچک کنیم
در هر بسته مصرفی
در هر مقوله
مقدار مصرف را کاهش دهیم
بهشان نشان دادم که چگونه اقتصاد خانواده را اداره می‌کنم
با همین تصاویری که رسم کردم

آن‌ها هم فهمیدند
ظاهر امر که این را نشان می‌داد
از این‌که دلشان آرام گرفت
و تقاضاشان کاهش یافت
هم یاد گرفتند که کمتر مصرف کنند
تا دوره بحران اقتصادی کشور به سر‌ آید
و هم
برای آینده خودشان
این‌که چطور اداره کنند
اقتصاد خانواده خود را

کودکان می‌فهمند
تعجب می‌کنم از آن‌هایی که با این نظریه مخالفند!

دولت نیز باید این‌طور عمل کند
حقایق را به مردم تفهیم نماید
راهی جز این نیست
برای اداره اقتصاد کشور در دوره بحران!

قال امیرالمؤمنین (ع): «وَ اُحَذِّرُکُمْ الدُّنْیا فَاِنَّها مَنْزِلُ قُلْعَة، وَلَیْسَتْ بِدارِ نُجْعَة... لَمْ یُصَفِّهَا اللّهُ تَعالى لاِوْلِیائِهِ، وَلَمْ یَضِنَّ بِها عَلى اَعْدائِهِ» (نهج‌البلاغه، خ112)
شما را از دنیا مى ترسانم که منزل کوچ است نه جاى اقامت... خداوند آن را براى دوستانش خالص و گوارا نکرده، و از پرداخت آن به دشمنانش مضایقه ننموده است. (ترجمه انصاریان)


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: فرزند 282 - اقتصاد 45 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   غذاهای بومی - عشق و فقه 12 - کنترل مردمی - نمایشگاه کتاب کودک - فلسفه هرزنگاری - خودپیتزاسازی - 
کلاه گشاد + پنج شنبه 97 تیر 28 - 5:0 صبح

سر همه‌مان رفته است
همین کلاه
از همان ابتدا
همه جهان امروز
از روزی که بانک باز شد

آدام اسمیت از بانک‌های اسکاتلند نام می‌بَرد
اولین جایی که اسکناس رواج یافت
یادداشتی که گواهی بدهی بود
بدهی بانک به حامل
آدمی که یادداشت را حمل می‌کرد

تورّم از همین‌جا پیدا شد
رکود هم
همه بیماری‌های اقتصادی
نه فقط ما
که همه جهان
حتی اولی‌ها
باور کنید
حتی در آمریکا

در آمریکا سکه نقره رایج بود
مانند این‌ها



روی همه آن‌ها نوشته است یک دلار
از جنس نقره
فهرست سکه‌های آمریکا در این نشانی هست
حدود 26 گرم نقره
با خلوص 90 درصد!

بعد چه شد؟!
خزانه‌داری آمریکا به مردم «یادداشت» داد
همان که ما می‌گوییم اسکناس
آن‌ها می‌گویند Note
به این شکل



چند عبارت مهم در آن به چشم می‌آمد
نخست این:
«گواهی نقره»



و نام خزانه‌داری



و این عبارت عجیب:



IN SILVER PAYABLE TO THE BEARER ON DEMAND
قابل پرداخت به صورت نقره با درخواست حامل

یک وزارتخانه است
دولتی‌ست
گواهی بدهی داده دست مردم
تا سکه‌های نقره را جمع کند
گفته پس هم می‌دهم
اصلاً این عین سکه نقره
با همان ارزش
هر وقت این کاغذ را آوردی
هر که بودی
در وجه حامل چک کشیده است
با این تعهد
من پرداخت می‌کنم
همان مقدار نقره که مشخص شده است
سکه‌های 26 گرمی یک دلاری

اما چه شد؟!
کلاه سر مردم رفت
چطور؟!

حدود صد سال پیش
سیستم بانکی آمریکا تغییر کرد
دولت کنار کشید
به بخش خصوصی واگذار شد
و یادداشت‌ها
به صورت نامحسوسی تعویض گردید
اسکناس‌های جدیدی به این شکل:



آری
ظاهراً مثل قبلی هستند
ولی صبر کنید
چیزهایی تغییر کرده است
با دقت ببینید:



دیگر ننوشته است «گواهی نقره»
به جای آن «فدرال رزرو» آمده است
این‌جا معرفی شده
صبر کنید
آن عبارت پایین دلار هم حذف شد
کدام؟
همان‌که نوشته بود قابل پرداخت به صورت نقره!

بله
ماجرا همین است
اتفاقی که در تمام جهان افتاده است



دو نوع اسکناس متفاوت
به عنوان دو مرحله از استثمار مردم
تعهدی که تخلف شده است

بدهی‌ها را ببینید:



اول قرار بود اسکناس معادل طلا باشد
یا نقره
بعد این قرار عوض شد
بدون این‌که مردم با خبر شوند
باور می‌کنید مردم خود آمریکا هم بی‌اطلاعند؟!

این آقای آمریکایی تلاش می‌کند تا مطلب را توضیح دهد
برای مردم کشور خودش

...
[دانلود فیلم]

حالا دلار واقعی چند است؟
یعنی یک سکه نقره که نام آن دلار بوده است؟
هجده دلار!
یعنی وقتی دولت آمریکا تعهد خود را پس گرفت
دو نوع دلار پیدا شد
دلار اصلی
و
دلار قلابی
دلار اصلی همان 26 گرم نقره است
و دلار قلابی
کاغذی‌ست که اسمش دلار است
همین!
این یک سکه یک دلاری است
در این‌جا
برای فروش به قیمت کاغذی

لیست قیمت سکه‌ها را ببینید
با مقدار متفاوتی از نقره در هر کدام
و وزن مختلف
ولی همه دلار آمریکا
این‌جا

خب چه ربطی به ما دارد؟
این کلاه سر آمریکایی‌ها رفته است
یک روز
یک جمله را
از روی یک کاغذ برداشتند
و زیر قول و قرارشان زدند
به ایران چه؟!

خب در ایران هم همین بلا سرمان آمد

این اولین اسکناس‌های ایرانی‌ست
توسط بانکی در لندن چاپ و منتشر شده





به عبارت‌های بالای اسکناس توجه کنید:
«فقط در طهران ادا خواهد شد»
«فقط در یزد ادا خواهد شد»
PAYABLE AT YEZD ONLY

و بعدتر
این عنوان را خلاصه‌تر کردند
یعنی از معنای اصلی انداختند
حذف کردند یعنی



فقط «طهران»
ژانویه 1896
صد و بیست سال پیش
(امتیاز تأسیس بانک شاهنشاهی را برای شصت سال به یک یهودی آلمانی داده بودند)

وقتی یک تومان نوشتند روی کاغذ
معادل ده هزار دینار بود
اصلاً تومان به معنای ده هزار
سکه یک تومانی چقدر ارزش داشت؟
همان زمانی که اسکناس شد؟
اسکناسی که وعده داده شده بود
قابل تبدیل به سکه یک تومانی‌ست
ادا می‌شود یعنی



این یک سکه یک تومانی‌ست
حدود سه گرم وزن دارد
طلا با عیار 900
هم عیار با سکه تمام بهار آزادی
یعنی 90 درصد طلای خالص
یعنی به چه قیمت؟!
امروز طلا با این عیار به قیمت گرمی 310 هزار تومان فروخته می‌شود
بنابراین چنین سکه‌ای
حدود 900 هزار تومان قیمت دارد
یعنی چه؟!

مطلب ساده است
روزی که پدران ما سکه‌های خود را تحویل دولت دادند
البته که پدران ما با سکه دینار و قِران معامله می‌کردند
که واقعی بودند
یعنی فلز ارزشمند در آن‌ها بود
طلا یا نقره
وقتی تحویل دادند
و کاغذ گرفتند
بانک متعهد شد
عهد بست
قول داد
قرار گذاشت
که در برابر هر اسکناس یک تومانی
سه گرم طلای 90 درصد بدهد
هر وقت که آن‌ها بخواهند
هر وقت که حامل اسکناس
آن را به بانک باز گرداند

اما امروز
برای گرفتن سه گرم از این طلا
باید 900000 عدد اسکناس یک تومانی بدهیم
به که
به همان بانک
این عجیب نیست
یک کلاه بزرگ و گشاد نیست؟!

بعد از دوره قاجار
کلاً هیچ جمله‌ای روی اسکناس‌ها نوشته نشد
بانک ملی ایران
و سپس بانک مرکزی
مسئول انتشار اسکناس
دیگر تعهد خود را به خاطر نیاوردند

جالب است بدانیم
اسکناس‌های ما تا همین چند وقت پیش در خارج از کشور چاپ می‌شد
تازه پس از انقلاب
سال 1361
چاپ آزمایشی اسکناس‌های 20 تومانی در ایران آغاز شد
و از سال 1367
بانک مرکزی ایران خودش اسکناس چاپ می‌کند
و در سال 1381
کاغذ اسکناس هم در ایران تولید می‌گردد
یعنی چه؟
ریش و قیچی دست خودشان است
خود صاحبان بانک
هر وقت که بخواهند
کافیست برق دستگاه را متصل سازند
و دگمه روشن را...

ولی این نکته را فراموش نکنیم
کلاه ِ گشاد دقیقاً این‌جاست
این‌که ما تعهد بانک‌ها را فراموش کردیم
خواستند که بکنیم
و آن‌ها
تعهد خود را عمل نکردند
کافی‌ست ماده یک قانون پولی و بانکی کشور را بخوانید
مصوّب سال 1351 
نوشته است:
‌الف - واحد پول ایران ریال است. ریال برابر صد دینار است.
ب - یک ریال برابر یکصد و هشت هزار و پنجاه و پنج ده میلیونیم 0.0108055 گرم طلای
خالص است.

یعنی چه؟!
یعنی هر یک گرم طلای خالص تقریباً 100 ریال است
ده تومان خودمان
باور کردنی نیست
این قانون مربوط به پنجاه سال پیش است
در این پنجاه سال
ارزش ریال 90 هزار برابر کم شده است!!!

این قانون هنوز معتبر است
و در سایت بانک مرکزی
برای همین سال 1397 هم
همین قانون
با همین عبارات
و البته با اصلاحاتی
قرار گرفته است
هنوز هم همان ماده یک در آن دیده می‌شود
طلا گرمی 100 ریال!

اما پس از الف و ب
یک قسمت ج هم در این ماده یک وجود دارد
همان قسمتی که ما را بیچاره کرده:
ج - تغییر برابری ریال نسبت به طلا به پیشنهاد بانک مرکزی ج.ا. ایران و موافقت وزیر امور اقتصادی و دارایی و تأیید هیأت وزیران و تصویب کمیسیون‌های دارایی مجلس شورای اسلامی میسر خواهد بود.

یعنی هر وقت که بخواهند
اسکناس‌های موجود در جیب ما را
کم می‌کنند
از آن می‌دزدند
بانک یعنی همین
اساساً همین قانونی که مشاهده می‌فرمایید!

تصویب بند ج ماده یک قانون پولی اساساً یک تخلّف است
یک فریب
یک دغل‌کاری
دزدی آشکار از عهدی که در روز آغاز با مردم بسته بودند!

یک سؤال؛
از خودم پرسیدم چرا «کمیسیون‌های دارایی»؟
اولاً یک کمیسیون
ثانیاً
اصلاً کمیسیون دارایی وجود ندارد
کمیسیون اقتصادی داریم
جواب را در نسخه اصلی قانون یافتم
مصوّب همان سال 1351
آن‌جا دو مجلس را ذکر کرده بود
«تصویب کمیسیونهای دارایی مجلسین»
مجلس شورای ملی
و مجلس سنا
یعنی این‌قدر قانون پولی ما کهنه است
حتی در حدّ عبارات!

در هر صورت
این همان کلاه ِ خیلی خیلی خیلی گشادی‌ست که سر ما رفته است
سر همه مردم دنیا
همه آن‌هایی که پدرانشان سکه‌های طلا و نقره را به بانک‌ها امانت دادند
و کاغذ یادداشتی به نام اسکناس دریافت کردند
همه‌مان باخته‌ایم
که زندگی خود را در اختیار بانک‌ها قرار داده‌ایم!

اقتصاد از همین نقطه زمین می‌خورد
ما از همین نقطه آسیب می‌بینیم
انقلاب از همین نقطه در معرض خطر است
چنین اقتصادی،‌ مقاومتی نیست!


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 45 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ^

در صفحه نخست می‌خوانید:   غذاهای بومی - عشق و فقه 12 - کنترل مردمی - نمایشگاه کتاب کودک - فلسفه هرزنگاری - خودپیتزاسازی - 
تحوّلات اقتصاد کلان 7 + جمعه 97 اردیبهشت 21 - 6:0 صبح

نظریه لوکاس را گفتم این‌جا
وعده‌ای که می‌داد
در دولت بوش
توسعه اقتصادی
اما این روند ادامه نیافت

در 2001م دوباره آمریکا دچار رکود شد
و در 2007م بزرگترین رکود چند دهه اخیر خود را تجربه کرد
از 1930م به این طرف!
دولتمردان چه کردند؟
کاخ سفید و کنگره آمریکا بزرگترین محرّک‌های مالیاتی را به کار بستند
یعنی روش کینزی‌ها را
یعنی افزایش نقدینگی را
بیشترین در تاریخ آمریکا
بانک مرکزی هم شیوه پول‌محوری را
نتیجه؟
شکست جدیدی برای کینزی‌ها
نه فقط در آمریکا
راه حل‌های کینزیَنی‌ها در سرتاسر دنیا با مشکلات ساختاری و مقاومت مواجه شدند!

این روند تحوّلات اقتصاد کلان در آمریکاست
فرآیند تغییرات
شکست‌ها و پیروزی‌ها
اگر چه موقت
هر بار اصلاح شده
روندی که ادامه دارد
متوقّف هم نشده
اصلاح پشت اصلاح
تغییر پشت تغییر
چرا؟!
زیرا نخبگان اقتصادی به بازی گرفته شده‌اند
زیرا فضای گفتمان درباره راهکارهای اقتصادی
متدها و روش‌ها
شیوه‌های توسعه
باز و فراگیر شده است

راه حل چیست؟!
این‌بار برای ما
برای اقتصاد بیمار ما

اجمالاً می‌دانیم نظام انباشت‌محور سرمایه‌داری مبتنی بر رباست
بر ربا بنیان نهاده شده اصلاً
بر سود ِ پول
ما می‌دانیم
این‌که نمی‌خواهیم دنباله‌رو آنان باشیم
هیچ‌کدام از قباهای آمریکایی به تن ما راست نمی‌آیند
برای ما دوخته نشده‌اند که
آن‌ها هم اسیر اشتباهات خود هستند
می‌افتند و بلند می‌شوند

اما راه تحول
برای ما
از شفافیت می‌گذرد
از باز شدن درهای مخازن اطلاعات
بانک مرکزی ما باید باز شود
بخش‌های روشی آن
باید هر سال متدها و روش‌های خود را برملا سازد
میزان اسکناسی که چاپ می‌کند
نرخی که برای ذخیره بانک‌ها تعیین می‌کند
مدلی که بر اساس آن
اقتصاد را انبساطی یا انقباضی می‌نماید
مقدار اوراق قرضه‌ای که انتشار می‌یابد

خلاصه
تا زمانی‌که چرخه مالی و مالیاتی کشور شفاف نشود
هزینه و راندمان دولت
متفکرین ما نمی‌توانند مداخله کنند

ببینند و بررسی کنند
مطالعه و تحقیق
بشناسند و ارزیابی
تا نشتی‌های اقتصاد کلان ما را دریابند
و برای دستیابی به مدل بومی تلاش کنند
مدلی که با دین ما
و فرهنگ مردم کشور ما
و وضعیت تراز و تعادل منطقه‌ای و جهانی ما
سازگار و هماهنگ باشد

اول باید حصارها را شکست
حصارهایی که بانکدارها دور خود می‌کشند
تا همه‌چیز را محرمانه نگهدارند
تا این دیوارها خراب نشود
تا شفافیت بر نظام اقتصادی سایه نیافکند
هر روز اختلاس هست
هر روز فساد مالی هست
هر روز هم
مدل‌های نادرست
شیوه‌هایی که کشتی اقتصاد یک ممکت را به قعر دریا فرو می‌برد
تا غرق نشده‌ایم باید اقدام کنیم
هر چه زودتر بهتر

مسیر نجات اقتصاد ایران از این نقطه آغاز می‌شود:
شفافیت مالی بانک مرکزی!

منبع: اصول اقتصاد کلان، دانشگاه کالیفرنیا (UCI)
https://www.coursera.org/learn/principles-of-macroeconomics


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 45 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

در صفحه نخست می‌خوانید:   غذاهای بومی - عشق و فقه 12 - کنترل مردمی - نمایشگاه کتاب کودک - فلسفه هرزنگاری - خودپیتزاسازی - 
تحوّلات اقتصاد کلان 6 + پنج شنبه 97 اردیبهشت 20 - 7:0 صبح

نظریه لافر را معرفی کردم این‌جا
و شکست آن را

این بار دولت بوش نظریه جدیدی را آزمود
رویکرد نئوکلاسیک:
این رویکرد مبتنی بر نظریه «انتظارات عاقلانه» است.
چه می‌گوید؟
اگر انتظارات خود را عاقلانه ترسیم کنی، می‌توانی روی تأثیرات آتی فعالان سیاست‌های مالیاتی و پولی حساب کنی!
این را رابرت لوکاس گفت
در کتاب انتظارات عاقلانه‌اش که جایزه نوبل را به خاطر آن گرفت!
خلاصه:
مردم را احمق فرض نکنیم!
توضیح:
فعالان سیاست‌های کینزی برای مدت کمی می‌توانستند مردم را تحمیق کنند.
ولی:
مردم تجربه می‌اندوزند و درس می‌گیرند.
پس:
دیگر نمی‌توانیم مردم را با اعمال همان سیاست‌ها تحمیق کنیم!
بنابراین:
باید دنبال سیاست‌های اقتصادی مبتنی بر اهداف بلندمدت باشیم، نه کوتاه‌مدت.
آیا جواب داد؟
بوش فرصت را از دست داد
چرا؟
زیرا خود را قربانی سیاست‌های بلندمدت اقتصادی کرد، سیاست‌هایی که نتیجه آن به زودی مشخص نمی‌شود
پس چه شد؟
در انتخابات 1992م به کلینتون باخت
درست مانند کندی در 1960م
که نیکسون را با استناد به اقتصاد ضعیف شکست داد
کسر بودجه کلینتون در 1993م کاهش یافت
و سبب شد درانتخابات 1996م به سادگی دوباره رأی بیاورد

[ادامه دارد]


برچسب‌های مرتبط با این نوشته: اقتصاد 45 -

نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظر دهید!

   1   2   3   4   5      >
فهرست کاملی از نوشته‌هایم در این وبلاگ، از روزی که پارسی‌بلاگ افتتاح شد تا همین امروز که به لطف پروردگارم، هنوز قادر به نوشتنم!
از فعالیت
به فرزند
در سفر
به فرزند
با نوشتن
به فرزند

چهارشنبه 97 بهمن 3

امروز: 716  بازدید

دیروز: 1109  بازدید

برچسب‌های نوشته‌ها
فرزند عکس سیده مریم مباحثه سید احمد سید مرتضی فرهنگ فلسفه اقتصاد خانواده آشپزی سفر کار مدرسه آموزش بازی روحانیت سند خواص فاصله طبقاتی هنر فیلم کتاب دشمن جوجه انشا خیاطی خودم تاریخ نهج‌البلاغه ورزش فارسی طلاق
آشنایی
اقتصاد - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!
فهرست

[خـانه]

 RSS     Atom 

[پیام‌رسان]

[شناسـنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

 

شناسنامه
نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 38
تاریخ تولد: 14 بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: طلاق
شغل: خانه‌دار
تحصیلات: کارشناسی ارشد
وزن: 115
قد: 182
آرشیو
کتابخانه احادیث شیعه
هوای امروز شهر قم
طراح قالب
خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

تعداد 2161260 بازدید