سفارش تبلیغ
مرکز داده تبیان
رنج ِ فرزند - شاید سخن حق
  شاید سخن حق  

دوستی که به یقین او را صالح دانسته ای، مبادا که بدگمانی، [نظر] تو را نسبت به او تباه سازد . [امام علی علیه السلام]

تازه‌نوشته‌ها جدیدترین فعالیت‌ها سفرنامه اسلامی پی‌گیری یک پرونده خانوادگی
شیوه سیدجمال در جنگ نرم
سیاحت ِ زمستانه
اصول فقه حکومتی؛ جوادی آملی
راز مکعب روبیک و نرم افزار آن
گلهای بهاری ِ پاییزی

[بیشتر]

رهبری و بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
تشکیلات سازمان ملل
ابزار یافتن IPهای ایرانی
طرحی برای جهاد اقتصادی

[بیشتر]

دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعیهای نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق

[بیشتر]

باز هم دادگاه
مرافقت بعد از طلاق
اجرت المثل!
پیامک دیرهنگام
پدرپرست!

[بیشتر]


در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  شبیه آگهی ازدواج -  حکم ِ جلب -  همایش فقه حکومتی -  الماس‌های آب ِ شار -  قدرت پنجمین نسخه HTML
رنج ِ فرزند دوشنبه 17 آبان 89 - 4:51 عصر

مسافرت بودم چند روزی
ضرورتی رخ نمود و منبری داشتم
جایی نزدیک خانه پدری
فرصتی شد و دیدار کردیم
بعد از مدتی بی‌خبری
با صاحب پرونده‌ای که بر این وبلاگ عرضه کرده‌ام
به پرسه اخبار جدید
حالش خیلی بد بود
کمرش گویا راست نمی‏شد
صدایش به شدت می‏لرزید
به سختی سخن آغاز کرد
و ماجرای عجیبی گفت
به دنبال پرونده خانوادگی:
«ظهر هنگام با سه مأمور نیروی انتظامی
به در خانه آمد
زوجه همراه با برادر خود
ماشین پدرشان هم بود»
پرسیدم این‌بار چه دادخواستی برایت داشتند؟
«آمده بودند فرزندان مشترک را ببرند»
تعجب کردم
مگر نگفتی در دادگاه قبلی
همین یک هفته پیش
قاضی پرسید از حضانت
و زوجه گفتی که حضانت را تعلیقی کرد و نپذیرفت؟!


یک هفته بعد از دادگاهی که حضانت را نخواسته
زوجه این‌بار «دستور موقتِ» بردن فرزندان را گرفته بود
به قاضی گفته پنج‌ماه است فرزندان را می‌خواهم و نمی‌دهند
ظاهراً چیزی از گریه نیز چاشنی ادعا کرده است
«والله قسم بچه‌ها را تا این لحظه نخواسته بود
در صورتجلسه دادگاه هم ثبت شده!»
- از دروغگویی زنت تو که نباید شگفتی کنی!
گفتم: برادر جان... تو بدتر از این دروغ‌ها را برایم تعریف کرده‌ای
که از زنت شنیده‌ای و در دادگاه بیان داشته است


می‌گفت به دادگاه رفته
همین دوست ما
که خبر بگیرد از آن‌چه واقع شده
مسئول اجرای حکم می‌گوید
ایشان درخواست داده و قاضی دستور موقت صادر کرده
و شما اگر فرزندان را ندهی
ما مجوز «فک قفل» می‌دهیم
منظورش این بود که نیروی انتظامی در خانه شما را خواهد شکست
و بچه‌ها را عدوانی خواهد برد


می‌گفت آن‌چنان در دادگاه عصبانی شده
فریادش بلند شده
دوست ما روی میز منشی دادگاه کوبیده
و داد و هوار کرده است:
«گوسفند که نیستند مأمور بیاید و ببرد
جهیزیه نیست که با مأمور آمدند و بردند
این‌ها انسانند
این زن اگر حس مادری ندارد
و می‌خواهد با رعبِ پلیس دل فرزندان را بترکاند
شما انسانیت ندارید؟! شما آدم نیستید؟!»
مسئول اجرای حکم
می‌گفت که استعذار کرده
و دعوت به آرامش
او را نشاندند روی صندلی
و گفت: قاضی دستور داده است و ما مجبور به اجرا هستیم!
فریاد را ادامه داده است:
«یعنی این قاضی اینقدر نفهم است
این قاضی شعور ندارد؟!»
قصد داشت داخل اتاق قاضی هم بشود و دعوا را به نهایت بکشاند
اما مانع شدند که جلسه دارد و ...
- نترسیدی همان‌جا بازداشتت کنند و بگیرند، دادگاه با کسی شوخی ندارد!
«حال خودم را نمی‌فهمیدم
نیم‌ساعتی دادگاه را روی سر خود گذاشتم»
می‌گفت: مسئول اجرای حکم احترام پیغمبر را نگهداشت
گفت: ما جواب سیادت شما را نمی‌توانیم بدهیم.


بنده خدا به مسئول اجرای حکم هم گفت:
«آیا زوجه نمی‌توانست دو روز قبل خبر دهد
نه، یک روز قبل
باید سر زده می‌آمد و این هول و ولا را در دل بچه‌ها می‌انداخت؟!»


در نهایت؛
«حکم قاضی بود
و حکم را که نمی‌شود اطاعت نکرد
نمی‌توانستم که از حکم قاضی فرار کنم
چه که حکم ظاهری الهی است
تسلیم شدم و فرزندان را تحویل دادم!»
همین امروز ظهر می‌گفت در دادگاه صورت‌جلسه کردند و بردند!


پرسیدم مگر پدرزنت بچه‌ها را از خانه بیرون نیانداخته بود
و به زور در خودروی برادرت
مگر زنت تهدید نکرده بود حضانت فرزندان را قبول نخواهد
تا تو را به استیصال بکشاند
که از ترس نگهداری فرزندان...


صحبت کردیم
گفتم: برادر جان!
این بردن هم تاکتیکی است
نقشه پدرزن پشت آن است
هم تو پدرزنت را می‌شناسی
هم من از تمام این قصه‌ها
او سمند خود را بی‌خود تحویل کسی نمی‌دهد
و او پسرش را بی‌جهت مأمور کاری نمی‌کند
اگر پسر را با خودرو مأمور این عملیات کرده است
نقشه جدیدی در راه است
این‌بار می‌خواهند عاطفه مادری تو را به جوش آورند!
همان حس مادری که یک‌سال فرزندانت را با آن نگهداری کردی


منتظر باش که شکایت جدیدی در راه است
این‌بار نفقه فرزندان را اجرا خواهند گذاشت
خیلی زمان نخواهد گرفت
ندیدی مگر در عنوان دادخواست چه نوشته‌اند:


بچه‌ها را بردند تا حمله را از زاویه جدیدی بازآغاز کنند
پدرزن هنوز مستأصل افشاگری توست
از بحران مشروعیت رنج می‌برد
او دست برنداشته است
منتظر باش!


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

بایگانی وبلاگ:   فرزندانم -  سفرنامه خاورمیانه اسلامی -  فعالیت‏ها -  حکایت دعوایی عجیب -  نوشته‌ها
از فعالیت در سفر با نوشتن
پیام رهبری برای نهضت بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
نمودار تشکیلاتی سازمان ملل
چشم انداز فناوری اطلاعات
ابزار یافتن IPهای ایرانی
طرحی برای جهاد اقتصادی
مقاله‌‏مان برای همایش‌مان
نوشته های جدید برای دانلود
مهندسی شبکه مجازی
قطعی بودن ولایت فقیه بر مبنای تمام فقها
دامنه و محدوده تمام IPهای ایرانی (Iran's IP index)
مردان ِ شبکه
تقسیمات کشوری
طرح مهندسی فرهنگی
داده‌های کارگروه‌ها
فرآیند دادرسی تمکین
مافیای فرهنگی
تبلیغ دین؛ کارکرد وبلاگ
سه ساعت با اساتید حوزه
فرآیند ارائه دادخواست
فرآیند دادرسی مهریه
نخبگان حوزه و توصیه رهبر
عمق آزاداندیشی رهبر
نقش ارتکازات اجتماعی در اجتهاد
یک ماه گذشت
سه روز فرصت و اینهمه طلبه!
خارج ولایت فقیه
خارج میروم
دریافت حجره اینترنتی
ماهیگیری
عجب اصفهانی...!
این بار مشهد
اطلاعات هفتاد نوشته منتشر شد!
یک نمونه از وبرایت
وبرایت
کار فروشگاه فرهنگی عماد به زودی تمام میشود!
آغاز یک نوشته؛ سفرنامه خاورمیانه
دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعی‌های نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق
سخن پایانی سفر
پایان سفر
از تاوان تا وان
اتوبوس به جای قطار
انصراف از لبنان
دفتر رهبری در سوریه
معرفی پارسی‌بلاگ به کافینت سوری
مسجد اموی و پرایدهای ایرانی
اتحاد اسلامی شیعه و سنی ندارد
از ارومیه به ترکیه
مسیری کوتاه‌تر تا سوریه
مسجد جامع مهران
ایران اروپاست!
انصراف از مسیر فلوجه
کشتار مذهبی در عراق
دیدار غیرمترقبه با حکیم
یاری‌خواهی ما از سپاه بدر
محافظان بشیر نجفی
سختی ورود به دفتر سیستانی
مسجد کوفه و طرفداران مقتدا
غول‌های وادی‌السلام
شیوه سیدجمال در جنگ نرم
سیاحت ِ زمستانه
ضرورت اصول فقه حکومتی به روایت جوادی آملی
گلهای بهاری ِ پاییزی
راز مکعب روبیک و نرم افزار حل آن
نمونه فرآیند خودتکثیری ویروس
شهید صدر: اصل واقعیت بدیهی نیست!
اعتبار هم در حکم پول است!
چالش استفاده ناصحیح از Ajax
از معراج برگشتگان
آنکه نان از عمل خویش خورد
یعنی چه نظم ما در بی نظمی ماست؟
فاطمه، فاطمه است
درج متن و ترجمه قرآن در Word
دولت ِ دشمن؛ به بهانه ادغام وزارتخانه ها
یک همایش و 18 سخنران
بنفشه نارنجی
پردازش هوشمند متن
تمام سفر در یکجا
مکان تخمینی انفجار قم
وقتی اسرائیل گدایی میکند
آخوند درباری
تقویت درس اخلاق در حوزه
همایش تحوّل در علوم انسانی
جهانی شدن اسلامی و پذیرش‌های پیش‌نیاز
کمی هم نوستالوژی از خودمان...
کم‌فروشی ِ فرهنگی
بفرما روضه
ره‌آورد دیجیتالی نور...
پیدا کردن یک دوست قدیمی
باز هم فیزیک و فلسفه
فیزیک و فلسفه
تکنولوژی تبلیغ در حوزه
«مافیای فرهنگی» در خدمتِ «ناتوی فرهنگی»!

شنبه 6 اسفند 90

امروز: 105 بازدید

دیروز: 187 بازدید

آشنایی

رنج ِ فرزند - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح[161]
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!

فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[شناسنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

شناسنامه

نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
تلفن تماس: 09192951227
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 31
تاریخ تولد: 14بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: غیرمتأهل
شغل: تحصیل و تدریس
تحصیلات: سطح 3 حوزه
وزن: 124
قد: 181

سایت شخصی

اندیشه‌ها و باورها
سواد کلاسیک
تحصیلات حوزوی
اسم و فامیل
سوابق کاری
موضوعات نوشته‌ها
سالهای نوشتن
سفارش‌دهندگان نوشته‌ها
سایت‌های طراحی شده
دموی سایت‌ها
آواها یا نوارها
نماها یا فیلم‌ها
حساب بانکی

آرشیو

فرزندانم [17]
سفرنامه خاورمیانه 1 [11]
سفرنامه خاورمیانه 2 [10]
فعالیت‏ها [37]
حکایت دعوایی عجیب [46]
نوشته‌ها [34]

طراح قالب

خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

اشتراک‌گذاری




تعداد 73130 بازدید