سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
سفرنامه خاورمیانه اسلامی - بخش ششم - شاید سخن حق
  شاید سخن حق  

در قرآن است خبر آنچه پیش از شما بود ، و خبر آنچه پس از شماست ، و حکم آنکه چگونه بایدتان زندگى نمود . [نهج البلاغه]

تازه‌نوشته‌ها جدیدترین فعالیت‌ها سفرنامه اسلامی پی‌گیری یک پرونده خانوادگی
شیوه سیدجمال در جنگ نرم
سیاحت ِ زمستانه
اصول فقه حکومتی؛ جوادی آملی
راز مکعب روبیک و نرم افزار آن
گلهای بهاری ِ پاییزی

[بیشتر]

رهبری و بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
تشکیلات سازمان ملل
ابزار یافتن IPهای ایرانی
طرحی برای جهاد اقتصادی

[بیشتر]

دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعیهای نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق

[بیشتر]

باز هم دادگاه
مرافقت بعد از طلاق
اجرت المثل!
پیامک دیرهنگام
پدرپرست!

[بیشتر]


در صفحه نخست میخوانید:   نقشه طلاق -  شبیه آگهی ازدواج -  حکم ِ جلب -  همایش فقه حکومتی -  الماس‌های آب ِ شار -  قدرت پنجمین نسخه HTML
سفرنامه خاورمیانه اسلامی - بخش ششم چهارشنبه 29 شهریور 85 - 7:18 عصر

حکیم می‏گفت مدتی است بین سید مقتدا صدر و سید عبدالعزیز حکیم وحدت حاصل شده. می‏گویند هر کدام سه میلیون نفر طرفدار دارند و سید سیستانی شش میلیون.


پیاده آمدیم هتل. ولی دیگر بچه‏ها وسایل را جمع کرده بودند و قرار بود به کربلا برویم. سیب‏زمینی پخته‏ها را خوردیم با نیم کیلو گوجه‏فرنگی‏ای که خدا تومان خریده بودیم! دوباره عرب شدم (دشتاشه) و آمدیم حرم و تا سه عصر زیارت کردیم و بعد گاراژ (ترمینال) شمالی نجف و از آن‏جا آمدیم کربلا.


در گاراژ هنگام سوار شدن به کیا دو پلیس رهگذر به ایرانی بودن ما پی بردند. خُب بچه‏ها تابلو بودند! دیگر احساس ناامنی در عراق نمی‏کردم، جرأت به خرج دادم و با آن‏ها دهن به دهن شدم، فریاد زدم چه خبر است؟! همه جا ایرانی‏ها را می‏گردند! ما که تروریست نیستیم! گفت: به خاطر امنیت خود شماست. گفتم: شما بیایید ایران یک بار هم شما را نمی‏گردند، این طور که شما تمام وسایل ما را می‏گردید! خود عراقی‏ها جرأت ندارند این‏طور با پلیس صحبت کنند. ما هم ابتدا نداشتیم، ولی اکنون دیگر نترس شده بودم. وسایل مرا نگشت! فکر کنم این بار پلیس عراق از من ترسیده بود! گفتم: امنیت را ایرانی‏ها به خطر نمی‏اندازند، دیگرانی به خطر می‏اندازند که شما کاری به کارشان ندارید! منظورم بعثی‏ها و وهابی‏ها بودند، ولی نام نبردم.


فقط یک ساعت در راه بودیم. مسیر خوب بود. خیلی هم نگهمان نداشتند. در کربلا دوباره هتلی وسط بین‏الحرمین گرفتیم و شب به زیارت حضرت سیدالشهداء (ع) و علمدار کربلا (ع) رفتیم. به غیر از یکی،‌ همه ما متأهل بودیم که زن و فرزند را در شهر قم تنها گذاشته بودیم. برای خوشحال شدن زوجه‏ام، این بار از ابتدا تا انتها به نیابت از او زیارت کردم. بسیاری از زیارات را خواندم و مقتل و قبر حبیب و سید مُجاب و شهدای کربلا، همه را بالنیابه زیارت کردم، آن هم از روی مفاتیحی که او برای این سفر به من هدیه کرده بود. حضرت ابوالفضل (ع) را هم زیارت کردم و چند صفحه قرآن در حرم او کنار ضریح از طرف زوجه‏ام خواندم. یقین داشتم وقتی خبرش را بشنود از خوشحالی پرواز خواهد کرد (اتفاقاً همین‏طور هم شد!).


شب فلافل خوردیم و خوابیدیم و صبح هم دوباره در حرم بودیم. نان و پنیر و چایی را در هتل خوردیم و قرار شد به دیدن پدر یکی از همراهان برویم که با کاروان به کربلا آمده بودند. کاروان آن‏ها فردا عازم ایران است. این جا ایرانی خیلی زیاد است. عراقی‏ها هم خیلی فارسی یاد گرفته‏اند، در اثر ارتباط با ایرانی‏ها. پول ایرانی هم از پول عراقی رایج‏تر است. بسیار پیش آمده با کسی عربی حرف زده‏ام و او گفته است فارسی حرف بزن بفهمم!!!


به نظر من نجف از کربلا بهتر آمد. حرم کوچک‏تر و مردم اصیل‏تر. ولی کربلا خیلی بزرگ‏تر است و اجناس هم ارزان‏تر. طلبه و روحانی در نجف خیلی زیادتر است و شهر شهری‏تر است. ولی کربلا کاملاً‌ زیارتی است و شبیه مشهد می‏ماند.


دلم می‏خواست مقتدا صدر را هم ببینیم و صحبت کنیم، ولی همراهانم خیلی مشتاق نیستند و مانع می‏شوند، البته معلوم هم نبود اگر تلاش می‏کردیم، موفق می‏شدیم!


برنامه این است که فردا برویم کاظمین و اگر مسیر باز بود و مشکلی نبود از آن‏جا برویم برای فلوجه و بعد رمادی و بعد از مرز وارد سوریه شویم و مستقیم در دمشق پیاده گردیم. قصد ما این است که مقبره حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) را زیارت کنیم و سپس اگر موفق شدیم با کمک شیخ ایوب ویزای لبنان بگیریم و به دیدار شیخ موسی در لبنان برویم. از طریق او شاید بتوانیم سید حسن نصرالله و بچه‏های حزب‏الله را ملاقات کنیم. دوستم می‏گفت شیخ موسی خیلی با نفوذ است.


از لبنان دوباره به سوریه باز خواهیم گشت، ویزای متعدّد گرفته‏ایم که می‏توانیم چند بار وارد سوریه شویم. ولی برای عراق دیگر ویزا نخواهیم داشت و ناگزیر از ترکیه باز خواهیم گشت. فقط اگر هزینه‏ها برای ما قابل تحمّل باشد!


بعضی می‏گویند اگر عربستان از سوریه ویزا بدهد، شاید بتوانیم از سوریه به حج عمره هم برویم!‌ البته در آن صورت باید از ایران برای ما پول بفرستند. هر چه خدا بخواهد و هر چه او اراده کند.


نوشته شده توسط: سید مهدی موشَّح نظرات شما ()

بایگانی وبلاگ:   فرزندانم -  سفرنامه خاورمیانه اسلامی -  فعالیت‏ها -  حکایت دعوایی عجیب -  نوشته‌ها
از فعالیت در سفر با نوشتن
پیام رهبری برای نهضت بیداری اسلامی
متن کامل مقاله مان
نمودار تشکیلاتی سازمان ملل
چشم انداز فناوری اطلاعات
ابزار یافتن IPهای ایرانی
طرحی برای جهاد اقتصادی
مقاله‌‏مان برای همایش‌مان
نوشته های جدید برای دانلود
مهندسی شبکه مجازی
قطعی بودن ولایت فقیه بر مبنای تمام فقها
دامنه و محدوده تمام IPهای ایرانی (Iran's IP index)
مردان ِ شبکه
تقسیمات کشوری
طرح مهندسی فرهنگی
داده‌های کارگروه‌ها
فرآیند دادرسی تمکین
مافیای فرهنگی
تبلیغ دین؛ کارکرد وبلاگ
سه ساعت با اساتید حوزه
فرآیند ارائه دادخواست
فرآیند دادرسی مهریه
نخبگان حوزه و توصیه رهبر
عمق آزاداندیشی رهبر
نقش ارتکازات اجتماعی در اجتهاد
یک ماه گذشت
سه روز فرصت و اینهمه طلبه!
خارج ولایت فقیه
خارج میروم
دریافت حجره اینترنتی
ماهیگیری
عجب اصفهانی...!
این بار مشهد
اطلاعات هفتاد نوشته منتشر شد!
یک نمونه از وبرایت
وبرایت
کار فروشگاه فرهنگی عماد به زودی تمام میشود!
آغاز یک نوشته؛ سفرنامه خاورمیانه
دیدار با سیستانی
بیت حکیم
شافعی‌های نقشبندیه
انفجار ریل قطار
از فلوجه و رمادی تا دمشق
سخن پایانی سفر
پایان سفر
از تاوان تا وان
اتوبوس به جای قطار
انصراف از لبنان
دفتر رهبری در سوریه
معرفی پارسی‌بلاگ به کافینت سوری
مسجد اموی و پرایدهای ایرانی
اتحاد اسلامی شیعه و سنی ندارد
از ارومیه به ترکیه
مسیری کوتاه‌تر تا سوریه
مسجد جامع مهران
ایران اروپاست!
انصراف از مسیر فلوجه
کشتار مذهبی در عراق
دیدار غیرمترقبه با حکیم
یاری‌خواهی ما از سپاه بدر
محافظان بشیر نجفی
سختی ورود به دفتر سیستانی
مسجد کوفه و طرفداران مقتدا
غول‌های وادی‌السلام
شیوه سیدجمال در جنگ نرم
سیاحت ِ زمستانه
ضرورت اصول فقه حکومتی به روایت جوادی آملی
گلهای بهاری ِ پاییزی
راز مکعب روبیک و نرم افزار حل آن
نمونه فرآیند خودتکثیری ویروس
شهید صدر: اصل واقعیت بدیهی نیست!
اعتبار هم در حکم پول است!
چالش استفاده ناصحیح از Ajax
از معراج برگشتگان
آنکه نان از عمل خویش خورد
یعنی چه نظم ما در بی نظمی ماست؟
فاطمه، فاطمه است
درج متن و ترجمه قرآن در Word
دولت ِ دشمن؛ به بهانه ادغام وزارتخانه ها
یک همایش و 18 سخنران
بنفشه نارنجی
پردازش هوشمند متن
تمام سفر در یکجا
مکان تخمینی انفجار قم
وقتی اسرائیل گدایی میکند
آخوند درباری
تقویت درس اخلاق در حوزه
همایش تحوّل در علوم انسانی
جهانی شدن اسلامی و پذیرش‌های پیش‌نیاز
کمی هم نوستالوژی از خودمان...
کم‌فروشی ِ فرهنگی
بفرما روضه
ره‌آورد دیجیتالی نور...
پیدا کردن یک دوست قدیمی
باز هم فیزیک و فلسفه
فیزیک و فلسفه
تکنولوژی تبلیغ در حوزه
«مافیای فرهنگی» در خدمتِ «ناتوی فرهنگی»!

پنج شنبه 4 اسفند 90

امروز: 102 بازدید

دیروز: 207 بازدید

آشنایی

سفرنامه خاورمیانه اسلامی - بخش ششم - شاید سخن حق
سید مهدی موشَّح[161]
آینده را بسیار روشن می‌بینم. شور انقلابی عجیبی در جوانان این دوران احساس می‌کنم. دیدگاه‌های انتقادی نسل سوم را سازگار با تعالی مورد انتظار اسلام تصوّر می‌نمایم. به حضور خود در این عصر افتخار کرده و از این بابت به تمام گذشتگان خود فخر می‌فروشم!

فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[شناسنامه]

[سایت شخصی]

[نشانی الکترونیکی]

شناسنامه

نام: سید مهدی موشَّح
نام مستعار: موسوی
تلفن تماس: 09192951227
جنسیت: مرد
استان محل سکونت: قم
زبان: فارسی
سن: 31
تاریخ تولد: 14بهمن 1358
تاریخ عضویت: 20/5/1383
وضعیت تاهل: غیرمتأهل
شغل: تحصیل و تدریس
تحصیلات: سطح 3 حوزه
وزن: 124
قد: 181

سایت شخصی

اندیشه‌ها و باورها
سواد کلاسیک
تحصیلات حوزوی
اسم و فامیل
سوابق کاری
موضوعات نوشته‌ها
سالهای نوشتن
سفارش‌دهندگان نوشته‌ها
سایت‌های طراحی شده
دموی سایت‌ها
آواها یا نوارها
نماها یا فیلم‌ها
حساب بانکی

آرشیو

فرزندانم [17]
سفرنامه خاورمیانه 1 [11]
سفرنامه خاورمیانه 2 [10]
فعالیت‏ها [37]
حکایت دعوایی عجیب [46]
نوشته‌ها [34]

طراح قالب

خودم
آری! طراح این قالب خودم هستم... زمانی که گرافیک و Html و جاوااسکریپت‌های پارسی‌بلاگ را می‌نوشتم، این قالب را طراحی کردم و پیش‌فرض تمام وبلاگ‌های پارسی‌بلاگ قرار دادم.
البته استفاده از تصویر سرستون‌های تخته‌جمشید و نمایی از مسجد امام اصفهان و مجسمه فردوسی در لوگو به سفارش مدیر بود.

در سال 1383

اشتراک‌گذاری




تعداد 72729 بازدید